فلسفه هایدگر

ایدئولوژی هزاره سوم «نیهیلیزم»
وقتی از محبت سخن می گویی هر چه عاطفه را به سخره می گیرند و از علم دم می زنند که «عشق پاک دروغ قدیمی است» ولی آنگاه که از عقل سخن می گویی به ناگاه عاشق پیشه می شوند و اصلا منطق را در شأن خود نمی دانند. و اما آنگاه که از وظیفه و دین سخن می گویی به اشعار عرفانی پناه می برند. ولی آنگاه که از عرفان سخن می گویی به علم و فن متوسل شده و عرفان را خرافه می خوانند. مسئله این است که هیچ تعهّدی را پذیرا نیستند و هر عهدی را با ماهیت و عملکرد خود متضاد می یابند و تنها معنایی که تأیید کننده پوچی آنهاست تقدیس جنون است بعنوان نبوغی برتر و آنگاه چند جملۀ قصار و دو پهلو از فلان فیلسوف را شعار می دهند مثل نیچه. و این یک نماد اجتماعی و همه جایی از سیطره نیهیلیزم جهانی است.
کسی که همۀ ارزشهای فطری و ندای وجدانش را زیر پا نهاده تا پول بیشتر و عیش برتری کسب کند به چنین وضعی مبتلا می شود که آستانه جنون است و برای هر جنایتی نیز بالقوّه آماده است و این ایدئولوژی و فرهنگ حاکم بر جهان در هزارۀ سوم است. از عقل به عشق می گریزد از عشق به سیاست از سیاست به شعر از شعر به مخدر و از آنجا به بیمارستان و تیمارستان و زندان و … و نهایتا کل بدبختی خود را به گردن انسانیت خود می اندازد که گویی از فرط انسانیت و صداقت و ایثار به این فضاحت رسیده است و نتیجه اینکه زین پس بایستی مفتخرانه پلید و رذل بود تا خوشبخت شد. این سیمایی از افراد و جوامع نیهیلیستی و پوچ شده است که در سراسر جهان شاهدیم.
نیهیلیزم یا مذهب اصالت عبث و پوچی بر دو نوع است: معرفتی – فلسفی و یا عرفی – عملی. نوع اول به مثابه مرحله ای از رشد عقلی و سلوک معنوی می باشد که به عرصه برزخ رسیده
است که پس از توبه از گناهان و خروج از دوزخ حادث می شود پس این یک مقام دینی و عرفانی است که سالک را بر آستانه رضوان وجودی نزدیک کرده است. ولی نوع دوم حاصل غایت

بولهوسی دنیا پرستی عیاشی و تبهکاری می باشد که فطرت و وجدان را هلاک ساخته است و عذابی عظیم است که اراده و سرنوشت فرد یا جامعه ای غیر متعهد و به اصطلاح آزادیخواه را بازیچه جبرهای زمانه می سازد و به جنون می کشاند.
نوع اول یک نیهیلیزم ذهنی و منطقی است که فرد را به غایت عقل ذهنی رسانیده که مقدمه ورود بر عقل اخروی و درک قلبی است زیرا عقل ذهنی ذاتاً دو گانه است و در کمالش در اشدّ اضداد دچار پریشانی و پوچی می شود که این پوچی سکوی پرشی برای ورود به معرفت توحیدی و برتر است که همه مؤمنان اهل معرفت دارای این تجربه می باشند این همان واقعه ای است که در فلسفۀ اگزیستانسیالیزم که فلسفه ای شدیداً برزخی است موسوم به ترانسدانس می باشد که به معنا ی پرواز از عقل دیاالکتیکی است. چرا که مکتب اصالت وجود یاا اگزیستانسیالیزم در عرصه خرد منطقی مواجه با نیستی می شود و وجود را عدم می یابد که این کمال دیالکتیک است و این است که کمال این فلسفه در قلمرو اخلاق منطقی همان نیهیلیزم و اصالت پوچی می باشد و به همین دلیل به قول هایدگر این دوران قلمرو فلسفه آخرالزمان و پایان فلسفه است که در روایات اسلامی هم دوران فسق شریعت در نزد عامه مردمان است که این نیهیلیزم اجتماعی و
عرفی می باشد که نه حاصل معرفت نفس و تأمّلات فلسفی بلکه حاصل بولهوسی و غفلت و اصرار در گناه است و جالب است که فلسفه نیهیلیزم و نیهیلیزم فلسفی در سرآغاز قرن بیستم که آغاز هرج و مرج اخلاقی در اروپاست پدید آمده است و توجیه گر مفاسد این تمدن است که امروزه جهان گیر شده است.
آنچه که تمدن مدرن را بسوی پوچی پرستی و ابطال عقل و اخلاق و فروپاشی نظام ارزیابی کشانیده است در درجه اول علوم و فنون مدرن است که به بسیاری از آرزوهای کهن بشری جامه عمل پوشانیده بدون اینکه اندکی هم آنها را ارضاء کرده باشد و بلکه صدها عذاب جدید و درد بی درمان هم ایجاد کرده است. این فریب تکنولوژی علت العلل این نیهیلیزم اجتماعی و عرفی در جوامع پیشرفته صنعتی است که مولد فرهنگ لیبرالیزم بعنوان اخلاق نیهیلیستی می باشد.
بخصوص که ایدئولوژیهای آرمانگرا و رهایی بخش قرن بیستم هم به دلیل تکنولوژی پرستی یکی بعد از دیگری به شکست انجامید و این نیهیلیزم را تثبیت نمود و تبدیل به یک ایدئولوژی پسامدرن ساخت.
و اینک نیهیلیزم چه با اسم و چه بی اسم به مثابه آخرین ایدئولوژی توجیه کننده ابطال تاریخ دو هزار ساله تمدن بشر بروی زمین است که کلّ منطق این تمدن و خدایش یعنی تساویگری (=) را به سخره می گیرد و این حق است حقّ ابطال.
نیهیلیزم حقّ ابطال اندیشه و تمدن دنیا پرستی و کافرانه است و در واقع آخرین فلسفه کفر می باشد همانطور که قرآن کریم می فرماید: کافران می گویند که خوبی و بدی، پاکی و ناپاکی و حق و باطل فرقی ندارند. امروزه این منطق را در آخرین فلسفه منطق و ریاضی موسوم به برهان گودل شاهدیم که می گوید « هر قضیۀ ریاضی به این دلیل درست است که نادرست است » پس می بینیم که این نیهیلیزم در قلب ریاضیات هم رخ نموده است یعنی در مادر تمدن دو هزار ساله اروپا در جهان. نیهیلیزم چه بعنوان فلسفه و چه عرف عامیانه یک پدیده ذاتاً یونانی است که بر کل جهان سایه افکنده است لذا این واقعۀ جهانی برای مشرق زمین و سایر ملال جهان سوم وضعی عاریه ای و بغایت تلخ و نامقبول است و این است که شاهد اشدّ واکنش از این جهان غیر غربی بر علیه غرب هستیم که گاه واکنشی خشونت بار و تروریستی
است. آنچه هم که بنیاد گرایی نامیده می شود آخرین دفاع ایدئولوژیکی جهان با معنا در مقابل سلطه بی معنایی و پوچی است.
ارنست یونگر یکی از سخن گویان نیهیلیزم اروپا معتقد است که طوفان نیهیلیستی جهانگیر و اجتناب ناپذیر است که بصورت فاشیزم و امپریالیزم و آنارشیزم و تروریزم و جنگهای جهانی خود نمایی میکند و این یک واقعه متافیزیکی است و در این فاجعه جهانی و تاریخی جز عشق هیچ راه نجاتی نیست و فقط عاشقان جهان می توانند جان سالم بدر برند و خاطره این طوفان تاریخ برانداز را برای آینده به یاد آورند.
ولی به نظر ما این همان طوفان ماقبل از قیامت است این همان ظهور برزخ از اعماق نفس بشر است این همان عرصه تفرید و تنهایی جبری بشر است و براستی هم جز عشق راه نجاتی نیست زیرا عشق جهانی برتر از فلسفه و منطق و دانش و فن است زیرا این پوچی یک واقعه حاصل از منطق گرایی و علم پرستی است. ولی عشق مد نظر ما یک عشق عرفانی است و اتفاقاً افراط در عشق شهوانی غیر متعهد خود از علل پیدایش نیهیلیزم عاشقی است. ژرژ سوروکین بزرگترین جامعه شناس جهان کمونیزم و امپریالیزم نیز در اواخر عمرش تنها راه نجات بشر در این دوران را عشق عرفانی میداند که در مطالعه ادبیات عرفان اسلامی کشف کرده است. برای مطالعه و درک جامعتر این پدیده می توان نیهیلیزم را به قلمروهای متفاوت تقسیم نمود: نیهیلیزم فلسفی، عاشقی، اخلاقی، اقتصادی، هنری، سیاسی، علمی، فنی، طبی، دیپلماتیک، و نیهیلیزم مذهبی و عرفی. چند مثال می آوریم:
ترادف وجود و عدم در فلسفه مدرن – عشقهای غیر متعهد و روابط نامشروع جهان گیر – پیدایش ویروس ایدز در پژوهشهای پزشکی– نظریه هایی همچون عدم قطعیت و نسبیت – برهان گودل – پیدایش تروریسم جهانی – پدیده دیپلماسی باز که همان توحش مفتخرانه است – رشد جهانی ورزشها و بازیها به مثابه حرفه هایی نوین و قانونمند که خود موجب جنگها شده اند و قربانی می گیرند – تبدیل شعائر و مقدّسات مذهبی و انواع تفریحات مبتذل و … .
به نظر ما به لحاظ تاریخی تمدن مدرن که تمدنی تماما علمی و فنی است محکوم به ابطال و نیهیلیزم بوده است زیرا اساس ریاضیات بعنوان مادر علوم بر نقطه (.) قرار دارد که یک فرض محال است و وجودش رسماً مشروط به عدم وجود آن است یعنی کلّ این تمدن بر چیزی بنا شده که عدم را وجود قرار داده است زیرا نقطه همان تعریف نابودن است.
و نیهیلیزم که از ریشه «نهیل» به معنای نابودن است نتیجه منطقی این تمدن نقطه و صفرپرست است یعنی عدم پرست. اگر نیهیلیزم در همه ابعاد و ریشه های تاریخی و علمی و دینی و فلسفی اش فهم نگردد این دوران هیچ فهم نشده و لذا جز نابود شدن نجاتی ندارد. نیهیلیزم بیان دیگری از برهان و فقدان هویت به معنای احساس نابودی است و این احساس حاصل رویارویی با وجود مطلق یعنی پروردگار است که آستانه قیامت و ظهور حق است. این همان قربانگاه اسماعیل بدست پدر می باشد که صورتی جهانی یافته است. بشر مدرن تا به عقل و اراده خود دست به ذبح مخلوق خود یعنی این تمدن نزند بخشوده نخواهد شد و این نیز همان ذبح نژاد پرستی بشر است همانطور که کلّ این تمدن نیهیلیستی تحت فرماندهی شقی ترین نژاد پرستی یعنی بنی اسرائیل است و صهیونیزم.
نخستین فیلسوف نیهیلیست تاریخ را جورجیاس حکیم از فلاسفه سده پنجم قبل از میلاد در یونان دانسته اند که در همان عصر بر علیه کلّ آن تمدن به لحاظ فلسفی قیام کرد و لذا از جانب فلاسفه اشرافی یونان همچون افلاطون و ارسطو طرد شد. کاملترین بیان فلسفی از نیهیلیزم را جورجیاس ارائه کرده است که تا به امروز بیانی کاملتر از این نیافته است و حتی نیچه نیز با تمام ادعایش هرگز نتوانست یک تبیین فلسفی از نیهیلیزم عرضه کند. اصول نیهیلیزم جورجیاس از این قرارند: اول اینکه هیچ چیزی وجود ندارد. ثانیا اگر هم چیزی وجود داشته باشد قابل شناخت نیست. ثالثا اگر هم قابل شناخت باشد قابل آموزش به دیگران نیست. بنداول این فلسفه علنا انکار عالم وجود است که بسیار مالیخولیایی می نماید ولی انسان تا بدام برزخ نیفتاده باشد این عصر را درک و احساس نمی کند و بشر مدرن بر آساتانه چنین ادراکی قرار گرفته است و بسیاری از فلاسفه مدرن به بیانی دیگر به این اصل رسیده اند که همان ترادف وجود و عدم است که از فلسفۀ هگل تا هایدگر بتدریج تکوین یافته است. و اما اصل دوم این فلسفه انکار هر نوع شناختی است که با مثالهای مذکور به برخی از اثبات علمی و منطقی این ادّعا نزدیک شده ایم. و اما اصل سوم انکار و ابطال هر نوع تعلیم و تربیت می باشد و این اصل سوم بیش از آن دوی دیگر در عصر جدید خود نمایی می کند که بتدریج آن دوی دیگر را درک و تجربه می کند و شاهد فروپاشی بنیادهای نظام آموزشی و تربیتی در هزاره سوم نیز می باشیم. اصول سه گانه نیهیلیزم جورجیاس بعنوان یک صوفی یونانی در عرفان و تصوّف اسلامی نیز بگونه ای دگر کشف گردید و مکتب اصالت فنا را پدید آورد که در این وادی عشق محض رخ نمود که تنها راه نجات از نابودی است. جالب اینکه جورجیاس نیز به لحاظ مسلک و مرام یک صوفی از نوع صوفیان اسلامی محسوب می شود که سقراط نیز آخرین شاگرد این مکتب در یونان است و به همین دلیل صوفیزم یونانی در فلسفه و عرفان اسلامی شدیداً مورد استقبال قرار گرفت و تکمیل و احیاء شد و عشق و ارادت عرفانی را بعنوان تنها راه نجات انسان از برزخ آخرالزمان پیش روی نهاد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۴

برزخ, عذاب, عرفان, نیچه, هایدگر