آرشیو برای : اسفند, ۱۳۹۵

امامت ۳

قیامت الموت

حدود هفت قرن پیش حسن صباح آن چریک قدّیس ایرانی در قلعه الموت اعلان قیامت نمود. تا به امروز این راز و واقعۀ حیرت آور تاریخ اسلام و ایران مورد تحقیقی جدّی قرار نگرفته و در هاله ای از افسانه و اتهام باقی مانده است. امروزه شاهدیم که بسیاری از پیشگوییهای مربوط به آخرالزمان و قیامت در کلّ جهان در حال تحقّق است و با این حال بندرت کسی را یارای تصدیق این بزرگترین واقعه عرصۀ دین و معرفت و سرنوشت بشریّت میباشد. متأسفانه یا خوشبختانه در جهان مسیحیت به این امر توجهی بیشتر میشود همانطور که محقّقین مسیحی دربارۀ قیامت الموت تحقیق بیشتری کرده اند و چه بسا مسلمانان و شیعیانی که از انتساب حسن صباح به خود عار دارند. و بدینگونه است که تکلیف هویت این غیورترین ایرانی شیعه در تاریخ جهان هنوز نامعلوم است. حسن صباح بعنوان بنیان گذار جنگ چریکی مقدس و عملیات انتحاری در تاریخ جهان بالاخره توانست در قرن بیستم مکتب و مذهب خود را برای همه حق پرستان جهان به میراث نهد و تنها راه بقای دین و حقیقت سازد و مدخل عصر آخرالزمان و قیامت تاریخ جهان کند. عصر جدید عصر انقلابات است که همان عصر قیامت هاست که شیوه ای جز جنگهای چریکی و انتحاری نمی یابد. قیامت الموت در سراسر جهان برپا شده است. آیا چنین نیست؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اشراق ۱

اعلان قیامت

«هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد. دنیا با اهلش وداع نموده نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند. آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد. از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی افزاید. ای بندگان خدا مصمّم شوید و از چنین خانه ای که نابودی اش حتمی است کوچ کنید. مبادا که آرزو بر شما غلبه کند. تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد. آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم و گرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم».

امام علی (ع) – نهج البالغه
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

دجال ۱

تعریف «آخرالزمان»

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزرگ جهان ازقبیل هندوئیزم، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژۀ «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصه ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با « قیامت » پنجاه هزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار نیز حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان . و رسول اکرم (ص) بوضوح می فرماید که : «زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی قیامت همان عرصۀ رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصۀ تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوص صعود وعرصه رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دورۀ نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دورۀ امامت است. دورۀ نزول همان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای الهی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطۀ خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر (نبوّت) بود و اینک دورۀ «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایۀ اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها)، زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که مادۀ اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت وآمد نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریاکاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصۀ ظهور دجال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خردجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند. این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این و واقعیت است که ما در عرصۀ آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت دجال ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز دجال ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم دجال ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی دجال ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی دجال ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری دجال ۱ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا دجال ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود دجال ۱ ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

طب اسلامی

طب اسلامی ۱

دو نوع درمان شقاوت

در قرآن می خوانیم که در روز قیامت کافران می گویند که چون قلوبی شقی داشتیم نتوانستیم حجت های خدا را تصدیق کنیم با اینکه می دانستیم که حق اوست. در واقع کافر بودن در یک کلام همان شقی و قسی القلب و سنگدل بودن است. همانطور که دل مؤمن دلی رئوف و رقیق و لطیف و مهربان و پذیرنده است و دل کافر انکار کننده است و دفع کننده. آیا چگونه می توانیم قلوب شقی و ثقیل خود را نرم و لطیف و پذیرنده حق نمائیم که مظهر لطف است. بی تردید تا دل اسیر سینه آهنین خویش و خود پرست است شقی است. تا دل را به دلبری مهربان و صدیق ندهیم و در تبعیت بی چون و چرای او قرار نگیریم نرم و لطیف و پذیرنده نخواهد شد. این دلبر همان پیر معنوی و امام هدایت است زیرا نخستین ویژگی و قدرت یک مرشد روحانی همان دلبری اوست و آنکه در وجودش از دیگران دل می برد همان حق و خدای اوست. و اوست کسی که دل را زنده و لطیف و مهربان و خلاق و سخی می کند و اهل تصدیق جهان و جهانیان و هر آنچه که هست. زیرا دل شقی هر آنچه که هست را دفع می کند و منکر هستی است و لذا خود در قحطی وجود بسر می برد و در حرص و شهوت و آزی فزاینده که همان دوزخ است. آتش دوزخ دل کافر را نرم می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۱

احساس فریب خوردگي در رابطه

هر گاه در رابطه با دیگری احساس فریب خوردگی می کنیم بدان معناست که یا از همان آغاز و اساس رابطه هیچ عهد معنوی را در دل خود با دیگری نداشته ایم و فقط ریا کرده ایم و یا در بین راه عهد را زیر پا نهاده و خیانت کرده ایم. آدمی بخودش ولی در دیگری خیانت می کند. دیگران عرصه جفا یا وفای ما به عهد خودمان با خود هستند. آدمی بدون دیگران قادر به بستن عهدی با خودش نیست. عهد و قول و قرارهای معنوی هر فردی با خودش بدون حضور و تعهد به دیگری، یک خیال محض است که به آسانی فراموش و توجیه می شود. عهد ما به دیگری کارگاه خلقت روحانی ماست. وقتی عهد خود را به ناحق با دیگری می شکنیم در واقع خود را در دیگری می شکنیم و بدینگونه به دام فریب خویشتن می افتیم. خیانت به عهد، شکستن گوهر جاودانگی ماست. رابطه ای که فقط بر اساس نیازهای مادی و غریزی باشد بسرعت به بن بست می رسد یا بواسطه ارضای آن نیاز و یا ناکامی در آن نیاز. در هر دو حالت بناگاه احساس پوچی و فریب می کنیم و عجب که طرف مقابل را فریبکار می دانیم و نه خود را. هرگاه که عهدی معنوی و عاطفی را در دیگری می شکنیم خود را در او شکسته و شکسته ما در او تا قیامت باقی می ماند و این عذابی عظیم و مادام العمر است و ما دیگر قادر نیستیم هیچ عهد و پیمانی را با خود و در رابطه با فرد دیگری استوار کنیم. این بدان معناست که ما تا ابد در خود شکسته شده و در نزد خود هیچ و پوچ شده ایم مگر آنکه آن عهد را احیاء کرده و یا از فرد مقابل طلب حلالی و بخشش نمائیم. تا او ما را ببخشد ما هم نمی توانیم خود را ببخشیم و این عذابی اجتناب ناپذیر است. فریب دادن دیگران امری محال است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه ۲

چرا هیچکس تو را درک نمي کند؟

هر کسی معتقد است که دیگران او را اصلًا درک نمی کنند. همین امر موجب انزوای درونی و بیگانگی از همه می شود و تا سرحد انزجار به پیش می رود در حالیکه خودش را اهل فهم و دیگران را احمق می داند. چنین وضعی شاید هرگز به این شدت و فراگیر و جهانی نبوده است در حالیکه عصر سواد و علم و خبر و رسانه های جمعی و ارتباطات جهانی است آنچه که عملًا در نفوس بشری رخ می دهد انزوا و احساس تنهائی و بیگانگی از عالم و آدمیان است و عصر سوءتفاهماتی که قلمرو پیدایش انواع جدال و جنگهاست. در این امر که «هیچکس نمی فهمد» همه مشترکند. براستی این چه معمائی است؟ آیا تکنولوژی ارتباطات موجب اینهمه بیگانگی و سوءتفاهم و جنگهاست. و یا بالعکس. چرا اطلاعات تحصیلات مشترک موجب تفرقه و تضاد شده است؟ چرا مشکلات و دردهای مشترک بجای همدلی و همدردی و تفاهم به بیگانگی و نفرت انجامیده است؟ چرا باورها و دانش مشترک بجای ایجاد اندیشه و احساس مشترک موجب بیگانگی و عداوت شده است؟ چرا دانائی موجب نادانی شده است؟ چرا آرزوها و امیال مشترک موجب تفرقه و انزجار شده است؟ چرا آنگاه که شرایط و امکانات درک متقابل و اتحاد پدید آمده نتیجه ای وارونه ببار آورده است؟ چرا مذاکره و تبادل نظر و ارتباطات کلامی مدرن که در تاریخ سابقه نداشته حاصلی معکوس داده است؟ چرا اشتراک موجب افتراق شده است. آیا جهل موجب اتحاد و دانائی موجب تفرقه و تضاد است؟ این بزرگترین معمای عصر جدید است که هنوز پاسخی نیافته است. گوئی دوری موجب دوستی، و نزدیکی موجب عداوت است. گوئی سخن گفتن موجب تشنج و انزوا و بدبینی و نفرت است. این نیز یکی دیگر از آرمانهای عصر جدید و دوران شکوفائی تکنولوژی است که محصول وارونه داده است. این بیان دگر از واقعه «حشر ونشر» در قرآن کریم است که از ویژگی عصر آخرالزمان می باشد: جمعی که موجب تفرقه می شود و تمدن مدرن را مبدل به جمع تنهایان منزجر از یکدیگر ساخته است. ولی اگر اندکی به خود آئیم در می یابیم این دیگران نیستند که مارا نمی فهمند بلکه خود مائیم که اصلًا خود را درک نمی کنیم و چون خود را نمی شناسیم دیگران هم ما را نمی فهمند و آنگاه این خود – نفهمی را به گردن دیگران می اندازیم. در حالیکه اکثر فلسفه های عصر جدید بر مبنای خود- آگاهی بنا شده اند و اساس همه آنها روانشناسی و روانکاوی جدید است بیش از هر دورانی دچار جهل نسبت به خویشتن هستیم. در حالیکه اکثر انسانهای امروز لااقل یک کتاب روانشناسی مطالعه کرده اند و در اکثر خانه ها کتابهای روانکاوی یافت می شود و در رسانه های جمعی نیز شبانه روز شاهد تجزیه و تحلیل روانشناسانه امور هستیم ولی در جهل و ظلمت و سوءتفاهمی فزاینده غرق می شویم و روابط اجتماعی و عاطفی و خانواده گی بسوی جنگ خونین میرود و جامعه بشری گوئی درحال انفجار است و هیچکس تاب تحمل دیگران را ندارد. براستی چه خبر است؟ قرآن می گوید قیامت آن گاه است که هر کسی تک و تنها می شود و هیچکس را یارای کمک به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابید. پس بیائیم این تنهائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دهیم و لااقل در این تنهائی به وحدت و صلح برسیم چرا که این تنهائی همان محضر پروردگار و آستانه ظهور حق و مقدمه قیامت است. این جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنهائی است و عین جنگ با خداست. دست از این جنگ برداریم و خدا را بپذیریم. خدا همان تنهائی ماست. فرار از این تنهائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد. فرار از این تنهائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ها نیز می باشد زیرا در هیچ رابطه ای همچون رابطه شدید عاطفی، این تنهائی تشدید و تعمیق نمی شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاهمات و بدبینی ها و انزجار و فروپاشی است. تنهائی برترین حق انسان است چرا که انسان خلیفه خداست و محل هبوط احدیت است. تنهائی پذیری همان خداپذیری و توحید است. این واقعه امروزه بصورت یک جبر جهانی و نزول ماورائی بر نفوس بشر فرود آمده است و یک توفیق اجباری و الهی است. همه تنهایند و تلاش مذبوحانه برای گریز از تنهائی منجر به عداوتها می شود. هیچکس نمی تواند دیگری را از این تنهائی خارج کند بخصوص دوستان و زن و
شوهرها. امروزه بیش از هر زمانی راز بقای صالحانه هر رابطه ای بر درک حق تنهائی استوار است. دیگر کسی نمی تواند به دیگران پناه برد و در دیگران جای گیرد و ایمن شود. این به معنای پایان تاریخ عشق نیز می باشد. و بعلاوه غایت و کمال عشق نیز تنهائی است. تنهایی، حق عشق است و هر که آنرا تصدیق و درک نکند به نفرت وعداوت می رسد. اینک جز عشق به پروردگار ممکن نیست. تنهائی همان حضور خداست و همین حضور است که همه را تنها ساخته و عشق ها را برملا نموده و ناممکن کرده است. بیائیم تا به خدا عشق ورزیم و به او پناه بریم تا بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم و لااقل تحمل کنیم. اگر تنهائی خود را دوست بداریم دیگران را هم دوست می داریم. اگر تنهائی خود را فهم کنیم دیگران را هم فهم می کنیم. جز این راهی برای تفاهم و دوستی وجود ندارد. اگر نتوانیم تنهائی را درک وتصدیق کنیم و دوست بداریم هیچ چیز و هیچ کس در این جهان را نه درک و تصدیق توانیم کرد و نه دوست توانیم داشت. امروزه ذات هر ادراکی بر درک تنهائی بشر است و فقط تنهایانند که می فهمند و دوست می دارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولانا ۱

همه حق دارند!؟ همه خوب هستند!؟

این شعارها بیانگر مسلک نوینی است که در سراسر جهان مدرن اشاعه می یابد که جملگی کمابیش ادعاهائی عرفانی نیز دارند. ولی تا آنجا که این مدعیان را از نزدیک مشاهده می کنیم در می یابیم که این فلسفه به اصطلاح «وحدت وجود» و نوع دوستی فقط توجیه گر ارتباط با افراد و جریانات ناموجه و پلید است. در واقع منظورشان از «همه خوبند» اینست که بدها خوبند. و بعد عملًا می بینیم که از آدمهای واقعاً خوب و مؤمن و پاک اتفاقاً بیزارند و حتی عداوت دارند. این شعار بظاهر عرفانی فقط توجیه و تقدیس پلیدیهای خودشان است که بسیار رندانه، دین و حدود الهی و مرز بین حق و ناحق را مخدوش می کند و بلکه جایشان را عوض می نماید. آری همه خوبند و چون چنین است پس باید عملًا خوب باشند. و نیز این شعار مشهور که «از هر راهی می توان به خدا رسید» آری می توان رسید و اصلًا همه راهها به خدا می رسد و راهی جز راه خدا وجود ندارد ولی به سه روش و ماهیت کاملًا متفاوت: بهشت و دوزخ و برزخ ! قرآن کریم می فرماید: «دین هر آن واقع است». این کلام خدا بیانگر منظور ماست منتهی با توجیه به این حق که دوزخ هم در دین و جنبه ای از دین است و اتفاقاً پرتراکم ترین راه دین است. همانطور که در قیامت کبری همه خلایق به حضور خدا می رسند ولی کافران این حضور را تحمل نکرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون می کنند. آری همه حق دارند منتهی حق برخی دوزخ است. حق دوزخ برترین حقهاست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۱ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج ۱

«جوانان عصرآخرالزمان»

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص) است و تا قیامت ادامه دارد، قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است. و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیراست. و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست. آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است، عصر تجربه و توحید است. و به لحاظی همه معضلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است. و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد. جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان. در عصر آخرالزمان جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید: خدا و ابلیس! آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله رابه لحظه ای طی کند و خدائی گردد. چنین امکان خارق العاده ای از آن جوان آخرالزمان است پس جوان آخرالزمان به یک میزان امکان نابودی و رستگاری دارد. جوانان آخرالزمان جوانان عرصه فروپاشی خانواده ها هستند و لذا تنهاترین جوانان تاریخ می باشند. و این تنهائی همان قلمرو تجرید و تفرید نفس است که در قرآن کریم در باب قیامت آمده است. این تنهائی هر چند به غایت دردناک است ولی این درد می تواند امکان زایش دوباره را فراهم آورد و خلقت انسانی را باعث شود. چرا که تنهائی به هرحال غایت و کمال انسان است و انسان در این قلمرو یا خدا را می یابد و یا با ابلیس نفس همنشین می گردد که دو نوع کمال است: کمال مومنانه و بهشتی و کمال کافرانه و دوزخی! انسان تا به غایت دوزخ نرسد امکان خروج از آن را ندارد. حتی انبیا و اولیای خدا نیز از این ره گریزی ندارند. این ره یا به نور ایمان و معرفت و محبت الهی طی طریق می شود و یا به کفر و جهل و شقاوت. جوانان آخرالزمان در قلمرو حاکمیت جهانی دجالان رشد می کنند. دجالانی که تحت عناوینی همچون تکنولوژی، هنر، آزادی، عشق و…. عقل و دل و دین را غارت می کنند. این دجالان همچون ضحاک مار بدوش از مغز سر جوانان تغذیه می کنند. جوانان عصر آخرالزمان پیرترین جوانان تاریخند. یکی بدان دلیل که در پایان تاریخ بدنیا آمده اند و عمرشان به اندازه کل تاریخ است. و دوم اینکه از کودکی تنها می شوند و تنهائی ازمختصات پیری است. جوانان عصر آخرالزمان کمترین مهلت را برای انتخاب دارند و اندک مکثی آنان را با جریانات دجالی دوران می برد و هلاک می سازد. جوانان آخرالزمان در برزخند زیرا در عصر انهدام سنت ها و حاکمیت ضد ارزش زیست می کنند و با همه پیری تاریخی خود بی ریشه و سرگردان و پوچند. جوانان آخرالزمان در قحطی عاطفه و محبت هستند زیرا والدینشان هرگز مجال و حال رابطه ای قلبی با فرزندان خود را ندارند. و لذا به دام عشق ها و جلوه های ویژه سینمائی و کامپیوتری می افتند و قربانی می شوند. این قحطی می تواند آنان رامبدل به بزرگترین مولدان عشق نماید همانطور که اکثر انبیای الهی یتیم بوده وخود به مقام پدریت و مادریت بشر رسیدند. و جوانان این دوران بلاقوه دارای چنین قدرت معنوی می باشند. جوانان آخرالزمان مرفه ترین و کام یافته ترین جوانان تاریخند. این وضع ویژه هم می تواند هلاکتگاه این نسل باشد و هرگز مجال جدیت و معنویت و تعمیق راپدید نیاورد و هم می تواند بسرعت پایان ارزشهای مادی را آشکار سازد و آنان را براستی در وضع واقعی خودشان یعنی پایان تاریخ قرار دهد و از مادیت تاریخ فراسو برد و مقیم آخرت سازد. آنچه را که جوانان قدیم در طی چهل سال می یافتند جوانان آخرالزمان تا بیست سالگی می یابند و زان پس امکان انتخابی برتر و معنوی تر دارند اگر پیشاپیش هلاک نشوند. آدمی به امید رسیدن به آرزوهایش زنده است و تلاش می کند. جوانان آخرالزمان بسیار سریعتر به آرزوهای مادی خود می رسند و لذا خیلی زود به پوچی و انفعال می رسند و این همان خطر انحطاط آنهاست اگر در غایت مادیت جهان راهی بسوی معنا نیابند. آخرالزمان در نفس بشر به معنای وضعیت صفر است و نوعی به انتها رسیدگی روانی و آرمانی. و لذا جوانان به عنوان کانون جنبش هر اجتماعی در این وضعیت صفر دچار جنون انفجارند و اگر مسلح به معنائی فوق مادی نباشند دچار خود – براندازی شده و جامعه ای را بسوی تخریب و نابودی می کشانند. جوانان آخرالزمان بدبخت ترین خوشبختهای تاریخند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

قیامت ۱

«زناشوئي» یا قیامت نفس

آنگونه که در قرآن می خوانیم کانون کفر و ایمان و پاکی و پلیدی و معرفت و حماقت و ….. همانا دل آدم است. و دل آدمی فقط در واقعه عشق زنده می شود و به فعل می آید و لذا همه صفات انسان را برون افکنی نموده و آشکار می کند. بی تردید نخستین جهان حاکم بر نفس انسان همان امارگی و فسق و ستم است که از دل به مثابه درب نفس، خروج می کند. بنابراین عجب نیست که جهان زناشوئی چیزی جز بروز اشد جهل و جنون و شقاوت کبر و پلیدی نیست. و زن و شوهر متقابلًا همچون لباس همدیگرند تا در جامعه رسوا نشوند و هر آنچه که در جامعه رسوا می شود سطحی ترین بخش این برون افکنی کفر می باشد. زناشوئی قلمرو قیامت دنیای نفس است. زن و شوهر ناپاکیهای نفس اماره را در همدیگر برون افکنی و تخلیه می کنند و بدین لحاظ به مثابه دستمال کاغذی کثافات نفس همدیگرند. این استفراغ نفس گاه صبر و تحمل متقابل را به پایان میرساند و رشته زندگی را می گسلد چه پنهان و چه آشکار. و ترجیح میدهند که از هم فاصله بگیرند و بیش از این شاهد بروز ناپاکیها و جنون خود نباشند. در این جدائی های رسمی و غیررسمی هر کسی در واقع از خودش می گریزد تا شاهد بدتر از اینها نباشد. و این گریزی بس احمقانه است زیرا هر کسی بالاخره این ناپاکیهای به فعل آمده نفس خود را در جائی برون افکنی می کند که رسوا می گردد. آدمی اگر صبور و متعهد به زندگی باشد بالاخره این استفراغ به پایان میرسد و نوبت ظهور طبقات پاکتر و زیبای نفس میرسد. حق ماندگار زناشوئی همین برون افكنی هاست و تطهیر نفس.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۱  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه ۱

عصر جبر اختیار

معنای دیگری از آخرالزمان به پایان آمدن مهلت تأمل و بی عملی و تردید و ترس از تصدیق و تسلیم حق شدن است و زندگی خود را بر حق قرار دادن و به حق متصل نمودن و در حق حل نمودن. یعنی دیگر امکان دانستن و انکار نمودن و بهانه آوردن به پایان رسیده است. یعنی مهلتِ اگر و شاید و اما بسر آمده است و انسان باید بر اساس عقل و تجربه و ادراک خود از حقیقت عمل کند و نفاق بین علم و عمل را پر نماید. وگرنه به انکار و کتمان خود مبتلا می شود و در این نفاق که چاه سقوط و نابودی است سرنگون می شود. آخرالزمان بمعنای به پایان آمدن صبر خدا بر کفر و انکار بشر است. یعنی پایان حیات بینابینی و وسطی زیستن و انتخاب نکردن و با مخلوطی از کفر و ایمان و راست و دروغ روزگار گذرانیدن. در این دوران بزرگترین گناه انتخاب نکردن است. و اینست که آخرالزمان عرصۀ پیدایش اینهمه عذابها و دامها و امراض لاعلاج و نابود کننده است تا آدمی به جبر هم که شده انتخاب کند. بشر به اندازه کافی در هر امر و ادعا و اعتقادی تجربه اندوخته است و دیگر تردیدی ندارد و باید انتخاب کند. آخرالزمان عرصۀ جبر اختیار است و اختیار جبر. یعنی آنکه حق را انتخاب نکند باطل و دروغ را به جبر بر می گزیند. دوره سرگردانی بین راست و دروغ سپری شده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۵۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان ۱

انتخاب کردن یا نکردن: مسئله اینست!

عصر آخرالزمان یعنی دورانی که چهارده قرن از آن می گذرد عصر بودن یا نبودن است و هیچ جائی بین این دو وضع ممکن نیست. و این دوران مرگ سکوت و شرک و نسبیّت است یعنی دوره ای که انتخاب بین بود و نبود تبدیل به اشدّ جبرها می شود و انسان مجبور به انتخاب است و این جبر اختیار است که بر بشر فرود آماده است و دیگر مهلت فقدان انتخاب بسر آمده است یعنی جبر ناممکن شده است: یا رومی روم و یا زنگی زن! یا دین خالص و یا کفر آشکار. آخرالزمان یعنی آخرالزمان جبر تاریخ! و این یعنی مصداق «حق آمد و باطل رفت زیرا باطل قرار بود که برود»- و حق همان حقِّ انتخاب است آنهم انتخابی عیان و با صدای بلند. و لذا یکی از مهمترین ویژه گی این دوران همانا سخن گفتن است و صدای خود را به گوش همه رسانیدن. عصر ارتباطات و حاکمیت جهانی رسانه! یعنی هر انسانی باید با قاطعیت انتخاب کند و انتخابش را با صدای بلند بهمه اعلان دارد. و این عصر انتخابات است که دموکراسی جز این حقی ندارد و مابقی بطالت و تحریف حق است. کسی که انتخاب می کند در واقع حق خود را انتخاب کرده و سرنوشت دو دنیای خود را برگزیده است یعنی امامش را. و یا کسی را که نماینده یا شناسنده و سخنگوی امام است. حال این رأی را یا به صندوق ستادهای انتخاباتی می اندازد و یا به صندوق دلش. دیگر کسی نمی تواند انتخاب نکند آنکه انتخاب نمی کند نابودن را انتخاب کرده است زیرا شرک و نفاق محکوم به نابودی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودکشی ۱

دیالکتیک کفر و اخلاص در آخرالزمان

در عصر پسا مدرنیزم بتدریج همه نشانه ها و اعمال سنّتی دین در سراسر جهان از بین می رود و گوئی کلّ بشریت بسوی کفری علنی می رود و این همان دورانی است که به آخرالزمان مشهور است که در آن قرار داریم. طبق روایات شیعی در این دوران مسجد و معابد کانون منافقان است و عبادات صوری حربە شدیدترین کافران می شود و ایمان حقیقی نوعی قاچاق و جرم رسمی محسوب می گردد. از جمله خاصیت معنوی این دوران سیاه از بین رفتن شرک در دین است و دین در جوامع بشری به دو قطب کفر مطلق و ایمان خالص تقسیم می شود که البته ایمان خالص در اقلیّتی اندک و پنهان و در تقیه است و در انتظار ظهور ناجی موعود بسر می برد و به روایتی آنگاه که سیصد و اندی از مؤمنان خالص گرد هم آیند ناجی ظهور می کند و برای نخستین بار حکومت توحیدی در جهان برپا می شود. همانطور که در قرآن و روایات دینی می خوانیم بزرگترین دشمن نامرئی دین نه کفّار آشکار که مشرکین هستند همانطور که در طول تاریخ همه انبیاء و اولیای خدا عموماً بدست دین داران مشرک آزار دیده و انکار شده و گاه به قتل رسیده اند همچون امامان ما. بنابراین کفر آشکار که در آخرالزمان مبدّل به پدیده ای جهانی می شود همسایه دیوار به دیوار ایمان خالص است و همین امر زمینۀ ظهور ناجی موعود می شود. در واقع کفر آخرالزمانی بمراتب دینی تر از شرک تاریخی بشر است و این بدان معناست که سیر تاریخ بشر در سمت تحقّق دین خالص به پیش می رود و آرمان انبیای الهی و اولیای خدا را محقق می سازد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۱  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۱

معضلۀ ارتباط با ناجي موعود
«امام زمان چگونه کسي است؟»

یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگی بشر مدرن در جهان ادعاهای ارتباط با مهدی (ع) و مسیح (ع) به گونه ای متفاوت است که بصورت امری اپیدمیک و روز افزون در آمده و در برخی کشورها مسائل پیچیده ای پدید آورده و گاه پای حکومت و درگیری و دستگیری در میان است از جمله در کشور خودمان که اخبارش را حتی در رسانۀ ملی شاهدیم. یکی خود امام زمان یا مسیح است، یکی نائب اوست، دیگری واسط اوست، و آن یکی دلّال و معاون و دفتردار اوست و… .اگر همه این نوع آدمها را دیوانه و یا شیاّد هم بدانیم باز هم یک مسئله ای قابل تأمل و فراسوی خیر و شر است. امروزه در هر روستا و محله و شهر و خیابانی لااقل یک نفر دارای چنین ادعاهائی است. این چه واقعه ای است؟ بجای دستگیری این آدمها بیائید و یک برنامۀ روشنگری برای مردم بگذارید و با این نوع آدمها مصاحبه کنید. اگر برمبنای اعتقاد دینی و اسلامی به این امر بنگریم واقعیت اینست که بسیاری از نشانه های ظهور ناجی موعود بر بشریّت آشکار شده و اتفاقاً مردمانِ عامّی بیشتر به این علائم توجه دارند و باورش می کنند تا علمای دینی گوئی که به صرفۀ علمای دینی نیست که به این زودیها ناجی موعود ظهور کند زیرا در این صورت رسالت آنها هم به پایان می رسد. و لذا یکی از جدّی ترین گروهی که با این علائم و ادعائی دچار خصومتی آشتی ناپذیرند همان روحانیت مذاهب می باشند. این پیشگوئی در روایات اسلامی نیز وجود دارد. و اما از منظر دیگر هر چه که بشر مواجه با وعده های توخالی و وارونه علوم و فنون و مدرنیزم می شود و بن بست های زندگی خود را درک و تصدیق میکند بیشتر طالب و مشتاق ظهور ناجی موعود و یا یک معجزه آسمانی است. این نیاز بشر به نجات از علل اساسی ظهور ناجی می باشد: چون خطر فرا می رسد ناجی هم ز راه میرسد! این امر بخودی خود علت دیگری بر ظهور شیّادان و دجالان است همانطور که طبق روایات دینی یکی از نشانه های عنقریب ظهور ناجی همانا ظهور همه جائی دجّالان است که دعوی ناجیگری دارند. پس بهتر است که این واقعه را جدّی بگیریم و فکری کنیم و آماده باشیم. امروزه حتی سازمان سیا و ناسا در آمریکا برای آخرالزمان برنامه ریزی می کنند ولی آیا کشور ما و مسئولان نظام ما براستی این واقعه را جدّی گرفته و برایش فکر و برنامه ای دارند و یا سرکوب و دستگیری این دجّالان و دیوانگان را کافی می دانند. در رسانه های غربی و شرقی در این باب سخن ها می رود الا در کشور ما که در بی خبری و غفلت کامل بسر می بریم. چرا؟ نکند که ما به ناجی نیازی نداریم و یا خیالمان راحت است که از خود ماست!؟ حتی واعظان مذهبی ما هم آخرالزمان را مربوط به پایان جهان می پندارند و دعای فرج تعارفی مربوط به ناکجا آباد و مربوط به دوران ما بعد از تاریخ است. آیا درباره امام زمان هیچ معرفتی داریم و یا عمامه و اسب و شمشیرش کافیست؟ اگر اینها را نداشت چه؟ از او شناسنامه می خواهیم ؟ و… ؟ امروزه جهان مسیحی در این باب بسیار جدی تر و فعالتر و ناطق تر است و این غفلت عظیمی است که همچون بسیاری موارد دیگر گریبان فرهنگ و دین ما را گرفته است. از اینهمه شبکه های سراسری تلویزیون آیا حتی یک برنامه هم به این امر اضطراری اختصاص داده شده است؟ مگر امام زمان در رأس محور اعتقاد ما قرار ندارد؟ پس چرا اینقدر غافلیم. بیائیم باور کنیم که در آخرالزمایم آنهم چهارده قرن است. چگونه است که امّت دین آخرالزمان اینقدر در نسیان بسر می برد؟ اگر همین فردا ناجی ظهور کند تکلیف ما چیست؟ آیا باید استغفار کنیم؟ از جهل و بی معرفتی و بدبختی و بن بست هاست که مردمان به این ساده گی به دام دجّالان و شیادان می افتند که دزد مال و ناموس و ایمان مردمند. بیائیم و برنامه های دجّال شناسی در تلویزیون بگذاریم تا مردم این نوع کلاه برداران و یا دیوانگان را ببینند و خود قضاوت کنند. این کمترین کاری است که باید کرد. هرگاه دروغی فراگیر شد دالّ بر حقیقتی است. امروزه دکان رمّالان و دعانویسان بسیار شلوغتر از اطباء و مشاوران است. بیائیم و این واقعه را درک و بررسی کنیم. و اتفاقاً اکثر مراجعه کنندگان به این شیادان که تعدادشان از اطباء هم بیشتر است طبقە تحصیل کرده می باشند که پولهای کلانی هم می پردازند. بیائیم این پدیده را معنا و فهم کنیم زیرا با بستن این دکانها و دستگیری شیادان هیچ مشکلی حل نمی شود و مستمراً بطور تصاعدی بر تعدادشان افزوده می شود زیرا مراجعه کننده هایشان مستمراً در حال فزونی هستند. بیائید و این جماعت اعم از رمّال و جن گیر و دعانویس را بهمراه مراجعه کنندگانشان در رسانۀ ملی بشناسانیم و این درد و جنون و مالیخولیای ملّی را پنهان نداریم تا مثل مسئله اعتیاد و ایدز بناگاه به انفجار و فاجعه نرسد. این شیادان برای مردمان بی خاصیت هم نیستند و گرنه مردم آنقدر هم احمق نیستند. بیائیم این خواص را فهم و معرفی کنیم. یکی حامل شمشیر امام زمان است دیگری دستمالی از او دارد و تبرّک می کند و برای امام زمان پول جمع می کند و زنی هم ادعا دارد که اصلًا همسر امام زمان است و … و این جریان روز به روز شدیدتر و مسری تر می شود آیا نباید هیچ فکر علاجی نمود؟ آیا سرکوب بس نیست؟ و کلام آخر اینکه علمای دینی بایستی در رسانۀ ملی شناخت امام زمان را به مردم عرضه کنند وگرنه هیچ نکرده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۱ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۳۹

ناجي موعود کیست؟

طبق روایات شیعی حضرت مهدی (ع) پس از ظهور و برقراری حکومت واحد جهانی گوئی بعد از چهل و یا هفتاد سال بدست یک زن ریش دار (زن مردوار – یک فمنیست) به قتل می رسد و کلّ بشریت در اندوه و یأس غرق شده و گروه گروه خودکشی می کنند تا نسل بشر می افتد. با این تعبیر پس آیا اینهمه انتظار سده ها و هزاره ها فقط برای حدود نیم قرن یا حتیّ بیشتر چه ارزشی دارد. و بعلاوه بشریت ماقبل از ظهور ایشان که محروم بوده است چه گناهی کرده و نیز بشریت بعد از کشته شدن ایشان چه تقصیری دارد که باید نابود شود. از این دیدگاه کلّ فلسفه و ارزش ظهور ناجی موعود که کلّ بشریت قرنها و هزاره ها در انتظار و امید او بوده علناً امری مهمل و کودکانه می آید. بهرحال اگر هم کشته نشود بالاخره عمری محدود دارد و لذا حکومت او ابدی نخواهد بود. و اما امام صادق (ع) سخنی دارد که پرده از این ابهام و ابطال بر می دارد و آن اینکه «براستی که فرج ناجی موعود همان انتظار است». یعنی این واقعه اساسا ً یک گشایش و فرج و نجات باطنی و روحانی در وجود منتظران است. طبق این حدیث در واقع هر منتظری در مقام یک ناجی است و هر که منتظرتر است و به او مؤمن تر است خود یک ناجی عرصۀ حیات اجتماعی خویش است و نهایتاً منتظرترین مؤمنان، خود ناجی موعود آخرالزمان است. فلسفه انتظار غیر از این معنائی عبث و نامعقول دارد و بازیچه است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

جهنم ۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترین مسئله پیش روی علوم بهداشتی و درمانی در عصر جدید کاهش و انهدام سیسیتم ایمیونولوژی بدن انسان است که منشأ پیدایش امراض مسری لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتیت ها، ایدز، ایبولار و امثالهم می باشد. این مسئله از قدیم تاکنون منشأ اصلی بیماریهای لاعالج بوده است و حتی بیماریهای ساده تر و علاج پذیر. امروزه بتدریج در جریان تشخیص پزشکی همه امراض به منشأ ویروس باز می گردند که در مرحله نخست برخی از اعضاء و جوارح را دچار مشکل ایمنی می کند و سپس این انهدام سیستم ایمیونولوژی (ایمنی شناسی) به کل بدن سرایت می کند و در واقع نهایتاً سلولها دچار این انهدام می شوند. یعنی این انهدام، ذاتی می شود. بزرگترین مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چیزی جز بحران ایمنی نیست. مسئله ضریب ایمنی حرف اول و آخر در کل این تمدن است. یعنی هز ایده و عمل و برنامه ریزی و نظام علمی و اقتصادی و سیاسی و درمانی و فرهنگی از امنیت برخوردار نیست و هر پارامتر افزایش یا کنترل ایمنی مولد یک ویروس فیزیکی یا متافیزیکی ضد ایمنی است، مثل مسئله ویروس کامپیوتری که هر ضد ویروس منشأ یک ویروس نامرئی تر و مهلکتر می شود. همین مسئله در نظام واکسن ها در دانش پزشکی رخ نموده است و نیز در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تسلیحات و نظام امنیت سیاسی حکومتها و ابرقدرتها. و این دال بر انحطاط و انهدام ایمان بشر مدرن است. ایمان بمعنای روح امنیت
در انسان. انسان مدرن بمیزانی که برای سعادت و بقای خود متوسل به غیر خود (خدا) می شود ایمنی اش در خطر قرار می گیرد. در واقع ذات مدرنیزم و تکنولوکیزم بر اصالت ناامنی و کفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ۸  حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۸ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۸ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۸ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک س هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

بهشت ۱

افسردگي (بیماری عصر مدرنیزم)

در هیچ دوره ای از تاریخ همچون عصر جدید، بشر بازی، و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا بخش عظیمی از برنامه های فردی و حکومتی در جهت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و بودجه های کلانی به این امر اختصاص یافته و هر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینهمه گرایشات تخدیری و تحریکی و بزهکاریها نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانها نیز محصول این تلاش مذبوحانه است. گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید و حیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده هایش شدیدتر می گردد. هر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا افسردگی معلول فقدان محبت است و دل انسانها در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد و خودکشی های رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می برد و لذا آدمها همه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت هستند. واقعیت اینست که آدمها از چشم خودشان افتاده اند وهیچکس حتی قادر نیست که خودش را دوست بدارد زیرا براستی هم موجودی دوست داشتنی نیست وگرنه آدمی ذاتاً خودپرست است. پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش هم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند بود. دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور حاصل از رفاه و تکنولوژیها و مالکیت ها و مدارک و ادعاهای جعلی و آموزه های توخالی و دهان پرکن، قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماهواره و اینترنیت و تبلیغیات، لحظه ای بما مجال توجه به دلمان را نمی دهد تا حالی هم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس می کنیم که دیگر چیزی در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و هیپنوتیزم و …. می آوریم که بیگانگیها و دیوانگیهای مضاعفند. نماز و دعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اهل قبور است. بجای اینکه از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرها می پردازیم که چه کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان. آری اینک که همه امکانات خوشبخت بودن فراهم است اصولًا کسی وجود ندارد که بخواهد خوشبخت شود زیرا کل دل و جان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و تلویزیون و آپارتمان ما خوشبخت هستند و لباسهای ما. ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست. انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم! یاد آن بیماری افتادم که یک ملاک بزرگ بود و بیماریش این بود که هر چند وقت یکبار کل وسائل زندگیش را جمع می کرد و آتش می زد و با این روش می توانست ادامه زندگی دهد. جز من کسی او را درک نمی کرد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت  ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

ایدز ۱

تنها راه و روش پیشگیری از اعتیاد

پرهیز از روابط نامشروع جنسی.
ازدواج را برنامه درجه او ل زندگی قراردادن.
القای ولایت شوهر بر زن و پذیرش ولایت از جانب زن.
ایجاد رابطه صمیمی و صادقانه در میان اهالی خانه.
متوقف ساختن تبلیغات علم پرستی و مدرک گرائی از جانب حکومت .
متوقف ساختن تبلیغات رفاه پرستی در رسانه ها.
متوقف ساختن پروژه های اقتصاد محوری در کشور.
متوقف ساختن اکراه و اجبار در دین و نفاق عقیدتی از جانب دولت.
متوقف کردن فرهنگ بچه سالاری در خانواده ها.
پیشگیری از تجویز داروهای مسکن و روان گردان توسط نظام پزشکی کشور.
متوقف ساختن القاعات کاذب عرفانی از طریق رسانه ملی.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ایدز۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ایدز۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ایدز ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ایدز ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ویروس HIV در واقع حاصل انهدام ایمان در بشر مدرن است و یک ویروس شیطانی است

دسته‌بندی نشده

امام زمان ۱

فلسفۀ اعتیاد

گریز از آنچه که هست و پناه بردن به آنچه که باید باشد: تصور می کنم تمامی راز اعتیاد در همین جمله خلاصه می شود. همیشه آنچه که هست تلخ و آنچه که باید باشد شیرین است و بشر تمامی تلاشش را در طول زندگی می کند تا به آنچه که باید باشد برسد ولی هیچگاه موفق نمی شود و همین شکست او را به سمت اعتیاد می کشاند. اعتیاد حاصل گریز از واقعیت است و هر چه واقعیت یعنی «هستی» زشت تر باشد تمایل بشر به اعتیاد بیشتر می شود. هر بشری از ابتدای زندگی خود، آرزویی را در سر می پروراند. آرزوی بهشتی که باید آن را برای خود بسازد و هر چه در این رسیدن ناموفق تر باشد تمایل او به گریز بیشتر می شود که این گریز همان «خود فراموشی» است. بنابراین اگر بخواهیم بپرسیم چه کسانی به دام اعتیاد می افتند، کسانی که از «خود» بسیار توقع دارند یا کسانی که برای «خود» آرزوهای بزرگی دارند و هیچگاه به واقعیت زندگی خود، بسنده نمی کنند و آن را در شأن خود نمی یابند. اما آیا توقع داشتن از «خود» بد است؟ هر بشری به میزانی که از «خود» توقع دارد برای برآورده کردن توقعاتش، تلاش می کند. شاید تفاوت بشر با سایر حیوانات در همین امر است که بشر هیچگاه به آنچه که بود بسنده نکرد و همیشیه در آرزوی بهتر شدن بود و همین امر موجبات پیشرفت و رشد بشر را فراهم کرد که چنین آرزوئی، نشأت گرفته از غرور نهاده شده در بشر بعنوان اشرف مخلوقات است. غروری که به بشر اجازه نمی دهد که به «هستی» خود بسنده کند و او را به سمت «بایستی» ها می کشاند. بایستی هایی که بشکل آرزو و آرمان در بشر آشکار می شود و همین غرور است که بشر را مبدل به ناراضی ترین مخلوق خداوند کرده است. و در عین حال همین غرور، انسان را در مقابل شکستها ، شکننده کرده است. تمامی هم و غم بشر در طول زندگی این است که برتری خود را به دیگران ا ثبات کند و حال هنگامی که او در زندگی شکست می خورد و در آرزویی ناکام می شود دو راه پیش روی دارد: اگر خود را عامل شکست بداند تمامی برتری و غرور از میان میرود و پوچ می شود اما اگر خود را عامل شکست نداند، می تواند همچنان غرورش را برای خود حفظ کند. اما تمامی عقل و شعور و وجدانش به او می گویند که «خود» عامل این شکست است. و او برای حفظ غرورش چاره ای ندارد تا عقل و وجدان خود را خاموش کند که در این صورت است که او میتواند شکست خود را به گردن دیگران (جامعه، حکومت ، خانواده، فرهنگ، اقتصاد و.) بیاندازد و اینجاست که مواد مخدر و اعتیادآور از هر دست چه طبیعی و چه شیمیایی، کاربرد پیدا می کنند. پس تمامی مواد اعتیادآور به بشر توانایی خود فریبی می دهند یعنی توان فرار از حقیقت.
بنابر این می توان گفت اعتیاد نتیجه غرور بشر و گریز از مسئولیت وی در قبال شکستهای زندگیش می باشد. اما هر شکستی، بشر را به سمت اعتیاد نمی برد. تمامی تلاش های بشر در طول زندگی برای دست یافتن به احساس وجود است و هر کس احساس وجود را در چیزی و در جایی جستجو می کند: عده ای در دنیا و عده ای در معنا. احساس وجود یک معناست معنایی که اگر بخواهیم از آن بیان عامیانه ایی داشته باشیم باید آن را میزان محبوبیت هر فردی در جامعه بدانیم. هر بشری به میزان محبوبیت خود در میان اطرافیان و جامعه خود است که می تواند وجود خود را بعنوان بشری منحصر بفرد درک و باور کند. زیرا در میزان محبوبیت است که هر بشری بین بود و نبود خود تفاوت احساس می کند که همین تفاوت، وجود بخش است. تفاوت بین بود و نبود همان تفاوت بین هستی و نیستی است. هر بشری در تمایز خود از دیگران و ا ثبات ضرورت وجود خود است که میتواند بین «بود» و «نبود» خود تفاوتی قائل شود. و احساس خوشبختی و موفقیت همان احساس ضرورت در «بودن» است و احساس بدبختی و ناکامی حاصل عدم این ضرورت. و اینجاست که مواد مخدر بعنوان تنها راه فراموشی، تبدیل به نیازی واجب می گردد. بطور مثال هر مردی به میزانی که وجود خود را برای خانواده اش بعنوان نان آور امری ضروری بداند و به این باور برسد که بدون وجود او، خانواده اش توان ارتزاق ندارند تا حدودی توانسته به این احساس وجود دست یابد و یا زنی که وجود خود را برای همسر و فرزندانش ضروری بیابد و به این باور برسد که همسر و فرزندانش بدون وجود او قادر به زندگی نمی باشند تا حدودی به این احساس وجود دست یافته است. بنابراین احساس وجود امری برخاسته از روابط بین انسانهاست. هر بشری در هر مقامی که باشد: پدر، مادر، فرزند، عاشق، معشوق، رئیس، مرئوس و… هر چه بیشتر به این باور برسد که وجودش در آن مقام امری ضروری است و هیچکس نمیتواند جایگزین وی شود و به قولی بی همگان بسر شود اما بدون او بسر نمی شود موجودیت خود را بیشتر باور می کند و اما هیچ چه وجود خود را عامتر بیابد و اینکه اگر او نباشد جانشین های زیادی به جای او خواهند بود، اینجاست که احساس وجود تبدیل به احساس نابودی می شود. اگر امروزه مواد مخدر چنین گسترش روز افزونی یافته است به این سبب است که هر فردی خیلی زود به این حقیقت تلخ می رسد که وجود او هیچ ضرورتی برای اطرافیانش ندارد. اگر او نباشد افراد زیادی جای خالی او را پر خواهند کرد. در گذشته هر مردی وجود خود را برای خانواده اش یک ضرورت می یافت اما امروزه هر مردی بسرعت این حقیقت تلخ را در میابد که وجود خود او برای خانوده اش هیچ اهمیتی ندارد و تنها اهمیت او میزان پولی است که به خانه می آورد پس هر کسی که تأمین کننده این پول باشد براحتی جانشین او خواهد شد و یا هر زنی خیلی زود به این حقیقت تلخ می رسد که وجودش بعنوان معشوق برای مردش ضروری نیست و هر زنی بسرعت جانشین او برای مردش خواهد شد و حتی برای فرزندانش نیز وجود او ضرورتی ندارد و همه خیلی زود او را فراموش می کنند. اگر هر کدام از ما به تلاشهای روزمرۀ خود کمی دقت کنیم این واقعیت را درمی یابیم که چگونه هر تلاشی در هر بابی تنها برای ا ثبات ضرورت وجودمان می باشد و اینکه بدون ما هیچ کاری پیش نمی رود اما گاه وقایعی برای هر کدام از ما اتفاق می افتد که به دروغ بودن این امر پی می بریم و در می یابیم که بدون وجود ما نیز دنیا در حال گذر است، چه ما باشیم و چه نباشیم. اما میزان ضرورت وجود همان میزان دریافت محبت از دیگران است. و آنچه که بشر را به سمت اعتیاد می کشاند، دیدن این حقیقت تلخ است که هیچکس او را دوست ندارد. و حال که بین «بود»و «نبود» او تفاوتی وجود ندارد چاره ایی نیست جز اینکه این «بودن» را با مواد مخدر از میان ببرد و شر خود را از همه کم کند. در واقع اعتیاد یک خودکشی تدریجی است. اما اینکه چرا این دوران عصر مواد مخدر و خود فراموشی است به این سبب است که بواسطه صنعت بسیاری از نیازهای تاریخی بشر اجابت شد و صنعت جانشین یاری انسانها به یکدیگر شد و همین بی نیازی باعث شد که فقدان محبت، آشکار شود و انسان مواجه با احساس نابودی در خود گردد در واقع تکنولوژی باعث شد که بی محبتی بشر آشکار شود نه اینکه ایجاد شود. زیرا در طی هزاران سال انسان عصر سنت، بستگی های معیشتی و دریوزه گیهای حاصل از آن را تعبیر به محبت مینمود ولی اینک نیازی به چنین نمایشاتی عاشقانه ندارد. تکنولوژی شرایطی را ایجاد کرد تا امکان رابطه ای دوستانه در ورای نیازهای مادی پدید آید تا معلوم شود چه کسی براستی اهل محبت است یا اهل تجارت قلوب. بنابراین تلاش برای محبت و دوست داشتن کاملًا قلبی، تنها راه پیشگیری و درمان اعتیاد است انسان همیشه تلاش کرده با دریوزگی و دوستی های ریایی، فقدان محبت را جبران کند و این تلاش مذبوحانه اساس عاطفی گرایش به تخدیر است. و از طرفی دیگر میدانیم که آدمی به خودی خود در هر شرایطی، از خودش راضی است و «هستی» نقد او همان «بایستی» اوست ولی آنچه که بین «هستی» و «بایستی» فاصله و بلکه تضاد می اندازد نگاه دیگران است. و اما آنچه که این نگاه را برای فرد تبدیل به انگیزۀ شخصی می سازد و خود او را نیز با «هستی» نقدش به تضاد می کشاند ارادۀ به محبوبیت برتر است که مولد احساس وجودی شدیدتر است: احساس وجود قلبی! و همین امر وجه تمایز انسان و حیوان است و بدینگونه است که برای انسان، «بودن» بخودی خود کفایت نمی کند الا اینکه توانسته باشد با خدای خودش ارتباط یافته و در نزد او محبوب شده باشد یعنی اولیای خدا که از نگاه مردمان بی نیازند. بنابر این بعنوان یک دستورالعمل باطنی برای ترک اعتیاد و یا پیشگیری از آن باید گفت که انسان به میزانی که برای جلب رضایت و محبت خداوند و یا اولیای او تلاش می کند این تلاش اگر هم به شکست انجامد هرگز «هستی» او را در هم نمی شکند و بلکه موجب معنویت خالصتر می گردد. به بیان دیگر تلاش از قلمرو «هستی» نقد به «بایستی» ها اگر بر اساس تقوا و احکام فطرت و وجدان باشد هرگز فرد را به بطالت نمی اندازد تا برای فرار از آن به قصد خود فراموشی روی به اعتیاد آورد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

امامت ۱

جلوه بر منبر و آن کار دگر

آدمی همواره ظاهرش باید زیباتر از باطنش باشد همانطور که رسول اکرم (ص) می فرماید که بهرحال تظاهر به دین بهتر است از تظاهر به کفر. این لزوماً ریاکاری نیست زیرا ریا به قصد مردم فریبی است. این خویشتن داری است. آدمی اگر در ملاء عام باد معده را رها کند و دفع مزاج کند دال بر صدق نیست بلکه دال بر توحش و بی حرمتی به دیگران است هر چند که در مکتب لیبرالیزم این وضع را صداقت می نامند تا تقدیس وقاحت باشد. همواره باطن و خفای آدمی زشت تر از ظواهر اوست و باید باشد. فریبکاری بر منبر به قصد اغفال مردم البته امری دگر است و عاقلان این تفاوت را در می یابند. بهرحال ریاکاری رسوا می شود پس جای نگرانی نیست. هر اصلاحی از ظاهر آغاز می شود زیرا دست آدمی به دلش نمرسد. تحول باطنی اجر جهاد در اعمال بیرونی است اگر به قصد اصلاح باشد و نه فریب دیگران. تظاهر به نیکی چندین معنا دارد: یکی اینکه انسان، نیکی را دوست می دارد و از بدی هم بدش می آید. دوم اینکه انسان به دیگران احترام می گذارد. سوم اینکه انسان تلاش می کند تا بهتر باشد و این دلیل رشد است. علی (ع) می فرماید: «ببین که چه می گوید مبین که چه کسی می گوید». اینکه چون فلانی که بر منبر آن سخنان نیکو را می گوید دزد است پس نتیجه می گیریم که آن سخن دروغ است ولی دزدی راست است دال بر این امر است که آدمی همواره در جستجوی توجیه تبهکاری خویشتن است. ناحق بودن چنین برداشتی واضح است زیرا اگر فلانی کذاب و ناحق است پس همه کردارش دروغ است هم سخنش و هم عملش. چرا باید از دیگران فقط نادرستی ها را بگیریم، چرا درستی ها را نگیریم؟ هنر در اینست که آدمی از آدمهائی نادرست درس درستی بگیرد. اگر فلان کس که حکومتی هم هست آدم دزدی است ما باید با دزدی نکردن خود او را رسوا کنیم نه اینکه با دزدی کردن او را تأئید نمائیم. اگر حکومت بد است ما با بدی خود آنرا بدتر و محکمتر می سازیم. سخن نیکو حداقل نیکوکاری بشر است اگر همان هم برافتد نیکی از یاد می رود. در جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر برافتد آن جامعه بر می افتد و تبهکاری عرف می شود و آنگاه جز یک عذاب عظیم آسمانی مشکل گشا نخواهد بود همچون سرنوشت قوم لوط و عاد و ثمود. موجودیت هر خانه و جامعه ای حداقلش منوط بر تظاهر به نیکوکاری است. در جائی که این حداقل هم برافتد آن خاندان بر می افتد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۵۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات

جنون روابط عمومي

امروزه یکی از سرمایه های واجب و سرنوشت ساز هر فردی همانا میزان و تعداد روابط عمومی او در جامعه محسوب می شود. هر کس که تعداد آشنایان بیشتری داشته باشد موفقتر بحساب می آید و این از اساس فرهنگی نظام امپریالیزم جهانی است که تبدیل به هویت افراد بشری شده است. مکتب اصالت سود دهی است. در اینجا انسانها هر یک همچون کالائی محسوب می شوند که بر روی آن سرمایه گذاری می شود. در این قلمرو برای انتخاب رابطه هیچ ملاکی وجود ندارد همانطور که فرق نمی کند که آدمی پول را از کجا کسب کند زیرا پول، پول است. لذا در روابط اجتماعی مدرن مطلقاً انتخابی وجود ندارد البته آن روابطی که در آمدزاترند ارجحیت دارند. روابط اجتماعی مدرن هر چند که هدفی جز در آمدزائی ندارد ولی برای حفظ این درآمد هم نیازمند حراست پشتیبانی است و لذا این روابط اجتماعی به نوعی نقش بیمه را هم ایفا می کنند. یعنی آدمی هر چه که روابط بیشتری داشته باشد بیمه تر است. اینست که می بینیم در لیست روابط عمومی هر کسی در دفتر تلفن هر آدمی پیدا می شود هر چند که ممکن است در تمام عمر با بسیاری از این آدمها تماس هم گرفته نشود در این لیست حتی شماره تلفن دشمنان هم وجود دارد: فامیل، آشنایان، همکاران، آشنای فامیل٬ همکاران آشنایان، فامیل همکاران، رمال، دزد، جیب بر، قاچاقچی، پزشک، جن گیر، تبهکاران، زناکاران، فواحش، پلیس، اطلاعات، رسانه ها، همسایه های قدیم و جدید و حتی لیست کسانی که یک روزی با آنها تصادف کرده ای و یا در گیر شده ای و…. . هر چه تعداد افراد این لیست بیشتر باشد احساس امنیت و قدرت بیشتری پدید می آید. آدمی بمیزانی که خود در درونش تهی و از خود بیگانه است و حتی یک نفر که دوستش بدارد موجود نیست نیازمند روابط عمومی بیشتری به لحاظ تعداد می شود و هر شب و روز بی هیچ کار خاصی به چند نفر از این لیست تماس می گیرد تا مطمئن شود که وجود دارد: من شماره تلفن خیلی ها را دارم پس هستم و از این گذشته این روابط عمومی ناهمگون و متناقض که همچون آشی است که در آن هر چیزی پیدا می شود خاصیت دیگری هم دارد و آن تجارت و اشتغال و سیاست است که حاصل خبرچینی و دو بهم زنی بین این همه آدم است. بقول معروف تفرقه افکندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حکومت کردن. البته این یک حکومت مالیخولیائی و توهمی است و فرد بتدریج رسوا و منفور همگان می شود و به جنون می افتد. از ویژگی این نوع روابط عمومی چاپلوسی است. این نوع آدمها بخصوص بین آدمهائی که اختلاف دارند بیشترین پرسه را می زنند و با اختلاف افکنی بین آنان برای خود کسب هویت می کنند و متوجه نیستند که همه این آدمهای رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخیر کرده اند و در درون او مشغول جدال و جنگ هستند و وجودش به غارت می رود و تباه می گردد. هویت این آدمها بطور مستقیم برخاسته از تجارت کلام است که با مکر و شیطنت تدارک می شود. آدمفروشی کل هویت آنها را تشکیل می دهد. کار این آدم فقط خرید و فروش احوال و افکار و کردار و شرایط و مسائل دیگران است. یکی از ترفندهای او اختلاف افکندن و سپس مصالحه نمودن بین افراد است. تنها شغلی که واقعاً برای این نوع آدمها ذاتی است تجسس و کسب اخبار برای اداره اطلاعات است هر چند که اداره اطلاعات بواسطه استفاده کمابیش مجانی از این آدمها دچار گمراهی می شود و بازیچه می گردد و نهایتاً بواسطه لطماتی که به مأموران این اداره وارد شده از وی انتقام می ستانند و شدیداً تنبیه اش می کنند و نیز رسوای همگان می شود. و این آخر عاقبت این هویت در جامعه است که امروزه در سراسر جهان بسرعت در حال رشد می باشد و تبدیل به یک هویت جهانی می شود و نهایتاً در بازی با مراکز اطلاعاتی ساقط و هلاک و رسوا شده و به پوچی خود مبتلا می گردد و منفور همه آن روابطی می شود که تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن کریم تجسس و خبرچینی از احوال خصوصی مردم از جمله گناهان بزرگ است که مختص کافران ریاکار می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولانا

تلویزیون یا گوسالۀ سامری خانگي

هنگامی که از تلویزیون سخن می گوییم تنها از یکی از اشیاء خانه سخن نمی گوئیم چون تلویزیون و نقش آن در زندگی ما هیچ شباهتی به دیگر اشیاء خانه ندارد. دورانی تلویزیون را جعبه جادوئی می نامیدند این عنوان بدون شک بر واقعیتی استوار است زیرا هنگامی که به تأثیر آن بر زندگی خود نگاه می کنیم به چیزی کمتر از جعبه جاودئی نمی توانیم اعتراف کنیم. کمی به زندگی خود بنگرید: اینکه چه می خورید، چه می پوشید، چگونه حرف می زنید، چگونه راه می روید، خانه تان را چگونه تزیین کرده اید، برای آینده تان چه آرزوهایی دارید، حتی اینکه چگونه می اندیشید و چگونه احساس می کنید و… آیا می توانید به صراحت و یقین بگوئید که هیچکدام از این موارد از تلویزیون نشأت نگرفته است؟ اما اگر کمی شهامت و صداقت داشته باشید این اعتراف تلخ را خواهید کرد که حتی اندیشه و احساس شما برداشت شده از آن چیزی است که در تلویزیون نمایش داده می شود؟ آیا اینطور نیست؟ آنچه که باعث شده تلویزیون این چنین نقش مؤثری در زندگی بشر امروز بازی کند بی هویتی بر خاسته از بی ایمانی وی است. به هر حال بشر برای زندگی کردن همیشه نیازمند به الگوست در گذشته این الگو همان شاهان و یا مردان و زنان مؤمن تاریخ بوده اند که سر گذشتشان سینه به سینه نقل می شد. اما حال این رسانه های عمومی هستند که با ایجاد الگوهای متفاوت برای مردم هویت سازی می کنند. تمامی سیاستمداران بزرگ جهان این را میدانند که چگونه باید از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، سینما، ماهواره، اینترنت و… افکار و ایده آلهای خود را بر مردم وارد سازند و به همین دلیل است که امروزه در هر حکومتی سرمایه کلانی از دولت خرج رسانه عمومی می شود و بدینگونه برای بشر هویت سازی میکنند و براحتی می توانند هر فردی که می خواهند بواسطه تبلیغات تبدیل به بتی برای پرستش کنند. اگر در گذشته برای از میان بردن سنتها و باورهای دیرین یک جامعه باید زمانی طولانی صرف می شد و هزینه کلانی خرج میشد امروزه کافی است تلویزیون را وارد آن جامعه کرد، می بینید براحتی تمامی این سنت ها و اعتقادات از میان می رود و فرهنگ جدیدی بر اساس آموخته های این رسانه ها وارد آن جامعه می گردد. شاید بتوان به جرأت گفت که تمام آنچه که مدرنیته نامیده می شود تماماً بر اساس همین رسانه های عمومی استوار گشته است و اگر امروز سخن از جهانی شدن است، این جهانی شدن تنها بوسیله همین وسایل ارتباط جمعی ممکن می شود که باعث شده تمام بشریت در هر نقطه ای از روی کره زمین تبدیل به انسانهای تکراری با طرز پوشش و گویش و خورد و خوراک و… یکسان شوند. و بدون شک هدایت چنین انسانهای مشابه ای کار ساده ای است. و از میان تمامی این رسانه های عمومی تلویزیون به نسبت عمومی تر بودنش نقش مؤثرتری را در جامعه ایفا میکند. بطور کلی برنامه های تلویزیون بر سه دسته است: اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی. که برای عموم مردم برنامه های سرگرم کننده بیشترین جذابیت تلویزیون را سبب می شود که این برنامه ها شامل سریالهای تلویزیونی، فیلمهای سینمایی، طنزها و…. می باشد. و همین برنامه هاست که بیشترین تأثیر را یر روی مردم می گذارد. جذابیتی که تماماً بر دروغ استوار است زیرا همیشه واقعیت و حقیقت تلخ است به همین دلیل دروغ برای بشر اینچنین جذاب می باشد زیرا بواسطه آن می تواند از بسیاری از حقایق تلخ زندگیش بگریزد. امروزه بشر توانسته است با ساختن فیلم های دروغین و واقعی جلوه دادن آن، تمامی زشتیهای نفس خود را زیبا سازد. هنگامی که در سریالی شاهدیم که چگونه از یک بشر دروغگو و تبهکار، تصویری زیبا ارائه می دهند دیگر نمی توانیم دروغ را زشت بیابیم. اگر شیطان رسالت دارد که تمامی زشتیها را برای بشر زیبا جلوه دهد و بدینگونه بشر را به اعمال زشت وا دارد باید به جرأت بگوئیم که امروزه سینما و بخصوص بخش سریال سازی تلویزیون چنین رسالتی را بر عهده دارند. کافی است کمی به این سریالها و فیلم ها دقت کنیم در خواهیم یافت که چگونه زشتی به زیبایی مبدل می شود و قباحت تمامی اعمال زشت برای بیننده از میان میرود. و یا با به طنز کشانیدن گویش و اعمال و رفتارهای غلط و خطای روزمره چگونه زشتی این اعمال از میان می رود و برای مردم امری عادی و موجه میگردد؟ ظاهراً بهترین بخش تلاش رادیو و تلویزیون، ساختن فیلم ها و سریالهایی است که با برداشت از زندگی واقعی مردم پندهایی دینی به آنان می دهد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کند و سعی دارد انسانیت، محبت و یاری به دیگری و گذشت را به مردم آموزش دهد. اما سوال این است که چگونه دروغ می تواند صداقت را آموزش دهد؟ بطور مثال هنرپیشه ای که در فیلم نقش یک قدیس و انسان نیکوکار را بازی میکند در واقعیت زندگیش٬ بشری دروغگو و هرزه و تبهکار است و یا خانم هنرپیشه ای که در مقابل دوربین کاملًا محجبه است و قرار است نقش یک زن پاک و با ایمان را بازی کند در واقعیت زندگیش نه حجابی دارد نه پاکی. و حال قرار است که وی با حجابی که بر سر نهاده کل جامعه زنان را به حجاب تشویق کند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ که اگر ممکن باشد پس دجالها بر حقند و انبیای الهی دارای رسالتی بیهوده بودند زیرا تمامی این دجالها ظاهری زیبا دارند. شاید بگویید که اکثر مردم از واقعیت زندگی این هنرپیشه ها اطلاعی ندارند و او را همانگونه که در فیلم ظاهر می شود باور میکنند حتی اگر هم چنین باشد باید پرسید که چگونه دروغ می تواند مروج راستی باشد؟
یک انسان به میزانی میتواند دیگری را به راستی و پاکی هدایت کند که خود پاک و راست باشد. این اساسی ترین دروغ تمامی این سریالهای پند آمیز است اما دروغ دیگری که در این فیلم ها وجود دارد تناقض های آن است که در هر یک از شخصیت های فیلم وجود دارد بطور مثال دزدی که عاشق می شود و همین عشق وی را وادار به دزدی می کند و یا عاشقی که جنایتکار می شود و یا تبهکاری که به ناگاه در جایی ایثارگر می شود. اما حقیقت این است که هیچگاه یک دزد عاشق نمیشود و آنچه که او عشق می نامد تماماً هوسبازی است و یا اینکه هیچگاه یک عاشق، جنایتکار نمی شود و هیچ تبهکاری حتی اگر هم بخواهد نمی تواند ایثارگر باشد. آنچه که در این فیلمها آموزش داده می شود معجونی از دروغ و توهم و خیالات است که به عنوان واقعیت و حقیقت بخورد مردم داده می شود. شیطان شناسی در قرآن به ما می آموزد که شیطنت و مسیر گمراهی بشر چیزی جز زیبا سازی زشتی ها نیست و این رسالتی است که امروزه بر دوش سریالهای تلویزیونی نهاده شده است و شیطنت را محقق می سازد و ثابت می کند که آدمی در آن واحد می تواند هم زناکار، تبهکار، دزد و جنایتکار باشد و هم عاشق و ایثارگر و مؤمن و… باشد و این همان دجالیت است که همچون گوساله سامری بواسط تلویزیون پرستیده می شود. این گوساله ای که مولد همه نوع صداهاست و در بهترین جای خانه همچون سلطانی بر کل اهالی اش فرمانروایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا  حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج

فلسفە سانسور

در عصر جدید عطش فزاینده برای آزادی بیان پا به پای عطش برای سانسور بیان بصورت مهمترین اپیدمی جهانی در آمده و از جمله مسائل محوری سرنوشت افراد و ملل می باشد و خود به تنهایی از علل درجه اول جنگهای داخلی و بین المللی محسوب می شود. فلسفه سانسور به لحاظی همان فلسفه دروغ مصلحتی است که همواره در عرف بشری بخشی از حیا و خویشتن داری خانواده ها نیز محسوب گشته است و تا قلب خانواده ها نیز حکم می راند و تنها امری سیاسی و حکومتی نیست. افلاطون سانسور را یکی از عناصر ذاتی تراژدی می داند. هر چند که منظور افلاطون از تراژدی اساساً شعبه ای از ادبیات می باشد ولی بنظر می رسد در قلمرو واقعیت هم سانسور همواره عنصری ذاتی از شرایط تراژیک است. سانسور می خواهد مانع نابودی شود ولی بطرزی دیالکتیکی آنرا دامن میزند و تشدید میکند چه بصورت خود – سانسوری و چه سانسور عرفی و حکومتی. همان طور که در قلمرو ادبیات تراژیک علت نهایی یک تراژدی، مکتوم است در قلمرو واقعیت هم چنین است و اینست معنای ذاتی سانسور. گویا سانسور یک عنصر ذاتی از واقعیت در قلمرو معرفت است. به همین دلیل هر گاه که سانسوری برداشته می شود و حقایق با صدای بلند بیان می شود نهایتاً حقیقت یک واقعه پنهان تر و اسرارآمیزتر می گردد و در غوغای بیان چه بسا اصل واقعیت فراموش می شود. سانسور یک عنصر ذاتی در قلمرو شناخت منطقی می باشد و سخن معروف مولای رومی دال بر همین امر است که: آنکه را اسرار حق آموختند مُهر کردند و دهانش دوختند. بهرحال بیان انسان در طول تاریخ تدریجاً حریم های سانسور را شکسته است و امروزه از مسائلی سخن میرود که تا چند نسل پیش از گناهان و جرمهای بزرگ و نابخشودنی محسوب می شد حتی در قلمرو عرف و اخلاق و ادب. پیشرفت علوم از جمله عوامل درجه اول در شکست سانسور بوده است و ذاتاً تکنولوژی به معنای برون افکنی و آشکار سازی دارای قدرتی ضد سانسور است هم در بیان و هم در کردار. این قدرت در قلمرو ارتباطات ماهواره ای و رایانه ای و اینترنتی به غایت خود به فعل می آید. امروزه حتی سازمانها اطلاعاتی و جاسوسی هم هر چند سال یکبار اسناد جرم و جنایات خود را مفتخرانه منتشر می کنند. همجنس گرایان و تبهکاران بصورت احزاب رسمی فعالیت می کنند و ابرقدرتها دیگر نیازی به پنهان داشتن منویات و برنامه های خود ندارند. به لحاظی کل تاریخ بشر جریان فائق آمدن بر سانسور و عرصه تدریجی برون افکنی نفس است و این در منطق دینی و قرآنی همان واقعه قیامت است که به ارادۀ پروردگار می باشد و کسی را یارای ممانعت از آن نیست. و غایت این برون افکنی همانا ظهور جمال پروردگار و واقعه لقاالله در قیامت کبری می باشد که غایت نابودی سانسور است که به معنای نابودی خویشتن داری و تقوا نیز می باشد. این غایت دیالکتیک در قلمرو معرفت دینی است که عارفان بزرگ از بانیان نخستین آن در عرصه ماقبل از مدرنیزم و تکنولوژیزم محسوب می شوند و گویی تدوین کنندگان پیشاپیش قیامت بوده اند. این برون افکنی و عریانی حقایق خود هم مولد یک تراژدی است و هم مولد سانسورهایی بغایت مخوفتر و پیچیده تر. ویروس های کامپیوتر یکی از این علائم سانسور برخاسته از برون افکنی محسیوب می شوند. این خود – براندازی ذاتی تکنولوژی ارتباطات محسوب می شوند. این خود – براندازی ذاتی تکنولوژی ارتباطات است که بیانگر آزادی ضد آزادی از بطن ارتباطات می باشد و سانسور ضد سانسور.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

کرامت

آزادی

یکی از مسائل مهم جهان امروز، مسئله آزادی است. گویی بشر امروز هر چه می کند برای رسیدن به آزادی است. بنابراین بسیار لازم است که ما آزادی را تعریف کنیم. آزادی چیست؟ آزادی یک احساس است که از اعماق دل انسان بر می خیزد و میل به برون افکنی دارد. آزادی قدرتی است که بشر را وا می دارد تا هر آنچه که در درون خود دارد در عالم بیرون به ظهور بکشاند. در واقع آزادی همان ارادۀ به ظهور است. ظهور احساس، ظهور اندیشه، ظهور بیان و ظهور اعمال. و ترمینال نهایی این ظهورها (احساس، اندیشه، بیان) عمل بشر است. هر شرایطی که بشر را در این ظهور، محدود کند ایجاد کننده احساس اسارت است. و اگر همیشه دین برای بشر مفهومی جز اسارت نداشته به این دلیل بوده است که احکام دین همیشه بشر را دعوت به محدود کردن اعمال خود (تقوا و خویشیتن داری) کرده است و همین امر در تضاد با آزادی عملی و اراده به ظهور در بشر است. آزادی یک نیاز ذاتی بشر است زیرا بشر تنها در ظهور احساس و اندیشه و بیان و عمل خود است که احساس وجود می کند و وجود خود را در جهان درک و باور می کند. اما این ظهور در کجا اتفاق می افتد؟ این ظهور در جهان بیرون از فرد که شامل اشیاء، طبیعت و انسانهای دیگر است اتفاق می افتد و همین امر ظهور بشر را در جهان دچار محدودیت می کند زیرا هر آنچه که در جهان وجود دارد دارای موجودیتی است و هر چه این موجودیت فعال تر و زنده تر باشد، اراده به ظهور در مقابل آن محدودتر خواهد شد. بطور مثال آزادی یا اراده به ظهور یک بشر در مقابل یک شیء و طبیعت و یک موجود زنده و نهایتاً انسان متفاوت خواهد بود. یک شیء به سبب اینکه بی جان است و خود اراده ای برای ظهور بی القوه از خود ندارد کاملًا تسلیم اراده بشر خواهد شد و بشر در قبال آن کاملا خود را آزاد احساس می کند اما چنین آزادی در قبال یک بشر دیگر وجود نخواهد داشت زیرا او نیز دارای ارادۀ به ظهور است و همین امر آزادی را در قبال وی، محدود می کند. بنابراین جهان بیرون به همان اندازه که باعث ایجاد احساس و اندیشه و انگیزه عمل در بشر می شود، میزان آزادی و ظهور و بروز اراده در بشر را محدود می کند و همین حقیقت نشانگر این است که آزادی بیرونی برای بشر دارای حدی است که این حد یا توسط قوانین طبیعی مشخص می شود و یا توسط قوانین فرهنگی و حکومتی که در هر جامعه وجود دارد. بطور مثال تن هر بشری برای ادامه حیات خود دارای قوانینی طبیعی و فیزیولوژی است که همین قوانین، محدود کننده آزادی در قبال نیازهای تن است. مثلًا اگر فردی خوردن خود را تحت این قوانین، محدود نکند مبتلا به بسیاری از بیماریها می شود و این بیماریها شرایط جبری را برای وی پدیید می آورند که او را از همان آزادی ابتدایی نیز محروم می کنند. یا اگر کسی در ارضای غریزۀ جنسی، خود را آزاد بگذارد مبتلا به بسیاری از بیماریهای جنسی و عقیم شدگی خواهد شد که همین امر آزادی را برای وی مبدل به ضد آزادی می کند. و یا اگر فردی بر خلاف قوانین فرهنگی و حکومتی جامعه خود عمل کند و از حدی که توسط این قوانین برای آزادیش در نظر گرفته شده تجاوز کند، مجازات می شود که این مجازات که میتواند زندان باشد او را از همان آزادی داده شده ابتدایی، محروم می کند. بهرحال بشر برای ارضای نیازهای خود نیازمند جهان بیرون است که همین امر وی را مجبور می سازد تا چه بسا علیرغم میل باطنی خود از قوانین طبیعی و اجتماعی حاکم بر تن و جهان بیرون تبعیت کند زیرا اگر چنین نکند و بر آزادی بیرونی خود پافشاری کند این آزادی مبدل به ضد آزادی خواهد شد و اسارتهای نوینی را برایش پدید خوهد آورد زیرا قلمرو این آزادی دنیاست و چون دنیا محدود است پس آزادی دنیوی نیز نمی تواند نامحدود باشد. اگر آزادی بیرونی همان تعین بخشیدن به خواسته ها و امیال و آرزوهاست سالهاست که بشر بواسطه علم و تکنولوژی توانسته است بر بسیاری از این خواسته ها دست یابد اما همین علم و تکنولوژی  در عین اینکه بشر را از بسیاری از اسارتهای دنیوی رهانیده اما خود، نیازها و اسارتهای جدیدی را برای بشر پدید آورده است. بطور مثال کشور آمریکا یکی از کشورهای است که به مردم خود آزادی دنیوی داده است و بواسطه تکنولوژی٬ مردم این کشور توانسته اند از بسیاری از اسارتهای دوران سنت، برهند اما حال٬ مردم این کشور در اسارت تکنولوزی قرار گرفته اند. مثلًا یک امریکایی اگر اتومبیل نداشته باشد احساس نابودی می کند و تمامیت احساس وجود وی وابسته به میزان در امدی است که دارد که به نظر ما این اشد اسارت یک انسان است. انسانی که در اسارت پول قرار گرفته است. پس هر چه انسان در دنیا آزادتر باشد این آزادی مبدل به اسارتهایی می شود که بشکل بیماری، عادات و…… وی را زنجیر می کند. اما آزادی مانند هر معنای دیگری دارای دو وجه است: آزادی درونی و آزادی بیرونی، آزادی باطنی و آزادی ظاهری. اگر آزادی دنیوی تنها در کسب دنیای بیشتر ایجاد می شود آزادی درونی در پرهیز از دنیا، ایجادمی شود. آزادی دنیوی در تضاد با آزادی درونی (باطنی) است. انسان هر چه در دنیا آزادتر باشد آزادی درونی خود را که حاصل تقوا و خویشتن داری است از دست می دهد زیرا آزادی دنیوی انسان را به سمت وابستگیها و اسارتهای و گناهان دنیوی می کشاند و همین امر معنویت را که ایجاد کنندۀ احساس آزادی باطنی است از بشری می ستاند. اگر امروزه بشر بیش از هر زمانی فریاد آزادی سر داده به این دلیل است که بیش از هر زمانی اسیر دنیا شده است و معنا را از دست داده است و همین احساس اسارت درونی است که وی را اینچنین به فریاد کشانیده است. بهرحال پر واضح است که بشر امروز بسیار آزادتر از بشر دیروز، در دنیا زیست می کند اما اینکه چرا امروز بیش از هر زمانی بشر خواهان آزادی است خود گویای حقیقت ذکر شده است. آزادی باطنی و درونی حاصل معناست و آزادی بیرونی حاصل دنیاست. آزادی باطنی بشر را از آزادی دنیوی و بیرونی، بی نیاز می کند اما آزادی بیرونی روز بروز انسان را بیشتر در اسارت دنیا قرار می دهد اسارتی که بشر را وا می دارد تا برای رسیدن به آزادی دنیوی، دنیای بیشتری را برای خود فراهم کند اما متأسفانه هیچگاه این اسارت پایان نمی یابد. زیرا تنها راه رهایی از اسارتهای دنیوی، رو به معنا کردن است نه کسب دنیای بیشتر. احکام دین همیشه انسان را از افسار گسیختگی غرایز نفسانی بر حذر داشته است و بشر را امر به تقوا در پایین تنه (شکم و زیر شکم) کرده است که حاصل چنین تقوایی، آزادی باطنی است آزادی که در بالا تنه (فکر و احساس) اتفاق می افتد. هر چه انسان خود را در پایین تنه آزادتر بگذارد آزادی بالاتنه (فکر و احساس) خود را از دست می دهد و دچار حقارتهای فکری و احساسی می شود. حقارتهایی که به شکل تعصب ات فرقه ایی، نژادی و مذهبی و کینه و بغض قلبی بارز می شود. آزاد اندیشی حاصل آزادی باطنی است. آزادی باطنی به دل انسان وسعت می بخشد وسعتی که حاصل آن محبت به دیگران است. اما انسانهایی که در جسیتجوی آزادی دنیوی یعنی آزادی در پایین تنه خود هستند انسانهایی حقیر و خود خواه و متکبرند که تنها به منافع خود می اندیشند و برای رسیدن به این منافع از هیچ ظلمی فروگذار نمی کنند. اگر امروز نژاد پرستی و خرافات و تعصیات فرقه ای و مذهبی در میان اقوام و ملت ها اینچنین شایع شده به سبب این است که بشر بواسطه تکنولوژی چنان اسیر دنیا گشته است که تمامی معنای خود را از دست داده. اینان همان کسانی هستند که هیچ اعتقاد و اندیشه ایی را بر خلاف خود نمی پذیرند. همه آزاد اندیشان در طول تاریخ انسانهایی مؤمن و با تقوایی بوده اند. شما هیچگاه نمی توانید بشری هرزه و فاسد و دنیا پرست را بیابید که دارای فکری آزاد و قلبی بدون کینه و بغض باشد.
تفکر و عشق و محبت حاصل آزادی باطنی است و آزادی باطنی نیزحاصل تقواست. تعصبات کور و خرافات و کینه و نفرت نیز حاصل آزادی ظاهری و یا دنیوی است: آزادی بالاتنه و آزادی پایین تنه. اگر امروزه ما در کشورهای آزادی چون آمریکا شاهد کشته شدن فرزندان توسط مادران هستیم خود نشانگر این است که چگونه آزادی پایین تنه، قلب را شقی و سیاه می کند تا حدی که مادر را که اسوۀ محبت نسبت به فرزند می باشد به چنین کاری وا می دارد. حال هر کس می تواند آزادی دلخواه خود را انتخاب کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم کرامت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت کرامت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز کرامت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم کرامت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی کرامت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی کرامت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری کرامت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا کرامت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود کرامت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

قیامت

آیا توقّع خوب است یا بد؟

دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که هرگاه توقعات منظور در رابطه برآورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی می رود و بلافاصله در ارتباطی دیگر جبران می گردد. زناشوئی هسته مرکزی همه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات در این رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مهرورزی هم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر قابل اغماض تر می باشد. به همین دلیل کسی که محبت نبیند محبت هم نمی کند. لذا توقع عاطفی بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این هم نمی تواند باشد زیرا اساس خانواده را تشکیل می دهد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلًا خانوادگی توقعات معنوی حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درهیچ رابطه دیگری هم این نوع توقع ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر هدایت است. و چون این توقع ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت ! رابطه ای که دارای توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

 فلسفه

«عذابی بنام تربیت کودک»

هرگز در طول تاریخ بشر همچون امروز بچه داری و تربیت فرزندا ن پدیده ای چنین معماوار و عذابی خانمانسوز نبوده است. به لحاظی این پدیده مولود معما و عذابی بنیادی تر است که همان رابطه زناشوئی می باشد. این عذاب آشکار حاصل آن عذاب پنهان است. این مسئله موجب شده که بارداری برای والدین تبدیل به یک بدبختی بزرو شود و حتی اصل زناشوئی و ازدواج را منتفی نماید. نگرانی مهلک حاصل از
باردار شدن نیز مهمترین بخش زناشوئی یعنی رابطه جنسی را نیز تبدیل به یک عذاب نموده است و این عذاب کل رابطه را بسوی هلاکت می کشاند و لذا نسل بشر را بر روی زمین با خطری جدی مواجه ساخته است. کودکان به راستی آئینه رابطه پنهان زن و شوهر هستند. به همین دلیل حضور کودکان در روابط اجتماعی مایه بی آبروئی شده و لذا روابط اجتماعی نیز در خطر افتاده است. این چه معما و عذابی است و چه علتی دارد؟ کودکان بی قرار و مخرب و رنجور که همچون خاری در چشم و استخوانی در گلوی والدین حداقل عزت و آسایش را در خانه ها نابود کرده اند که مهد کودکها و کلاسهای مالیخولیائی را آباد نموده و خانوده ها را به تخریب می کشانند. این کودکان آخرالزمان چه می گویند؟ قتل کودکان بدست مادران و نیز قتل والدین بدست کودکان تبدیل به یک پدیدۀ جهانی شده است. این یعنی چه؟ بچه هائی که در رحم مادران خود قطعه قطعه می شوند حامل چه پیامی هستند؟ فرزندان فراری از خانه و مادران فراری از بچه های خود بیانگر چه واقعه ای هستند؟ بخش مهمی از علت ازدواج نکردن نسل جدید نیز مربوط به همین نفرت است. آیا براستی بشر به پایان تاریخ خود رسیده و دیگر میلی به ادامه بقای خود بر روی زمین ندارد؟ هرگز بشری تا این حد مواجه با آق والدین نبوده است. در گذشته فرزندان موجب احیاء و استمرار زناشوئی بودند و اما امروزه نقشی کاملًا معکوس ایفا می کند. چرا؟ بچه های امروز پر هزینه تر و متوقع تر و متکبرتر از بچه های دیروز هستند همانطور که والدین امروز نیز عیاش تر و کافرترند. بچه های امروز رنجورتر و دیوانه تر و جفا کارترند همانطور که والدینشان.
و همواره بچه ها یک نسل جلوترند در همه امور. می توان همه این بدبختی ها وعذابها و جنون و جنایتها را به گردن زمانه و حکومتها و سرنوشت و نهایتاً خدا انداخت و گریخت و خود را تبرئه نمود و همچنان به این تباهی ادامه داد. و نیز می توان بخود آمد و یکبار دگر عقل و فطرت را زنده ساخت و برای مدتی درب تلویزیون را بست و راه نجاتی در فراسوی زمانه یافت. در درون زمانه هیچ نور امیدی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

غیبت

دل شناسی

علی (ع)، معرفت قلب را کمال معرفت نفس می داند و چون معرفت نفس اعظم علوم است لذا معرفت قلب غایت این کمال است. به اندک دقتی در وجود خود درمی یابیم که همه افکار و اعمال و اقدامات ما در زندگی معلول و مخلوق احساسات قلبی ما هستند و در واقع ملاک و صاحب اراده و سرنوشت ما در دل ماست و براستی دل ما خانه
خداست. و امّا احساسات ما چیستند؟ آیا قابل کنترل و تحت اراده ما هستند؟ خشم ها، عشق ها، تعصبات، غرورها، باورها، تردیدها، نفرت ها و خواستن و نخواستن ها و هر آری و نه از دل ما بر می خیزد و اندیشه و اعضای ما به مثابه قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه اراده مطلقه دل هستند. در واقع تفکر کردن چیزی جز خواندن احساسات دل نیست و قدرت فکر همان قدرت این ترجمه و خوانائی است. کلّ قوای وجود ما بطور جبری در خدمت دل ما هستند تا دل را راضی کنند و بسیار به ندرت دل راضی می شود و اگر هم شود برای مدت کوتاهی است. در واقع دلی که به مقام رضا رسیده باشد صاحبش را در انفعال کامل قرار می دهد و صاحبش دیگر هیچ فکر و تلاش و کاری و وظیفه ای ندارد. دل بمیزانی که شاکی است صاحبش را به تلاش می اندازد و تمام منظور انسان از هر فعالیتش آن است که دل را راضی سازد تا خودش برای مدتی استراحت کند. مقام رضا یا رضوان در معرفت دینی در واقع چیزی جز رضایت دل انسان نیست. همه آدمها مرید مطلق دل خود هستند و هر سرنوشتی معلول ارادت و اطاعت از دل خویش است. در واقع آنکه سرنوشت هرکسی را می نویسد و خلق می کند در دل است. پس براستی او خود خداست. آدمی اگر براستی و صادقانه و خالصانه مرید دل شود و تا به آخر در این ارادت و اطاعت کامل بماند بدون تردید رستگار است و به مقام رضای دل که رضای خداست می رسد ولی از هر میلیونها آدم شاید یکی دل را به تمام و کمال مریدی کند. مابقی در میانه راه می برند و می گریزند یعنی کافر می شوند و به دیگران پناه می برند ولی دل از طریق غیر، صاحبش را به دام می اندازد یعنی از طریق عشق ها. زیرا دل وقتی که عاشق شود اراده ذهن صاحبش را هم از او می ستاند.سخن بر تنازع ذهن و دل است. برخی از انسانها دل خویشند و انسان بسیار اندکند. برخی دیگر فقط ذهن خویشند. اینها هم اندکند هر چند که بیشتر از اهل دل می باشند ولی اکثریت مردمان در تبعیتی مشرکانه از دل و ذهن می باشند و بین ذهن و دل در تردد و تذبذب می باشند و این همان وضع ریا و نفاق و دوگانگی است.  اهل دل کامل انگشت شمارانند و آنان مخلصین و اولیاء هستند ولی اهل ذهن کامل صاحبان قدرتهای دنیوی هستند یعنی کافران نسبت به دل. اکثریت مردمان بین این دو وضع سرگردانند گاه روی به مردان حق دارند و گاه به صاحبان قدرت و ثروت. ذهنی که مرید دل می شود به حکمت و عرفان می رسد. ذهنی که مرید غرایز و هوس ها و وسوسه های مردمان و حکومتها می شود ذهن دمدمی و مذبذب و پریشان است و به هیچ باوری نمی رسد و نهایتاً دل را فراموش می کند و چه بسا دلش می میرد و ذهنی که یک رویش به دل است و روی دیگرش به دنیاست دچار بطالت و ناکامی است و همواره دل نگران است. انسان به لحاظ اراده شخصی همان ذهن خویشتن است اگر مرید دل شود و اعضاء و امکانات دنیویش را تحت امر دل آورد بسوی هماهنگی و اتحاد در زندگی می رود زیرا کلّ زندگیش را به اراده ای غیبی و واحد سپرده است. اطاعت از دل نهایتاً به خدا می رسد و با خدا روبرو می گردد ولی اطاعت از ذهن موجب پشت کردن به دنیاست و لذا اکثر آدمها از ارادۀ دل سرباز می زنند و از خانه وجود می گریزند و اسیر دامها در دنیای برون می شوند تا آنجا که خدایشان از دل می رود و دل لانه اجنّه و شیاطین می شود و این نیروهای دیوانه و شر و رذل، صاحبش را به بازی مهلکی می گیرند . این جماعت نیز چه بسا ادعا می کنند که اهل دلند ولی دلی که دارای اراده واحد و برحق و مؤمنانه ای نیست و قلمرو وسواس ها و جنونهاست. آنان که به دل خود پشت می کنند و رهایش می کنند یا دلشان افسرده شده و می میرد و یا لانه بیگانگان می گردد. دسته اول افسردگانند و دسته دوم اشرار و دیوانگان و تبهکاران حرفه ای. اینان همانهائی هستند که به قول قرآن مدعی می شوند که « به ما هم وحی می شود» ولی این وحی شیطانی و جنّی است. دل، درب عالم غیب و ماورای طبیعه است و نهایتاً می تواند عرش خدا شود و این مقام خلیفه اللهی انسان است. دلی که خانه خداست قلمرو محبّت محض است و عاشق خدمت به خلق و ذهن چنین انسانی هم عرصه حکمت و معرفت توحیدی است. دلی که دارای بغض ها و کینه ها و خشم هاست لانه اجنّه و شیاطین است و چشم دیدن هیچکس مخصوصاً مؤمنان را ندارد. مؤمنان سلسله مراتب ارادت و اطاعت از دل هستند و هیچ مؤمنی هم بی امام یا پیرعرفانی نیست زیرا فقط دلی که عاشق و مجذوب یک انسان خداپرست می باشد می تواند دارای اراده ای واحد باشد. انگشت شماری از مؤمنان تحت ربوبیت مستقیم پروردگارند و دلشان براستی خانه و عرش خداست و اینان اولیای او و مربیان و امامان مؤمنانند و مابقی مؤمنان تحت ارادت این اولیاء هستند و قلوبشان از قلب پیرشان اطاعت می کند و اراده و احساس می گیرد بمیزانی که تحت اطاعت بی چون و چرای پیر خود هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۴۲

غیبت

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه

فلسفه ادعا

هر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه همان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود. ادعای هرکسی همان دعای اوست در نزد کسی و یا کسانی ولی آیا کسی هم از نزد خودش و برای خودش دعا و ادعائی می کند؟ چنین موارد و انسانهائی بسیار اندکند. ادعای اکثر انسانها عاریه ای است. از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است. در واقع اکثر انسانها ظرف تحقق ادعای دیگرانند. به ندرت کسی شهامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلًا خودی ندارد. خودیت او نیز عاریه ای است. قرضی و نذری و فرضی است و اینست که انسان به بهانه ای هیچ و پوچ می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد. دعویها و دعاها و ادعاهای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ها و تبلیغات و امثالهم می باشد. در واقع پیامبران خدا آمده اند تا ادعاهای راستین و بر حق را به بشر تلقین و تعلیم دهند. ادعاهائی که نیاز ذاتی خود بشر باشد و نهایتاً به بشر خودیت و هویت ذاتی اعطا نماید و هستی انسانی بخشد. به همین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند. یعنی ادعا کردن را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواهید زیرا نمی دانید که چه بخواهید. بسیار اندکند انسانهائی که براستی و به یقین می دانند که چه می خواهند و منظورشان از زندگی چیست و مابقی هم فقط بازی می کنند: ادعا بازی! بازی با ادعاهای دیگران. خداوند به ما می گوید

که فقط او را دعا کنیم: ادعونی! (مرا بخواهید).
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۲۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودکشی

ذات فرق انسانها

فرق بین دو انسان همان فاصله بین آنهاست و این فاصله به لحاظ جغرافیائی و فیزیکی هر چه کمتر شود این فرق شدیدتر می نماید. آدمها هرچه که به لحاظ فاصله جغرافیائی به هم نزدیکتر می شوند و به لحاظ خصائل و رفتار فیزیکی هم شبیه تر می شوند فرق آنها شدیدتر می شود. و این فرق آنگاه که به اشدّ خود می رسد و منجر به تضاد می شود که بین آنها دلدادگی هم رخ دهد. پس آدمها هرچه که ظاهراً و باطناً به هم نزدیکتر می شوند فرقشان بیشتر می شود. و این سرّالاسرار رابطه انسانهاست. آدمی برای رهائی از انزوا و تنهائی اش تلاش می کند که به سائرین نزدیک شود و این علت پیدایش مدنیت و شهرهاست. و همه قوانین و نهادهای اجتماعی هم در همین راستا پدید آمده اند ولی نتیجه این تلاش تاریخی بشر کاملًا معکوس بوده است و لذا هر چه که مدنیت شدیدتر می شود فرق ها و تضادها و لذا جنگ ها هم شدیدتر می شود. دو انسان بمیزانی که به هم نزدیکتر می شوند و تلاش می کنند بیشتر شبیه و همراه شوند عدوتر می شوند. این قانون از کانون خانواده تا کلّ پیکره جامعه تا قلب حکومتها جاریست. گوئی که گردهمائی و ازدواج و تجمع و تمدن امری ضدّ انسانی و برخلاف طبیعت ذاتی انسان است و بر خلاف صلاح و سلامت عمل می کند و تلاشی ناحق است مگر اینکه در این تضاد و جنگها و عداوتها حقی برتر جستجو کنیم برتر از صلح و سلامت و لذت و عزّت. گوئی هرچه که آدمی در تلاش خود جهت فائق آمدن بر تنهائی و گریز از خویشتن و پناه بردن به دیگران و اتحاد و فنای در دیگران ناکامتر می شود، تنهاتر می شود و این ناکامی را به گردن دیگری می اندازد و عداوت و جنگ در می گیرد. گوئی گریز از تنهائی، امری ناحق است. مگر اینکه آدمی در روابط و تجمع هم تنهائی خود بپذیرد که دراین صورت دیگر نیازی به این روابط ندارد. فرق ها و تنهائی ها، حدود و حقوق وجودند و کسی قادر به نابودی آن نیست. و حتی عشق هم نمی تواند آنرا نابود کند و بلکه خودش نابود می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی

غیرت و عفت
(امّ المعاني اخلاق)

انسان، حیوانی با غیرت است. و همین امر منشأ پیدایش اخلاقیات بشر است. حتی در جهان حیوانات هم شاهدیم که پیشرفته ترین حیوانات یعنی پستانداران باغیرت تر از رده های دیگر هستند. تا کنون نشان داده ایم که همه ارزشهای مادی و معنوی بشری و کلّ تمدن بشر بر روی زمین برخاسته از رابطه آدم و حوایی و پدیده ازدواج و تشکیل خانواده است در یک کلام محصول معنایی به نام غیرت در مرد است که زن را هم به عفت می کشاند یعنی به غیرت مرد که برخاسته از محبّت اوست متعهد شده و لذا بین خود و سائر مردان و نیز جامعه دیواری از غیریّت می کشد که موجب عفت اوست. یعنی اگر همه قراردادهای اجتماعی اساس مدنیت بشرند ریشه در میزان غیرت و عفت زناشویی دارند که ملاک هر نوع عهد و وفا و وظیفه است. اگر این غیرت از جانب مرد در زن پذیرش نگردد و به صورت غیریّت نسبت به دیگران آشکار نشود مرد هم طبعاً از وظایف خود نسبت به زن سرباز می زند و چه بسا از آنجا که شهامت طلاق ندارد این بی مسئولیتی را تحت عنوان آزادی به زن می دهد تا او را مدیون خود نیز بنماید و زن نیز در قبال تجارت به غایت مکارانه، شوهر خود را نیز تطمیع می کند و لذا برای مدتی یک رابطه عاشقانه به غایت ریایی پدید می آید که به ناگاه به بهانه ای گندش درمی آید. و خانواده فرو می پاشد. غیرت مرد و عفت زن، امّ المعانی کلّ اخلاق بشر است. و در هر جامعه ایی این امر تحت هر عنوانی کتمان شود آن جامعه به سمت بی اعتمادی و لذا تبهکاری و توحّش و حاکمیّت قهارانه قانون به پیش می رود. ارزشهای اخلاقی و همه حقوق مدنی تماماً بیانگر حدود و افتراق و تفکیک مرز بین انسانهاسات که انسانها را ملزم به رعایت وظیفه و مسئولیت می کند. به تجربه شاهدیم که دزدی و هیزی و خیانت و خشونت تماماً از محصولات فقدان غیرت و عفت در زناشویی است. و اینکه چرا افراد متعهد در هر سازمان و تشکیلاتی از اعتبار بیشتری برخوردارند و قانونمند ترند. آن محبّت ویژه ایی که منجر به قرارداد زناشویی می شود فقط به واسطه غیرت مرد و عفت زن قابل اثبات است. غیرت، محصول خویشیّت نسبت به خود و مسئولیت نسبت به همسر است و دژ محکمی است که از ارزشهای فطری دفاع می کند، پس بی غیرتی عین بی هویتی است . بی غیرتی و کفر دو صفت همسو و علت و معلول یکدیگرند. مردان بی غیرت مردانی بولهوس و هرزه هستند و لذا به زنان خود نیز آزادی روابط نامشروع می دهند تا دهانشان را ببندند این تجارت زناست که تحت عنوان آزادی و استقلال تقدیس می شود. در حالیکه به تجربه نیز می دانیم زن به میزانی که دارای احساس امنیت و ضمانت معیشتی است می تواند در جامعه از اعتقادات و عزت خود بی هیچ نگرانی دفاع کند درغیر این صورت در همه جا مجبور به پذیرش ستم است. ستم پذیری زن مدرن در جوامع سرمایه داری به دلیل فقدان امنیت معیشتی است که زن را تبدیل به شیئی محض سکسی می کند. پس آن آزادی که از بی غیرتی مرد بر می خیزد ضدّ آزادی زن است. این آزادی که مرد به زنش اعطاء می کند تماماً برخاسته از نفرت و مکر و بی مسئولیتی او نسبت به زندگی است. علی (ع) می فرماید «بی غیرتی مرد همان کفر اوست» و این عین واقعیت است. یک خانواده یا جامعه بی غیرت دارای هویتی ظالمانه و هرج و مرج طلبانه است و حکومتی دیکتاتور و خشن را بر خودش واجب می کند. آنچه که زن را نسبت به محبّت و مسئولیت مردش به یقین می رساند و به روحش احساس امنیت و لذا استقلال می بخشد مشاهده غیرت مرد است و دالّ بر تک همسری می باشد. حتی حیواناتی که تشکیل خانواده می دهند در جهان طبیعت باهوش ترین و قدرتمندترین حیوانات هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حکومت اسلامی  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حکومت اسلامی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۳۸

برابری: سرّاالاسرار تمدّن بشری

تمدّن به معنای گردهمائی و تجمع افراد بشری هست که موجب پیدایش مدینه ها (شهرها) گشته است که هسته نخستین این گردهمائی ازدواج و تشکیل خانواده است. وقتی قرار است که دو نفر یا چند نفر انسان برای همیشه کنار هم زیست کنند یا بایستی یکدیگر را دوست بدارند و یا بایستی مساوات را رعایت کنند یعنی برابری نمایند و به طور مساوی وظایف را تقسیم کنند. وقتی عشق و محبّت باشد نیازی به مساوات نیست و کافیست هرکسی خودش باشد و تفاوتها به خودی خود به واسطه گذشت ها و ایثار متقابل جبران می شود به شرط اینکه محبّت دو طرفه باشد وگرنه فرد اهل محبّت بالاخره خسته می شود و رابطه از بین می رود. این قاعده از خانواده تا کالبد کلّ جامعه را دربرمی گیرد. ولی اگر محبّت نباشد که اکثراً نیست تلاش برای برابری منجر به جدال فرهنگ می شود و تمدّنی که رخ می نماید، تمدّن جنگ است و جنگ تمدّنها که جنگ افراد و گروههای بشری می باشد. ولی اگر تلاشی برای برابری نباشد و هر کسی به میزان قدرت و استعدادهایش زیست کند البتّه تبعیض ها پدید می آید و دوران بس طولانی برده داری رخ می دهد. بنابراین جنگی جز برای برابری نیست و این جنگ بی پایان است زیرا این برابری امری تصنعی و تقلیدی و تبعیضی نیز می باشد زیرا قوی تر بایستی خود را مهار کند و محدود نماید تا ضغیفتر با او برابر شود. پس برابری علت و علل جنگهاست که از خانه تا حکومت در جریان است و ذاتاً بی پایان است مگر اینکه ژن بشریّت براساس یک نژاد واحدی تبدیل گردد و همه ذاتاً یکی شوند و از طبیعت خود تهی گردند. برابری واقعی، عملًا مترادف با نابودی انواع است. این مسئله را به طور واضح تری در جریان برابری زن و شوهر شاهدیم که هر دو از ماهیت خود ساقط شده و همین امر اصل و مقصود برابری یعنی گردهمائی و تشکیل خانواده را نابود می سازد. در واقع آنچه که قرار بود گردهمائی را ممکن کند اصلًا فرد را نابود ساخته و لذا گردهمائی را هم محال می سازد این تضاد ذات گردهمائی و تمدّن است که بر اساس محبّت متقابل نباشد. می دانیم کلّ هرآنچه که دانش و تکنولوژی نامیده می شود از مهمترین محصولات تمدّن است و جالب اینکه در ذات دانش و تکنولوژی هم آنچه که اساس و محور می باشد، علامت و معنائی به نام تساوی (=) است که پایگاه نخستین منطق و ریاضیات به عنوان مادر علوم و فنون می باشد. و باز می بینیم که این مهمترین فرآورده مدنی بشر که مدنیت را عملی ساخته و توسعه می دهد همان راز محال و تضاد ذاتی حضور دارد و بشر برای اجرای علوم و فنونش مجبور به تخریب و تبدیل جهان طبیعت است تا صنعت را پدید آورد تا بتواند شهرها را تغذیه کند و توسعه دهد و سامان بخشد. وقتی قرار است مثلًا X=Y شود یا بایستی یکی ثابت بماند تا دیگری کاملًا نابود گردد و همسان آن شود و یا باید هر دو از جایگاه وجودی خود خارج شوند تا به هم نزدیک گردند. به هرحال تساوی بر ذات تخریب و تباهی عمل می کند. و در جریان این تخریب و تباهی طبیعت نیز پدیده های حیرت آوری مثل ویروسها و بمب ها رخ می نمایند و به جان موجوداتی به نام بشر می افتند که می خواهند همه چیز را به هم تبدیل و برابر سازند. لذا می بینیم که انسان متمدن هم در درون و روابط خودش با یکدیگر برای برابر شدن در حال جنگ تا نابودی است و هم از جهان بیرون که به جنون برابرسازی بشر مبتلا شده نیز موجوداتی به انسان حمله ور می شوند تا او را نابود کنند. بنابراین درس اخلاقی از این پدیدارشناسی آنست که دست از برابری برداریم و به دوستی و محبّت روی کنیم وگرنه به دست خودمان نابود می شویم. و اگرهم نمی توانیم یکدیگر را دوست بداریم، بهتراست دوباره مثل میمونهای اولیه به غارها و جنگلها بازگردیم و به زندگی جانوری رجعت کنیم. و یا آنقدر برای برابری بجنگیم تا نابود شویم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

جهنم ۱

قاعده بازی

هر نوع فعالیت بشری بخصوص در عصر مدرنیزم برای خود دارای قاعده و قانونی مدوّن است و این از ویژگیهای مدرنیزم است که حتی غریزی ترین اعمال بشری هم تحت الشعاع قوانین خاص انجام می شود و آدابی معین دارد که حتی آموزش داده می شود مثل روابط جنسی. و امّا بازیها که یکی از مهمترین فعالیت بشر مدرن هستند و برای خود دارای سازمانهای ملی و بین المللی است و در دانشگاهها نیز تدریس می شود، دارای چه قاعده ای اصولی و بدیهی است. قاعده بازی چیست؟ ورزشها، هنرها، تفریحات و…؟ اصولًا فرق بازی از سائر اموری که جدی تلقی می شود همانا بی قاعدگی و بی قانونی آن است و همین امر ذات بازی را تشکیل می دهد وگرنه از ذاتش بیگانه می شود. زیرا بازی مربوط به پر کردن زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معنای استراحت و تفریح است تا بتواند خستگی حاصل از فشار قانون را دفع کند. ولی شاهدیم که امروزه بازیها هم دارای قواعد و قوانینی مدوّن هستند و طبق اصولی تدریس می شوند و دارای دستگاه قضائی هم می باشند و به صورت حرفه رسمی بسیاری از افراد بشری در آمده است. این تضاد ذاتی چگونه فهم می شود. یعنی چگونه یک عمل غیر قانونی که ذات وجودیش بر بی قاعدگی است می تواند قانونمند شود. چطور می شود بازی را جدی کرد. ولی به هرحال چنین اتفاقی افتاده است و به سرعت در حال توسعه می باشد. این به چه معنائی است؟ از طرفی دیگر شاهدیم که بسیاری از فعالیتهای جدی بشر که جزو جدیت ذاتی و تاریخی او بوده در حال شوخی و بازی شدن یعنی در حال بی قاعده شدن و غیر قانونی شدن است. این همان جریانی است که بسیاری از ارزشهای تاریخی بشر را باطل نموده است زیرا هر ارزشی بدان دلیل ارزش است که دارای جدیت مستحکم و هویت قانونمند است. مثلًا شاهدیم که عشق و ازدواج که یکی از جدی ترین احوالات و اعمال بشر بوده تبدیل به بازی شده و همه قواعد خود را در حال باختن است. و یا شاهدیم که بدن و اعضای بدن تبدیل به یک اسباب بازی شده و با آن هر کاری می شود مثل جراحیهای پلاستیک. و یا کلّ جامعه بشری تبدیل به موش آزمایشگاهی و اسباب بازی و آزمون تئوریها و خیالبافی های گروهی گردیده است مثل ایدئولوژیهای آرمانشهری و آزمونهای علمی- فنی. دوستی که مبدل به یک بازی دائمی شده و رفیق بازی، بخش عمده ای از عمر هر فردی را مشغول می کند در حالی که یک رفیق واقعی و ماندگار نیست. یا کلّ جریان حکومتهای دموکراتیک که همچون یک بازی کودکانه (شاه بازی) رخ می دهد و… . پس باید گفت که امروزه جای بازی و جدی یعنی جای قانون و بی قانونی عوض شده است یعنی واقعیت و مجاز جانشین همدیگر شده اند. به همین دلیل است که امروزه شاهد سلطه مطلقه سینما بر همه ارکان زندگی بشرهستیم حتی در تعیین حکومتها. زیرا سینما ذاتا ً بر بازی است و مکتب اصالت بازی می باشد و به همین دلیل پر جاذبه ترین حرفه هاست. علی (ع) می فرماید «هر جنگی اولش بازی بوده است». و لذا عصر مدرنیزم، عصر جنگ بلاوقفه بر روی زمین است و هیچ جای زمین بدون جنگ نیست و این جنگ تا قلب خانواده ها جاریست. این حاصل مکتب اصالت بازی است. اصلًا مدرنیزم حتی در معنای لغتش دارای این ماهیت است زیرا «مد» یعنی بت، صورت، ماسک. و این قاعده هر بازی کودکانه است مثل عروسک بازی. همانطور که عصر بت پرستی بشر، عصر کودکی تاریخی او تلقی می شود امروزه هر چیزی یک بت است و مدرنیزم یعنی مکتب اصالت بت و مد، عروسک و شکلک و ماسک. مدرنیزم یعنی عصر تجسم بخشیدن به امیال و توهمات و تخیلات. و هرچه که دارای صورت نباشد بی ارزش است. و این ماسک پرستی است. و لذا شاهدیم که امروزه هر مرد و زنی یک ماسک است، ماسکی که مستمراً تغییر می کند. و این بازی ماسکهاست. ماسک، قاعده بازی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۹۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۱ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

بهشت

دیالکتیک چیست؟

دیالکتیک، یک واژه یونانی است کاه معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا «وحدت اضداد» است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک اندیشه و تعمق را داشتند و هدف اصلی آنها تحریک خود شناسی بود. این تحرکات موجب نگرانی حکّام آن دوران گشت و لذا این حکیمان را به تحریک مردمان، مورد آزار قرار می دادند و آنان را کافر و جادوگر و یاغی می خواندند که گوئی قصد بر هم زدن نظام اجتماعی و سیاسی آن دوران را داشتند. لفظ و اتهام «سفسطه» به معنای مغلطه و فریبکاری به این حکیمان نسبت داده شد. یکی از مشهورترین شاگردان این مکتب، سقراط حکیم بود که بانی فلسفه غرب و مکتب خود شناسی بود که به همین جرم محاکمه و شهید شد و لذا مرید او افلاطون راه تقیّه و پنهانکاری پیشه نمود و با حکومت یونان راه مصالحه در پیش گرفت و پیروان وی به تدریج به دربارها وارد شدند و این جریان موجب تحریف حکمت اصیل یونانی گشت و مورد سوءاستفاده قرار گرفت که یکی از مشهورترین این تحریف کنندگان و سازشکاران که مکتب سقراط را به کل دگرگون کرد، ارسطو بود. که حکمت را به خدمت حکومت گرفت و از میان تهی ساخت. افلاطون، دیالکتیک را عرش معرفت خوانده است. در جهان اسلام نیز همه فلاسفه و حکیمان این مسئله را در رأس اندیشه خود قرار دادند و تلاش نمودند تا اضداد جهان معانی را به توحید برسانند و جهان هستی را قلمرو حاکمیت خداوند یگانه معرفی کنند. معنی «مثنوی» اثر مولای رومی نیز دالّ بر همین دوگانگی است. دیالکتیک به معنای جدال یا تضاد، مهمترین مسئله در امر معرفت نفس می باشد زیرا موتور محرک اندیشه و احساسات و اعمال بشر است. دیالکتیک شناسی به مثابه غایت معرفت شناسی است که در عرفان به اوج کمال رسیده و توحید را آشکار می سازد. قدرتمندترین متفکران تاریخ کسانی بوده اند که دارای اندیشه ای دیالکتیکی هستند. درمیان فلاسفه عصر جدید اروپا نیز هگل بزرگترین دیالکتیک شناس مدرن است و مارکس نیز با تکیه بر همین اهمّیّت بود که فلسفه تاریخ و سوسیالیزم را بنا نهاد و نقش سرنوشت سازی در تاریخ جدید جهان ایفا نمود. در قرن بیستم اروپا نیز نهضت اگزیستانسیالیزم بر اساس همین اصل فلسفی و تلاش برای فرا رفتن از این دوگانگی، پدید آمد و مفهوم ترانسدانس (جهش – عروج ) را به مثابه تنها راه رهائی از جدال و دوگانگی نفس پیش روی نهاد که مقدمه ای بر عرفان است و مترادف واقعه کشف و شهود می باشد که یک سالک را به قلمرو یگانگی ارتقاء می دهد. قابل ذکر است که به لحاظ تاریخی، نخستین کاشف دیالکتیک (دوگانگی) حضرت زرتشت است که تضاد بین نور و ظلمت و نیز نیکی و بدی و اهرمن و اهورامزدا را وارد فرهنگ بشری نمود و لذا او را بایستی بانی حکمت و اندیشه و تعقّل درتاریخ بشر دانست. به همین دلیل حکیمان یونان باستان نیز این راز را از مغان زرتشتی آموختند. درحقیقت بایستی فلسفه یونان را که اساس تمدن غرب است از ایران باستان دانست و از مذهب زرتشت. نکته آخر اینکه، هرکسی که تضاد های درونی خود را بیشتر درک می کند و در آن تأمّل می نماید، عمیق تر می اندیشد و جدّی تراست و در مسیر رشد معنوی و عرفانی قرار می گیرد زیرا درک تضاد، منشأ عطش بشر به سوی وحدت و توحید است .
«هرچیزی به ضدّش شناخته می شود.» علی (ع)
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

ایدز

فلسفە بنی اسرائیل

در قرآن کریم در دو آیه به طور واضح مذکور است که خداوند، بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری داده است. برخی از علما و مفسّران جهان اسلام این آیات را در نهان و آشکار از جمله دخل و تصرفت منافقان یهود در صدر اسلام و در دستگاه عثمان خلیفه سوم می دانند که تحت نظر آنان این کتاب (قرآن) جمع آوری شد. همانطور که بسیاری از علمای شیعه بر این باورند که قرآن حقیقی همان بود که علی (ع) تدوین نمود که مورد قبول دستگاه خلافت واقع نشد و به طرزی اسرار آمیز محو گردید و این قرآن که معروف به «قرآن علی» یا «کتاب علی» می باشد در نزد امام زمان (ع) است و از جمله نشانه های حقانیّت ظهور او در آخرالزمان است. و امّا برخی دگر از علمای اسلامی و شیعی بر این باورند که این کتابی که به نام قرآن در نزد مسلمین است کاملًا درست و مبرا از هر دخل و تصرفی می باشد ولی برخی آیات در جایگاه خود قرار ندارند. ما خود به عقل و تجربه ای که درباره این کتاب داریم تا به امروز این نظریه دوم را به حقیقت نزدیکتر می دانیم هر چند که قرآن علی (ع) را نیز تصدیق می کنیم که نوعی تدوین ویژه بر اساس شأن نزول بوده و گوئی دارای هفت فصل یا وادی بوده است که مد نظر عارفان شیعی نیز می باشد که هفت شهر عشق و معرفت را پدید آورده است. و امّا درباره این دو آیه مذکور که بنی اسرائیل را مخاطب ساخته است باید گفت که در این دو آیه از لفظ «فضل» استفاده شده که بر طبق معارف قرآنی نوعی برتری می باشد و آنان را بر عالمیان تفضل داده است که امتحانی می باشد بر آنان. این یک واقعیت جهانی است که امروزه نیز شاهدیم که اکثریت ارکان علمی و فنی و اقتصادی و سیاسی تمدن مدرن براساس دستاوردهای دانشمندان یهود بنا شده است. می دانیم آنچه که تمدن غرب نامیده می شود اساساً به لحاظ علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی، محصول تبدیل و تلفیقی است که از تمدن یونانی و مسیحی به واسطه دانشمندان و فلاسفه یهود صورت گرفته و حتی از عناصر اسلامی و ایرانی هم بهره گرفته اند. همانطور که حضور دانشمندان یهود در تکوین و تکامل تمدن اسلامی نیز از همان صدر اسلام کاملًا مبرهن است. این حضور و نقش را حتی در تکامل و تطوّر تمدن ایران باستان و خاصّه در عصر هخامنشی شاهد بوده ایم. نقش دین و حکمت به لحاظ قدمت تاریخی آن و پراکندگی این قوم در سراسر زمین در همه فرهنگها و تمدنهای جهان غیر قابل انکار می باشد. امروزه نیز شاهدیم که بسیاری از ارکان تمدن مدرن غرب بر اساس اندیشه های متفکران یهود استوار است: آلبرت اینشتن، کارل مارکس، زیگموند فروید، فرانتس کافکا، ادموند هوسرل، اسپینوزا و غیره. هر چند که جمله این بزرگان یهود در عصر خود از جانب مرکز مذهبی خود مورد طرد و لعن و تکفیر بوده اند. اگر آثار فکری همین چند دانشمند و فیلسوف بزرگ را از تمدن مدرن غرب حذف کنیم، تقریباً تصوری از این تمدن ممکن نخواهد بود. می دانیم که قوم یهود به لحاظ تاریخی از نخستین بانیان سواد آموزی، ذوب فلز، بانکداری و علم سیاست و کشورداری نیز بوده اند. می دانیم که فیلون، نخستین فیلسوفی بود که فلسفه ارسطو را یهودی ساخت و نظام حکومت کلیسائی را پی ریزی نمود. این قوم از استعداد ویژه ای در تبدیل دین به دنیا برخوردار بوده و لذا بانی مدنیّت مادی محسوب می شود و پدر تمدن مادی غرب است. این واقعیت اساس فلسفه سیاسی هرتسل، فیلسوف یهودی قرن بیستم آلمان شد که به صهیونیزم موسوم است و دعوی حکومت جهانی دارد و امروزه نیز شاهد حضور مافیائی آن در پس پرده حاکمیت امپریالیزم غرب می باشیم. همانطور که در قرآن کریم می خوانیم که سامری، نخستین کسی از یهود بود که در زمان حضرت موسی با استفاده از برخی حکمتهای موسوی موفق به اختراع آن گوساله حیرت آور شد که سخن می گفت و همه پیروان موسی را در زمان حیات خود او فریب داد. این تبدیل دین به دنیا و تبدیل حکمت به حکومت از ویژگی تاریخی این قوم بوده است و به همین دلیل خداوند در کتابش آنان را بیش از هر قومی مورد سرزنش و وعده های عذابش قرار داده است. به هرحال این رازی حیرت آور در تاریخ تمدن و مذهب است که تا به امروز ادامه دارد و هم اینک نیز بخشی از این قوم در سرزمین فلسطین باعث بزرگترین تشنج در جهان است و می رود که سرنوشت این تمدن را رقم زند. حضور مافیائی و مخوف و به غایت مرموز این قوم در سرنوشت ملل و مذاهب جهان، امری بس درخور تأمل است و شایسته است که براستی فلسفه ای تحت عناوان «فلسفه بنی اسرائیل» مورد مطالعه و تحقیق اهل معرفت باشد زیرا تاریخ بشر و خاصّه بشر مدرن شدیداً با سرنوشت و ماهیّت این قوم گره خورده است و از آن راه گریزی ندارد. به زبان ساده تر باید گفت که این قوم بنیانگزار دجالیت در جریان تاریخ بشر بوده است و دجالان هرعصری سر برآورده از کارخانه تبدیل دین به دنیا و تحریف بسیار مکّارانه آیات خداست که متفکران این قوم در رأس این کارخانه قرار داشته اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ایدز  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ایدز  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ایدز  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ایدز  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

امام زمان

فلسفه دموکراسي

دموکراسی نه در تعریف سیاسی آن بلکه در تعریف تاریخی و اجتماعی آن دارای حقی عظیم است که معمولًا به ندرت مورد ملاحظه است و آن به معنای مردمی شدن و عمومی شدن امور خاص می باشد که در طول تاریخ فقط مختص افراد و گروهی ویژه بوده است مثل حکومت، رهبری، نبوّت، تحصیل علم و هنر، آزادی، عیش و رفاه و آسایش. بدین لحاظ بایستی عصر جدید را عصرعامه شدن امتیاز خاص نامید. و نیاز اینکه نخستین دموکراتهای حقیقی در تاریخ که این امتیازات ویژه را در اختیار عوام و مخصوصاً مستضعفترین طبقات جامعه قرار دادند انبیای الهی بودند که همواره در نزدیکترین حدّ آنان، بردگان و کنیزکان قرار داشتند که به عالیترین مدار معنویت و علم و رهبری نائل می آمدند. این همان معنای انقلاب (زیر و رو شدن جامعه) است. در واقع نخستین بذرهای دموکراسی را پیامبران خدا و اوصیای آنان در تاریخ افشاندند. ولی مردم هرگز نتواستند این حقوق را برای خود در طولانی مدت حفظ کنند و به واسطه زور و تزویر دشمنان تاریخی خود (شاهان) به انقیاد کشیده شدند و خلع ید گشتند. بدون تردید مهمترین بستر رشد تاریخی، مردمی شدن و عمومی گشتن امتیازات، همانا توسعه سواد آموزی است. در واقع بایستی سواد آموزی را اساس دموکراسی دانست که نخستین بانیان این امر نیز انبیای الهی بوده اند که از حضرت ادریس آغاز شد و در پیامبر اسلام به اوج اهمیّت رسید و این امر از فرایض دینی قلمداد شد. و امّا براستی سواد آموزی یعنی امر خواندن و نوشتن چگونه توانست منشأ کسب سائر امتیازات مادی و معنوی دیگر شود. این واقعه در نفس بشری چه تغییر و تبدیلی پدید می آورد. فی المثل آزادیخواهی یا میل به رهبری و اراده به سائر قدرتهای مادی و معنوی چه ربطی به سواد دارد. و این مسئله آنگاه بیشتر خود نمائی می کند که بسیاری از پیامبران خدا را بی سواد و امّی می یابیم و نه اهل سواد و علم و اشرافیّت. در این واقعه خود یک تناقض بزرگ نهفته است. دموکراسی به معنای تقسیم قدرتهای مادی و معنوی بین همه مردم است. گوئی خداوند نخست قدرت خویش را به انگشت شماری از انسانها (انبیاء) تعویض نمود و سپس از طریق آنان به کلّ بشریّت تقسیم کرد و این همان جریان خلافت است که مقصود خداوند از خلقت انسان می باشد. دموکراسی به معنای نزول خداوند از آسمان به زمین است، همانطور که در مقام الوهیّت ذاتش نیز همواره یک خلیفه مطلق دارد (امام) که مظهر ذات وحدانی اوست ولی صفات خود را به سائر مردمان بخشیده است.
در واقع سیر تاریخ بشری چیزی جز همین جریان بشری شدن خدا نیست که دموکراسی نامیده می شود که غایتش در آخرالزمان ، ظهور ناجی موعود مستضعفین است. در نخستین آیاتی که به پیامبر اسلام وحی شد (سوره علق) سخن فقط بر سر خواندن و قلم و تعلیم است. و امّا چرا امروزه که امکانات دموکراسی فراهم است، مردمان جهان هنوز هم تحت سلطه مستکبرین هستند و نظام دموکراتیک، نمایشی دروغین بیش نیست و فقط حاکمیّت مستکبرین، نامرئی و پیچیده گشته است؟ این به دلیل فقدان و نقصان ایمان مردمان است که قادر به حمل این امانت الهی نیستند و قدرت حکومت بر خود را ندارد و دارای اتکاء به نفس نمی باشند و هنوز در جستجوی جبّاران هستند و شاهان را می پرستند و نه خدا را. فقط یک جامعه خداپرست مؤمن می تواند به معنای راستین دموکراتیک باشد و لا غیر. دموکراسی، اساس و محور و هدف تاریخی نبوتها بوده است و در جامعه امام زمان (ع) محقق خواهد شد. دموکراسی غیر دینی ممکن نیست و تا زمانی هم که اکثریت مردمان، مؤمن نیستند حتی دموکراسی غیر دینی هم ممکن نیست. دموکراسی، جمال دنیوی دین است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

امامت ۲

فلسفە جهانی شدن

بی تردید معضلۀ جهانی شدن، یک جنبه واقعی دارد و یک معنای کاملًا سیاسی – اقتداری. جنبه واقعی آن تماماً محصول رشد تکنولوژی مخصوصاً در عرصه ارتباطات جهانی است که مولّد اقتصاد و فرهنگ جهانی نیز می باشد. ولی جنبه سیاسی آن امری از جانب ابرقدرتها و شرکتهای چند ملیّتی است که اقتصاد و فرهنگ بومی را دشمن درجه اول خود می دانند که این یک واقعیت است. جهانی شدن در یک کلمه چیزی جز همسان شدن افراد بشری در سراسر جهان نیست که میزان این همسانی هم بیش از آنکه تمدن غرب و یا قدرتهای خاصی باشند، خود تکنولوژی است که قدرت خود را حتی بر ابرقدرتها هم تحمیل کرده است. در واقع آنچه که تمدن غرب نامیده می شود همان تمدن تکنولوژیستی حاکم بر جهان است و غربی بودن آن بدان دلیل است که غرب، مهد اولیه تکنولوژیهاست. امروزه بیش از هر زمانی، فلسفه مارکس از این بابت درست از آب در آمده است که فرهنگ حاکم بر جوامع، معلول و روبنای شکل ابزار تولید و روابط اقتصادی است. به طورمثال شاهدیم که در همه جای جهان همه کسانی که مثلًا با یک تکنولوژی واحدی سر و کار دارند، دارای فرهنگ و خلق و خوی واحدی می شوند و نیز همه کسانی که کالاهای مشترکی مصرف می کنند، دارای فرهنگ مشترک و واحدی می شوند. البتّه این یک ضایعه انسانی است ولی متأسفانه واقعیت دارد. این همان قدرتی است که سنّت ها را در هم شکسته و اعتقادات را پوچ نموده است. فقط یک انسان مؤمن و عارف می تواند ایمان و هویّت خود را در چنین جهانی حفظ نماید و اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان چنین نیستند. و بدینگونه است که حتی ملی ترین و دینی ترین حکومتها و جوامع نیز دیر یا زود در مقابل این قدرت تکنولوژیکی تسلیم می شوند و دست از مقاومت برمی دارند زیرا بقای خود را در خطر می یابند. و امّا از منظر معرفت دینی این واقعه دارای چه حقی می باشد؟ بدون شک آن دین و ایمان و هویّت و فرهنگی که مشروط و مقید به شرایط مادی و اقتصادی و دنیوی است در هر حال بی ریشه است و عمری ندارد و در هر امتحانی لو می رود. و امروزه در آخرالزمان که جز دین خالص و ایمان قلبی ارزش ندارد، فرهنگ قهّار تکنولوژیستی حاکم بر جهان، همه مذاهب و سنّت های مشرکانه و منافقانه و صوری را نابود می کند. عمر تاریخی این هویّت و فرهنگ بشری به سر آمده است. یعنی عمر تاریخی مذهب اکراهی و ریائی و موروثی به سر آمده است و این حقّ جهانی شدن است. امروزه به یاری تکنولوژی بسیاری از آرزوهای بهشتی بشر که قرار بود در آخرت محقق شود در همین دنیا رخ می دهد و این یکی از علل درجه اول ظهور کفر جهانی در قلمرو حاکمیّت مطلقه تکنولوژیزم می باشد. بی تردید این کفر بی ریا بهتر از دین ریائی و بی ریشه است. کفر بی ریا همسایه ایمانی خالص و قلبی می تواند باشد. خانه نشین بودن از فرط بی چادری، ارزشی ماندگار ندارد. امروزه دینی که عارفانه و عاشاقانه نباشد، محلی از اعراب ندارد و این حقّ دین خداست که این حق به جبر روی می نماید. حق آمد و باطل رفت زیرا باطل رفتنی بود. آیا براستی کفری جهانی و یکدست و بی ریا بهتر از صدها فرقه مذهبی ریاکارانه و بی ریشه نیست؟ این کفر جهانی، زمینۀ یک ایمان جهانی می تواند باشد و بدون شک زمینە ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. و به قول مولانا، کافر نشدی حدیث ایمان چه کنی! بدون شک این کفر جهانی هم امامی جز تکنولوژی ندارد که دعوی نجات و خوشبختی بشریّت را دارد و در واقع همان دجال آخرالزمان است. این دجال و صاحبان جهانی اش روی در روی امام آخرالزمان قرار خواهند گرفت. و این نبردی است که سرنوشت نهائی بشریّت بر روی زمین را رقم خواهد زد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آخرالزمان

دموکراسی و عدالت

حاکمیت اکثریت و رعایت حقوق اقلیت: اینست تعریف دموکراسی!
سئوال اول اینست: آیا چنین واقعیتی تاکنون بر روی زمین در کشوری اتفاق افتاده است؟ برهر عاقلی که چشمی بینا دارد، مبرهن است که چنین اتفاقی رخ نداده و در سمت رخ دادن هم نیست. کشورهای به اصطلاح دموکراتیک، قلمرو حاکمیت ثروتمندان و قدرتمندان است که اقلیت کمتر از یک درصد آن جوامع را تشکیل می دهند. ولی آنچه که عقول و چشم ها را فلج و ناکار ساخته است ماجرای انتخابات و تعداد رأی هایی است که در صندوق ریخته می شود. یعنی به نظر می رسد که اکثریت قاطع مردم حقّ حاکمیت را به اقلیتی ثروتمند و صاحب اقتدار می دهند. در واقع این بدان معناست که دموکراسی، واقعه ایی است که اکثریت مردم برای خود شاه انتخاب می کنند. در واقع حکومتهای دموکراتیک، همان سلطنت های انتخابی از جانب مردم است و مردم صاحبان ثروت و قدرت را به خود ارجح می دانند و خود را تا ابد رعیت و برده می خواهند. در واقع شاهان دموکرات به شیوه هایی بس رندانه حکومت می کنند که اهرم اصلی این حکومت تبلیغات است یعنی مردم فریبی. پس در واقع خود مردم، خواهان قدرت خود نیستند چرا که قدرتی در خود نمی یابند و حقی برای خود قائل نیستند. بنابراین مردم ذاتاً شاه پرست هستند الّا اینکه به قول قرآن کریم در نفس هایشان تغییر و تحولی پدید آید تا سرنوشت آنان نیز تغییر کند. مردم به نفس خود رأی می دهند و هر کسی که بهتر و بیشتر بیانگر امیال نفسانی آنان باشد بیشتر رأی می دهند. و از آنجا که طبق تجربه تاریخی و نیز به قول قرآن کریم اکثریت مردم همواره جاهل و غافل و کافرند، لذا هرگز منافع حقیقی خود را نیز نمی دانند و چون به قول قرآن اکثر مردمان کافر و خصم آشکار خویشتن می باشند، لذا مردم به دشمنان خود رأی می دهند. و این عین عدالت است که از ذات مردم بر مردم واقع می شود. چرا که دوستان واقعی مردم، خدا و رسولان و اولیاء و مؤمنین هستند ولی اکثر مردمان به واسطه کفرشان که همان جهلشان است با دین خدا درستیزند و همین ستیزه موجب عدالت می شود و آنان به اراده خود دشمنان خود را بر خود حاکم می کنند. پس در واقع دموکراسی، قلمرو ظهور عدالت اجتماعی از دست و اراده خود مردم بر خودشان می باشد. و این عدالت الهی است که علیرغم آگاهی مردم رخ می دهد ولی بدست مردم. در اینجا به یاد کلام خدا در قرآن می افتیم که هیچکس به شما ظلم نمی کند بلکه خود بر خود ظلم می کنید. این ظلم عین عدالت است. پس دموکراسی جبراً دینی هستند: الدین الواقع!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۶۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آخرالزمان خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آخرالزمان  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آخرالزمان  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم آخرالزمان  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آخرالزمان  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آخرالزمان  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آخرالزمان  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدراآخرالزمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آخرالزمان  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آدم و حوا

آیا تکنولوژی حرام است؟
(پاسخ به یک نامه)

خیر! تکنولوژی، حرام نیست بلکه تکنولوژیزم یعنی تکنولوژی پرستی و تکنولوژی سالاری، حرام است همانطور که پول، حرام نیست بلکه پول پرستی، حرام است. همانطور که حکومت و سیاست، حرام نیست بلکه حکومت و سیاست بازی، حرام است. همانطور که زن، حرام نیست بلکه زن پرستی و زن سالاری حرام است. همانطور که بچه، حرام نیست بلکه بچه بازی و بچه پرستی و بچه خواری، حرام است. همانطور که «من» حرام نیست بلکه منیّت حرام است. همانطور که غذا، حرام نیست بلکه شکم پرستی و مذهب اصالت تغذیه، حرام است. همانطور که عشق، حرام نیست بلکه بازی با عشق، حرام است. همانطور که کار، حرام نیست بلکه اشتغال پرستی، حرام است و استثمار بدن خویشتن. همانطور که کامپیوتر، حرام نیست بلکه کامپیوترپرستی حرام است. همانطور که نماز، حرام نیست بلکه نماز پرستی، حرام است و نباید به جای خدا، نماز را پرستید. همانطور که نهایتاً دنیا، حرام نیست بلکه دنیا پرستی، حرام است و … آیا باز هم روشن نشد؟ هر پرستشی جز پرستش خدای امام حیّ، حرام است. یعنی پرستش خدای شخصی هم حرام است. و ما متأسفانه امروزه به همه این حرامهای مذکور مبتلا هستیم و به همین دلیل به نظر می آید که اصولًا جز مرگ و نیستی، همه چیز حرام باشد از منظر معرفت بر وضع موجود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آدم و حوا خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آدم و حوا  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آدم و حوا  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزمآدم و حوا  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آدم و حوا  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آدم و حوا  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آدم و حوا  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا آدم و حوا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آدم و حوا  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی

طرح یک نامه
(چقدر تلخ است)

آقای دکتر – آنگونه که شما دین و ایمان و عقل و عصمت را تعریف می کنید. نه هیچ مرد مؤمن و عاقلی وجود دارد و نه هیچ زن پاکدامن و با عصمتی. زیرا همه طبق تعاریف شما کافر و دیوانه و فاسدند. این مکتب را شما از کجا پیدا کرده اید که نامش را عشق و عرفان و اسلام نامیده اید. چطور تا حالا کسی متوجّه نشده بود و شما به ناگاه کشف کرده اید. شما با مطالب و مقالات خودتان به همه مردم اهانت کرده اید و همه را متّهم نموده و بلکه کل بشریت را محکوم به جهنم کرده اید. آیا اسلام اینست؟ اسلام دین رحمت و مهر و بخشش است. این اسلام و عرفانی که شما معرفی می کنید به درد هیچ کس و یا هیچ کاری نمی آید و راهی جز خودکشی باقی نمی ماند. چرا دین خدا را اینقدر سخت و شاقّه و ناممکن می سازید و همه را فراری می دهید. آیا بهتر نیست که روش خود را عوض کنید و از الفاظ بهتری استفاده کنید تا همه بیزار و منزجر نشوند. آیا بهتر نیست که اینقدر تلخ و تند و زننده و اهانت آمیز سخن نگوئید. ببخشید که رک و راست حرفم را زدم. من منکر حرفهای شما نیستم راستش خودم از زمانی که با نشریه شما آشنا شده ام دچار یک زلزله ای در اعماق قلب و روح شده و خواب ندارم و احساس می کنم قیامت من بر پا شده است. و در ضمن در طی همین مدت کوتاه به طرز عجیبی بسیاری از مشکلات من برطرف شده است ولی خواب و خوارک ندارم مثل بید می لرزم.
پاسخ ما: خدا را شکر. خودتان پاسخ خودتان را دادید. از شما ممنونم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حکومت اسلامی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

متافیزیک

عشق عرفانی و عشق جنسی

تجربه حیات زمینی انسان در تاريخ جز عشق هیچ چیز زيبا و ماندگاری بر جای ننهانده است و به قول حافظ شیرازی تنها يادگار ابدی انسان در کائنات است. و درعین حال اين ماندگارترين و عالیترين و شیرين ترين تجربه سر بر آورده از حیرت آورترين و تلخ ترين و تراژيكترين تجربیات نیز مي باشد. حکیمان عهد کهن از چین تا يونان باستان براين باور بودند که جهان هستی مخلوق عشق است و آنچه که موجودات و ذرّات و کرات را برپا می دارد و استمرار می بخشد نیز عشق است. آنها ذات وجود را عشق می دانستند و حتی آنچه را که امروزه قوه جاذبه بین اجرام می نامند، آنها عشق می خواندند يعنی انرژی نهفته در جهان ماده در نزد آنان عشق بود. اين معنا در عرفان اسلامی بیانی وسیعتر و کاملتر يافته و تبديل به يک فلسفه گشته است و اساس فلسفه ابن عربی و مولوی و سهروردی را تشکیل می دهد. علی (ع) نیز می فرماید پس از قیامت آنچه که ملاک نهائی ارزيابی قرار می گیرد عشق است. در سخنی ديگر آمده است که خداوند از محبّت و کرامت خود جهان را آفريده است. اين مقوله در فلسفه های جديد که جملگی ادامه فلسفه ارسطو می باشد محلي از اعراب ندارد. و امّا دو نوع عشق در تجربه بشری گزارش شده است: عشق غريزی وعشق عرفانی ! عشق اول را همه افراد بشری تجربه می کنند که عشق جمالی است و نهايتا در غريزه و وصال جنسی تباه می شود. ولی عشق عرفانی مختصّ انگشت شمارانی از حق پرستان بوده است و برخاسته از کمال است و وصالش نیز روحانی می باشد. و امّا آنچه که در تاريخ ماندگار شده و رشد يافته و دريائی از معرفت و بیداری آفريده و مبدل به يک فرهنگ و هويّت متعالی گشته است عشق عرفانی می باشد يعنی عشقی که حاصل جذبه معرفت است و سیرت نه صورت و غريزه. به بیان ديگر بايستی از دو نوع عشق بالا تنه ای و پائین تنه ای سخن گفت. البته عشق پائین تنه ای نیز موجب استمرار ابنای بشری برروی زمین است و مدنیّت را پديد آورده است زيرا بدون عشق جنسی هرگز امر ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شد. در واقع تمدن مادّی بشر محصول عشق پائین تنه ای و جنسی است ولی تمدن معنوی بشر محصول عشق بالاتنه ای و عرفانی است. بسیاری براين اعتقادند که عشق عرفانی حاصل ادامه تکاملی عشق جسمانی است. يعنی اگر کسی در عشق جسمانی پايدار بماند و حقوقش را ادا کند و آنرا تباه نسازد و منجر به نفرت نشود به بالا تنه می رسد و منجر به عشق عرفانی می شود. اين همان تعالی عشق از پائین تنه به بالا تنه است. و گوئی فقط عده ای انگشت شمار موفق به اين امر عظیم شده اند و مابقی مردم در عشق پائین تنه ای مانده و يا ساقط گشته اند. به لحاظ درک منطقی می توان گفت که عشق عرفانی محصول درک و تصديق عشق جسمانی و ناکامی اين عشق در حیات دنیاست. يعنی عشق عرفانی محصول معرفت بر ذات فنا شونده عشق جسمانی و حیات دنیاست. لذا اين عشق دارای ذاتی دينی است و از درک و تصديق ايمان اخروی سر بر می آورد. به همین دلیل عشق جنسی را عشق مجازی می نامند که زمینه عشق عرفانی می تواند باشد. همانطور که عشق جنسی که حقّش رعايت گردد و پاک بماند بقول رسول اکرم (ص)، انسان را به مقام شهادت می رساند. و شهادت اساس معرفت نفس است که قلمرو عرفان می باشد. به لحاظی عشق عرفانی محصول حقّ فراق و ناکامی در وصال است. در زندگی همه انبیاء واولیاء و حکیمان و عارفان بزرگ می توان رد پائی از عشق جنسی ناکام پیدا کرد که به فراق انجامیده است. در هیچ داستانی همچون «شیخ صنعان» از عطّار نیشابوری نمی توان رابطه عشق جنسی و عشق عرفانی را درک نمود. اين امردر زندگی عارف بزرگی چون ابن عربی نیز حضور داشته است و در غزلیات حافظ هم به وضوح قابل ملاحظه است و نیز سائر شاعران بزرگ و عرصه عرفان. و اما درعرصه عشق عرفانی بین دو انسان، واقعه ای عظیم تر و ماندگارتر از عشق مولانا و شمس به ثبت نرسیده است. واقعه ای که با گذشت بیش از هفت قرن مستمرا منورتر و شکوفاتر شده و جهانی تر می گردد و قلمرو پیدايش يک مکتب و مذهبی نوين گرديده است که کلّ بشريّت را به خود می خواند. واقعه ای که به همان شدّت که عاشقانه است عارفانه و حکیمانه و الهی می باشد و دريائی بی کران ازمعرفت فزاينده است و خلقت جديد و روحانی يک انسان را همچون تولّدی دوباره و خلقتی دوباره عرضه می دارد. دريک کلام عشق عرفانی تبديل و اعتلای روحانی همان عشق جسمانی است که کارخانه اين پالايش و تعالی همانا تقوی و خويشتن داری در عشق شهوانی می باشد. در واقع آنچه که عشق شهوانی را عرفانی می کند عفّت و عصمت و ادای حقوق اين غريزه و صبر بر اين امر است که قوّه شهوت را تبديل به قوّه معرفت می کند و انسان را به کانون عرفانی يعنی امام رهنمون می شود که همان سیر الی الله است و راه محبوب ازلی و ابدی را آشکار می سازد و جاودانگی عشق را به ارمغان می آورد و بقای جسمانی را به بقای روحانی پیوند می زند و آدمی را از اسارت دنیا و عشق های مادّی میرهاند. پس حلقه اتصال عشق شهوانی به عشق عرفانی همانا تقوی و پاکدامنی وعصمت است و بدون تقوا آدمی درعشق شهوانی ناکام و فرسوده و تباه می گردد و در ظلمت غرق می شود. در واقع آنچه که رشد و تعالی نامیده می شود همانا رشد و تبديل و تعالی شهوت به معرفت است به ياری دين. و بدينگونه انسان پائین تنه ای تبديل به بالاتنه ای می شود.
شهوت + تقوا = معرفت
عصمت + عشق = عرفان
عصمت و عفّت و تقوی است که شهوت را تبديل به عشق قلبی می کند و شکم بارگی را تبديل به عشق عقلی می سازد. در غیر اينصورت دل و عقل آدمی هرگز زنده و خلاق نمی گردد. فی المثل آنچه که بايزيد بسطامی را به عشق عرفانی هدايت نمود حفظ عصمت در قلمرو تجريد و تنهائی و عدم ازدواج بود. و آنچه که شیخ خرقانی مريدش را به آن کمال و کرامات رسانید صبر او برهمسری ناموافق و کافرکیش بود و پا کدامنی اش در رابطه با اين همسر. و آنچه که «رابعه» را به آن حد از معرفت و کرامت رسانید حفظ عصمت در عشق ناکام بود که از يک کنیزک، عارفی بزرگ پرورد که مردان بزرگ در محضرش شاگردی می کردند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم متافیزیک  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت متافیزیک  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز متافیزیک  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم متافیزیک  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی متافیزیک  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی متافیزیک  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری متافیزیک  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا متافیزیک  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود متافیزیک  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۱

وصال و فراق عرفانی

آدمی در وصال با محبوبهايش و عزيزانش، کور و کر و بلعنده و متجاوز است. و اينست که عمر وصال در اين دنیا بس کوتاه است و عاقبتی تراژيک دارد که حداقلش مرگ است. وصال روحانی با عزيزان آنگاه ممکن می شود که دل به آنها نداده باشیم بلکه دل بايد به خدا و اولیای او سپرده شود که کانون عشق ناب هستند و نور محبت. فقط با حضور آنان در دل خويش می توان ديگران را بی هیچ طلب و توقعی دوست داشت حتی دشمنان را. و چون آدمی خود قادر به پاک سازی دل از غیر حق نیست لذا خداوند خودش اين پاکسازی را به شیوه های متفاوتی در انسان انجام می دهد که البته در کافران به نوعی و در مؤمنان هم به نوعی دگر است. آنچه که کینه و عداوت نامیده می شود قلمرو پاکسازی دل از غیر خداست برای قلوب کافران. ولی برای مؤمنان واقعه دوری و دوستی رخ می نمايد زيرا هر آنچه ديده بیند دل کند ياد. خداوند مؤمنان را در همین
دنیا به بهانه هائی از عزيزانشان دور می کند بمانند واقعه ابراهیم (ع) با همسر و فرزندش در تبعیدی انتخابی. از هر که کینه نمودی دور شو تا دوست بداری! اگر آدمی توان و هنر و معرفت اين قانون را داشته باشد سعادتمند و رستگار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۶۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه طلاق فلسفه عشق