حلاج

طرح یک نامه
این چه عرفاني است؟
اين چه عرفانی است که هیچ حرفی از حافظ و مولوی و ملاصدرا و ابن عربی و بايزيد و حلاج نمی زند و به
جای تفسیر می و ساقی و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و میکده و يار و .. . به تفسیر بمب اتم و ايدز و
سرطان و جهنّم و تکنولوژی و مسائل زير لحافی می پردازد؟ اين چه عرفانی است که به جای اسرار ماورای
طبیعه فقط به شرح و بسط ماديات و مسائل نفرت انگیز روزمره می پردازد و حال آدم را از هر چه عرفان به
هم می زند؟ اين چه عرفانی است که به جای الفاظ عاشقانه و شاعرانه اينقدر رکیک و مفتضح سخن می گويد و آبروی هر چه عرفان را هم برده است؟ اين چه عرفانی است که به جای گل و بلبل و شمع و پروانه از
شمشیر و عذاب و انتقام سخن می گويد؟ براستی اين عرفان را از کجا آورده ايد و اصلا چه اصراری داريد که نام اين حرفها را عرفان بگذاريد. آيا بهتر نبود که نام کار خود را روان شناسی یا روانکاوی و روان درمانی و انرژی درمانی می گذاشتید. و يا فحش درمانی؟
پاسخ ما: حال که همه دعوی عرفان دارند چه عیبی دارد که ما هم ادعا کنیم. جناب عرفان خیلی پربرکت است مطمئن باشید کم نمی آورد. به علاوه اينهمه مکاتب عرفانی در جهان وجود دارد ما هم يکی. می توانید نام اين عرفان را بگذاريد: عرفان خشن و بی رحم (در مقابل عرفان ملوس پا منقل) و يا عرفان بی پرده و بی
حیا، عرفان خونخوار، عرفان نو (مثل شعر نو) – ولی عرفان درمانی از همه بهتر است. زيرا به هرحال کار درمانگری دردآور و خونین و شاقّه است مثل جراحی نفس!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۶

از منصور حلاج پرسیدم: «آیا به راستی خدا بدی؟»
پاسخ گفت: حق بودم و نه خدا

از حلاج پرسیدم: «کمال دین چیست؟»
پاسخ گفت: کفر بی ریا و آشکار بی هیچ گلایه
مصاحبه ای با آدمها ص ۲۵، ۱۷

جهنم, حافظ, حلاج, عرفان, مولوی