اشراق ۷ 

فرق نبي و امام

کمال نبوت امامت است و هر امامی دارای مقام نبوّت هم بوده است. این واقعه را در قرآن بوضوح درک می کنیم دربارۀ انبیای اولوالعزمی که به کماال نبوّت و امامت رسیده اند مثل حضرت ابراهیم (ع) و موسی (ع) و محمد (ص). این سخن از پیامبر اسلام است که «غایت نبوت آغاز امامت است» خداوند با نبی اش از بیرون سخن می گوید و با امامش از درون. اینست که امام را عرش خدا گویند. امامت همان نبوت باطنی است و خدا از درون وجودش با او سخن می گوید و از این مقام است که سخن « خودشناسی – خداشناسی » پدید آمده است. و اینست معنای کمال نعمت و کمال دین که در واقعۀ غدیرخم از آن سخن رفته است که سرآغاز امامت و پایان نبوّت است. و اینست که امروزه هر کسی می تواند از طریق معرفت نفس امامت وجودش را دریابد و به امام برسد. بنابراین مسئله فرق و تفاوتِ درجه بین نبی و امام امری نیز دعوائی مهمل و منتفی است. و لذا دعوای بین اهل شریعت و طریقت در اینکه آیا پیامبر اسلام برتر است یا علی (ع) جاهلانه است زیرا پیامبر اسلام می فرماید «من و علی نور واحدیم». «هر کجا که من بودم علی بود و هر چه که من دیدم علی دید. علی جمال باطن من است و آن نوری است که همه انبیاء بواسطه اش نبوت یافتند … ».
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص. ۱۰۶

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اسلام شناسی ۲

 ارزش زیستن

آدمی ذاتاً و در فراسوی اعتقاداتش موجودی است که نمی تواند بخودیِ خودش و برای خودش از خود و زندگیش نهایتاً راضی باشد و احساس ارزش و ماندگاری و حسّ جاودانگی یابد. حتّی کافرترین و خودخواه ترین آدمها نیز در نیمه دوم عمر خود چون بوی مرگ به مشامشان می رسد از آنجا که اعتقاد و امیدی به حیات بعد از مرگ ندارند لااقل می خواهند که از خودشان بر روی زمین یادگاری ماندگار داشته باشند یعنی بقای جاوید خود را در غیر خود جستجو می کنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرین امید و احساس و ارزش زندگی برای کافران است. یعنی حـتّی کافران هم ارزش حیات خود را در غیر خود می دانند که نزدیکترین کسان آنها یعنی فرزند و نژاد است. ولی مؤمنان این جاودانگی و ارزش حیات را در خداوند جستجو می کنند و در نزد او امید و احساس ماندگاری دارند. ولی نشانۀ مطمئن و قانع کنندۀ ذهن و احساس مؤمن نیز در همین حیات زمینی رخ می نماید و آن سائر مردمان هستند. و اینکه در حیات خود چه خدمت ماندگاری برای بیگانگان (غیر خود) انجام داده اند. و اما ماندگارترین یادگارِ ماندگار و فناناپذیر در نزد مردم همانا نور ایمان و معرفت و محبت و هدایت است که جملگی معرّف حضور جاودانه خداوند است و خداشناسی را تداعی می کند. از جنس همان نوری که انبیاء و اولیاء و علما و مؤمنین مخلص به مردم هدیه می کنند. این همان نور بقای وجود این انسانها در جهان است. آدمی بمیزانی که حقیقت و نور پروردگار را در جهان به عرصۀ عرفات و اثبات می رساند دارای زندگی ارزشمندی است که او را به زیستن راضی می کند زیرا در این عمر کوتاه و فناشونده توانسته
اثری جاودانه پدید آورد که توشۀ آخرت اوست.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص. ۱۰۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اسلام شناسی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اسلام شناسی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اسلام شناسی ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اسلام شناسی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اسلام شناسی ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اسلام شناسی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اسلام شناسی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اسلام شناسی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

ابن عربی ۳ 

فلسفۀ کفر ذاتي بشر

کفر در لغت بمعنای منکر است. این انکار در اصلش متوّجه وجود خود فرد است یعنی منکر نسبت بخویشتن. پس کافر قبل از اینکه منکر خدا باشد منکر خود می باشد و انکار خدا معلول انکار نسبت خویشتن است چرا که بقول علی (ع) خودِ خویشتن انسان همان خداست و اینست که خداشناسی جز از طریق خودشناسی حاصل نمی آید. کسی که خدا را با همۀ صفاتش در وجود خود درک و تصدیق نکند کافر است. یعنی کفر همان خودنشناسی است و خدای آسمانی خدای ایمان نیست بلکه خدای شرک و نفاق است همانطور که قرآن کریم می فرماید که کافران خداوند را در جائی بسیار دور می خوانند (یعنی در آسمانها). کفر انسان نسبت بخودش علّت گریز انسان از خودشناسی است. و امّا گریز و انکار انسان نسبت بخودش بدلیل صفات است که آدمی از جهلش آنها را بد می داند و لذا منکر است چرا که آدمی چیزی جز مجموعۀ صفاتش نیست .آنچه که در مرحلۀ اوّل در وجود هر کسی دریافت می شود عبارت است از دروغ و ریا و ضعف و شهوت و حرص و حسد و جهل و جنون و نیازمندیهای بی انتها در یک کلام وجود آدمی چیزی جز انواع نیازها نیست و اینست که انسان کافر و متکّبر از خودش روی بر می گرداند تا این نیازها را تصدیق نکند زیرا آنها را در شأن خود نمی داند. این همان معنای کفر بشر است که تکّبر و انکارش را نسبت بخودش پدید می آورد. این همان غفلت و نسیان انسان دربارۀ خود است. ولی می دانیم که نیازهای بی انتهای انسان است که انسان را روی بخدا می کند تا او را قوّت و قدرت و بی نیازی بخشد یعنی خدایگونه کند. نیازهای انسان دال بر مرگ و نیستی اوست و درک و تصدیق این عدم در خویشتن است که انسان را روی به منشأ حیات و جاودانگی می نماید و به خداوند نزدیک می کند. خداوند در عرصۀ صفات حضور ندارد بلکه در ذات یگانه انسان حضور دارد ولی انسان از راه صفات است که به ذات خود و حریم قدسی و صمدیّت حق راه می یابد. احساس و درک و تصدیق ضعف و نیاز و مرگ و نیستی است که انسان را طالب قوّت و بی نیازی و ابدیّت می کند. آدمی از عدم است و تا این عدمیّت خود را درک و تصدیق نکند وجود نمی یابد. ولی اکثر انسانها همه ضعف ها و بدبختی ها و مرگ و نابودی خود را به گردن دیگران و نهایتاً به گردن سرنوشت و کائنات می اندازند و از خود نمی دانند. و این همان کفر است. انسان تا غایت ضعف و جهل و ناپاکی و هیچی و نابودی خود را در خود نبیند و درک و باور نکند از این صفات نجات نمی یابد. تصدیق این صفات بطرزی معجزه آسا منجر به تبدیل صفات می شود و بقول قرآن همه بدیها به یک نظر الهی تبدیل به نیکی ها می شوند و از بطن عدم است که وجود رخ می نماید. اینکه گفته می شود که خداوند انسان را از عدم آفریده است فقط شامل خلقت ازلی آدم نمی شود بلکه شامل هر انسانی در زمین و زمان است. آنکه عدم خود را تصدیق کرد در مقابل خدا خلق می شود. هر که خود را شناخت وجود یافت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ابن عربی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ابن عربی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ابن عربی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ابن عربی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ابن عربی ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ابن عربی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ابن عربی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ابن عربی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

آخرالزمان ۳

صراط المستقیم چیست؟

می دانیم که سورۀ حمد درب ورود به قرآن است و بقول حضرت رسول اکرم (ص) حامل عصارۀ قرآن نیز هست همانطور که محور نماز است. در این سوره می گوئیم که: «خدایا فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم که ما را به صراط المستقیم رهنمون شوی». در این آیه به ضمیر «ما» سخن می گوئیم و نه من. پس «من» یک همراه دارد همانطور که باز در قرآن می خوانیم که انسانها دو تا دو تا بسوی بهشت می روند همانطور که بسوی دوزخ. و این همان امر ولایت و امامت است چه در وادی هدایت و چه ضلالت همراه امام هدایت یا امام ضلالت. پس از آیۀ صراط المستقیم می گوئیم که ما را درسمت «نعمت» خود قرار ده. و نیز می دانیم که منظور از «نعمت الله» همان اولیای هدایت هستند که در قرآن بارها ذکرشان رفته است. در احادیثی مکرّر از پیامبر و علی (ع) و سائر ائمه اطهار بخصوص امام صادق آمده است که: «براستی که صراط المستقیم همان وادی خودشناسی است» و نیز آمده است که: «هیچکس بدون وجود یک مربی معنوی موفق به خودشناسی که راه خداشناسی است نمی شود.» که این همان پیر طریقت و یک مؤمن عارف است. پس در واقع در نمازمان از خداو ند می خواهیم که ما را به درک یک امام هدایت نائل کند تا سالک وادی معرفت نفس شویم که صراط المستقیم نجات است و تنها راه رسیدن به حقایق اسلام. همانطور که رسول اکرم می فرماید که «زین پس فقط رهروان وادی خودشناسی به حقایق دین من میرسند». درست به همین دلیل است که پیامبر و ائمه جملگی گفته اند که «بی امام را نماز نیست و بی امام کافر است». یعنی کسی که امام هدایت ندارد در واقع مصداق و خطیب و مخاطب سورۀ حمد بعنوان اصل نماز نمی تواند بود زیرا مؤمن نیست و نماز فقط بر مؤمنان است طبق قول قرآن.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آخرالزمان ۳ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آخرالزمان ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  آخرالزمان ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  آخرالزمان ۳   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  آخرالزمان ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  آخرالزمان ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  آخرالزمان ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدراآخرالزمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی  آخرالزمان ۳ ناجی موعود آخرالزمان  ناجی  آخرالزمان ۳ نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آدم و حوا ۳

چگونه مي توان ایمان آورد؟

آنچه که همه آدمها شبانه روز در جستجویش هستند نامش ایمان است. زیرا کسی که ایمان ندارد احساس وجود ندارد و لذا مستمراً احساس نابودی می کند و همه شرارتهای آدمی حاصل این وضعیت است. آیا براستی چگونه می توان ایمان آورد و به حریم امنیت الهی وارد شد؟ هر مقاله ای در این نشریه دربی بسوی ایمان است بشرط آنکه واقعیت آنچه که درک می شود تصدیق گردد همین و بس زیرا ایمان یعنی باور واقعیت! اینست که علی (ع) می فرماید: صدق سفینۀ نجات و محور دین و درب جنّت است و اساس صدق هم تصدیق حقّ واقعیت هاست بخصوص واقعیت وجودی زندگی خویشتن. و این سریعترین و کوتاهترین راه و روش ورود به عرصۀ ایمان است و لذا ما تمام همّ و غم خود را بر خودشناسی و رجعت بخویشتن نهاده ایم. وقتی بخود بگوئیم که «من هر چه هستم و نیستم و دارم یا ندارم حق من است» این درب ورود به صدق و ایمان و حق پرستی و خداشناسی است. پس می بینیم که براستی راه نجات و رستگاری و سعادت آسانترین راههاست ولی عجبا که آدمها پشت درب دوزخ به صف ایستاده اند ولی درب جنّت باز است و احدی بر آن وارد نمی شود. اینست که خداوند هم از این حماقت بشر می نالد و می فرماید: «ای فرزند آدم چرا بخودت رحم نمی کنی و بر بهشت من وارد نمی شوی براستی که آدمی خصم آشکار خویشتن است و حماقتش را پایانی نیست.»
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۵

آدم و حوا ۲ آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آدم و حوا ۳خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آدم و حوا ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آدم و حوا ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم آدم و حوا ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آدم و حوا ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آدم و حوا ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آدم و حوا ۳ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا آدم و حوا ۳ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آدم و حوا ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۶

مزد رسالت یا تجارت دین

خداوند در کتابش خطاب به رسول می فرماید «بگو که من از شما از بابت رسالتم هیچ مزدی نمی خواهم» در واقع اگر قرار باشد آدمی از بابت اشاعۀ معنویات و دین خداشناسی و امر به معروف و نهی از منکر از مردم مزد بگیرد مصداق کامل «دین فروشی» در عرف مردم است و مصداق خودفروشی و فروش عهد خدا به مردم است که در قرآن مکرّراً به مؤمنان هشدار داده شده است که عهد خود با خدا را مفروشید که کافر می شوید. اگر مؤمنان و علمای امّت محمد (ص) به مثابه اوصیای او هستند و رسولان عرصۀ غیبت و آخرالزمان می باشند پس اینها هم حق ندارند از بابت تعلیم و تربیت دینی از مردمان به هیچ شیوه ای مزدی دریافت کنند و فرقی هم نمی کند که این مزد را بواسطۀ حکومت بگیرند. جدای اصل دینی و حکم الهی که برتر از هر دلیلی است بواسطۀ عقلانیت و تجربه هم درک می کنیم که تجارت دینی و معرفت موجب شرک می شود زیرا هنگامیکه از مردم مزدی می گیریم خواه ناخواه مجبوریم در ادای حقّ اخلاص، رعایت امیال ناحق مردم را هم بکنیم تا از ما راضی باشند و حقوق ما را بپردازند. این امر در رابطه با حقوق دولتی مواجه با مشکل اساسی تری می شود و یک معلم روحانی مجبور است که رعایت سیاست را هم بکند و سیاست بهرحال دین و حکمت را برای مصلحت قدرتِ حاکمه می خواهد. عالم دینی بایستی شغل جداگانه ای داشته باشد. این یکی از ارکان سنّت و عترت است که باید رعایت شود. به لحاظ تاریخی هم شاهدیم که چگونه بسیاری از علمای بزرگ و مخلص دینی در قلمرو استخدام حکومتها گام به گام از مواضع و اصول حقّه دینی تنزل کرده و نهایتاً کل دین را قربانی قدرت و مقام و حقوق معیشتی خود نموده اند. این امر در قلمرو آموزش عمومی دینی هم به وضوح دلالت بر تحلیل و تحریف دین و معرفت دارد. این مسئله یکی از علل تاریخی رشد خزندۀ شرک در قلمرو تعلیم و تربیت بوده است. یکی از محسنات حوزه های دینی ما رعایت همین حق بوده است که متأسفانه در عصر جدید دچار اختلال گشته است. استقلال علمای دینی و تعالیم اسلامی منوط به مزد نگرفتن است و به همین دلیل سنت علمای شیعه در امر معیشت یک زندگی فقیرانه و توأم با فخر بوده است. امر تعلیم و تربیت اگر با فقر قرین نباشد موجب شرک و نفاق است. عالم دینی باید در فقر و قناعت محض زیست کند تا عالم دینی بماند و علم و دینش از دست نرود و رسول شرک و نفاق نگردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هرمنوتیک ۲

فلسفۀ تقوا

تقوا به معنای ترس و پرهیز و فاصله گرفتن از خود و نیز خداست. این معنا به وضوح در قرآن حضور دارد.
بی تقوائی یعنی زندگی دل بخواهی زیرا دل آدمی کانون امیال و اراد ۀ اوست. و تقوی یعنی مرید امیال دل خود نبودن. زیرا دل همان قلب و مرکزیت نفس بشر است. و نیز می دانیم که خداوند صاحب دل و مالک ارادۀ بشر است و دل خانه و منظر خداست. و نیز می دانیم که به قول علی (ع) خود خویشتن هر کسی همان خداست. پس ترس و پرهیز از خود و خدا یک امر واحد است و بالعکس نیز. در اینجا سؤال اینست که آیا نباید همواره به سوی خدا رفت و تقرّب الی الله جست؟ این مسئله و سوء تفاهم و جهل کبیری است که گاه تحت مفاهیم عرفانی تقدیس هم می شود و مکتب فاسد معروف به «اهل عشق و حال» را پدید می آورد که هر فسق و تبهکاری توجیه می شود حقیقت امر این است که خدا را فقط بواسطۀ معرفت و شناخت اراده و کلام او می توان مریدی کرد و به سویش تقرّب جست. و امّا این شناخت فقط به واسطۀ تقوی (پرهیز از خود – خدا) ممکن می آید که بستر خودشناسی – خداشناسی است. وقتی که این معرفت به کمال رسید و معرفت قلب حاصل شد آنگاه مرحلۀ دوّم دین آغاز می شود که عرصۀ «تقرّب» است. یعنی نزدیک شدن به خدا که همان اطاعت امر دل خود نمودن است که مقام عرفان است که از کمال تقوی پدید می آید. همانطور که آدمی در غربت تازه به خود می آید و خود و وطن و همه تعلّقات خود را درک می کند تقوی هم به معنای فاصله گرفتن از خود موجب قلب شناسی می شود که همان خداشناسی است. آنانکه از روی جهل و بولهوسی مرید دل خود هستند بدون آنکه امر دل را بخوانند طبق شهوات و حرص ها عمل میکنند که تماماً گناه و خطا از آب در می آید و عذاب پدید می آورد. این همان رویکرد ناری (دوزخی) به خداست ولی تقوی به مثابه رویکرد نوری (بهشتی) به خداست.
آنکه نزدیک آمدستی دور شد                                  ظلمت اندر مطلق خود نور شد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هرمنوتیک ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هرمنوتیک ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هرمنوتیک ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هرمنوتیک ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هرمنوتیک ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هرمنوتیک ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هرمنوتیک ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هرمنوتیک ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

وحدت وجود ۴

هستي شناسي جهان مدرن

آیا می توان جهان حاضر را از حیثِ جهانی مطلوب و برحق دانست بدانگونه که هیچ جای باید و نبایدی نباشد؟ این همان مسئلۀ هستی شناسی جهان مدرن است. شاید هیچ کسی چون ما جهان مدرن را از بنیادهایش نفی نکرده باشد به تمام و کمال. و آن غایت لا اله بوده است که بر آستانۀ الا الله رسیده است. و اینک حقّ جهان مدرن با تمام زشتی ها و نفرت ها و جنونها و نابوده گیهایش. بعنوان یک مقاله فقط به ارکان می پردازیم که عبارتند از : ۱- علوم و تکنولوژی ۲- اقتصاد و سیاست ۳-عشق و خانواده ۴- سلامت و امنیّت ۵- فرهنگ و مدنیّت ۶- اخلاق و معنویت ۷- آیندۀ بشریّت.

۱- علوم و فنون چیزی جز کلیدهای دربهای دوزخ بر روی زمین نبوده اند پس حقّ دوزخ است و اما حقّ دوزخ برای انسان همانا دست کشیدن از بازی و پذیرش مسئولیت هستی خویشتن و درک و تصدیق حقایق دین خدا و فطرت است و نهایتاً رویکرد به خدا و تصدیق رسولان و اولیای الهی و درک و تصدیق ناجی آخرالزمان.
۲- اقتصاد و سیاست در عصر جدید امری واحد شده و لقمه نانی خارج از جهان سیاست تولید نمی شود و بدون سیاست از گلوئی پائین نمی رود. همانطور که سیاست پدر و مادر نمی شناسد معیشت مدرن هم چنین است و حتی به صاحبش رحم و وفا نمی کند و لذا آدمها هر چه اقتصادی ترند سیاسی ترند و هر چه اقتصادگرانه هستند ورشکسته ترند و در قحطی فزاینده غرق می شوند و به آستانۀ نابودی میرسند. امروزه دنیا دشمنِ پرستندگان و جویندگان و دارندگان خویش است و حامیانش را به وادی فنا می برد که در آنجا جز خدا دادرسی نیست. این خداشناسی جبری است از برای کسانی که رزق خدا را نمی خواستند و با او در جنگ بودند و اینک جز او یاوری نمی یابند و به جبر او را صدا می کنند تا آنان را از ورطۀ این نابودی و هلاکت و دروغی که در آن غرقند نجات دهد.
۳- عشق و خانواده اما در آخرالزمان خویش است و به عشق ضدّ عشق و فرد ضدّ خانواده و خانوادۀ ضدّ اهلش رسیده است. امروزه آخرین و جدی ترین جنگ در خانواده برعلیه عشق است که اساس تشکیل خانواده بوده است و لذا هیچ امری به اندازۀ عشق لعنت نمی شود چرا که موجب نفرت تا سرحدّ انتقام و نابود ساختن شده است. و این حق است زیرا پرستش یک مخلوق فانی و نابوده و کذّاب و ستمگر باید هم به نفرت می انجامد و توقّع حاصل از این پرستش در محبوب موجب تحقیر او تا سرحدّ نابودی شده و لذا جنگ بر علیه عشق و خانواده و نیز نبرد همه افراد خانواده بر علیه یکدیگر حق است زیرا هر کسی را به تنهائی و واقعیت وجودی خودش میرساند تا در آنجا جز خدا دادرسی نباشد و عشق به خدا آغاز می گردد و یا آن عشق دروغین نابود می شود. ولی آنکه براستی عاشق است بخدا میرسد در اوج تنهائی و احساس فنا.
۴- سلامت و امنیّت در جهان معاصر همچون مدینه های فاضله امری محال و یک آرمان دست نیافتنی است. درست آنگاه که همه امکانات و علوم و فنون برای یک سلامتی و عمر جاوید و با احساس ِ ایمنی مطلق فراهم آمده است ولی به قیمت از دست رفتن کل سیستم ایمنی بدن و تباه شدن محیط زیست و زهرآگین شدن آب و هوا و خاک و غذا و نیز اندیشه ها و احساسات. و لذا تنها حریم امنیت و سلامت در آخرالزمان همانا مرگ و نیستی است. و بالاخره آدمی به فنای خود به عنوان تنها راه بقا راضی می شود و این آدرس خداست.
۵- فرهگ و مدنیّت به معنای شرایطی که کلّ بشریت بتواند در کمال صلح و تفاهم گرد هم آید تا از وحشت تنهائی برهد به تمام و کمال فراهم آمده است ولی وحشت از تنهائی هزار چندان عمیقتر گردیده زیرا آدمی بهمان میزان تنهاتر شده است و نه بخودش راه و پناهی می یابد و نه در دیگران. بین من و تو اما او در انتظار است: هو!
۶- اخلاق و معنویّات دوران ما جز در فیلمهای دراماتیک و سورئالیستی قابل درک نیست و لذا آدمها فقط در پای تلویزیون است که قادرند برای لحظاتی احساس اخلاقی و معنوی داشته باشند و همدیگر را و بلکه خود را تحمل کنند و در مواقع دیگر جز جنون و توحّش و افسار گسیختگی در خود نمی یابند و لذا آنانکه هنوز هم امیدوارند روی به مخدّر و داروها و مسکن ها می کنند تا بتوانند لااقل نقش انسانی معنوی و اخلاقی را ایفا کنند و این وضع برای دیگران بهمان میزان که مقبول است غیر قابل تحمل است و احساس حقارت می کنند تا بالاخره خماری آغاز می شود و رسوائی و انتقام. عدّه ای بطور قاچاقی ایفای معنویت می کنند و عده ای هم بطور قانونی و با داورها و روش های استاندارد. هر دو گروه از این تئاتر خسته شده و به خواب میروند و لذا این تئاتر هم تعطیل می شود و فقط هزینه هایش باقی می ماند و بیمه هایش و اراده به معنوی بودن به عبث و بی معنائی می انجامد و در اعماق این ظلمت نوری پدید می آید. بی معناست و نیز نه اخلاقی است و نه غیر اخلاقی. این نور یک انسان است که بخودی خود حامل معنائی برای بودن است و معنای بودن است بی هیچ خیر و شرّ و تلاشی. او معنای هستی انسان است از ورای بود و نبودش. این معنا به کلّ هستی معنا می بخشد و بودن را در بدبخت ترین شرایطِ ممکن افتخار می سازد و برای این افتخار هیچ نیازی به تاریخ و تمدن و علم و تکنولوژی و فلسفه و مذهب و سلامت و عزت و معنویت ندارد و بلکه خود همه این چیزها را معنا می کند و جهنّم را با نگاهش بهشت می نماید.
۷- و اما آیندۀ بشریّت از بطن موزۀ خراباتی بنام تمدن و تکنولوژی و خوشبختی سر برمی آورد که سعادتمند و جاودانه و مفتخر است است از اینکه هست. زمین تشک اوست و آسمان هم لحافش. نفس کشیدن کافیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت وحدت وجود ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز وحدت وجود ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم وحدت وجود ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی وحدت وجود ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی وحدت وجود ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری وحدت وجود ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا وحدت وجود ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود وحدت وجود ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

 

دسته‌بندی نشده

نیچه ۷

تعریف «آخرالزمان»

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزرگ جهان از قبیل هندوئیزم، زرتشت ، یهود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژۀ «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همۀ تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصۀ ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با قیامت «پنجاه هزار ساله» است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطۀ عرفان. و رسول اکرم (ص) نیز بوضوح می فرماید که: «زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطۀ مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را دربارۀ خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی، قیامت همان عرصۀ رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصۀ توبۀ بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصۀ تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دورۀ آخرالزمان همان قوص صعود و عرصۀ رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دورۀ نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دورۀ صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دورۀ امامت است. دورۀ نزول همان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطۀ انبیای الهی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطۀ خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر (نبوّت) بود و اینک دورۀ «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایۀ اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها) زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی در پی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که مادۀ اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط»است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریا کاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصۀ ظهور دجال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خر دجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند. این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصۀ آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نیچه ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نیچه ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نیچه ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نیچه ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نیچه ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نیچه ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نیچه ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نیچه ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۳

راز رابطه (فلسفه وجود)

آدمی چیزی جز ارتباطات خود با عالم و آدمیان نیست. برای درک این حقیقت کافی است که در ذهن خود برای لحظه ای هر چه غیر از خویشتن را نادیده انگارید آنگاه از هستی خودتان نیز جز عدم نمی ماند. این امر در قلمرو احساس قلبی دو صد چندان شدیدتر است. و بیهوده نیست که در قلمرو هستی شناسی نظریه ای وجود دارد که هستی را همان رابطه می داند و بس. و اما در قلمرو عرفان هم اگر هستی را «عشق» نامیده اند نیز به همین معناست زیرا عشق بیانگر شدیدترین رابطه هاست. این قاعده حتی در کائنات و هستی غیر انسانی هم مصداق دارد زیرا اگر رابطه بین ذرات و کرات را که همان قوه جاذبه است حذف کنیم کل جهان هستی فرو می ریزد و منهدم می گردد. قوه جاذبه موجب می شود تا هر چیزی سر جای خود باشد و خودش بهمان گونه که هست باشد. رابطه بین انسان و جهان نیز بیانگر نوعی از جاذبه ویژه است همانطور که اشد رابطه ها یعنی عشق چیزی جز اشد جاذبه ها نیست. هر رابطه ای یعنی ارتباط بین یک من و یک تو. و اما خود رابط همان اوست. و اما در معرفت عرفانی و حکمت توحیدی آنچه که رابطه یا جاذبه نامیده می شود و عنصر سوم شخص رابطه بین دو چیز است همان او (هو) یعنی ذات پروردگار است. یعنی خداست علت و اساس و مبدأ و خالق موجودات است. خدائی که نام دیگرش عشق است و یا رابطه از هر دو نوعش یعنی جاذبه و دافعه. آدمی در رابطه با هر چیز یا کسی وجهی و درجه ای از نور وجودش را می یابد و احساس وجود می کند و هست. حال اگر انسان با خود «او» که نور و علت و خالق وجود است مربوط شود به سرچشمه اصلی وجود متصل شده و به وجودی جاوید و الهی می رسد و از غیر او بی نیاز می گردد. و اما عارفان از طریق خو دشناسی به
چنین نوع و درجه ای از وجود می رسند و لذا ارتباط با آنان عین ارتباط با اوست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   نجات حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده