آرشیو برای : دی, ۱۳۹۶

مالیخولیای عشق

 

هنگامیکه کسی فرد دیگری را مورد تمجید و ستایش قرار می دهد اگر این امر پدیده ای عمداً و آگاهانه از روی فریبکاری نباشد باز هم یک فریب غریزی و ناخودآگاه در میان است که راز عشق می باشد. هر کسی هر نیکی و زیبائی و عظمتی را که در دیگری می بیند در واقع خودش را دیده است. این امر شامل حال هر زشتی و بدی هم می شود. عشق در یک کلام چیزی جز نیک بینی در دیگران نیست. نیکی خود را به دیگری نسبت می دهد و دیگری بطرزی جادوئی تحت تأثیر این تلقین قرارمی گیرد و برای مدتی براساس آن نیکی به فعل می آید تا آنجا که آن نیکی به قلمرو امتحان می رسد و در این امتحان است که معشوق بناگاه هویت زشت خود را عیان می کند و آن نیکی عین بدی از آب درمی آید. عشق یعنی زشتی و صفات منفی دیگری را نیک دیدن. عاشق کسی است که Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان معرفت نفس

حماقت و شقاوت
(چگونه دلي سنگ مي شود)

 

آدمی هرگز خود را در قبال عدم درک مسائل نجومی و زمین شناسی یا پزشکی و یا سیاسی، احمق نمی خواند. کسی بخاطر عدم فهم یک مسئله ریاضی، احمق خوانده نمی شود. حماقت صفتی در قلمرو روابط و عواطف انسانی است آنهم آنگاه که محبّتی درک نشود و حقّ دوستی ادا نگردد. پس حماقت معلول شقاوت دل است زیرا محبّت بواسطه دل درک می شود نه فرمولهای علمی و فلسفی و سیاسی. حماقت دقیقاً مترادف با عدم شناخت محبّت است که منجر به اشتباه گرفتن از دشمن و اصل از جعل می شود و نهایتاً موجب فریب و گمراهی و قضاوت ناحق و گاه جنون و جنایت می گردد. همۀ تراژدیهای انسانی حاصل چنین نوعی از Read the rest of this entry »

عذاب

خطرات خاطرات

 

نخستین و نقد ترین پرده از ذهن انسان که بر تمامیت طبقات ذهنش مسلط است. همانا خاطرات گذشته اوست که البتّه وجه عمیقتر این خاطره همانا تاریخ و وراثت است که حافظه ناخودآگاه و جمعی – تاریخی نامیده می شود ولی خاطرات زندۀ هرکسی در محدودۀ عمرش کلّ اندیشه و آرمان و باورها و قضاوتهایش را تحت الشعاع خود دارد. به لحاظی هرکسی بندۀ خاطرات خویشتن است و اندیشه هر فردی از خاطرات خود تغذیه می کند و این مهمترین منبع تغذیه ذهن هر فردی می باشد و از آن رهائی ندارد. خاطرات ما مثل رویاهای عالم خواب ما در حیطه ارادۀ ما نیستند و جبراً بر ما حکم می رانند و این معنای گذشته پرستی و ارتجاع فکری به معنای واقعی کلمه است که بر بشر حاکم است. ولی آیا هیچ راه نجاتی از قدرت قهارانه حافظه و خاطرات خود وجود دارد؟ بسیاری از خاطرات ما را آزار می دهند و مثل کابوسی بر روان ما سایه می افکنند ولی هر چه می کنیم از آنها Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی فلسفه معراج نجات

فلسفه نیاز

 

نیازهای بشری اساس از خود بیگانگی اویند زیرا این نیازها به دلیل خود – آگاهی ذاتی بشر دچار حرص و فزونی طلبی و قحطی می شوند و بدینگونه هر نیازی تبدیل به نوعی عشق می گردد و این عشق همان عرصه بیگانه شدن انسان و از دست رفتن خود – آگاهی غریزی است و بدین ترتیب انسان از حیوانات هم پست تر و درمانده تر می شود زیرا حیوانات دارای حدود غریزی هستند. از طرفی دیگر انسانی که تحت تعالیم عقلی و اخلاقی زندگی می کند قادر است که خود را در دیگران بشناسد زیرا دیگران درعرصه نیازها مبدّل به آئینه فرد می شوند. آدمی خود را فقط در غیر خود می یابد و درک می کند. ولی شناخت خود در غیر خود در Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

محکي در خودشناسي

 

درستی یا نادرستی راه و روش زندگی خود همواره دارای یک محک دوگانه در درون و برون از خویشتن است. محک درونی همان رضایت وجدان است که بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتکاء به نفس در درجات متفاوت خودنمائی می کند. بمیزانی که در خود آرام و قرار داریم در راه درست و برحقّی گام بر می داریم و نشانه رضای خداست و امّا محک بیرونی هم وجود دارد که مردمان هستند که همان میزان تأئید و تصدیق عاقلان و مؤمنان و پاکان است و تکذیب و لعن احمق ها و دزدان و تبهکاران. امام حسین (ع) در کربلا Read the rest of this entry »

خودشناسی