آرشیو برای : خرداد, ۱۳۹۶

اشراق ۵

فلسفه تقلید و راز نفاق

مولای رومی، تقليد را علت العلل تباهی مردم در دين می داند:
خلق را تقليدشان بر باد داد                 ای دو صد لعنت بر اين تقليد باد
بسياری می پندارند که اطاعت و ارادت همان تقليد است، درحاليکه اين دو امر دارای ماهيتی متفاوت و حتی متضادد است. اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبی به کسی است درحاليکه تقليد حاصل انکار و بخل و بلکه از عداوت نسبت به فرد می باشد. مثلًا در صدر اسلام می توانيم تفاوت علی و شيوخ را نسبت به پيامبر اکرم (ص) از اين دست بدانيم. و اين امر موجب گمراهی اکثر مردمان شد و از علل انشقاق و تفرقه در صدر اسلام بود و تفاوت ذاتی بين دو جريان سنی و شيعه محسوب می شود. پيروی از پيامبر به قصد شبيه او شدن و به مقام او رسيدن و نهايتاً او را نفی کردن و خود را برتر معرفی کردن. اين همان تقليد است که فرد يا گروهی را از روی بخبل و سلطه گری به پيروی از يک مرجع دينی می کشاند تا مردم را بفريبد و نهايتاً آن مرجع را نفی و انکار نمايد. می دانيم که همه سران جريانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاهری سعی می کردند همچون پيامبر و علی باشند و حتی مثل آنان سنگ به شکم می بستند. به همين دليل علی (ع) می فرمود «ای مؤمنان از من تقليد نکنيد که کافر می شويد». پس پرواضح است که تقليد به معنای پيروی کورکورانه و من درآوردی از برخی آداب و اطوار و سخنان است ولی اطاعت به معنای پيروی از امر يک مرجع دينی است و اين همان معنای تشيع می باشد. و تفاوت اهل سنت در همين امر است که وجود امام راا ضروری نمی داند و معتقد است که هر کسی با تقليد از سنت پیامبر هدايت می شود. بنابراين مکتب تقليد يا سنتت پرستی يک فرماليزم کور و قشری می باشد که براساس نفس پرستی شکل می گيرد و نفس اماره را لباس دينی می پوشاند و موجب نفاق و دو شقه شدن هويت می گردد. درحاليکه نفس کافر است ولی اعمال مؤمنانه می نمايد. به همين دليل پيامبر اکرم می فرمايد که «اگر کسی همه اعمال شريعت را مو به مو انجام دهد و همه مستحبات و مکروهات را نيز رعايت کند ولی امام زنده نداشته باشد کافر از دنيا می رود». و نيز اين سخن آن حضرت که «بی امام کافراست». اين همان نفی تقليد کور و خودسرانه از سنت است که موجب نفاق است که بدترين کفرهاست. به همين دليل نيز گفته شده است که: بی امام را نماز نيست». بنابراين کسی که مريدانه از امامی زنده تبعيت نمی کند شيعه نيست و اسلامش در نفاق است. کل دين و شريعت به قصد تربيت نفس و زدودن نفس از منيت و اراده بولهوسانه فردی است و لذا اگر اين نفس متکبر و خود – محور بخواهد با استفاده از احکام دين به پروار کردن منيت بپردازد مسلماً ديوانه می شود زيرا اين احکام دارای ذاتی ضد «من» می باشند و فرد به قصد منيت خود به تقليد از اين احکام می پردازد و اين عامل جنون می شود و کسانی چتون ابن ملجم مرادی در صدر اسلام از اسوه های تاريخی اين جنون هستند. پس واضح است که حتی نماز خودسرانه نيز موجب دوری انسان از خدا شده و بلکه موجب ورود شيطان بر نفس می گردد و از اين روی خداوند در قرآن به اين نوع نمازگزاران می گويد: وای بر نمازگزاران! ما امروزه نيز شاهديم که بسيارند کسانی که اسوه شرع هستند ولی ماهيتاً انسانهائی ديوانه و عملًا تبهکارند درحاليکه نماز می خوانند و روزه می گيرند و خيرات می دهند و به مکه می روند ولی از مظاهر شيطانند. بنابراين نفاق که بزرگترين آفت دين و دنيای مردم است و قلمرو ظهور مسلمانانی امام کش بوده است حاصل تقليد ظاهری از سنت پيامبر و ائمه (ع) است بدون آنکه تحت امر امامی زنده باشد. کل دين چيزی جز کبرشکنی نيست و لذا شيطان اسوه تکبر و غرور معرفی شده است. لذا اعمال نيکوئی که از خود- سری و تکبر انجام شود اتفاقاً خيلی شديدتر به تکبر و غرور انسان می افزايد و حاصل ضد دينی دارد و به اشد کفر و شقاوت می انجامد. و لذا در طول تاريخ شاهديم که همه قاتلان انبياء و اوليای خدا اين نوع دين داران بوده اند و نه کافران شرابخوار و بظاهر لامذهب.
آنان که سر حسين بريدند
کفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نماز بعد ذبحش
وانگه بدن ورا دريدند
تقليد از طبع ميمونی بشراست. اراده به همسان ديگری شدن همان اراده به قدرت و سلطه و برتری جوئی است و لذاا دارای ذاتی کافرانه است. حال اگراين ذات کافرانه بخواهد با سلاح مؤمنانه به مقصد برسد فجيع ترين وقايع رخ می نمايد که همان نفاق دينی در تاريخ است که موجب شقی ترين اعمال و جنگها شده است. شديدترين کفرها همان اراده به پيامبر و امام شدن است در جهت برانداختن پيامبر و امام. تاريخ مذاهب آفتی هولناکتر از تقليد نداشته است و اصولًا کافران اطراف هر پيامبر يا امام و عارفی پس از شکست در قبال آنان متوسل به چنين شيوه ای ابليسی شده و مذهب شرک و نفاق را پديد آورده انتد که می خواهد بواسطه دين با دين بجنگد. حال اگر فرد يا حکومتی بخواهد به زورر بر کافران و مشرکان جامعه لباس دين بپوشاند عملًا شديدترين عداوت را برعليه خودش پديد آورده است. همانطور کهه مثلًا در خانواده ها والدينی که می خواهند از فرزندان خود مقلدانی کور نسبت به خودشان بسازند نهايتاً از فرزندان خود بدترين دشمنان را برعليه خود پديد آورده عذاب روح خود ساخته اند. ذات تربيت و تزکيه نفس نه تقليد بلکه ارادتت قلبی و محبت است نسبت به معلم و مربی معنوی. به تجربه مسلم است که تقليد از هر کل و چيزی نهايتاً به عداوتت با آن امر می انجامد. همسانيهای صوری قلمرو اشد جنگهاست. بطور مثال امروزه در جهانی که کل افراد و جوامع بشری در همه امور زندگی به همسانی و شباهت می رسند به اشد کينه ها و عداوت و جنگ نسبت به همديگر می رسند. سمت رشد و تعالی انسان سمت يکتائی و بی تائی هويت است و اين همان اخلاق ا… و خدايگونگی انسان است. هرگز در طول تاريخ دو تا پيامبر يا امام و حکيم و مرد حقی همسان نبوده اند با اينکه دارای ذات و رسالت و ايمان واحدی بوده اند. حتی دو تن از امامان ما با اينکه دارای يک نژاد و مذهب و سنت بوده اند به لحاظ آداب و راه و روش زندگی کمترين شباهتی به يکديگر نداشته اند. گوئی هر يک بانی مکتبی جديد بوده اند. تقليد از بخل و کفر و سلطه و عداوت است و به نفی و جنگ با مرجع تقليد می انجامد. به همين دليل خداوند هرگز مؤمنان را به تقليد از قرآن دعوت نکرده بلکه به اطاعت خالصانه از رسولان فراخوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۴ 

فلسفه خوشبختي

خوشبختی يک احساس است: احساس رضايت! اين واضح ترين و محسوس ترين و جهانی ترين تعريف از خوشبختی است و اما مسئله اينست که احساس رضايت از چه؟! به تجربه می دانيم که انسانهای متفاوت در شرايط يکسان از زندگی اقتصادی و اجتماعی و سياسی و اعتقادی دارای احساسات متفاوت و بلکه متضاد درباره بخت خود هستند. در شرايطی يکسان يکی احساس خوشبختی دارد و ديگری بدبختی، مثل دو فرزند از يک خانواده. پس مسلم است که موضوع اين احساس يک پديده بيرونی نيست بلکه وجود و ماهيت باطنی خود فرد است. يعنی احساس خوشبختی يا بدبختی مربوط می شود به احساس رضايت يا عدم رضايت از خويشتن و نه از ديگران و شرايط اقتصادی و فرهنگی و… . هر چند که اکثر آدمها بواسطه جهل و غفلت از خويشتن همواره علت بدبختی خود را عوامل بيرونی می پندارند: والدين، حکومت، فرهنگ، اقتصاد، سياست، زمانه و… و سرنوشت و حتی خدا. اينها همه عوامل غير خودی هستند. در کاذب بودن اين احساس و انديشه همين بس که چنين انسانهائی هرگز علت خوشبختی خود را ديگران و عوامل غير خودی نمی دانند و بلکه اتفاقا هوش و استعداد و پشتکار خود را علت خوشبختی خود می دانند. يعنی خوبی را از خود و بدی را از غير خود می دانند. به لحاظ اعتقاد دينی اين همان کفراست که در قرآن نيز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را والدين و فرزندان و مردمان و رهبران و معلمان و… می دانند که اين دروغ است و خود می دانند که دروغ می گويند. در يک کلام احساس خوشبختی يا بدبختی همان احساس رضايت يا شکايت ازخويشتن است در نفس و آگاهی انسان. به بيان ديگر اين احساس حاصل رضايت يا شکايت وجدان انسان از عملکرد و افکار و راه و روش اوست. کسی که وجدانش از او راضی باشد در هر شرايط کمابيش احساس خوشبختی دارد که عبارت است از آرامشش اتکاء به نفس، قناعت، صبر، عزت نفس و…. . و اما وجدان چيست؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که هرگز قابل فريب نيست و به هيچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود. گوئی وجدانن همان منظر پروردگار بعنوان قاضی ذات است. گوئی وجدان نوعی هوشياری و بصيرت و آگاهی روح است و نه آگاهی ارادی انديشه. برخی معتقدند که وجدان همان دل انسان است. بهرحال دعوا بر سر جايگاه وجودی وجدان تفاوتی پديد نمی آورد و مهم اينست که چنين کانونی در وجود انسان حضور دارد و در واقع همان الوهيت وجود انسان می باشد. وجدان همان شاهد وجود است. برخی اين اعتقاد را دارند که انسان می تواند بواسطه خود- فريبی يا استمرار در ستم، وجدان خود را بکشد و يا به خواب برد و از کار بيندازد. تبهکاران و اشقيای حرفه ا ی نمونه ای بر اين مدعا تلقی شده اند که به آسانی دست به هر ستمی می زنند و بسيار هم شاد و از خود راضی به نظر می رسند. ولی به نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود يا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتهای عقلی و دينی و اخلاق را در طولانی مدت ناديده گرفت و به ستم اصرار ورزيد وجدان هم از او قهر کرده و به اعماق ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دهد تا گم شود. بيان چنين وضعی در قرآن کريم مذکور است که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نهد که تا پايان عمرشان غرق در حيات جانوری باشند و آنگه پس از مرگ به حسابشان می رسد. ولی می دانيم و شاهديم که حتی تبهکاران حرفه ای و به اصطلاح بی وجدان ها هم براستی آرامش و عزت و لذتی ندارند و لذا مجبورند خود را غرق در مسکرات و مخدرات و داروهای مسکن و روان گردان کنند تا بتوانند خود را تحمل کنند. يعنی وجدان حتی در حالت قهر و غضب هم به صاحبش اجازه نمی دهد که حتی در عين عياشی خوش بگذراند و لذت برد. در واقع وجدان همان کانون و هسته مرکزی «وجد» است که مصدر «وجود» می باشد. وجدان همان آشيانه گوهره وجود است که خداست. به زبان ساده تر وجدان همان روح خدا در انسان است و اين به غير از روان بشری می باشد. در فرهنگ روانشناسی مدرن، وجدان را Super ego يا Alter ego می نامند، يعنی خودِ برتر يا آگاهی ماورائی. با اين اوصاف می توان گفت که ميزان رضايت يا شکايت خدا از انسان همان میزان احساس وجود و احساس خوشبختی يا بدبختی است زيرا احساس بدبختی همان احساس پوچی و نابودی است. و اما رضای خدا از بشر بر ميزان دين اوست. انسان به ميزانی که تقوی و سخاوت و نيکوکاری و گذشت و قناعت و محبت اختيار می کند به رضای وجدان يعنی احساس خوشبختی می رسد هر چند که فقير و تنها بلکه زندانی و در زنجير باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تا آن حد شکنجه کنند احساس رضايت و لبخند وی نسبت به زندان و شکنجه بود زيرا خدايش يعنی وجدانش از وی راضی بود. علی (ع) می فرمايد ميزان رضايت خدا از شما همان رضايت شما از خودتان است زيرا خداوند همان خودِ خودِ خويشتن شماست. وجود انسان بر قوانين و فطرتی خلق شده است که نمی تواند بواسطه شقاوت و خودپرستی و ستم و بد عهدی و حرام احساس خوشی داشته باشد و احساس سعادت کند. اين امردال بر فطری بودن دين و اخلاق الهی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نیچه ۶

بنیاد رابطه خانواده با جامعه
(خانواده درمانی)

می دانيم که اساس پيدايش خانواده غريزه جنسی است و بر همين غريزه نيز استمرار می يابد و هر کجا اين مسئله دچار خدشه گردد بنيان آن خانواده نيز به لرزه می آيد. ولی اساس روابط اجتماعی در خارج از خانواده همان غريزه معيشت و اقتصاد است. بدينگونه کل اساس گردهمائی و جوامع و مدنيت بر دو غريزه جنسی و شکمی استوار است. يعنی آنچه که تمدن ناميده می شود در هسته مرکز و پنهانش بر زير شکم استوار است و در سيمای آشکار اجتماعی اش بر غريزه شکم. و می دانيم جامعه بيرونی حاصل روابط افراد تشکيل دهنده خانواده هاست بنابراين اين روابط همان رابطه بين دو غريزه جنسی و شکمی می باشد و اين بنياد هر اجتماعی بر روی زمين بوده است. همانطور که بنياد قانون و شرع هم براساس حقوق زناشوئی و اقتصادی استوار است و پديده هائی مثل فرهنگ و علوم و فنون و سياست و حکومت حاصل ارتباط بين اين دو غريزه مذکور و قوانين و اصول و مسائل و نيازهای ناشی از اين ارتباط متقابل است. بنابراين کل سلامت و رشد و ماهيت همه پديده های اجتماعی و مدنی بشر منوط به ماهيت و سلامت روابط جنسی و معيشتی در جامعه می باشد که هسته اصلی و عملی آن در خانواده پنهان است و بر دوش زن و مرد می باشد که زن مسئول اصلی سلامت جنسی است و مرد هم مسئول ارضای معيشت می باشد. و لذا همه معنويات و مقدسات و فرهنگ و عواطف یک جامعه برخاسته از عملکرد اين دو فرد در قلمرو اين دو وظيفه می باشد. يعنی هر مشکل و معما و ناهنجاری و فساد و تبهکاری در جامعه و حکومت هم حاصل ناهنجاری در انجام اين دو وظيفه غريزیی است: آداب و حقوق خوردن و جماع کردن. بنابراين باز هم خانواده و خانواده درمانی را اساس همه راه حل هایی جوامع بشری می يابيم. و اين در حالی است که متأسفانه اهميت خانواده امروزه در حال فراموشی می باشد و از قلمرو سياستهای کلی در حال حذف شدن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نیچه ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نیچه ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نیچه ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نیچه ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نیچه ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نیچه ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نیچه ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نیچه ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۵

تاریخچه روشنفکری در ایران

پدر روشنفکری دينی در تاريخ مانی و مزدک هستند و پدر روشنفکری دينی در تاريخ اسلام هم کسی جز علی (ع) نيست. اساس مشترک اين دو مکتب از روشنفکری دينی عبارت است از جستجو و پرستش خدا بر روی زمين و تحقق اراده او يعنی عدالت و محبت و آزادگی در حيات دنيا. و لذا اين دو مکتب در ايران زمين بهم گره خورد و اسلام ايرانی يا تشيع را پديد آورد. در واقع دو رکن مذهب شيعه يعنی امامت و عدالت همان دو پای روشنفکری دينی است. در تاريخخ هزار و چهارصد ساله اسلام ايرانی، روشنفکری دينی دو اوج اجتماعی داشته است که نخستين آن نهمت حسن صباحح است و  آخرينش نهمضتی است که به انقلاب اسلامی انجاميد. روشنفکری دينی در تاريخ جديد ايران با نهضت باب و سيد جمال الدين اسدآبادی و ميرزا آقاخان کرمانی زنده شد که در نهضت ميرزاکوچک خان جنگلی تا نزديکی پيروزی رسيد ولی ناکام و قتل عام شد. و حدود نيم قرن بعد در وجود کسانی چون دکتر علی شريعتی، محمد حنيف نژاد (بانی مجاهدين خلق)، مهندس بازرگان و سيد محمود طالقانی شکوفا شد و اين بار به رهبری امام خمينی به پيروزی رسيد و برای اولين بار در تاريخ مبدل به يک حکومت آشکار شد. امام خمينی برخلاف تصور همگان در رأس نهضت روشنفکریی دينی در عصر جديد جهان اسلام قرار دارد و اتفاقاً دست نخورده ترين بخش از اسلام يعنی فقه را دچار انقلابب روشنفکری نمود و از رکود هزار ساله نجات داد. و اين قدر را هيچکس ندانست و لذا ادامه نيافت و اين بزرگترين غفلت انقلاب اسلامی بعد از ايشان بوده که از علل عمده شکست های جامعه ماست. انقلاب اسلامی ايران انقلاب پيروزی روشنفکری دينی اسلامی بود که متأسفانه بعد از پيروزی عمده ايدئولوگهايش را از دست داد و امام هم تنها و منزوی گرديد و لذا اين انقلاب از اصل و گوهره ذاتی اش بيگانه شد و به انحراف رفت. کسانی چون محمد حنيف نژاد، دکتر شريعتی، محمود طالقانی و مرتضی مطهری که پدران زنده روشنفکری دينی در عصر انقلاب بودند در سرآغاز پيروزی انقلاب از دنيا رفتند. و مهندس بازرگان که غير انقلابی ترين پايه روشنفکری دينی بود با امام سر ناسازگاری نهاد و طرد شد و امام ماند و حوضش. حتی اوصيای اين نهضت مثل بهشتی و مفتح و سامی و فياض بخش و باهنر هم از ميان رفتند. و افسوس که اغلب اينها در نبرد ايدئولوژیکی بين جناحهای روشنفکری دينی بدست همديگر نابود شدند و حتی آثار کسانی چون دکتر شريعتی که در رأس اين نهضت قرار داشت در محاق افتاد و محروم شد و مابقی نهضت بخصوص بعد از مرگ امام خمينی به نبردی بنيان افکن برعليه کل آثار و انديشه های روشنفکری دينی پرداخت و لذا به لحاظ ايدئولوژيکی آنچه که باقی ماند معجونی از انديشه های تکنولوژيستی و ليبرالی و فقه سنتی بود که تلاش می کرد هنوز رنگ و لعابی از روشنفکری دينی با خود داشته باشد هر چند که نيمه قاچاقی. در حقيقت اين بار روشنفکری دينی جز خودش دشمنی قابل توجه نداشت و بدست خودش برافتاد. و اين رازی است که هنوز درک نشده است. اين همان تکرار شکست حکومت علی از درون نهضت بود و شکست نهضت حسن صباح و ميرزاکوچک خان از درون خودش. و لذا اينک روشنفکری دينی برای احيای خود بطرزی حياتی و اضطراری نيازمند يک بخودآئی و خود انتقادی و تجديد نظری بنيادی است که ما به تنهائی اين اضطرار را پاسخ گفته و آغاز کرده ايم و مجموعه آثار ما چيزی جز پاسخگوئی به اين نياز تاريخی نيست. زيرا روشنفکری دينی به دليل فقدان يک ايدئولوژی مدون و جامع دچار اين تفرقه و تشدد و فروپاشی گرديد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۵ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولانا ۵ 

ظلمت عادات فرهنگي
(مسئله حجاب)

در هر قومی برخی از پديده های فرهنگی صاحب شعور و اراده اند و اين بخش خلاق و زنده يک فرهنگ است و آن وجهی از هويت آن قوم است که براساس معرفت و اختيار پديد آمده است. ولی برخی دگر از پديده ها و نمادهای فرهنگی در هر قومی، عادات فرهنگی هستند و اين بخش از فرهنگ جنبه کور و ظلمانی و مخدّر و فلاکت بار فرهنگ است و ذاتاً پديده هائی ريائی و منافقانه اند زيرا بر اساس زور خانواده ها يا حکومتها پديد آمده اند و لذا تا به آخر همم جز بواسطه زور و تهديد استمرار نمی يابند. اين وجوه فرهنگی در يک شرايط يا جغرافيای ديگری بناگاه محو می گرددد و امحای اين جنبه از فرهنگ چون بناگاه صورت می گيرد بغايت مخرب و ناامن کننده سرنوشت يک فرد يا جامعه است. عادتهای فرهنگی قلمرو کرخی و بيهودگی يک فرهنگ است. مسئله حجاب زنان در جامعه ما در حدود نيم قرن اخير يکی از پديده های کور و ظلمانی فرهنگ ما بوده و يک عادت فرهنگی محسوب می شود و لذا همواره يکی از کانونهای جبر و ريا و نفاق و ظلمت و گمراهی جامعه ما بوده است. در دوران قبل از انقلاب نهمضت جبارانه «کشف حجاب» رضاشاهی و بعد از انقلاب هم بواسطه «حجاب انقلابی» اين مسئله تا به امروز بصورت يک عقده و غده فرهنگی در جامعه ما مبدل به يکی از چالش ها و منازعات کاهنده در خانواده ها و کل جامعه ما شده است و متأسفانه تا به امروز ادامه دارد و يکی از زمينه های اصلی بسياری از مفاسد و بدبختی هاست و علاوه بر اين مرز بين کفر و ايمان را در زنان ما مخدوش کرده و به نفاق افکنده است. که موجب سوء استفاده های هولناکی در درون جامعه و نيز در خارج از کشور بر عليه انقلاب بوده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۵ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولوی ۷

یک آسیب شناسي ملّي
(به بهانه سال مولانا)

آيا تا ابد بايستی پای چراغ، تاريک بماند؟
در واقعه برگزاری بزرگداشت مولانا بيش از هر تجربه ای باور کرديم و به عينه ديديم که دچار چه مرضی مهلک در بطنن فرهنگ خود هستيم. مرضی که شايد بتوان خود– بدبينی ناميدش و يا به زبان روانکاوی جديد يک مازوخيزم (خودد آزاری) ملّی. روح حاکم بر اين همايش مذکور، عقده حقارت و غيرت نمائی در قبال بزرگداشت کشور ترکيه در قبال مولانا و ستايش آمريکائيها از عظمت وجودی اين ابرانسان تاريخ بود. و نيز ترس و لرزی که برگزارکنندگان اين همايش در قبال فتواهای برخی مراجع دينی، دچارش شده بودند. و می بينيم که غرب زدگی و عرب زدگی علت و معلول يکديگرند. از طرفی شاهد سريال «چهل سرباز» از رسانه ملی هستيم که می خواهد بطرزی افراطی از فردوسی يک قديس و حکيم الهی بسازد تا عمری فحاشی برخی نگرشهای اسلامی را بطرزی بيمارگونه جبران نمايد و از رستم يک علی (ع) ايرانی بسازد و از طرفی ديگر شاهد چنين همايش بی روح و متزلزل و مذبذبی درباره مولانا هستيم که آنهم به همت يونسکو برپا شده بود که عِرق تجاری و توريستی آن بر وجه عرفانی اش می چربيد تا آن حد که يک شبه قبرر شمس تبريزی هم در شهر خوی اختراع شد تا تجارت مولوی فروشی ترکهای ترکيه را خنثی کند. و اينها همه وجوهیی از بروز يک مرض مزمن تاريخی در ماست که همواره بايستی مفاخر ملّی ما قبلًا به تصديق اجانب و خاصه غربی هاا برسد تا از محاق تکفیر صاحبان دين و ملّت خارج شود و مباح گردد. و آنگاه در جستجوی مهاجمان فرهنگی در آنسوی آبها هستيم تا محکوم به مرگشان سازيم حال آنکه اين مهاجم در نفس خود ما کمين کرده است و همانست که تاريخ ايران را بصورت حکومت اقوام غير ايرانی رقم می زند با وزرا و علمای ايرانی که جز تکفير يکديگر هنری ندارند. واقعيت
اينست که دين اسلام و عرفان علوی و عشق الهی در طی اين هفت قرن اخير، سخنگو و نوری رساتر و امّی تر ازز مولانا در جهان اسلام و خاصه برای ايرانيان نداشته است و اينک اين نور در حال جهانگير شدن است. و براستی که بقول شيخ بهائی، مثنوی او قرآن فارسی بوده و نور هدايت را تا قلوب ايرانيان رسانيده و قدرتمندترين رسانه دين خالص بوده است و همچون خود قرآن «هادی قومی و قومی را مضل». چرا که خداوند در کتابش می فرمايد که اين کتاب (قرآن) مؤمنان را هدايت می کند و کافران را گمراه می سازد و منافقان را رسوا می نمايد. و اينست که امروزه هر کسی که در اين مرز و بوم دلش به نور عشق حق منوّر است بطريقی تحت الشعاع عشق مولوی بوده است. براستی که عشق مولانا– شمس تجلّی عشق محمد– علی در قوم ايرانی بوده است. و عجبا که در اين همايش مذکور که کمترين خبر و اثری از اين رابطه که کارگاه توليد مثنوی و غزليات شمس است نبود و تلاش شد که مولوی به عنوان يک فرد مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد و شمس نيز بعنوان فردی ديگر. در حاليکه اين قرآن فارسی محصول عشق عرفانی بين اين دو اوليای خداست و اين معنائی جز واقعه امامت ندارد که در فرهنگ ما موسوم به رابطه مرادد و مريد است. اين غفلت و انکار بدان معناست که ما تا چه حدی از حق امامت که روح تشيع است غافليم و امامت راا يک واقعه فردی می پنداريم و اين نگرش هر چه باشد شيعی نيست. اگر حق و اسرار و معارف رابطه مولانا و شمسس درک نشود از مجموعه آثار مولوی جز افکار ضالّه دريافت نمی شود و از امامت نيز جز کيش شخصيت فهم نمی گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج ۶

بت های مدرن

عصر مدرنيزم عصر بت پرستی های متنوع و مستمر و بلاوقفه و جهانی است. چرا که «مد» در فرهنگ لاتين همان بت است. اگر بت پرستان عهد عتيق سالی چند بار در مراسمی و يا بواسطه نيازی به نزد بت قبيله خود می رفتند و آنرا می پرستيدند امروزه شبانه روز آدمها مشغول پرستش دهها بت هستند: دکوراسيون خانه، اشيای زينتی، مبلمان، تلويزيون، کامپيوتر، موبايل، اتومبيل و انواع مد لباس. اين بت ها نيز دائماً از طريق رسانه ها تزئين و تبليغ می شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشديد می کنند. امروزه هر کالائی قبل از آنکه قابل مصرف باشد قابل پرستش است. هر چيزی نخست بايد پرستيده شود و سپس مصرف گردد. مصرف به قصد پرستش است. مدرن بودن يعنی پرستش اين بت هائی که هر روزه به بازار می آيند. اين کالاها برآورنده نيازهای دنيوی بشر مدرن نيستند بلکه روح و روان ا و را تسخير نموده و او را به تملک خود می آورند. و اين همان واقعه ماليخوليايی عصر جديد است که انسانها را تبديل به اشيائی متحرک و ديوانه نموده است. و اينست که مثلًا کسی که پشت فرمان اتومبيل خود نشسته است فرمانده اتومبيل نيست بلکه اتومبيل است که او را می راند. آنکه در مقابل تلويزيون يا کامپيوتر هم می نشيند در کنترل آن است. و اين حاکميت و سلطه بت ها بر ارواح بشر است. و اين معنای تکنولوژيزم يا مذهب تکنولوژی پرستی است. در اينجا تکنولوژی بر جای خود قرار گرفته و سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاهديم که همه وقايعی که سرنوشت افراد و جوامع و حکومتها و ابرقدرتها را تعيين می کند از بطن تکنولوژی رخ می نمايد و ابر قدرت واقعیی همان کارخانه مدرنيزم يعنی تکنولوژی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۶ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

قیامت ۵

انسان متعهّد و انسان آزاد

انسان تنها موجودی است که بايد متکی به خود شود و تا چنين نشده هنوز انسان نيست. انسان دو نوع است. انسانی که بخودش متعهد است و لذا از قيد و جبرهای محيط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است. و انسانی کهه بخودش تعهدی ندارد ولی بتدريج به شرايط اوضاع و جبرهای زمانه متعهد می گردد و در واقع به زنجير کشيده میی شود. انسانی که خودش را مقيد و زنجير می کند به دام ديگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد می گذارد به اسارت ديگران می افتد و لذا آزاديخواه می گردد! بولهوسی همان بی ارادگی است و اراد ه به بی اراده بودن و تعهدی به خود نداشتن: آزاديخواهی! انسانی که با خودش هيچ عهدی جز بولهوسی ندارد با ديگران هم هيچ عهدی نمی بندد ولی بطرزی اسرار آميز به زنجير جامعه می افتد و به جبر از شرايط پيروی می کند و لذا از همه متنفر می گردد. انسانی که با خودش عهدی پايدار و جاودانه ندارد هيچ اتکاء به نفس و اراده مستقل و هويت خودی هم ندارد و لذا اراده اش به تسخير ديگران درمی آيد و برده ديگران می شود و لذا شعار آزادی می دهد. چنين انسانی در تحصیل علم و هنر و حتی معارف دينی و مذهب هم سودائی جز توسعه و تقديس بی عهدی خود ندارد و تلاش در جهت به دام ديگران نيفتادن. ولی همه اين امکانات بظاهر آزاديبخش بطرزی عجيب او را گرفتار می کند و هر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعهدتر کند زنجيری بر وجودش می شود و او را از بيرون به بند می کشد و همه تخصص های او زنجيرهای اسارت او می شوند. انسان آزاديخواه هنوز انسان نيست انسان بايد در هر شرايطی احساس آزادی کند. انسان متعهد به خويش در امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی می رسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه هم دارای هويتی منحصر بفرد و آزاده باشد. ولی انسان غير متعهد به خويش همواره نيازمند و دريوزه ديگران است و از اسارت ديگران رهائی ندارد هم به لحاظ مادی و هم عاطفی. عهد با خويشتن قلمرو پيدايش اراده است و اتکاء به خود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۵  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۵ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

فلسفه ۴

درباره جبهه و جنگ تحمیلي

امام خمينی، جنگ را نعمتی بزرگ ناميدند. اين معنا عموماً درباره همه جنگها در سراسر جهان واقعيت دارد. در هر جنگی جامعه ای و گاه کل بشريت حجامت شده و احياء می گردد. آدمی بقول قرآن فقط در بلايا خدا را خالصانه ياد می کند و قدر رحمت او را می داند. بقول فيلسوفی، اروپا هر چه دارد حاصل پنج قرن جنگ مداوم بوده است و تنها کشور اروپائی که در اين دوران از جنگ در امان بود همانا سوئیس می باشد که در طی اين پنج قرن هيچ دستاورد علمی و فنی و فرهنگی نداشت و تنها چيزی که اختراع کرد ساعت بود که مخترع آن هم يک آلمانی بود. جنگ هر شری که داشته باشد به نفع فرهنگ و معنويت بشر است. جنگهای جهانی کمر بت پرستی علمی– فنی را در غرب شکست و اروپائيان را بيدار کرد. موجب انهدام استعمار پير بريتانيا شد و جهان سوم را از اسارت آن رهانيد و به سوسياليزم مجال بالندگی در جهان بخشيد. حمله مغول در جهان موجب شکوفائی حيرت آور حکمت و عرفان و هنر و ادب شد و بسياریی از حکومتهای ظالم برافتادند و … و
جنگ هشت ساله ايران و عراق نيز از اين ويژگی کلی برخوردار است. جنگ کوره آزمون نفوس بشری و عرصه برونن افکنی نفس جامعه است. می گويند جنگ باعث فساد اخلاقی می شود در حاليکه باعث آن نمی شود بلکه موجب برون افکنی آن می شود پس نهايتاً پاک کننده نفوس است و هر جنگی و انقلابی به مثابه صورتی از قيامت است. اگرر کشته شدن بد باشد بايستی اصولًا مرگ را بد دانست درحاليکه بقول علی (ع) «بهترين مرگ همانا کشته شدنن است». بهرحال جنگ نيز دارای حقی است همانطور که صلح. و به تجربه می دانيم که هر صلحی به مثابه دوران تدارک برای جنگ بعدی است چرا که آدمی خصم آشکار خويشتن است. (قرآن)– واقعيت ديگر اينست آنان که جنگ افروزترند بيشتر شعار صلح می دهند مثل آمريکا. قبل از آنکه جنگ ايران و عراق رسماً آغاز شود جنگ داخلی گروهکها بر سر تصاحب قدرت آغاز شده بود و چه بسا اين جنگ با خارجی از شدت جنگهای داخلی کاست. هيچکس اين جنگ داخلی را بد نمی داند ولی جنگ با اجنبی را بد می دانند و اين خود معمائی است. به تجربه معلوم شده است که کشوری که با يک قدرت بيگانه می جنگد در درون خودش دچار بحران و جنگی نهفته است مثل عراق پس از پايان جنگ با ايران که اينک شاهديم. نکته ديگر اينست که اصولًا ايرانيان قومی عاشق پيشه و خود- بد و شيفته اجنبی هستند و لذا هر قدرت بيگانه ای که کشورمان را تسخير نموده تا مدتها به خوبی و خوشی مانده است مثل مغولها و ترکان غزنوی و سلاجقه و يا اعراب. ولی اين جنگ يک استثناء بود. ولی آنگاه که حريم خانه مورد تهاجم بيگانه قرار می گيرد کسی که دفاع نکند بسی بی غيرت و بزدل و حيوان صفت است. حتی در جنگهای جهانی در اروپا بسياری از فلاسفه و هنرمندان بزرگ بطور داوطلبانه به جبهه رفتند. ولی متأسفانه در کشور ما جماعت اهل فکر و علم و هنر خود را لايق دفاع از خانه شان نمی دانند. من خود تجربه بسيار ناگوار و حيرت آوری دارم و آن اينکه در طی هشت سال دفاع بارها و بارها جهت اعزام به مراکز گوناگون رجوع نمودم ولی به بهانه هائی عجيب پذيرفته و اعزام نشدم و اين يک معمای فرهنگی در کشور ماست که مسئولين را مخاطب می سازد. جنگ تحميلی در کشورمان کوره خود – آزمائی عظيمی پس از پيروزی انقلاب بود و فقط اراذل و عياشان و تبهکاران بودند که در اين دفاع شرکتی نکردند و کيسه های خود را انباشتند و فرزندان خود را فاسد کردند. بی ترديد در اين جنگ بخشی از بهترين و پاکترين جوانان شهيد و معلول شدند. و اين نه بمعنای از دست دادن خوبی و پاکی بلکه بمعنای عروج آن و در مقام شاهد قرار گرفتن بر جامعه است و تبديل به ذکر اجتماعی گشتن است. گاه گفته می شود که فلانی و بهمانی که در جنگ شهيد شدند آدمهای رذل و تبهکاری بودند و … گوئی که اين دليلی بر ابطال اين واقعه است، عجبا اگر آنها بد بودند پس رفتند و لذا کار خوبی کردند و جامعه ما را پاکسازی نمودند و حال ديگر خوبند و در چشم و دل خانواده ها و جامعه جا گرفته اند. و اين کمترين و مادی ترين پاسخ به اين نوع موارد و قضاوتهای مغرضانه و احمقانه است. ولی همه می دانند که همه آنهائی که شهيد و معلول شدند در همان خاندان و طبقه خودشان از بهترينها بودند:
خوبها رفتند و بدها مانده اند                زيرکان رفتند و ردّها مانده اند
همه کسانی که از جبهه سالم بازگشته اند غبطه می خورند بحال آنان که رفته اند مخصوصاً که روزگار پرفتنه و فسقق اين دوران را نظاره گرند و شاهد کسانی اند که از جنگ به ثروتها رسيدند و گنديدند و زنده بگورند. و اما حتی آنانکه برای ماجراجوئی به جبهه رفتند نيز ديگر آن آدم سابق نشدند و مرگ آ گاهی يافتند که برترين آگاهی است. همه ما شاهد جوانانی هستيم که از سربازی گريختند و در نزد والدين خود بزهکار و معتاد و تباه گشتند. آنانکه فقط عيش و عروسی را دوست دارند همواره در عزای دل مرده خويشند. و البته اينکه جنگ با نفس خويشتن همان جهاد اکبر است. جنگ بين افراد و گروهها و اقوام تمامی نماد جنگ نفس واحده بشری با خودش می باشد و فقط کسی که مشغولل جنگ با نفس خويش است با ديگران نمی جنگد زيرا اصولًا مجال اين کار را ندارد و نه نيازی به آن دارد. اگر هر کس با نفس امارّه خود بجنگد آنگاه جهان بهشت صلح و دوستی می شود. صلح معلول تقوا است لذا صلح طلبی کافران و فاسقان يک دروغ آشکار است و در حاليکه شبانه روز مشغول مسلح شدن هستند و تدارن جنگ می بينند شعار صلح و دوستی و برابری می دهند. جنگ عراق برعليه ايران نهايتاً به انهدام عراق انجاميد و نيز رسوائی و افول و ابرقدرتهائی که از عراق حمايت کردند يعنی آمريکا و بريتانيا. و اين است آن پيروزی بزرگ ايران در جنگ تحميلی. کشور ما يکی از پيروزترين ممالکی در قرن بيستم است که برای دفاع از خود جنگيده است ولی افسوس که حق و قدر اين پيروزی شناخته نيست و مردم ما دوباره در حال بخواب رفتن و غفلت عظيمی گشته اند که اين خود خطری بدتر از جنگ است چرا که اين نوع غفلت ها در نزد خداوند بخشودنی نيست و با بلايا و مصيبت های بزرگتری جبران می شود چرا که فقط و فقط بواسطه تقوا و جنگ با نفس خويشتن می توان مانع بروز هر جنگ خانمانسوزی گرديد و دشمنان را عقيم ساخت. هر جنگی عرصه نزول يک حق بزرگ است. جنگها حقوق حقّ هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۴  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

غیبت ۵

فرصتهای زندگي کردن

همواره سخن از فرصتهای شغلی و علمی و اقتصادی و امثالهم است ولی سخن از فرصت زندگی کردن نيست. و اما فرصت زندگی کردن چيست؟ فرصت زندگی کردن همان زندگی کردن است نه زندگی شدن. بودن است نه بوده شدن. زيستن نه زيسته شدن! اکثر انسانها زندگی نمی کنند زيرا هرگز انتخابی در نزد خود و ورای القاعات و جبرها ندارند و اين ديگرانند که در آنها و بجای آنها انتخاب می کنند و زندگی می کنند. اکثر ما همواره انتخاب می شويم و هرگز شهامت انتخاب کردن نداريم. به همين دليل همواره به ديگران فحش می دهيم و ديگران و شرايط را عامل بدبختی خود می خوانيم. ما همواره فرصتهای انتخاب کردن را از دست می دهيم و نمی توانيم به اوضاع و شرايطی که به ما تحميل می شوند نه بگوئيم و انتخابی منحصر بفرد خودمان داشته باشيم زيرا هرگز بخودمان باور و يقينی نداريم و لذا به هر رنگ و همراه جماعت می شويم تا مسئول نباشيم و مورد سوال قرار نگيريم. و اينست که رياکار شده و نقاب ايثار بر صورت خود می زنيم و شهيدنمائی می کنيم: فقط بخاطر شما! اين ايثار از انتخاب و مسوليت است که در واقع ايثار ضد ايثار و اشد مکر است: بخاطر همسر و فرزند٬ بخاطر والدين، بخاطر جامعه، بخاطر دوستان و… و نام این دغلبازی را عشق نهاده ايم تا مسئوليت زندگی خود را به گردن ديگران بگذاريم. «و در آن روز اگر بگوئيد تقصير بدبختی ما به گردن والدين و همسر و فرزندان و فاميل و جامعه و حکومت و رهبران و دوستان و… است از شما پذيرفته نمیی شود چون دروغ می گوئيد و می دانيد که دروغ می گوئيد». قرآن– سر خود و خدا کلاه مگذاريد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۶۵

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه ۶

بنیاد علم جامعه شناسي

اين واضح است که خانواده هسته مرکزی و ازلی پيدايش جامعه و تاريخ و مدنيّت و لذا حکومت و سياست و قانون است ولی عجب است که جامعه شناسی مدرن بررسی و مطالعه خانه و خانواده را حتی بعنوان يکی از موضوعات اصلی خود هم مدنظر قرار نداده ا ست. تنها فيلسوف جامعه شناسی که علم جامعه شناسی را از اساس مورد بررسی قرار داد فردريک انگلس يار و همکار مارکس بود که پيدايش زناشوئی و تشکيل خانواده را راز اصلی پيدايش جوامع و طبقات و حکومت ها می دانست و تحقيقات او تا به امروز هنوز هم يک شاهکار ماندگار است ولی متأسفانه هرگز پيگيری نشد و اين علم در همان آغازش عقيم و مسکوت باقی ماند و علم جامعه شناسی الفبايش را رها کرده به امور روبنائی و ثانويه مثل حکومت و طبقات اجتماعی و اقتصاد پرداخت و تبديل به مجموعه ای از آمار و نظرياتت آرمانی شد و از شناخت ذات پنهان خانواده غافل گرديد. ما در اين نشريه تلاش کرده ايم تا به اين غفلت عظيم پاسخخ گوئيم و جامعه شناسی را به اصول واقعی خود استوار سازيم که همانا راز رابطۀ آدم–حوائی است که نطفه اوليه پيدايش تاريخ تمدن می باشد. اگر بخش عمده ای از مقالات اين نشريه بر محور امور خانوادگی و زناشوئی قرار دارد از بابت اهميّت واقعی و تاريخی اين امر بعنوان اساس تاريخ و فرهنگ و تمدن و مذهب و حکومت می باشد. اگر بررسی هر امری ما را به معضله آدم و حوا می رساند بر واقعيتی آشکار قرار دارد منتهی واقعيتی که از جهل و مکر بشریی کتمان شده است و لذا همه علوم انسانی و اجتماعی را بی ريشه و ناکار آمد و فريبنده نموده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۵۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۶ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان ۶

ماه محرّم آمد!!
«مظلوميت مضاعف حسين (ع) از جانب شيعيان»

يغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پيش درآمدی بر ماه محرم می گويد:
ماه محرم آمد هنگام عيش و عشرت                     ای شيعيان خالص يک اندکی مروّت
اين بيت شعر گويی زبان حال امروز ما نيز هست. گويی که امام حسين (ع) به کربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظيم کشاند تا ما پيروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و شيرينی بخوريم و خستگی سال از تن بدر کنيم. آنان که به ياد حسين دلشان غرق عشق و اندوه می شود و عرق شرم بر جبينشان پديد می آيد اين پلو ها از گلويشان به سختی پايين می رود همانطور که نمی توان پلوی عزای جوانمرگ خود را خورد. به لحاظی هم می توان اينهمه عيش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبير بر اين امر نمود که حسين (ع) خود و خاندان و يارانش را به خاک و خون کشيد تا ما شيعيانش با خيال راحت گناه کنيم و نگران عقوبت اعمال خود نباشيم زيرا برايش سينه زده و اشک ريخته و پلو داده و خورده ايم همچون ماجرای شفاعت مسیح برای مسيحيان که خود راا از قيد و بند هر اخلاقی رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ريش جهانيان هم می خندند و هرر پرهيزکاری را ابله و وحشی می نامند. براستی حاصل اين عزاداريها و عياشيها که هر ساله افزون تر از سال پيش است و هزينه ها سر به فلک می زند و در طی اين چند دهه اخير به اندازه هزار سال گذشته عزاداری حسينی شده است در قلمرو اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سياسی ما چه بوده است؟ آيا غرور حاصل از اين مراسم بر کفر ما نيفزوده است؟ آمار فزاينده بزهکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتياد و تصادفات و کلاه برداريها و. .. نشان دهنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با اين مراسم است. گويی که با اين مراسم حق حسابی به حسين (ع) می دهيم و گناهان سال گذشته خود را بی حساب و بی خيال می شويم و باز از صفر شروع می کنيم اگر آمار خلاف کاريهای ايام بعد عاشورای حسينی را بدست دهيم اين واقعيت آشکار می شود. بجای اينهمه بريز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آيا بهتر نيست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم؟ آيا اين به عزا و عبادت نزديک تر نيست و اينکه هزينه اين غذاها را يک جا به حسابی واريز کنيم و به مستمندان برسانيم؟ آخر در کدام قاموس و فرهنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گيرند آنهم عزايی اينچنين تراژيک که کل تاريخ بشر مشابهش را به خود نديده استت. آيا می شود در کنار نمايش قتل گاه نينوا اين همه سفره پهن کرد و با تماشای هفتاد و دو تن سر بريده و بدن قطعه قطعه و خيمه های آتش گرفته و کودکان پا برهنه و سر به بيابان نهاده و زنان سر برهنه در زير تازيانه چگونه می توان اينهمه عياشی کرد؟ اين عياشی در همان روزها فقط در شام و در کاخ سبز يزيد بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهی کمی سينه هم می زنيم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند. آدمی اگر برای مرده اش هزينه می کند اين هزينه را به غريبه ها و مستمندان می پردازد نه برای خود و اهل و عيالش. اگر ما صاحب عزای حسينی هستيم بايد چنين کنيم. بياييم اندکی هم مرّوت کنيم و کمی در محضر حسين خجالت بکشيم و از خدای حسين بترسيم که غيورترين خدايی است که تجلی نموده و تجلی قهارانه اش در ظهور امام زمان است که رجعت حسينی است. اگر دو روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم و سينه زنيم واقعاً عزادار حسينی هستيم و اين پلو ها را به مناسبت تولد حسين و عباس و علی اکبر بخوريم. البته خواهيد گفت که اگر پلو و شربت و شله و شيرينی در کار نباشد کسی برای عزا نمی آيد بسيار خوب آنگاه اندکی شيعه گری ما پالايش می شود بگذاريم اندکی نفاق از رونق بيفتد زيرا دين خدا حزب بازی و لشگرکشی نيست. بياييم اين مظلوميت مضاعف را از حسين برداريم و نام حسين را ملوّث به آهنگهای کاباره ای نسازيم و صحنه های سينه زنی و زنجيرزنی را مبدل به ديسکوتکهای حسينی نکنيم. و بدانيم که حسين غيورترين انسان تاريخ است. اگر گريستن بر حسين موجب بخشودگی کل گناهان فرد می شود در اين صورت بايستی کل دين و شريعت را مختومه اعلان کرد و معاد را از اصول مذهب شيعه حذف نمود. درستی هر حديثی منوط به عقل و کتاب خداست و چنين حديثی ضد عقل و ضد آيات الهی در قرآن است و بر کل دين خدا خط بطلان می کشد درست به همين دليل است که بخشی از مراسم عزای حسينی همواره در دست اراذل و اوباش و رباخواران و تبهکاران حرفه ای بوده است که خود بزرگترين لکه ننگ بر دامن شيعه حسين است. اين ظلم کبيری که بر حسين وارد می شود دامن جامعه ما را گرفته و ما را به صدها ظلم و ضلالت مبتلا کرده است. اين امر مسئله ای صرفاً شخصی هم نيست بلکه مربوط به هويّت و سرنوشت ملی و دينی ماست و اگر دولت در چنين مواردی دخالت نکند پس مسئوليت شرعی حکومت اسلامی در حراست از نواميس ملی و دينی در کجا بکار می آيد آيا همينکه مردم و جوانانن در عزای حسينی مشغول باشند کفايت می کند آيا عزای حسينی هم نوعی اشتغال و تفريح است اگر هم هستت ناسالم ترين تفريحات ممکن است. اين بساطی که درباره شهادت حسين براه انداخته ايم عملًا خط بطلان بر همه امامان ديگر کشيده ايم و گويی که تشيع يعنی قيام برای حکومت. و درست به همين دلیل است که از چنين منظری ما بقی امامان ما تعارفی بيش نيستند.اصلًا امر به گريستن بر امام حسين ذاتاً زير سؤل است مگر اينکه بگوييم در آيينه عظمت کربلا و  پيروزی دين خدا در عاشورا بر خفت و خواری خويشتن می گرييم. وقتی زينب در محفل يزيد اين واقعهه را کمال لطف و نعمت خدا بر خاندانش می داند و مظهر زيبايی جمال حق معرفی می کند پس گريستن بر اين واقعه درر حقيقت طرد و لعن کردن اين واقعه است و اين نگاه يزيديان و کوفيان است همانطور که حسين (ع) پيشگويی کرده بود که نخستين گروهی که بر اين واقعه عزاداری خواهند کرد اهل کوفه اند. چهارده قرن از آن حجله گاه حق بر روی زمين می گذرد که تعبير و فهم ما از آن هنوز هم چه کافرانه و کوفيانه است. به اميد روزی که به مناسبت عاشورای حسينی روزه بگيريم و سرود فخر و گلبانگ سربلندی سر دهيم تا کافران جهان به هوش آيند و بر سر و سينه خود بکوبند. ظلمتی که شيعيان حسين به او کردند امويان نکردند همانطور که آنان که سر حسين بريدند روزی از مريدانش بودند. پناه بر خدای حسين از اينهمه ظلم و ظلمت که کرده و نموده ايم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

طب اسلامی ۵

راز جادوگری مدرن

باور به جادو و طلسم و انواع خرافات ديگر از ويژگيهای عصر مدرنيزم است که بشر تکنولوژی پرست در اوج انکار خدا و مذهب و متافيزيک به طرزی حيرت آور به باور جادو رسيده که هزار چندان شديدتر از باورهای سنتی مردمان قديم است. شکست علوم و فنون و طب مدرن در پاسخگوئی به دردها و بدبختی های بشر، علت اصلی اين گرايشات جديد است که عناوين بسيار متنوعی دارد و گاه دعوی عرفان می کند. اين نفاق حيترت آور دال بر يک رسوائی و جنون بی سابقه در تاريخ است و اين باور حاصل انکار به عالم غيب است و لذا نوعی عذاب محسوب می شود. اينان در حاليکه خدا و رسولان و معارف دينی را طرد می کنند و خرافه می نامند در جستجوی جن و جادوگر و رمال و پيشگو هستند تا راه نجاتی از اين بدبختی های لاعلاج بيابند. به لحاظ منطقی اين نفاق گويای فروپاشی ذهنی و ابطال تماميت مدرنيزم است. مثتل حکومت فراعنه که در عين انکار خدا، لشکری از جادوگران و شيادان و شعبده بازان را در خدمت داشتند.. اصولًا انسان بميزانی که در فهم مشکلات زندگيش و علاج گرفتاريها عاجز می ماند روی به ماوراء طبيعه می کند اين رويکرد يا صادقانه است و از درب اصلی و حقيقی آن يعنی دين و اخلاق و فطرت و احکام الهی انجام می گيرد که به معنای توبه و نجات واقعی است و يا در عين کفران عليرغم اراده خود و از فرط عذاب به اين خرافات و جنونها گرايشش می يابد و عقل کافرش هم مختل و رسوا شده و فرو می پاشد. اين رويکرد دال بر فروپاشی ذهنيت کافر است. کسیی که حقايق دينی و ندای وجدان و فطرت خود را تخطئه و انکار می کند در واقع عقل و شعورش را طرد و لعن می کند و اين انکار عقل منجر به اين خرافات می شود که بناگاه استادان دانشگاه را در محفل يک رمّال و جن گير و دعانويس می بينيم که البته مخفيانه صورت می گيرد. مثل ماجرای آن شيادی که با رقاصی و شعبده ادعای مسيحائی می کرد و صدها پزشک را به بازی گرفته بود. اين گرايشات جديد مثل سائر پديده های ماليخوليائی عصر جديد از اروپا و آمريکا و مخصوصاً بريتانيا آغاز شد. در خيابانهای لندن و آمستردام و رم و لوس آنجلس بر سر هر گذری يک دفتر رمّالی و کف بينی و جادوگری به چشم می خورد. اين آيه رسوائی کفر اين تمدن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۳۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

 

دسته‌بندی نشده

شفاعت ۴

فلسفۀ امر به معروف و نهی از منکر

«یاری دهید مرا تا یاری دهم شما را» قرآن کریم. این یاری انسان به خدا همان امر به معروف و نهی از منکر است. بی تردید «امر به معروف و نهی از منکر» از جمله اموری است که به مؤمنان در دین محوّل شده است و نیز این امر در رأس رسالت انبیای الهی و اولیای خدا قرار داشته است همانطور که این حقیقت را در جای جای قرآن و نیز در سخن مشهور امام حسین (ع) در عاشورا می شنویم. این امر نیز همچون نماز و حجاب امری مختص مؤمنان است و نه صرفاً مسلمین موروثی و ادعائی و سیاسی. وقتی از مؤمن سخن می گوئیم از انسان با تقوائی سخن می گوئیم که در وجود خویش و در حیات عینی خویش دارای حجّت است و بواسطۀ این حجّت باطنی و ظاهری کلامش مؤثر می افتد و گرنه تف سربالاست و جز رسوائی نمی آورد. از این امر که بگذریم بهرحال ایمان نوری است که جز خدا و اولیای او، آنرا تشخیص نمی دهند ولی آنچه که برای ما اهمّیّت دارد و مدّنظر این مقاله است قدرت و شهامت و ایثاری است که در جوهر امر به معروف و نهی از منکر حضور دارد. آنکه امر به معروف و نهی از منکر می کند اگر از این بابت دارای شغل و وظیفۀ قانونی نباشد یک پهلوان راستین است که با این کارش خودش را مورد نقد و بررسی و حتّی خصومت دیگران قرار می دهد و نیز خودش را پیشاپیش زیر عینک مردمان می نهد و لذا بطور توفیق اجباری وادار به تقوا می گردد. این یک بیمه دینی و اخلاقی است و شهامت انتقادپذیری عظیمی می طلبد. اگر مؤمنان امر شده اند تا مردم را به معروف دعوت کنند و از منکرات نهی نمایند خودشان بیشتر از مردمان نیازمند این امرند تا به بلوغ معرفتی برسند. انسان بمیزانی که احکام و نشانه های الهی را به دیگران میرساند خود نیز به آن رسیده و یقین می یابد و پالایش می شود. وگرنه خداوند برای هدایت مردم حتّی نیازی به انبیای خود نداشته است. همانطور که در قرآن می خوانیم موسی(ع) آنگاه که به کمال ابلاغ دین رسید از طرف خداوند دارای حکمت و فرقان شد. حال آنکه در پایان رسالت او، جز یکی دوو نفر مابقی به کفر گرائیدند و گوساله پرست شدند و آن دو نفر هم از همان آغاز ایمان آورده بودند و نیازی به رسالتت موسی(ع) نداشتند. پس خود موسی (ع) بیش از سائرین محتاج امر به معروف و نهی از منکر مردمان بود. فقط بواسطۀ این امر است که یک مؤمن به یقین در دین و حکمت الهی می رسد. این بدان معناست که دین و ایمان و معرفت امری کاملاً اجتماعی و ارتباطی است و حتّی وحی الهی نیز از محصولات این رابطه است. بنظر ما امر به معروف و نهی از منکر بعنوان شغل از آفتهای دین و جامعه است زیرا امور عبادی را نمی توان تبدیل به شغل نمود. بمانند آنست که از بابت نماز خواندن به کسی حقوق بدهند. امربه معروف و نهی از منکر از تردید ناپذیرترین نشانه های ایمان و تقواست و چنین کاری از قتال فی سبیل الله برتر است زیرا در روزمرّۀ زندگی جاریست و فرد عامل را مستمراً مورد سئوال و انتقاد و مؤاخذه قرار میدهد پس ایثار و عشقی عظیم به خدا و دینش را طلب می کند. آنکه از این امر بخاطر مصالح اجتماعی سر باز زند ایمانش در معرض خطر قرار می گیرد زیرا زکوة ایمانش ادا نشده است. مهم این نیست که این زکوة نیاز کسی را برطرف کند یا نه. مهم اینست که باید ادا شود و گرنه نور ایمان خاموش می شود. چه بسا نور ایمان با انکار و فحش و تهمت مخاطبان است که مشتعل و منوّرتر می شود: می خواهند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند. این امر نیز واضح است که موضوعات عبادی (فروع دین) در قلمرو امر به معروف و نهی از منکر قرار ندارند زیرا اموری مربوط به اختیار مؤمنان است یعنی نمی توان کسی را امر به نماز خواندن و یا رعایت حجاب مؤمنانه و کامل نمود . امر به معروف و نهی از منکر مشمول واجبات و محرمات مثل حرام خواری، ظلم و زور، زنا، تهمت ناحق، اشاعۀ فساد، دروغگوئی، ارتشاء و … می شود یعنی شامل مستحبّات و مکروهات و عبادات نمی شود زیرا در دین خدا اکراه پدید می آورد و مانع رشد می شود.

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

زرتشت ۴

ملّي گرائي یا مرده گرائي؟

امروزه ملّی گرائی بس بيمارگونه و ماليخوليائی و نوستالژيکی (خاطره پرستانه) بر کشور ما حکم می راند که آدمی به حيرت می افتد که اين ديگر چه مرضی است و ويروسش از کجا وارد شده است. در اين جماعت وقتی سخن از مليّت و ايرانيّت و افتخار نژاد آريا به ميان می آيد جز نام چند مرده در کار نيست: کوروش، خشايار، نادر و… و حتی رضا قلدری که همچون شاهان قديم بقدرت خود سلطنت نيافته بود و بلکه بواسطه انگليسی ها به حکومت رسيد وو بواسطه همانها از کار برکنار شد. اين کيش شخصیت مردگان است که اين جماعت را مات (مرده) ساخته است. گوئیی که ایران و ايرانيّت يک موجود مرده است و براستی معلوم نيست که خود نيز هم اکنون به ايرانی بودن خود مفتخرند يا شرمنده. آيا براستی اينان ايرانی هستند و یا اينکه بودند. پيامبر اسلام حبّ وطن را از ايمان می داند منتهی وطنی که فی الحال هست و نه اينکه يک زمانی در هزاران سال پيش بوده است. حبّ وطن براستی که از ايمان است ولی حبّ تاريخ تماماً از کفر است چرا که چيزی جز جبر پرستی و جبّارپرستی و توجيه مجبوريّت و بی مسئوليتی نيست. و بقول رسول اکرم (ص): «اهل جبر، اهل دوزخ است». جبری شديدتر از جبر تاريخ و تاريخيگری نيست. حب اين جماعت چه درباره وطن همچون حب جماعتی است که شبانه روز به فکر زيرخاکی هستند. اينان نه تنها حب وطن ندارند بلکه حب حيات هم ندارند. اينان مردگانند هر چند که راه می روند (قرآن کريم).
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۳۵

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت زرتشت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز زرتشت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم زرتشت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی زرتشت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی زرتشت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری زرتشت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا زرتشت ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود زرتشت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودشناسی ۵

دو منشأ شقاوت و نفاق مدرن «آموزش و درمان»

تعليم و تربيت و بهداشت و درمان دو رکن اساسی از اهداف و رسالت انبيای الهی بوده است که موجب رشد تن و روان بشر است و دارای ماهيتی دينی می باشد و واجب ترين و اساسی ترين ارکان حيات انسان در جهان محسوب می شوند. اين دو امر از قديم دارای ماهيتی مقدس بوده و با عشق و اختيار عجين است هم از جانب معلمين و مربيان و اطباء و هم مردمان. ولی امروزه در نظام حکومتهای مدرن تبديل به دو تا از اجباری ترين و مادی ترين ارکان و نهادهایی اجتماعی و سياسی شده اند و لذا نفاق عظيمی را در فرهنگ و ساختار اجتماعی پديد آورده اند. اين دو امر بايستیی تماماً از جانب جامعه و حکومت تأمين گردد. تا آموزش و پرورش و بهداشت و درمان کاملًا رايگان و با اختيار و انتخاب نباشد محصولی کاملًا وارونه ببار می آورد. اين امر بخصوص دربارۀ تعليم و تربيت دينی دو صد چندان مصداق دارد. يکی از مهمترين علل نفاق دينی و علمی و درمانی در سراسر جهان و مخصوصاً جوامع مذهبی همانا جبری شدن و لذا پولکی شدن اين امور است. پزشک و معلم و واعظ روحانی يا خود بايستی به رايگان کار کنند و يا دولتها آنها را کاملًا تأمين نمايند در غير اينصورت آنچه که پديد می آيد يک دجاليت آموزشی و درمانی و اخلاقی و اعتقادی است کهه شاهديم و لذا شاهد شقی ترين و منافقانه ترين فرهنگ در اين دو جماعت هستيم. آموزش و درمان رايگان از اصولل اوليه قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران بوده اند که بکلی به فراموشی رفته اند. و ما اينک بجای بازگشت به اين اصول مقدس در جستجوی دشتمان نامرئی دين و سلامت مردم هستيم و به اين و آن فحش می دهيم. خانه از پای بست ويران است و ما در خيال نقش کج ايوانيم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۸۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودشناسی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودشناسی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودشناسی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودشناسی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودشناسی ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودشناسی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودشناسی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودشناسی ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودکشی ۵

اعلامیه حقوق بشر عرفاني

۱. هيچ انسانی با انسان ديگری برابر نيست: نه سياه با سفيد، نه زن با مرد، نه مسيحی با مسلمان، نه غنی با فقير، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شهری، نه باسواد با بيسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زيبا، نه مظلوم با ظالم. بلکه هر انسانی يک موجود منحصر به فرد و بی همتا و احد و بی نياز و مظهری از جمال خداوند در عالم خاک است. هر کسی همان است که می خواهد باشد و هيچکس به ديگری ظلم نکرده بلکه هر کسی فقط بخودش می تواند ظلم کند و بخودش می تواند دروغ بگويد و لاغير.
۲. همه بندگان و پرستندگان خداوند خالق هستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت هستند منتهی به دو راه وو روش، دوزخی و بهشتی: جبارانه و مختارانه: خرد مندانه و جاهلانه: مؤمنانه و کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
۳. همه بر روی زمين از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند انسانهای فقيرتر و ضعيفتری که سخاوتمندتر و قانع تر و صلح جوترند، برترند.
۴. هيچ اعتقادی از اعتقاد ديگر برتر نيست فقط آنانکه صادقترند و منافع ديگران را بر نفع خود ترجيح می دهند عزيزترندد و لذا برحق ترند در قلوب مردم.
۵. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگهاست و طبيعت پرستی راه و روش سلامت و صلح و مهربانی است.
۶. هيچ بايد و نبايدی بر حق نيست و هر آنچه که واقع می گردد حق است و بايد فهم شود.
۷. هر حکومتی در جهان برخاسته از نفس اکثريت آن ملت است. پس هر دولتی لايق همان ملت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۶۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۴  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۵ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۸

قیامت فلسطین (۲)
(ايران و فلسطين)

چه بسا ايرانيانی که از حمايت ايران نسبت به ا نقلاب مردم فلسطين شاکی هستند که: ما را چه به دعوای بيگانگان!! بسياری هم می گويند که جنگ اسرائيل و فلسطين جنگ بر سر خاک است يعنی بر سر دنيا نه دين. يعنی اين جنگ بين کفر و دين نيست پس دخالت ما بيهوده است و ماهيت دينی ندارد. آيا مگر دين چيست؟ آری آنها که فرق بين دين و کفر را در جانماز می دانند و خدا خدا کردن ، حق دارند که چنين تصور ابلهانه ای داشته باشند. ولی حقيقت اين است که اساس دين، عدالت است و اساس کفر هم ظلم است. و کافر و مؤمن هر دو می توانند نمازخوان باشند. تفاوت کفر و ايمان در امر عدالت معلوم می شود و نه نماز. علی (ع) در خطبه ای می فرمايد: که اگر حکومتی مردم را سرکوبب می کند و مردم هم ستم را می پذيرند مؤمنان حق دخالت ندارند. ولی اگر مردم با ظلم مبارزه می کنند بر مؤمنانن است که به دفاع از مردم بپردازند. و اين وضع مردم فلسطين است. به لحاظ تاريخی اساس انقلاب خاورميانه و پيدايش مبارزه برعليه بريتانيا و امپرياليزم و صهيونيزم در خاورميانه همانا سازمان اخوان المسلمين است که بنايش را يک ايرانی بنام سيد جمال الدين اسدآبادی بنا نهاده است. اگر عمليات انتحاری فلسطينيان نبود تاکنون فلسطين از نقشه زمين پاک شده بود. و اما اين مبارزه را هم، ايرانيان در تاريخ بنا نهاده اند که آخرين مبارزه برای بقاست. بانی عمليات انتحاری هم يک ايرانی بنام حسن صباح است. پس سوای مسلمانی و حق جويی و مبارزه با ظلم در هر لباسی، مسئله فلسطين از هر حيث دارای ذاتی ايرانی – شيعی است. شيعيان ايرانی در طول تاريخ پيشتازان دفاع از حق و عدالت و منافع مستضعفين بوده اند که از مانی و مزدک و بابک تا به سلمان و حسن صباح و سيد جمال الدين اسدآبادی و ميرزا کوچک خان جنگلی و دکتر شريعتی و امام خمينی رسيده است که در هر جای تاريخ مدافع حق وو عدالت برای همه مردم جهان بوده اند. داستان فلسطين و اسرائيل داستان مظلوم و ظالم است که امری اساسی تر از مسلمان و يهود می باشد. زيرا ظلم اساس کفر است. عدل هم اساس دين. فرق علی (ع) و معاويه در اسلام و نماز نبود بلکه در ظلم و عدل بود. ملتی را از خانه اش آواره کرده و خانه اش را اشغال نموده اند. اينست مسئله! و اينک اين ملت گوشه ای از خانه اش را باز پس گرفته و در خانه اش قتل عام می شود. اينست مسئله! در سرآغاز پيروزی انقلاب در برنامه سريال تلويزيونی تحت عنوان «روند سلطه» نشان داديم که انقلاب اسلامی در صورتی به انقلاب جهانی مهدی و پيروزی مستضعفين جهان می انجامد که کشور ما از سازمانهای استکباری– صهيونيستی خارج شود از سازمان ملل متحد، اُپک، اِکو، صندوق بين المللی پول و ساير اتحاديه های اقتصادی و سياسی و نظامی. آن موقع اين پيشنهاد مطرود و محکوم شد. اينک که يکبار ديگر مستضعفين جهان و مسلمانان و مردم فلسطين قربانی اين سازمانها و اتحاديه ها هستند، اخطار می دهيم که کشورهای براستی حق طلب و عادل بايستی حساب خود را از اين سازمانهای موذی و منافق و بازيچه امپرياليزم و صهيونيزم جدا کنند تا حق از باطل جدا شود و کفر از دين جدا شود و منافقان رسوا گردند. زيرا قتل عام اخير غزّه فقط و فقط بواسطه حمايت منافقان اعضای سازمان ملل متحد و اتحاديه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی و اُپک از اسرائيل امکان پذير شد. اين اسرائيل نبود که مردم غزّه را قتل عام کرد بلکه مصر، عربستان، اردن، کويت، پاکستان و ساير اعضای منافق اين سازمانها بودند که بنام اسلام به اسرائيل چراغ سبز قتل عام مردم فلسطين را دادند. حکومتهای جهان اسلام بايستی از حکومتهای کمونيست آمريکای لاتين خجالت بکشند. اين واقعه نشان می دهد که فرق بين کفر و دين نه نماز که عدالت است و صداقت و شرافت و غيرت انسانی. همان اصولی که آنرا حقوق بشر می نامند اساس دين است و لذا داعيان دروغين حقوق بشر در لباس اين شعارها مشغول اشد جنايت برعليه بشريت هستند. اصول حقوق بشر همان اصول عملی دين خداست. وقتی کشورهای واقعاً حامی حقوق بشر از سازمان حقوق بشر در سازمان ملل متحد خارج شوند آنگاه دست منافقان رسوا می شود و امپرياليزم و صهيونيزم اينقدر امکان جنايت نخواهند يافت. حضور کشورهای اسلامی منافق در اين سازمانهاست که به غرب و اسرائيل امکان اينهمه جنايت را داده است. اگر همين چند کشور حامی عدالت مثل ايران، سوريه، ونزوئلا، موريتانی و بوليوی و کوبا از اين سازمانهای بين المللی خارج شوند و حق از باطل جدا شود ديگر منافقان هيچ فضای فعاليت ندارند و بتدريج ملل و دول جهان يکی پس از ديگری به اين انشعاب ملحق می شوند. که انشعاب حق از باطل و راست از دروغ و دين از کفر و عدل از ظلم است. و جز اين برای بشريت مدرن راه نجاتی نيست. تا جهان يک قطبیی است جهانخواران در ميان ملل و دول جهان گم هستند و به نام حقوق بشر و صلح و عدالت و رفاه و مدنيت دست بهه هر جنايتی می زنند. حتی اگر فقط ايران از اين سازمانها جدا شود، اين سرآغاز نجات بشريت است و سرآغاز جدايیی دين از کفر و حق از باطل. و سرآغاز انهدام منافقان در سراسر جهان. زيرا همه جنايات برعليه بشريت بدست منافقانن انجام می گيرد. اين انشعاب سرآغاز پيروزی مستضعفين جهان به رهبری اسلام و تشيع است و ايرانيان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۶۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۸ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکمت ۶

قیامت فلسطین
بسم الله القاصم الجبارين

امشب بيستمين شب از بمباران مردم فلسطين در غزه بدست آدمخواران اسرائيلی است که اسوه و غايت نژادپرستی در تاريخ بشرند و قلب شقاوت و استکبار و کفر و ظهور شيطان در عالم خاک.
و امشب آيت الله خامنه ای به دفاع آشکار از مردم فلسطين پرداخت و به رهبر حماس پيام حمايت و سفارش به استقامت نمود و بدين طريق تنها کشوری هستيم که علناً از مظلوم ترين ملت روی زمين به دفاع برخاسته ايم و اين تنها کار اسلامی ناب و شرافتمندانه و انقلابی است که رهبران ما انجام داده اند و بدين واسطه ساير کاستی ها و انحرافات و شرکها و مفاسدی را که به نام اسلام در کشورمان صورت می گيرد تا حدودی جبران کرده اند و خدا را شاد کردند. اميدواريم چنين اقداماتی در امور داخلی هم صورت گيرد و حق انقلاب اسلامی را اعاده کند. بگذريم. فلسطين همانطور که قبلًا گفتيم مظلوم ترين و فقيرترين و رنجديده ترين ملت روی زمين در تاريخ جديد جهان است همانطور که سرزمين فلسطين به لحاظ جغرافی هم عميق ترين چاله روی زمين است و «دريای مرده» (Dead sea) ناميده می شود و بيابان محض است. اين سرزمين به لحاظ منابع طبيعی هم فقيرترين کشور جهان است پس اسوه استضعاف است و لذا حجت و امتحانی کبير برای جهانيان است. و در اين بزرگترين چاله روی زمين بالاخره کفر و نفاق و نژادپرستی و شقاوت و امپرياليزم و صهيونيزم جهانی دفن خواهند شد. اينجا قبر شيطان است. فلسطين آيينه تمام نمای هويت بشر در تاريخ جديد جهان و در آخرالزمان است و لذا آيينه معرفت نفس و قيامت باطن نهان افراد و اقوام وو مذاهب و حکومتها و تمدنها و ابرقدرتهاست و خداوند اراده کرده است تا قيامت همه آدمها را در خاک فلسطين برپا کند.. و مردم فلسطين و نيروهای انقلابی هم پرچمداران اين قيامت هستند. امروزه هر فردی بر روی زمين هر احساس وو فکر و موضعی را درباره فلسطين دارد در واقع درباره حق و حقيقت و شرافت و آدميت و ارزشهای انسانی دارد. هر که با فلسطين است با حق و خداست و هر که ضد فلسطين است با باطل و شيطان است. و هر که بی تفاوت است حيوان است و بلکه پست تر. فلسطين مقدمه قيامت و زمينه ظهور موعود است و لذا سرنوشت و تکليف افراد و گروههای بشری و حکومتها را پيشاپيش معلوم می کند. در اين قيامت است که تکليف تمدن و علم و حقوق بشر و اسلام منافقانه و مسيحيت تبهکار و همه ادعاها روشن می شود و حق و باطل و راست و دروغ از هم تفکيک می شود و عجبا که حکومتهای کمونيست آمريکای لاتين از دول مسلمان پيشتازترند در حمايت از مردم فلسطين.

«قيامت آن روزی است که باطن نهان انسان آشکار شود». قرآن-
فلسطين قيامت تمدن و دموکراسی و مدرنيزم جهانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۶۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت ۶ حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکمت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک حکمت ۶  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکمت ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی حکمت ۶  خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  شیطان شناسی حکمت ۶  علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکمت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکمت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکمت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۴۲

تکنوکراسي بزرگترین دشمن انقلابات

با نگاهی به سرنوشت انقلاب روسيه در يک کلام می توان عاقبت شوم آنرا حاکميت تکنوکراتها (تکنولوژی پرستان) دانست که همه اهداف انسانی و اجتماعی انقلاب را به پای پيشرفت تکنولوژیکی و رقابت با آمريکا، قربانی کردند و نهايتاً به پابوسی آمريکا رفتند و همه زحمات هفتاد ساله يک ملت بزرگ را بر باد دادند و روسيه را مبدل به بزرگترين حکومت مافيا و بزرگترين صادر کننده روسپی در جهان نمودند و نيز بدهکارترين کشور دنيا. پس از فروپاشی انقلابب شوروی بسياری از ماها گفتند که اين فروپاشی برحق بود زيرا ايدئولوژی آنها ملحد بود و مادی. ولی ما چی؟ انقلاب ماا اسلامی بود و ايدئولوژی ما الهی ولی به تکنوکراسی مهيبی مبتلا گشته ايم و در رقابت با غرب و ژاپن، اصول دين خود را نيز در حال فراموشی هستيم. ارکان اجرائی کشورمان بدست کسانی افتاد که جملگی غرب زده و اکثراً تحصيل کرده غرب بودند و از غرب جز نمادهای تکنولوژيکی و زرق و برقش را نديدند و گمان کردند که اگر غرب مقداری اخلاقش را اصلاح کند و مينی ژوپ نپوشد همان مدينه فاضله و جامعه امام زمان است. آنها درک نکردند که تکنولوژيزم (مکتبب اصالت تکنولوژی) فرهنگ ويژه خاصی را پديد می آورد و اين يک جهل عظيم است که دانش و فن غربی را خوب ولیی فرهنگش را بد بدانيم. گفتند که: ما تکنولوژی را از غرب می گيريم ولی اسلام را بر آن سوار می کنيم. و سوار کردند ولی از اين سوارکاری جز نفاق حاصل نشد. فقط فرهنگ ما نيست که منافق و رنجور و ديوانه است بلکه حتی تکنولوژی ما نيز چنين است. در حاليکه هنوز سنجاق قفلی را از چين وارد می کنيم در حال پيوند ژنتيکی و ساختن ماهواره و غنی سازی اورانيوم هستيم. چگونه خانه ای که پی آن از کلوخ است می تواند مبدل به آسمانخراش شود.
اسلام را نمی توان بر تکنوکراسی سوار کرد. اسلام دين تئوکراسی (خدا- سالاری) است نه فن– سالاری. اسلام دين خرسواری و خرسالاری نيست ولی دين موشک سواری و موشک سالاری هم نيست. اسلام دين انسان سالاری است. سياستهای اقتصادی و علمی و فنی بايستی در خدمت و تحت الشعاع منافع ملی و دينی باشد و نه بالعکس. اسلام دينی است که حتی حکم وحی را به مشورت می نهد و دين را به جبر به مردم تحميل نمی کند. تشيع مذهبی است که امامش به نفع رأی عامه مردم از حق خود می گذرد و خانه نشين می شود. اسلام دين مردم سالاری است که البته ربطی به دموکراسی ليبرالی ندارد. وقتی عزت و ناموس و جان و سلامت تن و روان مردم در خطر است نانوتکنولوژی و تکنولوژی هسته ای و ژنتيک به درد چه می خورد؟ امروزه غرب زدگی عين تکنوکراسی و افسون تکنولوژی است و همه انقلابات بدينگونه از محتوا تهی گشتند و نهايتاً به شيطان بزرگ که صاحب تکنولوژيهای برتر است سرسپردند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

تشیع ۶

آیا دموکراسي ممکن است؟

دموکراسی به معنای حاکميت اکثريت مردم است. حال اگر اکثريت مردم در يک جامعه مؤمن باشند اين دموکراسی دينی می شود و در غيراينصورت دموکراسی کافرانه و يا منافقانه خواهد بود. و اما طبق معرفت قرآنی و همچنين تجربه بشری می دانيم که همواره تا قبل از پيدايش جامعه امام زمانی، اکثريت مردمان هر جامعه ای کافر و مشرک و منافقند و مؤمنان همواره گروهی بسيار اندک و پراکنده اند. و اين سنت خدا در ميان خلق است که در دهها آيه قرآنی بسيار بارز است که اکثريت مردم را همواره کافر و مشرک و ظالم می داند. اگر چنين است پس دموکراسی دينی فعلًا مقدور نيست الا بواسطه ديکتاتوری و ايجاد اکراه و ريای در دين که موجب هزاران فساد و فتنه است و اصل دين را نيز از ميان می برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و همه مردم را بسوی بدترين کفر يعنی نفاق می کشاند. شورای سقيفه در صدر اسلام نخستين نماد از يک دموکراسی دينی و اسلامی بود که آنهمه فساد و فتنه پديد آورد و علی (ع) و مؤمنان زير بار آن نرفتند. و حتی دموکراسی دينی پنج ساله ای که علی (ع) با اکراه و تهديد اطرافيان پديد آورد و پيشاپيش فاتحه آن را خواند که «شما تاب تحمل عدالت مرا نداريد» نيز سند تاريخی بزرگی برای مؤمنان است که تا زمانيکه اکثريت جامعه مؤمن نيستند بهتر است که مؤمنان حقيقی از دخالت در حکومت بپرهيزند.
بهرحال همواره اکثر مردمان جاهل و کافرند و لذا طبعاً طالب جبر و جبارند و فقط به جباران رأی می دهند. بنابراين اين نوع دموکراسی چيزی جز ديکتاتوری و سلطنت پنهان نيست. اين دموکراسی ها همان امپراطوريهای قديم است که حتی مسئوليت اعمال خود را هم به گردن مردم می نهد و از کوچکترين مسئوليت هم مبراست. دموکراسی دينی به معنای واقعی کلمه همان جامعه امام زمانی است و لاغير. از دموکراسی دينی که بگذريم واقعيت اينست که حتیی دموکراسی غير دينی هم ممکن نيست. مثلًا در کشور آمريکا که مهد دموکراسی محسوب می شود همواره حدودد نيمی از مردم هرگز در انتخابات شرکت نمی کنند و نيمی از آن نيم ديگر موفق می شوند يک کانديدا را به رياست برسانند. يعنی حدود يک چهارم مردم بر سه چهارم حکم می رانند. و اين همان دموکراسی ضد دموکراسی است. از اين امر که بگذريم واقعيت ديگر اينست که حکومت مظهر نفس اماره جامعه است که بر آن جامعه حکم می راند و لذا در همه حال بر حق است و عدالت جاريست. آن گروه اندک از مؤمنان هم کاری به حکومت ندارند و تحت امر امام و اراده پروردگارند و از بابت حکومتها هم هيچ گزندی به آنان نمی رسد. درست به همين دليل علی (ع) مؤمنان را از درافتادن با حکومتهای جبار منع کرده است تا زمانيکه اکثريت مردم مؤمن نيستند و بهرحال با حکومت خود کنار می آيند. علی (ع) برای مؤمنانی که می خواهند عليرغم ميل اکثريت مردم با حکومت بجنگند عذابهای بزرگی پيشگوئیی نموده است زيرا اين مؤمنان با عدالت حاکم بر آن جامعه می جنگند. در حقيقت همه حکومتها در طول تاريخ تا به امروزز دارای ماهيتی دموکراتيک (مردمی) بوده اند. هيچ حاکم عادلی نمی تواند بر جامعه ای ظالم حکومت کند و نبايد بکند. حکومتهای دموکراتيک فقط رياکارتر از سلطنت هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت تشیع ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک تشیع ۶  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم تشیع ۶   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ  حکمت الاشراق خاتمیت تشیع ۶  خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی تشیع ۶   شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی تشیع ۶  فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ تشیع ۶  فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود تشیع ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

برزخ ۴

نظری به تاریخچه «جهاني شدن»
«تأسیس کمیسیون سه جانبه»

درسال ۱۹۷۳ ميلادی يک اتحاديه سوپر روشنفکری از نخبگان جهان امپرياليزم به رهبری راکفلر در آمريکا رخ نمود که موسوم به «کميسيون سه جانبه» (comication Trilatral) بود. اين اتحاديه از همه نخبگان فکری از آمريکای شمالی تا اروپا و شوروی و چين و ژاپن دعوت نمود تا برای احيا و استمرار و نجات تمدن غرب يک استراژدی يکصد ساله برای مديريت کلان جهان به رهبری غرب و خاصه آمريکا و خاصه راکفلر تشکيل دهند. اين کميسيون در مدت کوتاهی مبدل به اتحاديه علمی- فنی- بانکی- صنعتی و نظامی شد و سه جانبه بودن نامش دال بر اتحاد بين آمريکای شمالی و اروپا و چين و ژاپن (شرق دور) بود. درهمان سالهای نخست تقريباً همه دانشگاههای بزرگ جهان و بانکهای بزرگ جهان و شرکتهای چند مليتی جهان بهمراه مديران و اساتيد و استراتژيستهای مشهور در آن عضو شدند. از ايدئولوگهای مشهور آن آقای راکفلر، کسينجر، پروفسور کوتام وبال، ساموئل هانتيکتون، دکتر رتينگر و برژنسکی بودند. از دهه ۱۹۷۰ تا به امروز همه رؤسای جمهور آمريکا از اعضای اين کميسيون بوده اند بعلاوه اکثر غريب به اتفاق رهبران اروپائی و ژاپنی نيز از اعضای آن می باشند. اين کميسيون برای اولين بار برای يک حکومت واحد جهانی يکک استراژدی صد ساله عرضه نمود که در دهها جلد کتاب در بين اعضای آن تدوين و منتشر شد و انگشت شماری از اينن آثار، سالها بعد انتشاری محرمانه يافت. در اين استراژدی دهها دکترين ده ساله و منطقه ای برای حل و فصل و رهبری کشورهای جهان سوم و چهارم تدوين شد و به اجرا گذاشته شد. از جمله اين دکترين ها «بخود وانهادگی جهان سوم» و تز «جهان چهارم» و نيز دکترين اسلامی کردن خاورميانه و حمايت از انقلابات و حکومتهای اسلامی بود. برنامه بن لادن و طالبان در افغانستان نيز يکی از همين دکترين ها بود. از جمله دکترين های محوری اين کميسيون استراژدی نوامپرياليزم بود که بر محور سوسيال دموکراسی و حقوق بشر اتوماسيون قرار داشت. قابل توجه است که بسياری از ايدئولوگهای بلوک شرق و شوروی سابق نيز مخفيانه از اعضای اين کميسيون بودند که بتدريج موجب فروپاشی شوروی گشتند. به همين منوال می توان درک نمود که ماجرای حمله به برجهای دوقلو هم بايستی در راستای اين امر باشد. درسال ۱۳۵۶ اينجانب کتابی مفصل در اين باب تحقيق و تأليف نمودم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت برزخ ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز برزخ ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  برزخ ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی برزخ ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی برزخ ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری برزخ ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا برزخ ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود برزخ ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

بهشت ۵

راز تفرقه مسلمانان

اسلام جوان ترين دين روی زمين در تاريخ است و جوانی هر مذهبی دوران غرور و تفرقه آن است زيرا دوره رشد و شکوفائی آن است. چنين دوره ای را مذاهبی چون يهود و نصاری پشت سر نهاده اند و لذا تفرقه های بزرگ خود را نيز از سر گذرانيده اند و دارای ثباتی نسبی گشته اند هر چند که بسياری از فرقه ها از حيث مذهب ساقط شده و اصلًا دعوی دين ندارند مثل اکثر فرقه های يهودی و نصاری. پيامبر اسلام تفرقه امتش را رحمت ناميده است. بشرط اينکه تفرقه ها باعث جنگ و انهدام اصول دين نشوند و مردم را از دين بيزار نسازند. امروزه فرقه های اسلامی شديدترين اختلافات را نشان می دهند که از حدود دو قرن پيش آغاز شده است. اين اختلافات حاصل تقابل مسلمانان با مدرنيزم و تهاجم فرهنگی غرب است. در همين عصر جديد دهها فرقه جديد اسلامی پديد آمده که اصل اختلافشان همانا تفاوت موضع گيری آنها در قبال مدرنيزم می باشد. بدين لحاظ اين اختلافات را بايستی حاصل مدرنيزم دانست و نيز سياستهای استعماری غرب که خود بخشی از مدرنيزم است. به دليل سکوت و انفعال و انزوای علمای جهان اسلام در عصر جديد، جهان غرب توانست در ملل اسلامی رخنه کند که برخی را لامذهب سازد و برخی ديگر را تبديل به فرقه هائی سازد که با اصول تمدن غرب سازش داشته باشند مثل اسماعيليه جديد و بهائيگری. فقدان اجتهادی خلاق در جهان اسلام، مراکز روشنفکری غرب را بر آن داشت تا فکری بحال اين سرگردانی و خلاء نمايند که يکی از پروژه ها همانا فرقه های ضالّه ای است که در عصر جديد شاهدش می باشيم. مسلمانان معتقدترين مردمان جهان به لحاظ باورهای دينی و اخلاقی هستتند ولی نمی دانند که با عصر مدرن چگونه زندگی کنند تا اصول اعتقاديشان از بين نرود و اينست که دچار تشدد و تفرقه شده اند زيرا يک رهبر جهانی و يک عالم جامع الشرايط ندارند تا تکليف هزاران مسئله شرعی را برايشان روشن کند و با قدرت اعلان موضع نمايد. تمدن غرب برای يکسره کردن تکليف اسلام و مسلمانان در دهه های اخير دست به پروژه نوينی زده است که معروف به «اسلاميزه کردن خاورميانه» است که منظور همانا ايجاد انقلابات و حکومتهای اسلامی سنتی است تا جوامع مسلمان را از اصل اسلام بيزار نموده و طومار اسلام پيچيده شودد مثل پروژه طالبان در افغانستان. اين پروژه به مثابه «واکسن اسلامی» است که در اکثر کشورهای اسلامی بهه روشهای متفاوتی بکار گرفته شده است و با ايجاد فرقه های ضد شريعت از يک طرف و ايجاد حکومتهای افراطی اسلامی از سوی ديگر موجب نابودی اسلام شده است. همين دو امر از علل اصلی جنگهای داخلی در امت اسلامی بوده است که خود معلول فقدان فقه خلاق و مدرن اسلامی است. چاره کار در «تدوين ايدئولوژی اسلامی» است که بايستی همه بزرگان فقه و علوم و عرفان و قرآن و مجاهدان سراسر اسلام گرد هم آيند و تکليف اسلام را برای عصر مدرن روشن کنند و يک بيانيه جهانی عرضه کنند همسان حقوق بشر يا مانيفست حزب کمونيست. نظريه «اتحاد جماهير اسلامی» که استاد حکيمی بر آن پافشاری می کند نيز در صورتی ممکن می آيد که ايدئولوژی مدرن اسلامی در سطح جهان پديد آمده باشد. از زمان سيد جمال الدين اسدآبادی و ميرزا آقاخان کرمانی تا مهندس بازرگان و دکتر شريعتی و محمود طالقانی گامهائی مقدماتی و اساسی برداشته شده است ولی متأسفانه با پيروزی انقلابب اسلامی اين حرکت بغايت مقدس و مبرم متوقف گرديد و همه امور مسلمانان صرف امور سياسی و بازيهای قدرت شدد و لذا بر شدت تفرقه و جنگهای داخلی مسلمانان افزود و بالاخره امپرياليزم را علناً به خاورميانه کشانيد تا وساطت نمايد. اين ضايعه عظيم به گردن علمای اسلامی است که تا اين حد غافل بودند و از اصول دين باز ماندند نه خود دست بکاری زدند و نه به کسی امکان شهامت و انديشه و تدوين ايدئولوژی دادند و هر کسی که دست بدين کار زد به تيغ تکفير و التقاط رانده و طرد گرديد. بسياری از علما و فقها بر اين باورند که نيازی به تدوين ايدئولوژی اسلامی نيست زيرا قرآن داريم و قرآن ايدئولوژی ماست ولی شاهديم که از قرآن بخودی خود هيچ کاری ساخته نبوده است الا اينکه بايستی آياتش به زبان زمانه ترجمه و تدوين شود و مسائل بشر مدرن بر موازين قرآنی تشخيص داده شود و جهان مدرن به زبان قرآن بيان شود و قرآن امروزی گردد. ما نيازمند يک جهان قرآنی و قرآنی مدرن هستيم. تا چنين کاری صورت نگيرد امکان وحدت مسلمين محال است و تمدن غرب بر مسلمانان فائق می آيد و اسلام را از گردونه تاريخ خارج می کند. جمهوری اسلامی ايران وظيفه دارد که بنيانگزار يک ستاد جهانی از علمای اسلامی در جهت تدوين ايدئولوژی اسلامی باشد و جز اين هيچ راهی برای وحدت مسلمانان وجود ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده