اوّلین مدرسه و اوّلین کلاس درس

حمرت ادريس که در فرهنگ يونانی «هرمس» است دومين پيامبر خداست و بعد از حضرت آدم ظهور نمود.
همو اولين کسی است که بساط «درس» گسترد و تعليم داد و لذا او را «ادريس» ناميده اند يعنی اهل درس.
در فلسفه يونان او را بانی علم هرمنوتيک می دانند که همان علم تفسير کلمات است که قلب واژه ها را می شکافد و معنای نهانش را استخراج می کند و به زبان عربی همان علم « تأويل» می باشد که به علم «جِفر»
هم معروف شده که از جمله علوم خفيه و اسرارآميز است. «هرمنوتيک» نيز از نام «هرمس» گرفته شده و
نام درسی است که او می داده است. درس او همان ابداع و شرح کلمات بوده است زيرا بشر هنوز کلمات را
نمی شناخته و در واقع او برای نخستين بار زبان را به بشر هديه کرد و بانی و کاشف کلمات و گويش و فهم
واژه ها می باشد. و عجيب اينکه همين درس بتتدريج در طول تاريخ فراموش شده و فقط در نزد عده ای انگشت شمار از عارفان باقی مانده که بواسطه رياضت و ذکر و تزکيه نفس تعليم داده می شود. بنظر می رسد که حضرت ادريس هم می بايستی چنين کلاسی داشته باشد و به گونه ای بايد مثل «معبد دلفی» در يونان و يا مدرسه اصحاب صفّه در خانه پيامبر بوده باشد. در روايات است که حضرت ادريس را بسيار آزار دادند و بارها او را به قصد کشتن زدند ولی باز زنده ماند و بالاخره مثل مسيح (ع) و يا حضرت زرتشت (ع)
به آسمان عروج نمود. او نيز در انتظار رجعت است و در واقع زنده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷

فلسفه پارادایم (paradigme)

قبل، قبله، قبیله، قابل، مقبول، قباله، قبیل و …… جملگی پارادايم مصدر «قبل» هستند. پس اين يک اصطالح زبانشناسی است و خود، شاخه ای بس مهم در زبان است که ريشه هر واژه ای را معلوم می کند و امروزه که عصر بلوا و هرج و مرج و نیهیلیزم زبان و الفاظ و شعارهاست بیش از هر زمانی بکار می آيد و درست به همین دلیل متعهدترين متفکران عصرجديد در قلمرو فلسفه و روانشناسی متوسل به اين امر شده و مکتب فلسفی نوينی پديد آورده اند که علم هرمنوتیک می باشد و نیز مکتب اصالت زبان در فلسفه. و لذا همه فلاسفه خلاق عصر ما بر اين محور فلسفیده اند مثل نیچه، هايدگر، ويتگنشتاين و پیروانشان. عصر ما به لحاظی عصر فروپاشی پارادايم و زبان است به همین دلیل يک دوجین از واژه هائی که اصلا به هم مربوط نیستند مترادف قرار می گیرند و چه بسا موجبات يک جنون ملی و جهانی می شوند مثل آزادی، دموکراسی، عدالت، برابری، حقوق بشر، سوسیالیزم، مردم سالاری، روشنفکری و …. حتی عشق. امروزه واژه ها براستی مثل علف خرس هستند و هرگز در هیچ کجای تاريخ چنین جنونی بر زبان بشری حکمفرما نبوده است. و لذا يکی از اهداف درجه اول ما همین تعريف دگرباره واژه های بنیادين زبان و فرهنگ و اخلاق و مذهب می باشد، تعريف الفبائی مفاهیم. رجعت به پارادايم!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۰

یك آسیب شناسي هرمنوتیك

هرمنوتیک علم تفسیر و تأویل واژه های کلیدی فرهنگ است. سقراط حکیم معتقد بود که علت العلل همه جهل ها و جنونها و جنایت های بشری فقدان تعریف و فهم حقیقی الفاظ و واژه هایی است که بر زبان می آید. خود او نیز تمام عمرش مشغول همین امر بود و معرفت نفس که فلسفه ویژه سقراط است برخاسته از تلاشی درجهت تعریف واژه هاست. سقراط یکی از پیامبران معرفت نفس و علم هرمنوتیک محسوب می شود. علم هرمنوتیک یکی از محصولات عرفان عملی و حکمت توحیدی بوده است. ولی امروزه پس از حدود ۲۵ قرن به نظر می رسد که این علم در نزد بشر کمترین رشد و رونقی نداشته و بلکه اصولا فراموش شده است. شاید یک دلیلش این بوده که نهضت معرفت نفس و علم واژه ها پیروان بسیار اندکی داشته و در خود
غرب نیز بعد از سقراط تقریباً کسی همطراز او در این وادی پدید نیامد. و شاگردان مکتب او نیز بسیار اندک بوده اند. در مغرب زمین عصر جدید یکبار دگر این مکتب منقرض شده دوباره احیا شد و کسانی چون نیچه و هایدگر در رأس این احیاگری قرار دارند ولی خود غربیان به این دو رغبتی ننموده و بلکه آنان را به اتهاماتی ناروا محکوم ساختند مثل جنون و فاشیزم. امروزه مشکلی که سقراط در عصر خود کشف نموده بود دو صد چندان شدیدتر بر کل جهان حاکم است و آن فقدان حداقل تعریفی محسوس از ابتدایی ترین مفاهیم و واژه های عرصه فرهنگ و تمدن و اخلاق است مثل صدق، نیکی، علم، پیشرفت، ایمان، فضیلت، عشق، آزادی و غیره. به لحاظی بایستی همه جدالها و جنگهای بین افراد و ملل و مذاهب بر روی زمین را حاصل این فقدان عظیم دانست این همان فقدان معناست و به زبانی فقدان علم هرمنوتیک یا تفسیر واژه ها. این فقدان در کشور ما نیز بدلیل دعوی معنوی بیشتر خودنمایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۱

امام محمّد باقر (ع) بنیانگذار هرمنوتیک اسلامی

هرمنوتیک که واژه ای یونانی است همان علم تأویل کلام می باشد که هم در حکمت اروپایی و هم حکمت اسلامی قرنهاست که به نسیان رفته است و در قرن بیستم یکی و دو تن از حکیمان آلمانی همچون نیچه، هوسرل و هایدگر به احیای آن پرداختند هر چند که این احیاگری در همان آغاز راه متوقّف ماند. علم تأویل کلام به معنای استخراج مفاهیم متافیزیکی و حکمت جاودان و ازلی از بطن واژه های دینی و فلسفی می باشد. این علم در جهان اسلام جز امام محمد باقر (ع) بانی معروف دیگری ندارد و اصلا لقب باقرالعلوم (شکافنده علم) به همین معنا تعلّق گرفته است که مترادف با شکافتن ذات الفاظ و معانی است. این همان علمی است که در مدرسه فرزندش امام صادق (ع) زمینه علمی و فقهی شیعه جعفری را پدید آورد و همه ارکان فرهنگ شیعی بر

مبنای همین علم پی ریزی شد. گویند که نخستین بانی این علم در تاریخ قدیم حضرت ادریس بوده که در یونانی هرمس خوانده می شود که نام هرمنوتیک از نام اوست. در حقیقت نخستین کلاس درس در تاریخ بشری را آن حضرت بنا نهاد و نخستین کلمات را به بشر آموخت و لفظ مدرسه نیز از ادریس است. ولی این علم در مسیر تاریخ از منشأ اصولی و بنیادین خود بیگانه شد و هر چند که اساس همه علوم دگر است ولی خودِ اصلِ این علم به انقراض رفت و فقط انگشت شماری از عرفا و حکیمان بزرگ در طول تاریخ بواسطه ذکر و معرفت نفس آن را دارا بوده اند و از آنجا که این علم قابل تدریس زبانی نیست همواره نوعی از علوم خفیّه تلقّی شده است. تنها کتابی که از این علم در صدر اسلام مدوّن شده و نخستین الفبای تأویل کلام را تبیین نموده کتاب «ام الکتاب» که گزارشی از گفتگوی چند تن از مریدان امام محمد باقر (ع) با آن حضرت درباره اسرار حروف و کلمات است. این اثر که از متون مقدّس عرفان شیعه اسماعیلی محسوب می شود تا به امروز اثری قاچاق تلقی شده و هنوز کسی را جز اسلام شناسان غربی جسارت پرداختن به این اثر نبوده است. این اثر از عجایب علم ادبیات و اندیشه و فلسفه و عرفان است و بسیاری این اثر را منشأ همه علوم خفیّه از جمله جفر دانسته اند و بسیاری نیز مطالعه این اثر را برای عامه مردم موجب گمراهی و الحاد می خوانند. در مقدمه این کتاب فرد و یا افرادی که این نقل قولها را از جانب امام باقر آن هم در سن پنج سالگی ذکر می کنند این کتاب را روح و ذات همه کتابها و معارف بشری دانسته و برتر از آن کتابی سراغ نمی دهند و راه یافتگان به معارف این کتاب را حاملان علم لدنّی و اسرار غیبی می دانند و حتی بازگو کردن
اسرار آن را در نزد عامه مردم از جمله گناهان نابخشودنی دانسته اند.
در این کتاب اسرار حروف الفبا و واژه های کلیدی معارف اسلامی تبیین یافته که دارای منطقی فوق عقل و علم است و جز بواسطه کشف و شهود روحانی قابل درک نمی آید. در این کتاب حتی الفبا دارای موجودیت جسمانی و انسانی هستند. در میان حکیمان یونان باستان نیز برخی همچون فیثاغورث دارای چنین ادراک و باورهایی بوده اند. امروزه در عصر حاکمیت منطق ریاضی یک بار دگر نیاز به این علم در میان فرزانگان اروپایی پدید آماده است لذا واجب است که علمای اسلامی یک بار دگر نظری بر این کتاب قاچاق بیندازند و دیگر هراسی از الحاد و کفر نداشته باشند چرا که ایمان تاریخی بشر بهرحال در حال انقراض است و فقط یک ایمان فوق علمی و عرفاانی ولی با منطق مادرن می تواند احیاگر ایمان و معنویت عصر آخرالزمان باشد. در اینجا به گوشه ای از کتاب مذکور اشاره ای می کنیم که حاصل گفتگویی بین عبدالله صباح از مریدان و معلم سرخانه (ع) امام باقر در سن پنج سالگی می باشد: ای عبدالله راز «الف» این است که « ا » همان خداوند است و فتحه (ــَ) بالای آن محمد است و معنای الف روح
محمد است. الف دارای سه حرف است و یک نقطه: ا، ل، ف و نقطه. ا محمد است، ل علی است، ف فاطمه است و نقطه هم حسن و حسین است … .
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۲

ماهیت رسانه ای سینما

سینما در یک کلمه همانا صنعت و هنر بازی و بازیگری و بازیچگی و بازی دادن است. فلسفه سینما چیزی جز فلسفه «بازی» نیست. بازی ای که از تأتر یونان باستان آغاز شد و در تکنولوژی جدید کامل گردید. واژه Theatre در تعبیر هرمنوتیک (تأویل کلام) به معنای «خدانمائی» است همانطور که لفظ Theo به معنای خداست. تأتر به معنای نمایش خدایگونگی بشر است. و لذا نخستین نمایشنامه های یونانی تماماً درباره هویت خدایان اسطوره ای یونان بوده است که در آثار هومر، هسیود، سوفوکل و اریستافانس منعکس می باشد. کل فرهنگ و تمدن غرب بر اساس باورها و احساسات و القاعات الهه های این آثار پدید آمده است و لذا کل این تمدن در سینما بعنوان ترمینال غایت خدانمائی بشر به مالیخولیا و انهدام کشیده شده است. اگر بانیان اندیشه های تأتری دریونان باستان را نمی شناسیم که چگونه انسانهائی بوده اند ولی سلاطین سینما را بوضوح می شناسیم که چه دجالهائی هستند و گوئی که تجلی همان یکصد و اندی خدایان اسطوره ای یونان می باشند که بشریت را به بازی جنون و مالیخولیای خود مبتلا نموده اند. مطالعه زندگی شخصی و هویت خصوصی این نوابغ سینمائی کافیست تا ما را در این باور به یقین برساند: الهه های جنون شهوت و حرص و سلطه و فرییب و دغلبازی و مالیخولیا که دم از رسالت نجات بشری و اشاعه حقیقت می زنند و از فریب بشریت لذتی شیطانی می برند: جان هوستون، تارکوفسکی، اورسون ولنر، فلین، آنتونی کوئین و … و تازه اینان خوبان و قدیسین جهان سینما محسوب می شوند. امروزه جهان
مافیائی سینما به مثابه کارخانه فراماسونی تولید فرهنگ و باور و اسطوره و رهبر و آرمان و مدینه های فاضله است و کل تاریخ را هر گونه که ابر قدرتها بخواهند تغییر صورت می دهند و کل واقعیت های جاری جهان نیز هر گونه که سلاطین صنعت و بانکداری جهان و شرکتهای چند ملیتی اراده کنند در مقابل چشم جهانیان تصویر می شود و شبانه روز در خانه ها اراده آفرینی و تولید احساس و اندیشه می کنند. امروزه برای اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان، حقیقت همانست که بر روی صفحه های تلویزیون عیان می شود. سینما عرصه پیدایش دجالیت آخرالزمان است. سینما گران تجسم شیاطین هستند و سینما زدگان هم به مثابه حزب شیطان. امروزه حقیقت، دشمنی جز سینما و تلویزیون و ماهواره ها و شبکه های اینترنتی ندارد. امروزه نجاتی جز نجات از اسارت مالیخولیائی این دجال نیست. سینما تجلی برزخ زمین است، سرابی که حتی لحظه ای مجال اعتراف به تشنگی هم نمی دهد.
جهان سینمائی نه هست و نه نیست. سینما قلمرو پیدایش و القای غایت نیهیلیزم روانی و عاطفی در سراسر جهان بشری می باشد. نیهیلیزمی که کارخانه جهانی تولید انواع جنون ها و جنایتهای نو به نو می باشد. سینما رسانه مالیخولیاست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۴

عرفان, معرفت نفس, نیچه, هایدگر, هرمنوتیک