آرشیو برای : تیر, ۱۳۹۶

خداشناسی ۴

غدیر خم – خمخانۀ عشق هاهوتي

«غدیر خم» چشمه یا برکه و یا کلاته ای بین راه مکه و مدینه بود که حضرت رسول در بازگشت از آخرین حج خود در آن محل توقف نمود و وصی دین خود یعنی علی (ع) را به مسلمانان معرفی فرمود. این روایت تاریخی مسلّمی است که درباره غدیر خم از همه مورّخین و راویان شیعه و سنّی تصدیق شده است. خطبه غدیریه کاملترین خطبه ای از پیامبر اسلام است که به تمام و کمال در تاریخ باقی مانده و بخشی از بدیهی ترین حدیث نبوی محسوب می شود که عمده ترین جنبه از معارف بنیادین امامیه را پدید آورده است که گزیده هایی از این خطبه ها را که برخی در محلّ غدیر خم و برخی دیگر در بین راه روایت شده است در اینجا نقل می کنیم: «من شهر علم هستم و علی دروازه آن است، هر که را من مولایم بعد از این علی مولاست، علی نور معرفت است، علی مماس بر ذات خداست، علی رهبر اولیای خداست، علی پیشتاز هدایت است، علی بعد از من صاحب اختیار همه مؤمنان است، علی کلمه ای است که پرهیزگاران آن را فرا می گیرند، علی مخزن وحی من است، علی برپاکننده قیامت است، علی و من نور واحدیم، هرچه من شنیده و دیده ام او هم شنیده و دیده و هر کجا که من بوده ام او هم بوده است، علی با حق است و حق با علی است، علی به هر سو گراید حق هم به همان سو گراید، علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است، علی نور باطن همه انبیای الهی بوده است، علی راستگوترین انسان است، علی میزان انسان است، علی وارث علم همه انبیای الهی است، علی جدا کننده حق از باطل است، علی بهترین انسان است و هر که به این امر معتقد نباشد کافر می شود، علی مورد امتحانی از جانب پروردگار قرار گرفت که هیچ بنده ای به آن امتحان نمی شود، علی آن جوانمردی است که در معراج دیدار نمودم، معراج من فقط برای شناخت علی بود، خداوند بر علی نماز می گزارد … ». در حقیقت علی (ع) بر اساس این سخنان رسول بسیار بیشتر از یک وصی معرفی می شود. در این سخنان تازه می توان به مقام هاهوتی خودِ حضرت رسول پی برد زیرا کسی که وصی اش این است پس خودش کیست. این است که قیاس محمد و علی در معارف امامیه مثل قیاس خورشید و ماه است. در این خطبه ها حقّ امامت است که آشکار شده و راز ختم نبوّت و کمال دین و مطلق نعمت خدا بر بشریّت عیان گردیده است. در اینجا امامت عین واقعّ قیامت کبری و عرصه لقاء الله می باشد. حاضران در این واقعه برای نخستین بار چنان عشقی از محمد نسبت به علی را آشکارا دیدند که مشابه مکتوب چنین عشقی در کلّ تاریخ بشری فقط در اشعار مولوی نسبت به شمس تبریزی یافت می شود. همین عشق نهان که بالاخره در آخرین ایام زندگی رسول خدا آشکار شد اساس کل کینه و عداوت منافقان و بخیلان بر علیه علی و آل او و شیعیان او در طول تاریخ بوده است و این عداوت مشمول حال وجود مبارک رسول خدا نیز گردید که در حال احتضار و در رختخواب بیماریش از جانب چند تن از نزدیکترین اصحاب کبار مورد سوء قصد قرار گرفت که باز هم برای چندمین بار توسط علی خنثی و مسکوت شد. واقعه بیعت با امام بعنوان مظهر حق و الوهیّت یک بیعت سیاسی نبود به همین دلیل هرگز علی، شکنندگان این همه بیعت کننده را به زیر سوال نبرد این بیعتی مطلق و بی چون و چرا بود که فقط عشقی ناب می توانست حامل آن باشد و بس که انگشت شماری بیش نبودند که همان یاران صفّه بودند. واقعۀ دیگری که در حاشیه این بیعت بطور خصوصی تر رخ نمود این بود که علی (ع) بیعت کنندگانش را از میان مؤمنان واقعی دو به دو به بیعتی مضاعف دعوت نمود و آنان را برادران حقیقی نامید و وصی و وارث در دنیا نیز قرار داد. این به مثابه جاری شدن امامت در سطح نازلتری بود که در قرآن کریم هم مذکور است که «برخی مؤمنان اولیای برخی دیگرند» و این همان سنت امامیه در دوران غیبت امام در طول تاریخ است این همان سنت مراد و مرید در عرفان اسلامی است که نور امام را در این رابطه آشکار می سازد. در واقع علی (ع) بلافاصله سلسله مراتب امامتش را در میان مریدانش جاری نمود و نور امامت و معرفت و هدایت از طریق همین مریدانش در کلّ تاریخ از شرق تا غرب عالم اشاعه یافت که برخی از آنان عبارتند از: سلمان فارسی، کمیل، مقداد، میثم، عمار، بلال و اویس قرنی که بعداً به این بیعت ملحق شد. جالب اینکه تقریباً همه این اولیای علی برده های آزاد شده توسط پیامبر و علی بودند و جالبتر اینکه همسران همه امامان ما نیز پس از علی که زایندگان امامان بعدی بودند از کنیزکهای آزاد شده بدست امامان بودند. گویی که نور امامت و هدایت در بستر بردگی بشر رشد کرده و استمرار یافته است یعنی مستضعفترین افراد بشری بوده اند که جانشینان خدا بر روی زمین گشته اند همانطور که امام اول و امّ الائمه (فاطمه) هر چند که برده نبودند ولی از هر برده ای در جهان فقیرتر و گرسنه تر زیستند و در واقع خدایان گرسنگی بودند منتهی با فقر افتخاری و گرسنگی اختیاری. پس در حقیقت این سلطنت فقر و گرسنگی انتخابی است که در تاریخ جاری شده است. در این واقعه بنیاد نژاد پرستی بر کنده شد و وراثت، ایمانی گردید و این همان آل علی است و عرصه پیدایش علییّن. و این نخستین جامعه امامیه و به زبان امروزه نخستین جامعۀ کمونیستی عاشق و موحد بر روی زمین بود که پدید آمد و سنگ زیر بنای جامعه امام زمانی گردید. این نخستین انترناسیونال کمونیزم عرفانی بر روی زمین بود که اعضایش از ایران و هند و آفریقا و روم بودند و کلّ جهان را نمایندگی می کردند. همزمان با واقعه غدیر خم نطفۀ پلید یک بیعت ضد امامیه و مافیایی در شرف تکوین بود که بلافاصله با رحلت رسول اکرم آشکار شد و آن شورای سقیفه بود به رهبری عبدالرحمان عوف بزرگترین رباخوار عربستان که همه شکم گنده ها را گرد هم آورد و یک حزب سیاسی و اقتصادی برعلیه علی پدید آورد. تقریباً همه بیعت کنندگان با علی (ع) در غدیرخم دهها داغ و سوراخ و استخوان و دنده شکسته در بدن خود حمل می کردند مثلًا کسی چون عمار یاسر یک استخوان سالم در بدن نداشت و تا آخرین لحظه زندگیش توسط عمّال ابوسفیان شکنجه می شد تا دست از ارادتش به علی بکشد. غدیر خم به مثابه عروسی خدا و محفل اولیاء و ظهور حزب الله از شکمهای گرسنه و استخوانهای خرد شده بود که تحت الشعاع محبت محمد و علی و فاطمه تبدیل به خدایان زمینی شده بودند و پرومته هایی در زنجیر. و اما امروزه اگر احیاناً چیزی از نور دین در خود داریم از برکت آن واقعه است.
دايرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خداشناسی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خداشناسی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خداشناسی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خداشناسی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خداشناسی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خداشناسی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خداشناسی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خداشناسی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودشناسی ۸  

فلسفۀ امامیه

بنظر ما بامسمّی ترین نام دین اسلام و مخصوصاً تشیع بعنوان یک مذهب و مکتب ویژه همانا «امامیه» است چرا که نه تنها همه فرقه های شیعه را در برمی گیرد و ذاتشان را مدّ نظر قرار میدهد بلکه حتی مذهب تسنن را هم مخاطب قرار میدهد زیرا این شعه از اسلام و بانیانش جملگی بر اصل امامت به معنای امام اعتراف دارند و مسلمان بی امام را کافر می دانند و تقریباً اکثر احادیث مربوط به حقّ امام را با تفاسیر خاصّ خودشان تصدیق می کنند و واقعۀ غدیر خم را هم کلًا قبول دارند همانطور که بانیان نخستین فرقه های اصلی اهل سنت به لقب «امام» خوانده می شوند مثل امام حنفی و امام شافعی و امثالهم. در حقیقت تنها ویژگی اسلام محمدی با سائر مذاهب همان حقّ امامت است که راز ایمان و هدایت می باشد که علت ختم نبوت نیز هست. بنظر ما نام «شیعه» واقعاً در شأن این مذهب حقّه نیست و بیانگر محتوای آن نیز نمی باشد. شیعه به معنای «پیرو» می تواند شامل همه مذاهب جهان هم بشود زیرا همه مذاهب به اصل «پیروی» استوارند. و اما مسئله دیگری که علت العلل تفرقه در اسلام و تشیع بوده همانا معضلۀ چند امامی بودن است که براستی یک توهّم و تهمت عظیمی بر پیکرۀ امامت و دین اسلام می باشد مثل شش امامی و هفت امامی و یازده امامی و دوازده امامی و پنجاه امامی و امثالهم. مسئله اینست که در دین اسلام با ختم نبوت و واقعۀ غدیرخم کل دین و ایمان در هدایت مردم منوط و محوّل بر وجود فردی به نام امام گردیده است که بدون وجودِ حی و حاضرش و بدون اطاعت بی چون و چرائی از او ایمان ممکن نیست. بنابراین مسلمان امامیه در واقع در زندگی خود فقط یک امام دارد و لذا معضلۀ چند امامی بودن دال برعدم درک اصل این حقیقت است. به همین دلیل آنان که به تعداد امامان پافشاری می کنند جملگی در راه و رسم عمل زندگی کمابیش یکسان هستند در حالیکه در ادعاهایشان بطرزی جنون آمیز تا سرحدّ قتال و نابودی همدیگر به پیش می روند. هریک از امامان صدر اسلام در عصر خودشان امام عده ای ازمؤمنین بوده اند. لذا همۀ مومنان واقعی همواره تک امامی بوده اند. و ماجرای غیبت امام دوازدهم دال بر این واقعیت بوده که دیگر مؤمن در میان نبوده و کسی نیازمند هدایت آن حضرت نیز نبوده است که این امر در هر زمانی می تواند مصداق یابد. در قرآن کریم نیز آمده که برخی از مؤمنان اولیای برخی دگرند. و این همان امر اطاعت است که همواره جاریست. بنابراین مؤمنان سلسله مراتب امامت هستند که البته سلسله مراتب امامان را پدید می آورند که در رأس همۀ این امامان آن امام مطلق و کامل قرار دارد. پس هر امامی در هر درجه ای از کمال، امام مؤمنین خاص می باشد که قادر به درک و اطاعت از وی می باشند. این واقعیت دربارۀ امامان صدر اسلام نیز مصداق دارد. فی المثل مگر در عصر حیات امام اول براستی چند نفر تحت ولایت آن امام بودند. تا آنجا که در تاریخ درک می کنیم آن حضرت در ایام آخر عمرشان در تنهائی کامل قرار داشت و جز اهل بیت او گویا دیگر کسی وجود نداشت و همان چند نفر مثل عمر و مالک اشتر نیز شهید شده بودند. طبق روایات در دورۀ غیبت همواره حداکثر چهار نفر مؤمن مخلص هستند که در ایمان و ارادت و هدایت مستقیم شاخص امام کامل قرار دارند و نه بیشتر. غیبت امام از جهل و غفلت مردمان است و دالّ بر زنده یا مرده بودن و حضور یا عدم حضور جان آنان نیست. و اما امام یک مؤمن مسلمان همواره علی است و لذا همۀ امامان بعد از ایشان علیین (علی ها) هستند. همانطور که امام صادق (ع) می فرماید که همه ما علی هستیم. این بدان معناست که هر امامی در هر دوره ای بایستی به درجه ای جامعِ فضائلِ علمی و دینی علی (ع) باشد. یعنی علی (ع) نه تنها امام اول بلکه اسوۀ امامت است و هر امامی در هر عصری قیامتی از قامت اوست و درجه ای از ظهور علییت اوست و در هرعصری جنبه ای از حقّ او، امکان ظهور می یابد همانطور که همۀ یازده فرزند علی (ع) هر یک به مثابه ظهور وجهی از وجود او بودند و جمعاً مترادف ظهور کامل علی (ع) محسوب می شوند که یازده وجه وجود امام را به اثبات میرسانند که غیبت نیز یکی از این وجوه می باشد. واقعیت تجربی هم نشان می دهد که امروزه نیز کسی که امام زنده ای ندارد که تحت ولایت او باشد به امامان صدراسلام هم هیچ ارادت و محبتی نمی تواند داشت جز از راه وراثت و تقلیدی بی مایه که هیچ اثری در کیفیت زندگی او ندارد. امامت یعنی ارادت بی چون و چرا! و کسی که چنین وضعی را نسبت به یک امام مؤمن دیگری به مثابه امام تجربه و درک نکرده است در واقع از شیعه گری هیچ درک و حس و باوری ندارد و در واقع از قلمرو ایمان به معنای خاصِّ قرآنی و اسلامی اش خارج است حتی اگر بقول پیامبر اکرم همه احکام شرع را مو به مو انجام دهد. از کذب بودن ادعاهائی که دربارۀ تعداد امامان در تاریخ وجود داشته است همین بس که فی المثل ازمیان همین دوازده امام مشهور اکثریت قریب به اتفاق مردم فقط یکی دو را واقعاً امام می دانند و مابقی تعارفی بیش نیست. این بدان معناست که مثلًا برخی از شیعیان علوی هستند برخی حسینی و برخی جعفری و برخی هم مهدوی و … . این واقعیت نشان میدهد که امامت که توحیدی ترین وجه دین است همواره دارای ذاتی واحد است و هیچکس نمی تواند دارای بیش از یک امام باشد همانطور که نمی تواند دارای بیش از یک پیامبر باشد. و این امری قلبی است هر چند که به لحاظ ذهنی حقانیّت همه پیامبران و امامان تصدیق می شود که این امری صرفاً منطقی و روایتی و تاریخی و عاریه ای است و بقول علی (ع) وجه عاریه ای دین است که بی ریشه ترین دین هاست. همانطور که خدا یکی است امام هم همواره یکی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۶

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودشناسی ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودشناسی ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودشناسی ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودشناسی ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودشناسی ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودشناسی ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودشناسی ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودشناسی ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حلاج ۳

حقّ امام

حقِّ امام یعنی حقِّ حضور و ظهور خدا در بشر! این همان معنای خلافت انسان برجای خداست که مقصود خدا از خلقت انسان می باشد. پس اگر دین خدا در امامت به کمال رسید و نبوت را ختم کرد عین حقّ انسان در جهان است. چرا که هر بشری چه کافر و چه مؤمن ذاتاً در عرش خدائیت ذات خویشتن است زیرا صورتش از صورت خداست و روحش از روح خداست. پس این حقّ اوست. و امامت حقّ مطلقۀ انسان در جهان می باشد. پس دین اسلام و تشیع تنها دینی است که آرمان ذاتی بشر را محقّق ساخته و راه و روش رسیدن به آن را نمایانده است که در دریائی از ادبیات و حکمت عرفانی در جهان اسلام تبیین گردیده است. امام حقّ انسان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج ۳ حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حلاج ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حلاج ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حلاج ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حلاج ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حلاج ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حلاج ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حلاج ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حلاج ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۱۶

چرا «فاطمه، فاطمه است»؟

حدود چهارده قرن از تاریخ اسلام و تشیع می گذرد که ما در تعریف و توصیف بانوی اول اسلام و امّ الائمه نهایتاً به اینجا رسیدیم که: فاطمه، فاطمه است! حدود چهار دهۀ پیش دکتر شریعتی برای نخستین بار چنین صورت مسئله ای را پیش روی ما نهاد که به یک معمای فلسفی شباهت بیشتری دارد. همه محقّقان و منتقدان طرفدار شریعتی کمابیش این اثرش را به لحاظ یک کار تحقیقی و علمی ناکامترین اثر او می دانند که بدور از حقیقت هم نیست. ولی این نامی که دکتر بر این اثرش نهاده نامی علمی نیست بلکه عرفانی است البته بی هیچ تبیین عرفانی. و بالاخره معلوم نشد که براستی فاطمه خودش که بود. گوئی بایستی فاطمه را از طریق وجود محض خود او شناخت و از طریق تأویل واژۀ «فاطمه». در عین حال مشهورترین و مجهولترین زن در تاریخ اسلام است. از همان زندگانی دنیوی ایشان نیز اخباری بسیار اندک و آنهم چند پهلو و بسیار متناقض در دست است. از هر زنی در زندگی پیامبر اسلام (ص) حدیث و حکایت بیشتر روایت شده است تا از فاطمه که محدّثه بوده است. نه تاریخ تولدش نه تاریخ رحلتش، نه تاریخ ازدواجش و نه محلّ دفنش معلوم است الا به دهها روایت متناقض. حتی دربارۀ چند عمل و حرکت ایشان در زندگی هم که روایاتی نقل شده بسیار متناقض هستند. بهرحال مجموعۀ هر آنچه که در تاریخ منقول از زندگی ایشان روایت شده حتی در مثبت ترین برداشت هم هرگز نمی توان ایشان را بعنوان اسوۀ زن مسلمان و انسانی کامل با آنهمه کرامات و فضائلی که مسلمین بطور ناخودآگاه قائلند درک و تصدیق نمود. شکست دکتر شریعتی در کتاب مذکورش نیز از همین بابت است که نهایتاً ایشان را وامیدارد که بعنوان آخرین و اولین جملۀ کتابش دست به یک بدعت کلامی – عرفانی بزند و بگوید: فاطمه، فاطمه است! در حا لیکه دکتر شریعتی نابغۀ هویت پردازی از شخصیت های گمنام تاریخ اسلام است که دربارۀ توصیف فاطمه تا این حد کم می آورد در قیاس به آنچه که مثلًا دربارۀ ابوذر غفاری انجام داده است. خداوند خالق در کوه طور از زبان درخت زیتون اینگونه خود را به موسی معرفی می کند: منم آنکه هستم! این یک معرفی و توصیف به ذات است مثل آفتاب آمد دلیل آفتاب. هر چیزی که به ذات یگانه نزدیک تر است توصیفش نیز ناممکن تر می آید همانطور که علی (ع) توصیف و پرستش خداوند را بواسطۀ صفاتش شرک و گناه بزرگ می داند. از آنجا که تعاریف منطقی بشر ذاتاً از قانون قیاس پیروی میکند که برخاسته از عالم صفات و ارزشهای اضدادی است لذا هر که موحدتر است قیاس ناپذیرتر و غیر استدلالی تر است و وجودش را بایستی به خود او بیان نمود. و این همان کاری است که دکتر شریعتی دربارۀ حضرت فاطمه (ع) به ثمر رسانید و در سطور آخر کتابش آنرا آشکار ساخت. این یک تعریف خدایگونه از فاطمه است! چنین توصیفی حتی دربارۀ شخصیت پیامبر و علی (ع) رخ ننموده است. در یک حدیث قدسی متعلق به معراج پیامبر اسلام (ص) آمده است که: اگر نمی خواستم که محمد (ص) را بیافرینم اصلًا جهان را نمی آفریدم و اگر نمی خواستم علی (ع) را بیافرینم، محمد (ص) هم نمی آفریدم و اگر قرار نبود فاطمه را بیافرینم هیچ چیز و هیچ کس را نمی آفریدم. زیرا فاطمه جمال فطرت من است. فقط به اتکاء به این حدیث است که می توان هویت قدسی و موجودیت ذاتی فاطمه را بی نیاز از هر صفت و عمل و کلامی از او درک نمود و گفت: فاطمه، فاطمه است. همانطور که خدا، خدا است. درک و تصدیق قداست و عصمت و عظمت فاطمه مثل ایمان به خدا مقدم بر عقل و دین است. علی می فرماید: «خدا را از آن رو شناختم که نشناختم». فاطمه را نیز باید اینگونه شناخت. قداست و حقیقت فاطمه از بدیهیات اسلام و خاصّه امامیه است و بلکه عین فطرت دین اسلام و تشیع است زیرا فاطمه جمال فطرت الهی و ذات کبریای حق است. و درست به همین دلیل دارای نقاب است: نقاب ذات! و این امری فراسوی سنّت و شریعت است زیرا خداوند در کتابش هیچ زن مؤمنه ای را دعوت به نقاب ننموده است. در واقع بایستی از سنت و شریعت فاطمی سخن گفت و فاطمیون. مثل سنت علوی و علییون. فاطمه محدّثه بود یعنی کسی که خداوند بلاوقفه از زبان او سخن می گفت. و این مقامی فراسوی نبوت و وحی می باشد و بلکه فراسوی امامت . درست به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) هر روز صبح به مسجد در نمی آمد الّا اینکه اول به حضور فاطمه برسد و دستش را ببوسد. می دانیم که آن حضرت بسیاری از مسائل شرعی و علمی را به فاطمه (ع) رجوع می دادند. و میدانیم که فاطمه را مادر خود می نامید یعنی زایندۀ نبوت خویش. و می دانیم که علی (ع) نیز فرزندان خود را به فاطمه ملقّب می نمود (فرزندان فاطمه). و چنین نسبت ها و القابی در کلّ تاریخ بشر بی سابقه بوده است آنهم برای یک زن آنهم در سرزمین عربستان که زنان را چون حیوانات خرید و فروش می کردند و مازاد تولید را زنده بگور می نمودند. پس فاطمه براستی ظهور جمال فطرت الهی است و به مثابۀ درب آخرالزمان و قیامت است. یعنی راز خاتمیت و دین آخرالزمان و قیامت به معنای السّاعه تماماً از وجود مقدس فاطمه (ع) است. زیرا مقصود خداوند از خلقت عالم و آدم نیز طبق یک حدیث قدسی همانا معرفی کردن خود بوده است. پس با خلق فاطمه این هدف رخ نموده است. همه انسانهای بزرگ تاریخ بواسطۀ صفات و اعمال و گفتار خویش معرفی شده اند حتی پیامبر و امامان ما. ولی فاطمه بواسطۀ ذاتش و هستی فی ذاته معروف است: ذاتی با نقاب! فاطمه بواسطۀ نقابش معروف است و لاغیر! چرا فاطمه فاطمه است؟ آیا مگر مابقی انسانها غیر خویشند؟ آری! فقط خداست که خودِ خودش می باشد زیرا فقط اوست که دارای ذات است و غیر او مابقی بی ذات و بی وجود و بی خودند. به همین دلیل می گوید که: من آنم که هستم! یعنی مابقی نیستند. و اما فاطمه هم هست زیرا جمال فطرت و ذات یگانۀ اوست که اینک آشکار شده است با نقاب! فاطمه یار عرفانی همه عارفان واصل در تاریخ اسلام از آغاز تاکنون است و تا ابد. آیا براستی دکتر شریعتی می دانست که این چه نوع تعریفی است که دربارۀ فاطمه عرضه نموده است؟ پس دیگر لازم نیست که فاطمه را بواسطۀ عزیزانش معرفی کنیم هر چند که همۀ وجوه وجودش انسانهای کامل بودند:
محمد، خدیجه، علی، حسن، حسین، زینب و سلمان. این هفت وجه وجود فاطمه و هفت درواز ۀ بهشت ذات اویند. یعنی تنها کسانی که او را بی نقاب می دیدند زیرا جملگی از اهالی ذات و محضر لقاء الله بودند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۶۷

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی  ۱۶ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۱۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۱۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۱۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۱۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۱۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۱۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۱۶ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۱۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حلاج ۲

مبارزه با بدحجابي در خیابان!

حجاب به زعم قرآن یک امر عبادی است و لذا مخاطبان آیه حجاب فقط و فقط زنان مؤمنه هستند درست مثل امر اقامۀ صلواة. بنابراین امری مربوط به درون دین است و مشمول لا اکراه فی الدین. و می دانیم که امور عبادی هرگز مشمول مسائل حقوقی و جزائی نمی شوند مثل اینکه قرار باشد برای کسانی که نماز را به وقت نمی خوانند و یا اصلًا نماز نمی خوانند مجازاتی تعیین شود. مسئله بد حجابی علناً یک امری مربوط به مستحبات عبادی است همانطور که آیۀ حجاب هم علناً امری مستحبی است نه جزائی. و امری مربوط به خدا و مؤمنان است. و البتّه پر واضح است که زنانی که در خیابان با حجاب یا بی حجاب عملًا اشاعه فحشاء می کنند مشمول امر مذکور قرار نمی گیرند و بلکه مشمول قانون جزا می شوند همانطور که در اکثر کشورهای اروپائی برهنگی در خیابانها ممنوع است زیرا نظم عمومی را مختل می کند. آیا بهتر نیست که بیائیم و در این امری که حدود سه دهه کلّ انرژی یک ملّت و حکومت را بهدر داده است به قرآن عمل کنیم و این شر و نفاق ملی را که بزرگترین ملعبۀ دشمنان دین و انقلاب ماست یکبار برای همیشه ختم نمائیم. براستی که قرآن شفای هر درد بی درمان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۴۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج ۲ حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حلاج ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حلاج ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حلاج ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حلاج ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حلاج ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حلاج ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حلاج ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حلاج ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی ۱۵

«شفاعت و شقاوت»

همه مردان خدا و انسانهای مخلص حامل شفاعت پروردگار در نزد خلایق بوده اند. این شفاعت به قدرت کرامت و محبت وجودی این انسانها نصیب مردمان دردمند می گشته است و بی هیچ مزد و منّتی گرفتاریها و بن بست های ظاهری و باطنی خلق راعلاج می نموده است. ولی عجب اینکه همین نجات یافتگان وادی شفاعت مبدّل به شقی ترین دشمنان این حق پرستان شده و بطرزی حیرت آور از آنان انتقام می گرفته اند. ماجرای شفاعتهای حضرت مسیح (ع) در تاریخ مشهور است و می دانیم که قوم خود او یعنی بنی اسرائیل که بیشترین خیر و برکت را از او دیده بودند وی را محکوم به مرگ نموده و شکنجه ها کردند. و اصلًا یهودا که از حواریّون او بود محل خفای او و سائر یارانش را به دشمنان او داد و مسیح را به چند سکّه فروخت. این ماجرا کمابیش درباره سائر حکیمان و اولیای خدا مصداق دارد. می دانیم که تقریباً همه امامان ما بدست کسانی شهید شدند که بیشترین محبت و شفاعت و خیر را از ائمه دیده بودند و برخی از آنان روزی از مریدان محسوب می شدند. براستی این چه رازی است؟ نویسندۀ این سطور سالها درباره این معما تعمّق نمود ولی نتوانست از آن پرده بگشاید تا اینکه خود بنوعی دگر با چنین حقیقت تلخی روبرو شد و بالاخره توانست این معما را فهم کند. و آن اینکه خداوند عالم به این بنده علم و قدرت معنوی ویژه ای عطا نمود تا توانستم به علاج معجزه آسائی از امراض لاعلاج مردمان بپردازم چرا که عمری در عطش خدمت به مردمان درمانده بودم و خداوند نیز امکان چنین خدمتی را بمن هدیه فرمود. ولی با کمال حیرت یکی پس از دیگری شاهد بروز فاجعه ای در این درمان شدگان گشتم. و آن اینکه این بیماران لاعلاج که بناگاه بی هیچ زحمتی درمان می شدند دچار کبر و غروری مالیخولیائی گشته و بسیاری از آنان کوس انالحق می زدند و چون دیوی به جان اطرافیان خود افتاده و نهایتاً خود را نیز تباه می ساختند و نهایتاً به عداوتی جنون آمیز با من می رسیدند و برخی حتی درصدد انتقام برآمدند. این واکنش برای بنده دارای دو جنبه و معنا بوده است یکی از طرف پروردگارم و دیگری از جانب خود مردمان. جنبه اول به آن معنا بود که دل به خلق نبندم و او را از یاد نبرم و بلاوقفه در سوی او در حرکت باشم و جز او یاری نیابم و جز از او اجری نخواهم. پس در واقع این اجر خداوند بود بمن در راه خدمت به خلق او. و اما از بابت جنبۀ دوم مسئله این است که هر مرگ و گرفتاری در هر فرد و گروهی از جانب خداست و به مصلحت آنهاست و تعادل نفس و نظم زندگانی را باعث می شود. یعنی بناگاه و بی هیچ توبه و معرفتی بار و درد و ثقلی را از کسی برداشتن موجب ازدست رفتن تعادل وجودش می شود. این بدان معناست که هر انسانی بمیزان معرفت و ایمانش قادر به درک و حفظ و هضم سلامتی و سعادت و عزت است. یعنی هر مرضی به مثابه افساری بر نفس امارّه و وحشی است و از جمله راز بقای بشر کافر می باشد. انسان کافر و بی معرفت تاب تحمل عزت و سلامت را ندارد و نهایتاً به جان خودش می افتد و خلایق از شر او در امان نخواهند بود. بدین ترتیب درمان و گشایشی که ازجانب بنده نصیب آنها می شد در واقع به مثابه ظلمی ناخودآگاه و از روی ترحمی کور بود. در واقع خداوند خلاق بسیار مهربانتر و دلسوزتر از من و امثال من نسبت به مردمان است و صلاح کارشان را بهترمی داند. و بدینگونه بود که کار درمانگری را به کنار نهادم و روش عرفان درمانی را ابداع کردم تا هر کسی خود علت بیماری و بدبختی خود را فهم کرده و به توبه بپردازد و اعمال خود را بر مبنای دین خدا اصلاح کند تا ظرفیت سلامت را بیابد. از همین تجربه عظیم بود که به راز دیگری از ختم نبوت و ختم معجزه در دین محمد (ص) پی بردم و درک کردم که چرا تنها معجزه پیامبر اسلام همان کتاب اوست یعنی حکمت و معرفت نفس. و اینگونه بود که ایمان آوردم که بقول علی (ع) «دوزخی جز بی معرفتی نیست».
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۱۴خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۱۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۱۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۱۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۱۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۱۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۱۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۱۵ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۱۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکمت ۸

پیامبر شناسي مدرن

نبّوت ختم شده است به این معنا که به کمال رسیده است و نه پایان یافته است. یعنی همواره بعد از پیامبر اسلام مؤمنان مخلصی آمده اند و خواهند آمد که بار رسالت مهدی را بر دوش دارند و برای احیای دین او حیات و هستی خود را وقف مردم می کنند منتهی نه به یاری وحی جبرئیلی که به یاری عقل و ایمان و معرفت توحیدی. و این رسالت بمراتب شاقّه تر از رسالت مهدی است زیرا تماماً متکّی به خویشتن است و مسئول تمام و کمال راه و روش خویشتن است حال آنکه پیامبران چنین مسئولیتی نداشتند. فقط مسئول بودند که بگویند و بروند. این رسالت آخرالزمانی از جنس امامت است و اینست که پیامبر اسلام (ص) می گوید: مؤمنان امّت من در آخرالزمان در نزد خداوند مقامی برتر از انبیای سلف دارند. کسانی که هنوز فقط برای امیال غریزی خود زندگی می کنند در دوران جاهلیت هستند. پیامبر شناسی در یک کلمه چیزی جز عشق بی توقع و بی مزد و منت به خلق خدا و نجات آنها نیست و خدمت به مردم در جهت بازیابی عزّت و ایمان و شرف الهی خویش. این عشق و خدمت به خلق همان استمرار رسالت پیامبران در تاریخ است. این عشق تحت هر عنوانی که باشد از جنس رسالت انبیای الهی است: همانطور که انبیاء به زبان حال و عقل قوم خود سخن می گفتند. بنابراین همه مبارزان آزادی و عدالت و استقلالِ اقوام بر روی زمین که جان و آسایش خود را وقف مردم می کنند استمرار رسالت پیامبرانند و در نزد خداوند چه بسا عزیزترند: گاندی ها، چه گواراها، مصدق ها و امیرکبیرها و … . آنکه فقط برای خودش زندگی می کند و خانوادۀ خویش هنوز ما قبل از نبّوت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت ۸ حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکمت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک حکمت ۸  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکمت ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی حکمت ۸  خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  شیطان شناسی حکمت ۸  علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکمت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکمت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکمت ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ ۴۴

فلسفۀ تاریخ نبوت

نبوت در یک کلام چیزی جز امر به معروف و نهی از منکر نبوده است. این امر و نهی از زبان وحی در اعماق فطرت بشری مولد عقلانیّت شد که همین امر موجب ختم نبوّت گردید که سرآغاز دین عقلی است. بنابراین در دوران ختم نبوت یا آخرالزمان تنها رسالت دینی فقط توسعه و تعمیق عقل دینی و دین عقلانی است که در قلمرو معرفت مترادف با هستی شناسی دینی و هستی شناسی دین و عقل شناسی یا شناخت شناسی می باشد که جملگی زمینه های متفاوت معرفت نفس هستند. و این همان قیامت دین است. به بیان دیگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نهی از منکر قرار داریم که این همان ظهور جهانی «لا اکراه فی الدین» است که عرصۀ عقل و اختیار می باشد. در واقع امروزه دینی جز عرفان نیست و مابقی یا عقب ماندگی تاریخ است و یا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدی. و این بمعنای امر به عرفان و نهی از دین جاهلانه و تقلیدی – تاریخی است که همان تحقّق کمال نعمت خدا در عرصۀ ختم نبوت می باشد و قیامت دین. این همان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفانی! و غیر از این دین عرصۀ جاهلیت و قبل از ختم نبوّت است. امروزه دین چیزی جز معرفت دینی نیست که انسان مدرن را بر سر دوراهی کفر آشکار یا ایمان خالص مخیّر می سازد. و غیر از این دین شرک و نفاق است که جز ضلالت و انحطاط نیست زیرا هنوز در عرصۀ اکراه در دین قرار دارد. و این تفسیر آیة الکرسی است که به مثابه قلب قرآن می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

زرتشت ۵

حکمت قبله

می دانیم که قبله عبودیّتِ یکتاپرستان تا قبل از اسلام همان بیت المقدّس و شهر اورشلیم بود و تا سالهای نخستین ظهور اسلام نیز این قبله پا برجا بود که بناگاه از بیت المقدّس تغییر سمت نمود و خانۀ کعبه مبدّل به قبلۀ مسلمین شد که امتحانی بزرگ برای مسلمانان در آن عهد محسوب گردید و بسیاری در حقانیّت دین اسلام تردید نمودند. براستی قبله چیست؟ می دانیم که فلسطین و شهر اورشلیم سرزمین صدها پیامبر است. حضرت ابراهیم در آن مکان به ملکوت خدا رسید. حضرت موسی در طور سینا با خدایش سخن گفت و تجلّی او را دید و حضرت عیسی نیز در همانجا به آسمان معراج نمود. و حتی معراج محمدی آخرین پیامبر خدا هم از بیت المقدّس رخ نمود و نه از مکه. پس کلّ سابقۀ ارتباط انسان با خدا از آن سرزمین بوده است که این معنا در وا ژۀ «قبله» نیز حضور دارد که دارای دو معنای قبل (سابقه) و قبولیّت انسان به درگاه خداست. پس چرا قبله تغییر کرد؟ مگر در مکه چه واقعۀ برتری رخ نموده بود که برترین ارتباط انسان با خدا را تداعی کند که ارتباطی برتر از معراج محمدی باشد؟ در روایت است که خانۀ کعبه نخستین خانه ای بوده که بدست بشر یعنی آدم و حوا بر روی زمین ساخته شده است که به هنگام تجدید بنای آن توسط ابراهیم و اسماعیل (ع) هنوز پایه های آن باقی بوده است. یعنی محلّ هبوط آدم و حوا از بهشت بوده است. ولی این کفایت عقلی نمی کند. بنظر ما در اسلام واقعه ای رخ نمود که برترین واقعۀ الهی و دینی و عرفانی تاریخ است که علت ختم نبوّت نیز می باشد که سرآغاز آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله یعنی عرصۀ ظهور حق و دیدار با پروردگار است و آن پیدایش انسان کامل و خلیفۀ خدا یعنی علی مرتضی پرچم دار قیامت و مظهر جلال و جمال حق است که در خانۀ کعبه متولد شده و از خانه خدا بیرون آمده است. یعنی حضور خداوند در وجود یک انسان و ظهور او از خاک آدمی به نام علی (ع). و استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی (ع) است. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی (ع) می فرماید «دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود من پرستیده و شناخته نمی شود». این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد. بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوّت و آغاز آخرالزمان و قیامت و امامت. اینست راز قبلۀ مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدّس به خانۀ کعبه که محلّ ولادت علی (ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است. و اما واقعه ای دگر و برتری در صدر اسلام رخ داد که بانی و باعث آن امام حسین است که سفینۀ نجات مسلمین است و آن شمشیر کشیدن در جوار خانۀ کعبه و خروج از مراسم حج و حرکت بسوی کربلاست. یعنی واقعه ای که خونش را مباح کرد و هزاران تن از یارانش را به تردید انداخت و از کنارش بسوی کام سبز معاویه به شام رفتند. این واقعه تکمیل تغییر قبله و بلکه تحقّق عینی فلسفە قبله است و آن اینکه خود امام جمال قبله است. در واقع امام حسین بزرگترین امتحان ممکن را پیش روی پیروانش گذاشت. انتخاب بین امام و خانۀ کعبه! انتخاب بین خانۀ سنگی خدا و خانه زندۀ خدا (امام)! انتخاب بین قبله و قبله نما! انتخاب بین خانه و صاحب خانه! و این قبلۀ عارفان و شیعیان حقیقی است و قبلۀ ابدی خداپرستان جمالی و عاشاقان روی حق که آمادگیِ جهانی برای قیامت کبری و لقااء الله می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۷

 

آدم و حوا, آخرالزمان, اشراق, امامت, انسان کامل, امام زمان, ایدز, برزخ, بهشت, تناسخ, جهنم, زرتشت ۵, حلاج, حکمت, حکومت اسلامی, خداشناسی, خودکشی, دجال, دکتر علی شریعتی, زرتشت, شفاعت, صادق هدایت, طب اسلامی, ظهور امام زمان, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان حلقه, علائم ظهور, عذاب, غیبت, فلسفه, فلسفه نماز, قیامت, کرامت, متافیزیک, معراج, مولانا, مولوی, مهدی موعود, نجات, هایدگر, هرمنوتیک، ابرانسان، ابن عربی، ادگار آلن پو، اسرار صلوة، اسلام شناسی، اگزیستانسیالیزم، امام شناسی، اوشو، بوبر، پدیده شناسی، تأویل قرآن، تشیع، تئوسوفی، حقیقت محمدی، حکمت الاشراق، خاتمیت، خلق جدید، خودشناسی، رجعت حسینی، روزبهان بقلی، زایش عرفانی، سیر و سلوک عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، علم توحید، عشق عرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی، عرفان شیعی، فاطمه شناسی، فلسفه ازدواج و زناشوئی، فلسفه بیماری، فلسفه عشق، فلسفه سینما، فلسفه دین، فلسفه زندگی،  فلسفه طلاق، فلسفه ظهور، فلسفه گناه، فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا، فمینیزم، کریشنامورتی، لقاءالله، ماورای طبیعت، معرفت نفس، منجی موعود، منجی آخرالزمان، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، نیچه، ولایت وجودی، وحدت وجود، وجه الله،  یاسپرس، هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودشناسی ۷ 

فلسفۀ رسالت
تعریفي از انسانیّت

رسالت به معنای احساس وظیفه برای مردم در جهت آگاه کردن آنان و نهایتاً هدایت و رستگاری مردم در هر درجه و شدّتی از مسئولیت که باشد امری برخاسته از دانایی و معرفت است. رسالت اجتماعی از هر نوع و در هر موضوعی دارای ماهیت عرفانی است و از جنس آگاهی برتر از زمانه می باشد درست مثل احساس مسئولیت والدین نسبت به فرزندان. آگاهی و فهم دگر و برتر نسبت به جامعه و زمان به خودی خود برانگیزندۀ احساس مسئولیت و رسالت است به مصداق «اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است». رسالت انبیای الهی که نخستین احساس مسئولیت در بشر نسبت به کلّ بشریت است دارای همین معناست همانطور که می دانیم که همۀ انبیای الهی قبل از آغاز رسالت رسمی خود نیز از انسانهایی با آگاهی و فراست برتر بوده و نسبت به جامعه خود حساسیت و مسئولیت شدیدی داشته اند. نسبت حماقت یا جنون به آنها از جانب مردم از این بابت بوده که مردم مطلقاً نمی توانسته اند درک کنند که اصولًا چرا یک نفر باید و یا می تواند دلش به حال دیگران بسوزد و نگران سرنوشت دیگران باشد آن هم بی هیچ مزد و منتی زندگیش را وقف خدمت و نجات مردم نماید. همۀ علما و متفکران و هنرمندان در تاریخ دارای درجه ای از انواع احساس مسئولیت و رسالت نسبت به جامعۀ خود بوده اند. ولی دانش و هنر و فن و فلسفه از آنجا که انواع آگاهیهای جزئی و موضوعی هستند برانگیزندۀ رسالتهایی کلان و اجتماعی نیستند بنابراین آن آگاهی که مولد احساس مسئولیت و رسالت اجتماعی باشد از ماهیتی دگر است که یک دانایی جهان شمول و فراسوی حیات مادی بشر است که کلّا تاریخ را زیر نظر دارد و جاودانگی انسان را درک میکند. بهرحال هر نوع علم و آگاهی نو گروه های خاصی از مردم را و جنبه هایی از زندگی آنان را مورد سؤال و مخاطب قرار می دهد ولی رسالت اجتماعی حاصل معرفتی کلان و جهانی و تاریخی است به همین دلیل مصلحین اجتماعی و انقلابیون بزرگ را بایستی دارای درجه ای از این رسالت دانست. مثلًا یک ادیب نگران فرهنگ مردم است یک دانشمند نگران سعادت مادی مردم است یک سیاستمدار نگران سرنوشت نظم و عدالت است یک پزشک نگران سلامتی است و … و این نگرانی و مسئولیت هم در صورتی در همان محدوده بوجود می آید که آگاهی بکر و برتری در میان باشد همانطور که مثلًا به ندرت یک پزشک عصر جدید براستی نگران سلامت جامعه است زیرا او مصرف کنندۀ دانش است و نه مولّد آن. ولی یک پیامبر یا عارف و مصلح اجتماعی نگران همۀ این امور است: سلامتی، فرهنگ، سیاست، عزت، عدالت، اخلاق، امنیت، نظم و … در حقیقت احساس رسالت کلّ انسانیت را در بر می گیرد. به همین دلیل مثلًا والدینی که فقط نگران تغذیه فرزند خود هستند در واقع دارای احساس رسالت نسبت به فرزند خود نیستند. احساس رسالت در یک انسان یکی از احساسات زندگی او نیست که در کنار زندگیش وجود داشته باشد بلکه کلّ احساس او در زندگی و از زندگی و برای زندگی کردن است. برای او رسالتش عین تمام منظورش از زیستن است. به زبان فلسفە مدرن وجود یک رسول مصداق «هستی برای دیگران و در دیگران است» و سعادت او معلولی از سعادت دیگران است و لذا رسول غمخوار دیگران است و از برای خودش هیچ همّ و غمی ندارد در حالیکه عامۀ مردم مصداق «هستی برای خود» می باشند. پس در واقع یک رسول یک موجودی اجتماعی و جهانی است و جهانی زندگی می کند و بشری جهانی شده است و جهان در اوست و گویی که سرنوشت بشریت در دست اوست. رسول کسی است که جهان را میبیند و می شناسد و این بصیرت و دانایی منشأ رسالت اوست. علم و معرفت حقیقی و پایدار ذاتاً دارای رسالت است و علوم جزئی چون دمدمی و باطل شونده هستند دارای این ماهیت نمی باشند. آنچه که جاودانه است مسئولیت برانگیز است. حس رسالت از حسّ جاودانگی و معرفت بر جاودانگی است و جاودانگی معرفت. و لذا خود رسولان هم ماندگارترین انسانهای تاریخ هستند. معر فت دینی تنها معرفتی است که ذاتاً برانگیزندۀ مسئولیت و رسالت دربارۀ مردم است و لذا امر به معروف و نهی از منکر اساس رسالت پیامبران بوده است. این مسئولیت در درجه اول خود فرد را مسئول سرنوشت خودش می سازد و سپس مسئول دیگران می نماید. فرق معرفت دینی با سائر معارف همین امر است. در جهان و معرفت دینی هیچ پدیدۀ غیر مسئول وجود ندارد و عالم هستی عالم مسئولیت است. مسولیت در قبال هستی خود و هستی دیگران و کلّ جهان هستی و خالق این هستی. و این است که انسان دینی یک انسان جدی است و میزان معرفتش و همچنین ایمان و یقینش مولد این جدیت و رسالت است. در واقع یک انسان کامل در دین و معرفت کسی است که گویی بار عالم و آدمیان را بر دوش می کشد و براستی بار هستی می کشد. معرفت نیز متقابلًا محصول این مسئولیت و بار کشیدن است و این است که عامۀ مردمان از معرفت بیزارند و حتی بار هستی شخص خود را هم به گردن غیر می اندازند و لذا جبر پرست می شوند. به بیان دیگر احساس مسئولیت و رسالت دارای ذاتی مختارانه می باشد و برعلیه جبرها می ستیزد. تفاوت اساسی انسانها در میزان کشیدن این بار است آنکه بار بیشتری می کشد انسانتر است و این است انسانیّت. حقیقت تجربی بشر نیز نشان می دهد که هیچکس نمی تواند به تنهایی خوشبخت و رستگار شود. بشریت نفس واحده است و هر فردی به مثابه سلولی از آن می باشد. طبعِ خیراتی در عامۀ بشر غریزتاً از چنین تجربه ای سر بر آورده است که معمولًا در نیمۀ دوم عمر آشکار میشود و این است که حتی کافرترین و خود پرست ترین آدمها هم گهگاه خیرات می کنند و خدمت عمومی ارائه می نمایند تا خودشان بتوانند لحظه ای احساس سعادت کنند در حالیکه برای خوشبخت بودن هیچ کم ندارند ولی هیچ احساس خوشبختی ندارند. تا زمانی که حتی یک نفر بر روی زمین و حتی در اعماق تاریخ گذشته بدبخت مانده باشد مابقی بشریت نمی تواند احساس خوشبختی کند این رازی فوق منطقی است و از اسرار احساس مسئولیت و رسالت اجتماعی می باشد. بنابراین آنان که احساس رسالت بیشتری دربارۀ دیگران دارند خردمندترند و زودتر به این حقیقت رسیده اند. در اینجا می توانیم راز شفاعت را بعنوان یکی از کرامتهای وجود رسولان درک کنیم. به لحاظ قضاوتهای ظاهری و ملاکهای دنیوی رسولان بدبخترین افراد بشری هستند زیرا تمام حیات خود را وقف نجات دیگران نموده و نهایتاً جز انگشت شماری ایمان نیاورده و مابقی مردم کافرتر و شقی تر یعنی بدبخت تر هم شده اند و این رازی بس عجیب است و لذا از چشم منطق رسالت امری عبث و احمقانه و ضدّ بشری می آید و این اساس منطق مدرن در طرد رسالت انبیای الهی و مصلحین بزرگ است. بهرحال آنکه فهمید دیگر نمی تواند زندگی فردی و جانوری داشته باشد و احساس خوشبختی کند. آنکه فهمید از فردیّت خارج می شود و این توسعۀ جهانی وجود برای او جز درد و رنج و محنت و تهمت و عداوت خلق سودی ندارد. در واقع عنصری که خوشبختی نامیده می شود چیزی جز حماقت نیست و آدمی تا بتواند می خواهد احمق بماند ولی وجود رسولان این امر را ناممکن می سازند و همین امر اساس کفر و عداوت عامۀ مردم نسبت به رسولان است. آنکه بیشتر می فهمد بدبخت تر است و این است که شجرۀ ممنوعه در بهشت را همان شجرۀ معرفت نامیده اند که باعث خروج آدم از بهشت شد. از اینجاست که این سخن مشهور در انجیل مفهوم می یابد که «همۀ ابلهان در بهشت هستند» گویی که خوشبختی و بی مسئولیتی امری واحد است و این است که بشر مدرن راه بی مسئولیتی مطلق را که همان مکتب لیبرالیزم و اصالت زندگی خصوصی است برگزیده و خود را به جنون فزاینده و تخدیر فزاینده می کشاند تا بتواند آزاد و غیرمتعهّد و خوشبخت باشد ولی می بینیم که نمی تواند و این تلاش به سمت خودکشی می رود. آنان که بیشتر تصمیم قطعی بر خوشبختیِ فردی دارند زودتر به افسردگی و اعتیاد و خودکشی می رسند. اعتیاد مدرن بعنوان بزرگترین زمینۀ نابودی نسل بشر محصول ارادۀ به خوشبختی فردی است. انسان مدرن در عرصۀ آخرالزمان که آستانۀ قیامت و رویارویی با حق است مستمراً هوشیارتر و بیدارتر می شود یعنی مسئولتر می شود و برای فرار از این به خودآیی بسوی مخدرات می رود. عرفانهای لیبرالی جدید هم نتواسته است انسان را از این مسئولیت جهانی مبرّا سازد. انسان مدرن از هر حیث انسانی جهانی است و دارای مسئولیتی جهانی
است که باید آ ن را بپذیرد. انسان مدرن نمی تواند پای تلویزیون خود بنشیند مشروبش را بخورد و تخمه بشکند و با تماشای ایدز و تروریزم و خفقانها و حقارتها و جنایتها و مفاسد خانمان سوز در سراسر جهان احساس خوشبختی داشته باشد. عصر آخرالزمان عصر نابودی خوشبختی فردی و نابودی فردیّت است. انسان مدرن د ر حالیکه مستمراً فردتر و باطناً تنهاتر می شود ولی نمی تواند این فردیّت را غار خوشبختی خود سازد. این تنهایی بایستی بار کلّ جهان را بدوش کشد تا بتواند خود را تحمل کند زیرا آدمی برای چنین باری خلق شده است و از آن رهایی ندارد. فقط با حمل چنین باری می تواند درعرصۀ قیامت در حضور پروردگارش بماند و نگریزد. آنچه که انسان تنها و مدرن را بر آتش دوزخ تکنولوژی آرام و قرار می بخشد سنگینی حمل این مسئولیت جهانی است. این است انسان. انسان مدرن نه تنها بایستی مسئولیت کلّ جهان مدرن را بپذیرد بلکه بایستی مسئولیت کلّ تاریخ گذشتە جهان را بپذیرد زیرا محصول نهایی این تاریخ است و بایستی مافاتش را بپردازد زیرا آخرالزمان بارانداز کلّ تاریخ است و این معنای حشر است. انسان مدرن بایستی مسئولیت و بار کفر و جنون و جنایا ت دیگران را نیز بدوش بگیرد و از آنِ خود نماید زیرا از آنِ اوست و خود محصول نهایی کلّ این واقعه است. بر جای همه زیستن و خلیفۀ مردم بودن. این است انسان. اگر هیچ کاری هم از دست ما برای دیگران ساخته نباشد کمترین کاری که به نفع خود ماست و بایستی آن را بپذیریم این است که خود را از جهان منفک نکنیم و چشم خود را بر آن نبندیم و بدان پشت نکنیم که همین منفرد و مستثنی کردن خود مرداب گندیدگی ماست. کمترین کار این است که با جهانی که در آن زیست می کنیم احساس همدلی و همدردی داشته باشیم و بدبخت ها را ذاتاً بدبخت نپنداریم و خود را که هنوز به بسیاری از این بدبختیها مبتلا نشده ایم زیرکتر از دیگران نپنداریم و بدبختیهای دیگران را از آن خود بادانیم و خود را در آن سهیم و نیز از علل این بدبختیها بدانیم این
لطفی است که به خود می کنیم. ختم رسالت انبیای الهی در این آخرالزمان به معنای آن است که اصول معرفت دینی در وجود ما تبدیل به عقل و تجربه و فطرت شده است و امروزه هر انسانی جانشین رسولان گذشته است و بایستی احساس رسالت داشته باشد وگرنه از کلّ تجربۀ تاریخی بشر محروم است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد۲ ص ۸۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودشناسی ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودشناسی ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودشناسی ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودشناسی ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودشناسی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودشناسی ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودشناسی ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودشناسی ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده