فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

مصداق « وای بر نماز گزران» در قرآن می باشد در حقیقت چنین نمازگزارانی مشغول پرستش نفس خود هستند و لذا مبدّل به غولهایی متکبر و مقدّسین آدمخوار همچون ابن ملجم و شمر و جعده و قطامه می شوند. و می دانیم که همه پیامبران و امامان و عارفان شهید ما بدست این جماعت کشته شده اند.
می دانیم که ابن ملجم پس از اقامۀ نماز صبح علی (ع) را شهید کرد و شمر هم پس از اقامۀ نماز ظهر امام حسین را شهید نمود. نماز بی اذن و ارادت امامی زنده از علل اصلی نفاق است. صلوة به لحاظ ریشۀ لغت به معنای نزدیک شدن و وارد شدن است. این همان تقرّب و ورود بر وجود امام به عنوان آستانه حق و خلیفه خداست که درب بهشت نیز می باشد. همانطور که نفس آدمی قلمرو حاکمیّت ابلیس است زیرا کارگاه منیّت اوست و درب دوزخ.
همانطور که در قرآن کریم سخن از صلوة کنندگان بر جهنم است .همانطور که در دهها حدیث آمده است که وجود اولیای خدا و مخلصین به مثابه دربهای جنّت است. در قرآن کریم نیز آمده است که برخی از مؤمنین اولیای برخی دگرند و این همان معنای امامت است. پس لزوماً نیازی به امام مططلق آخرالزمان نیست که تحت اراده و اطاعت او باشیم. بلکه او امام آخرین و کامل امامت است که در کمال این راه صلوة رخ مینماید. همانطور که بقول رسول اکرم (ص) دیدار دو مؤمن به مثابه دیدار خداست لذا صلوة هم محصول رابطه دو مؤمن مرید است.
نمازگزاران سهوی و موروثی و ریائی بتدریج بسوی جنون می روند همانطور که مثلا اگر کسی به دروغ و یا سهوی و مکر مستمراً به کسی ادعای ارادت و عشق نماید دچار جنون و مالیخولیا می گردد همانطور که اکثر عشّاق این دوران اینگونه اند. نماز هم عشق ورزی با جناب عشق است و بازی با آن خطرناکترین بازیهاست.
و اما مسئلۀ دیگر پدیده ای بنام « نماز خواندن» است. ما در قرآن مطلقاً چنین معنایی نداریم بلکه سخن از اقامه نماز است نه خواندن نماز. یعنی نماز یک واقعه وجودی است و فرد مؤمن بایستی صلوة را در وجود خود بر پا نماید و محقّق گرداند. چه بسا مؤمنی در تمام عمرِ این اقامه نمودنِ صلوة فقط چند بار موفق به این کار کبیر شود. این همان کاری است که بقول رسول اکرم (ص) بایستی معراج باشد که این معراج هم به تنهایی ممکن نمی شود همانطور که معراج رسول اکرم نیز در سر آغاز اقامۀ نماز رخ داد و بهمراه علی (ع)
بود که دارای صدها حدیث می باشد که در اینجا مجال ذکرشان نیست.
درست به همین دلیل است که در سورۀ حمد که درب قرآن و اساس نماز است می گوئیم :خدایا «ما» را
به راه راست هدایت فرما! سخن از «ما» است و نه من. این همان رابطه مؤمن و امام اوست که بدون آن نمازی اقامه نمی شود.
و نکتۀ آخر اینکه در قرآن کریم آمده است که نماز باید برای رسیدن به ذکر (یاد قلبی خدا) باشد یعنی نماز نبایستی بخودی خود هدف تلقّی شود و بصورت یک عادت کور و فرمالیستی در آید. همچنین آمده است که ذکر (یاد قلبی خدا) از صلوة برتر است. نماز تنها عملی است که اگر از شوق قلبی و اخلاص نباشد نه تنها بی خاصیت که بغایت خطرناک است و عین بازی و مکر با خداوند است.
در قرآن دهها آیه درباره صلوة وجود دارد که هر یک دارای رازی از نماز می باشد و نماز حقیقی و سهوی و
مشرکانه را مشخص می کند. نماز بی ایمان و بی امام موجب خود – فریبی و توجیه گناهان و موجب اختلال در هوش و حواس و حتی انواع وسواسها و جنونها و جنایت ها می شود. آنچه که امثال ابن ملجم را چنان شهامتی داد تا امام را بکشد همانا ابلیس حاضر در اقامه صلوة جهنمی بود. صلوة از فروع دین است و فرع به معنای میوه است. پس نمی توان با چسبانیدن میوه های پلاستیکی به یک درخت آنرا زنده کرد.
در قلمرو دین و شریعت و اسلام و تشیع فاجعه و مالیخولیای هولناکتر از نماز ریائی و سهوی رخ نداده است و قلمرو ظهور اشدّ نفاق و شقاوت و پلیدی است. در سوره ماعون این نوع نماز سهوی و ریائی از نشانه های عداوت با دین است. نماز حقیقی محصول عملِ خالصانه به دین خداست.
تاریخ مذاهب نشان میدهد که شقی ترین دشمنان انبیای الهی و اولیای خدا همانا نمازگزاران سهوی و ریایی بوده اند که از نماز بعنوان یک حربۀ سیاسی و یا حقّ سکوت به خدا استفاده کرده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۰

اسرار صلوة, اسلام شناسی, امام شناسی, امامت, برزخ, بهشت, تأویل قرآن, تشیع, جهنم, حقیقت محمدی, حکمت, حکمت الاشراق, عذاب, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان درمانی, عشق عرفانی, علی شناسی, فلسفه, فلسفه دین, فلسفه عشق, فلسفه نماز, معراج, منجی آخرالزمان