امام زمان ۵ 

آیا سوسیالیزم ممکن است؟

پايان قرن بیستم را بايستی پايان عصر انقلابات ايدئولوژيکی و مخصوصاً سوسیالیزم دانست چرا که پدر سوسیالیزم جهان يعنی شوروی فرو پاشید و به آغوش امپريالیزم پناه برد و يک دهه قبل از آن نیز چین کمونیسیت اين راه را به طرزی رندانه تر آغاز کرد تا قبل از فروپاشی ذات خود را تغییر داده باشد. مابقی کشورهای کوچک سوسیالیستی مثل کره شمالی و کوبا هم در حال جان کندن می باشند و کل اروپای شرقی نیز از خود جهان سرمايه داری هم سبقت جسته است. راز رجعت اين سوسیالیزم به آغوش امپريالیزم همانا ذات واحد اين دو فلسفه بود که همان مکتب اصالت تکنولوژی می باشد. سوسیالیزم مارکسیستی که فعال ترين نوع سوسیالیزم است می پنداشت که پیشرفت تکنولوژی می تواند زمینه را برای عدالت جهانی فراهم کند. فلسفه مارکسیسم در واقع مکتب اصالت ابزار تولید است و اين ابزار قرار بود که خالقش يعنی انسان را نجات دهد و اين يک نگرش ظالمانه به انسان است. عدالت از اين منظرر يک انحراف از اصل آن فلسفه محسوب می شود. روند طبیعی اصالت تکنولوژی همان نظام سرمايه داری و امپريالیزمم است. بنابراين سوسیالیزم بر اساس چنین بینشی ممکن نبود الا اينکه پديده ای مالیخولیايی از جنس شوروی سابقق رخ نمايد که يک سرمايه داری دولتی بود و به مثابه يک نظام امپريالیستی که بر سرش ايستاده است. بی ترديد سوسیالیزم برخاسته از انديشه های مجموعه ای از فیلسوفان انقلابی رنسانس اروپا بوده است. اين انديشه که مالکیت را اساس همۀ ستم ها و بدبختیهای بشر میداند بر حقیقتی بديهی استوار است که ريشه در معرفت دينی و حکمت الهی دارد ولی راه و روش لغو مالکیت در نفس بشر و حیات اقتصادی و اجتماعی همان است که کل دين خدا وو حکمت و عرفان مد نظر داشته است و بر محور دو ارزش بنیادی توصیف و تمهید گرديده است: تقوا و عشق! که تماماًً بر امر انتخاب و معرفت استوار است و نه زور و ديکتاتوری حزبی و پرولتاريايی. سوسیالیزم حقیقی همان بود که عليي در حکومت پنج ساله اش در تدارک استقرارش بود ولی نگذاشتند. چه کسانی؟ اساساً همین مردمان ستم ديده ایی که با تهديد علی را به حکومت خوانده بودند و علی نیز با آنها گفته بود که تاب عدل او را ندارند. علی حريف دشمنانن آشکار عدالت يعنی امويان شد ولی حريف توده های مشرک و جاهل نشد و بدست همانها کشته شد. اين واقعه با ماهیتی دگر در شوروی هم تکرار شد. لنین توانست اشراف روسیه را به همراه فئودالیزم نابود سازد. استالین نیز توانست بر بورژوازی و خرده بورژواها مسلط گردد ولي حريف دهقانان پا برهنه نشد. افسانۀ سوسییالیزم افسانۀ عشق انسان به رهايی روح و عدالت اجتماعی است که دشمنی جز مالکیت خصوصی ندارد. فقط انسانهای متقّی و عارف هستند که دل از مالکیتها کنده و هستی خود را در ذات حق فنا ساخته و از خود نیست شده اند اينانند کمونیست های واقعی که از مظاهر عشق و عدالت خدا بر روی زمین هستند. کسی چون علی که حتی درآمد بازوی خود را هم از آن خود نمی دانست. نخستین کمونیست های تاريخ جهان حکیمان سوفیست يونان باستان بودند که سقراط از مشهورترین آنها بود که شهید شد اين حکیمان نیز به گواه تاريخ تحت تأثیر مغان زردتشتی در ايران بودند کهه آخرين سخنگوي مشهور آنها مانی و مزدک هستند. اين حکمت الهی به اشدش در دين اسلام و مکتب علی (ع)) شکوفا شد که فقر را فخر بشر میدانستند و نخستین مدرسۀ حکمت کمونیستی را تحت عنوان اصحاب صفه پديد آوردند اينان ظهور دگر بارۀ مکتب مغ ايران باستان و سوفیسم يونان باستان بودند. تصوف در حقیقت در نماد حیات دنیوی عین کمونیست کامل است هر چند که در معنای باطنی مقام اتصال با ذات حق است. اين مکتب يک بار دگر در نهضت حسن صباح آشکار شد و در قرن اخیر در نهضت جنگل شکوفا گرديد ولی به همان دلیل تاريخی شکست خورد. کمونیزم از ذات توحیدی دين و حکمت الهی برخاسته است ولی در طول تاريخ بدريج از محتوا و حقیقت روحانی تهی شد و تبديل به يک فلسفه مادی و الحادی شد درست مثل پوستۀ شريعت مذاهب که از معرفت تهی گشت و جز خرافه باقی نماند. همانطور که عبادات عامیانه حاصل تقلید از آداب انبیای الهی بوده سوسیالیزم هم حاصل تقلید از سنت حکیمان و اولیای خداست از آن تقلید جز نفاق نماند و از اين تقلید جز کفر و الحاد. بهرحال سوسیالیز محصول عشق است که بصورت عدالت و مدينۀ فاضله به وعدۀ دین خدا مخصوصاً در تشیع ممکن است و آن جامعه امام زمان است که مظهر يک کمونیزم عاشقانه و الهی می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۵ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اشراق ۵

فلسفه تقلید و راز نفاق

مولای رومی، تقليد را علت العلل تباهی مردم در دين می داند:
خلق را تقليدشان بر باد داد                 ای دو صد لعنت بر اين تقليد باد
بسياری می پندارند که اطاعت و ارادت همان تقليد است، درحاليکه اين دو امر دارای ماهيتی متفاوت و حتی متضادد است. اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبی به کسی است درحاليکه تقليد حاصل انکار و بخل و بلکه از عداوت نسبت به فرد می باشد. مثلًا در صدر اسلام می توانيم تفاوت علی و شيوخ را نسبت به پيامبر اکرم (ص) از اين دست بدانيم. و اين امر موجب گمراهی اکثر مردمان شد و از علل انشقاق و تفرقه در صدر اسلام بود و تفاوت ذاتی بين دو جريان سنی و شيعه محسوب می شود. پيروی از پيامبر به قصد شبيه او شدن و به مقام او رسيدن و نهايتاً او را نفی کردن و خود را برتر معرفی کردن. اين همان تقليد است که فرد يا گروهی را از روی بخبل و سلطه گری به پيروی از يک مرجع دينی می کشاند تا مردم را بفريبد و نهايتاً آن مرجع را نفی و انکار نمايد. می دانيم که همه سران جريانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاهری سعی می کردند همچون پيامبر و علی باشند و حتی مثل آنان سنگ به شکم می بستند. به همين دليل علی (ع) می فرمود «ای مؤمنان از من تقليد نکنيد که کافر می شويد». پس پرواضح است که تقليد به معنای پيروی کورکورانه و من درآوردی از برخی آداب و اطوار و سخنان است ولی اطاعت به معنای پيروی از امر يک مرجع دينی است و اين همان معنای تشيع می باشد. و تفاوت اهل سنت در همين امر است که وجود امام راا ضروری نمی داند و معتقد است که هر کسی با تقليد از سنت پیامبر هدايت می شود. بنابراين مکتب تقليد يا سنتت پرستی يک فرماليزم کور و قشری می باشد که براساس نفس پرستی شکل می گيرد و نفس اماره را لباس دينی می پوشاند و موجب نفاق و دو شقه شدن هويت می گردد. درحاليکه نفس کافر است ولی اعمال مؤمنانه می نمايد. به همين دليل پيامبر اکرم می فرمايد که «اگر کسی همه اعمال شريعت را مو به مو انجام دهد و همه مستحبات و مکروهات را نيز رعايت کند ولی امام زنده نداشته باشد کافر از دنيا می رود». و نيز اين سخن آن حضرت که «بی امام کافراست». اين همان نفی تقليد کور و خودسرانه از سنت است که موجب نفاق است که بدترين کفرهاست. به همين دليل نيز گفته شده است که: بی امام را نماز نيست». بنابراين کسی که مريدانه از امامی زنده تبعيت نمی کند شيعه نيست و اسلامش در نفاق است. کل دين و شريعت به قصد تربيت نفس و زدودن نفس از منيت و اراده بولهوسانه فردی است و لذا اگر اين نفس متکبر و خود – محور بخواهد با استفاده از احکام دين به پروار کردن منيت بپردازد مسلماً ديوانه می شود زيرا اين احکام دارای ذاتی ضد «من» می باشند و فرد به قصد منيت خود به تقليد از اين احکام می پردازد و اين عامل جنون می شود و کسانی چتون ابن ملجم مرادی در صدر اسلام از اسوه های تاريخی اين جنون هستند. پس واضح است که حتی نماز خودسرانه نيز موجب دوری انسان از خدا شده و بلکه موجب ورود شيطان بر نفس می گردد و از اين روی خداوند در قرآن به اين نوع نمازگزاران می گويد: وای بر نمازگزاران! ما امروزه نيز شاهديم که بسيارند کسانی که اسوه شرع هستند ولی ماهيتاً انسانهائی ديوانه و عملًا تبهکارند درحاليکه نماز می خوانند و روزه می گيرند و خيرات می دهند و به مکه می روند ولی از مظاهر شيطانند. بنابراين نفاق که بزرگترين آفت دين و دنيای مردم است و قلمرو ظهور مسلمانانی امام کش بوده است حاصل تقليد ظاهری از سنت پيامبر و ائمه (ع) است بدون آنکه تحت امر امامی زنده باشد. کل دين چيزی جز کبرشکنی نيست و لذا شيطان اسوه تکبر و غرور معرفی شده است. لذا اعمال نيکوئی که از خود- سری و تکبر انجام شود اتفاقاً خيلی شديدتر به تکبر و غرور انسان می افزايد و حاصل ضد دينی دارد و به اشد کفر و شقاوت می انجامد. و لذا در طول تاريخ شاهديم که همه قاتلان انبياء و اوليای خدا اين نوع دين داران بوده اند و نه کافران شرابخوار و بظاهر لامذهب.
آنان که سر حسين بريدند
کفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نماز بعد ذبحش
وانگه بدن ورا دريدند
تقليد از طبع ميمونی بشراست. اراده به همسان ديگری شدن همان اراده به قدرت و سلطه و برتری جوئی است و لذاا دارای ذاتی کافرانه است. حال اگراين ذات کافرانه بخواهد با سلاح مؤمنانه به مقصد برسد فجيع ترين وقايع رخ می نمايد که همان نفاق دينی در تاريخ است که موجب شقی ترين اعمال و جنگها شده است. شديدترين کفرها همان اراده به پيامبر و امام شدن است در جهت برانداختن پيامبر و امام. تاريخ مذاهب آفتی هولناکتر از تقليد نداشته است و اصولًا کافران اطراف هر پيامبر يا امام و عارفی پس از شکست در قبال آنان متوسل به چنين شيوه ای ابليسی شده و مذهب شرک و نفاق را پديد آورده انتد که می خواهد بواسطه دين با دين بجنگد. حال اگر فرد يا حکومتی بخواهد به زورر بر کافران و مشرکان جامعه لباس دين بپوشاند عملًا شديدترين عداوت را برعليه خودش پديد آورده است. همانطور کهه مثلًا در خانواده ها والدينی که می خواهند از فرزندان خود مقلدانی کور نسبت به خودشان بسازند نهايتاً از فرزندان خود بدترين دشمنان را برعليه خود پديد آورده عذاب روح خود ساخته اند. ذات تربيت و تزکيه نفس نه تقليد بلکه ارادتت قلبی و محبت است نسبت به معلم و مربی معنوی. به تجربه مسلم است که تقليد از هر کل و چيزی نهايتاً به عداوتت با آن امر می انجامد. همسانيهای صوری قلمرو اشد جنگهاست. بطور مثال امروزه در جهانی که کل افراد و جوامع بشری در همه امور زندگی به همسانی و شباهت می رسند به اشد کينه ها و عداوت و جنگ نسبت به همديگر می رسند. سمت رشد و تعالی انسان سمت يکتائی و بی تائی هويت است و اين همان اخلاق ا… و خدايگونگی انسان است. هرگز در طول تاريخ دو تا پيامبر يا امام و حکيم و مرد حقی همسان نبوده اند با اينکه دارای ذات و رسالت و ايمان واحدی بوده اند. حتی دو تن از امامان ما با اينکه دارای يک نژاد و مذهب و سنت بوده اند به لحاظ آداب و راه و روش زندگی کمترين شباهتی به يکديگر نداشته اند. گوئی هر يک بانی مکتبی جديد بوده اند. تقليد از بخل و کفر و سلطه و عداوت است و به نفی و جنگ با مرجع تقليد می انجامد. به همين دليل خداوند هرگز مؤمنان را به تقليد از قرآن دعوت نکرده بلکه به اطاعت خالصانه از رسولان فراخوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۴ 

فلسفه خوشبختي

خوشبختی يک احساس است: احساس رضايت! اين واضح ترين و محسوس ترين و جهانی ترين تعريف از خوشبختی است و اما مسئله اينست که احساس رضايت از چه؟! به تجربه می دانيم که انسانهای متفاوت در شرايط يکسان از زندگی اقتصادی و اجتماعی و سياسی و اعتقادی دارای احساسات متفاوت و بلکه متضاد درباره بخت خود هستند. در شرايطی يکسان يکی احساس خوشبختی دارد و ديگری بدبختی، مثل دو فرزند از يک خانواده. پس مسلم است که موضوع اين احساس يک پديده بيرونی نيست بلکه وجود و ماهيت باطنی خود فرد است. يعنی احساس خوشبختی يا بدبختی مربوط می شود به احساس رضايت يا عدم رضايت از خويشتن و نه از ديگران و شرايط اقتصادی و فرهنگی و… . هر چند که اکثر آدمها بواسطه جهل و غفلت از خويشتن همواره علت بدبختی خود را عوامل بيرونی می پندارند: والدين، حکومت، فرهنگ، اقتصاد، سياست، زمانه و… و سرنوشت و حتی خدا. اينها همه عوامل غير خودی هستند. در کاذب بودن اين احساس و انديشه همين بس که چنين انسانهائی هرگز علت خوشبختی خود را ديگران و عوامل غير خودی نمی دانند و بلکه اتفاقا هوش و استعداد و پشتکار خود را علت خوشبختی خود می دانند. يعنی خوبی را از خود و بدی را از غير خود می دانند. به لحاظ اعتقاد دينی اين همان کفراست که در قرآن نيز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را والدين و فرزندان و مردمان و رهبران و معلمان و… می دانند که اين دروغ است و خود می دانند که دروغ می گويند. در يک کلام احساس خوشبختی يا بدبختی همان احساس رضايت يا شکايت ازخويشتن است در نفس و آگاهی انسان. به بيان ديگر اين احساس حاصل رضايت يا شکايت وجدان انسان از عملکرد و افکار و راه و روش اوست. کسی که وجدانش از او راضی باشد در هر شرايط کمابيش احساس خوشبختی دارد که عبارت است از آرامشش اتکاء به نفس، قناعت، صبر، عزت نفس و…. . و اما وجدان چيست؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که هرگز قابل فريب نيست و به هيچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود. گوئی وجدانن همان منظر پروردگار بعنوان قاضی ذات است. گوئی وجدان نوعی هوشياری و بصيرت و آگاهی روح است و نه آگاهی ارادی انديشه. برخی معتقدند که وجدان همان دل انسان است. بهرحال دعوا بر سر جايگاه وجودی وجدان تفاوتی پديد نمی آورد و مهم اينست که چنين کانونی در وجود انسان حضور دارد و در واقع همان الوهيت وجود انسان می باشد. وجدان همان شاهد وجود است. برخی اين اعتقاد را دارند که انسان می تواند بواسطه خود- فريبی يا استمرار در ستم، وجدان خود را بکشد و يا به خواب برد و از کار بيندازد. تبهکاران و اشقيای حرفه ا ی نمونه ای بر اين مدعا تلقی شده اند که به آسانی دست به هر ستمی می زنند و بسيار هم شاد و از خود راضی به نظر می رسند. ولی به نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود يا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتهای عقلی و دينی و اخلاق را در طولانی مدت ناديده گرفت و به ستم اصرار ورزيد وجدان هم از او قهر کرده و به اعماق ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دهد تا گم شود. بيان چنين وضعی در قرآن کريم مذکور است که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نهد که تا پايان عمرشان غرق در حيات جانوری باشند و آنگه پس از مرگ به حسابشان می رسد. ولی می دانيم و شاهديم که حتی تبهکاران حرفه ای و به اصطلاح بی وجدان ها هم براستی آرامش و عزت و لذتی ندارند و لذا مجبورند خود را غرق در مسکرات و مخدرات و داروهای مسکن و روان گردان کنند تا بتوانند خود را تحمل کنند. يعنی وجدان حتی در حالت قهر و غضب هم به صاحبش اجازه نمی دهد که حتی در عين عياشی خوش بگذراند و لذت برد. در واقع وجدان همان کانون و هسته مرکزی «وجد» است که مصدر «وجود» می باشد. وجدان همان آشيانه گوهره وجود است که خداست. به زبان ساده تر وجدان همان روح خدا در انسان است و اين به غير از روان بشری می باشد. در فرهنگ روانشناسی مدرن، وجدان را Super ego يا Alter ego می نامند، يعنی خودِ برتر يا آگاهی ماورائی. با اين اوصاف می توان گفت که ميزان رضايت يا شکايت خدا از انسان همان میزان احساس وجود و احساس خوشبختی يا بدبختی است زيرا احساس بدبختی همان احساس پوچی و نابودی است. و اما رضای خدا از بشر بر ميزان دين اوست. انسان به ميزانی که تقوی و سخاوت و نيکوکاری و گذشت و قناعت و محبت اختيار می کند به رضای وجدان يعنی احساس خوشبختی می رسد هر چند که فقير و تنها بلکه زندانی و در زنجير باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تا آن حد شکنجه کنند احساس رضايت و لبخند وی نسبت به زندان و شکنجه بود زيرا خدايش يعنی وجدانش از وی راضی بود. علی (ع) می فرمايد ميزان رضايت خدا از شما همان رضايت شما از خودتان است زيرا خداوند همان خودِ خودِ خويشتن شماست. وجود انسان بر قوانين و فطرتی خلق شده است که نمی تواند بواسطه شقاوت و خودپرستی و ستم و بد عهدی و حرام احساس خوشی داشته باشد و احساس سعادت کند. اين امردال بر فطری بودن دين و اخلاق الهی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نیچه ۶

بنیاد رابطه خانواده با جامعه
(خانواده درمانی)

می دانيم که اساس پيدايش خانواده غريزه جنسی است و بر همين غريزه نيز استمرار می يابد و هر کجا اين مسئله دچار خدشه گردد بنيان آن خانواده نيز به لرزه می آيد. ولی اساس روابط اجتماعی در خارج از خانواده همان غريزه معيشت و اقتصاد است. بدينگونه کل اساس گردهمائی و جوامع و مدنيت بر دو غريزه جنسی و شکمی استوار است. يعنی آنچه که تمدن ناميده می شود در هسته مرکز و پنهانش بر زير شکم استوار است و در سيمای آشکار اجتماعی اش بر غريزه شکم. و می دانيم جامعه بيرونی حاصل روابط افراد تشکيل دهنده خانواده هاست بنابراين اين روابط همان رابطه بين دو غريزه جنسی و شکمی می باشد و اين بنياد هر اجتماعی بر روی زمين بوده است. همانطور که بنياد قانون و شرع هم براساس حقوق زناشوئی و اقتصادی استوار است و پديده هائی مثل فرهنگ و علوم و فنون و سياست و حکومت حاصل ارتباط بين اين دو غريزه مذکور و قوانين و اصول و مسائل و نيازهای ناشی از اين ارتباط متقابل است. بنابراين کل سلامت و رشد و ماهيت همه پديده های اجتماعی و مدنی بشر منوط به ماهيت و سلامت روابط جنسی و معيشتی در جامعه می باشد که هسته اصلی و عملی آن در خانواده پنهان است و بر دوش زن و مرد می باشد که زن مسئول اصلی سلامت جنسی است و مرد هم مسئول ارضای معيشت می باشد. و لذا همه معنويات و مقدسات و فرهنگ و عواطف یک جامعه برخاسته از عملکرد اين دو فرد در قلمرو اين دو وظيفه می باشد. يعنی هر مشکل و معما و ناهنجاری و فساد و تبهکاری در جامعه و حکومت هم حاصل ناهنجاری در انجام اين دو وظيفه غريزیی است: آداب و حقوق خوردن و جماع کردن. بنابراين باز هم خانواده و خانواده درمانی را اساس همه راه حل هایی جوامع بشری می يابيم. و اين در حالی است که متأسفانه اهميت خانواده امروزه در حال فراموشی می باشد و از قلمرو سياستهای کلی در حال حذف شدن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نیچه ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نیچه ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نیچه ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نیچه ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نیچه ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نیچه ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نیچه ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نیچه ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۵

تاریخچه روشنفکری در ایران

پدر روشنفکری دينی در تاريخ مانی و مزدک هستند و پدر روشنفکری دينی در تاريخ اسلام هم کسی جز علی (ع) نيست. اساس مشترک اين دو مکتب از روشنفکری دينی عبارت است از جستجو و پرستش خدا بر روی زمين و تحقق اراده او يعنی عدالت و محبت و آزادگی در حيات دنيا. و لذا اين دو مکتب در ايران زمين بهم گره خورد و اسلام ايرانی يا تشيع را پديد آورد. در واقع دو رکن مذهب شيعه يعنی امامت و عدالت همان دو پای روشنفکری دينی است. در تاريخخ هزار و چهارصد ساله اسلام ايرانی، روشنفکری دينی دو اوج اجتماعی داشته است که نخستين آن نهمت حسن صباحح است و  آخرينش نهمضتی است که به انقلاب اسلامی انجاميد. روشنفکری دينی در تاريخ جديد ايران با نهضت باب و سيد جمال الدين اسدآبادی و ميرزا آقاخان کرمانی زنده شد که در نهضت ميرزاکوچک خان جنگلی تا نزديکی پيروزی رسيد ولی ناکام و قتل عام شد. و حدود نيم قرن بعد در وجود کسانی چون دکتر علی شريعتی، محمد حنيف نژاد (بانی مجاهدين خلق)، مهندس بازرگان و سيد محمود طالقانی شکوفا شد و اين بار به رهبری امام خمينی به پيروزی رسيد و برای اولين بار در تاريخ مبدل به يک حکومت آشکار شد. امام خمينی برخلاف تصور همگان در رأس نهضت روشنفکریی دينی در عصر جديد جهان اسلام قرار دارد و اتفاقاً دست نخورده ترين بخش از اسلام يعنی فقه را دچار انقلابب روشنفکری نمود و از رکود هزار ساله نجات داد. و اين قدر را هيچکس ندانست و لذا ادامه نيافت و اين بزرگترين غفلت انقلاب اسلامی بعد از ايشان بوده که از علل عمده شکست های جامعه ماست. انقلاب اسلامی ايران انقلاب پيروزی روشنفکری دينی اسلامی بود که متأسفانه بعد از پيروزی عمده ايدئولوگهايش را از دست داد و امام هم تنها و منزوی گرديد و لذا اين انقلاب از اصل و گوهره ذاتی اش بيگانه شد و به انحراف رفت. کسانی چون محمد حنيف نژاد، دکتر شريعتی، محمود طالقانی و مرتضی مطهری که پدران زنده روشنفکری دينی در عصر انقلاب بودند در سرآغاز پيروزی انقلاب از دنيا رفتند. و مهندس بازرگان که غير انقلابی ترين پايه روشنفکری دينی بود با امام سر ناسازگاری نهاد و طرد شد و امام ماند و حوضش. حتی اوصيای اين نهضت مثل بهشتی و مفتح و سامی و فياض بخش و باهنر هم از ميان رفتند. و افسوس که اغلب اينها در نبرد ايدئولوژیکی بين جناحهای روشنفکری دينی بدست همديگر نابود شدند و حتی آثار کسانی چون دکتر شريعتی که در رأس اين نهضت قرار داشت در محاق افتاد و محروم شد و مابقی نهضت بخصوص بعد از مرگ امام خمينی به نبردی بنيان افکن برعليه کل آثار و انديشه های روشنفکری دينی پرداخت و لذا به لحاظ ايدئولوژيکی آنچه که باقی ماند معجونی از انديشه های تکنولوژيستی و ليبرالی و فقه سنتی بود که تلاش می کرد هنوز رنگ و لعابی از روشنفکری دينی با خود داشته باشد هر چند که نيمه قاچاقی. در حقيقت اين بار روشنفکری دينی جز خودش دشمنی قابل توجه نداشت و بدست خودش برافتاد. و اين رازی است که هنوز درک نشده است. اين همان تکرار شکست حکومت علی از درون نهضت بود و شکست نهضت حسن صباح و ميرزاکوچک خان از درون خودش. و لذا اينک روشنفکری دينی برای احيای خود بطرزی حياتی و اضطراری نيازمند يک بخودآئی و خود انتقادی و تجديد نظری بنيادی است که ما به تنهائی اين اضطرار را پاسخ گفته و آغاز کرده ايم و مجموعه آثار ما چيزی جز پاسخگوئی به اين نياز تاريخی نيست. زيرا روشنفکری دينی به دليل فقدان يک ايدئولوژی مدون و جامع دچار اين تفرقه و تشدد و فروپاشی گرديد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۵ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولانا ۵ 

ظلمت عادات فرهنگي
(مسئله حجاب)

در هر قومی برخی از پديده های فرهنگی صاحب شعور و اراده اند و اين بخش خلاق و زنده يک فرهنگ است و آن وجهی از هويت آن قوم است که براساس معرفت و اختيار پديد آمده است. ولی برخی دگر از پديده ها و نمادهای فرهنگی در هر قومی، عادات فرهنگی هستند و اين بخش از فرهنگ جنبه کور و ظلمانی و مخدّر و فلاکت بار فرهنگ است و ذاتاً پديده هائی ريائی و منافقانه اند زيرا بر اساس زور خانواده ها يا حکومتها پديد آمده اند و لذا تا به آخر همم جز بواسطه زور و تهديد استمرار نمی يابند. اين وجوه فرهنگی در يک شرايط يا جغرافيای ديگری بناگاه محو می گرددد و امحای اين جنبه از فرهنگ چون بناگاه صورت می گيرد بغايت مخرب و ناامن کننده سرنوشت يک فرد يا جامعه است. عادتهای فرهنگی قلمرو کرخی و بيهودگی يک فرهنگ است. مسئله حجاب زنان در جامعه ما در حدود نيم قرن اخير يکی از پديده های کور و ظلمانی فرهنگ ما بوده و يک عادت فرهنگی محسوب می شود و لذا همواره يکی از کانونهای جبر و ريا و نفاق و ظلمت و گمراهی جامعه ما بوده است. در دوران قبل از انقلاب نهمضت جبارانه «کشف حجاب» رضاشاهی و بعد از انقلاب هم بواسطه «حجاب انقلابی» اين مسئله تا به امروز بصورت يک عقده و غده فرهنگی در جامعه ما مبدل به يکی از چالش ها و منازعات کاهنده در خانواده ها و کل جامعه ما شده است و متأسفانه تا به امروز ادامه دارد و يکی از زمينه های اصلی بسياری از مفاسد و بدبختی هاست و علاوه بر اين مرز بين کفر و ايمان را در زنان ما مخدوش کرده و به نفاق افکنده است. که موجب سوء استفاده های هولناکی در درون جامعه و نيز در خارج از کشور بر عليه انقلاب بوده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۵ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولوی ۷

یک آسیب شناسي ملّي
(به بهانه سال مولانا)

آيا تا ابد بايستی پای چراغ، تاريک بماند؟
در واقعه برگزاری بزرگداشت مولانا بيش از هر تجربه ای باور کرديم و به عينه ديديم که دچار چه مرضی مهلک در بطنن فرهنگ خود هستيم. مرضی که شايد بتوان خود– بدبينی ناميدش و يا به زبان روانکاوی جديد يک مازوخيزم (خودد آزاری) ملّی. روح حاکم بر اين همايش مذکور، عقده حقارت و غيرت نمائی در قبال بزرگداشت کشور ترکيه در قبال مولانا و ستايش آمريکائيها از عظمت وجودی اين ابرانسان تاريخ بود. و نيز ترس و لرزی که برگزارکنندگان اين همايش در قبال فتواهای برخی مراجع دينی، دچارش شده بودند. و می بينيم که غرب زدگی و عرب زدگی علت و معلول يکديگرند. از طرفی شاهد سريال «چهل سرباز» از رسانه ملی هستيم که می خواهد بطرزی افراطی از فردوسی يک قديس و حکيم الهی بسازد تا عمری فحاشی برخی نگرشهای اسلامی را بطرزی بيمارگونه جبران نمايد و از رستم يک علی (ع) ايرانی بسازد و از طرفی ديگر شاهد چنين همايش بی روح و متزلزل و مذبذبی درباره مولانا هستيم که آنهم به همت يونسکو برپا شده بود که عِرق تجاری و توريستی آن بر وجه عرفانی اش می چربيد تا آن حد که يک شبه قبرر شمس تبريزی هم در شهر خوی اختراع شد تا تجارت مولوی فروشی ترکهای ترکيه را خنثی کند. و اينها همه وجوهیی از بروز يک مرض مزمن تاريخی در ماست که همواره بايستی مفاخر ملّی ما قبلًا به تصديق اجانب و خاصه غربی هاا برسد تا از محاق تکفیر صاحبان دين و ملّت خارج شود و مباح گردد. و آنگاه در جستجوی مهاجمان فرهنگی در آنسوی آبها هستيم تا محکوم به مرگشان سازيم حال آنکه اين مهاجم در نفس خود ما کمين کرده است و همانست که تاريخ ايران را بصورت حکومت اقوام غير ايرانی رقم می زند با وزرا و علمای ايرانی که جز تکفير يکديگر هنری ندارند. واقعيت
اينست که دين اسلام و عرفان علوی و عشق الهی در طی اين هفت قرن اخير، سخنگو و نوری رساتر و امّی تر ازز مولانا در جهان اسلام و خاصه برای ايرانيان نداشته است و اينک اين نور در حال جهانگير شدن است. و براستی که بقول شيخ بهائی، مثنوی او قرآن فارسی بوده و نور هدايت را تا قلوب ايرانيان رسانيده و قدرتمندترين رسانه دين خالص بوده است و همچون خود قرآن «هادی قومی و قومی را مضل». چرا که خداوند در کتابش می فرمايد که اين کتاب (قرآن) مؤمنان را هدايت می کند و کافران را گمراه می سازد و منافقان را رسوا می نمايد. و اينست که امروزه هر کسی که در اين مرز و بوم دلش به نور عشق حق منوّر است بطريقی تحت الشعاع عشق مولوی بوده است. براستی که عشق مولانا– شمس تجلّی عشق محمد– علی در قوم ايرانی بوده است. و عجبا که در اين همايش مذکور که کمترين خبر و اثری از اين رابطه که کارگاه توليد مثنوی و غزليات شمس است نبود و تلاش شد که مولوی به عنوان يک فرد مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد و شمس نيز بعنوان فردی ديگر. در حاليکه اين قرآن فارسی محصول عشق عرفانی بين اين دو اوليای خداست و اين معنائی جز واقعه امامت ندارد که در فرهنگ ما موسوم به رابطه مرادد و مريد است. اين غفلت و انکار بدان معناست که ما تا چه حدی از حق امامت که روح تشيع است غافليم و امامت راا يک واقعه فردی می پنداريم و اين نگرش هر چه باشد شيعی نيست. اگر حق و اسرار و معارف رابطه مولانا و شمسس درک نشود از مجموعه آثار مولوی جز افکار ضالّه دريافت نمی شود و از امامت نيز جز کيش شخصيت فهم نمی گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج ۶

بت های مدرن

عصر مدرنيزم عصر بت پرستی های متنوع و مستمر و بلاوقفه و جهانی است. چرا که «مد» در فرهنگ لاتين همان بت است. اگر بت پرستان عهد عتيق سالی چند بار در مراسمی و يا بواسطه نيازی به نزد بت قبيله خود می رفتند و آنرا می پرستيدند امروزه شبانه روز آدمها مشغول پرستش دهها بت هستند: دکوراسيون خانه، اشيای زينتی، مبلمان، تلويزيون، کامپيوتر، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت ها نيز دائماً از طريق رسانه ها تزئين و تبليغ می شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد می کنند. امروزه هر کالائی قبل از آنکه قابل مصرف باشد قابل پرستش است. هر چيزی نخست بايد پرستيده شود و سپس مصرف گردد. مصرف به قصد پرستش است. مدرن بودن يعنی پرستش اين بت هائی که هر روزه به بازار می آيند. اين کالاها برآورنده نيازهای دنيوی بشر مدرن نيستند بلکه روح و روان ا و را تسخير نموده و او را به تملک خود می آورند. و اين همان واقعه ماليخوليايی عصر جديد است که انسانها را تبديل به اشيائی متحرک و ديوانه نموده است. و اينست که مثلًا کسی که پشت فرمان اتومبيل خود نشسته است فرمانده اتومبيل نيست بلکه اتومبيل است که او را می راند. آنکه در مقابل تلويزيون يا کامپيوتر هم می نشيند در کنترل آن است. و اين حاکميت و سلطه بت ها بر ارواح بشر است. و اين معنای تکنولوژيزم يا مذهب تکنولوژی پرستی است. در اينجا تکنولوژی بر جای خود قرار گرفته و سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاهديم که همه وقايعی که سرنوشت افراد و جوامع و حکومتها و ابرقدرتها را تعيين می کند از بطن تکنولوژی رخ می نمايد و ابر قدرت واقعیی همان کارخانه مدرنيزم يعنی تکنولوژی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۶ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

قیامت ۵

انسان متعهّد و انسان آزاد

انسان تنها موجودی است که بايد متکی به خود شود و تا چنين نشده هنوز انسان نيست. انسان دو نوع است. انسانی که بخودش متعهد است و لذا از قيد و جبرهای محيط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است. و انسانی کهه بخودش تعهدی ندارد ولی بتدريج به شرايط اوضاع و جبرهای زمانه متعهد می گردد و در واقع به زنجير کشيده میی شود. انسانی که خودش را مقيد و زنجير می کند به دام ديگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد می گذارد به اسارت ديگران می افتد و لذا آزاديخواه می گردد! بولهوسی همان بی ارادگی است و اراد ه به بی اراده بودن و تعهدی به خود نداشتن: آزاديخواهی! انسانی که با خودش هيچ عهدی جز بولهوسی ندارد با ديگران هم هيچ عهدی نمی بندد ولی بطرزی اسرار آميز به زنجير جامعه می افتد و به جبر از شرايط پيروی می کند و لذا از همه متنفر می گردد. انسانی که با خودش عهدی پايدار و جاودانه ندارد هيچ اتکاء به نفس و اراده مستقل و هويت خودی هم ندارد و لذا اراده اش به تسخير ديگران درمی آيد و برده ديگران می شود و لذا شعار آزادی می دهد. چنين انسانی در تحصیل علم و هنر و حتی معارف دينی و مذهب هم سودائی جز توسعه و تقديس بی عهدی خود ندارد و تلاش در جهت به دام ديگران نيفتادن. ولی همه اين امکانات بظاهر آزاديبخش بطرزی عجيب او را گرفتار می کند و هر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعهدتر کند زنجيری بر وجودش می شود و او را از بيرون به بند می کشد و همه تخصص های او زنجيرهای اسارت او می شوند. انسان آزاديخواه هنوز انسان نيست انسان بايد در هر شرايطی احساس آزادی کند. انسان متعهد به خويش در امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی می رسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه هم دارای هويتی منحصر بفرد و آزاده باشد. ولی انسان غير متعهد به خويش همواره نيازمند و دريوزه ديگران است و از اسارت ديگران رهائی ندارد هم به لحاظ مادی و هم عاطفی. عهد با خويشتن قلمرو پيدايش اراده است و اتکاء به خود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۵  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۵ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

فلسفه ۴

درباره جبهه و جنگ تحمیلي

امام خمينی، جنگ را نعمتی بزرگ ناميدند. اين معنا عموماً درباره همه جنگها در سراسر جهان واقعيت دارد. در هر جنگی جامعه ای و گاه کل بشريت حجامت شده و احياء می گردد. آدمی بقول قرآن فقط در بلايا خدا را خالصانه ياد می کند و قدر رحمت او را می داند. بقول فيلسوفی، اروپا هر چه دارد حاصل پنج قرن جنگ مداوم بوده است و تنها کشور اروپائی که در اين دوران از جنگ در امان بود همانا سوئیس می باشد که در طی اين پنج قرن هيچ دستاورد علمی و فنی و فرهنگی نداشت و تنها چيزی که اختراع کرد ساعت بود که مخترع آن هم يک آلمانی بود. جنگ هر شری که داشته باشد به نفع فرهنگ و معنويت بشر است. جنگهای جهانی کمر بت پرستی علمی– فنی را در غرب شکست و اروپائيان را بيدار کرد. موجب انهدام استعمار پير بريتانيا شد و جهان سوم را از اسارت آن رهانيد و به سوسياليزم مجال بالندگی در جهان بخشيد. حمله مغول در جهان موجب شکوفائی حيرت آور حکمت و عرفان و هنر و ادب شد و بسياریی از حکومتهای ظالم برافتادند و … و
جنگ هشت ساله ايران و عراق نيز از اين ويژگی کلی برخوردار است. جنگ کوره آزمون نفوس بشری و عرصه برونن افکنی نفس جامعه است. می گويند جنگ باعث فساد اخلاقی می شود در حاليکه باعث آن نمی شود بلکه موجب برون افکنی آن می شود پس نهايتاً پاک کننده نفوس است و هر جنگی و انقلابی به مثابه صورتی از قيامت است. اگرر کشته شدن بد باشد بايستی اصولًا مرگ را بد دانست درحاليکه بقول علی (ع) «بهترين مرگ همانا کشته شدنن است». بهرحال جنگ نيز دارای حقی است همانطور که صلح. و به تجربه می دانيم که هر صلحی به مثابه دوران تدارک برای جنگ بعدی است چرا که آدمی خصم آشکار خويشتن است. (قرآن)– واقعيت ديگر اينست آنان که جنگ افروزترند بيشتر شعار صلح می دهند مثل آمريکا. قبل از آنکه جنگ ايران و عراق رسماً آغاز شود جنگ داخلی گروهکها بر سر تصاحب قدرت آغاز شده بود و چه بسا اين جنگ با خارجی از شدت جنگهای داخلی کاست. هيچکس اين جنگ داخلی را بد نمی داند ولی جنگ با اجنبی را بد می دانند و اين خود معمائی است. به تجربه معلوم شده است که کشوری که با يک قدرت بيگانه می جنگد در درون خودش دچار بحران و جنگی نهفته است مثل عراق پس از پايان جنگ با ايران که اينک شاهديم. نکته ديگر اينست که اصولًا ايرانيان قومی عاشق پيشه و خود- بد و شيفته اجنبی هستند و لذا هر قدرت بيگانه ای که کشورمان را تسخير نموده تا مدتها به خوبی و خوشی مانده است مثل مغولها و ترکان غزنوی و سلاجقه و يا اعراب. ولی اين جنگ يک استثناء بود. ولی آنگاه که حريم خانه مورد تهاجم بيگانه قرار می گيرد کسی که دفاع نکند بسی بی غيرت و بزدل و حيوان صفت است. حتی در جنگهای جهانی در اروپا بسياری از فلاسفه و هنرمندان بزرگ بطور داوطلبانه به جبهه رفتند. ولی متأسفانه در کشور ما جماعت اهل فکر و علم و هنر خود را لايق دفاع از خانه شان نمی دانند. من خود تجربه بسيار ناگوار و حيرت آوری دارم و آن اينکه در طی هشت سال دفاع بارها و بارها جهت اعزام به مراکز گوناگون رجوع نمودم ولی به بهانه هائی عجيب پذيرفته و اعزام نشدم و اين يک معمای فرهنگی در کشور ماست که مسئولين را مخاطب می سازد. جنگ تحميلی در کشورمان کوره خود – آزمائی عظيمی پس از پيروزی انقلاب بود و فقط اراذل و عياشان و تبهکاران بودند که در اين دفاع شرکتی نکردند و کيسه های خود را انباشتند و فرزندان خود را فاسد کردند. بی ترديد در اين جنگ بخشی از بهترين و پاکترين جوانان شهيد و معلول شدند. و اين نه بمعنای از دست دادن خوبی و پاکی بلکه بمعنای عروج آن و در مقام شاهد قرار گرفتن بر جامعه است و تبديل به ذکر اجتماعی گشتن است. گاه گفته می شود که فلانی و بهمانی که در جنگ شهيد شدند آدمهای رذل و تبهکاری بودند و … گوئی که اين دليلی بر ابطال اين واقعه است، عجبا اگر آنها بد بودند پس رفتند و لذا کار خوبی کردند و جامعه ما را پاکسازی نمودند و حال ديگر خوبند و در چشم و دل خانواده ها و جامعه جا گرفته اند. و اين کمترين و مادی ترين پاسخ به اين نوع موارد و قضاوتهای مغرضانه و احمقانه است. ولی همه می دانند که همه آنهائی که شهيد و معلول شدند در همان خاندان و طبقه خودشان از بهترينها بودند:
خوبها رفتند و بدها مانده اند                زيرکان رفتند و ردّها مانده اند
همه کسانی که از جبهه سالم بازگشته اند غبطه می خورند بحال آنان که رفته اند مخصوصاً که روزگار پرفتنه و فسقق اين دوران را نظاره گرند و شاهد کسانی اند که از جنگ به ثروتها رسيدند و گنديدند و زنده بگورند. و اما حتی آنانکه برای ماجراجوئی به جبهه رفتند نيز ديگر آن آدم سابق نشدند و مرگ آ گاهی يافتند که برترين آگاهی است. همه ما شاهد جوانانی هستيم که از سربازی گريختند و در نزد والدين خود بزهکار و معتاد و تباه گشتند. آنانکه فقط عيش و عروسی را دوست دارند همواره در عزای دل مرده خويشند. و البته اينکه جنگ با نفس خويشتن همان جهاد اکبر است. جنگ بين افراد و گروهها و اقوام تمامی نماد جنگ نفس واحده بشری با خودش می باشد و فقط کسی که مشغولل جنگ با نفس خويش است با ديگران نمی جنگد زيرا اصولًا مجال اين کار را ندارد و نه نيازی به آن دارد. اگر هر کس با نفس امارّه خود بجنگد آنگاه جهان بهشت صلح و دوستی می شود. صلح معلول تقوا است لذا صلح طلبی کافران و فاسقان يک دروغ آشکار است و در حاليکه شبانه روز مشغول مسلح شدن هستند و تدارن جنگ می بينند شعار صلح و دوستی و برابری می دهند. جنگ عراق برعليه ايران نهايتاً به انهدام عراق انجاميد و نيز رسوائی و افول و ابرقدرتهائی که از عراق حمايت کردند يعنی آمريکا و بريتانيا. و اين است آن پيروزی بزرگ ايران در جنگ تحميلی. کشور ما يکی از پيروزترين ممالکی در قرن بيستم است که برای دفاع از خود جنگيده است ولی افسوس که حق و قدر اين پيروزی شناخته نيست و مردم ما دوباره در حال بخواب رفتن و غفلت عظيمی گشته اند که اين خود خطری بدتر از جنگ است چرا که اين نوع غفلت ها در نزد خداوند بخشودنی نيست و با بلايا و مصيبت های بزرگتری جبران می شود چرا که فقط و فقط بواسطه تقوا و جنگ با نفس خويشتن می توان مانع بروز هر جنگ خانمانسوزی گرديد و دشمنان را عقيم ساخت. هر جنگی عرصه نزول يک حق بزرگ است. جنگها حقوق حقّ هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۴  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده