( جهنم ۱ ) جنگ پوپر و هایدگر در ایران

اين خود سرّی عظيم از سرنوشت و ماهيت قوم ايرانی است که همواره در طول تاريخ خود ميدان نبرد بيگانگان بوده است. اين امر به يک لحاظ دال بر بی هويتی و تيره بختی ايرانيان است و به لحاظی ديگر دال بر ميهمان نوازی آنهاست در عين حال موجب تخريب و تباهی ايرانيان بوده و هم موجبات رشد معنوی و تکثر آرا و تداخل فرهنگها را فراهم نموده است. مثل جنگ بين مغول و اعراب در ايران يا جنگ بين امپرياليزم و کمونيزم و… و اينک جنگ بين پوپر و هايدگر. و اما اين آخری از همه آنهای ديگر عجيب تر است زيرا اين دو فيلسوف و پيروانشان در هيچ جای ديگری جنگی نداشته اند ولی معلوم نيست که چرا در ايران به جان هم افتاده اند. کارل پوپر مبدل به پيامبر اصلاح طلبان شده و مارتين هايدگر هم پيامبر اصول گرايان است. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف که ژرمن تبارند يکی از اتريش و ديگری از خود آلمان گويی که جنگ بين آلمان و اتريش در دوران حزب نازی را به ايران آورده اند. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف به لحاظ مشرب فلسفی لامذهب هستند يعنی صاحب دستگاههای فلسفی بدون متافيزيک و الهيات می باشند. يادمان می آيد زمانی که نيکسون رئیس جمهور وقت آمريکا به دعوت مائو رهبر انقلاب چين به آن کشور سفر نمود و با يکديگر دست دادند و شراب نوشيدند مائوئيست های ايران به جنون افتاده بودند و برای توجيه مائو هذيان می گفتند گويی هويت آنها فقط از جنگ بين چين و آمريکا تغذيه می شد. و نيز يادمان می آيد که مائوئيست های ايرانی در ميان سائر کمونيست ها از همه صادق تر و پاک تر بودند و بسياری از آنان نماز هم می خواندند ولی مائو يک آدم ضد مذهب بود. و يا پيروان استالين و مائو در سراسر جهان رفيق بودند ولی پيروان اين دو در ايران يکديگر را با چاقو می زدند. حال همان داستان کهنه بين طرفداران ايرانی پوپر و هايدگر در جريان است و گاه يکديگر را می زنند و حتی محکوم به ارتداد و اعدام می کنند و اين از عجايب روزگار است زيرا پوپر و هايدگر در دوران حيات خود از دوستان بسيار نزديک بودند و با يکديگر خصومتی نداشتند و از لحاظ مشرب فلسفی هم بسيار نزديکند. تا آنجا که می توان فهميد دو تا از سخنگويان دو جناح معروف سياسی در کشورمان هر يک به لحاظ مشرب فلسفی مايل به يکی از اين دو فيلسوف هستند و لذا پيروان اين دو جناح پشت سر روح اين دو فيلسوف مرحوم سنگر گرفته و اين دو را سپر بلای اختلافات خود نموده اند. طرفداران اصلاحات به هايدگر بيچاره لقب فاشيست می دهند چرا که او در دوران حاکميت حزب نازی به آمريکا پناهنده نشد و برای مدتی هم در اين دوران در دانشگاههای آلمان با حضور مأموران گشتاپو تدريس می نمود و به همين دليل فلسفه هايدگر تا اين حد غامض و مجرد است ولی پوپر که به بريتانيا پناهنده شده بود و در آنجا لقب «سر» از ملکه دريافت نموده بود و می توانست به هيتلر فحش بدهد لذا متهم به صهيونيست شد. بهرحال از آنجا که اصلاح طلبان ما جناح اصول گرا را فاشيست می دانند به هايدگر فحش می دهند تا به گوشه قبای کسی بر نخورد ولی اصول گرايان چون اصلاحح طلبان را طرفدار آمريکا می دانند به پوپر نستبت صهيونيست می دهند تا به گوشه قبای کسی در جناح مقابل برنخورد. آيا بهتر نيست به جای بر پا نمودن جنگ بين دو فلسفه بيگانه و ملحد برای اثبات حقانيت و يا عدم حقانيت جناحی به قرآن و سنت و عقلانيت خود رجوع کنيم؟ بهرحال که ما همديگر را مرتد و ملحد می ناميم بهتر است با معارف قرآنی باشد نه بواسطه فلسفه هايی که هر دويشان آشکارا ملحد هستند. حدود يکی دو دهه پيش بر سر فلسفه نيچه دعوای مشابه ای بر پا شد که حتی خون عده ای هم ريخته گرديد و اصلًا معلوم نشد براستی دعوا بر سر چه بود. آيا بهتر نيست اگر هم قرار است خونی براه افتد بر سر دفاع از اعتقادات خودمان باشد نه فلسفه ای بيگانه. آنهم فلسفه هايی که براستی هرگز فهم نشده اند نه در کشور ما بلکه حتی در خود اروپا هم فهم نشده اند مخصوصاً انديشه های ديالکتيکی و برزخی کسانی چون نيچه و هايدگر . همه دعواها بر سر چيزهايی است که فهم نشده اند: ليبراليتزم، دموکراسی، سوسياليزم، پلوراليزم و … بقول علی (ع): جهنمی جز بی معرفتی نيست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۱ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۱ ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهورجهنم ۱ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۱ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۱ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبرجهنم ۱  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۱ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۱  سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۱ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۱  عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۱ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۱

دسته‌بندی نشده

«جهاني شدن» چیست؟

آنچه که امروزه جهانی شده است عبارت است از: بمب اتم، تشعشات سوراخ لايه اوزون، ايدز، ويروس های جهانی، همجنس گرائی، انواع دزديها و جنون و جنايات مدرن، تورم، جنگها، امراض اعصاب و روان، پفک ها و کولاها و سيگارها و انواع مخدرات، خودکشی، تروريزم، حاکميت بانکها و شرکتهای چند مليتی و… و سينما و ويروس کامپيوتری و… . در حقيقت در يک کلام فقط جهنم است که همه جائی و جهانی شده است و به اقصاء نقاط جهان و تا اعماق دهات رسيده است. ممکن است بگوئيد که اين يک نگرش و قضاوت يک بعدی و بغايت بدبينانه است زيرا بسياری از ارزشهای انسانی و معنوی هم جهانی شده است مثل عرفان!! می گويند که متلًا مولوی در آمريکا غوغا می کند. بنده خود شاهد بودم که از مولوی و انديشه ها و حکايات او فقط در جهت توجيه و تقديس فساد و فسق و همجنس گرائی و تخدير استفاده می شود و حتی رابطه مولوی و شمس را هم نوعی همجنس بازی بسيار شديد می پندارند. مشابه استفاده ا ی که از مولانا و عرفان اسلامی و نهمضت حسن صباح در تشکيلات مافيائی فراماسونی در سده های اخير در غرب شاهد بوده ايم. در واقع برخورد و بهره وری اين جريان جهانی شدن از معنويت و عرفان هم يک برداشت و سوء استفاده کاملًا دجالی است. بقول برگسون، عارف معاصر فرانسه امروزه حتی امپرياليست ها هم برای بقای خود مشغول عرفانيزه کردن خود هستند. جهانی شدن عرفان تا به امروز جز اين نبوده است. سخن از انگشت شماران نيست بلکه سخن از جهان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

فلسفه ۱۱ سپتامبر

يازدهم سپتامبر و فاجعه برجهای دو قولوی نيويورک مبدل به نقطه عطفی در تاريخ تمدن مدرن جهان گرديد. حق اين واقعه آنقدر واضح است که همه تئوريهای توطئه را بی خاصيت و مهمل ساخته است. اينکه چنين فاجعه ای کار بن لادن بوده يا توطئه صهيونيزم و يا مفرّ امپرياليزم، چندان تفاوتی ندارد. نتيجه نهائی اين واقعه دو امر مسلم است: ظهور روزبروز اشد توحش و جهانخواری و خونخواری ماهيت تمدن غرب و ابطال همه شعارها و مقدسات ريائی اين تمدن و ظهور اشد ديکتاتوری و خفقان از بطن جوامع غربی و بروز اشد کينه و نفرت اين تمدن نسبت به ارزشهای اخلاقی و دينی و عقلی و الهی و قطبی شدن جوامع بشری در قبال اين تمدن به دو کانون کفر و ايمان. بهرحال اين واقعه به اراده و دست هر فرد يا گروهی که به فعل در آمده نهايتاً امری برحق است و افراد و جوامع بشری را جبراً بسوی انتخابی واضح و صادقانه سوق می دهد تا يا رومی روم باشند و يا زنگی زنگ. اين انتخاب مستمراً اجتناب ناپذيرتر می آيد و جای هيچ ترديد و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. اين دو برجی که فرو ريخت همچون فروپاشی دو بت لات و منات بود. آنچه که فرو ريخت عظمت و قداست و قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم اين تمدن جهانی می باشد و آمريکائی را که تا قبل از اين واقعه بهشت کافران جهان بود مبدل به جهنم نمود و بلکه همه جای زمين را برای جهانخواران ناامن نمود و کشور آمريکا را مبدل به يک جامعه تماماً اطلاعاتی – امنيتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل آزادی فردی را ناممکن نمود. قداست علم و آزادی باطل شد. ۱۱سپتامبر سرآغاز افول تمدن غرب است يعنی آغاز آخرالزمان اين تمدن.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

فلسفه فقر

 

«منم آنکه هستم». سخن خداوند به موسی (ع)
فلسفه فقر فلسفه به محاق افتادن جان و تن است در چنبره مرگ و نيستی. يعنی ابتلای وجود به عدم. و در چنين وضعيتی آدمی متوجه تن و جان و روان و اعصاب و اعضاء و جوارح خود می شود زیرا صدای ذرّات وجود درمی آيد و صاحبش را فرامی خواند. و اگر فقر صرفاً از جبر نباشد اين صدا دارای ماهيّتی وحيانی و اشراقی و روحانی است. يعنی در قلمرو فقر مادّی مادّۀ وجود به آستانه معنای وجود می رسد و تن به قلمرو روح نزديک می شود. به بيان ديگری اين همان قلمرو و تجربه و درک وحدتِ وجود و عدم است يعنی توجيه و يگانگی ماده و معنا و مرگِ زندگی. اين مصداق سخن خداست که: گرسنه شو تا مرا ببينی! اينگونه است که محمّد (ص) به تنها امری که فخر می فروشد از بابت اشد فقر است. فلسفه های مدرن حيات بشری را به دو نوع «بودن» و «داشتن» تقسيم می کند. انسانی که بر اساس داشتته ها زندگی می کند و انسانی که براسا بودنِ محض. در عرفان ، آنچه که بين انسان و خودش حائل شده است همان داشته های دنيوی اوست اعم از ثروت و يا دانش و علايق دنيوی. آدمی به قدرت فقر به قلمرو وجود خودِ خودش می رسد که بقول علی (ع)، خدا همان خودِ خود انسان است. و فقر مطلق همان خداست که هستی اش را به انسان بخشيده است فقط اوست که هست و مابقی در درجات نيستی قراردارند. برای رسيدن به قلمرو وجود خودی (در مقابل وجود بيگانه– داشته ها) که همان قلمرو عالم غيب و روحانيات و حقايق ابدی است، انتخاب فقر امری واجب و اجتناب ناپذير می باشد. اين سنت انبياء و اولياء و عرفای حقه است. اکثر مردمان وجودشان در نزد بانکها و حکومتها و اربابان و در آجر و سنگ خانه شان است و فولاد اتومبيلشان. و اندکی اند که وجودشان در تن و جان و دل و روحشان است: وجود خودی و وجود بيخودی! حال اينکه امروزه برخی ثابت می کنند که علی (ع) هم يک ملاک بزرگ بوده و امامان ما نيز جملگی اشراف و تاجران بوده اند و خلاصه اينکه اشرافيت هيچ منافاتی با دين و معرفت ندارد و بلکه کسی که خانه و ماشين و موبايل و کامپيوتر و بيمه و… ندارد و زير خط فقر است و در جهنم است حسابش با کرام الکاتبين می باشد. و آنانکه اين سخن سلطان فقر تاريخ يعنی محمد (ص) را وسيله ای برای تحريف و واژگونگی دينش می کنند که: لا معاش له لا معاد له (آنرا که معاش نيست معاد هم نيست)- يعنی کسی که غذا ندارد کافر است و به جهنم می رود يعنی دين ندارد. زيرا اگر معاد به معنای حساب و کتاب آخرت است پس اين حديث بدان معناست که کسی که نان ندارد بخورد خداوند با او بی حساب است درست مثل مخلصين در قرآن کريم که اوليای خدايند. ولی اگر معاد به معنای روز قيامت کبری و ديدار با خداست که قرآن کريم اين واقعه را بر کل بشريت از جمله کافران حتمی می داند. و تازه اگر اين حديث بدان معنائی است که مشهور شده و مکتب سوسياليزم اسلامی است پس تکلیف گرسنگی های مستمر پيامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه (ع) چه می شود؟ اگر بگوئيم که اينان امامانند و حسابشان از بشريت جداست (که اين خود انکار امامت آنهاست) پس تکليف ابوذر و خاندانش که همه از گرسنگی مردند چه می شود؟ و يا براستی ميليونها زنان و کودکان آفريقائی که از گرسنگی و فقر می ميرند همه به جهنم می روند؟ آيا خدا اينقدر ظالم است؟ خير! اين مائيم که از اشد ظلم خود، سخن رسول را وارونه کرده ايم تا توجيه ثروت اندوزی و غارتگری ما باشد. اين نيز مثل تفسير حديث «خيرالامور اوسطها» می باشد که وسط هر امری را ميانگين و معدل رياضياتی حساب کرده اند. تفسير صرفاً اقتصادی احاديث يکی از علل رسوخ التقاط و شرک و نفاق در مسلمين بوده است که امروزهغوغا می کند. اين هنوز ادامه سوسياليزم اسلامی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معمای علم حدیث

 

احاديث منسوب به پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بعد از قرآن بزرگترين مخزن وحی و هدايت مسلمين محسوب شده است و چه بسا خود قرآن هم بدون آن نامفهوم است. ولی از طرفی ديگر می دانيم که بخش عمده تفرقه درميان مسلمانان از همين احاديث بوده اند. و نيز اينکه بقول دکتر شريعی اگر پيامبر اسلام در تمام مدت سال زندگيشان نه می خوابيدند و نه به جنگ می رفتند و نه عبادت می کردند و… باز هم نمی توانستند آنهمه حرف زده باشند. پس واضح است که بخش عمده ای از احاديث نبوی جعلی و بخشی ديگر تحريف شده است. از اين لحاظ احاديث منسوب به ائمه اطهار (ع) سالمتر مانده اند زيرا مدعيان کمتری داشته اند. و اما آن بخش از احاديثی هم که طبق عقل و قرآن و سندش معتبرند نيز مبتلا به برداشت هائی انحرافی و بلکه ضد اسلامی شده اند. فی المثل شاهديم که در تاريخ معاصر ايران از اين حديث چه برداشت ها و تبليغاتی انحرافی پديد آمده است: لا معاش له لا معاد له يعنی کسی که معاش ندارد معاد هم ندارد. خلاصه کلام يعنی کسی که فقير است و نان ندارد بايستی برود به جهنم . لذا خود پيامبر و علی و مريدانش که جملگی اينگونه بودند و سنگ به شکم می بستند و کسانی چون ابوذر با خانواده اش که علناً از گرسنگی مردند پس هم اينک در جهنم هستندآ؟ عجب اسلامی! اگر برداشت از حديث مذکور چنين باشد که بر جامعه ما مسلط است و واضح است که اين حديث را بايستی امويان ساخته باشند و بس. و بايستتی حديث اموی باشد نه نبوی. ولی اگر اين حديث معتبر است معنايش اينست که کسی که معاش ندارد اصلًا حساب و کتاب در قيامت ندارد و مستقيم در بهشت است. و نمونه ديگر اين حديث است: خير الامور اوسطها. يعنی خير هر امری در وسط آن است. و همه مسئله درباره معنای «وسط» است. اگر وسط را بمعنای معدل و مخلوط و بينابين و وضعی خدا – خرمائی و مشرکانه و يک بام و دو هوا بدانيم که اين حديث را هم بايستی اموی بدانيم که دعوت به شرک و محافظه کاری و التقاط و اختلاط و نسبی گری می کند. امروزه چنين برداشتی از حديث مذکور بر منابر ادعا می شود و آنگاه در تناقض افتاده و می گويند که منظور از اين حديث فقط امور دنيوی بوده است و نه معنوی. همين مسئله موجب ابطال حديث می شود. در حاليکه منظور از وسط همان باطن و مغز امور می باشد و شامل حال ماده و معنا می شود و حق است زيرا خير مطلق هر امری در مغز و باطن آن قرار دارد و نه در صورت ظاهر و منافع سطحی آن. همانطور که قرآن، امت اسلامی را امت وسط ناميده است که باز هم به معنای امت باطن بين و اهل معرفت و بصيرت است و نه امت محافظه کار و التقاطی و مشرک و نسبی مسلک و متراژی و تاجر مسلک. اين برداشت های مادی و الحادی و پراگماتيستی از قرآن و حديث متنأسفانه حتی از زبان کسانی بر منابر شنيده می شود که دعوی نبرد برعليه التقاطی گری و برداشت های ماترياليستتی از اسلام را دارند و هر که بخواهد برداشتی توحيدی عرضه کند متهم به اگزيستانستياليزم و افراطی گری و کمونيزم می گردد. و کلام آخر اينکه جز بواسطه معرفت نفس نه قرآن نه حديث نه سنت و نه عترت قابل فهمی يقينی و معتبر نيست و دريائی از سواد قرآنی و حديثی و تاريخی هم مشکلی حل نمی کد و شرک بزرگترين خطر در اين وادی می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۶۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نفتی شدن فرهنگ
(ذکر جهنمی)

 

مرحوم دکتر مصدق هراس داشت مبادا که اقتصاد ما تماماً نفتی شود زيرا اين مسئله دو خطر جدی بهمراه داشتت يکی استعماری و وابسته شدن سرنوشت ملت به بيگانگان و بازار آزاد نفت است و ديگری نابودی اقتصاد غيرنفتی از جمله نابودی کشاورزی و دامپروری و صنايع دستی و هنرهای بومی و لذا فرهنگ ملی – دينی. بهرحال سرنوشت ملت ما چنان رقم خورد که هراس و اخطار مصدق ره به جائی نبرد و آنچه که نمی بايست اتفاق افتد رخ نمود. و ما امروز تا مغز استخوان نفتی هستيم و از برکات درآمد آن اتمی هم شده ايم. خيری که شرش را توجيه می کند! ولی واقعه کاملًا تازه ای در سال جاری رخ نمود و آن سهميه بندی سوخت در سراسر کشور بود که يک صرفه جوئی عظيم ملی تداعی می شود و گوئی که ساليانه چند ميليارد دلار بر ذخيره ارزی و درآمد خزانه افزوده می شود و باز هم نفتی تر می شويم. ولی اين سمت خير واقعه است لااقل به لحاظ اقتصادی. آنچه که به موازات اين خير اقتصادی رخ نمود يک شر فرهنگی بود و آن اينکه امروزه همه مردم ما در کوچه و خيابان بوی بتزين می دهند و هوش و حواس و دماغ همه بنزينی و در واقع نفتی شده است زيرا همه نگران به اتمام رسيدن سهميه ماهيانه سوخت اتومبيل خود هستند و حتی در خواب هم به بنزين می انديشند و کارت سوخت تبديل به يک کابوس ملی شده است جدای مفاسد و دزديها و قاچاق نوينی هم که بسرعت کل جامعه را فراگرفته و روز به روز درحال توسعه می باشد. امروزه بنزين تبديل به يک ذکر ملی شده که در خواب هم ادامه دارد. پيامبر اسلام نفت را غذای اهل دوزخ ناميد پس اين ذکر دوزخ است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

انسان بعنوان خالق سرنوشت خود

 

حیات دنیوی بشر به مثابه خلقت جدید و دوباره انسان است که قرار است انسان بدست و اراده خودش یکبار دگر آنرا بیافریند و بدینگونه و دلیل است که انسان مسئول سرنوشت خویشتن می شود و از بابت آن مؤاخذه و اجر و جزاء می شود. هرآنچه که تحت عنوان شرایط جبری و خدادادی در زندگی ما بدون اراده ما وجود دارند مواد اولیه این خلقت جدید محسوب می شوند: والدین، فامیل، شرایط اقتصادی و اجتماعی و زیستی و تاریخی و موروثی، امکانات تربیتی، حوادث طبیعی و اجتماعی اعم از خوب و بد و… و نهایتاً هیکل و احساس و حواس و اندیشه و اراده ما. انسان حتی آدمهای زندگیش را می تواند مناسب اراده و آرمان خودش در نزد خود و برای خود بیافریند همچنین طبیعت محیط زیست خود را و جامعه و جهان خود را. همه این مواد اولیه در کارگاه ذهن و روان و عواطف و اراده و نیز تلاشهای عملی قابل بازآفرینی هستند. فی المثل یک آدم و یا شرایط واحدی برای من بهشتی و برای دیگری جهنمی می شود. این حاصل خلقت دوباره است. آدمی می تواند همه آدمهای زندگیش را برای خودش یا مبدل به دیوهای شکنجه گر روح خود نماید و یا مبدل به فرشتگان نوازنده روح خود سازد. انسان می تواند به قدرت تفکر و ایمان به خدا و محبّت به همنوعان درهر شرایطی یک جهان دوزخی یا برزخی و یا بهشتی در دل خود بیافریند. انسان با همین جهان از دنیا می رود و این توشه آخرت است و نتیجه خلقت دوباره اش به ارادۀ خودش.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۵۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آنگاه که حتّی نمی توانی بخواهی

آدمی عمری را می تواند حقیقت را طلب کند، اراده نماید، دوست داشته باشد و بخواهد و فقط کافی است که دوست داشته باشد که این همان خواستن است و این خواستن ذاتاً همان جریان شدن است. ولی با خود وسوسه کنان می گوید: «حال حالاها وقت داری و هیچ عجله ایی برای درست زیستن نیست زیرا هر گاه که اراده کنی می توانی، فعلًا خوش بگذران و با هوسهای خودت زندگی کن هر وقت که خوشی دلت را زد آنگاه توبه می کنی و زاهد می شوی» و بدین گونه عمرش را به هدر می دهد و اراده حق را در خود به بازی گرفته و قدرت جوانی اش را صرف هوس بازی می سازد تا اینکه در اوج عیش، عذاب فرا می رسد و آنگاه یادش می آید که حالا نوبت توبه است ولی افسوس که جا، تر است ولی بچه نیست. زیرا اراده به خوب بودن از میان رفته و شیاطین در دلش رخنه نموده و دیگر هیچ قدرت انتخابی ندارد. این بدان معناست که مهلت توبه را از دست داده است و جهنم را بر خود واجب نموده است و فقط با عذابها می تواند پاک شود تا یک بار دیگر اگر عمری باقی مانده باشد بتواند دارای اراده به نیکی گردد. گویی که حقیقت برای اکثر آدمیان یا خیلی زود است و یا خیلی دیر. حق، قلمروی آزادی انتخاب و اختیار است یعنی آنگاه که می توانی آن را برنگزینی باید برگزینی. حق را هرگز نمی توان از سر ناچاری برگزید زیرا ذات حق بر اختیار است و حق همان حقّ انتخاب است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

روانشناسي بهشت و جهنم

 

انسان، حیوانی آتش خوار است و هر چه که بیشتر آتش می بلعد عطش او در مصرف بیشتر انرژیها شدیدتر می گردد. نگاه کنید که بشر در طول تاریخ به تدریج همه زمین را به آتش کشیده و یا تبدیل به آتش نموده است. از سوزانیدن هیزم تا زغال سنگ و سپس نفت و اینک انرژیِ اتمی. به راستی انسان یک غول منجمد و یخی است که هیچ گرمایی نمی تواند سرمای ذاتش را رفع نموده و اندکی گرمش نماید. و هرچه که جلوتر می رود گوئی یخ وجودش ذاتی تر و شدیدتر می گردد و نیازمند انرژِیهای قوی تر و نفوذ کننده تر مثل انرژی اتمی و لیزر و آنگاه انرژی نوترونی می باشد تا مغز استخوانش را گرم کند و یخ های اندرونش را ذوب نماید. از این منظر می توان حق دوزخ را درک نمود و این حق کافران است که فقط در جهنم احساس آرامش و خوشی می کنند و به قول قرآن: آیا تعجب نمی کنی که چگونه کافران بر آتش دوزخ صبورانه می سوزند؟! و به عکس مؤمنان گویی باطنی گرم دارند و لذا در جستجوی هوای خنک و برودت هستند که همان هوای بهشت است. و این گرمای ایمان و ایمنی و عشق است. همانطور که خداوند قلوب کافران را از سنگ و بلکه سخت تر و شقی تر از سنگ می داند و برای گرم و نرم شدن محتاج آتش دوزخ است. هر کسی به همان جایی می رود که نیاز دارد. و امروزه جنگ های جهانی جهت تصرف بیشتر انرژی همانا جنگ بین دوزخیان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آتش جهنم

فرق آتش هیزم و آتش دوزخ در اینست که آن بدن را می سوزاند و این نفس را، روان را، دل را . آتش دوزخ را به میزانی بسیار ناچیز و از راه دور می توان در همین دنیا هم درک و تجربه کرد. آنچه که گُر گرفتگی، التهاب عصبی یا خونی نامیده می شود که به صورت اعمال جنونی و خشم های آنی بروز می کند نشانه ای از آتش جهنم در نفس بشر است. و نیز آنچه که به صورت بیقراری در بسیاری از آدمها خودنمایی می کند. آتش دوزخ که به آتش بی دود نیز تعریف شده است بسیار شبیه است به تشعشعات اتمی که تا مغز سلولها را به طرزی مخصوه می سوزاند زیرا آتشی است که از قلب ماده بر آمده است. عذاب النّار، اساس و محور عذابهای دوزخ است. و نیز اینکه شیاطین و اجنّه هم از جنس همین آتشند و لذا نزدیکی آنان به انسانهای گناهکار موجب درجه ای از عذاب النّار است و عمده بیقراریها و التهابات آدمی در حیات دنیا حاصل این تماس می باشد که در روابط با آدمهای پلید و کافر انتقال می یابد. امروزه شاهد آدمهای بسیاری هستیم که به راستی آتش گرفته اند و گویی که زیر پاهایشان و در قلوبشان آتش است و کمترین آرامشی ندارند و این جماعت رغبت شدید به مواد مخدر دارند که به طور موقتی آنان را آرام می سازد. در حیات دنیا هیچ چیزی خنک کننده تر از خاک نیست پس وای به زمانی که آدمی این بدن خاکی را بیندازد و بی حفاظ شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات وحدت وجود هایدگر هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده