آرشیو برای : مرداد, ۱۳۹۶

حافظ  ۴۵

معمائي بنام درد دل زناشوئي

چرا تقریبا ً هیچ زن و شوهری قادر به درد دل گفتن با همدیگر نیست، با هر کسی الا با همدیگر؟ چرا؟ چه بسا آدمی حتی بدترین دشمن خود را برای راز دل گفتن بر همسرش ترجیح می دهد. چرا؟ گوئی که زن و شوهر جدی ترین دشمنان هستند که قرار نیست این عداوت را پایانی باشد. بقول قرآن بواسطه همین عداوت بود که از بهشت ازلی بیرون شدند تا بتوانند عداوتشان را علنی نموده و سازماندهی کنند و سپاهی فراهم آورند. مسئله اینست که بقول قرآن زن و شوهر دشمن ایمان همدیگرند یعنی دشمن باورها و احساسات قلبی یکدیگرند و در واقع دشمن قلب یکدیگرند یعنی دشمن آن کانونی از وجود که مهد اراده کردن است یعنی دشمن اراده و حیات همدیگرند، دشمن وجود همدیگرند و لذا به کمتر از نابودی همدیگر راضی نیستند. زیرا بقول قرآن زن و شوهر از نفس یکدیگر برگرفته شده اند. پس دشمن یکدیگرند همانطور که هر کسی ذاتاً دشمن خویشتن است که این همان معنای ذاتی کفر بشر است که دشمن حیات و هستی خویشتن است یعنی دشمن خدای خویش است. پس عداوت زناشوئی همان برون افکنی تمامیت کفر بشر است. لذا در این رابطه آدمی یا بر کفرش فائق می آید و آنرا ریشه کن می کند و با همسرش به صلح می رسد و یا هلاک می گردد. و اینست که کل دین خدا بر اساس قوانین و حقوق زناشوئی بنا نهاده شده است. پس ازدواج بمعنای ازدواج انسان با کفر خویش است یعنی عهد جاودانه با خویشتن. یا با خودش کنار می آید و وفا می کند و یا بنیاد خود را بر می اندازد. آدمی فقط در یک خود براندازی کامل است که می تواند به همسر وفا کند و رستگار شود.
عرفانی جلد ۱ ص ۴۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  ۴۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ  ۴۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ  ۴۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ  ۴۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ  ۴۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ  ۴۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ  ۴۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ  ۴۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ  ۴۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

جهنم ۱۱

سه رکن همزیستي

یک همزیستی پایدار و صالحانه بر سه رکن استوار است: نیاز، اعتقاد، عاطفه.
نیازها قلمرو انجام وظیفه اند و بمیزانی که هر فردی وظیفه اش را در قبال طرف مقابل انجام می دهد خود نیز در نیازهایش ارضاء می شود و به ارضائی باعزت می رسد و بی نیاز می گردد. این یک قانون ذاتی است. کسی که در قبال نیازهایش که از جانب دیگران برآورده می شود احساس وظیفه نمی کند در ارضای نیازهایش دچار احساس قحطی و حقارت می گردد هر چند که بر حسب ظاهر نیازهایش برآورده گردد. انجام وظیفه بر اساس نیازهای متقابل موجب رضایت و آرامش و صلح در رابطه می شود و امکان همفکری و همدلی و رابطه بالاتنه ای را پدید می آورد در غیر اینصورت حتی اعتقادات و عواطف مشترکی هم که قبلًا وجود داشته مختل می شود. این امر از قانونی عادلانه در رابطه پیروی می کند و ربطی به اراده فردی ندارد. حتی اگر فردی در رابطه بطور یک جانبه انجام وظیفه کند و توقع هیچ وظیفه ای هم از طرف مقابل نداشته باشد باز هم روابط معنوی و عاطفی مسئله دار و مخدوش می گردد و رابطه دچار بحران می شود. این مسئله علت العلل فروپاشی خانواده است. روابط عاطفی محصول روابط فکری و اعتقادات مشترک است و روابط اعتقادی و همفکری هم محصول انجام وظیفه متقابل و عدالت و انصاف در ارضای نیازهای متقابل می باشد. بنابراین رکن پایه ای مثلث هر رابطه ای همانا شناخت وظایف در انجام صادقانه وظیفه در قبال دیگران است. انجام وظیفه را حقارت دانستن و از زیر بارش فرار کردن و یا آنرا منت ساختن و تبدیل به ایثار نمودن علت العلل فساد هر رابطه ای است. کسی که وظایف خود را نمی شناسد نیازهایش را نمی شناسد و لذا نمی تواند دارای هیچ اعتقاد و عاطفه ای پایدار باشد و از هیچ اعتبار و ارزش انسانی برخوردار نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۵

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ۱۱  حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۱۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۱۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۱۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۱۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۱۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۱۱ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۱۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

تشیع ۷

معنای ازدواج

ازدواج در معنای لغتش عبارت است از دو تا شدن و دوتائی زیستن. این همان هستی من – توئی است. آدمی تاقبل از ازدواج یک هستی منی دارد و فقط من است و در خویش زندگی می کند و برای خویشتن. همه اعمال و روابطش برای خودش می باشد و در قلمرو روانش جز خودش کسی وجود ندارد الا اینکه در خدمت خودش باشد. زندگی قبل از ازدواج یک زندگی خود – محور است یعنی یک زندگی کافرانه و کور و دربسته است.
و خدای یک فرد مجرد هم چیزی جز هوای نفس و شیطان او نیست. خدای «من» ابلیس است. ازدواج یعنی دو تا شدن و برای همسر زیستن. این همان هستی برای دیگری است و در همه امور «من» بایستی برای دیگری و موافق با دیگری باشد. پس ازدواج قلمرو خود شکنی و از خود گذشتگی است لذا ازدواج دارای ماهیتی تماماً دینی می باشد و متکی بر تقوا و خویشتن داری است و لذا ازدواج از بنیادهای اصلی دین است و عرصه خودآزمائی و تزکیه نفس و خودشناسی می باشد تا اینکه اوی رابطه (هو – خداوند) آشکار شود. کسی که این حق را در ازدواج درک و تصدیق نکرده باشد از همان آغاز با همسرش درگیر می شود و به بن بست و ندامت می رسد و هرگز به قلمرو و هوییت (الهیت) رابطه نمی رسد و خدا را نمی شناسد. این حیات و هستی در دیگری از همان نخستین رابطه جنسی بطرزی حیرت آور رخ می دهد و هر یک از طرفین دچار احساس از خود بیگانگی در دیگری می شود. این از خود بیگانگی عرصه آزمون خویشتن در دیگری و با حضور دیگری است. و لذا ازدواج را بایستی جدی ترین قلمرو خودشناسی دانست و آنکه حق این امر را نداند ازدواج را امری بیهوده و بلکه خطرناک و تماماً عذاب می یابد و پشیمان می شود و این زندگی هنوز آغاز نشده به پایان خود میرسد. کسی که فقط به قصد آرزو و برنامه های شخصی خود ازدواج می کند هرگز ازدواج نکرده است. زن و مرد هر یک به مثابه آئینه نفس همدیگرند و هر یک در نیازی که به طرف مقابل دارد به محک زده می شود که تا چه حدی صادق است و وظایف انسانی و اخلاقی خود را می شناسد و دارای عهد و وفای به همسر خود و نیازهای خویشتن است. آنچه که در ازدواج به محک می خورد کبر و غرور و منیت طرفین است پس این یک واقعه تماماً دینی و اخلاقی است و فقط انسان متعهد به آداب و اصول اخلاقی و دینی می تواند از پس این واقعه بر آید و لاغیر. ازدواج کارخانه ای است که بایستی از بطن رابطه من – توئی موفق به کشف او (هو – خدا) شود. کسی که همسرش را فقط وسیله ای برای خوشبختی خود پنداشته ازدواج را درک نکرده و در حد آن به عذاب می افتد و دچار کینه و نفرت می شود و از همان آغاز در طلاق است. ازدواجی که بر اساس حقوق و اصول و ارزشهای دینی و اخلاقی بنا نشود محکوم به شکست است. ازدواجی که در آن هر یک از طرفین عز ت و ارزش خود را بر از خود گذشتن بنا نکند این واقعه سرنوشت ساز را درنیافته است در ازدواج هر یک از طرفین بایستی در مسابقه ایثار و از خود گذشتگی باشد. آنکه ایثارگرتر و متواضع تر است ولایت رابطه را بدست می گیرد و امام خانه می شود. تنها حقی که ازدواج را تبدیل به واقعه ای بهشتی می کند ایثار متقابل است. حق زناشوئی بر محور از خود گذشتگی قرار دارد و این حق هر چه وسیع تر و خالص تر شود این رابطه پایدارتر و عزیزتر می شود و قلمرو رشد و تعالی معنوی می گردد بشرط اینکه ایثار بر مبنای اصول دین و اخلاق باشد نه بر اساس بولهوسی و فسق و فجور. در هر ازدواجی معمولًا یک نفر در مقام عاشق قرار دارد که معمولًا مرد است و آنکه عاشقتر است بایستی ایثارگرتر باشد تا بتواند ولایت و رهبری معنوی و دنیوی زندگی را بر عهده گیرد. خانه ای که امام و رهبر ندارد بی صاحب و بی اراده و بازیچه است. ولایت و رهبری معنوی و عاطفی فقط محصول از خود گذشتگی و ایثار و تقوا می باشد و لاغیر. بهرحال آنچه که ماهیت این رهبری را تعیین می کند نه افکار و باورهای شخصی بلکه اصول و موازین عقلی و دینی و اخلاقی است. بمیزانی که این اصول در طرفین رابطه ادا می گردد این ولایت معنوی از جانب خداوند بر این رابطه واقع می شود و رابطه را هدایت می کند. در هیچ رابطه ای همچون ازدواج حضور خداوند درک نمی شود یا بواسطه رحمت و برکات و یا از طریق غضب و عذاب. ازدواجی که بر اساس هوسبازی و فسق و فجور بنا شود مشمول عذاب الهی می گردد و عذاب النار بر پا می شود و هر خانه ای یک قطعه از دوزخ می شود که همه اعضایش را می سوزاند. حق و لزوم دین و اخلاقیات در هیچ جائی به اندازه خانواده بارز و واجب نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت تشیع ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک تشیع ۷  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم تشیع ۷   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ  حکمت الاشراق خاتمیت تشیع ۷  خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی تشیع ۷   شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی تشیع ۷  فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ تشیع ۷  فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود تشیع ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

برزخ ۶  

فرزند کمتر رفاه بیشتر!؟

بالاخره این شعار شیطانی تمدن مالیخولیائی غرب بر پیشانی کشور اسلامی ما هم نشست. و براستی
معلوم نیست که مبارزه ما با تهاجم فرهنگی غرب اصلًا چه معمائی است و اصولًا غرب زدگی یعنی چه و مبارزه با استکبار چه معمائی دیالکتیکی شده است. آنگاه که رفاه و سعادت و خوشبختی انسان جز از طریق فرمولهای اقتصادی و معادلات ریاضی قابل تعریف نباشد سورۀ «تکثرّ» تحقق یافته است: وای بر عدد پرستان که قبرستان را از یاد برده اند! بگذریم. ازدواج و تشکیل خانواده بعنوان هسته مرکزی و مهد و سرچشمه جوشان و مستمر تمدن بشری جز بر نیاز جنسی پدید نمی آید و جز بر این رابطه ادامه نمی یابد و جز با اختلال و نابودی روح این رابطه جنسی هم نابود نمی شود. و اینک زن و مرد در هر رابطه ای بایستی نگران تشکیل نطفه باشند که مبادا …. ما در اینجا از جنبه شرعی و عقیدتی و خداشناسی سخن نمی گوئیم بلکه از ابتدائی ترین نیاز جسمی و غریزی و عاطفی و روانی رابطه زناشوئی سخن می گوئیم که با شعار «فرزند کمتر زندگی بهتر» در معرض نابودی قرار گرفته است که تنها راه حل قطعی این مالیخولیا در منظر این نگرش شیطانی عقیم ساختن جنسی است. بواسطه بیرون کشیدن رحم زن و یا بستن لوله مرد که دو نوع عقیم سازی جسمی – روانی و یائسگی عمدی است. و البته عوارض مهلک روانی و جسمانی آن هرگز به اطلاع مردم نمی رسد. بچه کشی بالاخره به خودکشی انجامید. آیا براستی چه شد که روزی از بابت فرزند بیشتر جایزه می دادند و حالا برای عقیم سازی و سقط جنسی جایزه می دهند. آیا حقوق بشر بر حقوق خدا فائق آمد؟ « فرزند کمتر رفاه بیشتر » همان ازدواج نکردن و توجیه زنا می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت برزخ ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز برزخ ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  برزخ ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی برزخ ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی برزخ ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری برزخ ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا برزخ ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود برزخ ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

بهشت ۷

فلسفه ولایت زناشوئي

این واضح است که عشق مرد به زن همان عشق ذهنیت و آگاهی او به خویشتن است. عاشق در واقع مرید دل خویش است که دلش امر به وصال با زن محبوبش را می کند. مرد، عاشق امیال و اراده زن نیست بلکه همان میزان تبعیت او از اراده زن هم به نیت وصال و نزدیکی فزاینده با زن است در جهت رسیدن به ولایت مطلقه بر تمامیت وجود زن. و این یک امری ذاتی در مرد است که بسیار اساسی تر از فرهنگها و قوانین بشری می باشد. و این ولایت البته به قدرت محبت و خدمت ممکن می شود و بمیزانی که چنین ولایتی رخ می نماید این رابطه ای مستحکم و پایدار است و موجب صدق و صمیمیت متقابل می شود و به دوستی می انجامد. این وضعیت رابطه یک مرد طبیعی نسبت به زن محبوبش می باشد و این ولایت پذیری در یک زن طبیعی نیز بهمان شدت وجود دارد و دموکرات ترین زنان و مردان نیز از این نیاز متقابل ذاتی مبرا نیستند الا اینکه بسوی بیماریهای عصبی و روانی و جنسی می روند که گرایش به همجنس گرائی یکی از ویژگیهای زنان و مردان است که بهر دلیل از این ولایت سر باز می زنند و همچنین گرایش به مخدرات نیز نشانه دیگری از این انکار می باشد که این هر دو نشانه در عصر جدید غوغا می کند که از محصولات نبرد دموکراتیک با این نیاز ذاتی است. همچنین بروز تبهکاری در مردان و افسردگی در زنان و نیز بروز هرزگیها و فساد جنسی و روسپی گری از جمله علائم دیگر این نبرد ناحق است. این ولایت یک نیاز بغایت عمیق و ناخودآگاه قلبی و روانی در بشر است و یک نیاز ذهنی و ارادی نیست که قابل اصلاح و تغییر و انکار باشد. این ولایت به لحاظی تقسیم مسئولیتهای وجودی در زندگی مشترک زناشوئی است که بطور طبیعی و غریزی انجام می شود و کافیست که بواسطه امیال ناحق ذهنی خود مانع آن نشویم و بلکه عقلانیت خود را نیز بخدمت آن بگیریم. این تقسیم کار وجودی و روانی براساس تقسیم کاری که در احکام دینی و اخلاقی حضور دارد به آسانی ممکن می شود. آنچه که این ولایت را شاقه و یا محال و مخدوش می سازد سوءاستفاده از این حقوق و گریز از این مسئولیت متقابل است. به لحاظی حتی بدون دانستن احکام دینی و شرعی بطور دقیق، اگر محبت مرد به زن، متقابلًا پاسخ یابد و این خدمات یکطرفه نماند و نیازها تبدیل به ناز نشوند این ولایت بطور طبیعی در جریان عمل پدید می آید. این مسئله مطلقاً تملک نیست و اگر هم باشد متقابل است: ولایت بیرونی و دنیوی مرد بر زن و ولایت باطنی و نامرئی زن در مرد. زن به دل مرد فرمان می راند و مرد هم به تن و حواس و اعضای زن فرمان می دهد. این همان است که مولد امری واحد است که در احکام و حقوق الهی تبیین گشته است. اگر زن و مرد بخواهند به قوه این ولایت الهی که همان محبت است ایمان و خواهش های ناحق داشته باشند نهایتاً این محبت را که بزرگترین لطف خدا به بشر است از دست می دهند. رابطه زناشوئی مثل هر رابطه دیگری نیست که بتوان آنرا بر اساس قوانین و قراردادهای متقابل خلاف حقوق ولایت پدید آورد و استمرار بخشد. نتیجه چنین وضعی همان است که امروزه در جوامع مدرن و دموکرات شاهدیم. حقوق برابریهای اجتماعی مطلقاً در این رابطه عمل نمی کند و آنرا نابود می کند. این رابطه بسیار برتر و اساسی تر از برابریهای فرمالیستی و قانونی می باشد. برای رابطه زناشوئی هیچ قانونی مضحکتر و مهلکتر از برابریها نیست. همانطور که قوانین دموکراتیک را نمی توان وارد رابطه والدین با فرزندان نمود. همانطور که ورود این قوانین در چنین عرصه ای منجر به سقط جنین شد و انقراض نسل بشر را پیش روی نهاده است. عشق، حقوق و آدابی دگر و برتر دارد که برابری آنرا نمی شناسد همانطور که خداوند در کتابش می فرماید که اگر قرار باشد که برای لحظه ای عدالت را بر بشر حاکم کنم کل بشریت نابود می گردد. و بلکه همواره رحمت خدا بر عدلش سبقت می گیرد. مغزهای دموکرات و آزادیخواه حقیرتر از آنند که محبت و ولایت زناشوئی را درک کنند. این مغزهای بیمار و کوچولو حتی در روابط همجنس گرائی مبادرت به القای ولایت زناشوئی می کنند ولی این حق را در رابطه با جنس مخالف قائل نیستند. و این خود سند رسوائی جنون و دروغ این جماعت است. یعنی بین دو جنس متفاوت حقوق متفاوت قائل نیستند ولی بین دو جنس همسان به این تفاوت قائلند. ولایت زناشوئی فرمان عشق است نه فرمان زور. دموکراتها فرمان زور را به قوه تسلیحات امحای جمعی، حق می دانند ولی فرمان عشق را ستم می دانند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۷ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

ایدز ۶

“چند دستور العمل برای بهبود رابطه زناشویي”

چیزی خانمانسوزتر از دروغ مصلحتی در رابطه زناشویی نیست.
برای تحریک غیرت و انتقام از همدیگر هرگز تظاهر به فسق و خیانت نکنید که از خود عمل فسق
خانمانسوزتر است.
ناز و بی رغبتی در رابطه جنسی منشأ اصلی اکثر بدبینی هاست.
عمل جنسی را وجه المصالحه هیچ امری نسازید.
محبت تنها امری است که تظاهر به آن منجر به محبت قلبی می شود.
هرگز از فرزندان به عنوان حربه و جبهه ای بر علیه طرف مقابل استفاده نکنید.
هرگز وظیفه نان آوری به خانه و وظیفه همخوابگی را منتی بر یکدیگر نسازید.
هرگز وظایف خود را تبدیل به ایثار نکنید.
برای طلاق گرفتن هرگز بهانه گیری و زمینه سازی نکنید، نفرت و زجر کفایت می کند.
جز برای همسر خود زیبا و لطیف نباشید.
محبت همسر را انکار نکنید که از دست می دهید.
اطاعت مرد از احساس زن است و اطاعت زن از منطق مرد: اینست حق تفاهم متقابل
نظافت و نزاکت در خانه موجب آرامش و حرمت و محبت است.
فرزندان آیینه خودشناسی رابطه زناشویی هستند.
آنکه با همسرش صادق نیست با هیچ کس صادق نیست.
دوستی با همسر از نشانه کمال است.
زن و شوهری که یک دوست مشترک ندارند در واقع دوستی ای بایکدیگر ندارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  ایدز ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  ایدز ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا  ایدز ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود  ایدز ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک  هایدگر

 

دسته‌بندی نشده

اوشو ۲

راز فرزندان مفلوج در خانواده ها

یکی دیگر از ویژگیهاي عصر جدید افزایش نوزادان عقب مانده جسمی و ذهنی و بیماران مادرزادی است. این امر با توجه به رشد حیرت آور بهداشت، از دیگر تناقضات این تمدن علمی می باشد. از این جنبه که اصل واقعه است فعلًا می گذریم و به جنبه خانوادگی این معضله نظری می اندازیم. وجود این نوع بچه ها در نفوس افراد خانواده چه آثاری برجای می نهد. در اینجا اساساً به نتایج این معضله نگاه می کنیم نه به علل آن. بنده بعنوان یک درمانگر امراض مادرزادی شاهد بوده ام که آنگاه که یک چنین بچه معلولی یا از دنیا می رود یا بطرزی معجزه آسا درمان می شود به ناگاه همه افراد آن خانه و نیز کل فامیل در می یابند و اعتراف می کنند که آن فرزند مفلوج چه نعمت و برکت و لطف و آرامشی در کل آن خانه و بلکه فامیل بوده که از دست رفته است. این یعنی چه؟ این همان معنای نعمت و بلا در فرهنگ دینی و قرآنی است که اگر کمابیش حقش درک و تصدیق شود موجب تقرب انسانها به خداوند شده و به آنها قدرت و قناعت و صبر و لطافتی حیرت آور می بخشد که فقط با از دست رفتن آن کاملًا آشکار تصدیق می گردد. به لحاظ روانشناسی و معرفتی افراد چنین خانه ای با مشاهده مستمر چنین انسان مفلوکی قدر سلامت و حیات و هستی خود را بلاوقفه به یاد می آورند که این یاد همانا یاد خدا و شکر اوست. و نیز این نکته عجیب را هم شاهدند که این عضو مفلوج از آنها سعادتمندتر و راضی تر و آرامتر است که این صفات به آنها هم منتقل می شود. اصولًا یک انسان مریض در ذات خود به رضای الهی مبتلاست و لذا به خدا نزدیکتر است و اطرافیانش را نیز جبراً به خدا نزدیک می سازد. زیرا همانطور که مرگ موجب تقرب انسان به خداست بیماریهای شدید و طویل المدت هم بهمان نسبت موجب تقرب به حق می شوند. اصولًا نعمات الهی که موجب هدایت هستند صور منفی الطاف خدا به بشر می باشند که عده اندکی این حق را در می یابند و بواسطه آن رشد می کنند که اینان مؤمنانند. انسانهای شدیداً بیمار و مفلوج در پایان دنیا و برآستانه آخرت قرار دارند و لذا دربهای آخرت برای اطرافیان خود محسوب می شوند و آنان که این دربها را لعنت کنند به عذابهای بزرگی مبتلا می شوند. آنانکه این بیماران را در خانه حفظ و حراست می کنند و به آسایشگاهها نمی فرستند حضور رحمت الهی را در خانه های خود حفظ می کنند. انسانهای شدیداً بیمار و لاعالج دربهای هدایت خدا برای مردمانند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اوشو ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اوشو ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اوشو ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اوشو ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اوشو ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اوشو ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اوشو ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعوداوشو ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

انسان کامل ۱۴

هدف از زندگي

قرنها پیش مولانا فرمود:
روزها فکرمن این است و همه شب سخنم
کـه چـرا غا فل از احـوال دل خویشتـم
از کـجا آمـده ام، آمـدنــم بــهـر چه بـود
بــه کــجا مــی روم آخــر ننمـایی وطنم
مــرغ بــاغ ملــکوتم نیــم از عالم خاک
چــند روزی قــفسی ساختــه اند از بدنم
این سوالی است که عموماً هر بشری در میانه زندگیش از خود می پرسد. یعنی زمانی که او این حقیقت را دریافته است که در کلیت زندگیش یک مفعول بیشتر نبوده است. هنگامی که شاهد مرگ دیگرانی و می بینی به محض اینکه هر کس به زیر خاک میرود دیگر گویی هیچگاه نبوده است، از خود می پرسی برای چه بدنیا آمده ام همانطور که امکان داشت بدنیا نیایم. چرا هستم همانطور که ممکن بود نباشم؟ به اطرافیانت می نگری آنان خیلی زود تو را فراموشت می کنند. تمام بودنت را بواسطح اطرافیانت باور می کنی و هنگامی که آنها فراموشت کردند گویی هیچگاه نبوده ای. و گویی تنها موجودی که «بودن» تو برایش مهم بوده خداوند است اما چرا خداوند مرا خلق کرد در حالیکه می توانست خلق نکند؟ در دوران جوانی آرزوها و آرمانهای دنیوی تو را به فعالیت وا می دارد اما هنگامی که به میانه زندگی رسیدی چه به آرزوهایت رسیده باشی و چه نرسیده باشی تمامی این آرمانها برایت بی ارزش شده و حال برای ادامه زندگی مجبوری برای خود آرمان تراشی کنی تا عمرت را بگذرانی و زمان را نابود کنی. عموماً بشر برای زندگی کردن خود اهدافی را در ذهن خود ایجاد می کند. اهدافی که امروزه اکثراً اهدافی دنیوی است و سپس تمامی فعالیتهایش را بواسطه این هدف که نام کلی آن خوشبختی است سمت و سو می بخشد. در طول زندگی چه بسا به بسیاری از این اهداف دنیوی دست می یابد اهدافی که گمان می کرد اگر به آنان برسد خوشبخت خواهد شد اما هیچگاه این خوشبختی محقق نمی گردد و بشر همیشه در حسرت گذشته و امید به آینده زندگی می کند و از حال زندگی خود ناراضی است. همین تجربه خود نشانگر این است که بشر هیچگاه نتواسته هدفی درست را در زندگی خود برگزیند و به همین دلیل حتی هنگامی که به هدف خود می رسد باز هم ناراضی است و آرامش ندارد. بنابراین چاره ایی نداریم جز اینکه به سراغ خداوند برویم تا به ما بگوید که منظورش از خلقت جهان هستی خاصه انسان چه بوده است؟ در حدیث قدسی می خوانیم که خداوند می فرماید: «جهان هستی و انسان را خلق کردم تا خودم را معرفی کنم». پس شناخت خدا هدفی است که خداوند برای خلقت بشر منظور داشته است. و هر بشری به میزانی که کل زندگیش را بر شناخت خداوند استوار می کند در راه درست قدم نهاده و دیگر اهداف بشر، اهدافی نادرست است. حال بیائید از خود بپرسیم که تا چه حد خداوند را می شناسیم؟ در تمامی دورانها خداوند، پیامبری را بسوی بشریت فرستاد تا وی را معرفی کنند و این پیامبران هم صفاتی کلی از خداوند را برای بشر برشمردند: رحمان و رحیم، علیم، قادر، سبحان و.. .. اما دانستن ذهنی این صفات، هیچ به معنای شناخت قلبی خداوند نمی باشد و تنها دورنمایی کلی از خداوند را برای بشر تصویر می کند و در عین حال پیامبران بواسطه شریعت، راه شناخت قلبی خداوند را در همان اعمال روزمره زندگی به بشر آموختند. اما متأسفانه بشر حتی در انجام شریعت ها نیز هدف را فراموش کرد و شریعت را تنها راه و روشهایی برای خوب زندگی کردن در دنیا دانست و به همین دلیل است که قرنهاست که از شریعت انبیا تنها پوسته های ظاهری باقی مانده که هیچ محتوای باطنی ندارد. پس حال باید پرسید که بشر چگونه می تواند به شناختی قلبی از خدا دست یابد شناختی که بدون شک به او آرامش خواهد داد؟ دانستن اینکه خداوند بخشنده و مهربان است هیچ به معنای باور قلبی این صفات خدا نیست. تا زمانی که بشر مهربانی و بخشندگی خداوند را در زندگی روزمره خود به عینه نبیند و باور نکند هیچگاه این باور قلبی نمی شود که چنین امری نیز مستلزم تفکر در قبال وقایع زندگی است و به همین دلیل است که در قرآن خداوند بشر را همیشه به تفکر دعوت کرده است. بشر باید این را بداند که هیچ اتفاقی در زندگیش تصادفی نیست و علتی دارد. اینکه بشر «خود» را علت تمامی وقایع زندگیش بداند و یا همه این وقایع را به خداوند نسبت دهد تفاوتی ندارد. وضعیت اول او را به خودشناسی می رساند و وضعیت دوم به خداشناسی . که خودشناسی همان خداشناسی است. اما مشکل بشر این بوده است که همیشه بین خود و خدا سرگردان است و عموماً وقایع خوب زندگی را به «خود» و وقایع بد زندگی را به خدا یا سرنوشت نسبت داده و به همین دلیل نه از «خود» شناختی یافته و نه از خداوند. فردی که در باب وقایع زندگیش تفکر میکند و در جستجوی علتی در خود است و اینکه اگر این واقعه برایش اتفاق افتاده به سبب عقل و جهل، خوبی و بدی، دروغگویی و راستگویی و…خودش بوده و یا تمامی این وقایع را به خداوند نسبت دهد و باز تفکر کند که خداوند چرا چنین واقعه ای را ایجاد کرده است و با این کار چه می خواسته به او بگوید، در هر دو حال به شناخت خدا خواهد رسید و در خواهد یافت که خودی جز خدا وجود ندارد. و تنها در چنین شناختی است که انسان از عرصه دوگانگیها و سرگردانی بین «خود» و خدا رها خواهد شد که این شناختی توحیدی است. پس بیایید از همین لحظه تمامی وقایع زندگیمان را بزرگ و کوچک، خوب و بد، زشت و زیبا و… را پیش روی خود قرار دهیم و یا در «خود» به جستجوی علت بپردازیم و یا تلاش کنیم منظور خداوند را درک کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ۱۴ ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت  انسان کامل ۱۴ طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز انسان کامل ۱۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة انسان کامل ۱۴ اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی انسان کامل ۱۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی انسان کامل ۱۴  شناخت شناسی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی انسان کامل ۱۴ فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی انسان کامل ۱۴  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت انسان کامل ۱۴  معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی انسان کامل ۱۴  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

امام زمان ۶

فلسفه فراق

فراق و جدائی در فرهنگ بشری موضوعی مطرود و ملعون و نفرين شده است در حالیکه غایت همه امور و روابط حیات اين دنیا به جدائی ختم می شود. پس بايد گفت که آدمی بر غایت امور خود دارای معرفتی برحق نیست و لذا غايت ها عموماً تراژيک هستند زيرا حقشان درک نشده است. جدائی و فراق و دوری عرصه پالايش رابطه است قلمرو بخودآئی طرفین ارتباط و معرفت بر حقايق آن و لذا کشف آفتها و امراض و ناحقی های آن و لذا پاکسازی رابطه از اين مفاسد. اين پاکسازی يکی بواسطه معرفت رخ می دهد و ديگری مرور زمان. ولی مرور زمان و زمان جدائی که بهمراه معرفت نباشد حداکثر به نسیان می انجامد. ولی معرفت موجب تصفیه روابط می شود و عقده ها و کینه ها و ناحقی ها از رابطه بر می خیزد. در واقع فراق عرصه ناب سازی و جاودانه سازی روابط است بشرط اينکه به ذکر معرفت همراه شود. در واقع بواسطه معرفت بر رابطه ای که ظاهراً از میان رفته، آن رابطه احیاء می گردد و اين خسران، جبران می شود. آنچه توشه حیات جاويد نامیده می شود چیزی جز دريافتهای ما از جهانی که در آن زيسته ايم نیست که اساس ماندگار اين جهان همانا آدمهای زندگی هستند. در واقع توشه جاويد حاصل ارتباط ما با آدمهاست. اين ارتباط اگر با غضب و کینه پایان يابد و استمرار يابد توشه آخرت ما همین نفرت و آتش انتقام است. ولی بواسطه معرفت دوران جدائی می توانیم هر کینه ای را تبديل به محبت کنیم و نور محبت را ره توشه حیات جاويد سازيم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۶ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۶ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

 انسان کامل ۱۳

داغ فراق

در ازل حق از جدائی شد بپا                  طالب حق ز حق شد جدا
گابريل مارسل فیلسوف اگزيستانسیالیست مسیحی اروپا که معروف به فیلسوف عواطف بشر است در پاسخی به سارتر، هم مشرب ديگرش می گويد: آنچه که مهم است مرگ «من» نیست بلکه مرگ کسی است که دوستش داريم. هر انسانی به وضوح درک و اعتراف می کند که با مرگ عزيزان برای نخستین بار دچار انقلابی در انديشه و احساس و بلکه سرنوشت خود می شود. هر کسی بالاخره می میرد که خود بزرگترين انقلاب زندگی اوست ولی ديگر دست از دنیا و عرصه انتخاب کوتاه می شود. ولی مرگ کسی که دوست داريم می تواند موجب انقلابی در انتخاب ما گردد. کسی که دوست داريم هر چه که پاک تر و صديق تر و خدائی تر باشد با مرگش ما را هم با خودش بسوی خدا می کشاند اين واقعیت در زندگی مؤمنان و مريدان مردان حق آشکارا ديده می شود. مثلًا با عروج مسیح بود که حواریونش از خواب غفلت بیدار شده و هر يک قديس صاحب رسالت شدند. با رحلت رسول اکرم (ص) نیز دوستانش به کمال رسیدند. مولای رومی نیز فقط با مرگ مرادش شمس تبريزی بود که به کمال رسید و مثنوی و ديوان غزلیات به بار آمد و… . يکی از دلايل اين واقعه تلخ و شايد تلخ ترين وقايع زندگی انسان که موجب عروج روحانی او نیز می شود داغ فراق دوست است و اين افسوس که: چرا تا زنده بود نشناختمش. هیچ واقعه روحانی همچون داغ فراق يک دوست صديق نمی تواند برای انسان مؤمن موجب احیاء و رستگاری و معراج روحانی باشد. بقول حافظ شیرازی، حق همواره با فراق است چرا که اين فراق موجب پیدايش عالم و آدم شده است: فراق مخلوق از خالق! هیچکس نگفت که علی (ع) به مدت ۲۵ سال تمام در فراق دوستش محمّد (ص) نالید و در چاه نعره کشید و خون گريست تا علی شد و انسان کامل و بر پا کننده قیامت. قیامت محصول داغ فراق ياران است. بشريت در گرو داغ فراق دوستان خويش (اولیای خدا) است که استمرار می يابد. و اولیای خدا نیز محصول داغ فراق دوست خود (خداوند) هستند. خداوند هر که را بیشتر دوست بدارد داغی سوزانتر از فراق بر دل می نشاند تا او را به خود برساند تا انسان، دوست را درخودش بیابد و عین دوست شود:
خانه ای خواهم بسازم بهر دوست              از دل و از جان و مغز و پوست و گوشت
دوست در ما میزبانی می کند                    هستی ما هم دمی میهمان اوست
و امّا فراقی داغتر از اين نیست که آدمی در کنار کسی که دوست می دارد در فراق باشد و اين همان فراق آدم و حوا ئی است که اساس تمدّن و فرهنگ و معنويّت بشر است و موتور محرکه تاريخ. و هر که بر اين فراق صبور و تسلیم باشد و حقّش را ادا کند بدون شک به خدا می رسد. فراق در وصال: اينست آن حقی که جهان و جهانیان بر آن استوار است. هستی همان داغ فراق است. و اينست که جهان در آتش است. و نیز دوزخ هم چیزی جز داغ فراق نیست که مشتعل می شود و آدمیان را جمعاً از آن راه گريزی نیست. و آنکه حق را می شناسد و صبور است نمی سوزد فقط داغی می شود. آنکه ياغی شود می سوزد. حق همان حق فراق است . جهان هستی از اين فراق است. هر گاه که فراق پايان يابد بساط جهان هم جمع می شود. آنکه حق فراق را نشناخت هیچ چیزی را نشناخت. فراق، ذات معرفت است و لذا کمال معرفت «فرقان» است که باطن قرآن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ۱۳ ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت  انسان کامل ۱۳ طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز انسان کامل ۱۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة انسان کامل ۱۳ اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی انسان کامل ۱۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی انسان کامل ۱۳  شناخت شناسی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی انسان کامل ۱۳ فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی انسان کامل ۱۳  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت انسان کامل ۱۳  معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی انسان کامل ۱۳  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

امامت ۵

سخنی با جماعت اهل دل!

آيا براستی آنچه را که شما در خودتان «دل» می نامید و از آن پیروی میکنید و بدينگونه خود را اهل حال و اهل دل و اهل عشق می خوانید همان «دل» به معنای منظر و خانه خداست؟ آيا محک و میزان و دلیل شما بر اين ادعا چیست؟ اين ادعای بسیار بزرگ و خطیر است که شما به پیروی از هر آنچه که دلتان می خواهید هر اصول و عقل و علم و عرف و شرع را ناديده می انگاريد و با استفاده از واژه «دل» اعمال خود را تقديس و توجیه می کنید. آيا فرق بین دل و هو چیست؟ آيا فرق بین دل و جنون آنی چیست؟ بخصوص امیال آنی که تحت تأثیر مخدرّات و محرکات و داروهای روان گردان به شما عارض می گردد. بدون ترديد رسیدن به مقام حال و اکنونیّت و اهل دل شدن عالیترين مقام يک انسان است که عارفان کامل از آن دم زده اند که به معنای اتصال به حق است و مقام عبادالله المخلصین در قرآن است که همه اعمالشان از خداست. آيا براستی شما در چنین مقامی هستید؟ آيا مصرف يکبار ماده ای نشئه زا شما را به اين مقام رسانیده است؟ پس انسانهای ماقبل از اين در طول تاريخ که به اين مواد روان گردان دسترسی نداشته اند چه بد شانس بوده اند؟ اينطور نیست؟ آيا فکر نمی کنید که اين احساس نبوغ و الوهیّت و ناجیگری که به شما دست داده از جنون باشد؟ اگر لحظه ای به خويشتن و دريائی از گرفتاريها و بن بست ها و بدبختی هائی که شبانه روز از آن گريزانید بنگريد بدون شک دست از اين ادعا می کشید و فکری بحال خودتان می کنید تا سر از تیمارستان در نیاورده ايد. باور کنید که به کسی وحی نمی شود. دوران وحی بسر آمده است زيرا دوران عقل و معرفت بشر است که مقامی برتر از وحی است و به همین دلیل نبوت هم ختم شده است. بیائید عقل را در شأن خود بدانید و اين سخن شمس تبريزی را باور کنید که: برخی دل به سبز نیکی خوش کرده اند، اين خیال شیطان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۱۵

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

اشراق ۶

خداشناسی عرفانی
(از بت تا امام)

هر مذهب و مکتبی در معنای نهائی چیزی جز راه و روش ويژه ای برای شناخت خدا و حقیقت و نائل آمدن به مقصود هستی نیست. تفاوت اين راه و روش ها در دو مسئله است: سرعت و کمال! يعنی سريعترين راه رسیدن به حق و رسیدن به کمال حق. از اين منظر حتی مکاتب الحادی را هم می توان مشمول همین اصل نمود در واقع آنها معتقدند که از طريق انکار خدا و حقیقت سنتی بهتر می توان به حق رسید مثل مکاتب کمونیزم و اگزيستانسیالیزم و نیهیلیزم. بت پرستی نخستین روش رسیدن به خدا و الحاق به حق در تاريخ بشر بوده است. به بیان ديگر بايد گفت که کل جريان تحول و تکامل حق جوئی بشر همانا تطور و تلطیف بت پرستی است يعنی در طول تاريخ سیر خدا پرستی بتدريج از بت های بیجان بسوی پديده های جاندار در حرکت بوده و نهايتاً غايت توحید در پرستش انسانهای بزرگ تجلی يافته است. در هندوئیزم پرستش مجسمه های سنگی بسوی گاو پرستی و درخت پرستی و نهايتاً پرستش  بودا و برهمن رسیده است. در مذاهب سامی هم اين روند به پرستش امام ختم شده است. در اينجا بودا، برهمن يا امام خود خدا نیست بلکه سريعترين و عالیترين واسطه درک خداوند و الحاق به قلمرو اوست. و اين مذهب عشق است که عرفان نامیده شده و کمال همه مذاهب می باشد. زيرا بین انسان و خدا چیزی جز منیّت انسان حائل نیست و لذا در عشق به انسانی که خود از خو د فنا شده و مظهر اراده و نور خدا گشته است می توان اين حجاب را از میان برداشت. اين مذهب دشمنی جز خدا پرستی ذهنی و آسمانی نداشته است يعنی خدای نابوده که خدای ملايان مذاهب شرک است. بايد بدانیم که شرک در قرآن بمعنای بت پرستی نیست بلکه بمعنای پرست خدای ظن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آدم و حوا ۲

امّ المسائل عرصه ایدئولوژی

فقط انديشه ايدئولوژيکی (معرفت شناسانه) می تواند اصل و فرع و الوّیت ها را تشخیص دهد زيرا چنین تشخیصی محصول شناخت درباره هويت و شرافت انسان است و همه چیز را جز در خدمت انسانیت نمی خواهد زيرا اگر انسان را به عنوان اساس ارزش ها حذف کنیم همه امور فقط بر میزان سود دهی ارزيابی می شوند، از جمله خود انسانها. ما قبلًا نشان داده ايم که بر خلاف تصوّر عامّه و بلکه اکثر روشنفکران، ايدئولوژی محصول مدينه فاضله و آرمانشهر نیست بلکه مدينه فاضله آخرين پديده ای است که احتمالًا می تواند از غايت ايدئولوژی سر برآورد که آنهم يک امر معرفت شناسانه است زيرا انسان تنها موجودی است که سعادت و بدبختی اش مفاهیم و معانی هستند و نه اشکال و صور زندگانی. اگر چنین است که هست امّ المسائل عرصه ايدئولوژی و عناصر ذاتی معرفت مدرن و انسان مدرن که حدّاقل بقای بشر را تضمین می کند اين موضوعات هستند: خانواده و زناشويی ، تعلیم و تربیت کودکان، بهداشت و درمان، مسئله آموزش، معیشت، تکنولوژی، دموکراسی، آزادی، اعتیاد، هم جنس گرائی، ارتباطات، تسلیحات امحای جمعی و امپريالیزم و صهیونیزم. در يک ايدئولوژی مدرن و بنیادی همه اين مسائل مذکور بايستی همچون يک ساختمان بر يکديگر سوار شده و در هم قرار گیرند و مربوط شوند. آنگاه اين سازمان يا ساختمان ايدئولوژيکی بايستی تحت الشّعاع يک مدينه فاضله و يک رهبر جهانی به سوی هدف به جريان افتد که اين هدف چیزی جز نجات جان و وجدان و عزّت و سلامت انسانها نیست که ارزشهای بديهی و فطری هستند و حقانیت آنها فراسوی ايدئولوژی و نیز زير بنای آن است. مسائل مذکور بايستی همچون اصول ايدئولوژی مدّ نظر باشند و نه فروعات. اينها اموری در تعیّن ايدئولوژی هستند که بايد در ارکان جهان بینی مدرن اسلامی بیانگر حقوق ذاتی باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۲۲

 

آدم و حوا ۲ آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آدم و حوا ۲خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آدم و حوا ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آدم و حوا ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم آدم و حوا ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آدم و حوا ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آدم و حوا ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آدم و حوا ۲ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا آدم و حوا ۲ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آدم و حوا ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هرمنوتیک ۱  

پیامبران آخرالزمان

 

می دانیم که بقول قرآن کريم دين در نزد خدا يکی است و همه پیامبران بر دين واحدی بوده اند و تفاوت احکام و آداب يکی مربوط به فرهنگ و شرايط تاريخی نزول دين است و ديگری مربوط به میزان رشد جوامع بشری برای درک و پذيرش احکام الهی. انگشت شماری از پیامبران دارای کتاب بوده و آوردندگان اصول و ارکان دين برای بشريت بوده اند و مابقی که از هزاران بیشند بر پادارندگان دين و احیاگران و تشريح کنندگان احکام به زبان زمانه بوده اند. پس اکثر پیامبران به مثابه اوصیای اولوالعزمها هستند تا دين را از بوته فراموشی خارج کرده به منطق جديد آورند و از آن خرافه زدایی نمايند. پس علما و محققین و مجتهدين واقعی نیز در جرگه اين پیامبرانند همانطور که پیامبر اسلام علما را اوصیای انبیا نامیده است. و اما اين احیاگران جديد به صرف علوم عقلی و دانش تاريخی از دين قادر به انجام اين رسالت نخواهند بود و بلکه بايستی اتصال قلبی و روحانی به حق داشته تا بتوانند احکام الهی را به قدرت يقین قلبی تفقیه کنند و اين همان علم فقه است که علمی اشراقی است همانطور که در قرآن کريم امر تفقیه به قلب منوط شده است. اين احیاگران در واقع رسولان عرفانی هستند و نه جبرائیلی. که علاوه بر دانش زمانه و عرفان قلبی بايستی دارای عشق به احیای عدالت نیز باشند. و اينگونه است که خلاء ختم نبوت جبران می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۲۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هرمنوتیک ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هرمنوتیک ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هرمنوتیک ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هرمنوتیک ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هرمنوتیک ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هرمنوتیک ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هرمنوتیک ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۵

افسانۀ روشنفکری دینی

روشنفکری دينی سابقه ای حداقل دو هزارساله در جهان دارد که يک سرش در يونان باستان و عصر سقراط و افلاطون است و سر دگرش در چین باستان و عصر لائوتزو و کنفسیوس قرار دارد. و این هر دو سر در عرفان اسلامی– ايرانی به هم رسید و به اوج شکوفايی نائل آمد و کسانی چون ابن عربی و مولای رومی و حافظ شیرازی را به جهان عرضه داشت. «روشنفکری دينی» به لحاظی در ذات لغت دارای تناقضی لاينحل می باشد چرا که دم از عقلانی کردن ماوراءطبیعت میزند و دنیوی نمودن دين و زمینی ساختن آسمان و انسانی کردن خدا. ولی در عین حال اين تناقض قلمرو پیدايش عالیترين معنويت بوده است زيرا با آگاهی کامل، با اين اشدّ ديالکتیک دست و پنجه نرم کرده است و بزرگترين شهیدان عرصه معنويت بشر نیز از همین تکاپو رخ نموده اند. به لحاظی بايستی سقراط را پیامبر درجه اول اين وادی دانست که جان را نیز بر آن نهاد. و سپس شاگرد و مريدش افلاطون را که ديالکتیک (وحدت اضداد) را عرش معرفت بشری می دانست. به لحاظی همه شهیدان اين عرصه در واقع شهید ديالکتیک هستند. بیان غايت اين ديالکتیک در عرفان اسلامی همان شعار «اناالحق» است که برای نخستین بار از زبان حال جاری شد و او را مصلوب نمود و به آتش کشید. روشنفکری دينی همان جريان عقلانی ساختن دين است ولی اين جريان فقط در تعداد انگشت شماری از داعیان به مقصود رسیده که همان عارفانند ولی در مابقی پیروان به کفر و الحاد انجامیده اسیت يعنی عقلانی ساختن دين نهايتاً به حذف و انکار دين رسیده است. يعنی همواره فقط انگشت شماری هستند که بواسطه معرفت و عقل که دارای ذاتی ديالکتیکی (دو گانه و جدلی) می باشد به يگانگی رسیده و در ماده، معنای مطلق را يافته و در دنیا، ذات دين را ديده و در خود نیز خدا را کشف کرده اند. ولی اکثريت پیروان اين وادی حیرت ره به مقصدی روشن نبرده و نیمه راه مانده و کافر گرديده اند و نهايتاً دين را از عقل زدوده و از عقل نیز جز پريشانی و پوچی نیافته اند و برخی نیز خود کشی کرده اند و مابقی به افیون گرائییده و بسیاری مجنون گشته اند. هر چند آن انگشت شماری هم که به توحید رسیده اند در میان خلايق متهم به جنون و الحاد بوده و مورد آزار و لعن قرار گرفته و برخی هم شهید شده اند. لوکرتیوس يکی از پیامبران گمنام روشنفکری دينی در يونان باستان است که تلاش فراوان نمود تا قدرت و حضور خدايان را در جهان طبیعت به اثبات برساند. اين نخستین تلاش ماندگار بشر در قلمرو « وحدت وجود » است. اين فیلسوف گمنام در سن چهل سالگی خودکشی نمود به روايتی حتی ارسطو نیز در سن پیری خود کشی کرده است. ارسطو نیز تلاش فراوان نمود تا متافیزيک را در فیزيک درک نمايد. به لحاظی بايستی کل تمدن بشری در قلمرو دانش و فرهنگ و هنر و انقلابات علمی و اجتماعی را مديون اين روشنفکران دينی بدانیم که پس از انبیای الهی بزرگترين خادمان معنويت بشری بوده انید. حتی جنبه های ملحدانه و لائیک اين نهضت تاريخی نیز آثاری گرانقدر بر تکامل معنوی جوامع بر جای نهاده است مثل نقش صادق هدايت در فرهنگ و انديشه معاصر ايران. امروزه ماندگارترين آثار ادبی و علمی و هنری و فلسفی جهان مدرن از آن اين جماعت است: کی يرکه گارد، نیچه ، چخوف، آرتور، رمبو، پو، جک لندن، همینگوی، سارتر، کامو، شريعتی ، هدايت، آل احمد، اقبال لاهوری، وان گوگ، تارکوفسکی و…
روشنفکری دينی نیز همچون سائر نهضت های فکری و اجتماعی دارای آفت هايی بوده است که بزرگترين آفت آن در طول تاريخ همانا «اراده به قدرت» است. و امروزه این آفت بیش از هر دورانی خودنمائی می کند و میرود که ريشه اين نهضت مقدس را بخشکاند. سیاست زدگی و سودای رهبری و قدرت پرستی در اين جماعت فجايع جبران ناپذيری پديد آورده است که شاهد بخشی از آن در کشور خودمان نیز بوده ايم. بدون ترديد بانیان و عاشقان معرفت دينی بندرت دارای چنین امراض مهلک بوده اند بلکه پیروان عجول و حريص آنان به اين آفت مبتلا شده و چه بسا خساراتی عظیم بر اين نهضت وارد کرده اند و خطای امیال ناحق خود را به حساب روشنفکری دينی گذاشته و بسیاری از سردمداران آن هم نهايتاً دين را بکلی منکر شده انید و حامی جريانات لائیک و مبتذل گشته اند. عقلانی کردن دين در واقع همان عرفانی کردن نبوتهاست. در معارف اسلامی نور عقل مقدم بر دين است و فقط عاقلان بر دين خدا راه می يابند و می مانند. در واقع راز بقای دين در بشر همان عقل و معرفت است و آخرين پیامبر خدا فقط رهروان معرفت را حاملان و واصلان دين خود نامیده است. بنابر اين روشنفکری دينی اگر به نیت قدرت طلبی نباشد تنها راه دين داری و سلامت و عزت انسان در جهان است و تنها راه اتصال انسان به خداوند می باشد در دورانی که نبوت ختم شده است. روشنفکری دينی در تاريخ جهان به دو راه و روش متفاوت در جريان بوده است: فلسفه و عرفان . روش فلسفی راهی فردی و خود بخودی و تجربی است که گاه از اساتید و کتب هم بهره می گیرد و غايتش «فیلسوف» است. ولی روش عرفانی بر مبنای محبت و ارادت قلبی به يک انسان موحد و مؤمن است که امام يا پیر و مراد نامیده می شود و در مذاهب هندو به «گورو» موسوم است. غايت اين روش، عارف يا صوفی واصل است. اساس روش اول بر عقل و استدلال و فردگرائی است ولی روش دوم بر عشق و ايمان استوار است و معرفت حاصل آن می باشد. تجربه تاريخی نشان میدهد که در روش اول کسی به مقصود يعنی يگانگی ماده– معنا نائل نیامده است و جدی ترين سالکان به برزخی مادام العمر مبتلا گشته و گاه به خودکشی رسیده اند و يا در افیون ساقط گشته اند. فردريک نیچه يکی از مشهورترين نماد مدرن در اين مکتب است و صادق هدايت نیز نمونه مشهور در وطن ماست. روشنفکری دينی اگر به معرفت نفس نرسد جز پريشانی و پوچی عاقبتی ندارد. و اما معرفت نفس مستلزم داشتن يک يار روحانی است همچون آئینه ای که بلاوقفه خود را در آن می بینی. روشنفکری دينی در يک کشور اسلامی و خاصه شیعی بدون باور به يک يار روحانی (امام –مراد) ذاتاً بی هويت و دروغین است و جز فساد و فتنه و ابتذال و پوچی و اعتیاد عاقبتی نداشته و ندارد. کشوري که مولوی و حافظ و عطار و عین القضاة و غزالی و بايزيد دارد نمی تواند به روش يونانی و اروپايی به مقصدی نائل آيد. عقل فقط بواسطه عشق و ايمان است که میتواند به ذات جهان برسد و يگانگی فیزيک متافیزيک را دريابد و از دوگانگی برهد. و اينست رستگاری!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

وحدت وجود ۳

ساختار زندگي فردی

اگر زندگی هر فرد بشری را همچون يک ساختمان در نظر آوريم دارای يک زيربنا و استخوان بندی و ستونها و سفت کاری است که معمولًا از ديدها پنهان می باشد و يک روبنا و تزئين و نرمکاری و دکوراسيون است که در معرض ديد می باشد: زيربنا و روبنا: پنهان و آشکار: باطن و ظاهر! نگاه مادی، وضعيت اقتصادی فرد را زيربنای زندگی او می داند و فرهنگ و معنويات فرد را هم نتيجه طبيعی برخاسته از شرايط معيشتی و توليدی و مصرفی او تفسير می کند که توجيه کننده زيربنا و در خدمت آن می باشد. فقط فلسفه ماترياليستی دارای چنين اعتقادی نيست بلکه اين نگرش با توجيهات متفاوتی شامل حال همه انسانهای دنياپرست و ظاهربين است. واقعيت زندگی افراد دنيا پرست هم جز اين نيست در واقع فلسفه ماترياليستی يا کاپيتاليستی بيان گر واقعيت زندگی بانيانش می باشد. کل زندگی معنوی و مذهبی و عاطفی و علمی انسان دنياپرست فقط رنگ و لعاب هويت اقتصادی اوست و توجيه گر و خادم اين وضع می باشد. پس اين نگرش و باور در جای خودش کاملًا درست است ولی شامل حال انسانهای واقعاً معنوی و مؤمنان اهل آخرت و معرفت نمی شود. اين انگشت شماران از قلمرو توجيه اقتصادی و ماترياليستی خارج هستند و ساختار اقتصادی و معيشتی اين گروه از نگاه دنياپرستان بسيار بی بنياد و مخاطره آمیز می آيد و اصولًا ساختاری
ندارند که به چشم آيد زيرا ساختار حيات دنيوی آنها هم در باطن آنها قرار دارد و نامرئی است زيرا آنان از دست مردمان رزق نمی برند بلکه از نزد خدا روزی می خورند که دستی نامرئی می باشد و از سمتی نامرئی می آيد. ساختار زندگی فرد بشری يا در درون اوست و يا در بيرون. ساختار بيرونی همواره بازيچه شرايط و اوضاع متفاوت و در خطر است و نهايتاً با مرگش فرو می پاشد. فقط ساختار درونی است که مصون است و تحت اراده فرد است و اين ساختار را با خود بهمراه می برد که همان توشه آخرت است. آنکه ساختمان زندگيش در بيرون است و زيربنايش در دنياست با مرگش زندگی ای ندارد و بی خانمان می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۶۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت وحدت وجود ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز وحدت وجود ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم وحدت وجود ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیوحدت وجود ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی وحدت وجود ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری وحدت وجود ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا وحدت وجود ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود وحدت وجود ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

نجات ۲

فلسفه امپریالیزم جهاني

امپرياليزم، نماد و تعين تاريخی کفر و کبر و ستمگری بشر بر روی زمين است و عمری به اندازه عمر بنی آدم دارد. نخستين امپرياليزم بالقوه همانا قابيل فرزند آدم ابوالبشر بود که از فرط کبر و بخل خود به ناحق بواسطه نخستين ابزار و اسلحه خود که گويا چماقی بود بر سر برادرش هابيل کوفت و او را به قتل رسانيد. اين سلطه گری در طول تاريخ بواسطه رشد ابزار و تسليحات استمرار يافت و نهايتاً با اختراع تسليحاتی که بتواند به ناگاه کل جهان را نابود کند، مبدل به امپرياليزم جهانی شد. امپرياليزم دارای دوجنبه است: باطنی و ظاهری! جنبه باطنی آن همان کفر و کبر بشر است که بواسطه تسليحات تحقق ظاهری می يابد. پس تسليحات امحای جمعی که محصول رشد تکنولوژی است صورت بيرونی امپرياليزم را تحقق می بخشد. و می دانيم که ابزارسازی برای توليد اسلحه گام به گام و توأمان پديد آمده است و همواره پيشترفته ترين علوم و فنون ابزارسازی بشر در خدمت تسليحات بوده است همانطور که امروزه نیز چنين است و از هر کشف و اختراع نوينی، نخستين چيزی که پديد می آيد يک اسلحه جديد است: اسلحه اتمی، ليزری، ميکروبی، شيميائی، جاسوسی، شکنجه گری و… و حتی اسلحه روانی و تبليغاتی رسانه ای. اصولًا ذات علوم مادی و فنون ابزارسازی و توليدی بر صفت کفر و کبر و حرص و بخل و سلطه و ستمگری قرار دارد. به همين دليل اسلحه انبياء و اوليای خدا اساساً قدرت وحی و معجزه و کرامات و دعا بوده است. به همين دليل بقول رسول اکرم (ص) «مؤمنان لشکريان دعا هستند». لذا شاهديم که پيدايش و بقای امپرياليزم همواره بر قدرت ويرانگری و نابودسازی حاصل از تکنولوژی قرار داشته است. به همين دليل آنچه که آمريکا را مبدل به سرکرده امپرياليستهای جهانی نمود قدرت بمب اتمی بود که برای نخستين بار در ژاپن منفجر شد. اين بزم جهانی و تولد جهانی امپرياليزم آمريکا بود که از ويرانه جهانی امپرياليزم بريتانيا سر برآورد. از آنجا که صفت کفر و کبر و سلطه در هر بشری کمابيش حضور دارد لذا فقط بايستی جنبه بيرونی امپرياليزم را مد نظر قرار داد تا فلسفه امپرياليزم درک شود و آن تکنولوژی و برتری علمی – فنی خاصه در تسليحات است. لذا شاهديم که امپرياليزم به لحاظ ايدئولوژيکی همان مکتب اصالت تکنولوژی است يعنی تکنولوژيزم! و لذا شاهديم که تکنولوژی پرستی و گرايشات امپرياليستی امری واحد است. فی المثل شاهديم که حاميان جهانی آمريکا عملًا پرستندگان تکنولوژی هستند و نيز اينکه همه پرستندگان تکنولوژی دارای قوه امپرياليستی بالفعلی می باشند و در سودای جهانخواری و سلطه جهانند. و اما اگر امروزه شاهديم که در پس پرده امپرياليزم جهانی غرب پديده ای بنام صهيونيزم قرار دارد که به مثابه قلب امپرياليزم آمريکاست بدان دليل است که صهيونيزم ادامه تاريخی مکتب سامری است که مهندسی زبردست بود و توانست گوساله ای بسازد که گويا از خود صدائی توليد می کرد و بدين وسيله تقريباً همه بنی اسرائيل را در غياب حضرت موسی به پرستش آن گوساله ناطق (مثل ربات) کشانيد و کافر نمود. کلًا اين جناح از بنی اسرائيل در ساختار پس پرده تمدنها و امپراطوريهای يونانی و رومی نيز همواره حضور داشتند و علوم و فنون سلطه را به حکام و امپراطوران وقت می دادند. همانطور که در جريان محاکمه حضرت مسيح نيز ديديم که چگونه امپراطور روم به پيروی از منويات روحانيون بنی اسرائيل حکم قتل مسيح را صادر نمود و در واقع از خدمات اين قوم ضاله تشکر کرد. حضور اين شاخه از بنی اسرائيل را حتی در دربار شاهان قديم ایران هم شاهديم همانطور در پس پرده خلفای بنی اميه و بنی عباس. و نيز می دانيم آنچه که امپرياليزم آمريکا را بر عريکه قدرت يکه تاز جهانی نشانيد بمب اتمی بود که به ياری و تشويق و تلاشهای حيرت آور آلبرت انيشتن در کاخ سفيد ممکن شد و خود ايشان به عنوان يک يهودی سرگردان از پدران دانش اتمی و بمب اتمی محسوب می شود هر چند که تا پايان عمرش غرق در حسرت و ندامت و افسردگی شد. نخستين کتاب علمی که درباره ماهيت امپرياليزم نوشته شد توسط لنين رهبر انقلاب شوروی بود. او براستی نشان داد که امپرياليزم سر برآورده از قدرت تکنولوژی مدرن خاصه در عرصه اتوماسيون است که اين قدرت جهانی در دست سرمايه داران جهانخوار و بيرحم قرار گرفته و بشريت را به بردگی می کشاند و لذا اين قدرت
بايستی به دست خلق سپرده شود تا خدمتگزار بشريت و مايه سعادت ابدی گردد. ولی لنين درک نکرده بود که ذات تکنولوژی جهانخوار و ضد بشر است و فرقی ندارد که در دست چه کسانی باشد. تجربه هفتاد ساله انقلاب روسيه ثابت کرد که نگرش مارکسيستی درباره عدالت ذاتاً دچار خطايی بزرگ است که حاصل عدم معرفت کافی درباره دانش و تکنولوژی می باشد. تکنولوژی دارای ذات اراده به ظهور قدرت مادی و سلطه بر جهان و بی اراده ساختن بشريت است. دانش و تمدن و تکنولوژی اروپايی دارای سه عنصر تاريخی است که هر سه لامذهب و بلکه ضد مذهب بوده اند که اين سه عنصر پديد آورنده نظام امپرياليزم تلقی می شوند: يونانيت بت پرست، يهوديت منافق و نهايتاً دانش پديد آمده در نظام امپراطوری خلفای بنی عباس که به غلط موسوم به تمدن اسلامی است. عداوت يونانيت با حکمت سقراطی، عداوت روحانيت منافق يهود با دين موسی و عداوت دستگاه بنی عباس با دين محمد (ص‌) کاملًا بديهی است. اين سه دانش و تمدن در اروپا مولد امپرياليزم مدرن جهانی گشته است که نقش تمدن بنی عباس در تمدن قرون وسطی اروپايی از عناصر بسيار سرنوشت ساز و تعيين کننده بوده است و از عوامل درجه اول ختم قرون وسطای اروپا و آغاز رنسانس است که دانش جديد را پديد آورد و سرمايه داری مدرن را و نهايتاً امپرياليزم را. و امروزه شاهديم که زيربنای مادی امپرياليزم چيزی جز تکنولوژيزم نيست و زير بنای فرهنگی آن هم چيزی جز «آزادی» نيست، آزادی بی قيد و شرط اراده. و تکنولوژی بستر تعين و ظهور اين اراده به آزادی بی قيد و شرط نفس بشر است: اراده به جهانخواری و حاکميت مطلقه بر جهان. اين همان اراده به خدا شدن است که عين کفر است. و لذا اساس اعتقادی امپرياليزم هم جبراً لامذهب و بلکه ضد مذهب است و دشمنی جز مذهب و اخلاق دينی نمی شناسد که البته امروزه جز در جهان اسلام يافت نمی شود. پس تضاد امپرياليزم با اسلام يک تضاد ذاتی است مثل تضاد کفر و دين. امپرياليزم فلسفه ابليس در بشر است و تکنولوژيزم نيز ابليسيت نفس بشر است. تکنولوژيزم به معنای پرستش بی قيد و شرط تکنولوژی به عنوان هدف و ارزش آرمانی است که هر ارزش ديگری را يا نابود می کند و يا به خدمت می گيرد. امپرياليزم که در عرصه اتوماسيون و تکنولوژي های برتر مثل نانوتکنولوژی و بيوتکنولوژی و ژنتيک و فيزيک ذره ای و کوانتومی و ليزر پا به ماهيت نوينی گذاشته است که به نوامپرياليزم معروف است و داعيه حکومت واحد جهانی را دارد عرصه ظهور دجال آخرالزمان است که زمينه ظهور ناجی آخرالزمان می باشد و به جنگ جهانی بين اين دو منجر می شود که روياروئی امام و تکنولوژی است. افسون تکنولوژی و معجزات حاصل از آن عين معجزات دجال آخرالزمان است که در روايات اسلامی به وفور آمده است که اکثريت بشريت را مدهوش و ديوانه می سازد و به پرستش ماليخوليايی می کشاند. امپرياليزم عرصه ظهور کفر جهانی است که براستی خود صاحب معجزاتی فزاينده می باشد و کوس اناالحق می زند که ماده اش تکنولوژی است و معنايش هم آ زادی و دموکراسی که نعل وارونه اشد اصالت و بردگی
می باشد. زيرا آزادی تکنولوژيکی قلمرو به غارت رفتن اراده و روح انسان است و اين غايت مکر و فريب ابليس است که از آستين تکنولوژيزم و امپرياليزم بيرون آمده و با فريب آزادی و دموکراسی اراده بشر را قبض می کند و از او بعنوان آخرين ماده اوليه ماشين امپرياليزم استفاده می کند: ماشين آدم خوار!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   نجات حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مهدی موعود ۱

مرگ خدا

نیچه فیلسوف شهیر آلمانی مرگ خدا را اعلان کرده است و چنین ادعائی از جانب یک فیلسوف به غایت عجیب و کودکانه است. انکار وجود خدا امری تازه نیست ولی مردن خدا چیزی جدید است که در فهم فلسفی نمی آید. پیرزن داغدیده ای را می شاناختم که حدود ده تن از عزیزانش را در سنین جوانی بتدریج از دست داده بود. هرگاه که او را می دیدم و دعوت به خدا می نمودم تا صبور شود می گفت: «خدا مرده است». من این سخن را هرگز درک نمی کردم تا اینکه مشابه آنرا از جانب نیچه شنیدم. زندگی نیچه هم به غایت مشقت بار و مملو از درد و تنهائی و بیوفائی یاران بود. بنظر می رسد آنان که برای عمری به درگاه خدا دعا می کنند تا مشکلاتشان را برطرف نماید ولی هیچ اجابتی نمی یابند و بلکه بلایای بزرگتری نازل می شود بتدریج به این نتیجه می رسند که «خدا مرده است» وگرنه پاسخ آنها را می داد. مرگ خدا حاصل ایمان شدید و عدم اجابت دعا به درگاه اوست. می دانیم که نیچه از خانواده یک کشیش مؤمن و پاکدامن بود، خود او مردی متقی و پاک بود و قدیس وار زیست و بسیار درد و رنج کشید و ده سال آخر عمرش را دچار نوعی نسیان کامل شد و زندگی فجیعی را گذراند. نیچه را فیلسوف تنهائی و تنهاترین فلاسفه نامیده اند. بنظر می رسد آنان که به خدا ایمانی شدید دارند و به درگاهش بسیار دعا می کنند عاقبت به وجودش شک می کنند و مرده اش می پندارند و یا نابوده. کفرهای جدی و عمیق مثل کفر نیچه یا آن پیرزن حاصل ایمانهای بسیار جدی است. همانطور که روزی سلمان فارسی در وجود خدا شک کرده بود. گوئی که آدمی برای حفظ ایمانش بهتر است که اصلًا هیچ چیزی از خدا نخواهد وگرنه باورش را از دست خواهد داد. دل کانون خواهش های دنیوی نیست و اگر اصرار ورزد می میرد و خدا از دل می رود. بایستی در این آیه که «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را» براستی و جداً تجدید نظر کرد. همه کسانی که به درگاه خدا بسیار دعا می کنند و لیست درخواستهای خود را به اوعرضه می دارناد نهایتاً باطناً کافر می شوند و مابقی عمرشان هم در نفاق زندگی می کنند و در واقع درعبادات خود، خدا را فحش می دهند. من بسیاری را سراغ دارم که پس از هر نمازی بسیار متشنج و دیوانه می شوند. گوئی نماز که قرار است موجب آرامش قلوب شود باعث بیقراری و اضطراب می گردد. گوئی هر که از خدا طلبی دنیوی نماید کافر می شود چون اجابت نمی گردد. آیه مذکور در قرآن را بایستی از قلمرو خواسته ها خارج نمود و بدینگونه معنا کرد که هرکه خدا را بخواند و صدا زند از او پاسخ می شنود نه اینکه هرکه از او هر چه بخواهد می یابد. مسلماً اگر قرار بود خداوند به خواسته های بشری جامع عمل بپوشاند اصلًا مشکلی در کار نمی بود و همه به آرزوهای خود رسیده بودند و در بهشت
موعود می زیستند. واقعیت اینست که هرکه خواسته های دنیوی زیادی داشته باشد دلش می میرد و می پندارد که خدا مرده است. معنای لفظی این آیه نیز مطلقاً دالّ بر اجابت امیال و آرزوهای بشر از جانب خدا نمی باشد بلکه به معنای پاسخگوئی خداست. معنای واقعی و ساده این آیه چنین است: «دعوت کنید مرا تا اجابت کنم شما را». یعنی هرکه خداوند را به خانه وجودش دعوت کند خداوند حتماً به این دعوت پاسخ مثبت می دهد. دل آدمی نباید از خدا غیرخدا را بخواهد وگرنه می میرد و خدا هم از دلش می رود. در کلّ قرآن هیچ آیه و معنائی نیست که دالّ بر اجابت خواسته های بشر از جانب خدا باشد زیرا خداوند مصلحت بندگانش را می داند و خواه ناخواه به آنها رزق می دهد و بندگانش خود به صلاح خود آگاه نیستند. تنها دعاهائی که در قرآن به بندگان القاء شده است طلب معرفت و تزکیه نفس و ایمان و یقین برتر است یعنی خواسته هائی تماماً معنوی و باطنی و اخروی می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۶۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ مهدی موعود   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مهدی موعود ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مهدی موعود ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مهدی موعود ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مهدی موعود ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مهدی موعود ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مهدی موعود ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مهدی موعود ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مهدی موعود ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

مولوی ۹

«بیانیۀ جهاني معرفت نفس»

*خود را بشناس تا جهان در مقابل تو به سخن آید. سقراط حکیم
*خود را بشناس تا خدا را بشناسی. لائوتزو (حکیم چین باستان)
*ای انسان، تو خود تمام جهانی. اوپانیشاد (کتاب مقدس هندو)
*بهشت در درون توست پس روی به خود نما. ودا
*ای مؤمنان چرا در نفس خود نظر و تفکر نمی کنید. قرآن کریم
*ای مؤمنان بدانید که از شماست که بر شماست. قرآن کریم
*بدانید که خداوند از رگ گردن به شما نزدیکتر است. قرآن کریم
*به تحقیق زین پس فقط پیروان خودشناسی به حقایق دینی من می رسند. حضرت محمد (ص)
*هر که خود را شناخت، خدا را شناخت. حضرت محمد (ص)
*هر که خود را نشناخت، هیچ چیزی را نشناخت. حضرت علی (ع)
*هر که خود را شناخت، مشکلش حل شد. حضرت علی (ع)
*هر که خود را شناخت، پیروز و رستگار شد. حضرت علی (ع)
*هر که خود را نشناخت، نابود شد. حضرت علی (ع)
*صراط المستقیم همان خودشناسی است. امام صادق (ع)
ختم نبوت سرآغاز معرفت نفس بعنوان تنها راه هدایت است . ابن عربی
*هستی خاص انسان حاصل خود-آگاهی است. هگل
*تنها راه فائق آمدن بر جبر تاریخ، خود- آگاهی است. مارک
*علم حقیقی و پایدار جز از طریق خودشناسی ممکن نمی شود. انیشتن
*راز مقدسات و اساطیر جز از طریق خود- کاوی درک نمی شود. یونگ
*دستیابی به مقام ولایت برهمگان ممکن است و آن راه خودشناسی است. علامه طباطبایی
*اراده و اختیارآدمی بمیزان خودشناسی اوست. کریشنامورتی
*نجات انسان از جبرهای بیرونی جز بواسطه خود-آگاهی ممکن نیست. دکترشریعتی
*از زمانی که روی به خود نمودم، راه خدا را یافتم. گاندی
*به همه مردم وصیت می کنم که به خودشناسی روی آورند. آیت الله خمینی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۷۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولانا ۶

گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب « اصالت معرفت » هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج- مکتب اصالت معرفت، بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا « معرفت نفس » است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۶ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

مولوی ۸

سلوک روحي طاهره قرّه العین زن کامل

۶۲- بعد از امامان صدر اسلام کسانی چون بایزید وحلاج و شمس و باباطاهر و عراقی و حسن صباح و عین القضاة و طاهره و امثالهم، اسوه های کامل تشیع و اسلام ناب محمّدی هستند چرا که دین اسلام و امامت در یک کلمه مکتب اصالت عشق الهی و فنای ذات و جمال پرستی است و لذا تنها دینی است که بر جمال پیامبرش درود می فرستند.
۶۳- اینان امامان عرصۀ غیبت و مظهر امام ناطق به جبران امام غایب هستند و بدون وجود آنها تاکنون دین خدا و اسلام و تشیع منقرض شده بود. اینان تنها روشنایی های عرصۀ ظلمت ِغیبت و ختم نبوت در تاریخ اسلام و جهان هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۲۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج ۷ 

اولین پیامبر نفاق
«افلاطون»

بدون تردید این مقاله همه فیلسوفان و فلسفه زدگان را به خشم می اندازد ولی خواهشمندیم که اندکی تامل کنند و صبر فلسفی داشته باشند و به راستی فیلسوف (حقیقت جو) باشند. با مطالعه ای در مهمترین اثر افلاطون یعنی «دیالوگ» که خاستگاه فلسفی اش را نشان می دهد به وضوح یک تناقض گوئی آشکار رادرک می کنیم. افلاطون از یک طرف کل روش استدلال خود را از حکیمانی چون جورجیاس و پارمنیدز و اگزنوفانس می گیرد و آنان را استادان و بانیان علم کلام می داند و تبحر آنان را جادویی می خواند و از طرفی دیگر دیدگاههایشان را در مورد فلسفه وجود و معنای حقیقت و آداب تعلیم و تربیت به باد سخره می گیرد و طردشان می کند. برای یک فیلسوف تضاد بین روش (متدولوژی) و حقیقت راه، تضادی نابخشودنی است و آن فلسفه ای که اینگونه و بر چنین تضادی بنا شود بر ابطال آشکار است و عین نفاق و شقاق فلسفی می باشد. افلاطون از طرفی دیگر سقراط (استاد مستقیم خودش) را هم در این کتاب یکی از طرفین ثابت دیالوگها قرار داده که در واقع یک دیالوگ فرضی و داستانی است و بدینگونه می خواهد نظرگاه خودش درباره حکیمان الئات را که نخستین حکیمان توحیدی آن دوران از غرب بودند از زبان سقراط بیان کند و به واسطه سقراط این حکیمان را مسخره و تکذیب کند و آنان را اهل سفسطه (سوفسطائیان) بخواند. در حالیکه خود سقراط از پرورش یافتگان و مریدان مستقیم همین حکیمان از جمله پارمنیدز (برمنداس) بوده است و به آنان عشق می ورزیده و آنانرا در مقامی برتر از فیلسوف قرار می داده و سوفیست می خوانده که به معنای «مظهر حقیقت» است در حالیکه فیلسوف یعنی حق جو. و سوفیست یعنی کسی که به حق رسیده و خود اسوه حق است. افلاطون پس از شهادت استادش سقراط، پس از دوره کوتاهی زندان، به کلی از راه استادش منحرف گردید و به راستی حکمت توحیدی سقراط و مکتب خود شناسی او را واژگون ساخت. این امر در اثر دیگرش یعنی «جمهوری» واضح تر است و دال بر توبه ای کاملا سیاسی در زندان آتن است. به هرحال افلاطون فیلسوفی به غایت تناقض گو و لطیفه پرداز بود و لذا در آثارش این واژگونگی و نفاق را تاحد امکان پنهان داشت ولی این نفاق و خیانت عظیم در مکتب مریدش یعنی ارسطو عیان شد و بدینگونه بود که برای نخستین بار حکمت تبدیل به حکومت شد و سر از دربار پادشاه مقدونیه درآورد و اسکندر را پرورش داد و برای غارت و قتل عام جهان گسیل داشت. این عاقبت همان جمهوری افلاطون بود. در تاریخ فلسفه هرگز خیانتی اینچنین لطیف و هولناک رخ نداده است. افلاطون برای تبدیل حقیقت یگانه به یک حقیقت مصلحتی – سیاسی دچار تناقض شد و نام این تناقض را «دیالکتیک» گذاشت و آنرا «عرش معرفت» نامید و بدینگونه نفاق خود را به اوج قداست رسانید. تا اینکه دوهزارواندی سال بعد فیلسوف کافر و بی ریایی بنام کارل مارکس این نفاق رسوا شده را ختم نمود و تبدیل به پیامبر کفر شد مثل افلاطونی تبدیل به ماتریالیزم دیالکتیک گردید و پرونده عشق دروغین افلاطونی هم بسته شد. همانطور که «مثل» تبدیل به «ماده» شد عشق هم تبدیل به سکس گردید.
تذکر: چالش و نبرد ما با فلسفه و فلاسفه غربی و غرب زده ای چون فارابی و بوعلی و امثالهم در قبال دفاع از منطق توحیدی در عرفان اسلامی می باشد و دفاع از حکمت قرآنی.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۷ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

متافیزیک ۹

داغ سخن

هر سخنی که آدمی را درد آورد و به فغان و عربده بکشد حجّتی انکار ناپذیر از حقانیّت آن سخن است. مثلا ً هیچ زنی همچون زن بدکاره از لفظ «بدکاره» به عربده نمی آید و اگر این اتهام به زن سالمی زده شود پوزخندی می زند و می رود و دلش به حماقت افترا زن می سوزد. این نمونه را در دهها مورد دیگر می توانید به محک بزنید. این فغان هم باطناً بسیار سازنده است و از خواص امر به معروف و نهی از منکر در قلمرو معرفت است. یکی از علل رشد خزنده زشتی ها و گناهان در هر اجتماعی فقدان امر به معروف و نهی از منکر خاصه از جنبه معرفتی می باشد زیرا به انسان این اجازه را می دهد که خود را بفریبد و اعمال زشت خود را توجیه و تقدیس نماید. امر به معروف و نهی از منکر عرفانی موجب یقین مؤمنان و بیداری وجدان گناهکاران شده و لذا از پیشرفت در گناه باز می دارد. هر چند که عارفان این قلمرو در همه جا و مستمراً در حال شهید شدن می باشند. در عرصه ختم نبوت ، این صاحبان معرفت هستند که حقانیّت احکام الهی را تبیین و تصدیق می کنند و وجدان بشری را بیدار نگاه می دارند. آنچه که دین خدا را زنده می دارد نه آداب و عادت و سنن بلکه معرفت بر احکام است زیرا احکام الهی بدون معرفتی به روز دچار سهویّت گشته که یا از میان می روند و یا از میان تهی شده و قلمرو مذهب ضد مذهب می شوند و عرفی بت پرستانه را پدید می آورند. آنچه که دین خدا را در وجدان بشری زنده نگه می دارد داغ سخن عارفان است. هر چند که این داغ مستمراً بر دلشان می نشیند و در بمباران اتهام خلایق مشتعل می شوند و با این آتش است که تاریخ بشری در ظلمت فرو نمی رود. عارفان شهیدان زنده اند زیرا به نور معرفت مستمراً شیطان را رسوا می کنند.
عاشقان بودائیان عالمند                                         داغ ِ بودن بر دل مردم زنند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۴۶

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم متافیزیک ۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایتمتافیزیک ۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز متافیزیک  قیامت کرامت متافیزیک ۹ معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم متافیزیک ۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی متافیزیک ۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی متافیزیک ۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری متافیزیک ۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا متافیزیک ۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود متافیزیک ۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

قیامت ۶

مكتب آبستره یا تصوّف هنری

آبستره نهضت فلسفی – هنری است که در جستجوی جهان تک عنصری و توحیدی بوده است.
به لحاظی دیگر عصر پسامدرن عصر آبستره کردن امور است. آبستره در زبان لاتین به معنای مجرد و محض و خالص و ناب است. واژۀ abestrect متشکل از پیشوند ab به معنای نفی و انکار است و strect به معنای ساختمان و چهارچوب و فرم و استخوانبندی است لذا آبستره در لغت به معنای ساختارشکنی می باشد و پدیده ای در قلمرو هنر است که تلاش می کند بت پرستی و فرمالیزم و صورت پرستی عصر مدرنیزم را در هم شکند و از بطن این فروپاشی معنایی نو
بیافریند. آبستره تلاشی بسوی ساد گی و زلالی و یگانگی و معنای تک عنصری است. آبستره اساساً در قلمرو هنرهای تجسمی مثل نقاشی و معماری و مجسمه سازی خودنمایی کرده و تا حدودی در عرصه ادبیات و حتّی فلسفه و موسیقی نیز وارد شده است. مکتب آبستره در قلمرو فلسفه از پدیدارشناسی هوسرل آغاز شد که سعی در صفات زدایی از پدیده ها نمود تا به ذات مجرد و تک عنصری پدیده ها برسد. این مکتب در واقع همان وجودگرایی در مقابل ماهیت گرایی است. مکتب آبستره نمایانگر طغیان بر علیه کثرت پرستی و فرمالیزم مدرن می باشد و لذا دارای نوعی گرایش صوفی گری و باطن گرایی بوده است و در عرصه عوام به هرج و مرج و آنارشیزم و هیپی گریها منجر شده است ولی در عرصه هنر و فلسفه و ادبیات به نوعی قداست و زهد ویژه ای رسیده و به سرعت به انزوا و انفعال و سکوت انجامیده است. در نقاشی کاملترین اثر آبستره یک بوم یا صفحه کاغذ کاملا ً سفید است و در فلسفه همان مکتب خموشی می باشد. پل کله در نقاشی و ویتگنشتاین در فلسفه دو نمونه مشهور و کامل می باشند. اصولًا اگزیستانسیالیزم به عنوان فلسفه عصر جدید همانا آبستره کردن اندیشه است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۴۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۶  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۶ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۶ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

فلسفه ۵

بیتل ها (Beatles) باني موسیقي پاپ در جهان

موسیقی پاپ به لحاظ لغت به معنای موسیقی مردمی است که احساسات توده ها را بیان می کند. این موسیقی در حقیقت جایگزین همان موسیقی فولکلور جهان ماقبل از صنعت است. وقتی گروه بیتلها در اوج شهرت جهانی بودند ایدئولوگهای جهان کمونیزم حسرت می خوردند که چرا کشورهای سوسیالیستی نتوانستند چنین هنری را پدید آورند و به خدمت کمونیزم گیرند. بیتلها فقط توده ای نبودند بلکه هنرمندانی بسیار باهوش و بدعت گذار بودند که از طبقه کارگر بریتانیا برخاسته و لذا امیال و احساسات و درد و ناکامیهای طبقه کارگر را به خوبی نمایان کردند و حتی انگیزه ها و شعارهای ضد نظام سرمایه داری غرب را سامان دهی نمودند. هر چند که موسیقی پاپ تماماً از این گروه نبود ولی این گروه توانست موسیقی پاپ را شامل همه مسائل طبقه کارگر جهان ساخته و از این موسیقی یک نهضت فرهنگی و حتی انقلاب فرهنگی پدید آورد و نهایتاً مولد یک فرهنگ جهانی شود. صداقت و صمیمیت و نیز سادگی هنری بزرگترین ویژگی این گروه است که موضوعاتی همچون عشق، پول، فقر، اعتیاد، خیانت، انحراف جنسی و خودکشی در محور اشعار و احساسات این گروه قرار دارد به همراه گرایش به مواد مخدر توأم با نفرت و ندامت. بیتلها آیینه راستین این عصر بودند بی هیچ ادعا و شعاری. و این دلیل مقبولیت جهانی این گروه است که هنوز هم به واسطه صدها گروه دیگر موسیقیایی ادامه دارد هر چند که این گروههای جدید مقلدانی ببش نیستند و تنها گروهی که توانست نهضت جهانی بیتلها را به کمال برساند و ختم کند گروه پینک فلوید بود. و زان پس جز پرستش انحطاط و تخدیر و جنون باقی نماند و موسیقی پاپ مبدل به تفاله فرهنگ جهان سرمایه داری شد. معلم واقعی این گروه جان لنون بود که پس از کنار کشیدن از گروه به واسطه انحراف گروه، این گروه نیز از هم پاشید و جان لنون به همراه جورج هریسون که عنصر خلاق و مثبت دیگری از گروه بود زندگی مرتاضانه ای در پیش گرفتند و دچار تمایلات شرقی و بودائیستی شدند. جان لنون در سال ۱۹۸۰ به طرز حیرت آوری ظاهراً بدست یکی از مریدانش که نام خود را جان لنون نهاده بود به قتل رسید ولی راز ابن ترور هرگز آشکار نشد و بسیاری این امر را یک ترور سیاسی تفسیر نمودند. رهبر اسمی این گروه یعنی پل مک کارتی تا سن پیری همچنان جیره خوار تجاری و مبتذل میراث گروه است که دستاوردهای گروهش را به تاراج و فساد کشانید و بازیچه سیاستهای استعماری ملکه انگلیس گردید و از او لقب لرد دریافت نمود. در واقع بیتلها به خصوص به همت جان لنون و جورج هریسون که مغزهای متفکر گروه بودند توانست به معنای واقعی موسیقی را از طبقه اشرافیت به طبقات پایین جامعه آورده و واقعاً موسیقی را دموکراتیزه کنند.این گروه بیانگر دردهای پنهان افراد و طبقات مطرود جامعه مثل روسپی ها، کارگران آفتاب نشین، منحرفین جنسی، معتادان، و کارتون خوابها بود و به راستی یک فرهنگ انقلابی پدید آورد ولی متأسفانه بسرعت بازیچه سیاستها گردید و نهایتاً مبدل به یکی از مبلغین مواد مخدر شد و به همین دلیل افراد سالمتر گروه کنار کشیدند و از این واقعه ابراز انزجار نمودند و حتی نام بیتل را از روی خود برداشتند. این گروه در طی دهه شصت و هفتاد میلادی توانست یک نسل کامل را در جهان فرهنگ سازی نماید که هنوز هم ادامه اش را به صورت تفاله های فرهنگی تحت عنوان رپ و پانک شاهدیم. نگاه انتقادی بیتلها به مفاسد جهان سرمایه داری نهایتاً تبدیل به تقدیس این مفاسد گردید و به خدمت نظام سرمایه داری درآمد همچون بسیاری از نهضتهای فرهنگی دیگر. عصر جدید عرصه مردمی شدن و زمینی شدن امور آسمانی و اشرافی بوده است و بیتلها از بانیان این امر در امر موسیقی هستند. بیتلها و سپس پینک فلوید نماینده هنری و موسیقیایی کل جریان نیهیلیزم (پوچی گری) در تمدن جدید محسوب می شوند که این بی هویتی و بطالت و جنون را رمانتیک و عاشقانه نمودند همچون چارلی چاپلین در سینما.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۴۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۵  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

غیبت ۶

فلسفه شوخي و جدی
«آیا پنداشته اید که برای بازی آفریده شده اید». قرآن –

در یک کلام آدمی بر دو نوع است: آدم جدی و آدم شوخی! آدمی که با ابتدایی ترین امور زندگی خود نیز شوخی ندارد و حتی در بازیها و تفریحاتش هم در جستجوی معنایی جدی از زندگیست. و آدمی که همه چیزهای مادی و معنوی زندگیش اسبابهای بازی و بازیچگی او هستند حتی مقدسات هم حداکثر نوعی تئاتر جدی ترند سیمایی تراژیک دارند ولی بازی هستند. شغل بازی، مسئولیت بازی، ازدواج بازی، بیمه بازی، علم بازی، سیاست بازی، دین بازی، عشق بازی، زن بازی، عرفان بازی، شریعت بازی، خدابازی و ….. که همه اینها انواع بازیهای با خویشتن است: بازیهای جدی و بازیهای شوخی: نمایشات طنز و کمدی و نمایشات تراژیک. خوشی و ناراحتی او نیز دو نوع بازی و نمایش است و حتی عزا و عروسی او و حتی نمازگزاردن او که خدا بازی اوست و اینست معنای «وای بر نمازگزاران» کل کائنات در نظر آنان یک خانه عظیم اسباب بازی است و کل جهان هستی هم میدان بازی است. و اینست که به ناگاه با واقعه ای کل بازی و اسباب بازیهای این نوع افراد و جوامع بر سرشان می شکند: یک مرض لاعلاج، یک مصیبت، یک بلای آسمانی، یک جنگ و …… بازی را ختم می کند و تا آخر عمر بر بازیهای خود سوگواری می کنند. و یا چه بسا این بازی با خود و زندگی و عالم و آدم، با سقوط در چاهی بی انتها به نام قبر، پایان می یابد و آدمی مجبور است که بازیهایی را کرده جدی نماید و حسابش را پس دهد. بازی ای که کل سرمایه زندگیش را در آن باخته است و اینک بایستی خسارت این باخت عظیم را نیز بپردازد و اینست مسئله! یعنی روحش را نیز بایستی به جبران خسارت این بازی، ببازد و اینست عذاب نابودی جاوید!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه ۷

فلسفه سجود

اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب ستیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است. و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک! و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در سست ترین فیزیک یعنی خاک. و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی (ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی (ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک! و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است. سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۷ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان ۷

واقعه غدیر خم چه بود؟

اگر واقعه غدیر خم یک گردهمایی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی به نظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت به معنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبربزی و مولاناها و عطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدایی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد و به خاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا ( معراج ) فراخوانده شد: «ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: «ای محمد، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است». و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع)به عنوان انسان کامل و خدایگونه، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع)، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی. و این مذهب عشق عرفانی است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

طب اسلامی ۷

(معرفي یك واژۀ جدید)
« تَجنّن»

تجنّن مثل تحقق، توحش، تظاهر، تفاخر، تذبذب، تجدد و ….تجنّن که به نظر می رسد یک واژه من در آوردی باشد به معنای خود را به عمد جن زده و دیوانه نشان دادن است: جنون نمایی! به تجربه و تحقیق و مشاهده دقیق به این نتیجه بدیهی رسیدیم که هر جنون واقعی با جنون نمایشی عمدی شروع شده است. تجنّن مقدمه واجب و حتمی هر جنونی است. کسی که خود را به دیوانگی می زند برای رفع هر نوع مسئئولیت از خویشتن در قبال دیگران است و لذا چنین امری به راستی محقق می شود و لذا خواسته فرد هم به فعل در می آید و اجابت می شود. به راستی که آدمی به همه خواسته هایش در همین دنیا نایل می شود بشرطی اینکه جدّی و پیگیر باشد. اگر خواسته فردی این باشد که لااقل یک نفر مشخص، جنون او را باور کند حتماً چنین می شود و بالاخره باور می شود. حرف ت در عربی دارای ذات ارادۀ فعّال بشر است و مولّد هر تلاش مثبت و منفی می باشد. اگر تاکنون واژه «تجنّن» پدید نیامبده به دو دلیل بوده است یکی جدید بودن چنین واقعه و تلاشی در بشر است و دیگری مخفی بودن و مشکوف نبودن این واقعیت بشری است. هر واژه ای محصول نیاز به بیان یک حقیقت است و لذا هر واژه ای در هر فرهنگی دارای عمری است و قدمتی ویژه و معیّن دارد. خود را به جنون زدن یک تلاش مدرن بشر است و در ایّام قدیم بسیار اندک بوده است و لذا تبدیل به واژه نشده است ولی بهتر از این مشکوف نبودنش می باشد. زین پس این واژه را نیز به فرهنگ لغات بیفزایید. زین پس واژه های دیگری نیز عرضه می کنیم. بی اراده شدن بشر مدرن در سلطه مطلقه تکنولوژی مهمترین زمینۀ پیدایش تجنّن است تا توجیه وضع موجود باشد و جان کندن اراده بشر در قبال اراده تکنولوژی را ختم نموده تا او را یکسره و راحت نماید.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

طب اسلامی ۶

هر چیزی سه تاست
«سوگند به مثلث»

در قرآن کریم خداوند به مثلث سوگند یاد کرده است (اصناف ثلاثه)–
در سورۀ «واقعه» نیز سخن از «ازواج ثلاثه» است که سه یارند: یار دست راست، یار دست چپ و یار مقرّب که با توصیف آشکاری یک مثلث بهشتی هستند. در سوره «مجادله» نیز خداوند می فرماید اگر سه نفر مؤمن همدل و همراز باشند چهارمی خداوند است. از همین سه مورد بوضوح درک می شود که این مثلث دارای هویتی الهی قدسی و بهشتی است و نیز عاشقانه. و اما بطور نمونه چند اصناف ثلاثۀ دیگر را در جهان طبیعت و معرفت نام می بریم تا زمینه ای برای نگرشی دگر و بنیادی تر باشد هر چند که هر یک از این نمونه های مذکور از جنبه مثلث بودنش دارای کیفیت و حقیقت کاملًا استثنائی می باشد. کمترین فهم از این موارد آن است که عالم وجود در همه عرصه های مادی و معنوی بر اصناف ثلاثه قرار دارد و گوئی که ما در جهانی تماماً مثلثی زیست می کنیم که درون و برون ما را احاطه کرده اند و گوئی که ذات اندیشه و معنویّت و علم و عرفان بر مثلثات کبیری قرار دارد که علم مثلثات در ریاضیات مدرن کمّی ترین و قشری ترین صورت آن است هر چند که کلّ دانش و تکنولوژی بر ریاضیات استوار است و اساس ریاضیات مدرن هم بر مثلثات است. همانطور که عدد سه در علم حساب حیرت آورترین اعداد است و همه معجزات ریاضیاتی و همه آن جریان موسوم به بازیهای ریاضیاتی و پیشگوئیهای حاصل از آن بر محور عدد ۳ می چرخد. من – تو – او، زن – شوهر – فرزند، خوب – بد – متوسط، تولّد – زندگی – مرگ، الکترون –پروتون – نوترون، انسان – خدا – جهان، تز – آنتی تز – سنتز، تن – روح – نفس، کفر – ایمان – شرک، ماده – انرژی – نور، بهشت – دوزخ – برزخ، بودن – شدن – نبودن، جمادی – نباتی – حیوانی، مبدإ – معاد – راه، خدا – جبرئیل – رسول، پدر – پسر – روح القدس، توحید – نبوت – معاد. خداوند در حدیث قدسی می فرماید که انسان را از سه نور آفریده است: عقل – عشق – دین. مثلث عشق یک حکمت باستان در همه عرفانهاست. مثلث اساس استحکام و پایداری و بقای جاوید است. سه قوّۀ اجرائی، قضائی و قانونگزاری که اساس کشور داری است. ساختمانِ کلّیِ دستور زبان بر سه عنصر استوار است: فاعل – فعل – مفعول. ساختمان منطق بر سه اصل استوار است: تز – آنتی تز – سنتز. همه ارزشها دارای تقسیم بندی سه گانه اند مثل خوب – بد – متوسط. اصول دین دین سه تاست. ساختمان ماده بر سه عنصر قرار دارد: الکترون – پروتون – نوترون. اسم ذات خدا در همه مذاهب سه حرفی است: خدا، گاد، اله، اوم، یهو، اهو. و اینگونه است که به اهمیت سوگند خداوند به اصناف سه گانه بهتر آگاه می شویم تا در ماهیّت مثلثهای حیات و هستی درون و برون خود بیندیشیم و بدانیم که عالم وجود در قلمرو ادراک بشر برعکس ادعای بسیاری از فلاسفه نَه دوگانه که سه گانه است. هر موجودیتی دارای سه جنبه یا سه عنصر یا سه معنا یا سه رکن می باشد. شما می توانید دهها مثلث دیگر را کشف و مورد بررسی قرار دهید. ما در کتااب «خود آموز تربیت عرفانی» ماهیت مثلث من – تو – او را در هویّت بشری مورد بحث قرار داده ایم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۷

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

 شفاعت ۵

فلسفۀ خاتمیّت

مسئلۀ ختم نبوت در اسلام یکی از پیچیده ترین مسائل اعتقادی مسلمین است که بندرت هم کسی شهامت شرح این مسئله را می یابد زیرا خطر ارتداد بهمراه دارد. این واقعیت را می دانیم که همه مذاهب جهان در طول تاریخ حامل معنائی از ختم نبوّت و رسالت برای خود و پیامبر خود می باشند و باور به خاتمیّت در پیروان همه مذاهب وجود داشته است و این باور یکی از مهمترین عامل انکار پیروان هر مذهبی نسبت به پیامبر بعدی بوده است و نیز اساسی ترین علّت تفرقۀ مذاهب نیز می باشد. این بدان معناست که پیروان هر مذهبی می خواهد که مذهب خود را جاودانه سازد. این نگرش در هر مذهبی منشأ نژاد پرستی در آن مذهب است و علت العلل انحراف و نفاق مذاهب می باشد. اگر بتوانیم درک عمیقتری از ماهیت ایمان و نبوّت ها داشته باشیم و وحی الهی را فهم نمائیم این معظلۀ لاینحل را هم به لحاظ معرفت در خود حل کرده ایم. بمیزانی که پیامبران و اولیای الهی را موجوداتی فوق زمینی و ذاتاً متفاوت می پنداریم دچار این مشکل می باشیم. باید بدانیم که طبق معرفت قرآنی وحی الهی در همه موجودات جاری و ساری می باشد و هر موجودی از درون و برون به امر و حضور الهی محاط و محیط است. ولی انسان تنها موجودی است که بایستی این امر را درک نماید و وحی پروردگارش را دریابد. و پیامبران در رأس این نوع انسانها قرار دارند. و نیز باید بدانیم که وحی الهی نیز انواع و درجات دارد: وحی جبرائیلی، وحی رویائی، وحی شهودی، وحی سمعی، وحی عرفانی و غیره. انواع این وحی ها را در قرآن می یابیم. باید بدانیم که حکمت نیز نوعی از وحی می باشد و همچنین فقه در معنای خاصّ قرآنی اش. در یک کلمه بقول قرآن کریم برگی از درخت نمی افتد الا به وحی الهی. و آدمی نیز هیچ کرداری نمی کند الا به وحی الهی. القاعات شیطانی نیز نوعی از وحی الهی هستند زیرا قرآن می فرماید که شیاطین به امر خدا به کافران وحی می کنند. و نیز می دانیم که همه کافران معتقدند که به آنان نیز وحی می شود همانطور که در قرآن مذکور است. و نیز اینکه ولایت و امامت نیز وحی برتر و بلکه برترین الهامات غیبی است و این باورِ خاصّ امامیه می باشد و در قرآن نیز بوضوح بیان شده که کمال نبوّت پیامبران اولوالعزم به امامت می انجامد مثل ابراهیم (ع). و نیز می دانیم که علت ختم نبوّت پیدایش مقام ولایت وجودی و امامت وجودی و امامت است که بر همه مؤمنان ممکن می باشد و آن راه معرفت نفس می باشد. این حقیقت را همۀ عارفان و علمای بزرگ اسلام معترفند و در عصر ما کسی چون علامّه طباطبائی از همین جمله می باشد. به لحاظ تاریخی عرصۀ وحی جبرائیلی به پایان آمده است و دوران وحی عرفانی است همانگونه که پیامبر اسلام می فرماید که «زین پس فقط رهروان وادی معرفت نفس به حقایق دینی من میرسند». این بدان معناست که خداوند با ختم نبوّت محمدی دیگر از زبان غیر و بواسطۀ غیر با مؤمنانش سخن نمی گوید بلکه بواسطۀ خود آنها و از دل آنها و از درون مؤمنان با آنان رابطه برقرار می کند. اینست که ختم نبوّت به مثابه عمومی شدن و خودی شدن وحی و نور هدایت است. و اینست که خاتمیّت مترادف با کمال دین و نعمت خدا بر بشر است. این حقیقت نه تنها منافاتی با شریعت محمدی ندارد که اتفاقاً در تصدیق کامل آن است و ختم نبوّت جز بدین معنا قابل فهم و تصدیق نیست. یعنی بواسطۀ معرفت نفس حقایق شریعت محمدی از نفوس عامّۀ بشری و بواسطۀ عقل و تجربه تصدیق می شود و این کمال دین است و بهترین محک تشخیص وحی و معرفت برحقّ و ناحقّ است. یعنی هر که بخواهد محکمات و اصول عملی دین محمد را باطل نماید بدون شک خارج از دین و ضدّ دین است مثل برخی فرقه های ضالّه همچون اسماعیلیه و بهائیّت. و امّا نکتۀ دیگر اینکه در آخرالزمان، نبوّت همه انبیای الهی در طول تاریخ گذشته یکبار دگر بر روی زمین تجلّی می یابد و در برخی مخلصین به عرصۀ ظهور و ذکر دوباره می رسد همانطور که در قرآن می خوانیم «خداوند به هر یک از بندگانش که بخواهد روح و ملائک را به امرش نازل می کند تا مردمان را بترسانند و دعوت به تقوی نمایند و احکامش را متذکر شوند». این آیه مربوط به آینده است که عصر آخرالزمان می باشد. همانطور که در طول تاریخ اسلام تا به امروز در هر عصر مخلصینی صاحب الهامات و کرامات و شفاعت الهی در جوامع متفاوت ظهور کرده که مردم را دعوت به تقوا و عدالت و معرفت نموده اند. اینان رسولان آخرالزمان هستند که در عصر جدید و در جهان اسلام می توان از کسانی چون سید جمال اسد آبادی، میرزا کوچک خان، امام موسی صدر، امام خمینی، اقبال لاهوری و دکتر شریعتی نام برد. در سخنی از پیامبر اسلام آمده که «مؤمنان امت من در آخرالزمان در نزد خدا از انبیای بنی اسرائیل برترند». بسیاری از مخلصین دارای کرامات و مشاهدات و الهامات غیبی فراوانی در همین دوران ما می باشند.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

زرتشت ۶ 

چند مسئلۀ مبرم دیني از علمای شیعي

– آیا ختم نبوت به معنای پایان ارتباط بشر با خداست؟ اگر چنین است پس چرا اسلام را کمال دین نامیده اند. این کمال چیست؟

– چرا دین اسلام را دین آخرالزمان نامیده اند؟ آخرالزمان به چه معنائی است و زمانش کی است و فرق ذاتی این دین با سائر ادیان چیست؟

– آیا نه اینست که خداوند بدون آشکار کردن حجّت وظیفه و امام خود بر مردمان، آنها را مواخذه نمی کند؟ پس در دوران غیبت امام زمان تکلیف چیست؟ آیا مراجع دینی و فقها می توانند نقش حجیّت امام زمان را برای مردم داشته باشند؟

– در اسلام که نبوّت ختم شده و امام هم غایت است. پس معنای کمال دین و نعمت خدا چیست؟ این دو امر که تماماً نشانه قهر و غضب خدا بر مردمان است. پس جبران این دو فقدان عظیم چیست؟

– در روایات شیعی صدها نشانه برای ظهور امام زمان وجود دارد که بسیاری از این نشانه ها از قرون قبل تا کنون رخ داده است پس چرا امام زمان ظهور نکرده است؟ و یا کرده است؟ مسئله چیست؟

– آیا تفسیر و یا استنباط مفاهیم از آیات قرآنی بر همه مسلمانان ممکن و مجاز است و یا فقط مختص علمای برجستۀ اسلامی است. و تعیین کنندۀ این ملاک کیست؟

– آیا قرآن کتابی برای همه مردمان است یا فقط برای علماست؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت زرتشت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز زرتشت ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم زرتشت ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی زرتشت ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی زرتشت ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری زرتشت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا زرتشت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود زرتشت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

خودکشی ۸

غدیر خم: کمال دین و آغاز مذهب عشق

«امروز دین را بر شما کامل کردیم و نعمت را به غایت رساندیم» – قرآن کریم
این آیه در شأن واقعۀ غدیرخم نازل شده است. و اما کمال دین چیست؟ دین بمعنای راهی است که به خدا می رسد و کمال این راه همانا رسیدن به خداست و کمال نعمت هم طبق سورۀ حمد همان صراط المستقیم است که بقول علی (ع) همان راه معرفت نفس است که به خداشناسی می رسد زیرا نزدیکترین راه رسیدن به خدا همان در خویشتن است. یعنی رسیدن به خدا در خویشتن. و همان وادی امامت است و مکتب عرفان عملی در رابطۀ بین مراد و مرید و امام و مأموم. طبق دهها حدیث و آیه قرآن چون دو دل یکی شود سومی خداست. پس واقعۀ غدیر واقعۀ بیعت قلبی و ارادت عرفانی بین دو مؤمن است که یکی در جایگاه امام است و دیگری در جایگاه مأموم. و واقعۀ غدیر خم سرآغاز چنین واقعه ای است و لذا رسیدن نه «خم قدر» است زیرا قدر وجود انسان همان خداست و نزدیکترین راه برای رسیدن به خدا همانا دل خویشتن است که خانه و عرش خداست. پس این راهی است که انسان را به خمخانۀ قدر وجود می رساند و انسان را صاحب وجود می سازد زیرا در قلمرو معرفت نفس یک مؤمنِ مرید راه دل خود را یافته و بر دل خود وارد شده و در آن مقیم می شود و این همان مقام خلافت اللهی انسان است که کمال دین است و لذا ختم نبوت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۸  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۸ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده