فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین می آورند و این تبدیل ماوراء طبیعت به جهان طبیعت است. و این همان تنزل آسمان به زمین است و یا تعیّن ذات به صفات است و تبدیل مطلق ترین معانی به اموری محسوس. و این همان اراده پروردگار و هدفش در خلقت انسان است که می خواهد انسان را جانشین خود در جهان سازد. این همان قدرت خلّاقه خدا در پیدایش جهان و انسان است که اشدّ این قدرت اراده در واقعه «کن فیکون» رخ داده است که پیدایش جهان از عدم به وجود است در یک آن. و کلّا تاریخ بشر چیزی جز تحقق این اراده نبوده است که مجرای آن همان وجود انسان است. یعنی انسانها مجاری تحقق اراده پروردگارند در انواع و درجات خلقت. پس آدمی به خودی خود هیچ اراده ای ندارد و آنچه را که اراده «خود» می پندارد، جلوه ای از اراده خدا در اوست همانطور که موجودیت انسان نیز جلوه ای از تعیّن وجود خداست زیرا صورت آدمی، جلوه ای از صورت واحده اوست و روح انسان نیز جلوه ای از انوار روح اوست، پس اراده انسان نیز غیر از این نمی تواند باشد. همانطور که همه صفات و افعال بشری نیز جلوه ای از صفات و افعال اوست. و این بدان معنی است که انسان منهای خدا همان عدم است. پس اراده همان خداست. و امّا «اراده کردن» چیست؟ اراده کردن همان «اراده به اراده» است. و این همان خداخواهی بشر است ولی خداخواهی کافرانه و جاهلانه. زیرا چنین اراده کردنی به منظور فائق آمدن و مسلط شدن بر اراده است یعنی مرید نمودن خدا در خویشتن است. مارتین هایدگر، فیلسوف شهیر آلمانی معتقد است که اراده به اراده کردن، منشأ نیهیلیزم و پوچی واحساس نابودگی و تباهی های بشر است و این کاملًا درست است. این همان صفت استکبار است که در ثروتمندان موجب ویرانگری و تباه سازی است و در فقراء هم موجب ویران شدگی و انحطاط و ظلم پذیری. و این دو نوع نابودگی می باشد که دو جلوه از کفر بشر است. در نقطه مقابل اراده به اراده کردن، همان درک اراده خدا در خویشتن و تسلیم و مرید محض این اراده شدن است که این همان «اسلام» به معنای تسلیم بودن در قبال اراده خداست. این خداخواهی مؤمنانه و عارفانه است که انسان را با خداوند همسو و متحد و دوست می سازد. ولی در حالت اوّل جنگ با خدا رخ می دهد زیرا اراده فرضی بشر در مقابل اراده خدا قرار می گیرد که در این جنگ مسلماً پیروزی با خداست و نابودی از آن انسان. اراده یکی از مهمّترین ارکان وجود انسان است ولی در طی بیش از دو هزار سال تاریخ فلسفه غرب بسیار اندکند فلاسفه ای که اصلًا در این باب سخن به میان آورده اند جز کسانی چون شوپنهاور و نیچه و هایدگر. ولی در عوض محوری ترین موضوع بحث عرفان اسلامی همین اراده انسان است چرا که اساس تفکر عرفان همانا معرفت نفس است. این غفلت عظیم در فلسفه غرب دالّ بر انحراف فلسفه از هسته مرکزی ذاتش یعنی خودشناسی است که سقراط حکیم آنرا تحکیم نمود ولی پیروانش به انحراف گرائیدند و فلسفه را از هدف ذاتی اش تهی ساختند و لذا تاریخ فلسفه غرب به سوی الحاد رفت. آنچه که «خود» یا «من» نامیده می شود، در واقع همان اراده فرد است. پس کلّ خودشناسی بر محور اراده شناسی در گردش است. در معرفت قرآنی آنچه که «حق» نامیده می شود، همان اراده خداوند در بشراست. «حق آمد و باطل رفت زیرا باطل رفتنی بود». قرآن کریم. و باطل، اراده فرضی انسان می باشد. و درست به همین دلیل همواره طبع کافرانه بشر با حق سازگار نیست و با آن سر جنگ دارد و با نزول هر مرتبه ای از حق، ابطال عظیمی در نفس و اراده بشری رخ می دهد. حق همواره از وجود انسانهای مخلص و عارف بروز می کند و لذا موجب جدال و انکار متکبّرین می شود. به لحاظی کلّ تاریخ بشری چیزی جز این جدال نبوده است. هرآنچه که ظلم نامیده می شود، چیزی جز «اراده به اراده کردن» نیست و قلمرو القای اراده بشری در قبال اراده خدا. این همان «منیّت» و «منّت» است که بستر همه ظلم هاست. برای انسان هیچ چیزی شاقّه تر از منّت نیست و برای رهائی از منّت دیگران راهی جز تسلیم اراده خدا شدن نیست و این تنها راه نجات از ظلم است. دروغ نیز به عنوان امّ الفساد چیزی جز منیّت نیست. زیرا «من» بشری ذاتاً دروغ است و واقعیت ندارد. «من» بزرگترین دروغها و منشأ همه دروغهاست. پس «اراده به اراده کردن» همان قلمرو دروغ است و اراده به اراده نکردن هم قلمرو صدق می باشد. حقّ اراده خدا در بشر همین قدر است که انسان بین خود و خدا انتخاب کند و این همان انتخاب بین کفر و ایمان است: خودپرستی و خداپرستی! اینکه خود را تسلیم خدا سازد و یا اینکه خدا را تسلیم خود کند. البتّه که دوّمی محکوم به ابطال خواهد بود ولی خداوند این اختیار را به آدمی داده است و تا حدودی هم امکان تحقق آنرا به کافران بخشیده است. به هر حال آدمی همواره کمابیش دارای این هر دو وجه اراده می باشد، همانطور که کفر و ایمان دو طبقه یا طیف از اراده انسان است. بدون شک آدمی در نخستین تجربه اراده، کفر را برمی گزیند ولی انسان خردمند به تدریج به ابطال این انتخابش آگاه شده و از آن توبه می کند و تسلیم اراده حق می گردد. و امّا اگر در شناخت اراده دقیقتر شویم، درک می کنیم که در وجود آدمی دو کانون متفاوت از اراده حضور دارد: دل و ذهن! و این دو اراده به میزان رشد و بلوغ عقلانی به تدریج متفاوت شده و نهایتاً به ضدیّت با یکدیگر می رسند و این همان تضاد اراده قلبی (احساس) با اراده ذهنی (عقل) می باشد. دل آدمی طبق حکم خداوند مأمور است که اراده عقلانی خود را بر اراده قلبی مسلّط و حاکم سازد. و این همان جریان اسلام است. زیرا اراده فردی و حیوانی بشر در دلش احساس می شود ولی اراده عقلانی برخاسته از فطرت و وجدان و آموزه های دینی انبیای الهی می باشد که حکم خداست. در واقع تسلیم نمودن دل به عقل و حکم دین همان جریان حق است و تحقق اراده خدا بر بشر. و این جریان به آنجا می رسد که اراده قلبی و فردی بشر نیز با اراده عقلی و دینی او متّحد می شود و یگانه می گردد که این مقام توحید و رضاست. این همان واقعه خودشناسی – خداشناسی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۷

آدم و حوا, آخرالزمان, اشراق, امامت, انسان کامل, امام زمان, ایدز, برزخ, بهشت, تناسخ, جهنم, حافظ, حلاج, حکمت, حکومت اسلامی, خداشناسی, خودکشی, دجال, دکتر علی شریعتی, زرتشت, شفاعت, صادق هدایت, طب اسلامی, ظهور امام زمان, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان حلقه, علائم ظهور, عذاب, غیبت, فلسفه, فلسفه نماز, قیامت, کرامت, متافیزیک, معراج, مولانا, مولوی, مهدی موعود, نجات,  ابرانسان، ابن عربی، ادگار آلن پو، اسرار صلوة، اسلام شناسی، اگزیستانسیالیزم، امام شناسی، اوشو، بوبر، پدیده شناسی، تأویل قرآن، تشیع، تئوسوفی، حقیقت محمدی، حکمت الاشراق، خاتمیت، خلق جدید، خودشناسی، رجعت حسینی، روزبهان بقلی، زایش عرفانی، سیر و سلوک عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، علم توحید، عشق عرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی، عرفان شیعی، فاطمه شناسی، فلسفه ازدواج و زناشوئی، فلسفه بیماری، فلسفه عشق، فلسفه سینما، فلسفه دین، فلسفه زندگی،  فلسفه طلاق، فلسفه ظهور، فلسفه گناه، فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا، فمینیزم، کریشنامورتی، لقاءالله، ماورای طبیعت، معرفت نفس، منجی موعود، منجی آخرالزمان، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، نیچه، ولایت وجودی، وحدت وجود، وجه الله،  یاسپرس، هرمنوتیک  هایدگر

خداشناسی, خودشناسی, عرفان, عرفان اسلامی, فلسفه, معرفت نفس, نجات, نیچه, هایدگر