متافیزیک و زناشویی

محک زناشویي
می دانیم که بدون وجود غریزه و نیاز جنسی، ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شود پس این امر به مثابه ذات یگانه هسته مدنیت یعنی خانواده است. تجربه بشر نیز نشان داده است که رابطه جنسی همواره علت العلل همه موافقت ها و مخالفتهای این رابطه است. اگر رابطه جنسی رضایت بخشی برای طرفین وجود داشته باشد همه اختلافات و مشکلات قابل حل است و تفاهم بطور ذاتی رخ می نماید ولی اگر این رابطه مختل و معذب باشد هر امری بهانه ای مرموز برای تشنج است و هیچ علم و فن و منطقی قادر به پدید آوردن تفاهم نیست الا اینکه اصل رابطه علاج شود. و اما علاج رابطه جنسی بخودی خود و بدون حل و فصل کلی رابطه به لحاظ اعتقادی و عاطفی و اجتماعی ممکن نیست و بلکه وضع را بغرنجتر می سازد همانطور که هیچ دارو و فوت و فن مشاوره ای و روانشناختی تا به امروز نتوانسته کمترین کمکی به مشکل جنسی زناشویی بنماید. رابطه جنسی نمادی محسوس و جسمانی از رابطه قلبی است و نمایش اجتناب ناپذیر باطن پنهان این رابطه است یعنی رابطه پایین تنه زناشویی بطور جبری آینه تمام نمای رابطه بالاتنه ای آنها است که به دو جنبه عقلی و قلبی تقسیم می شود. زن و شوهری که به لحاظ نگرش به زندگی و ارزیابی امیال و اعمال بشری و اصول اعتقادی با هم در اختلاف و جدال باشند نمی توانند احساس همسویی داشته باشند و لذا این ناهمسویی عاطفی خواه و ناخواه در رابطه جنسی آشکار می شود۰ هر چند که زن و شوهر به عقل و تجربه و نیاز درمی یابند که به مصلحت استمرار زناشویی است که رابطه جنسی را مستحکم سازند ولی بطرزی عجیب این رابطه مختل و

معذب است و این بدان معناست که رابطه جنسی بکلی از ارادۀ شخصی و مصلحتی طرفین خارج است و گویی که یک امر متافیزیکی و الهی است . همانطور که اصولا امر ازدواج و طلاق هم همواره واقعه ای متافیزیکی تلقی شده است و با معنایی به نام سرنوشت گره خورده است. و این است که اکثریت طلاقها معلول نابودی رابطه جنسی هستند و تا این رابطه وجود دارد طلاق امری بسیار شاقه است. در قرآن کریم می خوانیم که بایستی مؤمن با مؤمن و کافر با کافر و مشرک با مشرک ازدواج کند. این امر دال بر حقیقتی است که اساس رابطه روانی و قلبی زناشیویی می باشد. می دانیم که ایمان و کفر دو وضعیت کاملا قلبی و متافیزیکی است همانطور که رابطه جنسی هم چنین است. رابطه جنسی هرگز نمی تواند بر اساس مصلحت و وظیفه و به صرف نیاز شهوانی و از روی اکراه ممکن شود تا رابطه ای عزیز و لذیذ باشد و عطش و بی قراری قلبی را تسکین دهد و زن و شوهر را در زیر یک سقف قرار بخشد. این گمان که با بالا رفتن سن رابطه جنسی هم کاهش می یابد و یا از بین می رود گمانی بغایت نادرست است اتفاقاً بدلیل اینکه با ادامه زندگی زناشویی مشکلات و مسئولیتها هم بیشتر می شود این رابطه نیازمند عمق بیشتری است. سخن بر سر تعدد و آتشین بودن رابطه جنسی نیست بلکه عمق و صمیمیت رابطه است که در مسیر عمر بایستی رشد یابد همانطور که آدمی در دوران کمال و کهولت محتاج تعمق و معنویت بیشتری است رابطه جنسی نیز نیازمند این رشد می باشد. رابطه جنسی تجلی فیزیکی قلبی ترین رابطه بین زن و شوهر است هر چند که دریافت جنسی برای هر
یک از طرفین متفاوت است و این دو رابطه به لحاظ ظاهری همسان نیست. به همین دلیل در روابط نامشورع بدون استفاده از مخدرات و محرکات جنسی رابطه ممکن نمی شود و لذا در رابطه زناشویی هم
اگر رابطه قلبی نباشد یا کار به استفاده از انواع داروها می کشد که علاجی ناکارآمد و کوتاه مدت است و در غیر این صورت موجب انواع بیماریهای عصبی و روانی و یا انحرافات جنسی و اخلاقی در طرفین می شود. زنهای افسرده و مردان بزهکار و یا معتاد یکی از صورتهای چنین وضعیتی هستند و یا زن و شوهرهایی که فقط تئاتر زناشویی ایفا می کنند. برخورداری با عزت و لذت در رابطه جنسی یکی از اجرهای الهی است همانطور که در بهشت دین هم یکی از وعده های خدا به مؤمنانش چنین رابطه پاک و بی غش است پس این رابطه دارای حقی ابدی است و محدود به گذر جوانی نیست. یک برخورداری سالم جنسی که موجب احیای دل و شعف روحانی می شود اجر یک زندگی مؤمنانه و اخلاقی است. به همین دلیل انسانهای لامذهب در رابطه جنسی دارای اشد عذابها هستند. پیامبر اسلام در آخرین خطبه زندگیش می فرماید «بخدا سوگند که شبی نبوده با یکی از همسرانم جماع نکرده باشم» این کلام رسول خدا آن هم بعنوان آخرین پیام به امتش دال بر یک حقیقت بزرگ در امر سلامت و هدایت بشر است که خط بطلان بر رهبانیت میکشد. در واقع پیامبر اسلام رابطه جنسی را با دین پیوند میزند و هموست که ازدواج را نیمی از دین و سنت خود خوانده است و پیامبران خدا و مخلصان را همچون خروس سفید صاحب اشد قدرت جنسی نامیده است. پس قدرت جنسی همسو با قدرت ایمان است و نه برخلاف آن. همانطور که دین و ایمان موجب حیات روحانی می شود قدرت جنسی نیز از نشانه های حیات است همانطور که شاهدیم که زنان افسرده و مردان دارای ناتوانی جنسی در
واقعیت زندگی نیز از قلمرو دین و اخلاق خارجند. در کلام آخر باید گفت هر که در رابطه جنسی منفعل و ناکام و معذب است و برخورداری ندارد از ثقل گناه است که دل را به سمت مرگ کشانیده است بنابراین علاج این عذاب عظیم که منجر به نابودی خانواده می شود و تمدن را نیز به هلاکت می کشاند چیزی جز توبه از گناهان و اصلاح راه و روشهای زندگی بر اساس اخلاق و معنویت نیست. این حقیقتی جهانی است که سرنخ هر مشکلی در زیر لحاف است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۳

آدم و حوا, ایدز, جهنم, عذاب, متافیزیک