متافیزیک

عشق عرفانی و عشق جنسی

تجربه حیات زمینی انسان در تاريخ جز عشق هیچ چیز زيبا و ماندگاری بر جای ننهانده است و به قول حافظ شیرازی تنها يادگار ابدی انسان در کائنات است. و درعین حال اين ماندگارترين و عالیترين و شیرين ترين تجربه سر بر آورده از حیرت آورترين و تلخ ترين و تراژيكترين تجربیات نیز مي باشد. حکیمان عهد کهن از چین تا يونان باستان براين باور بودند که جهان هستی مخلوق عشق است و آنچه که موجودات و ذرّات و کرات را برپا می دارد و استمرار می بخشد نیز عشق است. آنها ذات وجود را عشق می دانستند و حتی آنچه را که امروزه قوه جاذبه بین اجرام می نامند، آنها عشق می خواندند يعنی انرژی نهفته در جهان ماده در نزد آنان عشق بود. اين معنا در عرفان اسلامی بیانی وسیعتر و کاملتر يافته و تبديل به يک فلسفه گشته است و اساس فلسفه ابن عربی و مولوی و سهروردی را تشکیل می دهد. علی (ع) نیز می فرماید پس از قیامت آنچه که ملاک نهائی ارزيابی قرار می گیرد عشق است. در سخنی ديگر آمده است که خداوند از محبّت و کرامت خود جهان را آفريده است. اين مقوله در فلسفه های جديد که جملگی ادامه فلسفه ارسطو می باشد محلي از اعراب ندارد. و امّا دو نوع عشق در تجربه بشری گزارش شده است: عشق غريزی وعشق عرفانی ! عشق اول را همه افراد بشری تجربه می کنند که عشق جمالی است و نهايتا در غريزه و وصال جنسی تباه می شود. ولی عشق عرفانی مختصّ انگشت شمارانی از حق پرستان بوده است و برخاسته از کمال است و وصالش نیز روحانی می باشد. و امّا آنچه که در تاريخ ماندگار شده و رشد يافته و دريائی از معرفت و بیداری آفريده و مبدل به يک فرهنگ و هويّت متعالی گشته است عشق عرفانی می باشد يعنی عشقی که حاصل جذبه معرفت است و سیرت نه صورت و غريزه. به بیان ديگر بايستی از دو نوع عشق بالا تنه ای و پائین تنه ای سخن گفت. البته عشق پائین تنه ای نیز موجب استمرار ابنای بشری برروی زمین است و مدنیّت را پديد آورده است زيرا بدون عشق جنسی هرگز امر ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شد. در واقع تمدن مادّی بشر محصول عشق پائین تنه ای و جنسی است ولی تمدن معنوی بشر محصول عشق بالاتنه ای و عرفانی است. بسیاری براين اعتقادند که عشق عرفانی حاصل ادامه تکاملی عشق جسمانی است. يعنی اگر کسی در عشق جسمانی پايدار بماند و حقوقش را ادا کند و آنرا تباه نسازد و منجر به نفرت نشود به بالا تنه می رسد و منجر به عشق عرفانی می شود. اين همان تعالی عشق از پائین تنه به بالا تنه است. و گوئی فقط عده ای انگشت شمار موفق به اين امر عظیم شده اند و مابقی مردم در عشق پائین تنه ای مانده و يا ساقط گشته اند. به لحاظ درک منطقی می توان گفت که عشق عرفانی محصول درک و تصديق عشق جسمانی و ناکامی اين عشق در حیات دنیاست. يعنی عشق عرفانی محصول معرفت بر ذات فنا شونده عشق جسمانی و حیات دنیاست. لذا اين عشق دارای ذاتی دينی است و از درک و تصديق ايمان اخروی سر بر می آورد. به همین دلیل عشق جنسی را عشق مجازی می نامند که زمینه عشق عرفانی می تواند باشد. همانطور که عشق جنسی که حقّش رعايت گردد و پاک بماند بقول رسول اکرم (ص)، انسان را به مقام شهادت می رساند. و شهادت اساس معرفت نفس است که قلمرو عرفان می باشد. به لحاظی عشق عرفانی محصول حقّ فراق و ناکامی در وصال است. در زندگی همه انبیاء واولیاء و حکیمان و عارفان بزرگ می توان رد پائی از عشق جنسی ناکام پیدا کرد که به فراق انجامیده است. در هیچ داستانی همچون «شیخ صنعان» از عطّار نیشابوری نمی توان رابطه عشق جنسی و عشق عرفانی را درک نمود. اين امردر زندگی عارف بزرگی چون ابن عربی نیز حضور داشته است و در غزلیات حافظ هم به وضوح قابل ملاحظه است و نیز سائر شاعران بزرگ و عرصه عرفان. و اما درعرصه عشق عرفانی بین دو انسان، واقعه ای عظیم تر و ماندگارتر از عشق مولانا و شمس به ثبت نرسیده است. واقعه ای که با گذشت بیش از هفت قرن مستمرا منورتر و شکوفاتر شده و جهانی تر می گردد و قلمرو پیدايش يک مکتب و مذهبی نوين گرديده است که کلّ بشريّت را به خود می خواند. واقعه ای که به همان شدّت که عاشقانه است عارفانه و حکیمانه و الهی می باشد و دريائی بی کران ازمعرفت فزاينده است و خلقت جديد و روحانی يک انسان را همچون تولّدی دوباره و خلقتی دوباره عرضه می دارد. دريک کلام عشق عرفانی تبديل و اعتلای روحانی همان عشق جسمانی است که کارخانه اين پالايش و تعالی همانا تقوی و خويشتن داری در عشق شهوانی می باشد. در واقع آنچه که عشق شهوانی را عرفانی می کند عفّت و عصمت و ادای حقوق اين غريزه و صبر بر اين امر است که قوّه شهوت را تبديل به قوّه معرفت می کند و انسان را به کانون عرفانی يعنی امام رهنمون می شود که همان سیر الی الله است و راه محبوب ازلی و ابدی را آشکار می سازد و جاودانگی عشق را به ارمغان می آورد و بقای جسمانی را به بقای روحانی پیوند می زند و آدمی را از اسارت دنیا و عشق های مادّی میرهاند. پس حلقه اتصال عشق شهوانی به عشق عرفانی همانا تقوی و پاکدامنی وعصمت است و بدون تقوا آدمی درعشق شهوانی ناکام و فرسوده و تباه می گردد و در ظلمت غرق می شود. در واقع آنچه که رشد و تعالی نامیده می شود همانا رشد و تبديل و تعالی شهوت به معرفت است به ياری دين. و بدينگونه انسان پائین تنه ای تبديل به بالاتنه ای می شود.
شهوت + تقوا = معرفت
عصمت + عشق = عرفان
عصمت و عفّت و تقوی است که شهوت را تبديل به عشق قلبی می کند و شکم بارگی را تبديل به عشق عقلی می سازد. در غیر اينصورت دل و عقل آدمی هرگز زنده و خلاق نمی گردد. فی المثل آنچه که بايزيد بسطامی را به عشق عرفانی هدايت نمود حفظ عصمت در قلمرو تجريد و تنهائی و عدم ازدواج بود. و آنچه که شیخ خرقانی مريدش را به آن کمال و کرامات رسانید صبر او برهمسری ناموافق و کافرکیش بود و پا کدامنی اش در رابطه با اين همسر. و آنچه که «رابعه» را به آن حد از معرفت و کرامت رسانید حفظ عصمت در عشق ناکام بود که از يک کنیزک، عارفی بزرگ پرورد که مردان بزرگ در محضرش شاگردی می کردند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم متافیزیک  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت متافیزیک  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز متافیزیک  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم متافیزیک  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی متافیزیک  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی متافیزیک  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری متافیزیک  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا متافیزیک  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود متافیزیک  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۱

وصال و فراق عرفانی

آدمی در وصال با محبوبهايش و عزيزانش، کور و کر و بلعنده و متجاوز است. و اينست که عمر وصال در اين دنیا بس کوتاه است و عاقبتی تراژيک دارد که حداقلش مرگ است. وصال روحانی با عزيزان آنگاه ممکن می شود که دل به آنها نداده باشیم بلکه دل بايد به خدا و اولیای او سپرده شود که کانون عشق ناب هستند و نور محبت. فقط با حضور آنان در دل خويش می توان ديگران را بی هیچ طلب و توقعی دوست داشت حتی دشمنان را. و چون آدمی خود قادر به پاک سازی دل از غیر حق نیست لذا خداوند خودش اين پاکسازی را به شیوه های متفاوتی در انسان انجام می دهد که البته در کافران به نوعی و در مؤمنان هم به نوعی دگر است. آنچه که کینه و عداوت نامیده می شود قلمرو پاکسازی دل از غیر خداست برای قلوب کافران. ولی برای مؤمنان واقعه دوری و دوستی رخ می نمايد زيرا هر آنچه ديده بیند دل کند ياد. خداوند مؤمنان را در همین
دنیا به بهانه هائی از عزيزانشان دور می کند بمانند واقعه ابراهیم (ع) با همسر و فرزندش در تبعیدی انتخابی. از هر که کینه نمودی دور شو تا دوست بداری! اگر آدمی توان و هنر و معرفت اين قانون را داشته باشد سعادتمند و رستگار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۶۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه طلاق فلسفه عشق

عرفان ۱

عشق و دین

اين تصوّر و باور عامه در کل فرهنگهای بشری وجود دارد که گوئی عشق را با دين خدا سروکاری نیست و بلکه اصلًا ضد دين است. اين باور اساس مخالفت تاريخی بر علیه انديشه ها و آثار عرفانی است که عشق را محور کار خود قرار داده اند. اساس و محور انديشه های عرفانی را عشق پديد آورده است همانطور که اساس و محور انديشه های دين را تقوا تشکیل می دهد. آيا عشق و تقوا ضد يکديگرند؟ در باور عامه مردمان و بلکه بسیاری از علمای دينی و فقها اين ضديت بین عشق و دين همواره حضور داشته است که حاصل يک سوء تفاهم عظیم در درک عشق است. اگر تقوا و زهد و دين داری بمعنای خويشتن داری و از خود گذشتگی و ايثارگری می باشد عشق حقیقی هم جز اين نیست زيرا عاشق واقعی در رابطه با معشوق خود از همه امیال و منیّت خود می گذرد. ولی از آنجا که بوالهوسی و هرزگی و شهوتبارگی و اراده به تصرف و بلعیدن معشوق را عشق نامیده اند که غايت خود پرستی است لذا اين عشق ضد عشق بدون شک ضد دين است. همانطور که هر حقیقتی در میان بشر يک دجال هم دارد اين عشق که در عرف مردم شهرت دارد دجال عشق حقیقی می باشد همانطور که نفاق هم دجال ايمان است. پس عشق نه تنها ضد دين نیست که هدف دين و تقوا است. فقط انسان عاشق می تواند يک انسان ايثارگر و متقی و مخلص باشد و بقول حافظ آنکه عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

عرفان ۲

غریبی و اسیری و فقیری و مریضی و غم یار

بابا طاهر عريان پیامبر دل ايرانیان می گويد:
خداوندا سه غم آمد به يک بار غريبی و اسیری و غم يار
وقتی زندگی برخی از امامان يا عارفان را می نگريم می بینیم که اين سه غم بابا طاهر هنوز عیش و خوشی اوست و ناز و غمزه اش برای خداست او اگر فقیری و مريضی را هم به آن سه می افزود آنگاه ديگر حالی برای شعر گفتن هم نمی داشت. به قول حافظ: شعر تر نینگیزد خاطر که حزين باشد… يعنی که شعر گريان سرودن هم خود ناشی از دلی شاد است که حزن گذشته را به ياد آورد. به همین دلیل امامان ما که اسوه های حزن بشری بودند هرگز شعری حزين نسرودند. و معلوم نیست که اين آيه از قرآن چگونه قابل تأويل و تفسیر است که: «دوستان خدا هرگز محزون نمی شوند.« – آيا عارفان و امامان که غرق در دريای خون و اندوه و داغ و فراق بودند دوستان خدا نبودند؟ يا شايد از مقام دوستی فراتر رفته بودند و عشاق خدا بودند و يا هنوز به مقام دوستی نرسیده بودند و يا … بايستی حزن را به گونه ای دگر تعريف کرد. بهرحال بابا طاهر در بیت دوم می گويد که: غريبی و اسیری سهل آيد غم يار مشکل است تا چون شود کار. معلوم می شود که غريبی و اسیری هم حاصل دلبری يار بوده که عاشق را به دار مکافات انداخته و رفته است. اگر اين يار مجازی باشد که نردبان رسیدن به يار حقیقی است و اگر هم يار حقیقی باشد که جای بحث ندارد. پس تفسیر آیه مذکور چه می شود. آيا اينهم از مکرها و رنديهای اوست تا ياران را به دام اندازد. بهرحال غم يار چیزی نیست که حسرت و پشیمانی ببار آورد. دردی است که عاشق درمانی نمی خواهد زيرا اين درد تنها يادگار اوست که به صد هزار درمان ندهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۲ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۳۷ , وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و اولیای خدا

راز عشق صنعانی (افلاطونی)

داستان عشق شیخ صنعان در منطق الطیر عطار نیشابوری يکی از قلیل حکمتهای عرفانی در ادبیات ایران و جهان است همانطور که داستان عشق يوسف و ذلیخا هم در قرآن به مثابه «احسن القصص» است. این دو بیان يک واقعه در وادی عشق عرفانی می باشد. اين نوع وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و اولیای خدا همواره وجود داشته و نقطه عطف کل سیر و سلوک روحانی آنها محسوب می شود. اين نوع عشق در حکمت يونانی موسوم به عشق افلاطونی است. کل ماجرا مربوط به عشق عرفانی يک حکیم يا عارف و سالک الی الله به يک زن معمولی و عموماً کافر می باشد: عشق يک مرد قديس به يک زن کافر و چه بسا فاسق: عشق کمال ايمان به غايت کفر، عشق کمال طهارت به غايت فسق، عشق نور به ظلمت، عشق وجود به عدم. اين نوع عشق را بطرزی اسرارآمیز و افسانه ای در زندگانی همه بزرگان دين و معرفت به گونه ای شاهديم: بودا، ابراهیم، موسی، عیسی، سقراط، افلاطون، بوعلی، شمس تبريزی، عطار، حافظ شیرازی و ابن عربی . و در تاريخ جديد مثل کی يرکه گارد، نیچه ، کافکا، پو، ون گوگ و امثالهم. بدون شک اين عشق ها در يک سطح و مقام روحانی قرار ندارند ولی هر يک به مثابه سکوی پرش يک متفکر، قديس يا عارف و هنرمندی به عالم برتر و جهانی نابتر محسوب می شود و نوعی معراج روحانی می باشد. بسیاری از بزرگان توانسته اند از اين آزمون عظیم سربلند بیرون آيند و برخی عمری در آن مانده و چه بسا هلاک شده اند. و برخی در آن لغزيده و ساقط گشته ولی مدتی بعد رستگار شده اند. ولی مشهورترين اين عشق ها همان عشق يوسف و ذلیخا می باشد که در همه جهان شناخته شده است. بقول حافظ در اين امتحان است که دل و ايمان و قداست و معرفت مرد عاشق در گرو معشوقی کافر کیش است. بی ترديد معشوق کافر از تمام مکر خود بهره می گیرد تا ايمان مرد عاشق را نابود کند و وصال خود را به شرط نابودی ايمان عاشق قرار می دهد و در واقع کفر مرد کابین وصال می شود. مرد بايستی دين و عصمت و معرفت و قداست خود را بسوزاند تا به وصال معشوق آيد و يا بايد از وصال درگذرد که بهرحال دل در گرو معشوق است و ديگر ايمانی از نزد خود ندارد زيرا دل که خانه خداست فعلًا خانه معشوقی کافر و فاسق و بیرحم شده است چه در وصال و چه در فراق. و اين بزرگترين امتحان ايمان مردان خداست. کل ادبیات عشق عرفانی و عرفان عاشقانه در سراسر تاريخ جهان تماماً برخاسته از اين امتحان الهی می باشد که مرد قديسی به دام عشق زنی کافر می افتد و تمامیت ايمان و معرفت و حکمت به محک زده می شود و در محاق وصال می افتد. بدون شک عشق آدم حوائی تماماً بر همین امتحان استوار است که کل بشريت را عرصه فعالیت خود قرار داده است ولی اين امتحان برای مردان حق و عارفان به اوج کمال رخ می نمايد و گاه تاريخ جوامع بشری را دگرگون می سازد. اينست که اسرار اين عشق عرفانی و عرفان عاشقانه را همه افراد و گروههای عامی هم کمابیش درک و احساس می کنند و اينست که مثلًا ديوان حافظ يک حکمت خانگی و جهانی است و راز مگوی همه عشق های آدم حوائی می باشد. در حقیقت سرنوشت هر انسانی در اين امتحان رقم می خورد. و انبیاء و اولیاء و حکیمان بزرگ که سرنوشت کل تاريخی بشر را رقم می زنند در همین امتحان سربلند بیرون آمده اند و تفاوت آنها از سائر بشريت جز در همین امر نیست. رستگاری انسان جز رستگاری در عشق نیست. و کل دين خدا آداب و اصول و راه و رسم رستگاری در عشق است. هر جهش عرفانی و هر مرتبه از سلوک روحانی بواسطه يک عشق آدم حوائی به محک می خورد و ترخیص می شود. عشق کارگاه امتحانات عرفانی است. عرفان در عشق صیقل می خورد و روحانی می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۳۶ , دل به دست کیست؟ دل همواره به دست کمان ابروی کافرکیش است

بقول حافظ شیرازی، دل همواره به دست کمان ابروی کافرکیش است. راز اين واقعه که قلب همه وقايع بشری در جهان است در سراسر مقالات اين نشريه از زبانها و عناوين گوناگون بیان شده است و اين همان سرالاسرار معرفت است و قلب حکمت و خلقت جهان. معشوق در واقع نسبت بخودش کافر است و لذا محبت نمی پذيرد و اين همان دلیل ناز و جفای معشوق است به عاشق. بارها نشان داده ايم که خداوند بعنوان منشأ هستی همان خداوند عشق است و عاشق و معشوق هموست. و خلقت او و خاصّه مقام خلافت الهی انسان اشد کفر او نسبت بخودش می باشد که از خود گذشته و خود را فنا کرده و تمام هستی اش را به جهان و انسان بخشیده است. پس معشوقی که به عاشق وفا کند در خلاف خلقت جهان قرار دارد و ضد عالم هستی است و سلطان فناست. چنین معشوقی فقط ملازم عاشقی اينگونه است. چرا که عاشق و معشوق دو روی وجودند. فقط عاشقی همچون علی (ع) می تواند چنان معشوقی داشته باشد و عشق دو جانبه رخ نمايد. عاشقی که سلطان فنا و بر پا کننده قیامت و زير و رو کننده انسان و تاريخ است. آنکه خود را فدای رضای خدا کند معشوقی با وفا می يابد که عاشق او باشد. و عشق دو طرفه را بعنوان عالیترين هدف خلقت محقق سازد. ولی عاشق تمام هستی اش را به معشوق می بخشد زيرا خداوند از هستی بی نیاز است و وجودش ورای بود و نبود است. و امّا معشوق هم مأمور است تا هستی عاشق را از او گرفته و نابود کند. و اين رضای خداست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۴۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اساس همزیستی

آنانکه بیخود تر و بی هويت ترند تلاش مذبوحانه بیشتری برای خود شدن و خودنمائی و اثبات خودی دارند و لذا توان همزيستی با هیچکس را تحت هیچ عنوانی ندارند. زيرا همزيستی مستلزم انواع و درجات هم عهدی است و برای وفای به عهد نمودن بايستی دارای اراده ای خودی و هويتی در نزد خود بود. و کسی که هیچ هويتی از نزد خود ندارد هیچ تعهدی هم بخودش ندارد و لذا به هیچکس ديگری هم نمی تواند متعهد به قول و قراری باشد. چنین کسی بلاوقفه مبتلا به وسوسه ها و ظن ها و القاعات تلويزيونی و تلفنی و وسواس ناس و خناس و اجنّه و شیاطین است. کسی که خودی ندارد بدان معناست که نفس او بواسطه ديگران تسخیر شده است. چنین کسی بسرعت در هر رابطه مستمر و جدّی به بن بست و درگیری و تشنج می رسد و می گريزد. اين شرح احوال اکثر همزيستی ها در زندگی مدرن است. کسی که هويتی ندارد دمدمی مزاج و به اصطلاح اهل عشق و حال است يعنی هر آن مبتلا به يک هوس است
که بايد از آن پیروی کند که آن هوس هم از آن خود او نیست بلکه به او القاء می شود. چنین انسائی در زندگی زناشوئی که پايدارترين و متعهد ترين همزيستی است موجودی مذبذب و رياکار می شود و برای مخفی داشتن بیخودی خودش به صدها بهانه و بازی و نیرنگ روی می آورد و بتدريج خودش در اين بازی گم می شود و مجنون می گردد و شیرازه زندگی می پاشد. بی هويتی در يک کلمه همان بی ايمانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

داغ فراق

در ازل حق از جدائی شد بپا         طالب حقش ز حقش شد جدا
گابريل مارسل فیلسوف اگزيستانسیالیست مسیحی اروپا که معروف به فیلسوف عواطف بشر است در پاسخی به سارتر، هم مشرب ديگرش می گويد: آنچه که مهم است مرگ «من» نیست بلکه مرگ کسی است که دوست داريم. هر انسانی به وضوح درک و اعتراف می کند که با مرگ عزيزان برای نخستین بار دچار انقلابی در انديشه و احساس و بلکه سرنوشت خود می شود. هر کسی بلاخره می میرد که خود بزرگترين انقلاب زندگی اوست ولی ديگر دست از دنیا و عرصه انتخاب کوتاه می شود. ولی مرگ کسی که دوست داريم می تواند موجب انقلابی در انتخاب ما گردد. کسی که دوست داريم هر چه که پاک تر و صديق تر و خدائی تر باشد با مرگ ما را هم با خودش بسوی خدا می کشاند اين واقعیت در زندگی مؤمنان و مريدان مردان حق آشکارا ديده می شود. مثلًا با عروج مسیح بود که حواريونش از خواب غفلت بیدار شده و هر يک قديس صاحب رسالت شدند. با رحلت رسول اکرم (ص) نیز دوستان به کمال رسیدند. مولای رومی نیز فقط با مرگ مرادش شمس تبريزی بود که به کمال رسید و مثنوی و ديوان غزلیات به بار آمد و… . يکی از دلايل اين واقعه تلخ و شايد تلخ ترين وقايع زندگی انسان که موجب عروج روحانی او نیز می شود داغ فراق دوست است و اين افسوس که: چرا تا زنده بود نشناختم. هیچ واقعه روحانی همچون داغ فراق يک دوست صديق نمی تواند برای انسان مؤمن موجب احیاء و رستگاری و معراج روحانی باشد. بقول حافظ شیرازی، حق همواره با فراق است چرا که اين فراق موجب بیداري عالم و آدم شده است: فراق مخلوق از خالق! هیچکس نگفت که علی (ع) به مدت ۲۳ سال تمام در فراق دوست محمّد (ص) نالید و در چاه نعره کشید و خون گريست تا علی شد و انسان کامل و بر پا کننده قیامت . قیامت محصول داغ فراق ياران است. بشريت در گرو داغ فراق دوستان خويش (اولیای خدا) است که استمرار می يابد. و اولیای خدا نیز محصول داغ فراق دوست خود (خداوند) هستند. خداوند هر که را بیشتر دوست بدارد داغی سوزانتر از فراق بر دل می نشاند تا او را به خود برساند تا انسان، دوست را درخودش بیابد و عین دوست شود:
خانه ای خواهم بسازم بهر دوست
از دل و از جان و مغز و پوست و گوشت
دوست در ما میزبانی می کند
هستی ما هم دمی میهمان اوست
و امّا فراقی داغتر از اين نیست که آدمی در کنار کسی که دوست می دارد در فراق باشد و اين همان فراق آدم حوائی است که اساس تمدّن و فرهنگ و معنويّت بشر است و موتور محرکه تاريخ. و هر که بر اين فراق صبور و تسلیم باشد و حقّش را ادا کند بدون شک به خدا می رسد. فراق در وصال: اينست آن حقی که جهان و جهانیان بر آن استوار است. هستی همان داغ فراق است . و اينست که جهان در آتش است. و نیز دوزخ هم چیزی جز داغ فراق نیست که مشتعل می شود و آدمیان را جمعاً از آن راه گریزی نیست. و آنکه حق را می شناسد و صبور است نمی سوزد فقط داغی می شود. آنکه ياغی شود می سوزد. حق همان حق فراق است. جهان هستی از اين فراق است. هر گاه که فراق پايان يابد بساط جهان هم جمع می شود. آنکه حق فراق را نشناخت هیچ چیزی را نشناخت. فراق، ذات معرفت است و لذا کمال معرفت «فرقان» است
که باطن قرآن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

 

ویدئوی تصویری مراحل سیر و سلوک عرفانی

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

حافظ ۳۴ , عرفان اسلامی رمّالی و دعانويسی و جن گیری و فال گیری نیست.

عرفان اسلامی چه چیزهائی نیست.

رمّالی و دعانويسی و جن گیری و فال گیری و ورد و فوت نیست.
گنج گیری، علم جفر، اسرار مگو و فوت و فن های ارتباط با علم غیب نیست.
شعر و حکايت و مثال و افسانه و خواب و خیال و تفسیر نیست.
نشئگی و خلسه و انجماد و هذيان نیست.
چله نشینی و رياضت کشی و رهبانیّت نیست.
موسیقی و رقاصی و افسانه پرستی و خیالبافی و ادبیّات و جلوه های ويژه سینمائی نیست.
غیبگوئی و تعبیر خواب نیست.
فوت و فن يک شبه ثروتمند و صاحب قدرت شدن نیست.
توجیه و تقديس اعمال شیطانی و خلاف شرع و عقل نیست.
هو حق گفتن و کوس انالحق زدن هم نیست.
****************
عرفان عبارت است از دين عملی و تقوا و خودشناسی و انحلال خود و کشف و شناخت خدا در جريان اين انحلال: کشف خدا در خود!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده