صادق هدایت

صادق هدایت «بوف کورِ ِوجدان ملّي ما»
دایرة المعارفهای بزرگ جهان، هدایت را پدر ادبیات مدرن ایران لقب داده اند.
صادق هدایت با «بوف کور» معروفیت جهانی یافته است که به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده اسبت. «بوف کور» بیانگر جنگ بی پایان انسان با خویشتن است و تراژدی روح انسانی که بیدار شده ولی راهی نمی یابد زیرا همه جا تاریک است: شب است آری شب!
جغد ، پرنده ای شب زنده دار و نالان است و به «مرغ حق» هم معروف است و این خود صادق هدایت است که مرغ حق وجدان ملی ماست و تا به امروز شب زنده دار و نالان است.
صادق هدایت به راستی مصداق نام خودش می باشد و بسیار اندکند که چنین باشند جز مردان حق.
تقریباً همه بیداران عرصه فرهنگ معاصر ما تحت تأثیر نناله این بوف بوده اند: نیما، آل احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی، احسان طبری، سهراب سپهری، فروغ و……
هنوز هم مشهور است که «هر کس که اثری از هدایت را بخواند به خود – کشی دچار می شود». این مسئله عین واقعیت است زیرا آدمی به ناگاه به خود می آید و بدبختی و حماقت و جنون خود را می بیند و لذا به خود – براندازی می افتد.
آثار هدایت هر یک به مثابه «ذکر» است و برگی از کتاب وجود را روایت می کند. مجموعه آثار او حدیث نفس یک ملت است.
هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است.
هدایت با عمر کوتاهش کل زمانهاش را در گستره جهان، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحه این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان «س،گ،ل،ل» این فاجعه را پیشگویی کرد. هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر
خویش بود و هنوز هم هست.
شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودر از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید
شد و این سنّت عارفان بی امام و راه نایافته در کل تاریخ بوده است .
اگر آثار و زندگی«لوکرتیوس» فیلسوف سده سوم قبل از میلاد در روم باستان را درک کنیم، هدایت را تجلّی دوباره او می یابیم که همچو او در سن چهل سالگی خودکشی کرد.
در تفسیر خودکشی این پاکترین انسان دوران خودش فقط می توانیم این آیه از قرآن را تفسیر کنیم که «اگر خداوند به برخی از مؤمنان امر به خود-کشی کند اندکی از این امر اطاعت می کنند.»
گاه انسان آنچنان تنهاست که حتی دشمنی هم ندارد که او را بکشد و نجاتش دهد.
هدایت همه مکاتب عصر جدید را از نزدیک درک نمود و به کنه اش راه یافت. او نخستین سوسیالیست متفکر و اگزیستانسیالیست اصیل و نیهیلیست عارف مشرب بود و نیز نخستین ایرانی به خود آمده در متون پهلوی. و عشق او به هندوستان همان منشا ذکر و به خود – آیی او بود همچون همه خود – شناسان بزرگ قدیم و جدید ما، مثل دکتر شریعتی.
او همچون دانته بهشت و دوزخ و برزخ وجودش را یافته بود و از جمله اندک عارفانی است که متافیزیک را در فیزیک تعّین بخشیده بود. او خود – آموخته ای تمام عیار بود و آگاهی اش بر انسان و زمان، بی نظیر و بکر بود.
او با تجربه اندکی از هر علمی، تا کنه آن راه یافت. با چند سال تحصیل در علم پزشکی به بطالت این علم آگاه شد و کتاب «فواید گیاه خواری» عصاره این تجربه بود و آنگاه این دانش را رها کرد. او از جمله اندک تحصبیل کردگان عصر جدید
است که در مدرسه و دانشگاه در جسببتجوی حقیقت بود و نه مدرک و تخصص و ثروت و منصب. در زمان خودش پیشنهاداتی برای پذیرش پستهای مهم فرهنگی دریافت کرد و رد نمود. در حالیکه بسیاری ا ز شاگردان و پیروانش به مناصبی بزرگ رسیدند او با پذیرش فقر با فخر از راه حقیقت خارج نشد.
او از خاندانی اشرافی بود ولی پا بر اشرافیّت نهاد. او خود کانون روشنفکری عصر خود بود ولی از روشنفکری فرا رفت و از آن در گذشت. او بزرگترین نخبه سیاسی عصر خود نیز بود ولی اهل سیاست نشد. صادق هدایت، نور هدایت همه تحصیل کردگان حق جوی ایرانی است. نوری پاک که به هیچ آفتی مبتلا نشد و نهایتاً از
خود هم فرا می رود.
خود – کشی هدایت موجب فراگیر شدن نور صدق و هدایت او در ایران و جهان شد. «می ترسم که هنوز خودم را نشناخته، بمیرم» . این پیام هدایت در سر آغاز
«بو ف کبور» است. هدایت، درد خود – شناسی انسان مدرن است. او خود از سنّت و مدرنیته هر دو فرا رفت. او اسوه یک انسان پسا مدرن است که نمی خواهد
خود را بفریبد. در تاریخ روشنفکری مدرن ما، فکری صادقتر از هدایت پدید نیامده است. او صدیّق اکبر ادبیات مدرن ماست.
هدایت ، نیچه ایرانی است ولی نه به تقلید از نیچه. او در سر آغاز عصر مدرنیزم در ایران، از مدرنیزم فرا رفت در حالیکه اکثریت روشنفکران حتی دینی ما حدود نیم قرن پس از هدایت، اسیر مدرنیزم هستند. فقط به قوه ایمان می توان از طلسم
مدرنیته نجات یافت و او نجات یافت. تا به امروز هم شاید کسی چون او به غایت مدرنیزم آگاه نشده است. او در آخرین یادداشت خود به آل احمد می نویسد که: تصمیم گرفته ام که خود را از جماعت احمق ها و خوشبخت ها بیرون بکشم.
نگاه او به نقد روشنفکری براستی فراتر از زمانه اش بود. آنگاه که می نویسد: انتقاد به جامعه ای که سراسر غرق در فساد است به مثابه تصدیق فساد است.
مهربانی به معنای واقعی کلمه و صداقت، خشوع و حیا از جمله ویژگی شخصیت اوست که همگان بدان اعتراف کرده اند و اینها از صفات مخلصین است.
خود –کشی او نیز خارق العاده بود. در حالیکه لباس دامادی به تن نموده و پول کفن و دفنش را بر سینه اش نهاده، با تبسّمی حاکی از رضایت، از دنیا می رود. پس او از فرط کینه و نفرت و انتقام از دیگران دست به خودکشی نزد. همه دوستانش در روزهای قبل از مرگش او را بی نهایت شاد دیده بودند و لذا هیچکس مرگش را باور نمی کرد مخصوصاً خودکشی اش.
ایمان در آخرالزمان در تقیّه است و جا نماز آب نمی کشد. هدایت، از اسوه های ایمان آخرالزمانی ماست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸۲

ادگار آلن پو, بوبر, حلاج, خداشناسی, خودشناسی, خودکشی, دکتر علی شریعتی, صادق هدایت, فلسفه دین, فلسفه زندگی, فلسفه عشق, متافیزیک, نیچه, هایدگر, یاسپرس