معرفت شناسی

بود و نبود
به میزانی که مردمان درصورت و اطوار و معارف و باورهای ذهنی و اشکال زندگانی همسان می شوند،
تضادهای درونیشان شديدتر شده و تفرقه ها و تضادهای شديدتر آشکار می شود. به میزانی که يک زن و
شوهر دارای خصائل و راه و روش و کار مشترکی هستند، با يکديگر دچار تضادهای بیشتری شده و برای هم
غیر تحمل ترند. تضادهای موجود در بطن يک قوم يا مذهبی واحد شديدتر از تضادهای بین اقوام و مذاهب
است. مثلا تضادهای بین فرقه های شیعه شديدتر و سازش ناپذيرتر از تضادهای بین شیعه و سنی است.
تضاد بین فرقه های اسلامی شديدتر از تضاد بین اسلام و بودائیزم است. تضاد بین والدين و فرزندان که از
يک ژن و يک خانه و يک فرهنگ و يک نوع تغذيه و شرايط برخوردارند بیشتر از تضاد بین آنان با ساير خانواده ها است. شباهت های ظاهری موجاب تضادهای باطنی می شود. چرا؟ اين همان تضاد بین ظاهر و
باطن است. چرا تشابه موجب تضاد است و همسانی موجب عداوت می گردد و درستی و اتحاد جز بین اشدّ
اضداد ممکن نیست؟ انسان هر چه بیشتر به امیال خود می رسد و آنها را صورت می بخشد، شديدتر دچار
تضادهای درونی می گردد. چرا وحدت، مهد بروز اشدّ جنگها می شود؟
غیرمشابه ترين آدمها در صورت ظاهر عمیقترين دوستی را می کنند؟ چرا؟ خداوند هم می گوید که از
ضعیفترين بندگانش برای خود که مظهر و کمال قدرت است دوستانی بر می گزيند: «دوستی بین اشادّ تضاد!»
چرا ضعیفترين انسانها به لحاظ ظاهر، مهد ظهور بزرگترين قدرتها بوده اند مثل پیامبران. چرا تلالش برای


وحدت، منجر به بروز اشدّ تفرقه و عداوت می شود مثل رابطه زناشوئی.
آيا اين مادر همه مسائل و معماهای بشر نیست؟ بیهوده نیست که افالطون، ديالکتیک را عرش معرفت می داند. عالمترين انسانها خود را جاهل می دانند و جاهلان هم خود را دانا می پندارند. پاکان و مؤمنان خود را ناپاک و کافر می بینند و ناپاکان و کافران خود را پاک و مؤمن می دانند و پولدارترها هراس بیشتری از آتیه دارند و از ترس نابودی خواب ندارند و….
وحدت بین اضداد و تضاد بین متشابهات: اين است ذاتی ترين راز معرفت. اين حقیقت هم شامل امور باطنی و معنوی و عرفانی می شود و هم شامل پديده های محسوس و مادی و هم شامل رابطه بین اين دو دسته امور. به نظر می رسد که به لحاظ شناخت شناسی، حقیقتی برتر و ذاتی تر از اين مسئله نباشد يعنی معمای وحدت اضداد و نفرت و جنگ بین متشابهات: ظهور نفرت از عشق، ظهور جاودانگی از فنا، ظهور حیات جاويد از مرگ، ظهور شر از خیر و بالعکس ، ظهور کفر و ايمان از يکديگر و.. . و اين همان مسئله ای است که در
فلسفه غرب موسوم به ديالکتیک می باشد که غائی ترين مسئله فلسفه و شناخت است و مثابه هسته مرکزی
معرفت شناسی می باشد.
و بیان نهايی اين معما اينگونه است: آنچه که هست، نیست و آنچه که نیست، هست. اين همان جادوی «بود
نبود» است که سرّالاسرار معرفت است و ما آن را بنا نهاده و تبديل به يک جهان بینی تمام عیار و انسان
شناسی کامل نموده ايم و همه آثار ما برای تبیین اين حقیقت است، حقیقتی که کامل ترين بیان و منطق برای
توصیه است: بود نبود!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۶۱

اسلام شناسی, تشیع, معرفت شناسی, وحدت وجود