انسان کامل در جهان مدرن

انسان کامل در عرفان اسلامی همواره به لحاظ ماهیت باطنی و معنوی تعریف شده است و تقریباً هیچ نشان و آدرس بیرونی ندارد که انسان کامل اصولًا در جامعه به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه زیستی دارد. انسان کامل انسانی است که در هستی نقد، غنوده و آسوده و راضی است. انسان کامل مظهر احدیت در میان مردم است پس یگانه و تک رو است. و نیز مظهر بی نیازی حق است بنابراین از منظر اقتصادی انسانی کاملا فقیر است. و از قلمرو بستگی های تاریخی و نژادی خارج است پس تنهاست. و بی نیاز از آینده و آتیه پرستی است لذا پیرو هیچ ایدئولوژی و حزب و گروه آرمانگرا نیست زیرا خودکفاست و راضی به هستی خویش است. و در مرحله آخر بی همتاست و لذا انگشت نما و یگانه و غیر قابل تقلید است همانطور که تقلید هیچ چیزی و کسی را هم نمی کند. و در عین حال در قلمرو معرفت با کل جهان و جهانیان در صلح است و با کسی جدالی ندارد و لذا در جمع است و منشأ صلح و محبت عامه می باشد و حلال مشکلات و حامی هر کسی که بخواهد از یوغ ستم و بندگی رها شود. بنابراین انسان کامل در جامعه مدرن مثل موجودی مابعد از تاریخ است که در تاریخ جامانده است و لذا تاریخ را زیر نظر دارد و عواقب جامعه بشری و هر حرکت اجتماعی را می بیند. و لذا در میان مردم به لحاظی آدم بدشگونی تلقی می شود. انسان کامل به دلیل صفات مذکور انسانی فوق علمی و ماورای تکنولوژی و خارج از گود اقتصاد و سیاست و دموکراسی و هنر و ایدئولوژیهاست. انسان کامل همان انسان آرمانی است که واقع گردیده است . و لذا مورد بخل و انکار و عداوت عامه مردم نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۴

انسان کامل در قرآن

سوره توحید ( اخلاص )، سوره بیان انسان توحید و خالص است که انسان کامل هم نامیده می شود همانطور که پیامبر اکرم (ص)، این سوره را بیان وجود علی (ع) خوانده است در حالیکه ظاهراً بیان وحدانیت پروردگار است. اگر انسان کامل همان جانشین خداست بنابراین بایستی بیانگر و معرف ذات وحدانی او باشد زیرا انسان کامل بایستی جانشبین ذات وحدانی خدا باشد و نه صفات او. صفات خداوند در کل جهان هستی متجلی است ولی ذاتش در خلیفه او. و اینست که در قرآن می خوانیم که: کل جهان هستی در وجود امام آشکار، متمرکز و متحصّن است همانطور که هر چیزی موجود به ذات خویش است لذا انسان کامل هم ذات جهان است همانطو ر که مولوی می فرماید که: هستی از ما هست شد نی ما از او. و اما سوره توحید بیانگر چهار رکن کمال است: یگانگی (احد)، بی نیازی (صمد)، استقلال از گذشته و آینده (لم یلد و لم یولد) و بی تایی (و لم یکن له کفواً احد). به بیان دیگر یعنی: تنهایی، اتکا به نفس، مبرا بودن از وراثت و آینده (مقیم در حال) و شباهت نداشتن به هیچکس که به معنای اهل قیاس و تقلید نبودن و دارای معنا و ارزشی منحصر به فرد خود بودن و غیر قابل تکرار.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۵

زن بعنوان « انسان کامل »

سخن بر سر « انسان کامل » در اکثر مکاتب فلسفی و عرفانی جهان اساساً مرد را مخاطب قرار داده است و به یاد نداریم که هرگز از زن کامل سخنی به میان آمده باشد. گوئی که زن ذاتاً ناقص است و قرار بر کمال ندارد!؟ با همه انتقادات تیز و تلخی که در این نشریه به زنان عزیز که همه مادران و خواهر ان و همسران ما هستند روا داشته ایم که تماماً از عشق و مسئولیت است اینک نظریه « انسان کامل » را طرح می کنیم تا مقدمه ای برای سائر مقالات باشد. هر چند که در کتاب « ماده وجود » طرح اولیه این نظریه را درافکنده ایم و زن را علت العلل و غایت کمال بشر قرار داده ایم و علاقه مندان را به مطالعه کتاب مذکور توصیه می کنیم. اگر کمال مرد در رابطه با زن رخ می دهد همانطور که انحطاط او، کمال زن نیز همینطور است. زن بمیزانی که بر ناز هزاران توی خود معرفت یافته و بر آن فائق می آید بسوی کمال می رود. نازی که جوهره همان چیزی است که مکر یا کید عظیم زن نامیده می شود که موجب هلاکت خود اوست که مرد را هم بهمراه خود هلاک می کند زیرا مرد عاشق است از هر نوع و درجه ای. و از زن رهائی ندارد. زن بمیزانی که با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسیده و نیاز وجودی اش به ولایت مرد (حکومت محبت) را تصدیق و اعتراف می کند بر نازش احاطه می یابد و در مسیر کمال قرار می گیرد تا آنجا که به مقام عاشقیت میرسد و معشوقیت را زیرپا می نهد. بدینگونه هر دو جلوه از عشق را در خود می یابد: عاشقیت و معشوقیت. زیرا معشوقیت و جلوه غریزی و کور عشق در زن است و دارای هیچ هنر و ارزشی نیست همانطور که عاشقیت در مرد. همانطور که مرد کامل هم آنست که از عاشقیت در گذرد تا به مقام معشوقیت برسد که مقام عارف کامل یا امام است که به مثابه فائق آمدن بر غریزه عاشقیت خویش است که همان غریزه شهوت و مالکیت بر زن است. و فقط در چنین مقامی است که دوستی بین آدم و حوا ممکن می شود که این کمال بشریت است که جنگ ازلی آدم و حوا را پایان می دهد. این تماماً قلمرو معرفت نفس و تزکیه نفس است. خودشناسی مرد تماماً جهل و جنون شناسی اوست و خودشناسی زن هم تماماً ناز و مکر شناسی اوست. و این از آن است. معرفت مرد و صدق زن این راه را هموار می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۸

صبر یعنی با زمان نرفتن و بلکه باز ایستادن در زمان اکنون. زیرا اکنونیّت عرصه سکون زمان است و این سکون برای انسانی که صبر ندارد و معرفت بر زمان ندارد به مثابه مرگ و نابود شدن است درحالیکه در حقیقت عرصه سکون زمان و اکنونیت همان قلمرو حضور و جاودانگی است زیرا انسان بر مدخل و مخرج زمان قرار گرفته است و زیر نگاه خداست که در ورای زمان است. و امام زمان یا انسان کامل مظهر وجود این نگاه فوق زمان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱

در یک آیه دیگر از قرآن نیز سخن از حزب الله می باشد که آنان را رستگاران در مقام « رضا » می خواند که این بدان معناست که اعضای این حزب در حدّ کمال دین و معرفت و تقوا هستند زیرا مقام رضا مقام انسان کامل است. بنابراین همواره یک حزب بر روی زمین است و آن محفل انسان کامل هر عصری است بهمراه مریدان مخلص او که طبق سنت الهی که در قرآن منقول است از پنج تن تجاوز نمی کند. این همان پنج تن است که خداوند از برای آن از حضرت آدم تا خاتم تبعیّت گرفته است. و این پنج تن در هر عصری تجلّی همان پنج تن آل عبا در صدر اسلام است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۶۰

در واقع یک انسان کامل در دین و معرفت کسی است که گویی بار عالم و آدمیان را دوش می کشد و براستی بار هستی می کشد. معرفت نیز متقابلًا محصول این مسئولیت و بار کشیدن است و این است که عامه مردمان از معرفت بیزارند و حتی بار هستی شخص خود را هم به گردن غیر می اندازند و لذا جبر پرست می شوند. به بیان دیگر احساس مسئولیت و رسالت دارای ذاتی مختارانه می باشد و برعلیه جبرها می ستیزد. تفاوت اساسی انسانها در میزان کشیدن این بار است آنکه بار بیشتری می کشد انسانتر است و این است انسانیّت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۰

شجره علّیین

« نامه اعمال نیکوکاران در نزد علّیین است. و اما چه می دانی که چیست علّیون؟ کتابی است که مقرّبین به آن شهادت می دهند. « قرآن – علّیین یا علّیون در لغت جمع « علی » است بمعنی علی ها یا علی واران. و نیز می دانیم که علی (ع) خود را قرآن ناطق و زنده نامیده است. علّیین شجره ای از مخلصین در دین هستند که محل علم لدّنی و حکمت الهی و عرفان حق هستند و اسرار خلایق را می دانند و امام مؤمنان و نیکوکارانند و نور هدایت سالکان معرفت . به لحاظی اسوه های انسان کاملند در علم و دین. در روایت شیعی آمده است که در روز قیامت کاروانی بغایت طویل از بار کتاب وارد می شود که کتاب علی است. این کاروان کتاب همان کتب علم علی واران تاریخ است که حامل علم حضوری هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۴

سلوک روحی طاهره قرّه العین
زن کامل
بسم اللّه المحبوب

۵- او اینک فقط دربدر به جستجوی انسان کامل و امام زمان خود بود. در این شعر می توان حال و هوای او را درک نمود:
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در بدر کوچه به کوچه کو به کو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه جو به جو
مهر تو را دل حزین بافته بر قمار جان
رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار سو به سو
ساقی باقی از وفا باده بده سبو سبو
مطرب خوش نوای ما تازه به تازه گو بگو
در دل خویش طاهره گشت و ندید جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو.
۳۲- طاهره اسوه و امام زنان جهان اسلام و بلکه کلّ جهان مدرن است. او نمونه یک انسان کامل و زن کامل در عصر جدید است. فمینیزم اسلامی در عصر ما نمونه ای بهتر از او ندارد. او اسوه عصمت عاشقانه – عارفانه یک زن شیعه است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۱۶

فلسفه غفلت بشری

مارتین بوبر ، عارف مدرن یهود در اثر مشهورش به نام « من و تو » می گوید اگر انسان بتواند به لحاظ ذهنی و روانی به اکنونیت برسد و در آن مقیم شود، نابود می شود و اکنونیت برای ذهن انسان، مترادف عدم است. این مسئله در عرفان اسلامی محور همه امور است و لذا انسان کامل ، انسانی مقیم در « حال » است و این به معنای زندگی حقیقی در واقعیت جمادی است. و این بدان معناست که آدمی هرگز در حال، حضور ندارد و مقیم در گذشته است و تمام شناختهای او هم از گذشته است و این راز غفلت ذاتی بشر و نسیان غریزی اوست. به لحاظ علم کیهان شناسی مدرن نیز این امر کاملًا ثابت شده است که درک مشاهده عینی ما از فضا و کهکشانها مربوط به میلیونها سال پیش است یعنی آنچه را که ما در جهان لامتناهی بواسطه حواس و علوم
آزمایشگاهی درمی یابیم دیگر وجود ندارد و لذا شناخت ما، ذاتاً عدم پرست و ویرانگر است. اکنونیت در معرفت قرآنی و عرفانی همان قیامت نفس است و لذا قیامت در قرآن « السّاعه » نامیده شده است. یعنی یک انسان عارف، انسانی مواجه با قیامت و لذا رویاروی پروردگار است و جز خدا نمی بیند، همانطور که علی (ع) و ائمه اطهار و برخی عارفان بزرگ ادعا کرده اند. در حقیقت ادراک بشری، اسیر جبر گذشت زمان است و جبر زمان، مادر همه جبرها و غفلتهای بشر است و لذا انسان کامل ، انسانی بر زمان است نه در زمان، یعنی پسا تاریخ است و امام زمان به معنای پیشوای زمان و پیشاپیش تاریخ. و این رهبری جهانی و کیهانی اوست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۰

علی (ع) بعنوان عادلترین انسان کامل در تاریخ بشر بهترین و کاملترین تعریف از عدالت را بیان کرده است و آن اینست که بر جای خود قرار دادن هرچیزی! و لذا انسان عادل هم کسی است که بر جای خودش قرار گرفته است یعنی مقیم در خویشتن است و لذا مظهر تنهائی و یگانگی است و فقر. کسی که در خویشتن مقیم شود دست و دل ازغیر خویش شسته است و خودش شده است یعنی بر جای خدا قرار گرفته است و این تعادل بین خود و خداست. انسان به جای خدا و خدا هم بر جای انسان نشسته است و عدالت همین است. یعنی عدم (آدم) بر جای وجود قرار گرفته و وجود (خداوند) هم بر جای عدم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۱۸

انسان: شهید خدا

انسان، شهید انسانیت خویش است و امّا انسانیّت چیست؟ همانطور که از واژه « انسان » معلوم است، انسانیّت به معنای « انس » است. انس با که و چه؟ انس با روح خدا در خویشتن. چرا که انسانیّت همان حضور روح خدا در حیوان دوپائی به نام بشر است و امّا انس گرفتن یعنی چه؟ انس گرفتن با کسی به معنای اتحاد با اوست به گونه ای که دارای اراده و احساس واحدی شده باشیم. پس انس گرفتن با روح به معنای اتحاد تن و روح بشر است، هماغوشی و صلح و هماهنگی بدن و روان، وحدت ظاهر و باطن. و انسان شهید تلاش برای این انس است. اتحاد تن و روح یعنی اتحاد بقا و فنا، اتحاد نیاز و بی نیازی، اتحاد ماده و معنا. انسان کامل یعنی انسان موحّد به معنای یگانه شده با خدا.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۳۴

مذاهب ابراهيمی همه خدايان اساطيری و بت های زمينی آنها را نابود کردند و بشر را بخود آوردند و با ظهور حکمت و معرفت نفس در شرق و غرب عالم اين روند تحول آسمان به زمين و خدا به انسان در عرصه عرفان اسلامی با ظهور نخستين انسان کامل علی (ع) کامل شد. با اين واقعه فقط مذهب کامل نشد بلکه تاريخ علم نيز آغاز شد که از جهان اسلام بود. و از اين واقعه است که حتی آن خدای يگانه هم در وجود انسان سکنی گزيد و اين عرصه قيامت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۶۸

 و اما امسال (۱۳۸۶) واقعه ای خارق العاده به لحاظ نجومی رخ نموده است و آن تطبيق اول سال هجری قمری با شمسی است يعنی روز عيد نوروز همان روز هجرت پيامبر اسلام يعنی اول ماه ربيع الاول است يعنی سال شمسی و قمری در روزی واحد آغاز می شوند و اين تطبيق تقويم زرتشتی و اسلامی است. همانطور که شاهد بوديم سال گذشته ماه شمسی و قمری منطبق بود يعنی ماههای شمسی و قمری با يکديگر آغاز شدند و پايان يافتند تا آنجا که ماه ربيع الاول هم با ماه فروردين منطبق گرديد و اول ربيع الاول و اول فروردين يکی شدند اين يگانگی اسلام و ايران و يگانگی دين زرتشت و دين محمّد است. به بيان ديگر يگانگی وصل و هجران است. پس اين يک واقعه ای در نفس کائنات و نجوم است و بيانگر آخرالزمان نجومی می باشد که خورشيد و ماه را يگانه و متحد نموده است. اين مسئله در معرفت اسلامی همان يگانگی نبوت و امامت است و عرصه ظهور ناجی و انسان کامل ۰ زرتشت اولين پيامبر موحد در تاريخ بشر است که دين خدا را به ارمغان آورد و دين خدا با امامت به کمال رسيد. و اينک اول و آخر دين و تاريخ بهم آمده است. يعنی زمان يک دوره کامل را در تاريخ بشر طی نموده است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۹

همانطور که علی (ع) می فرمايد « ای مؤمنان اگر در کار جهان و جهانیان عیبی ديديد توبه کنید که اين عیب از معرفت شماست ». از اين ديدگاه که منظر انسان کامل و جهان به مثابه مظهر کمال است کل عالم هستی و هر آنچه که رخ می نمايد تجلی الله می باشد و جز الله نیست يعنی تجلی الا الله است. ولی هیچ انسانی به چنین کمالی نمی رسد الا اينکه عمری را سالک وادی لا اله باشد و در جهان و جهانیان و هر آنچه که هست هیچ امر بر حق و قابل پرستشی نیابد و آنگاه که به نفی کامل رسید بر عرصه الا الله وارد می شود که اثبات کامل است. يعنی انسان حق جو از « هیچ چیزی قابل پرستش نیست » به اين امر می رسد که: هر چیز قابل پرستش است: از ايده آلیزم تا رئالیزم. يعنی انسان بدانجا می رسد که ايده اش عین واقعیت مطلوب است و جز خدا نمی بیند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۶

هیچکس نگفت که علی (ع) به مدت ۲۳ سال تمام در فراق دوستش محمّد (ص) نالید و در چاه نعره کشید و خون گريست تا علی شد و انسان کامل و بر پا کننده قیامت. قیامت محصول داغ فراق ياران است. بشريت در گرو داغ فراق دوستان خويش (اولیای خدا) است که استمرار می يابد. و اولیای خدا نیز محصول داغ فراق دوست خود (خداوند) هستند. خداوند هر که را بیشتر دوست بدارد داغی سوزانتر از فراق بر دل می نشاند تا او را به خود برساند تا انسان، دوست را در خودش بیابد و عین دوست شود:
خانه ای خواهم بسازم بهر دوست    از دل و از جان و مغز و پوست و گوشت
دوست در ما میزبانی می کند    هستی ما هم دمی میهمان اوست
و امّا فراقی داغتر از اين نیست که آدمی در کنار کسی که دوست می دارد در فراق باشد و اين همان فراق آدم – حوائی است که اساس تمدّن و فرهنگ و معنويّت بشر است و موتور محرکه تاريخ. و هر که بر اين فراق صبور و تسلیم باشد و حقّ را ادا کند بدون شک به خدا می رسد. فراق در وصال: اينست آن حقی که جهان و جهانیان بر آن استوار است. هستی همان داغ فراق است . و اينست که جهان در آتش است. و نیز دوزخ هم چیزی جز داغ فراق نیست که مشتعل می شود و آدمیان را جمیعاً از آن راه گريزی نیست. و آنکه حق را می شناسد و صبور است نمی سوزد فقط داغی می شود. آنکه ياغی شود می سوزد. حق همان حق فراق است. جهان هستی از اين فراق است. هر گاه که فراق پايان يابد بساط جهان هم جمع می شود. آنکه حق فراق را نشناخت هیچ چیزی را نشناخت. فراق، ذات معرفت است و لذا کمال معرفت «فرقان» است که باطن قرآن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۶

انسان کامل