* ای فرزند آدم وحوا!

تو را به مھر خواندم گریختی. تو را به قھر خواندم گریختی. تو را به عدل خواندم گریختی. تو را به فقر خواندم گریختی. تو را به ثروت خواندم گریختی. تو را به ضعف خواندم گریختی. تو را به قدرت خواندم گریختی. تو را به سلامت خواندم گریختی. تو را به مرض خواندم گریختی. تو را به زندگی خواندم گریختی. تو را به مرگ خواندم گریختی. تو را به ھستی خواندم گریختی. تو را به فنا خواندم گریختی. تو را به قرار خواندم گریختی. تو را به فرار خواندم گریختی. تو را به خود خواندم گریختی. تو را به خودت خواندم گریختی. به کجا خواھی گریخت آنگاه که طومار ھستی را بر پیچم؟ تو جز من چاره ای نداری. پس بایست تا مرا بیابی. بایست.
کتاب جانشین خدا ص ۴، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد, مهر و قهر