فلسفه ملاصدرا

اگزیستانسیالیزم و عرفان
اگزيستانسیالیزم آخرين فلسفه عصر جديد اروپاست و اصولا آخرين دستگاه و فکر فلسفی در جهان فلسفه در طول تاريخ است همانطور که آخرين فلسفه در جهان اسلام نیز فلسفه وجود از ملاصدرا می باشد و لذا حتی اروپائیان هم ملاصدرا را بانی تاريخی اگزيستانسیالیزم (فلسفه وجود) می خوانند که حدود چهار قرن قبل از هايدگر اين مکتب را بنا نهاده است و حتی برخی هايدگر و هوسرل را احیاگر و مقلد فلسفه ملاصدرا می دانند.
فلسفه وجود درغرب از مکتب پديده شناسی هوسرل آغاز شد که در جستجوی معنای محض و واحد پديده های عالم بود و اين يک نگرش کاملا عرفانی و توحیدی است.
اگزيستانسیالیزم به ياری منطق کاهشی (سلبی) پديده ها را بر آستانه عدم کشانید و از آنجا مدعی شد که جز بواسطه يک واقعه عروج معنوی نمی توان به وجود محض رسید و اين عروج فلسفی را «ترانسدانس» نامید که به لحاظ لغت مترادف کشف و شهود عرفانی است. بنابراين فلسفه وجود در غرب به نیستی جهان رسید و لذا بطور طبیعی آنانکه به ترانسدانس اعتقادی نداشتند بانی فلسفه نیهیلیزم (نیست انگاری) شدند که در قلمرو ارزشها همان مکتب اصالت پوچی است. این پوچی نیز در عرفان اسلامی همان برزخ است. لذا فلسفه اگزيستانسیالیزم با اينکه به لحاظ اعتقادی یک فلسفه بی خدا و لامذهب است عملا بر آستانه توحید رسید و
اينست که اين فلسفه را شرقی ها و مخصوصاً متفکران اسلامی بیشتر درک می کنند تا خود اروپائیان. و بلکه درغرب اين فلسفه عموماً مطرود و متهم است همینطور فلاسفه این مکتب مثل هوسرل، هايدگر، ياسپرس، مارسل، بوبر، تیلیخ و پونتی. اين فلاسفه که گل سرسبد فرزانگی تمدن مدرن اروپا می باشند از چشم فلسفه های امپريالیستی غرب متهم به انحطاط و واپس گرائی و بنیاد گرائی و عداوت با تمدن غرب شده اند و نیز متهم به فاشیزم و حتی تروريزم فلسفی. و جالب اينکه کسانی چون آقای عبدالکريم سیروش هم با اين اتهامات همنوا شده است و بر طبل سرمايه داری فلسفی می کوبد. در جهان اسلام نخستین کسانی که معنای حقیقی و سمت عرفانی و اسلامی اگزيستانسیالیزم اروپا را درک کردند علامه اقبال و دکتر شريعتی بودند که در جهان اسلام متهم به التقاط و ارتداد شدند.
از منظر معرفت اسلامی و مخصوصاً علوی فلسفه اگزيستانسیالیزم، راديکالترين فلسفه ها محسوب نمی شوند و بنظر ما فلسفه ای ريشه ای تر و توحیدی تر و نیز انسانی تر و عرفانی تر از آن فلسفه اصالت معرفت است نه وجود. حتی ملاصدرا هم خداوند را همان وجود محض می داند درحالیکه در حکمت علوی خداوند حتی برتر از وجود است و بلکه نور معرفت است که وجود به مثابه معلول این نور است. در میان فلاسفه اگزيستانسیالیست اروپا تنها کسی که به معنای نور وجود نزديک شده «گابريل مارسل» فرانسوی است که اين معنا را مترادف عشق نیز دانسته است و اين نگرش نزديکترين حد به عرفان اسلامی می باشد. برای آشنائی بیشتر با اين مکتیب شما را دعوت می کنیم به ترجمه رساله هائی از بانیان اين فلسفه که توسط اينجانب بزودی عرضه می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۴۲

ادگار آلن پو, اسلام شناسی, اشراق, اگزیستانسیالیزم, حکمت, حکمت الاشراق, عرفان اسلامی, فلسفه, فلسفه دین, فلسفه ملاصدرا, هایدگر, یاسپرس