* ای فرزند آدم و حوا!

فرزندت را مرید خواسته ھای خود مکن که او را دشمن جان می کنی.
جانشین خدا ص ۱۳، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد فرزندان و تعلیم و تربیت

* ای فرزند آدم و حوا!

مرید فرزندان بالغ خود مشوید که آنھا را مرید شیطان می کنید.
جانشین خدا ص ۱۳، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد شیطان شناسی فرزندان و تعلیم و تربیت

* ای فرزند آدم و حوا!

 بترس از طبیبی که ایمان ندارد. او یکی از دربھای جھنم است بر کافران.
جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

ایمان پندی از استاد دربی از جهنم

* ای فرزند آدم و حوا!

ھرگز بازی مکن و اوقات خود را به سھو مگذران و خود را به چیزی که شبیه واقعیت است مشغول مکن و اندیشه ات را به مسائلی که احتمالی اند مبتلا مساز که از حق خود باز می مانی و فراموشش می کنی و این خسارتی جبران ناپذیر و ھولناک است.
جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد زمان

* ای فرزند آدم و حوا!

خویشان تو خصم تواند مگر آنکه دیگر آنھا را از آن خود ندانی و از آنھا بی نیاز شوی و از آنھا درگذری. و غریبه ھا دوست تو ھستند مگر آنکه به آنھا نیازمند شوی و انتظاری بیابی.

جانشین خدا ص ۱۲، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد خویشان

* ای فرزند آدم و حوا!

چون مرا از رحمتھایم نشناختی از در قھر می آیم تا بشناسی. بیماری تو و خفت و خواری تو و درماندگی و زاری تو و بیکسی و بی یاری تو و فقارت و بیعاری تو جملگی منم. پس مرا باور کن تا از در لطف آیم. ورنه تو را بخودت وا می گذارم تا مسخره و دیوانه شوی. تو را بیھوده نیافریده ام تا بیھوده باشی.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

امراض لاعلاج پندی از استاد جهنم عذاب فلسفه بیماری

* ای فرزند آدم و حوا!

در ھمه حال بمن امیدوار باش مخصوصاً در دورانیکه یأس و ناتوانی ھا تو را از همه سو محاصره کرده است. این منم که تو را محاصره کرده ام و بیش از ھر زمانی با توام. پس تو ھم بیش از ھر زمانی با من باش.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد یاس و ناتوانی

* ای فرزند آدم و حوا!

با مردم بی ریا و راستگو باش تا من از میان مردمان بر تو آشکار شوم. ھزاران سال در آسمانھا مرا خواندی و نیافتی و کافر گشتی. اینک مرا بر زمین بجوی و از میان ھمنوعانت بخوان تا بشنوی و بیابی و ببینی.
جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد راستگویی و دیدن خدا بر زمین

* ای فرزند آدم و حوا!

بنگر بخویشتن که در ھمه حال راضی ھستی. پس چرا به دروغ گلایه میکنی ای منکر؟!
این منم که در تو راضی ام حال آنکه تو تظاھر به شکوه می کنی و دروغ می گوئی. دروغ میگوئی تا مرا انکار کنی. تو بمن تھمت میزنی و من ھم از تو بسیار می گذرم ولی به ناگاه تو را به یکی از تهمت هایت مبتلا می کنم و آنگاه که دیگر کسی تو را باور نمی کند در حالیکه راست میگوئی. و این منم که تو را باور نمی کنم پس با من سخن بگو تا باورم کنی.
کتاب جانشین خدا ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد تهمت و دروغ

* ای فرزند آدم وحوا!


جھلی نیست تو را جز جھل خود – نشناسی. و مکری نیست تو را جز مکر فرار از خود. و ستمی نیست تو را جز خیانت کسانی که به آنھا دل بسته ای. و عذابی نیست تو را جز آنکه تو را بسوی خودت باز می گرداند. تو از خود گریزی نداری. آیا داری؟ ھرگز!
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد خداشناسی خودشناسی عذاب

*ای فرزند آدم و حوا!

آیا تو خود را آفریده ای که پنداری که نان خود را می دھی و جان خود را حراست میکنی؟! من تو را نیافریدم که ھستی ات را خرج نان و جانت نمائی. کار نان و جانت با من است و کار تو دیگر است. چون کارت را فراموش کرده ای در نان و جانت به ھزاران عذاب افتاده ای و این عذاب پندار غلط توست. کار تو اینست که در خود مرا بیابی و بس. و مابقی بیھوده گی توست و عذاب تو.
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد رزق عذاب هدف آفرینش

* ای فرزند آدم و حوا!

آنگاه که با تو بی واسطه سخن می گویم تو پنداری که این خودی که سخن می گوئی و لذا مرا منکر می شوی. پس با دوستان من بنشین و سخن آنان را به جان دل گوش ده تا مرا دریابی و تصدیق کنی. این ایمان است و آن کفر.
کتاب جانشین خدا ص ۹، استاد علی اکبر خانجانی

ایمان، کفر، نفاق پندی از استاد دوست

کانال تلگرام و….:

https://t.me/khanjanyaliakbar

 

www.khanjany.com

 

www.instagram.com/khanjanyaliakbar

 

فیسبوک استاد

 

توییتر

 

نورامید

 

گوگل وبلاگ

دسته‌بندی نشده

* ای فرزند آدم و حوا!

چرا از درد نافهمی خویش به فغان نمی آئی و نعره نمیزنی و سر به بیابان نمی گذاری و دیوانه نمیشوی؟ من تو را فقط برای این درد آفریده ام. این درد جانشین تو بر جای من است. درد نافھمی ھمان درد فھمیدن است که باور نمی شود. باور کن که عین منی تا رستگار شوی.
کتاب جانشین خدا ص ۸، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد جانشینی خدا

* ای فرزند آدم وحوا!

آنچه را که ھستی نمی یابی و آنچه را که نیستی می جوئی. آنچه را که داری درک نمی کنی و آنچه را که نداری افسانه می سازی. آنچه را که میخوانی باور نمی کنی و آنچه را که نمی توانی خواند قداست می بخشی. آنرا که می بینی نمی خواھی و آنچه را که نمی بینی می پرستی. دوستت را دشمن می پنداری و دشمن خود را دریوزه ای. آیا می توانی بگوئی که چه ھستی؟ آیا می توانی بگوئی که چه میخواھی؟
ھرگز نمی توانی. ھرگز! زیرا گم شده ای.
کتاب جانشین خدا ص ۵، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد

* ای فرزند آدم وحوا!

تو را به مھر خواندم گریختی. تو را به قھر خواندم گریختی. تو را به عدل خواندم گریختی. تو را به فقر خواندم گریختی. تو را به ثروت خواندم گریختی. تو را به ضعف خواندم گریختی. تو را به قدرت خواندم گریختی. تو را به سلامت خواندم گریختی. تو را به مرض خواندم گریختی. تو را به زندگی خواندم گریختی. تو را به مرگ خواندم گریختی. تو را به ھستی خواندم گریختی. تو را به فنا خواندم گریختی. تو را به قرار خواندم گریختی. تو را به فرار خواندم گریختی. تو را به خود خواندم گریختی. تو را به خودت خواندم گریختی. به کجا خواھی گریخت آنگاه که طومار ھستی را بر پیچم؟ تو جز من چاره ای نداری. پس بایست تا مرا بیابی. بایست.
کتاب جانشین خدا ص ۴، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد مهر و قهر

* ای فرزند آدم و حوا!

سلامت و رحمت مرا چه کرده ای؟ عزت و کرامت مرا چه کرده ای؟ صفا و وفای مرا چه کرده ای؟ روح مرا چه کرده ای؟ نور مرا چه کرده ای؟ ای بیمار بخیل. ای گدای رانده شده. ای خیانتکار دروغگو. ای تاریک مرده جان. ای احمق! پس چرا سخن نمی گوئی تا بشنوم و به گوشت برسانم تا بشنوی که چه کرده ای. نکند بی گناهی؟ نکند نمی دانی که چه کرده ای؟ چنین نیست. دروغ گوئی و میدانی.
کتاب جانشین خدا ص ۴‌، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد

* ای فرزند آدم وحوا!

زندگی تو نان توست و نان تو سلامت توست و سلامت تو محبت است و در محبت راضی می شوی ولی مرگ و نیستی و خیانت، تو را به ورطه عذاب و بازی انداخته است و با دردھا بازی می کنی و از درد بازی می کنی و در بازی بر عذابت می افزائی و از فرط عذاب به موسیقی و مخدر و بیمه و حکومت ها پناه می آوری و در این پناهگاهها آرزوی مرگ می کنی.
کتاب جانشین خدا ص ۳، استاد علی اکبر خانجانی

بازیها پندی از استاد عذاب

با احمقان

آخ از دست شما متخصصین خود- وارون سازی. آخ از این کاخ کھن ِ واژگون سالاری!
ای نوابغ الھی، ای عجیب ترین مخلوقات عالم ھستی، ای مظھر بزرگترین معجزۀ پروردگار، ای احمق ھا! این ھنر جادوئی و این مالیخولیای عظیم را از کجا فرا گرفته اید؟
افسوس که راز ھستی ِ خود را نمی دانید و نسبت به خود در نسیان کاملید، ھرچند که اگر چنین نمی بودید چنان نمی بودید.
آیا می دانید چگونه واژگون شدید؟ با جادوی عشق و ایثار!
آیا تحملش را دارید تا بگویم که: ای احمقان، تمام راز حماقت شما این است که به ناگاه دیوانه شدید و دعوی عشق نمودید و بلافاصله با اینکه در آن لحظه می دانستید که کاملاً دروغ می گوئید ولی امر به خودتان نیز مشتبه گردید و عشق خود را باور کردید. شما فقط عاشق یک نفر نیستید و با او در کمال نفرت به سر می برید و آن کس خودتان ھستید و این نفرت دلیل و علّت اینھمه عشق ھاست. به ھمین دلیل عاشق تمجید و ستایش دیگران ھستید یعنی عاشق آنید که نفرت شما از خویشتن مورد تقدیر دیگران قرار گیرد. شما ضدّ وجود خویش ھستید عدم پرستانید و لذا ھر که شما را دوست بدارد از او نفرت می یابید. آیا براستی کدامیک از شماھا اینگونه نیستید؟ شما حاضرید ھمه خود را بدھید تا شما را عاشق و ایثارگر بخوانند زیرا از خودتان نفرت دارید: از بودن خود! و این نفرت را عشق نامیده اید. این کارگاه حماقت و جنون شماست.
کتاب ابرانسان ص ۷۵، استاد علی اکبر خانجانی

تعشیق و ایثار

با همجنس گرایان

از جنس مخالف خود گریختید و او را لعن نمودید چرا که مخالف کفر و انکار و کبر و غرور شما بود، چرا که مخالف ستم و تجاوزگری شما بود، چرا که مخالف قدرت نمائی و عشق نمائی شما بود، چرا که مخالف دروغ شما بود و موافق واقعّیت وجودی شما بود و میخواست شما ھمانگونه که ھستید باشید. بی نقاب شما را دوست می داشت و نیاز شما را دوست می داشت و شما تماماً از خود بیزار بودید و او موافق شما بود.
و اینک به جنس موافق خود رجوع کرده اید وتمامّیت واقعّیت خود را بی نقاب شاھدید و ازآن گریزی ندارید. ھرآنچه که اینک از خود می بینید را تصدیق و توبه کنید که جز این ھیچ راه نجاتی از این عذاب ابدی ندارید. آیا عذابی بدتر از این ممکن است که انسان گوشت بدن خود را زنده زنده بخورد؟
و نیز ھمۀ شما کسانی که با مخالفان خود مخالفید غایتی جز ھمجنس گرائی ندارید، غایتی جز خود- خوری که نام دگرش «برابری» است.
کتاب ابرانسان ص ۷۳، استاد علی اکبر خانجانی

آدم و حوا ازدواج و زناشویی کفر و انکار و کبر و غرور همجنس گرایی

با یاران

ھمنشین و ھمدل و ھم کلام و ھمراز و دوست شدن با یک انسان دیگر: این است عالیترین مقامی که برای انسان در این جھان ممکن است و لذّت و عزت و روحانّیت و بھشتی جز این نیست و راه رشد و ھدایتی جز این نیز وجود ندارد. ولی این واقعه که ھرگز با ارادۀ فردی و با برنامه قبلی و ھزاران امکانات بخودی خود پدید نمی آید اجر عظیمی از جانب خدا به انسانی است که درد انسان بودن دارد یعنی درد دین.
و آنکه چنین دردی ندارد ھمنشین اشیاء و جانوران و اجنه و شیاطین می شود.
پس ای یاران مریدانه خدمت ھمدیگر نمائید و صمیمانه راز دل کنید که دین و ھدایت و سلامتی جز این در جھان نیست. تمام قوای حیات خود را در این دوستی سرمایه نمائید و ھیچ جزئی از آن را مخفی نسازید و ھیچ خودیت و خصوصّیتی در نھان باقی مگذارید که این راه و این بھشت را از دست می دھید. با دل و جان از یکدیگر نصیحت پذیر باشید و ھر رقیب و ھووئی را نیز با دل و جان پذیرا شوید. این بود آداب دین آخرالزمان که با شما تماماً عیان کردم.
کتاب ابرانسان ص ۶۵، استاد علی اکبر خانجانی

آفرینش جدید عرفانی بهشت شیطان شناسی عرفان نجات

*******«کتابهای صوتی»*******

مجموعه آثار مکتوب استاد بصورت صوتی بازتولید شده اند که می توانید با کلیک کردن در «کتابهای صوتی» به آن دست یابید.

دسته‌بندی نشده

با اهل موسیقی

آنکه گوش شنوا دارد بسوی سکوت می رود و برای شنیدن صدای خدا مھیا می گردد. و آنکه نمی خواھد بشنود بسوی ھلھله و عربده می رود تا آنکه کاملاً کر شود. موسیقی، خود از اعماق سکوت غارھا و معابد و از شنواترین گوش ھا برخاست ولی در دربارھا به مصرف کرترین گوشھا رسید و آنھا را به عداوت با گوش ھای شنوا رسانید، به عداوت با مردان خدا و وحی و دین خدا و صدای خدا. و بدینگونه بود که موسیقی را در ماھّیتش تبدیل کردند و بصورت حربه ای برعلیه شنوائی بکار گرفتند و موسیقی ضدّ موسیقی پدید آمد.
و بدین طریق موسیقی وسیله ای برای نشنیدن شد ھمانطور که زرق و برق و تلویزیون ھم وسیله ای برای ندیدن شد ھمانطور که شعر و شعار ھم وسیله ای برای شعور نیافتن شد ھمانطور که نماز ھم وسیله ای برای جنگ با خدا شد و … . مذھب ضدّ مذھب پدید آمد. و این ھمان جریان پیدایش پدیده ای است که کلاً «ھنر» نام دارد و می خواھد جایگزین دین خدا شود. و این گردھمائی مطرب و شیخ است.
کتاب ابرانسان ص ۶۴، استاد علی اکبر خانجانی

تلویزیون صدای خدا هنر، موسیقی، شعر

با اهل تفکّر

ای کسانی که فکر می کنید ک دارید فکر می کنید و ھر چه بیشتر فکر می کنید مغرورتر و متکبرتر و یاغی تر می شوید. شما در واقع فکر نمی کنید بلکه شیطانی در شما مشغول زیبا سازی اعمال زشت شماست. این شیطان است که مشغول فکری برای مغرور ساختن شماست تا به کارھای زشت خود ادامه دھید.
شما اگر براستی اھل فکر باشید پس از ھر دوره ای از تفکر چیزی جز وجود و اراده و افعال خداوند و نبود ِخودتان نمی یابید و لذا متواضع تر، آرامتر، با ادب تر، راضی تر و سردر گریبانتر می شوید. اگر فکور باشید خاکید نه شاخ شمشاد. اگر فکور باشید مرید ھستید و نه مراد.
اگر براستی فکور باشید می گوئید: «من فکر می کنم پس نیستم». آنکه گفت: «من فکر می کنم پس ھستم» ابلیس بود که از زبان بشری بنام دکارت کوس اناالحق زد.
آنکه فکرش را ھستی اش می پندارد شیطان است. فکر، نیستی انسان است و کمالش ھمانا آستانۀ عدم است. ھستیِ انسان ھمان خداست. و خدا یک ایده نیست بلکه واقعّیت است. این خدا نیست که غایب است شمائید که غایبید در پردۀ ایده ھایتان و مخصوصاً ایده ای که «خدا» می نامیدش.
کتاب ابرانسان ص ۶۳، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با روستائیان

ای آخرین بازماندگان بھشت، زود است که رانده شوید! ای بخیلان و ناسپاسان پاکی و زیبائی و زندگی و عزت و آرامش که رسولان دوزخ را بسوی خود فرا خواندید! چه چیزی شما را به این ضلالت افکند: برق!
چه چیزی شما را به دوزخی که نامش شھر است دعوت نمود: تلفن! چه چیزی شما را به نفرت از خویش کشاند: تلویزیون! چه چیزی شما را به دوزخ رسانید: اتومبیل! و اینک بھشت مادرزادی خود را جھنّم می یابید و بزودی جھنّم شھرھا را بھشت خواھید یافت، ولی فقط چند صباحی، افسوس!
آیا می پندارید ھرگاه که دلتان بخواھد می توانید به روستا بازگردید؟ ھرگز!
کتاب ابرانسان ص ۶۱، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده