آرشیو برای : شهریور, ۱۳۹۶

ابن عربی ۳ 

فلسفۀ کفر ذاتي بشر

کفر در لغت بمعنای منکر است. این انکار در اصلش متوّجه وجود خود فرد است یعنی منکر نسبت بخویشتن. پس کافر قبل از اینکه منکر خدا باشد منکر خود می باشد و انکار خدا معلول انکار نسبت خویشتن است چرا که بقول علی (ع) خودِ خویشتن انسان همان خداست و اینست که خداشناسی جز از طریق خودشناسی حاصل نمی آید. کسی که خدا را با همۀ صفاتش در وجود خود درک و تصدیق نکند کافر است. یعنی کفر همان خودنشناسی است و خدای آسمانی خدای ایمان نیست بلکه خدای شرک و نفاق است همانطور که قرآن کریم می فرماید که کافران خداوند را در جائی بسیار دور می خوانند (یعنی در آسمانها). کفر انسان نسبت بخودش علّت گریز انسان از خودشناسی است. و امّا گریز و انکار انسان نسبت بخودش بدلیل صفات است که آدمی از جهلش آنها را بد می داند و لذا منکر است چرا که آدمی چیزی جز مجموعۀ صفاتش نیست .آنچه که در مرحلۀ اوّل در وجود هر کسی دریافت می شود عبارت است از دروغ و ریا و ضعف و شهوت و حرص و حسد و جهل و جنون و نیازمندیهای بی انتها در یک کلام وجود آدمی چیزی جز انواع نیازها نیست و اینست که انسان کافر و متکّبر از خودش روی بر می گرداند تا این نیازها را تصدیق نکند زیرا آنها را در شأن خود نمی داند. این همان معنای کفر بشر است که تکّبر و انکارش را نسبت بخودش پدید می آورد. این همان غفلت و نسیان انسان دربارۀ خود است. ولی می دانیم که نیازهای بی انتهای انسان است که انسان را روی بخدا می کند تا او را قوّت و قدرت و بی نیازی بخشد یعنی خدایگونه کند. نیازهای انسان دال بر مرگ و نیستی اوست و درک و تصدیق این عدم در خویشتن است که انسان را روی به منشأ حیات و جاودانگی می نماید و به خداوند نزدیک می کند. خداوند در عرصۀ صفات حضور ندارد بلکه در ذات یگانه انسان حضور دارد ولی انسان از راه صفات است که به ذات خود و حریم قدسی و صمدیّت حق راه می یابد. احساس و درک و تصدیق ضعف و نیاز و مرگ و نیستی است که انسان را طالب قوّت و بی نیازی و ابدیّت می کند. آدمی از عدم است و تا این عدمیّت خود را درک و تصدیق نکند وجود نمی یابد. ولی اکثر انسانها همه ضعف ها و بدبختی ها و مرگ و نابودی خود را به گردن دیگران و نهایتاً به گردن سرنوشت و کائنات می اندازند و از خود نمی دانند. و این همان کفر است. انسان تا غایت ضعف و جهل و ناپاکی و هیچی و نابودی خود را در خود نبیند و درک و باور نکند از این صفات نجات نمی یابد. تصدیق این صفات بطرزی معجزه آسا منجر به تبدیل صفات می شود و بقول قرآن همه بدیها به یک نظر الهی تبدیل به نیکی ها می شوند و از بطن عدم است که وجود رخ می نماید. اینکه گفته می شود که خداوند انسان را از عدم آفریده است فقط شامل خلقت ازلی آدم نمی شود بلکه شامل هر انسانی در زمین و زمان است. آنکه عدم خود را تصدیق کرد در مقابل خدا خلق می شود. هر که خود را شناخت وجود یافت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ابن عربی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ابن عربی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ابن عربی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ابن عربی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ابن عربی ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ابن عربی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ابن عربی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ابن عربی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

آخرالزمان ۳

صراط المستقیم چیست؟

می دانیم که سورۀ حمد درب ورود به قرآن است و بقول حضرت رسول اکرم (ص) حامل عصارۀ قرآن نیز هست همانطور که محور نماز است. در این سوره می گوئیم که: «خدایا فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم که ما را به صراط المستقیم رهنمون شوی». در این آیه به ضمیر «ما» سخن می گوئیم و نه من. پس «من» یک همراه دارد همانطور که باز در قرآن می خوانیم که انسانها دو تا دو تا بسوی بهشت می روند همانطور که بسوی دوزخ. و این همان امر ولایت و امامت است چه در وادی هدایت و چه ضلالت همراه امام هدایت یا امام ضلالت. پس از آیۀ صراط المستقیم می گوئیم که ما را درسمت «نعمت» خود قرار ده. و نیز می دانیم که منظور از «نعمت الله» همان اولیای هدایت هستند که در قرآن بارها ذکرشان رفته است. در احادیثی مکرّر از پیامبر و علی (ع) و سائر ائمه اطهار بخصوص امام صادق آمده است که: «براستی که صراط المستقیم همان وادی خودشناسی است» و نیز آمده است که: «هیچکس بدون وجود یک مربی معنوی موفق به خودشناسی که راه خداشناسی است نمی شود.» که این همان پیر طریقت و یک مؤمن عارف است. پس در واقع در نمازمان از خداو ند می خواهیم که ما را به درک یک امام هدایت نائل کند تا سالک وادی معرفت نفس شویم که صراط المستقیم نجات است و تنها راه رسیدن به حقایق اسلام. همانطور که رسول اکرم می فرماید که «زین پس فقط رهروان وادی خودشناسی به حقایق دین من میرسند». درست به همین دلیل است که پیامبر و ائمه جملگی گفته اند که «بی امام را نماز نیست و بی امام کافر است». یعنی کسی که امام هدایت ندارد در واقع مصداق و خطیب و مخاطب سورۀ حمد بعنوان اصل نماز نمی تواند بود زیرا مؤمن نیست و نماز فقط بر مؤمنان است طبق قول قرآن.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آخرالزمان ۳ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آخرالزمان ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  آخرالزمان ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  آخرالزمان ۳   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  آخرالزمان ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  آخرالزمان ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  آخرالزمان ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدراآخرالزمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی  آخرالزمان ۳ ناجی موعود آخرالزمان  ناجی  آخرالزمان ۳ نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

آدم و حوا ۳

چگونه مي توان ایمان آورد؟

آنچه که همه آدمها شبانه روز در جستجویش هستند نامش ایمان است. زیرا کسی که ایمان ندارد احساس وجود ندارد و لذا مستمراً احساس نابودی می کند و همه شرارتهای آدمی حاصل این وضعیت است. آیا براستی چگونه می توان ایمان آورد و به حریم امنیت الهی وارد شد؟ هر مقاله ای در این نشریه دربی بسوی ایمان است بشرط آنکه واقعیت آنچه که درک می شود تصدیق گردد همین و بس زیرا ایمان یعنی باور واقعیت! اینست که علی (ع) می فرماید: صدق سفینۀ نجات و محور دین و درب جنّت است و اساس صدق هم تصدیق حقّ واقعیت هاست بخصوص واقعیت وجودی زندگی خویشتن. و این سریعترین و کوتاهترین راه و روش ورود به عرصۀ ایمان است و لذا ما تمام همّ و غم خود را بر خودشناسی و رجعت بخویشتن نهاده ایم. وقتی بخود بگوئیم که «من هر چه هستم و نیستم و دارم یا ندارم حق من است» این درب ورود به صدق و ایمان و حق پرستی و خداشناسی است. پس می بینیم که براستی راه نجات و رستگاری و سعادت آسانترین راههاست ولی عجبا که آدمها پشت درب دوزخ به صف ایستاده اند ولی درب جنّت باز است و احدی بر آن وارد نمی شود. اینست که خداوند هم از این حماقت بشر می نالد و می فرماید: «ای فرزند آدم چرا بخودت رحم نمی کنی و بر بهشت من وارد نمی شوی براستی که آدمی خصم آشکار خویشتن است و حماقتش را پایانی نیست.»
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۵

آدم و حوا ۲ آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آدم و حوا ۳خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آدم و حوا ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آدم و حوا ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم آدم و حوا ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آدم و حوا ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آدم و حوا ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آدم و حوا ۳ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا آدم و حوا ۳ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آدم و حوا ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هایدگر ۶

مزد رسالت یا تجارت دین

خداوند در کتابش خطاب به رسول می فرماید «بگو که من از شما از بابت رسالتم هیچ مزدی نمی خواهم» در واقع اگر قرار باشد آدمی از بابت اشاعۀ معنویات و دین خداشناسی و امر به معروف و نهی از منکر از مردم مزد بگیرد مصداق کامل «دین فروشی» در عرف مردم است و مصداق خودفروشی و فروش عهد خدا به مردم است که در قرآن مکرّراً به مؤمنان هشدار داده شده است که عهد خود با خدا را مفروشید که کافر می شوید. اگر مؤمنان و علمای امّت محمد (ص) به مثابه اوصیای او هستند و رسولان عرصۀ غیبت و آخرالزمان می باشند پس اینها هم حق ندارند از بابت تعلیم و تربیت دینی از مردمان به هیچ شیوه ای مزدی دریافت کنند و فرقی هم نمی کند که این مزد را بواسطۀ حکومت بگیرند. جدای اصل دینی و حکم الهی که برتر از هر دلیلی است بواسطۀ عقلانیت و تجربه هم درک می کنیم که تجارت دینی و معرفت موجب شرک می شود زیرا هنگامیکه از مردم مزدی می گیریم خواه ناخواه مجبوریم در ادای حقّ اخلاص، رعایت امیال ناحق مردم را هم بکنیم تا از ما راضی باشند و حقوق ما را بپردازند. این امر در رابطه با حقوق دولتی مواجه با مشکل اساسی تری می شود و یک معلم روحانی مجبور است که رعایت سیاست را هم بکند و سیاست بهرحال دین و حکمت را برای مصلحت قدرتِ حاکمه می خواهد. عالم دینی بایستی شغل جداگانه ای داشته باشد. این یکی از ارکان سنّت و عترت است که باید رعایت شود. به لحاظ تاریخی هم شاهدیم که چگونه بسیاری از علمای بزرگ و مخلص دینی در قلمرو استخدام حکومتها گام به گام از مواضع و اصول حقّه دینی تنزل کرده و نهایتاً کل دین را قربانی قدرت و مقام و حقوق معیشتی خود نموده اند. این امر در قلمرو آموزش عمومی دینی هم به وضوح دلالت بر تحلیل و تحریف دین و معرفت دارد. این مسئله یکی از علل تاریخی رشد خزندۀ شرک در قلمرو تعلیم و تربیت بوده است. یکی از محسنات حوزه های دینی ما رعایت همین حق بوده است که متأسفانه در عصر جدید دچار اختلال گشته است. استقلال علمای دینی و تعالیم اسلامی منوط به مزد نگرفتن است و به همین دلیل سنت علمای شیعه در امر معیشت یک زندگی فقیرانه و توأم با فخر بوده است. امر تعلیم و تربیت اگر با فقر قرین نباشد موجب شرک و نفاق است. عالم دینی باید در فقر و قناعت محض زیست کند تا عالم دینی بماند و علم و دینش از دست نرود و رسول شرک و نفاق نگردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

هرمنوتیک ۲

فلسفۀ تقوا

تقوا به معنای ترس و پرهیز و فاصله گرفتن از خود و نیز خداست. این معنا به وضوح در قرآن حضور دارد.
بی تقوائی یعنی زندگی دل بخواهی زیرا دل آدمی کانون امیال و اراد ۀ اوست. و تقوی یعنی مرید امیال دل خود نبودن. زیرا دل همان قلب و مرکزیت نفس بشر است. و نیز می دانیم که خداوند صاحب دل و مالک ارادۀ بشر است و دل خانه و منظر خداست. و نیز می دانیم که به قول علی (ع) خود خویشتن هر کسی همان خداست. پس ترس و پرهیز از خود و خدا یک امر واحد است و بالعکس نیز. در اینجا سؤال اینست که آیا نباید همواره به سوی خدا رفت و تقرّب الی الله جست؟ این مسئله و سوء تفاهم و جهل کبیری است که گاه تحت مفاهیم عرفانی تقدیس هم می شود و مکتب فاسد معروف به «اهل عشق و حال» را پدید می آورد که هر فسق و تبهکاری توجیه می شود حقیقت امر این است که خدا را فقط بواسطۀ معرفت و شناخت اراده و کلام او می توان مریدی کرد و به سویش تقرّب جست. و امّا این شناخت فقط به واسطۀ تقوی (پرهیز از خود – خدا) ممکن می آید که بستر خودشناسی – خداشناسی است. وقتی که این معرفت به کمال رسید و معرفت قلب حاصل شد آنگاه مرحلۀ دوّم دین آغاز می شود که عرصۀ «تقرّب» است. یعنی نزدیک شدن به خدا که همان اطاعت امر دل خود نمودن است که مقام عرفان است که از کمال تقوی پدید می آید. همانطور که آدمی در غربت تازه به خود می آید و خود و وطن و همه تعلّقات خود را درک می کند تقوی هم به معنای فاصله گرفتن از خود موجب قلب شناسی می شود که همان خداشناسی است. آنانکه از روی جهل و بولهوسی مرید دل خود هستند بدون آنکه امر دل را بخوانند طبق شهوات و حرص ها عمل میکنند که تماماً گناه و خطا از آب در می آید و عذاب پدید می آورد. این همان رویکرد ناری (دوزخی) به خداست ولی تقوی به مثابه رویکرد نوری (بهشتی) به خداست.
آنکه نزدیک آمدستی دور شد                                  ظلمت اندر مطلق خود نور شد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هرمنوتیک ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هرمنوتیک ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هرمنوتیک ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هرمنوتیک ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هرمنوتیک ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هرمنوتیک ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هرمنوتیک ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هرمنوتیک ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

وحدت وجود ۴

هستي شناسي جهان مدرن

آیا می توان جهان حاضر را از حیثِ جهانی مطلوب و برحق دانست بدانگونه که هیچ جای باید و نبایدی نباشد؟ این همان مسئلۀ هستی شناسی جهان مدرن است. شاید هیچ کسی چون ما جهان مدرن را از بنیادهایش نفی نکرده باشد به تمام و کمال. و آن غایت لا اله بوده است که بر آستانۀ الا الله رسیده است. و اینک حقّ جهان مدرن با تمام زشتی ها و نفرت ها و جنونها و نابوده گیهایش. بعنوان یک مقاله فقط به ارکان می پردازیم که عبارتند از : ۱- علوم و تکنولوژی ۲- اقتصاد و سیاست ۳-عشق و خانواده ۴- سلامت و امنیّت ۵- فرهنگ و مدنیّت ۶- اخلاق و معنویت ۷- آیندۀ بشریّت.

۱- علوم و فنون چیزی جز کلیدهای دربهای دوزخ بر روی زمین نبوده اند پس حقّ دوزخ است و اما حقّ دوزخ برای انسان همانا دست کشیدن از بازی و پذیرش مسئولیت هستی خویشتن و درک و تصدیق حقایق دین خدا و فطرت است و نهایتاً رویکرد به خدا و تصدیق رسولان و اولیای الهی و درک و تصدیق ناجی آخرالزمان.
۲- اقتصاد و سیاست در عصر جدید امری واحد شده و لقمه نانی خارج از جهان سیاست تولید نمی شود و بدون سیاست از گلوئی پائین نمی رود. همانطور که سیاست پدر و مادر نمی شناسد معیشت مدرن هم چنین است و حتی به صاحبش رحم و وفا نمی کند و لذا آدمها هر چه اقتصادی ترند سیاسی ترند و هر چه اقتصادگرانه هستند ورشکسته ترند و در قحطی فزاینده غرق می شوند و به آستانۀ نابودی میرسند. امروزه دنیا دشمنِ پرستندگان و جویندگان و دارندگان خویش است و حامیانش را به وادی فنا می برد که در آنجا جز خدا دادرسی نیست. این خداشناسی جبری است از برای کسانی که رزق خدا را نمی خواستند و با او در جنگ بودند و اینک جز او یاوری نمی یابند و به جبر او را صدا می کنند تا آنان را از ورطۀ این نابودی و هلاکت و دروغی که در آن غرقند نجات دهد.
۳- عشق و خانواده اما در آخرالزمان خویش است و به عشق ضدّ عشق و فرد ضدّ خانواده و خانوادۀ ضدّ اهلش رسیده است. امروزه آخرین و جدی ترین جنگ در خانواده برعلیه عشق است که اساس تشکیل خانواده بوده است و لذا هیچ امری به اندازۀ عشق لعنت نمی شود چرا که موجب نفرت تا سرحدّ انتقام و نابود ساختن شده است. و این حق است زیرا پرستش یک مخلوق فانی و نابوده و کذّاب و ستمگر باید هم به نفرت می انجامد و توقّع حاصل از این پرستش در محبوب موجب تحقیر او تا سرحدّ نابودی شده و لذا جنگ بر علیه عشق و خانواده و نیز نبرد همه افراد خانواده بر علیه یکدیگر حق است زیرا هر کسی را به تنهائی و واقعیت وجودی خودش میرساند تا در آنجا جز خدا دادرسی نباشد و عشق به خدا آغاز می گردد و یا آن عشق دروغین نابود می شود. ولی آنکه براستی عاشق است بخدا میرسد در اوج تنهائی و احساس فنا.
۴- سلامت و امنیّت در جهان معاصر همچون مدینه های فاضله امری محال و یک آرمان دست نیافتنی است. درست آنگاه که همه امکانات و علوم و فنون برای یک سلامتی و عمر جاوید و با احساس ِ ایمنی مطلق فراهم آمده است ولی به قیمت از دست رفتن کل سیستم ایمنی بدن و تباه شدن محیط زیست و زهرآگین شدن آب و هوا و خاک و غذا و نیز اندیشه ها و احساسات. و لذا تنها حریم امنیت و سلامت در آخرالزمان همانا مرگ و نیستی است. و بالاخره آدمی به فنای خود به عنوان تنها راه بقا راضی می شود و این آدرس خداست.
۵- فرهگ و مدنیّت به معنای شرایطی که کلّ بشریت بتواند در کمال صلح و تفاهم گرد هم آید تا از وحشت تنهائی برهد به تمام و کمال فراهم آمده است ولی وحشت از تنهائی هزار چندان عمیقتر گردیده زیرا آدمی بهمان میزان تنهاتر شده است و نه بخودش راه و پناهی می یابد و نه در دیگران. بین من و تو اما او در انتظار است: هو!
۶- اخلاق و معنویّات دوران ما جز در فیلمهای دراماتیک و سورئالیستی قابل درک نیست و لذا آدمها فقط در پای تلویزیون است که قادرند برای لحظاتی احساس اخلاقی و معنوی داشته باشند و همدیگر را و بلکه خود را تحمل کنند و در مواقع دیگر جز جنون و توحّش و افسار گسیختگی در خود نمی یابند و لذا آنانکه هنوز هم امیدوارند روی به مخدّر و داروها و مسکن ها می کنند تا بتوانند لااقل نقش انسانی معنوی و اخلاقی را ایفا کنند و این وضع برای دیگران بهمان میزان که مقبول است غیر قابل تحمل است و احساس حقارت می کنند تا بالاخره خماری آغاز می شود و رسوائی و انتقام. عدّه ای بطور قاچاقی ایفای معنویت می کنند و عده ای هم بطور قانونی و با داورها و روش های استاندارد. هر دو گروه از این تئاتر خسته شده و به خواب میروند و لذا این تئاتر هم تعطیل می شود و فقط هزینه هایش باقی می ماند و بیمه هایش و اراده به معنوی بودن به عبث و بی معنائی می انجامد و در اعماق این ظلمت نوری پدید می آید. بی معناست و نیز نه اخلاقی است و نه غیر اخلاقی. این نور یک انسان است که بخودی خود حامل معنائی برای بودن است و معنای بودن است بی هیچ خیر و شرّ و تلاشی. او معنای هستی انسان است از ورای بود و نبودش. این معنا به کلّ هستی معنا می بخشد و بودن را در بدبخت ترین شرایطِ ممکن افتخار می سازد و برای این افتخار هیچ نیازی به تاریخ و تمدن و علم و تکنولوژی و فلسفه و مذهب و سلامت و عزت و معنویت ندارد و بلکه خود همه این چیزها را معنا می کند و جهنّم را با نگاهش بهشت می نماید.
۷- و اما آیندۀ بشریّت از بطن موزۀ خراباتی بنام تمدن و تکنولوژی و خوشبختی سر برمی آورد که سعادتمند و جاودانه و مفتخر است است از اینکه هست. زمین تشک اوست و آسمان هم لحافش. نفس کشیدن کافیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت وحدت وجود ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز وحدت وجود ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم وحدت وجود ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی وحدت وجود ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی وحدت وجود ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری وحدت وجود ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا وحدت وجود ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود وحدت وجود ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

 

دسته‌بندی نشده

نیچه ۷

تعریف «آخرالزمان»

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزرگ جهان از قبیل هندوئیزم، زرتشت ، یهود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژۀ «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همۀ تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصۀ ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با قیامت «پنجاه هزار ساله» است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطۀ عرفان. و رسول اکرم (ص) نیز بوضوح می فرماید که: «زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند …». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطۀ مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را دربارۀ خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد … ». طبق معارف قرآنی، قیامت همان عرصۀ رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصۀ توبۀ بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصۀ تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دورۀ آخرالزمان همان قوص صعود و عرصۀ رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دورۀ نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دورۀ صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دورۀ امامت است. دورۀ نزول همان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطۀ انبیای الهی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطۀ خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر (نبوّت) بود و اینک دورۀ «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایۀ اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها) زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی در پی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که مادۀ اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط»است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت و آمد نمی کنند… مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود … والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند …. خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید …. صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریا کاران و تبهکاران را خردمند می نامند … و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصۀ ظهور دجال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خر دجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند. این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این واقعیت است که ما در عرصۀ آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نیچه ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نیچه ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نیچه ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نیچه ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نیچه ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نیچه ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نیچه ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نیچه ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

نجات ۳

راز رابطه (فلسفه وجود)

آدمی چیزی جز ارتباطات خود با عالم و آدمیان نیست. برای درک این حقیقت کافی است که در ذهن خود برای لحظه ای هر چه غیر از خویشتن را نادیده انگارید آنگاه از هستی خودتان نیز جز عدم نمی ماند. این امر در قلمرو احساس قلبی دو صد چندان شدیدتر است. و بیهوده نیست که در قلمرو هستی شناسی نظریه ای وجود دارد که هستی را همان رابطه می داند و بس. و اما در قلمرو عرفان هم اگر هستی را «عشق» نامیده اند نیز به همین معناست زیرا عشق بیانگر شدیدترین رابطه هاست. این قاعده حتی در کائنات و هستی غیر انسانی هم مصداق دارد زیرا اگر رابطه بین ذرات و کرات را که همان قوه جاذبه است حذف کنیم کل جهان هستی فرو می ریزد و منهدم می گردد. قوه جاذبه موجب می شود تا هر چیزی سر جای خود باشد و خودش بهمان گونه که هست باشد. رابطه بین انسان و جهان نیز بیانگر نوعی از جاذبه ویژه است همانطور که اشد رابطه ها یعنی عشق چیزی جز اشد جاذبه ها نیست. هر رابطه ای یعنی ارتباط بین یک من و یک تو. و اما خود رابط همان اوست. و اما در معرفت عرفانی و حکمت توحیدی آنچه که رابطه یا جاذبه نامیده می شود و عنصر سوم شخص رابطه بین دو چیز است همان او (هو) یعنی ذات پروردگار است. یعنی خداست علت و اساس و مبدأ و خالق موجودات است. خدائی که نام دیگرش عشق است و یا رابطه از هر دو نوعش یعنی جاذبه و دافعه. آدمی در رابطه با هر چیز یا کسی وجهی و درجه ای از نور وجودش را می یابد و احساس وجود می کند و هست. حال اگر انسان با خود «او» که نور و علت و خالق وجود است مربوط شود به سرچشمه اصلی وجود متصل شده و به وجودی جاوید و الهی می رسد و از غیر او بی نیاز می گردد. و اما عارفان از طریق خو دشناسی به
چنین نوع و درجه ای از وجود می رسند و لذا ارتباط با آنان عین ارتباط با اوست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   نجات حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

مهدی موعود ۲

سرنوشت تبلیغاتي و تبلیغ سرنوشت

عصر جدید عصر کثرت و تنوع فزاینده پدیده هاست که بصورت تصاعد هندسی رشد می کند. این وضعیت در آن واحد، بشر معاصر را مواجه یک اشد جبر و اختیار نموده است: جبر از جنبه کیفیت و معنا و اختیار از جنبه کمیت و فرم. مثلًا یک دانشجو در قبال صدها رشته تحصیلی در آن واحد دچار یک جبر و اختیار شدید می شود. اختیار از این لحاظ که دیگر مواجه با ده رشته نیست و لذا به لحاظ سلیقه و احساس قلمرو انتخابش بسیار وسیع و گوئی که می تواند دقیقاً همان رشته ای را که می خواهید بطور تخصصی برگزیند. ولی جبر بدین لحاظ که او از میان اینهمه رشته فقط باید یکی را برگزیند در صورتیکه قبلًا با انتخاب رشته ادبیات چندین رشته را تواما برای تحصیل بر می گزید. یا مثلًا یک کودک در قبال صدها نوع شکلات و قاقالی در آن واحد دچار یک احساس آزادی انتخاب کاذب می شود ولی بناگاه در می ماند. در واقع این جبر و اختیار شدید در جهان کثرت و تنوع فزاینده، بشر مدرن را نهایتاً از هر دو امر ساقط می کند و دچار یک سرگردانی و بلا تکلیفی می سازد و دچار نوعی پوچی اراده و شعور می گردد. در اینجاست که تبلیغات به میدان می آیند و برایش انتخاب می کنند بسته به اینکه فرد بر حسب شانس در قلمرو کدام امپراطوری یا فن تبلیغاتی قرار بگیرد. اینجا فقط پدیده ای بنام «شانس تبلیغاتی» است که بر جای اراده و شعور فرد می نشیند. این معضله شامل حال همه انتخابات بشر مدرن می شود از انتخابات نماینده سیاسی تا انتخاب همسر و رشته تحصیلی و شغل و مصارف روزمره در امور تغذیه یا بهداشت و درمان و تفریحات سالم و ناسالم. این بدیهی است که هر چه که بشر به لحاظ کثرت و تنوع موضوع انتخابش دارای حریم وسیعتر و امکانات بیشتر می باشد سرگردانتر می شود و تمرکز قوایش را از دست می دهد. آدمی بین دو امر بهتر می تواند با آگاهی و دقت بیشتری انتخاب کند تا ده امر. در واقع آزادی کمیت موجب نابودی آزادی کیفیت می شود. از این منظر بهتر می توان نیاز بشر امروز به تبلیغات را فقط از جنبه اراده فردی درک نمود. این خاصیت از تبلیغات اصلًا مورد توجه محققین قرار نگرفته است. از این جنبه مردم هستند که به دنبال تبلیغات می روند. بدینگونه شاهدیم که تبلیغات حتی در معنوی ترین امور هم اجتناب ناپذیر می نماید تا بشر مدرن را از بلا تکلیفی نجات دهد و برایش انتخاب کند. در واقع ذات جهان تبلیغات و فلسفه تبلیغات را امروزه بایستی در قلمرو بی اراده گی بشر مدرن جستجو نمود. به همین دلیل بهتر می توان نقش تلویزیون را در سرنوشت افراد جامعه درک نمود که چرا بدون تلویزیون خانواده ها دچار بلا تکلیفی و پوچی عظیم فکری و ارادی و عاطفی می شوند. تلویزیون و بطور دقیقتر رایانه، کانون اراده بشر مدرن است و بجای او انتخاب می کند و سرنوشت او را می سازد. برای چنین انسانی، اصولًا فکر کردن و تعقیل نمودن و به معرفت عمل کردن امری تا سرحد محال می نماید. به همین دلیل شاهد انحلال دین بعنوان عرصه تعقل می باشیم الا آن جنبه از آداب دین که آنهم در جهان تبلیغات سامان دهی می شوند و تبدیل به «مد» ها می گردند. در اینجاست که شاهد رویکرد کاملًا بدیع و جدید از کسانی به این نوع دین تبلیغاتی هستیم که کمترین تعقل فکری یا عاطفی به دین و مقدسات ندارند. در اینجا دین شعبه ای از تکنولوژی تبلیغاتی و هنر است و همچون یک مد یا دکوراسیون بکار می رود. آنچه که جهانی شدن نامیده می شود اساساً تبلیغاتی شدن هویت انسانهاست که کل بشریت را مبدل به سرنوشتی واحد می کند سرنوشتی که در اراده صاحبان جهان رسانه ها می باشد. در جهان کثرت و تنوع روز افزون که اراده به عنوان هسته مرکزی هویت انسان دچار انحلال و نابودی می شود جز وجود یک مراد و پیر عرفانی به مثابه امام عرصه غیبت، قادر به نجات اراده نیست اینکه اراده ات را به او بسپاری تا برایت حفظ و حراست کند و در نزد او بتوانی قدرت انتخاب را حفظ نمائی و براستی دارای اختیاری در سرنوشت باشی. امام درست در نقطه مقابل تبلیغات قرار دارد. همانطور که کثرت پرستی در نقطه مقابل یگانه پرستی قرار دارد. آنچه که ارادۀ انسان را تغذیه و تمرکز و قدرت می بخشد یگانگی است. اگر بزرگترین مشکل هویت انسانی در دوران سنت ها، مسئله شرک و ثنویت و تثلیث بود. امروزه دهها و صدها و هزار بت وجود دارد که اصلًا به اراده بشری امکان تکوین نمی دهد. ما امروزه شاهد پیدایش نسلی در جهان هستیم که از همان کودکی چیزی بنام اراده را در خود نمی شناسد. هستی آدمی و احساس وجودش تماماً از قدرت اراده اوست. این واقعه مدرن قلمرو نیستی ِ هویت انسان است قلمرو فنای هویت انسان است. امروزه فقط انسان ِ دارای پیر عرفانی می تواند دارای اراده فردی و عقلانی باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۵۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ مهدی موعود   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مهدی موعود ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مهدی موعود ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مهدی موعود ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مهدی موعود ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مهدی موعود ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مهدی موعود ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مهدی موعود ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مهدی موعود ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

مولانا ۷

لطفاً به من نزدیک نشوید!

بسیاری از آدمها گوئی بر پیشانی خود نوشته اند: لطفاً بمن نزدیک نشوید! تعداد این آدمها در عصر جدید مستمراً بیشتر می شود و این دال بر انزوا و محبوبیت آدمها در تن خودشان می باشد که مطلقاً میل به دوستی و همدلی و معاشرت صمیمی با کسی ندارند و تمام وحشت آنها ایست که مبادا کسی آنها را بشناسد. این آدمها بدون تردید ضد ازدواج هستند و اگر هم ازدواج کنند بسرعت به بن بست کشیده شده و به انواع طلاق مبتلا می شوند زیرا ازدواج یک همزیستی توام با هم سر نوشتی است که مستلزم همدلی و درد دل نمودن و مبادله افکار و امیال و احساسات است. تنها راه نجات اینان از خفقان نفس خودشان یافتن دوستی صدیق و درد دل کردن است.
بمیزانی که منیت غولتر می شود و بخل و خودپرستی رشد می کند صداقت و صمیمیت از بین می رود زیرا آدمی هیچ چیز زیبائی برای مبادله ندارد. این نوع آدمها در رابطه با کسانی که صادقتر و پاکتر و متواضع ترند و اهل دین و معرفت و تقوی و محبت می باشند دچار تشنج بیشتری می شوند زیرا حقارت و شقاوت نفس خود را بیشتر می یابند و احساس بدبختی و نابودی می کنند. این آدمهای در بسته فقط در روابط با افراد لاابالی و اراذل و اوباش و تبهکاران حرفه ای احساس راحتی می کنند زیرا فقط با آنان می توانند بی ریا باشند و برون افکنی نفس نمایند و احساس حقارت نکنند و لذا بسرعت تباه می شوند. آنها جز درد دل کردن نجاتی ندارند آنچه که انسانهای مدرن را مبد ل به تابلوی «بمن نزدیک نشوید» نموده است خباثت و پلیدی و ناپاکی نفس است که حاصل زندگی لیبرالی و به اصطلاح آزادیخواهانه و بی تقوا می باشد. اینان حتی تاب تحمل خودشان را هم ندارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۵۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۷ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

مولوی ۱۰

تنهائي خود – آئي

آدمی فقط بواسطه خیانت است که تنها می شود هیچکس نه می خواهد و نه می تواند که تنها شود. تنهائی به معنای دل کندن از همراه، همسر، دوست، همفکر و همکار و عزیزان جز از طریق خیانت طرف مقابل ممکن نمی شود و اینگونه است که از دل بیرون می روند. تنها شدن یک نشانه بزرگ و بلکه بزرگترین نشانه آستانه حق است. لذا هر کسی هم مستحق تنهائی نیست الا کسی که بر اساس صدق و حق پرستی زندگی کرده است و بتدریج بسوی خدا در حرکت بوده تا این که به حریم او رسیده است که قلمرو تنهائی است زیرا در حریم او هیچکس نمی تواند بهمراه دیگران باشد. در حریم او دل بایستی از هر چه غیر او پاک شده باشد. و اینست که به امر او همه یارانت به بهانه هائی رهایت می کنند تا به او برسی. پس آنانکه تو را رها نموده و حتی خیانت کرده اند در حقیقت بتو بزرگترین خدمت را نموده اند پس آنان را لعنت مکن. حساب آنها با خداست ولی تو حسابت را با آنان به نیکی به ثمر برسان و انتقام مستان و بلکه قلباً ممنون باش و دل بکن و برو و دیگر کسی را جایگزین مکن و دل را از رسوبات شرک گذشته پاک کن و آماده پذیرائی آن دوست ازلی وابدی باش. دیگران نیز تو را یاری دادند تا به آستانه او برسی و اینک ترکت می کنند تا او بسوی تو آید. و فراموش مکن این پیامش را به کسی که به او رسیده است: عاشق باش تا مرا بشناسی – گرسنه باش تا مرا ببینی – تنها باش تا بمن برسی (حدیث معراج).
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۵۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۱۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۱۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۱۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۱۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۱۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۱۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۱۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۱۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

معراج ۸

فقط صداست که مي ماند …

فقط صداست که می ماند (بقول فروغ) و از میان همه صداها بقول حافظ، خوشترینش. صدای سخن عشق است که در این گنبد دوار به یادگار می ماند. هر که محبوبش را خوشتر و با صدای رساتر و عاشقانه تر صدا زند بیشتر می ماند. اینست که صدای مولانا در وصف شمس جاودانه و جهانگیر شده است و یا صدای علی (ع) خطاب به دوستش محمد (ص). و اما برترین صداها همانا پاسخ معشوق است به ناله عاشق. همچون قرآن که پاسخ خدا به محمد (ص) است. و یا غزلیات حافظ که شاعرش حافظ نیست بلکه شاعر در هر غزلی در بیت پایانی یک مشعور و معشوق است. و یا ندای حسین (ع) در روز عاشورا خطاب به محبوبش که: آیا کسی هست که مرا یاری کند و معشوق نیز او را یاری کرد چه یاری کردنی: هر که مرا بجوید می یابد، هر که مرا بیابد می شناسد. هر که مرا بشناسد عاشق می شود و هر که مرا عاشق شود عاشقش می شوم و هر که را من عاشق شوم البته به قتل می رسانم و هر که را به قتل برسانم دیه اش بر من واجب است و من خود دیه او هستم و نیز صدای مسیح (ع) بر بالای دار خطاب به یار که: مرا تنها گذاشته ای؟ پس باید صدا زدن را آموخت یعنی حرف زدن و مخاطب نمودن را آموخت. باید همه را صدا زد تا یکی بشنود و به یاری آید و تو را از تنهائی برهاند. آدمی آمده است تا همین یک علم و هنر را بیاموزد و برود. کل راه دین و معرفت و هنر چیزی جز علم صدا زدن یار نیست. آدمی تا این علم را نیاموخته تنهاست و میراست. و کوتاهترین راه صدا همانا صدا زدن خویشتن است. هر که خود را صدا کند خدا را می شنود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۸ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

متافیزیک ۱۰ 

چرا هیچکس تو را درک نمي کند؟

هر کسی معتقد است که دیگران او را اصلًا درک نمی کنند. همین امر موجب انزوای درونی و بیگانگی از همه می شود و تا سرحد انزجار به پیش می رود در حالیکه خودش را اهل فهم و دیگران را احمق می داند. چنین وضعی شاید هرگز به این شدت و فراگیر و جهانی نبوده است در حالیکه عصر سواد و علم و خبر و رسانه های جمعی و ارتباطات جهانی است آنچه که عملًا در نفوس بشری رخ می دهد انزوا و احساس تنهائی و بیگانگی از عالم و آدمیان است و عصر سوءتفاهماتی که قلمرو پیدایش انواع جدال و جنگهاست. در این امرکه «هیچکس نمی فهمد» همه مشترکند. براستی این چه معمائی است؟ آیا تکنولوژی ارتباطات موجب اینهمه بیگانگی و سوءتفاهم و جنگهاست. و یا بالعکس. چرا اطلاعات، تحصیلات مشترک موجب تفرقه و تضاد شده است؟ چرا مشکلات و دردهای مشترک بجای همدلی و همدردی و تفاهم به بیگانگی و نفرت انجامیده است؟ چرا باورها و دانش مشترک بجای ایجاد اندیشه و احساس مشترک موجب بیگانگی و عداوت شده است؟ چرا دانائی موجب نادانی شده است؟ چرا آرزوها و امیال مشترک موجب تفرقه و انزجار شده است؟ چرا آنگاه که شرایط و امکانات درک متقابل و اتحاد پدید آمده نتیجه ای وارونه ببار آورده است؟ چرا مذاکره و تبادل نظر و ارتباطات کلامی مدرن که در تاریخ سابقه نداشته حاصلی معکوس داده است؟ چرا اشتراک موجب افتراق شده است. آیا جهل موجب اتحاد و دانائی موجب تفرقه و تضاد است؟ این بزرگترین معمای عصر جدید است که هنوز پاسخی نیافته است. گوئی دوری موجب دوستی، و نزدیکی موجب عداوت است. گوئی سخن گفتن موجب تشنج و انزوا و بدبینی و نفرت است. این نیز یکی دیگر از آرمانهای عصر جدید و دوران شکوفائی تکنولوژی است که محصول وارونه داده است. این بیان دگر از واقعه «حشر و نشر» در قرآن کریم است که از ویژگی عصر آخرالزمان می باشد: جمعی که موجب تفرقه می شود و تمدن مدرن را مبدل به جمع تنهایان منزجر از یکدیگر ساخته است. ولی اگر اندکی به خود آئیم در می یابیم این دیگران نیستند که مارا نمی فهمند بلکه خود مائیم که اصلًا خود را درک نمی کنیم و چون خود را نمی شناسیم دیگران هم ما را نمی فهمند و آنگاه این خود – نفهمی را به گردن دیگران می اندازیم. در حالیکه اکثر فلسفه های عصر جدید بر مبنای خود- آگاهی بنا شده اند و اساس همه آنها روانشناسی و روانکاوی جدید است بیش از هر دورانی دچار جهل نسبت به خویشتن هستیم. در حالیکه اکثر انسانهای امروز لااقل یک کتاب روانشناسی مطالعه کرده اند و در اکثر خانه ها کتابهای روانکاوی یافت می شود و در رسانه های جمعی نیز شبانه روز شاهد تجزیه و تحلیل روانشناسانه امور هستیم ولی در جهل و ظلمت و سوءتفاهمی فزاینده غرق می شویم و روابط اجتماعی و عاطفی و خانواده گی بسوی جنگ خونین میرود و جامعه بشری گوئی درحال انفجار است و هیچکس تاب تحمل دیگران را ندارد. براستی چه خبر است؟ قرآن می گوید قیامت آن گاه است که هر کسی تک و تنها می شود و هیچکس را یارای کمک به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد. پس بیائیم این تنهائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دهیم و لااقل در این تنهائی به وحدت و صلح برسیم چرا که این تنهائی همان محضر پروردگار و آستانه ظهور حق و مقدمه قیامت است. این جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنهائی است و عین جنگ با خداست. دست از این جنگ برداریم و خدا را بپذیریم. خدا همان تنهائی ماست. فرار از این تنهائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد. فرار از این تنهائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ها نیز می باشد زیرا در هیچ رابطه ای همچون رابطه شدید عاطفی، این تنهائی تشدید و تعمیق نمی شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاهمات و بدبینی ها و انزجار و فروپاشی است. تنهائی برترین حق انسان است چرا که انسان خلیفه خداست و محل هبوط احدیت است. تنهائی پذیری همان خداپذیری و توحید است. این واقعه امروزه بصورت یک جبر جهانی و نزول ماورائی بر نفوس بشرفرود آمده است و یک توفیق اجباری و الهی است. همه تنهایند وتلاش مذبوحانه برای گریز از تنهائی منجر به عداوتها می شود. هیچکس نمی تواند دیگری را از این تنهائی خارج کند بخصوص دوستان و زن و شوهرها. امروزه بیش از هر زمانی راز بقای صالحانه هر رابطه ای بر درک حق تنهائی استوار است. دیگر کسی نمی تواند به دیگران پناه برد و در دیگران جای گیرد و ایمن شود. این به معنای پایان تاریخ عشق نیز می باشد. و بعلاوه غایت و کمال عشق نیز تنهائی است. تنهایی، حق عشق است و هر که آنرا تصدیق و درک نکند به نفرت و عداوت می رسد. اینک جز عشق به پروردگار ممکن نیست. تنهائی همان حضور خداست و همین حضور است که همه را تنها ساخته و عشق ها را برملا نموده و ناممکن کرده است. بیائیم تا به خدا عشق ورزیم و به او پناه بریم تا بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم و لااقل تحمل کنیم. اگر تنهائی خود را دوست بداریم دیگران را هم دوست می داریم. اگر تنهائی خود را فهم کنیم دیگران را هم فهم می کنیم. جز این راهی برای تفاهم و دوستی وجود ندارد. اگر نتوانیم تنهائی را درک و تصدیق کنیم و دوست بداریم هیچ چیز و هیچ کس در این جهان را نه درک و تصدیق توانیم کرد و نه دوست توانیم داشت. امروزه ذات هر ادراکی بر درک تنهائی بشر است و فقط تنهایانند که می فهمند و دوست می دارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم متافیزیک ۱۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت متافیزیک ۱۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز متافیزیک  قیامت کرامت متافیزیک ۱۰ معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم متافیزیک ۱۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی متافیزیک ۱۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی متافیزیک ۱۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری متافیزیک ۱۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا متافیزیک ۱۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود متافیزیک ۱۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

کرامت ۵

مشکل ما چیست؟
آسیب شناسي فرهنگي

بزرگترین و محوری ترین مشکل فرهنگی جامعه ما از عالم تا عامی و از پیر تا جوان و زن و مرد اینست که گوهره «نمی دانم» را در ذهن و دل خود از دست داده ایم و هر کسی در کشور ما خود را یک نابغه و علامه دهر و عارف کامل می داند. که تبلیغات رسانه ها مهمترین نقش را در این مرض و مصیبت عظیم اجتماعی ایفا کرده اند. این غرور ملی که شبانه روز بهر بهانه ای بر سر ما می بارد مغزها و وجدانها و قلوب را دیوانه کرده است و سئوال کردن را میرانده و تحقیق و جستجو را منتفی ساخته است. بعد از تبلیغات رسانه های ملی، کامپیوتر و اینترنت از عوامل این فاجعه می باشد که باز هم تبلیغات رسانه ملی در القاء و تشدید آن بسیار مؤثر بوده است همانطور که امروز ه یک نوجوان در پای میز کامپیوتر احساس خدائی دارد در حالیکه اکثراً یک بیمار روانی است و بزودی سر از بیمارستان، تیمارستان یا زندان در می آورد البته اگر به عضویت شورای شهر در نیاید و یا مدیر کل اداره و کاندیدای مجلیس و وزارت نشود. این خودستائی ملی که جدیداً از رسانه های ما غوغا می کند عواقب مرگبارش تا هم اکنون پیدا شده است. یک دوره ای بر زبان آوردن واژه ملت و ملیت و ایرانیت یک جرم سیاسی محسوب می شود و حالا جایزه هم دارد. این ناسیونالیزم نیهیلیستی ما را به کجا می برد؟ خودستائی ملی از نتایج پوچی و بی هویتی در یک جامعه است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم کرامت ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت کرامت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز کرامت  قیامت کرامت ۵ متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم کرامت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی کرامت ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی کرامت ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری کرامت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا کرامت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود کرامت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

دسته‌بندی نشده

قیامت ۷

نخواستن، نتوانستن است
«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را» – قرآن کریم-

این آیه علاوه بر اینکه مغز و اساس رابطه خدا با بندگان است و جوهره کل دین خدا در همه مذاهب حقه محسوب می شود بیانگر یک اصل فلسفی – عرفانی در قلمرو انسان شناسی و شناخت ذات اراده بشر است که مهمترین مسئله در علم روانشناسی نیز محسوب می گردد. و بدین معناست که آدمی هر چه که از خود خدا بخواهد اجابت و ممکن می شود. ولی خواستن خود خداست و نه مخلوقاتش. و این مهمترین سوء تفاهم در قلمرو دین و دعا و عبادات است که می پندارند که انسان هر چیزی که از خدا بخواهد می دهد. و اینگونه است که بنای یک کفر ارادی و آگاهانه تحت عنوان آیه ای از خدا پدید آمده است زیرا هرگز چنین خواسته های دنیوی اجابت نشده الا بمیزان تلاش. این برداشت غلط از آیه مذکور یکی از بزرگترین معصیت ها بر خدا و دین اوست و اما خواستن خود خدا یعنی چه؟ خواستن صفات او که همان فضائل اخلاقی و عرفانی است: علم، حکمت، تقوی، پاکدامنی، محبت، قدرت روح و خلاقیت روحانی. اینها آن اموری هستند که خواستن را در سریعترین زمانی عین توانستن و بلکه شدن می کنند. و نهایتاً خواستن دیدار جمال پروردگار که عالیترین حد از این آیه مذکور است. لذا هر که می گوید که تقوا و صدق و معرفت و شرف و عصمت و قداست و بی نیازی و پاکدامنی امور سخت و ناممکن هستند یک کذاب بزرگ و دشمن آشکار خدا و دین اوست. بنابراین اساسی ترین دعا اینست: خدایا تو خود از ما بخواه که تو را بخواهیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۷  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۷ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۷ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

فلسفه زندگی ۱

فلسفه خجالت

کسی که از خودش خجالت نمی کشد بوئی از ایمان نبرده است حتی اگر هم احکام شرع را مو به مو انجام دهد. خجالت از خویشتن که همان حیا است منشأ ایمان و دین و اخلاق فطری انسان است و بمعنای حضور و نظر خدا در وجود انسان است. خجالت کشیدن از خود همان حیا کردن از خدا و گوهره تقوا می باشد و زمینه باطنی توبه و غفران الهی در وجود انسان است. همانطور که علی (ع) می فرماید «براستی که حیا همان ایمان است و خجالت کشیدن از اعمال خود همان توبه است». حیا و خجالت از خویشتن محصول معرفت بر نفس خویش است و خویشتن را در حضور خدا دیدن است. کسی که حیاء و شرم از خود ندارد اگر هم دارای عبادات باشد تماماً ریائی و سهوی است و اتفاقاً این نوع عبادات موجب می شود که فرد با افتخار بیشتری گناه کند زیرا این عبادات به مثابه حق حساب و رشوه و حق سکوت دادن به خداست و اینست که خداوند به این نوع نمازگزاران می فرماید: وای برشما! و فقط اهل خودشناسی دارای حیای طبیعی و شرم باطنی هستند زیرا بر زشتی امیال و افکار و اعمال خود آگاهند و این زمینه تواضع و خشوع است. و آنکه این گوهره دین را دارا نیست نمازش نیز سجده بر خویشتن و آرزوها و اربابان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه زندگی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه زندگی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  فلسفه زندگی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه زندگی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  فلسفه زندگی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه زندگی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه زندگی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه زندگی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

فلسفه ۶

راز پختمگي و حماقت

آموزش ناپذیری و تنبلی فکری و قشری گری محصول دنیاپرستی و عیاشی و عجولی در رسیدن به نفع سریع است و نیز حاصل بی مسئولیتی در قبال اعمال و سرنوشت خویش. مجموعه این علل در یک کلمه همانا کبر و غرور حاد است که در فرد چنان نهادینه شده که گوئی ذاتی و غیر قابل علاج می باشد. این خود پرستی دمدمی و بی ریشه جبراً فرد را بسوی ستم بری و بردگی و رعیت شدن می کشاند تا بتواند ناکامیها و مخاطرات اعمال خود را به آدمی مقتدر محول نموده و توجیه نماید. همه این ویژگی ها به بیان دیگر برخاسته از ترس شدید و فقدان اتکاء به نفس می باشد که چه بسا ریشه در تربیت خانوادگی دارد و علل سیاسی در جامعه نیز می تواند آنرا تقویت و توجیه کند. یکی دیگر از گریزگاه این آدمها پناه بردن به گرایشات ماورای طبیعی و درویشی و مخدرات است که ناتوانی فرد در زندگی دنیا را برایش تقدیس می کند و لذا این گرایشات تماماً بر اساس خرافات و خود فریبی و خود تخدیری شکل می گیرد. این بردگی حاصل از بی مسئولیتی و بولهوسی گاه لباس مریدی و اخلاص می پوشد و فرد در همه روابطش بخصوص در زناشوئی دعوی عشق و ایثار می کند تا بیانگر مقدسی از بی ارادگی و مسئولیت گریزی باشد. آنچه که انسان را متفکر و عمیق می سازد میزان قبول مسئولیتش نسبت به زندگی و اعمال و سرنوشت خودش می باشد و این همان میزان دین داری و تعهد در قبال وجدان و خداوند است. بنابراین هرگز نمی توان آدم نماز خوان پخمه و ابله و ستم بر را فردی مؤمن دانست. چنین کسی اگر با یک مراد عرفانی هم روبرو شود اموراتش هرگز از مسائل پائین تنه فراتر نمی رود آنهم در سطحی ترین مراحل غریزی. پخمگی و ستم بری عذاب بولهوسی و مسئولیت گریزی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۰۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۶  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

غیبت ۷  

چرا خداوند دیده نمي شود!

می دانیم که انسان تنها مخلوقی است که به لحاظ وجودی و به دلیل انسان بودنش کافر است یعنی منکر خداست و بلکه خود دعوی خدائی دارد و این بدان دلیل است که خلیفه خداست یعنی برجای خدا قرار گرفته است و از صورت و روح خدا صاحب وجود ویژه و اشرف مخلوقات می باشد. چون خدا در انسان است پس از چشم انسان دیده نمی شود مگر اینکه از جایگاه خدائی خویش برخیزد و خروج کند و به جایگاه عدمی خود بازگردد و مخلوقیت خود را بازشناسد تا آنگاه خدا را دیدار و باور و بندگی نماید. این همان واقعه از میان برخاستن در معرفت عرفانی ماست. نفس آدمی در میان تن و روح که صورت و اراده خداست حائل است و تا از این میانه برنخیزد تن و روحش به وحدت نمیرسد و توحید حاصل نمی آید. آنکه از میان خود برخاست آنگاه خدا را در یگانگی تن و روح خویشتن دیدار می کند. و البته از میان برخاستن جز به یاری یک انسان موحد دیگر به مثابه امام یا پیر طریقت، ممکن نیست. این همان واقعه ارادت بمعنای سپردن منیت خود به پیر است تا پیر دستش بگیرد و از میانه بلندش کند و او را با یگانگی تن و روح خودش روبرو سازد. ولی نفس آدمی چنان سخت از دو سوی به تن و روح خود چسبیده که جز با مرگ بر نمی خیزد. و لذا واقعه مرگ همان قلمرو رویاروئی با خداست. تقوی همان راه و روش تدریجی جدا شدن از این میانه می باشد. با تقوا آن چسب بتدریج سست می شود و منیت آدمی از اسارت تن و تعلق روح جدا می شود. تقوا این چسبندگی را از میان می برد و آنگاه موقع ارادت به یک پیر است تا تو را از این میانه برخیزاند. اینست که فقط اهل تقوا قدر پیر را می دانند و دل به پیر می سپارند تا نجاتشان دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۰۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان حلقه ۸

فلسفه خشوع

خشوع بمعنای غایت تواضع و حیا و شرم و خاکساری در حضور خداست که البته در روابط با خلق خدا آشکار می شود و آن محصول تقرب بخداست چرا که خداوند مظهر کمال است و انسان بمیزانی که به او نزدیک می شود غایت حقارت و نابودگی خود را می یابد. خشوع یک ادب نمادین نیست و نمی تواند باشد بلکه حاصل معرفت نفس است زیرا آدمی هر چه که خود را بیشتر می شناسد جز جهل و جنون و ناپاکی و حقارت خود را نمی یابد و همین امر موجب تقرب بخدا بعنوان کانون عظمت و قداست و قدرت می شود. لذا حیا و تواضع محصول طبیعی معرفت و علم است زیرا رشد در علم و معرفت چیزی جز احاطه بر جهل و ضلالت خود نیست. اینست که میزان ایمان همانا میزان کشف کفر خویش و احاطه بر آن است و میزان علم نیز همان میزان کشف اعماق جهل خویش است. عالم و عارف و پاک فقط خداست و انسان در آن هیچ شراکتی با خدا ندارد. انسان فقط می تواند بداند که چقدر جاهل است و آفاق جهلش را بشناسد نه اینکه بر چیزی براستی علم داشته باشد. آدمی در هر درجه از علم و دین هرگز حتی ذره ای هم علم و عصمت نمی یابد. انسان نمی تواند بگوید که خداوند عالم و پاک مطلق و کامل است و من هم کمی می دانم و اندکی خوبم. این شرک است و تعارفی هم ندارد. همه می دانم ها و پاکیهای بشری نسبی و توهمی و محکوم به فناست. خشوع حاصل این واقعیت در انسان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۸ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۸  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

 عرفان ۸

روانشناسي رئیس

جز مخلصین در دین و معرفت مابقی بشر در هر شرایطی و بسته به امکانات، تلاش می کند تا در روابط اجتماعی خود رئیس باشد و محدودترین این عرصه ها همان خانواده است. و اینست که یکی از علل جنگ زناشوئی برسر رئیس خانواده بودن است که هر یک آنرا حق خود می داند. و این ذات کفر بشر است و همانست که تکبر نامیده شده و او ل صفت ابلیس است. «رئیس» می خواهد در روابط اجتماعی خودش پولدارتر باشد یا قلدرتر باشد، یا دارودسته بیشتری داشته باشد، مورد تعظیم بیشتری باشد و … و اگر نشد: مؤمن تر باشد، عالمتر باشد، ایثارگر تر باشد و … . مورد او ل همان کفر است و مورد دوم نیز نفاق است. بهر حال «تر» بودن ملموس ترین بیان کفر و کبر بشر است و هر کسی در شرایط خودش تلاش می کند لااقل از یک لحاظ «تر» باشد. همه ستم ها و مفاسد و ریاکاریهای بشر به قصد «تر» بودن لااقل نسبت به یک نفر است. برخی از علمای اخلاق این امر را بر حق و ضروری و علت رشد بشر می دانند بشرط اینکه مورد تجاوز و ستم نگردد. ولی این شرطی ناممکن است زیرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و همان جوهره بخل وحسد است که علت همه تبهکاریهاست و تباه شدگیها. در قلمرو اراده به برتری و سروری آنچه که رشد می کند ستم و مکر و پلیدی و بیماری است و اگر هم علمی باشد از جنس علم «بغی» یعنی علم سلطه است و در قلمرو هنر هم چیزی جز فاحشگی نیست. اصولًا اراده به برتری نسبت به دیگران ذاتاً مولد تقلید است و لذا دارای هیچ خلاقیتی نیست و فقط مصرف کننده است و تباه کننده و حداکثر فقط کمیت را رشد می دهد آنهم به قیمت تجاوز و ستم به دیگران. روانشناسی ریاست و سروری از هر نوع مادی یا معنوی، همان روانشناسی کفر به لطیف ترین حیله هاست خاصه در لباس معنویت که مولد نفاق است و فرد را خسرالدنیا و آخرت می سازد.
واقعیت اینست که همه افرادی که رئیس شده اند در قلوب کسانی که بر آنان ریاست می کنند منفورند و این عذاب اراده به برتری است. فقط کسانی براستی بر قلوب ریاست و سلطنت می کنند که دارای اراده به برتری نبوده و جز خدمت به دیگران و رفع بدبختی هایشان هم و غم دیگری ندارند و خود را اگر پائین تر و پست تر از همه ندانند لااقل مثل دیگران می دانند و اینان مخلصین در دین هستند و خاشعان! آنکه به قصد برتری و سروری و ریاست تلاش می کند ثروت می اندوزد، مدرک کسب می کند و یا علم و هنری می آموزد هیچ موجب سعادت و آرامش و عزت او نیست و بلکه عذاب روح اوست و بواسطه آن مورد نفرت است. اراده به محبوبیت در نزد خلق موجب منفوریت است و این حق است زیرا برتری و پرستش از آن خداست و آنکه با خداست: الله اکبر فقط خداست که برتر است. و برتری و کبر خدا هم بواسطه آن است که خالق و رزاق و خدمتگزار مخلوقات خویش است. و بدترین این جماعت کسانی اند که می خواهند بواسطه عبادات، ریاست و سروری داشته باشند: وای بر نمازگزاران ریائی! روانشناسی «رئیس» همان روانشناسی «سیاست» در مفهوم کلان و وسیع کلمه است. کل دین خدا و معرفت دینی راه و روش فائق آمدن بر این امر است. متکبرترین آدمها، احمق ترین آنهایند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عذاب ۵

چه کسي مي تواند دشمنش را دوست بدارد؟

حضرت مسیح (ع) می گوید: دوست داشتن کسانی که تو را دوست دارند یک تجارت است، دوستی حقیقی یعنی دوست داشتن دشمنان البته پر واضح است که منظور از دوست داشتن دشمنان، یعنی دوست داشتن کسانی که خود مرا و منافع و امیال مرا دشمن می دارند نه دوست داشتن کسانی که خدا و رسولان و مؤمنان را دشمن می دارند. این بخشیدن از کیسه خلیفه است که امروزه بسیار هم پر رونق شده است و کباده عرفان هم بدوش می کشد. محبت حقیقی فقط در مقام دوست داشتن دشمن خویش اثبات می شود که معنای واقعی ایثار را محقق می نماید. و اما چنین صفتی دارای چه حق و ارزشی است؟ آنکه منافع خصوصی و امیال مرا دشمن می دارد و با آن در ستیز است در واقع منیت مرا دشمن است که دشمن خدائیت من است. پس در واقع دشمن «من» همان دوستان حقیقی و خدائی من هستند که مرا بسوی خدا می رانند علیرغم اراده و آگاهی شان. پس چنین دوست داشتن مستلزم معرفت نفس و خداشناسی است که تازه این هم یک تجارت بسیار لطیف و عارفانه و رندانه است و نه ایثار. زیرا ایثارگر واقعی فقط خداست و بس که انسان را خلیفه خود کرده است بی هیچ نیازی. پس کسی می تواند دشمنش را دوست بدارد و حتی خدمتش کند که خدا را بشناسد و دوستش بدارد. کسی که خدا را دوست بدارد دشمن ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عذاب ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عذاب ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عذاب ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عذاب ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عذاب ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عذاب ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عذاب ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عذاب ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

طب اسلامی ۸

فلسفۀ حیاء

حیاء حاصل شرم و خجالت و ندامت از ظهور و بروز کردارهای زشت خویشتن و یا دیگران می باشد. حیاء واکنش وجدان در قبال اعمال غیر وجدانی است پس حیاء یک صفت فطری و نشانه تشخیص نیک و بد است و نیز نشانه احساس مسئولیت نسبت به خویشتن می باشد و دال بر حضور اخلاق فطری در وجود انسان است. این است که علی (ع)، حیاء را از نشانه های ایمان می خواند و دال بر حضور توبه از اعمال نادرست. در واقع آنکه حیاء ندارد دین و ایمان و شعورش زایل شده است. این است که انسانهای با معرفت و انبیاء و اولیای الهی اسوه های حیاء بشرند. و اما امروزه شاهدیم که در قلمرو فرهنگ و تعلیم و تربیت مدرن، حیاء و شرم نشانه ای از بیماری روانی و عقب ماندگی تلقی می شود و محتاج درمان است که البته یکی از روشهای درمان حیاء همان داروهای روان گردان می باشد. و این بدان معناست که اصولًا دین و وجدان یک مرض تلقی می شود که باید رفع گردد و آنچه که سلامت محسوب می گردد همانا ابتذال و فاحشگی و بی تقوایی است. این هم نشانه دیگری از واژگون سالاری اخلاق آخرالزمان است. بی حیائی انسان مدرن برخاسته از بی حیائی مدرنیزم است که از بطن تکنولوژی رخ نموده است. در اینجا به تفسیری از سورۀ فلق در قران می رسیم که: «پناه می برم به پروردگار شکافنده از شر آفریده هایش و از شر ظلمی که آشکار می شود و از شر افسونی که در عقده ها دمیده می شود و از شر بدخواهی که نیت خود را آشکار می کند». تکنولوژی شکافنده طبیعت و نفس بشر و برون افکننده خیر و شر می باشد و ظلمتها و ظلمهایی که رخ می نماید و افسون و مالیخولیایی که نفس بشر را وسوسه می کند و شرارتش را آشکار می سازد. به همین دلیل بی حیایی مدرن و تکنولوژی پرستی و مدپرستی و جلوه گری امری واحد است که اشد افسون و جنون و حسد و شرارت را ظاهر می سازد که جز پناه بردن به خداوند و اشد تقوا هیچ راه نجاتی از ابتلای به این شرارت وجود ندارد. این تقوا و مصونیت مطلقاً به روشهای سنتی و تقلید کورکورانه ممکن نیست. تقوای آخرالزمانی جز از راه خود شناسی و یاری یک پیر عرفانی امکان ندارد. حیاء به لحاظ لغت از ریشه «حی» به معنای زنده و زندگی است و از نشانه های حیات روحانی است و بی حیائی هم نشانه هلاکت روح است که در قلمرو ظلمت حاصل از تکنولوژی حادث می شود و ظلمت زدگان و آتش گرفتگان این وادی را (بخیلان) به جان مؤمنان با حیاء می اندازد. و در اینجا اگر مؤمنان دارای یک حمایت قدرتمند روحانی از جانب یک انسان مخلص نباشند تاب خویشتنداری ندارند و تسلیم بی حیائی جهان مدرن می شوند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

شفاعت ۶

نگاه مادر به فرزند

در ابتدای هر زناشویی مرد از زن خود توقع پرستش دارد و زن نیز همین توقع را از شوهر خود دارد. مرد نیاز معیشتی زن را حربه ای بر علیه او می سازد تا او را به چنین پرستشی وا دارد. زن نیز نیاز جنسی مرد را حربه ای بر علیه او می سازد تا او را به چنین پرستشی وا دارد. و مرد به میزانی که در این امر شکست می خورد از خانه گریزان می شود تا در بیرون از خانه و در روابط دوستانه خود، این پرستش و اثبات وجود خود را بدست آورد و زن نیز به میزانی که شکست می خورد یا مانند مرد به بیرون از خانه میرود تا در آنجا هویتی برای خود بیابد و یا به کود ک خود پناه می برد تا در رابطه با او به چنین پرستشی دست یابد. وجود کودک دو جایگاه کاملًا متفاوت را برای زن و مرد دارد. عموماً نگاه مردان به فرزند خود تا قبل از بلوغ نگاهی نشأت گرفته به زنان خود است و کودک به خودی خود ارزشی برای آنان ندارد و فرزند زمانی برای مرد ارزشی به خودی خود و جدای از زن می یابد که به سن بلوغ رسیده باشد یعنی زمانی که فرزند بعنوان یک فرد بالغ پا به جامعه می گذارد و در اینجاست که می تواند ناکامیها و شکست های پدر را در جامعه جبران کند. اما برای زن وجود کودک از همان بدو تولد امری ضروری است بخصوص برای زنی که در رابطه عاطفی با شوهرش شکست خورده و حال باید از طریق کودک آن احساس وجود را برای خود مهیا کند. بنابراین باید گفت که تا قبل از بلوغ، کودک زیر نگاه مادر است که رشد می کند. برای فهم بیشتر مطلب، مادران را و نگاه آنان را به کودک بر سه دسته تقسیم می کنیم: ۱- نگاه محبت آمیز: مادرانی که رابطه عاطفی مناسبی با همسر خود دارند و محبت کافی را از وی دریافت می کنند لذا نگاه آنان به کودک نگاهی سرشار از آرامش و محبت است و کودکان چنین مادرانی نیز کودکانی سالم و آرام با رشدی طبیعی می باشند. ۲- نگاه خود خواهانه: مادرانی که در رابطه عاطفی با شوهرشان شکست خورده اند و در قلبشان جز کینه نسبت به او ندارند و تلاش می کنند با رفتارها و کردارهایشان آن محبوبیتی را که از همسر دریافت نکرده اند از کودک خود دریافت کنند و کودک را مبدل به ابزاری برای خود خواهی و اثبات منیت و انتقام از شوهر می کنند. چنین زنانی هیچگاه خواهان خود کفایی و استقلال فرزندانشان نیستند زیرا در این خود کفایی، احساس وجودشان که منوط به ارضای نیازهای کودک است از میان میرود. اینان همان مادران همیشه نگران هستند که هیچگاه فرصت تجربه زندگی را به فرزندانشان نمی دهند که البته توجیه این خود خواهی و نگرانیهای بیمارگونه همان عشق مادری است. چنین کودکانی فاقد اعتماد به نفس کافی می باشند و در عین حال بواسطه توجهات بیمار گونه مادر دارای تکبری ویژه اند که همین تکبر مانع برقراری ارتباط سالم آنان با هم سالان خود می شود وجود این کودکان سرشار از کینه نشآت گرفته از مادر است کینه ای که بشکل بی قراری و شیطنتهای مخرب و رفتارهای تهاجمی در قبال دیگران بروز می کند و در اصطلاح عوام به این کودکان بچه ننه میگویند. احساس این کودکان به مادرشان احساسی بسیار متناقض است در عین وابستگی شدید به مادر خود، از وی منزجرند که گاه این احساس تا پایان عمر باقی می ماند. چنین مادرانی خود را مالک تمامیت وجود کودک می دانند. ۳- نگاه نفرت بار: مادرانی که در رابطه عاطفی با همسرشان شکست خورده اند اما در جامعه دارای یک هویت اجتماعی مطلوب می باشند که کمبود محبت شوهر را جبران می کند. و این زنان عموماً میلی به بچه دار شدن ندارند زیرا بچه را مانعی برای رشد اجتماعی خود می دانند و تنها بواسطه نگاه جامعه، بچه دار می شوند. اینان هیچگاه مادریت را تجربه نمی کنند و تا سر حد امکان تلاش میکنند که فرزند را از سر خود باز کنند. کودکان چنین مادرانی در زیر نگاه نفرت بار مادر، بزرگ می شوند زیرا مادر هیچگاه آنان را نخواسته بود. این کودکان هیچگاه طعم محبت را نمی چشند و به همین دلیل همیشه از خانه گریزانند. نگاه نفرت بار مادر وجود این کودکان را از همان ابتدا سرشار از کینه به همه میکند کینه ای که با رفتارهای ضد اجتماعی بروز میکند و بدینگونه کودک انتقام خود را از مادر و تمامی جامعه می گیرد. اکثر کودکان بزهکار و فراری از خانه جزو این گروه می باشند. بنابر این مادریت معنایی است که نه بواسطه افعال بلکه بواسطه نگاه به کودک منتقل می گردد. تا قبل از بلوغ کودک آیینه ای برای مادر است تا خود را بشناسد و پس از بلوغ آیینه ای برای پدر. پس بیایید برای تربیت فرزندانمان خود را و نگاهی که به آنان داریم را تربیت کنییم. و فراموش نکنیم که آنان مایملک ما نیستند تا هر کاری که بخواهیم با آنان بکنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۷۶

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده