عرفان زنانه

 

در کل تاريخ و ادبیات عرفانی تقريبا ً هیچ اثری زنانه نمی یابیم الا به چند جمله مختصر آنهم بسیار نادر و مشکوک. اين واقعیت موجب پیدايش اين مسئله است که آيا اصولًا عرفان برای زن هم محلی دارد و زن عارف ممکن است؟! البته منظور، اشعار عاشقانه نیست که بخصوص امروزه هر کسی می تواند شعر بگويد زيرا شعر هم مبدّل به يک فن شده است. بی ترديد زنانی چون هاجر، مريم، فاطمه و زينب را بايستی نخستین زنان صوفی و عارفان کامل در تاريخ دانست که چه بسا گوی سبقت را در تاريخ از مردان ربوده اند و مردانی چون ابراهیم و مسیح و محمد مولود عشق عرفانی آنها محسوب می شوند. در حديث قدسی حضرت فاطمه (ع) را غايت کمال بشری می يابیم که کل عالم و آدمیان از برای او خلق شده اند و مقامش در اين حديث حتّی از محمد و علی هم برتر است. ولی در اينجا زن در مقام محبوب عرفانی است و گرنه سخن می گفت و اسرار عشق را افشاء می نمود. زن عارف نهايتاً يک نقاب است چون فاطمه (ع). بنظر ما اين زنان مذکور نخستین زنان عارفه ای بوده اند که به مقام عاشقی برآمده اند. همانطور که کمال عرفان مردانه هم در مقام معشوقیت است همانطور که محمد (ص) به کمال اين مقام رسیده و حبیب الله شده است. گوئی که زن در همه حال در وادی خموشی قرار دارد و سیرّ وجودش حتّی در قلمرو عرفانی هم بیان و عیان نمی شود و شناخت او نیز شناختی رازوار و سر به مهر است همانطور که مثلًا درباره عرفان فاطمه بعنوان غايت کمال بشری، تقريباً هیچ نمی دانم و ما در چند مقاله بطور تخصصی به مقام عرفانی آن حضرت پرداخته ايم که همچون پای ملخی پیشکش سلیمان است و امیدوارم جسارت پرداخت به اين امر مهم در عرصه آخرالزمان فراهم آيد تا سرالاسرار عرفان بیان شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۴

ابن عربی, اوشو, حافظ, عرفان, علی شناسی, مولانا, مولوی