فلسفه سینما

سینما در لغت لاتین از ريشه «ساين» است که به معنای کوری و بازيگری و لودگی می باشد که با پسوند «ما» که به معنای نمايش است ماهیّت اين صنعت و هنر از بطن لغت آن آشکار می شود.
می دانیم که سینما همان تأتر صنعتی شده و صنعت تأتر است و تئاتر نیز که لغتی يونانی است از ريشه «تئا» به معنای خداست و تئاتر به معنای خدا نمائی يا نمايش خدائی انسان است. و می دانیم که اين هنر اساسا يونانی است و سابقه ای لااقل سه هزار ساله دارد و رسالتش نیز نمايش اساطیر در هیبت بشری بوده است.
بنابراين با گردهمائی معنای واژه سینما و تئاتر به وضوح ماهیّت واقعی سینما آنگونه که امروز شاهديم عیان می شود که تلفیقی از نمايش و بازيگری کودکانه انسان به عنوان اساطیر و خدايان است.
و نیز می دانیم که نخستین فیلمهای متحرک که پديد آمدند تماما لودگی و مسخرگی هنرپیشگان بود و در واقع سینما براساس طنز و هجو و کمدی رخ نمود و در موج دوم روی به داستانهای اساطیری نمود و نهايتا سر از جنون و جنايت درآورد و در جلوه های ويژه سینمائی از انسان، خدايانی ديوانه و ابله و مضحک پديد آورد.
در واقع ذات واژه تئاتر و سینما را تحقق بخشید.
و امّا در چند دهه اخیر در سینما شاهد پیدايش رسالتی پیامبر گونه و عارفانه می باشیم که گاه دعوی نجات بشريت را دارد و گوئی که ناجی آخرالزمان است و قصد کشف حقیقت و هدايت بشريت را دارد. فیلمسازانی چون تارکوفسکی، رنوار، برگمن و امثالهم از بانیان اين سینما می باشند که به سینمای حقیقت شهرت يافته است و در کشور ما نیز جايگاهی خاص خود يافته و گوئی می خواهد جايگزين مذهب و عرفان شود.
مسئله اينست: آيا براستی سینما می تواند کاشف حقیقت باشد؟ بررسی اين سینمای حقیقت جو و رسولانه تا به امروز بیانگر آينده آن نیز می تواند باشد و به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما نیز سئوالی پیش روی می نهیم و آن اينکه آيا کسانی که خود اکثراً و اصولا از مظاهر فساد اخلاقی و بی ايمانی و از اسوه های جنون و تکبّری مالیخولیايی هستند می توانند با استفاده از تکنولوژی و هنر بازيگری و سینما کشف حقیقت و رهنمای مردم باشند؟
يک هنرپیشه فاسد و ديوانه و معتاد چگونه می تواند حقیقت را بازتاب دهد و موجب بیداری شود؟ آياا اصولا چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ اين سئوال از منظر معرفت دينی و اسلامی پرواضح است و آن امری مطلقا محال است.
هنگامی که فی المثل زندگینامه بزرگان سینمای حقیقت مثل آقای انتونی کوئین يا چارلتون هستون را که دينی ترين و به اصطاح حق جو ترين فیلمهای تاريخ سینما را بازی کرده اند می خوانیم در باره ماهیت و اثر سینمای دينی و عرفانی به ترديد می افتایم. همانطور که شاهديم که هرگز کسی از ديدن اين نوع فیلمها که موفق ترين فیلمهای دينی هم بوده اند، اندکی هم دينی تر و اخلاقی تر نشده و بلکه اتفاقاً بی دين تر شده است. چرا که مثلا تبلیغات دينی و عرفانی يک آخوند يا درويش منافق جز در خدمت القای کفر و نفاق نمی تواند بود.
تا به امروز شاهد بوده ايم که سینما جز درخدمت رشد کبر و غرور و جنون و مفاسد اخلاقی نبوده است. و سینمای به اصطالح دينی و عرفانی هم به واسطه طبع هم ذات پنداری سینما مثبت ترين اثری که بر مخاطب می نهد، اينست که احساس خدائی و اساطیری و پیامبری را القاء نمايد که خود جز کبر و جنون و کفر امر ديگری را اشاعه نمی دهد و نداده است. فی المثل همانطور که در يک سالن نمايش فیلم کار اته ای و قهرمانی همه احساس قهرمانی می کنند در تماشای فیلمهای دينی و عرفانی هم جز احساس مالیخولیائی خود – خدايی و خود – پیامبری پديد نمی آيد و عاقبت آن هم جز احساس پوچی و بی هو يتی نیست.
شاهديم که سینما جز فرهنگ مالیخولیا و تناسخ را پديد نیاورده است و لذا همه سینما زدگان را افرادی براستی مجنون و متکبّرانی مالیخولیای می يابیم. و اين مالیخولیا را اتّفاقا در سینمای به اصطلاح حقیقت به مراتب شديد تر و خطرناکتر می بینیم.
بازيگری سینما، تعیّن و تجسّم واقعی رياکاری بشر است که قداست يافته است. چگونه از طريق رياکاری می توان حقیقت را کشف و ابلاغ نمود و موجب رشد و هدايت شد؟ کدام عقلی اين ادعا را می پذيرد؟ اگر پیامبران و امامان و عارفان کذّاب باعث رشد و نجات مردم شده اند، سینمای حقیقت هم می تواند.
شاهديم که در کشور ما اين سینما چه بسا بسیار شديدتر و جدی تر از سائر نقاط جهان قداست يافته است و تلاش فراوان می کند تا جای مذهب و عرفان حقه را بگیرد و بی هويتی دوران را جبران نمايد. و اتفاقا بخش قابل توجهی از بی هويتی دوران را جبران نمايد. و اتفاقاً بخش قابل توجهی از بی هويتی ها و نفاق ها و جنون ها، حاصل قداست کاذب اين سینما بوده است. سینما به عنوان يک تفريح به اندازه کافی جنون آفرين و عامل فساد بوده است تا چه رسد به اينکه بخواهد قدسی شود. و امروزه سخن بر سر سینمای قدسی است. خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند. سینما يکی از دجّالان بسیار لطیف عصر آخرالزّمان است. آيا اينطور نیست؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۵۹

ابن عربی, اوشو, تأویل قرآن, حکمت, دجال, رجعت حسینی, شفاعت, شیطان شناسی, ظهور امام زمان, عرفان حلقه, علائم ظهور, فلسفه سینما, کرامت, ناجی آخرالزمان, نجات