زرتشت

ایران مهد اولین و آخرین تمدن الهی
به لحاظ منابع تاريخی اين امر کمابيش مسجل شده است که دين زرتشت نخستين دين توحيدی بزرگ در جهان
بوده است که قدمت آن به بيش از پنج هزار سال تخمين زده شده است. وقتی درک می کنيم که در دوران
هخامنشی دين زرتشت به مرحله زوال و تحريف و نسيان بوده است پس واضح است که اين دين با آن همه
عظمت و خدماتش به تمدن بشری دارای چه قدمتی قبل از هخامنشی بوده است. و اين نکته را نيز درک می کنيم که نهضت و حکمت مانوی و سپس مزدکی درعصر ساسانيان به مثابه تجديد بنا و احيا و رنسانسی در
دين زرتشت بوده که بواسطه شاهان و موبدان بکل وارونه شده بود. از آثار مورخين کهن مثل هرودوت و حتی کتب اساطيری قبل از هرودوت يعنی هومر و هسيود که به حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح می رسد حضور و عظمت جهانی دين زرتشت قابل درک می باشد. بنا به اسناد و روايات زرتشتی و غيرزرتشتی می دانيم که حضرت زرتشت (ع) نخستين بانی و کاشف خير و شر در نفس بشر بوده است يعنی بنيانگذار ديالکتيتک بعنوان ذات انديشه و ادراک و جوهره حرکت و معنويت و تقوی و حکمت. برخلاف برخی از تحليلگران غربی و گاه ايرانی، دين زرتشت دين ثنويت پرستی (دوگانگی) نيست بلکه کاشف آن است زيرا انسان تنها حيوان دوگانه می باشد زيرا حامل روح خدا و الوهيت است که در تضاد با مخلوقيت اوست.
زرتشت (ع) با کشف و درک دوگانگی اهريمن– اهورامزدا در نفس بشری بنيانگزار خودشناسی بعنوان گوهره
معرفت و حکمت و مذهب است. و علاوه بر اين ايشان به لحاظ علوم و فنون دنيوی نيز نابغه ای حيرت آور
بوده و برای نخستين بار معماری و خياطی و بافندگی و آشپزی و فنون جنگی و ابزارسازی را به مردم آموخته
است پس بانی مدنيت نيز بوده است و همچنين علم طب را براساس گياه شناسی بنا نهاده است. در تاريخ کهن و درآثار کسانی چون هرودوت، افلاطون و ارسطو درک می کنيم که يونانيان در حدود بيش از دو هزار سال پيش به ايران می آمدند و از نزد مغان زرتشتی که اوصيای دين زرتشت بودند همه علوم و فنون مذکور را می آموختنتد از جمله حکمت را. و نيز درک می کنيم که فلاسفه يونان باستان و حکيمان موحد آن دوران از جمله پارمنيدز و اگزنوفانس و زنون و جورجياس و هراکلیت و ارشميدس و اقليدس بواسطه مغان زرتشتی موفق به درک ديالکتيک (وحدت اضداد) شدند که اساس تفکر علمی و فلسفی می باشد. و اين برداشت غرب از ايرانيان تا قرنها بعد از ظهور مسيح نيز ادامه داشته است تا آن حد که حکمت مانوی بصورت يک نحله فکری و فلسفی و مذهبی در يونان بر کل انديشه پيشرو آن دوران حاکم بوده است و بسياری از فلاسفه و
حتی قديسين مسيحی در نهان به حکمت مانوی معتقد بودند از جمله سن اکيناس و سن اگوستين که دو تن از
بانيان فلسفه مسيحيت می باشند. اين جريان حتی تا دوران رنسانس اروپا حضور داشته است و بسياری از پيشتازان رنسانس متهم به مانوی گری شدند و مثل ژور دانوبرونو در آتش سوزانيده شدند و آتش انقلاب را در اروپا برپا داشتند و ريشه حاکميت ظلمانی کليسا را سوزاندند و تمدن جديد امکان پيدايش يافت. انديشه هائی چون عدالت، حکومت مردمی و حقوق بشر از طريق زرتشتی و مانوی و مزدکی و سپس در لباس اسلام و تشيع به اروپا راه يافت که اکثر بانيانش ايرانی بودند. اصلا انديشه انقلاب يک حکمت مانوی و مزدکی بود که در تشيع پذيرفته شد و در کسانی چون حسن صباح شکوفا گرديد و بصورت يک مکتب فلسفی و اجتماعی درغرب نيز پذيرفته شد هر چند که از محتوا تهی گرديد. و نهايتاً اينکه ايرانيان مانوی و مزدکی بودند که گوهره دين محمد (ص) و عرفان علی (ع) را يافتنتد و پروردند و برايش خون دادند و به بار نشاندند و به جهانيان عرضه کردند. و بقول حضرت رسول اکرم (ص) قوم سلمان فارسی بودند که وارث و وصی دين او گشتند و مهد ظهور ناجی موعود گرديدند و امروزه تنها اميد مستضعفين جهان هستند. ايران مهد بهم آمدن آغاز و پايان تمدن و حکمت و مذهب و انسانيت در جهان است: اتحاد محمد (ص) و زرتشت (ع).

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۵

تشیع, حکمت, زرتشت, منجی موعود, ناجی موعود