معنای «حق»

 

«حق» همانا حقِّ همان چیزی است که واقع می شود. پس حق همان حقِّ واقعیتهاست. گوئی واقعیتها پرده ای بر جمال حق هستند و لذا انسان با واقعیت ها به جدال می افتد و نیرویش را مستهلک می کند و رنجور و معذّب می شود که این به دلیل در افتادن با حقّ وقایع است. پس انسان اهل حق و عارف کسی است که حقّ هر واقعه ای را درک و تصدیق می کند و لذا با جهان و جهانیان و نیز با کلّ زندگیش در صلح و اتحاد است. و این مستلزم معرفت درباره واقعیات است. و علم و معرفت حقیقی همین است که موجب رضایت انسان می شود. ولی عامّه انسانها از هرآنچه که موافق نفس خودشان باشد، خوششان می آید و آنرا حق می دانند و Read the rest of this entry »

خداشناسی معرفت نفس

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

عقل و قدرت

 

اراده به قدرت و سلطه، گوهره واحد علم وجود و شاید تنها صفت مشترک همه موجودات عالم است که در هر گروه از موجودات دارای قوانین خاص خود است. این اراده در قلمرو جان واضح تر و گویا تر است و گویاترین وجه اراده به قدرت در انسان است و شاید هم شدیدترین نوع این اراده از انسان بروز کرده است که میل به سلطه بر کلّ جهان را دارد و در عطش قدرتی جهانی است. و نیز آنچه که عقل نامیده می شود، تدارک و برنامه ریزی برای رسیدن به این اراده ذاتی است. پس در واقع عقل همان قدرت اراده و اراده ای است که انسان را به قدرت می خواند و خود نیز امکاناتش را فراهم می سازد. و امّا قدرت چیست؟ قدرت یعنی قدرت به اثبات رسانیدن وجود خویش. قدرت یعنی قدرت وجود داشتن و وجود یافتن و این داشته و یافته را به اثبات رسانیدن. بودن برای آدمی یا Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان

بارهستي

 

آنچه که صبر و تحمّل و بردباری و رضا و تسامح نامیده می شود، مجموعه ای از واژه هائی است که بیانگر ابعاد گوناگون یک واقعه در انسان است و آن وقوع وجود درانسان و نزول بارهستی بر دوش روان اوست که باید آنرا حمل و تحمّل کند و این بار را ببرد و بردباری نماید و بر سنگینی این بار عظیم صبور باشد و تازه لبخند هم بزند و تسامح ورزد و راضی و شاکر هم باشد. انسان به میزانی که چنین باری را می کشد انسان است و انسانیّت را درمی یابد. هستی، یک بار است که واضح ترین صورتش Read the rest of this entry »

امامت خودشناسی معرفت نفس

اصل و جعل

 

در جهان هستی همواره درباره هر موضوعی یک اصل وجود دارد و تعداد کثیری جعل از آن اصل پدید آمده اند که تشخیص و پیدا کردن آن یک اصل در میان بی نهایت جعل و کپی از آن اصل، همان وظیفه انسانی انسان در جهان است و هدف از خلقت اوست. یکی خوب است و مابقی خوب نمایند. این خوب نمایان نیز به دو دسته کلی تقسیم می شوند: خوب نمایان با حسن نیت که براستی می خواهند که خوب بشوند و خوب نمایان ریاکاری که می خواهند از سیمای خوبی که برای خود پدید می آورند دیگران را بفریبند. دسته اول Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی معرفت نفس

«هستي» یعني چه؟

 

وقتی می خواهیم معنای «خود» را دریابیم و خود را بشناسیم، به ناگاه می بینیم که «خود» کاملًا بی خود است و همه چیزعاریه ای و یا به زبانی «غیر» است و هدیه است: «نام و فامیل من از والدین است، مذهب و خلق و خوی من بخشی از شرایط اقتصادی و اجتماعی و جغرافیائی و تربیتی است و مابقی هم وراثتی حتی شغل و باورها و آرزوهای من، وارده هائی از شرایط و زمانه است. و نهایتاً بدن من که به خاک می رود.» پس «من» همان عدم من است و لذا من دروغترین ادعاهاست. آنچه را که «خود» می نامیم، نهایتاً «داده شده» است یک ایثار است از جانب خداوند. خداوند هستی خود را به عالم و آدمیان بخشید و خودش عرش Read the rest of this entry »

خودشناسی

س: آیا می توان نیچه را هم یک عارف خواند؟

ج: آری! عارفی بس عبرت انگیز. عارفی بی پیر که در ظلمت نفس خود گم شد. پس حتماً باید او را فهمید و به جماعتی که طالب ارتباط مستقیم با خدایند و برای امر خودشناسی وجود پیر را منکرند، شناساند و برحذر داشت مخصوصاً به پیروان کریشنامورتی درایران و مقلدانی همچون جناب مصفا.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۳

آدم و حوا, آخرالزمان, اشراق, امامت, انسان کامل, امام زمان, ایدز, برزخ, بهشت, تناسخ, جهنم, حافظ, حلاج, حکمت, حکومت اسلامی, خداشناسی, خودکشی, دجال, دکتر علی شریعتی, زرتشت, شفاعت, صادق هدایت, طب اسلامی, ظهور امام زمان, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان حلقه, علائم ظهور, عذاب, غیبت, فلسفه, فلسفه نماز, قیامت, کرامت, متافیزیک, معراج, مولانا, مولوی, مهدی موعود, نجات,  ابرانسان، ابن عربی، ادگار آلن پو، اسرار صلوة، اسلام شناسی، اگزیستانسیالیزم، امام شناسی، اوشو، بوبر، پدیده شناسی، تأویل قرآن، تشیع، تئوسوفی، حقیقت محمدی، حکمت الاشراق، خاتمیت، خلق جدید، خودشناسی، رجعت حسینی، روزبهان بقلی، زایش عرفانی، سیر و سلوک عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، علم توحید، عشق عرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی، عرفان شیعی، فاطمه شناسی، فلسفه ازدواج و زناشوئی، فلسفه بیماری، فلسفه عشق، فلسفه سینما، فلسفه دین، فلسفه زندگی،  فلسفه طلاق، فلسفه ظهور، فلسفه گناه، فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا، فمینیزم، کریشنامورتی، لقاءالله، ماورای طبیعت، معرفت نفس، منجی موعود، منجی آخرالزمان، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، نیچه، ولایت وجودی، وحدت وجود، وجه الله،  یاسپرس، هرمنوتیک  هایدگر

خودشناسی کریشنامورتي معرفت نفس

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟
(پاسخ به یک سؤال)

 

ما به ازای هر یک مقاله یا کتابی که درباره زن و انتقاد به بدیهای زن نوشته ایم دهها و بلکه صد ها مقاله و رساله درباره مرد و بدیهای او نگاشته ایم. و سایت ما اثبات ادعای ماست. فی المثل همه مطالبی که درباره علم و تکنولوژی و سیاست و اقتصاد و تاریخ و ادبیات و فلسفه ها نوشته ایم مربوط به عوالم و مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ها هستند. منتهی شما می توانید از ما بپرسید که: چرا اصولًا نسبت به همه اینقدر بدبین هستید؟ که ما بارها پاسخ این سئوال را داده ایم و آن اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است همانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار است و نه اعضای Read the rest of this entry »

امراض لاعلاج فلسفه

امکان اندیشه ناب

ای برادر تو همه اندیشه ای            مابقی هم استخوان و ریشه ای

«مولوی»

انسانیت انسان یعنی ماندگاری و حیات جاوید بشر روی زمین چیزی جز اندیشه ای نیست که از خود بر جای می نهد. آدمی حتی اگر قصد بقای جاوید بر روی زمین را هم داشته باشد بایستی به جای ثروت و قدرت اندوزی به کار خلق اندیشه های نو بپردازد تا در میان نسل بشری باقی بماند. و اندیشه ای ماندگارتر است که به قول مولانا منزه از استخوان و ریشه باشد یعنی منزه از مادیت. حتی در قلمرو اندیشه و علوم طبیعی هم آن اندیشه هائی ماندگارتر است که برخاسته از جنبه های مانادگارتر جهان طبیعت باشد مثل نظریه جاذبه، نور و زمان و تکامل. و اینست که در میان دانشمندان علوم طبیعی نیز فقط کسانی چون نیوتون، داروین و انیشتن از خود نامی باقی نهاده و مابقی فراموش شده اند. ولی مثلًا حکیمی به نام سقراط حدود بیست و پنج قرن پیش Read the rest of this entry »

عرفان مولانا

پاسخ به یک نامه
(همه خود را مي شناسند)

 

س:
استاد گرامی من نمی دانم منظورتان از خودشناسی چیست که آنرا تنها راه نجات می خوانید. هر کس در حدّ نیازش خود را می شناسد و می داند که تا چه حدی بزدل و ابله و کافر و دریوزه و بدبخت است. آیا این چه مشکلی را حل می کند. اینکه می فرمائید که معرفت به خودی خود کافی است، یعنی چه؟ من هیچ سر در نمی آورم اگر ممکن است به زبانی بفرمائید که ما هم فهم کنیم.
پاسخ ما:
البتّه همین حد از خودشناسی هم که فرمودید در اکثر آدمها موجود نیست. ولی مهم این نیست که بدانی دارای صفات و خصائل بدی هستی بلکه ببینی و بفهمی که مثلًا چرا و از کجااینگونه شده ای یعنی رگ و ریشه های باطنی این صفات بد را در خود بیابی. مثلًا اگر آدمی فهم و باور کند که آنچه که او را می ترساند توهمات خود
اوست و نه واقعیات های بیرونی، مسلماً ترس او از میان خواهد رفت. اگر آدمی فهم و باور کند که دروغگوئیهای او براساس مصلحت هائی است که هرگز وجود خارجی ندارند مسلماً Read the rest of this entry »

خودشناسی نجات