«مصاحبه ای با دکتر علی اکبر خانجانی»

 

س:دین شما چیست؟
:من پیرو دین خدا هستم و اگر عموماً از اسلام و تشیع سخن می گویم بدان دلیل است که از این درب بر دین خدا وارد شده ام همانطور که زبان من فارسی است و از درب این زبان بر جهان منطق وارد شده ام.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
– از طریق باور به معارف اصولی دین واسلام و تشیع به واسطه تجربه و آزمون. هر یک از مبانی دین و اخلاق و حکمت را آزمون نمودیم و دیدیم که درست است. آنچه را که عملًا به درستی اش رسیدیم پذیرفتیم و نهایتاً دیدیم که دین خدا راست است و مشکلی جز ناباوری ما نیست و این ناباوری هم حاصل بی عملی ماست. فی المثل خوانده و شنیده بودیم که: صدق سفینه نجات است و دروغ ام الفساد است. آزمودیم و درستی اش را دیدیم. در واقع ما یکبار دگر دین را کشف کردیم. همین و بس. منتهی این امر به قدری ساده است که آنانکه راه حل را فقط در پیچیدگی می دانند ناباورند و ما را استهزاء می کنند که این امر هم البتّه طبیعی و پدیده ای بس قدیمی از جهان کفر است. راه دین را سادگی و باورمندی است و راه کفر هم راه پیچیدگی درجهت انکار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۹, ۳۲

عطّار نیشابوری
پدر عرفان ایرانی

متأسفانه آنقدر که از مولوی و حافظ سخن در میان است و به ظاهر قدرشناسی می شود مطلقاً از عطّار خبری نیست حال آنکه عطّار پدر روحانی و معلم ادبی و مراد مولانا و حافظ است. می دانیم که مولوی در نوجوانی عطاّر را دیدار نمود و از همانجا به واسطه کتاب «الهی نامه» او بیدار شد و همو می گوید که «هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.» و امّا همه محققین و حافظ شناسان بر این باورند که بخش عمده ای از غزلیات حافظ به لحاظ معنا و استعاره تماماً تحت تأثیر مستقیم منطق الطیر عطّار و مخصوصاً داستان شیخ صنعان است. قبل از عطّار هم عارفان ایرانی داشته ایم ولی به ندرت با احساس و اندیشه و زبان فارسی سخن گفته اند و لذا همه آنها در منظر جهانی در قلمرو ادب و عرفان عرب قرار می گیرند. و می دانیم که رویکرد متفکّران ایرانی به نگارش فارسی از زمان حسن صباح آغاز شد و اوج گرفت و همو بود که خلاقیّت اسلام و عرفان ایرانی را از اسارت و هژمونی خلفای بنی عباس نجات داد و به همه اهل قلم به خصوص در جهان تشیع دستور داد و حتّی تهدید کرد که به فارسی بنویسند. و عطّار به تمام
و کمال به حق این امر عظیم جامع عمل پوشانید و بعد از او به تدریج متفکران ایرانی به زبان فارسی نوشتند و بنیاد عرفان ایرانی و اسلام ایرانی و قرآن فارسی را بنا نهادند و حق را به حق دار رسانیدند و سنت سلمانی را احیا کردند که نخستین کسی بود که نماز فارسی را به پیروانش آموخت و سوره حمد را به فارسی آورده ولی این نهضت عظیم فارسی نویسی در عصر صفوی روی به افول نهاد زیرا طبق عرق ترک زبانی خاندان خود میلی به فارسی نداشتند و لذا شاهکار اسفار اربعه از قلم ملا صدرا به عربی آمد و این عرب نویسی متأسفانه تا هم اکنون نیز ادامه دارد. همانطور که مثلا ً کسی چون علا مه طباطبایی هم اثر بی نظیر و دایرة المعارفی خود یعنی «المیبزان» را به عربی نگاشت. براستی معلوم نیست که این چه آفتی است که هنوز هم دست از دامن نویسندگان دینی ما بر نمی دارد و گویی که زبان خدا عرب است و دین اسلام هم دین اعراب است. درحالیکه بسیاری از مسلمانان چین کمونیست به زبان فارسی عبادت می کنند ما فارسی زبانها به زبان عربی به تعلیم و عبادت می پردازیم. سخن از نژاد پرستی نیست بلکه از حق و ضرورت واجبی است زیرا تا دین و معرفتی تبدیل به زبان امّی نشود و بومی نگردد بر دل نمی نشیند و ایمان نمی شود همانطور که خود
قرآن می فرماید که اگر این کتاب به زبان عربی نمی بود از اعراب کسی ایمان نمی آورد. مهمترین رسالت علما و عرفای هر دینی همانا تبدیل و تحویل آن دین به زبان و فرهنگ و احساس قوم خویش است و این همان جهانی سازی و توسعه و تعمیق دین است. تا دین به زبان مادری نیاید به جان و دل نمی نشیند و عرصه نفاق است. بنابراین عطار نیشابوری نه تنها یک شاعر و عارف وحکیم بی بدیل بلکه رسول نزول قرآن از عرب به فارسی است و لذا هر چه که از اسلام عرفانی و ایمانی داریم مدیون عطّاریم. بخش عمده ای از حکایات مثنوی مولوی برگرفته از آثار عطّآر است و بهترین غزلیات سعدی هم علناً دارای گوهره عطّاری است. و بس جای تأسف و تعجب است که این مرجع عالیقدر اسلام و عرفان ایرانی را نمی شناسیم و قدر نمی نهیم. آیا به دلیل تعلق میراثی او به جهان غیر شیعه است و مدحی که درباره خلفای راشدین نموده است؟ مگر شعار وحدت جهان اسلام نمی دهیم؟ پس چه بهتر از توسل به عطّار.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۱

۶۲- بعبد از امامان صدر اسلام کسانی چون بایزید و حلاج و شمس و باباطاهر و عراقی و حسن صباح و عین القضاة و طاهره و امثالهم، اسوه های کامل تشیّع و اسلام ناب محمّدی هستند چرا که دین اسلام و امامت در یک کلمه مکتب اصالت عشق الهی و فنای ذات وجمال پرستی است ولذا تنها دینی است که بر جمال پیامبرش درود می فرستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۲۴

تشیّع راه تقلید از سنّت رسول و یا آداب امام نیست بلکه اطاعت از امر مرج دینی است. زیرا راه دین، راه تقواست یعنی راه فائق آمدن بر منیّت و ارادۀ شخصی است که همان ابلیس نفس می باشد. بنابراین تقلید خودسرانه از قرآن یا رسول و امامی همان خود پرستی و کفر است که لباس دینی بر تن کرده است و این همان راه نفاق است که خداوند آنرا پست ترین راهها نامیده و پیروان این راه و روش را از اهالی درک اسفل السافلین خوانده است. نفاق که بزرگترین دشمن دین می باشد محصول این راه و روش است و ابن ملجم اسوه تاریخی آن می باشد. همه امامان به دست این افراد شهید شده اند. یادمان باشد که یهودا یکی از حواریّون مسیح یک ابن ملجم دیگر بود که مسیح را به چند سکه فروخت. این عاقبت ریاست طلبی دینی و اراده به قدرت تحت عنوان دین و معرفت می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۶۵

آیا به راستي شیعه هستیم؟

سخنی تحت عنوان مذکور از امام خمینی از تلویزیبون پخش شد که بس عبرت آموز و تکان دهنده بود. این سخن که در آخرین ایام حیات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر یک هشدار به کل مردم و خاصه داعیان انقلاب و ایمان بود. «شیعه» به لحاظ لغت یعنی پیرو. منتهی نه هر نوع پیروی بلکه یک پیروی ویژه. وگرنه همه آحاد بشری غریزتاً مشغول تقلید از همدیگر و از سران کفر یا ایمان خود هستند ولی شیعه نامیده نمی شوند: خلق را تقلید شان بر باد داد. لذا این پیروی مقلدانه که ذاتی بخیلانه و کافرانه دارد به حساب شیعه گری نمی آید. شیعه یعنی پیروی مریدانه و قلبی و با شوق از اولیبا و عرفا و امامان. این همان مکتب علی (ع) است. تشیع به عنوان قلب اسلام به معنای ارادت قلبی و عرفانی (و نه کورکورانه) از یک انسان مؤمن و عارف به مثابه امام است در درجات. و لذا هر کسی بسته به درجه ایمان و معرفت خود دارای امام خاص خود می باشد همانطور که در واقعه غدیر خم که دانشگاه تشیع است علی با محمد بیعت کرد و شیعه او شد و سلمان هم با علی، و کمیل و عمار و مقداد هم با سلمان و ….. و این یک جریان واحد است درست مثل سلسله مراتب آموزرش در کلاسهای درس مدارس که هر گروهی معلم خاص خود را دارند. پس تشیع مکتب عشق مبتنی بر ایمان و معرفت است. حال به قول امام خمینی آیا به راستی شیعه هستیم؟ این را نیز بدانیم که پیروی از رساله های عملیه و مراج هم لزوماً نمی تواند به معنای تشیع و ارادت باشد حداکثر می تواند مثل پیچیدن نسخه یک پزشک باشد و نه بیشتر. تازه اگر پیروی صادقانه و کامل باشد که آنهم نیست. پیروی گزینشی آنهم از روی کتاب دال بر شیعه گری نیست. در واقع کسی که یک مؤمن با معرفت دیگری را قلباً و عملا ً اطاعت می کند شیعه علی (ع) است. پیروی از آداب و راه و روش خود علی (ع) به لحاظ روایات تاریخی هم تشیع نیست بلکه پیروی از امام زنده. همانطور که علی (ع)، هم مؤمنان را از تقلید خودش منع می نماید.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۱

تشیع, حافظ, دکتر علی شریعتی, مولانا, مولوی