دجال ۳

علي (ع) که بود؟

کسی که حتّی حاصل دسترنج خود را از آن خود نمی دانست.
کسی که جان دوستش را بر جان خود ترجیح می داد.
کسی که دشمنانش را بیشتر از دوستانش، دوست می داشت.
کسی که ۲۵ سال شبانه روز کار کرد تا قرض دوستش را بپردازد.
کسی که با نان جو و نمک هرگز دچار سوء تغذیه و بیماری نشد.
کسی که حتّی دشمنانش هم او را دوست می داشتند.
کسی که هرگز نان به خانه نبرد.
کسی که هرگز از حکومت حقوق نگرفت.
کسی که از ریاست کردن نفرت داشت.
کسی که خدا از زبانش سخن می گفت.
کسی که بر مؤمنان سخت گیر و بر کافران مهربان بود.
کسی که تمام عمرش بلاوقفه در نماز و روزه بود.
کسی که تا قاتلش را شفاعت نکرد از دنیا نرفت.
کسی که خداوند بر او نماز می خواند.
کسی که خدا مریدش بود.
کسی که «خود» را نابود کرد و خدا را عیان نمود.
کسی که به واسطه انتخاب فقر مطلق، به اسرار وجود آگاه شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت دجال ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز دجال ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم دجال ۳ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی دجال ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی دجال ۳ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری دجال ۳ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا دجال ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود دجال ۳ ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

 خودشناسی ۳

باز آفریني
«دادگاه سقراط»

قاضی: جناب سوفیست، مذهب شما چیست؟ و آیا برای خود رسالتی قائل هستید؟ سقراط: مذهب ما خود شناسی است و لذا رسالت من هم اینست که به مردم یاری دهم تا خودشان را بشناسند.
قاضی: این مذهب من درآوردی را از کجا آورده اید؟ علاوه بر این آیا آدمها خودشان را نمی شناسند و دیگری باید آنها را به خودشان بشناساند؟ آیا این یک جنون نیست؟ آیا قصد دیوانه کردن مردم را ندارید؟ آیا قصد ندارید که دموکراسی نوپای یونان را نابود کنید؟ هر کسی می داند که نامش چیست، پدر و مادرش کیستند، اهل کجاست، چه نیازهایی دارد. و چه چیزهایی می خواهد یا نمی خواهد و تواناییها و ضعفهای خود را نیز بهتر از شما می داند. پس شما چه چیزی را می خواهید به آنان بیاموزید؟
سقراط: این مذهب را من خودم در آورده ام زیرا کشف کرده ام که هیچکس خودر را نمی شناسد و اینهایی هم که شما گفتید خودشناسی نیست بلکه جهان شناسی فردی هر کسی است که مربوط به خود او نیست بلکه شرایط اوست او حتی نام خودر را هم برنگزیده و لذا مال او نیست. من می خواهم هر کسی را به او نشان دهم و بشناسانم، روح او را.
قاضی: عجب پس آیا خودتان توانسته اید که روح خود را دستگیر کنید و بشناسید؟ اگر موفق شده اید لطفاً کمی برای ما هم بازگو کنید تا شاید ما هم علاقه مند شویم.
سقراط: شما اینک شاهد روح من هستید. من توانسته ام که روح خود را از تنم استخراج و عیان سازم.
قاضی: اگر چنین باشد این علمی بسیار وحشتناک است زیرا گمان نمی کنم در شهر آتن مردی زشت روی تر و زننده تر از شما وجود داشته باشد. آیا می خواهید همه مردم یونان را شبیه خودتان همچون دیو نمایید؟
سقراط: آری. دقیقاً همینطور است؟
قاضی: ما هم درست به همین دلیل شما را زندانی و محاکمه می کنیم تا زیباروی ترین مردم جهان یعنی یونانیان را تبدیل به زشبت ترین اقوام بشری چون خودتان نسازید و رنگ طلایی ما را سیاه ننمایید. اما سوال من اینست که راز جذابیّت و جادوی سیمای زشتی چون تو چیست که همه مردمان را از هر طبقه جلب کرده و مرید خود ساخته اید؟
سقراط: این همان جذابیّت و افسون روح من است که در من آشکار شده و چون شما روح ندارید مرا از چشم بدن خودتان اینطور زشت می بینید. شما هم اگر خودتان را بشناسید مرا زیباترین انسان خواهید دید و خودتان هم زیبا خواهید شد و همه شما را دوست خواهند داشت.
قاضی: چرا فقط آدمهای بدبخت و حقیر و بی سروپا و طفیلی جامعه شما را زیبا می بینند؟ آیا فقط آدمهای بیچاره می توانند خود را بشناسند؟
سقراط: اینطور نیست. در میان شاگردان من آدمهای خوشبخت و پولدار هم هستند ولی بدبختها بیشتر میل خود شناسی دارند زیرا نمی توانند خودشان را در پول تماشا کنند چون پول ندارند. پس مجبورند خودشان را در خودشان پیدا کنند.
قاضی :چرا فقط جوانان در اطراف شما هستند. آیا از سادگی و بی تجربگی آنان سو استفاده نمی کنید؟ آیا از پولشان و زیبایی جمالشان سوء استفاده نمی کنید؟ ما شواهدی در این باره پیدا کرده ایم. آیا شما حاضرید از این راه رسالت خود توبه کنید و مثل سابق به شورای شهر ملحق شوید و به مردم یونان خدمت کنید تا دموکراسی پایدارتر شود و رونق و رفاه
توسعه یابد؟
سقراط: ابداً.
قاضی: پس باید بین تبعید از یونان و مرگ، یکی را برگزینید.
سقراط: مرگ را انتخاب می کنم.
قاضی: آیا مگر رسالت ندارید تا همه را به خودشان بشناسانید پس چرا نمی خواهید این رسالت را برای مردم غیر یونانی ادا کنید؟ آیا رسالت شما فقط برای یونانیان است؟
سقراط: رسالت من برای جهانیان است و من اولین پیامبر خود –شناسی هستم تا مردم را از این راه به خدا برسانم زیرا سریعترین راههاست. ولی بشریّت هنوز آماده نیست و دو هزار سال دیگر طول می کشد تا آماده گردد. من پیر و خسته شده ام اگر کشته شوم هم برای من بهتر است و هم برای رسالت من. درغیر این صورت بشریّت تا ده هزار سال دیگر هم برای این امر آماده نخواهد شد. خون ما باید ریخته شود تا زمین بدان آغشته شود و خاک نسل های آینده از این خون بر خوردار شود. بدینگونه من در خون آینده بشریت، آنان را به خودشان معرفی خواهم کرد.
قاضی: این هذیانها هم از خودشناسی توست؟ به هرحال ما تو را به گونه ای می کشیم که خونت ریخته نشود و هدر گردد تا بشریت را از این جنون نجات داده باشیم. ما به تو زهری خواهیم خوراند تا خونت را تجزیه و نابود کند. ولی از آنجا که دوست قدیمی من هستی. باز هم به تو نصیحت می کنم که یا توبه کن و به حکومت آتن باز گرد و به مردم فلسفه بیاموز تا هوشمند شوند و یا تبعید را برگزین. زیرا قتل تو برای من ناگوار است زیرا شاگرد تو بوده ام و قتل تو برای من مثل خودکشی است. از تو خواهش می کنم به خودت ظلم نکن و دست از این خود-کشی بردار. آیا عاقبت خودشناسی، خود کشی است؟ مرا وادار به قتل خودت مکن. اگر تو از طرف خدایان رسالت داری من هم از طرف مردم آتن رسالت دارم تا تو را از این راه برگردانم تا روی به مردم کنی و از امر من که حکم مردم است اطاعت نمایی. من نماینده پارلمان هستم و مأمور مردم.
سقراط: تو مأموریت خودت را انجام بده و من هم مأموریت خودم. تو مأموری که مرا اعدام کنی و من هم مأمورم تا در این رسالت کشته شوم. پس مأموریت هر دوی ما در این باره به امر واحدی می رسد. پس من و تو با یکدیگر در این باره دوست و همکاریم. من از تو به عنوان شاگرد قدیمی خودم ممنونم که مرا در انجام رسالتم یاری می دهی.
قاضی: تو اگر به وطن و مردم خودت وفا داشتی اینقدر لجاجت نمی نمودی. ما میدانیم که تو تحت آموزش مغان زردتشتی ایرانیان هستی که دشمنان دیرین ما هستند. تو خائن به وطن و مردم خودت و خدایان یونانی هستی.
سقراط: تو درست می گویی. من فرستاده خدای یگانه زردتشت هستم و این علم را از او دارم. و فلسفه یونانی هم تماماً از همان اقلیم است. و رسالت مرا نیز حدود هزار سال دیگر همان مردمان تصدیق خواهند کرد و کاملترین صوفیان از آن دیار ظهور خواهند کرد و بشریت را نجات خواهند داد. شما امروزه صوفی بودن را بزرگترین گناه و جرم می دانید و ولذا مرا صوفیست می نامید تا راحتر بکشید. ولی به زودی بشریت این عنوان را برتر از مقام خدایان قرار خواهد داد. و من نخستین صوفی شهید هستم که به جرم خودشناسی کشته می شوم. به زودی نام مرا همه خردمندان جهان برتر از نام زئوس و آسولون قرار خواهند داد. هر چند که در یونان تا قرنها تحت عنوان نام و مکتب من سواستفاده ها خواهد شد و فلسفه های دروغین برپا خواهد گشت و فتنه ها خواهد آفرید. در پایان این فتنه بزرگ، صوفی بزرگ تاریخ ظهور خواهد نمود و خدای یگانه را از وجود خود معرفی خواهد کرد. فردای آن روز نزدیکترین شاگرد سقراط یعنی افلاطون که با استادش زندانی بود و قرار بود به همراه وی کشته شود به نزد استاد آمد و بسیار عجز و ناله کرد تا استاد را از انتخاب مرگ خود باز دارد ولی نتوانست. سقراط جام زهر را سر کشید و افلاطون رفت و سپس آزاد شد و اندکی بعد به دستور پارلمان آتن نخستین دانشگاه فلسفه را تاسیس نمود و شاگردانی چون ارسطو را تربیت کرد که به دربار مقدونی رفت و اسکندر را پرورش داد تا برای فتح جهان و استقرار دموکراسی، بشریت را به خاک و خون بکشد. و این جریان هنوز ادامه دارد. جریانی که حاصل تبدیل خودشناسی به فلسفه است که مولّد تمدن غرب است که حامی دموکراسی و جهانخواری می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۶۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودشناسی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودشناسی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودشناسی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودشناسی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودشناسی ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودشناسی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودشناسی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودشناسی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خداشناسی ۲ 

لمپینیزم شرعي

لمپن یک واژه اروپایی است به معنای لاط، فحاش، رذل، بی سروپا، بی فرهنگ. اصولًا در هویت چنین آدمهایی نوعی غیرت و تعصب کور و ریاکارانه متکی به ارزشهای اخلاقی و شرعی و ناموسی هم حضور دارد که شدیداً نژادپرست است. در تاریخ جدید کشور ما «شعبان بی مخ» یک نماد مشهور از این هویت است که آنرا لمپینیزم شرعی نامیده ایم. یک فرد لمپن دارای هویتی هیز، رذل، متجاوز و ستمگر است ولی در بروز اجتماعی خود و برای دفاع از این هویت متوسل به ارزشهایی می شود که اتفاقاً خودش مطلقاً در عمل زندگی خودش بدانها مقید نیست و فقط در تجاوز به هویت و حیثیت انسانهای پرهیزکار این ارزشهای شرعی را مستمسک قرار می دهد و صفات خود را به آنها نسبت داده و آنان را در انظار جامعه به لجن می کشد و سرکوب می کند. لمپینیزم همواره در پس پرده مورد استفاده حکومتهای فاسد درجهت سرکوبی ارزشهای اخلاقی در جامعه است به خصوص بر علیه نیروهای انقلابی و ضد ستم و آزادیخواه به کار گرفته می شود. در یک نگرش تاریخی درک می کنیم که لمپینیزم شعبه ای از نفاق دینی است که اتفاقاً ریشه در ملایان ریاکار حکومتهای فاسد دارد. استفاده از لمپینیزم شرعی بر علیه انقلابات ضد سلطنتی و ضد قرون وسطایی در تاریخ رنسانس اروپا سابقه ای آشکار دارد. در تاریخ ایران و اسلام نیز شاهد همین جریان بوده ایم مثل استفاده خلفای بنی عباس و شاهان غزنوی و سلجوقی و صفوی از این لمپینیزم شرعی جهت سرکوبی نهضت های انقلابی قرامطه و اسماعیلیه. و یا مشابه چنین استفاده ای در دستگاه ساسانیان جهت قتل عام مزدکیان و مانویان در تاریخ به ثبت رسیده است. از همین منشأ می باشد که نسبت ناروای زنا و اشتراک جنسی به این نهضت های انقلابی و مؤمن و پاک تبدیل به بخشی از تاریخ ایران شده و چه بسا جاهلانه مورد استناد بسیاری از مورخین هم بوده است. فی المثل می دانیم که ازدواج و زنای با محارم و حرمسراهای چند هزار نفری بخشی از هویت این حکومتهای ضد مردمی و لامذهب است ولی همین حکومتها برای سرکوب مخالفان خود با توسل به جریایات لمپنی در جامعه صفات پلید خود را به نهضت های انقلابی نسبت داده اند. لمپینیزم شرعی همواره یکی از ستونهای اقتدار حکومتهای ضاله و ظالم در طول تاریخ جهان بوده است. حتی در عصر مدرنیزم هم این جریان به شیوه پیچیده تری در سرار جهان حضور دارد مثل جریان نئونازیسم و فرقه ک. ک.ک در اروپا و آمریکا. می دانیم که در کشور خودمان نهضت دکتر مصدق و ملی شدن نفت با اتکاء به همین لمپینیزم شرعی که پرچم وطن پرستی بر دوش می کشید و شعار دفاع از ناموس مردم را می داد سرکوب شد و کودتای ۲۸ مرداد بدون وجود این جریان ممکن نمی شد و حتی آمریکا هم از ماهیت چنین جریاناتی در جهان سوم به خوبی خبر دارد و از آن جهت کودتا و سرکوبی ملل استفاده می کند. جریان طالبان در افغانستان نیز به نوعی شعبه ای از لمپینیزم شرعی بود که اینهمه جنایت آفرید و دست پرورده آمریکا بود. جریان خوارج در صدر اسلام نیز نوعی دیگر از لمپینیزم شرعی – عربی در عصر خود بود که امام علی (ع) و مؤمنان را متهم به ارتداد و خروج از اسلام می نمود و آنهمه جنایت پدید آورد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خداشناسی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خداشناسی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خداشناسی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خداشناسی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خداشناسی ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خداشناسی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خداشناسی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعودخداشناسی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودکشی ۳

تفسیری بر سریال «زیر تیغ»

مردی خوب و درستکار و پاک به یکباره دوست خود را به قتل می رساند. از لحاظ حقوقی این نوع قتل را قتل غیر عمد می خوانند. یعنی قتلی که در آن ارادۀ آگاهانه وجود نداشته است. ظاهراً آنچه که در فیلم نمایش داده می شود برداشتی از واقعیتی است که بارها و بارها در تاریخ و در هر جامعه ای اتفاق می افتد انجام دادن گناهی بزرگ تا حدی که زندگی فرد را کن فیکون می کند بدون اینکه آن فرد در انجام آن گناه اراده ای از خود داشته باشد بنابراین اگر بخواهیم اراده و آگاهی فرد را در وقوع این گونه اتفاقات شوم در زندگی حذف کنیم باید وقوع آن را به ارادۀ خداوند نسبت دهیم. حال سوال اینجاست که خداوند با وارد کردن این وقایع شوم بر زندگی انسان، عادل است یا ظالم؟ اگر بپذیریم که یک انسان پاک و درستکار در فرط بی ارادگی و تنها به واسطه اراده و خواستۀ خداوند گناه بزرگی را مرتکب می شود گناهی که تا پایان عمر وی را به عذابی سخت مبتلا می سازد و تمامیت زندگی دنیوی وی را تباه می کند پس چاره ای نداریم جز اینکه خداوند را ظالم بدانیم و به واسطه مفاهیمی چون بخت بد و سرنوشت و بد شانسی، دل خود را تسلی دهیم و این افراد را که مواجه با این وقایع تلخ در زندگی خود می شوند جزو بخت برگشتگان تاریخ قلمداد کنیم. و اگر بخواهیم انچه را که در فیلم «زیر تیغ» نمایش داده می شود واقعیت بپنداریم چاره ای نداریم جز اینکه خداوند را ظالم بدانیم و اما اگر بخواهیم خداوند را طبق تعریف تمامی پیامبران الرحمن الراحمین بدانیم پس ناچاریم که فیلم «زیر تیغ» را فیلمی دروغ و تهمت زن بر خداوند بدانیم. یعنی باور کنیم که هیچگاه امکان ندارد مردی پاک و درستکار به ناگاه مرتکب قتل شود و باور کنیم تمامی کسانی که در طول زندگی خود در شرایطی قرار می گیرند که گناهی یا عمل خلافی را به طور غیر عمد انجام می دهند این گناهان و اعمال خلاف نشأت گرفته از نفس پلید و مکّار و دروغگو و فاسد آنان است و گاه این فساد و پلیدی نفس آنچنان در نفس افزون می شود که به ناگاه و علیرغم ارادۀ این افراد در اعمال اینان ظاهر و بارز می گردد همانگونه که از نفس پاک و زیبا، محبت و زیبایی بارز می گردد. گرچه بشر همیشه مایل است تمامی وقایع بد زندگیش را به دیگران (جامعه، حکومت ، سرنوشت و…) نسبت دهد تا از زیر بار مسئولیت آن و پاسخ گویی به وجدان خود طفره رود همانطور که علت بیماریش ر ا نیز در بیرون از خود جستجو می کند (ویروس، باکتری و…. ) که این درست برخلاف احکام دین است. به هرحال نفس بشر همیشه از قبول مسئولیت اعمال خود گریزان بوده است حال اگر قرار باشد رسانه های عمومی مانند تلویزیون نیز وی را در این خود فریبی تشویق کنند و تمامی اعمال زشت و بد وی را با ترفندهای سینمایی مانند: استفاده از هنرپیشه محبوب مردم در نقش بد و یا ایجاد صحنه های عاشقانه و… زیبا سازند و آن را تقدیس کنند دیگر معلوم است چه بر سر این خود فریبی می آید و این درست در خلاف وظیفه ای است که این رسانه ها ظاهراً آن را رسالت خود می دانند که آن هم آگاهی دادن به مردم است. زیرا اگر ایمان را همان پذیرش گناهان و توبه از آن و کفر را عدم پذیرش گناهان و محول کردن آ ن به دیگران بدانیم پس چاره ایی نداریم که قبول کنیم چگونه این رسانه های عمومی با تولید سریالهایی از این دست مردم را در خود فریبی و کفر تشویق می کنند و راههای جدیدی از وجدان گریزی را نیز در این سریالها آموزش می دهند تا مبادا کسی در قبال عمل خلاف خود حتی ذره ای دچار عذاب وجدان شود و توجیه ای عاشقانه برای گریز از این عذاب وجدان پیش روی وی می نهند. ساختن چنین سریالهایی در کشوری که بر اساس دین حکومت می کند جای حیرت است که رسانه ملی اینگونه آزاد و علناً و هنرمندانه بر خداوند معصیت نماید. ما در باب اثر سوء رسانه ها به خصوص تلویزیون در مقدس سازی زشتیها و نیز ارائه توجیهائی عاشقانه در انجام اعمال زشت و گناه و خطا در مقاله ای تحت تلویزیون یا گوساله سامری سخن گفته ایم که به خوانندگان، خواندن این مقاله برای تکمیل مطلب ارائه شده توصیه می کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۳۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۳  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۳ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۶

حق دیكتاتوری

هر حکومتی تجلی نفس آن ملت است که بر آن ملت حکم می راند و فرقی نمی کند که انتخابی باشد یا انتصبابی. قومی که با جبرها زندگی می کند معتقد به جبر است و جبارانه می اندیشد و احساس می کند و رفتار می نماید مستلزم حکومتی جبار است تا بتواند ادامه حیات دهد و فرو نپاشد. همانطور که مثلا ً در یک خانواده ای که افرادش جبار و وحشی هستند و به وظیفه تن در نمی دهند خود به خود نیازمند پدری جبار می شوند تا باقی بمانند و حتی از یک پدر مهربان و آزادیخواه هم در عمل فردی زورگو می سازند و در غیر اینصورت آن خانواده از هم می پاشد. همانطور که یک فرد لاابالی و قلدر و وظیفه نشناس برای ادامه حیاتش خود به خود بسوی مخدرات می رود تا نفس خود را زنجیر کند و برای خودش قابل تحمل باشد. حال اگر جامعه ای بر حسب اتفاق و یا به جبر زمانه دارای حکومتی پارلمانی و دموکراتیک شد بی آنکه حق آزادی و انتخاب را دریافته باشد فقط افراد جبار را به ریاست خود بر می گزیند و این امری ذاتی است. حال اگر فرد یا گروهی بخواهد علیرغم نفوس افراد و جامعه به زور یک حکومت جبار را براندازد و حکومتی آزاد فراهم آورد در واقع در حق آن جامعه ستم کرده است و مردم آن جامعه او را طرد و لعن و مجازات می کنند. دیکتاتوری و آزادی دو نوع حق هستند که بر جامعه ای فرود می آیند که این دو حق برخاسته از نفس کلی آن جامعه است. و اینست که قرآن می فرماید: «سرنوشت قومی تغییر نمی کند مگر اینکه نفوس آن قوم تغییر کند». و علی (ع) می فرماید: «هر قومی لایق حکومت خویش است». بنابراین برای تغییر
یک نظام سلطه گر بایستی نفوس تغییر کند و نفوس هم جز به واسطه معرفت بر نفس تغییر نمی کند. پس آزادی محصول عرفان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۶ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۵

شیعه کیست؟
(خودشناسی شیعی)

چرا از میان دوازده امام فقط حسین (ع) و تا حدودی علی (ع) را به امامت قبول داریم و به مناسبت ها یادشان می کنیم و آنهمه شور و غوغا به پا می کنیم؟ ما بقی امامان گوئی تعارفی بیش نیستند و یک رودرواسی اعتقادی. این دو امام گوئی برای حکومت و ریاست دنیا جنگیده اند و اینست راز جاذبه شان در نزد ما شیعیان خالص. وجود امام زمان و ارزش ظهور جهانی او هم از همین بابت است که حکومت جهانی بر پا می کند و مسلماً ما هم به وزارت و ریاستی می رسیم. وگرنه این امام هم از هر امامت و خاصیتی در نزد ما تهی می بود و بی خاصیت تر از سائر امامان بی حکومت!! پس در واقع ما از امامت امامان بیگانه ایم و امامت را جز در خلافت و حکومت نمی یابیم و اینست مسئله! این مذهب شیوخ شورای سقیفه است مذهب عبدالرحمن عوف و باند او که پس از واقعۀ غدیرخم قصد ترور پیامبر را نمودند. و امام زمان هم تا وقتی که در نظر ما کسی است که قرار است بیاید و برای ما حکومت جهانی تشکیل دهد و ما را خوشبخت سازد در واقع امام ما نیست و از امامت او بی بهره ایم و بدون شک با ظهورش هم جز قهرش بما نمیرسد و احتمالًا طبق روایات اولین گروهی که بدست ایشان هلاک می شویم که البته حقِّ ماست. ظهور جهانی امام زمان ظهور قهّارانه اوست. رحمت و هدایت امامت او در عرصۀ قبل از ظهور جهانی او به مؤمنان واقعی میرسد که به امامت او عشق دارند و نه حکومت او. نگاه حکومتی به امام نگاه شیعی نیست بلکه نگاه اهل تسنن است که حاکمان هر دوران را امامان و خلفای پیامبر می خوانند. که البته همه اهل سنت هم اینگونه نیستند و بقول دکتر شریعتی : سنّی ها از من شیعه ترند زیرا نگاه حکومتی به ائمه اطهار ندارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۵ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۴

اگر باور به ناجي موعود نمي بود؟

می دانیم که همه مذاهب جهان در اعتقاد تاریخی خود در انتظار ظهور یک ناجی هستند که جهان و جهانیان را نجات می دهد و بهشت موعود را بر روی زمین قرار می کند. این ناجی در درون یکایک بشر است. اگر شما ناجی نباشی ناجی وجود ندارد. امام صادق (ع) می فرماید که «انتظار همان ظهور است». یعنی منتظر همان ناجی است. براستی اگر چنین باوری در اذهان جهانیان نمی بود و چنین امیدی در قلوب بشریت وجود نمی داشت جهان معاصر ما اینک چگونه بود؟ پیش بینی چنین وضعی چندان مشکل نیست. کافیست که نگاهی به وضع و حال و سرنوشت برخی از آدمهای اطراف خودمان بیندازیم که دچار نومیدی شدید هستند. این نوع آدمها که امیدی به نجات خود ندارند دو دسته اند: دسته ای تبهکاران حرفه ای و جنایتکاران هستند و دسته ای دیگر هم افسرده گان و معتادان به مخدرات و روان گردانهای داروئی. تازه همین افراد هم تحت الشعاع اکثریت مردمی قرار دارند که اصولًا امیدوارند. با اندک تأملی به یقین می توان گفت که اگر انتظار ظهور ناجی موعود در بشریت نمی بود تاکنون طومار بشریت بدست خودش مدتها پیش از این پیچیده شده بود. آیا اینطور نیست؟ شاهد بوده ایم که کافرترین ایدئولوژی عصر جدید یعنی کمونیزم ماتریالیستی هم وعده به نجات حتمی بشریت داده بود که توانست چند دهه باقی بماند. و در روایات شیعی داریم که اگر اولیای خدا بر روی زمین نمی بودند طومار بشریت بسیار پیش از این پیچیده شده بود. و نیز اینکه ناجی موعود پس از برپائی حکومت جهانی خود بالاخره بدست زنی ریش دار (فمینیست) کشته می شود و سپس بشریت گروه گروه از فرط نومیدی خودکشی می کند و بدینگونه نسل بشر منقرض می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۴ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۳

قصاص در اسلام

۱- قصاص یکی از احکام الهی در مذاهب ابراهیمی از جمله اسلام است که در قرآن کریم هم دارای نصّ صریح است که مشهور است به این مضمون که چشم در قبال چشم، دست در قبال دست و جان در قبال جان و … ولی در ادامه این حکم خداوند حکم بهتر و برتری را پیش روی قصاص کننده قرار می دهد و آن دیه است. که باز در قبال دیه هم حکم برتری را پیشنهاد می کند و آن عفو و بخشش است.
۲- بنابراین در قبال هر ظلم از جمله قتل یا نقصِ عضو طیفی از احکام در مقابل روی بشر است که به اختیار او نهاده شده است: قصاص دیه و عفو! و خداوند نظر خودش را هم فرموده است که برترین نوع آن عفو است و سپس دیه است و دست آخر قصاص است.
۳- این یک قانون فقهی در مقابل روی فقها و قانونگزاران و مجریان قانون نیز می باشد و فقط مربوط به قصاص کننده یا اولیای دم نیست. زیرا کسی که حاکم شرع یا فقیه جامع شرایط یا ولی فقیه و حاکم اسلامی و قاضی است بایستی بر همین اساس قانون بنویسد و حکم کند. و مسلمان محمّدی باشد و نه جهود بنی اسرائیلی.
۴- می دانیم که دین اسلام آخرین دین خدا و آئین آخرالزّمان است و طبق نصّ صریح قرآن این دین غایت و کمال رحمت و نعمت خدا در حقّ بشر است همانطور که پیامبرش هم رحمتی برای جهانیان است و مظهر رحمت خدا بر بشر می باشد. و قرآن هم کتاب بسم الله الرّحمن الرّحیم است و این عنوان بر پایه های عرش خدا نقش شده است.
۵- می دانیم که شریعت اسلامی شباهت فراوانی با شریعت موسی (ع) دارد و قانون قصاص هم در این دو مذهب بسیار شبیه است. آیا براستی فرق دین موسی و محمّد (ص) در چیست ؟ بدون تردید در رحمت محمّدی است. و لذا حکم شریعت هم مشمول حال همین رحمت است. و لذا در روایات تاریخی شاهدیم که چگونه پیامبر و علی (ع) در اجرای احکام قصاص بهر بهانه ای طفره می رفتند و کار را به عفو می کشانیدند حتی در مواردی که گناهکار خودش به گناهش اعتراف می کرد و تقاضای حدّ شرعی می نمود.
۶- حال برگردیم به جامعۀ کنونی خودمان و وضع احکام و حدود شرعی و مخصوصاً حکم قصاص در جمهوری اسلامی ایران.
۷- طبق آمار رسمی کشور ما در طی این سالیان به نسبتِ جمعیت بالاترین آمار اعدام و اجرای قصاص را در سطح جهان دارد و پس از آن کشور آمریکا قرار دارد که حکومتی لامذهب و لائیک است. آیا این عجیب نیست که به لحاظ جرم و جنایت و شقاوت حتی از آمریکا بدتریم؟
۸- و نیز علیرغم اجرای جدّی و بیرحمانۀ احکام و حدود شرعی و قصاص و اعدام شاهد رشد روزافزون مفاسد و شرارت و جرم و جنایت و دزدی و فحشاء و قتل در کشوریم و در بسیاری از موارد همچون آمار اعدام نیز دارای رکورد جهانی هستیم مثل قانون شکنی و تخلفات رانندگی و مرگ و میر در تصادفات جاده ای که آمارش بیست برابر حدّ متوسط در جهان است طبق آمار رسمی کشور. و این چه معنائی دارد؟ آیا قرار است اجرای شریعت موجب اصلاح و سلامت و اخلاق شود یا شرارت و جنون و جنایت؟
۱۰- یعنی اجرای بیرحمانۀ حدود شرعی و قصاص و اعدام موجب رشد شقاوت و بیرحمی و فساد اخلاقی در جامعه بوده است و نه بعکس. چرا؟ آیا از اسلام منحرف نشده ایم؟
۱۱- در جامعه بدوی و وحشی و آدمخوار و قسی القلب اعراب جاهل در صدر اسلام بندرت حکم قصاص بدست پیامبر و علی اجرا شد. و اما در جامعۀ ایرانی متمدّن هزارۀ سوم میلادی آیا مردم ما وحشی تر و شقی تر و کافرترند؟
۱۲- آیا براستی همه احکام و حدود شرعی و تعزیرات حکومتی به این جدیّت اجرا می شود؟ و آیا برای همه اقشار جامعه تا این حد شقاوت بکار می رود؟
۱۳- طبق اعتراف مسئولین کشور ما دچار اشدّ رشوه خواری و احتکار و غارت بیت المال و رانت خواری و ربا خواری است که بدین لحاظ نیز سرآمد جهانیان هستیم. پس چرا در این باره حدود شرعی جاری نمی شود و دزدان اموال عمومی قطع دست و گردن نمی شوند مثل چین کمونیست لامذهب که احکام اسلامی را بهتر اجرا می کند.




۳۲- فقه فقط تحت الشعاع حکمت و عرفان می تواند فقاهتی پویا و زنده باشد و در مسیر تاریخ جوامع رشد کند و پاسخگوی نیازهای انسان مدرن باشد در غیر اینصورت در تاریخ جا می ماند و بهمراه پیروان و حامیانش از گردونۀ تاریخ و حیات اجتماعی ساقط می شود همانطور که در حال شدن است. و آنگاه این اتهام ناحق را متوجّه اسلام می کند که گوئی اسلام دین عصر حجر است و به درد انسان مدرن نمی خورد. تمام بدبختی ها و فلاکت و رسوائی جامعه و نظام اسلامی ما حاصل این جدائی فقه و عرفان و بلکه معلول عداوت فقها با حکما و عرفا است که موجب عقیم شدگی فقاهت و فقها گشته است.
۳۳- تنها درس عبرت و نجاتی که از تجربه جمهوری اسلامی ایران حاصل می آید همانا رجعت فقه به حکمت و عرفان اسلامی است و وحدت شریعت و طریقت و حقیقت. و این وحدت در مجموعه آثار ما پیشاپیش به وقوع پیوسته و مدوّن گردیده است هرچند که مسئولین فرهنگی کشور سالهاست که مانع انتشار این آثار هستند و گوئی میلی به نجات کشور از این بن بست و هلاکت ندارند و مایلند که کلّ نظام و انقلاب را به دستبوسی غرب بکشانند و برای همیشه انقلاب اسلامی و بلکه اسلام و خاصه تشیع را از صحنۀ روزگار محو کنند و همه تقصیرها را به گردن دشمن بیندازند. آیا براستی دشمنی بیرحم تر و مهلک تر از خود ما برای این نظام و انقلاب و مردم و اسلام وجود دارد؟ «براستی که انسان دشمن آشکار خویشتن است « قرآن –.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اینهمه خواري مسلمین از چیست؟

خداوند در کتابش می فرماید: « آیا پنداشتید آنکه می داند و آنکه نمی داند ھمسان است؟ » در اینجا سخن بر سر مسئولیت خطیر معرفت است که بر گردن اھلش می باشد . درست به ھمین دلیل خداوند پیامبر عزیزش را که سرور ھمه انبیاء و اولیای اوست چنان تھدید و تنذیر به عذاب می کند که بدترین کافران را ھم نکرده است و می فرماید: اگر خطا کنی تو را چنان عذاب می کنم که ھیچ بشری را چنین عذاب نکرده باشم! عذاب خداوند بر مؤمنانش بس عظیم تر است در عین حال که نسبت به آنھا بغایت مھربان و لطیف است. و به ھمین دلیل در قرآن می خوانیم که ملائک مقرب مستمراً از خداوند می خواھند که: پروردگارا مؤمنانت را عفو کن! در سورۀ فتح می خوانیم که مؤمنان بواسطه سوء ظن بخدا عذاب می شوند. مؤمنان کسانی ھستند که از جانب خداوند حجّت ھا و آیات بزرگی یافته و ھیچ جای بازی و مکر و شرک باقی نیست زیرا دارای علمی قلبی و باوری عظیم ھستند. مسلمانان عموماً دارای جامعترین مکتب زندگی سعادت آمیز ھستند و در عصر حاکمیت علم دارای برترین معارف و عقول از جانب قرآن و رسول و ائمه اطھار و عرفای بزرگ می باشند . ھر عالم و عارف و امامی به مثابۀ یک حجت تردید ناپذیر برای جامعه مسلمین است: و در آن روز درباره این بزرگان ( نعیم ) سئوال می شود که با آنان چه کردید ؟! در ھمین تاریخ معاصر جھان اسلام شاھد بروز دھھا تن از این حجتھای زنده خدا بوده ایم که در ھیچ تمدن و مذھب دیگری مشابه ندارد. اینھا جامعه مسلمین را مسئول می کند. مسلمانان امروزه جھان ھر چه می کشند از بابت بی مسئولیتی در قبال نعماتی است که دارا میباشند و کفران کرده اند از جمله حضور نظامی کافران در ممالک اسلامی.

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۲۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معنای ازدواج

ازدواج در معنای لغتش عبارت است از دو تا شدن و دوتائی زیستن. این همان هستی من – توئی است. آدمی تاقبل از ازدواج یک هستی منی دارد و فقط من است و در خویش زندگی می کند و برای خویشتن. همه اعمال و روابطش برای خودش می باشد و در قلمرو روانش جز خودش کسی وجود ندارد الا اینکه در خدمت خودش باشد. زندگی قبل از ازدواج یک زندگی خود – محور است یعنی یک زندگی کافرانه و کور و دربسته است. و خدای یک فرد مجرد هم چیزی جز هوای نفس و شیطان او نیست. خدای «من» ابلیس است. ازدواج یعنی دو تا شدن و برای همسر زیستن. این همان هستی برای دیگری است و در همه امور «من» بایستی برای دیگری و موافق با دیگری باشد. پس ازدواج قلمرو خود شکنی و از خود گذشتگی است لذا ازدواج دارای ماهیتی تماماً دینی می باشد و متکی بر تقوا و خویشتن داری است و لذا ازدواج از بنیادهای اصلی دین است و عرصه خودآزمائی و تزکیه نفس و خودشناسی می باشد تا اینکه اوی رابطه (هو – خداوند) آشکار شود. کسی که این حق را در ازدواج درک و تصدیق نکرده باشد از همان آغاز با همسرش درگیر می شود و به بن بست و ندامت می رسد و هرگز به قلمرو و هویت (الهیت) رابطه نمی رسد و خدا را نمی شناسد. این حیات و هستی در دیگری از همان نخستین رابطه جنسی بطرزی حیرت آور رخ می دهد و هر یک از طرفین دچار احساس از خود بیگانگی در دیگری می شود. این از خود بیگانگی عرصه آزمون خویشتن در دیگری و با حضور دیگری است. و لذا ازدواج را بایستی جدی ترین قلمرو خودشناسی دانست و آنکه حق این امر را نداند ازدواج را امری بیهوده و بلکه خطرناک و تماماً عذاب می یابد و پشیمان می شود و این زندگی هنوز آغاز نشده به پایان خود میرسد. کسی که فقط به قصد آرزو و برنامه های شخصی خود ازدواج می کند هرگز ازدواج نکرده است. زن و مرد هر یک به مثابه آئینه نفس همدیگرند و هر یک در نیازی که به طرف مقابل دارد به محک زده می شود که تا چه حدی صادق است و وظایف انسانی و اخلاقی خود را می شناسد و دارای عهد و وفای به همسر خود و نیازهای خویشتن است. آنچه که در ازدواج به محک می خورد کبر و غرور و منیت طرفین است پس این یک واقعه تماماً دینی و اخلاقی است و فقط انسان متعهد به آداب و اصول اخلاقی و دینی می تواند از پس این واقعه بر آید و لاغیر. ازدواج کارخانه ای است که بایستی از بطن رابط من – توئی موفق به کشف او (هو – خدا) شود. کسی که همسرش را فقط وسیله ای برای خوشبختی خود پنداشته ازدواج را درک نکرده و در حد آن به عذاب می افتد و دچار کینه و نفرت می شود و ازهمان آغاز در طلاق است. ازدواجی که بر اساس حقوق و اصول و ارزشهای دینی و اخلاقی بنا نشود محکوم به شکست است. ازدواجی که در آن هر یک از طرفین عز ت و ارزش خود را بر از خود گذشتن بنا نکند این واقعه سرنوشت ساز را درنیافته است. در ازدواج هر یک از طرفین بایستی در مسابقه ایثار و از خود گذشتگی باشد. آنکه ایثارگرتر و متواضع تر است ولایت رابطه را بدست می گیرد و امام خانه می شود. تنها حقی که ازدواج را تبدیل به واقعه ای بهشتی می کند ایثار متقابل است. حق زناشوئی بر محور از خود گذشتگی قرار دارد و این حق هر چه وسیع تر و خالصتر شود این رابطه پایدارتر و عزیزتر می شود و قلمرو رشد و تعالی معنوی می گردد بشرط اینکه ایثار بر مبنای اصول دین و اخلاق باشد نه بر اساس بولهوسی و فسق و فجور. در هر ازدواجی معمولًا یک نفر در مقام عاشق قرار دارد که معمولًا مرد است و آنکه عاشقتر است بایستی ایثارگرتر باشد تا بتواند ولایت و رهبری معنوی و دنیوی زندگی را بر عهده گیرد. خانه ای که امام و رهبر ندارد بی صاحب و بی اراده و بازیچه است. ولایت و رهبری معنوی و عاطفی فقط محصول از خود
گذشتگی و ایثار و تقوا می باشد و لا غیر. بهرحال آنچه که ماهیت این رهبری را تعیین می کند نه افکار و باورهای شخصی بلکه اصول و موازین عقلی و دینی و اخلاقی است. بمیزانی که این اصول در طرفین رابطه ادا می گردد این ولایت معنوی از جانب خداوند بر این رابطه واقع می شود و رابطه را هدایت می کند. در هیچ رابطه ای همچون ازدواج
حضور خداوند درک نمی شود یا بواسطه رحمت و برکات و یا از طریق غضب و عذاب. ازدواجی که بر اساس هوسبازی و فسق و فجور بنا شود مشمول عذاب الهی می گردد و عذاب النار بر پا می شود و هر خانه ای یک قطعه از دوزخ می شود که همه اعضایش را می سوزاند. حق و لزوم دین و اخلاقیات در هیچ جائی به اندازه خانواده بارز و واجب نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده