بهشت و جهنم

فاجعه مهاجرت روستائیان به شهرها
يکی از آرمانهای اصولی انقلاب و همه انقلابيون در سرآغاز کارش پيشگيری از مهاجرت جنون آميز روستائيان
به شهرها و بلکه پديد آوردن مهاجرت دوباره از شهرها به روستاها بود. ولی با همه تدابيری که انديشيده شد
و به اجرا درآمد حاصب کار بطرزی فجيع معکوس از آب درآمد و در طی مدت ربع قرن از پيروزی انقلاب طبق
آمار رسمی حدود هشتاد هزار روستا بصورت کاملا متروکه درآمدند و مهاجرينش در شهرها مولد بزرگترين مشکل اقتصادی و فرهنگی برای نظام شدند. و همين امر به تنهائی بسياری از اهداف و برنامه های کلان انقلاب را به بن بست کشانيد و حاصلی هولناک ببار آورد. چرا؟ بر هر اهل عقل و انصافی واضح است که انقلاب ما در عرصه خدمات اقتصادی و صنعتی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی به روستاها و شهرهای کوچک و دورافتاده، يکی از موفقترين انقلابات تاريخ معاصر جهان بوده است و اين واقعيت حتی از زبان دشمنان انقلاب نيز به گونه ای اعتراف می شود منتهی با تعبيری وارونه. خدمت به مستضعفين يکی از آرمانهای درجه يک هر انقلاب مردمی است و انقلاب ما در اين امر با وجود هشت سال جنگ تحميلیش باز هم موفق بوده است. به اعتراف فيدل کاسترو يکی از بزرگترين انقلابيون جهان معاصر، انقلاب ما از اين لحاظ موفق تر از انقالب کوباست با اينکه عمر انقلاب کوبا بيشتر از انقلاب ماست و مواجه با هيچ جنگ بزرگی هم نبوده است.
پس علت اين وارونگی چيست؟ زيرا به وضوح شاهديم که اين آرمان بزرگ در جنبه فرهنگی به نتيجه ای
معکوس رسيده است و نيز در جنبه استقلال اقتصادی از وجه کشاورزی آن که اصل استقلال هر کشوری

محسوب می شود. اين شکست دوم معلول شکست اول است. چرا با اينکه نفس انقلاب ما فرهنگی بود ولی در
اين جنبه شکست خورد؟ زيرا می دانيم که يکی از علل اوليه رشد اعتياد و بزهکاری و مفاسد اخلاقی و مشاغل کاذب و خلاف شرب و خلاف مصالح انقلاب همين مسئله مهاجرت حيرت آور و

ميليونی روستائيان به شهرها بوده است. و همين امر از علل درجه اول رشد بی هويتی و لامذهبی بوده است و شهرهای بزرگ ما نيز متقابلا از اين مهاجرتها دچار خسارتهای عظيم فرهنگی و اخلاقی و بهداشتی و متعاقباً اقتصادی شده اند.
چرا در حاليکه تکنولوژی پيشرفته و رفاه مدرن و بهداشت و درمان و آموزش تا اعماق کوره دهات رسوخ
نمود ولی به جای اينکه روستائيان را در زادگاه خود اميدوار سازد و نگه دارد آنها را به نفرت از وطن رسانيد
و از روستاها فراری داد و به شهرها کوچاند و مجال و امکان سير طبيعی انتقال از سنت به مدرنيته را از آنها
گرفت و همه را ديوانه و مفتون ساخت؟ اين فاجعه دلایل بسيار دارد ولی به نظر ما دلیل درجه يک آن چيزی جز حضور دکل های تلويزيون بر قلل کوهها نيست. ما اين واقعيت را به عينه مشاهده کرده ايم. زيرا اولين چيزی که به روستاها رفت تلويزيون بود که خيلی زودتر از تلفن و مدرسه و اداره بهداشت و حمام و لوله کشی آب همچون طاعونی بر سر روستائيان فرود آمد و همه را از خود بيگانه و ديوانه ساخت و فراری داد.
يک روستائی هنگاميکه در مقابل تلويزيون نشست برای اولين بار خود را بدبخت ترين انسان جهان يافت زيرا
او نمی دانست که در تلويزيون فقط سيمای خوشبختی تئاتری شهرها به نمايش درمی آيد. او نمی دانست در پس پرده اين نمايش، چه جهنمی برپاست. او آنگاه به اين واقعيت پی برد که ديگر راه برگشتت نداشت. درست مثل شهريانی که به فرنگ می روند. آنانکه تلويزيون را سنگ زير بنای پيشرفت می دا نستند اين تراژدی را پديد آوردند. هنوز هم بسيارند روستاهائی که مدرسه ندارند، پزشک ندارند، آب بهداشتتی ندارند، مجاری فاضلاب ندارند، حمام ندارند ولی تلويزيون و ماهواره دارند. در اين روستاها هر کسی هم که باقی مانده است يا مفلوج است و يا افسرده و معتاد و روانی شده است. پسران به شهرها رفته و دختران مانده و مبدل به همسران دوم و سوم پيرمردها می شوند. و بسياری خودکشی می کنند. بسياری از روستا می گريزند و در شهرها به فحشاء و اعتياد کشيده می شوند. براستی اين دکل ها چه می کنند؟ روستائيان را به شهرها و شهرستانی ها را به مراکز استان و سپس به پايتخت و از آنجا به فرنگ می فرستند. و اين سلسله مراتب هبوط از بهشت و سقوط در جهنم است: جهنمی که از راه دور عين بهشت می ماند. گوئی رسالت تلويزيون بهشت جلوه دادن جهنم است. شايد گفته شود که اين راه اجتناب ناپذير است که دير يا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. بنظر ما اصلا چنين نيست زيرا چنين فاجعه ای در کشورهای پيشرفته صنعتی که اين روند را بطور طبيعی طی کردند رخ نداده است. متاسفانه چنين می انديشيم که با وارد کردن تکنولوژیهای جديد به کشور و اسلاميزه کردن و کلاه شرعی بر سر آن نهادن می توان آنرا مهار نمود و بدرستی بکار گرفت.
روزی از پيرزن سيّدی که عمامه سبز نيز بر سر داشت و پای فيلمهای مستهجن نشسته بود پرسيدم: مادر آيا
اشکال شرعی ندارد؟ با قاطعيت تمام گفت: خير! ما از آقا سوال کرديم گفت صواب هم دارد چون مانع غيبت
کردن می شود. جالب اينکه اين پيرزن در طويله خود با گاوش زندگی می کرد و تلويزيون هم داشت ولی
بخاری نداشت و با بچه هايش می لرزيد. براستی آيا چه کسی مسئول اين فاجعه ملی است؟
من که خود هرگز کمترين پست و منصبی نداشته ام در قبال اين فاجعه احساس جنايت می کنم و خود را به
عنوان يک شهروند متمدن مقصر می يابم. شما چطور؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۲۶

ایدز, برزخ, بهشت, جهنم, عذاب