بایگانی برای ‘ادگار آلن پو’

ادگارد آلن پو

بسم اللّه اعرف

مقدمۀ مترجم:
وقتی آدمی گنده می شود گوئی مغزش گَنده می شود و بخارات این گندیدگی را هم ایده و آرمان و فلسفه و منطق و حساب می خواند. بتدریج پاکی و سادگی و روشنی دوران کودکی و نوجوانی مبدّل به کدورت شده و حیرت و مکاشفه و دیدن تبدیل به عادت و تقلید و تلقین می گردد و بخاری سیاه، آئینۀ جان را می پوشاند و تاریکی اندک اندک روح را از میدان به در می کند. شهادت تبدیل به قضاوت می شود و آنگاه آدمی احساس می کند که چیز بس عزیزی به سرعت در حال از دست رفتن است . این احساس در سنین بلوغ به طرز مرموزی به صورت نوعی مقاومت و طغیان بروز می کند و آخرین تلاش برای نجات یک روحی که در حال رفتن است، صورت می پذیرد. ولی بتدریج که دوران نوجوانی سپری می شود و فرد در بساط تلّه های سنّت و فرهنگ و منطق و نیازهای جاهلانه محیط، احساس می کند که دست به تلاش عبث زده است و آنگاه
بتدریج به این اصل ِ ناحق فرهنگی اعتقاد می یابد که: «خوب ! جوانی بود و جاهلیّت و جنون!». و ادگار آلن پو از جمله انسانهای انگشت شماری بوده است که تا جانی در تن داشت روحش را حفظ نمود و تن را قربانی روح کرد و نه به عکس. در آمریکا بودم به قصد مثلا تحصیل. دوستی آمریکائی یافتم جوانمردی چهل ساله دکترای ادبیات انگلیسی و عاشق ادبیات جهان. با عملگی امرار معیشت می نمود و عاشق شاعرانی بود که شاعرانه زندگی می کردند و به قول فروغ فرخزاد شعرشان تشریفاتی نبود بلکه بیان واقعیّت زندگیشان بود و به قول قرآن کریم از آن دسته از شاعرانی نبودند که می گفتند آنچه را که هرگز به آن عمل نمی کردند، یعنی شاعران شعاری! روزی در منزل این دوست میهمان بودم که سخن از ماهیّت هنر به میان آمد تا رسیدیم به هنر در جامعۀ آمریکا. واین دوست گفت که: «آمریکا همه چیزهایش زرق و برقی و آدم گول زن و دمدمی است و به نظر من تنها چیز ماندگار و ارزشمندی که دارد « پو » است. و من که تا آن روز حتّی نام «
پو » را هم نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم که نام یک انسان است یا یک خوراکی، گفتم: ادگارد آلن پو چیست؟ خنده ای کرد و

گفت بسیار متأسّفم که دانشجوی علوم انسانی هستی و این همه از شعر و هنر دم می زنی و در آمریکا درس می خوانی و « ادگارد آلن پو » را نمی شناسی. وبه ناگاه شروع کرد شعری را خواندن. در حال خواندن این شعر، شوق و دردی عظیم در صدا و صورتش آشکار شد و براستی مرا به وجد و مستی ای مبتلا کرد که قبل از آن در خودم سراغ نداشتم. حالتی بسیار شبیه ذکر و سماع دراویش مولویّه به من دست داد. و احساس کردم که روحم در آتش می رقصد: از درد و بصیرت به رقص آمده است. آری، او در حال خواندن شعر «کلاغ سیاه» (Raven) بود. وبدین ترتیب با ادگارد آلن پو آشنا شدم و سالها بعد یعنی به سال ۱۳۶۳ به ناگاه یک بار دیگر روح ادگارد آلن پو به سراغم آمد و مرا واداشت تا اشعارش را عمیقاً بخوانم و از این خواندن به خودی خود ترجمه ای حاصل شد که در این کتاب می یابید.  جالب و حیرت آور اینکه درست همان شبی که ترجمه اشعار پو را آغاز کردم ، به وقت نیمه شب بود که به ناگاه تمام شهر تهران به لرزه در آمد . نخستین موشک عراق بر سر تهران فرود آمد. وبدین ترتیب صحنۀ بیرونی شعر
ادگارد آلن پو نیز فراهم آمد و من در شرایطی کاملا واقعی قرار گرفتم و در مدّت کوتاهی اکثر اشعار ادگارد آلن پو را گلچین نموده و خواندم و ترجمه کردم. در
واقع شعر را خواندم و شعر در روحم تبدیل به فارسی شد و من از روی آن نوشتم و شعر
ادگارد آلن پو را بار دیگر سرودم. از « ادگارد آلن پو » جز دو سه قطعه شعر و داستان کوتاه که حدود ربع قرن قبل از انقلاب اسلامی ترجمه شد و جز انگشت شماری از آن بهره نبردند، چیزی بیشتر در کشور ما معرّفی نشده است. اوّلین مترجم « ادگارد آلن پو » آقای شجاع الدّین شفا است که این چند قطعۀ مذکور را در مجموعۀ ترجمه هایش در دائرة المعارف «ادبیات جهان» به چاپ رسانید. هر چند که به عنوان یک مترجم بایستی آقای شفا را یک نابغه دانست که شبیه او دیگر در کشورمان تاکنون پدید نیامده است ولی در تفسیر و تعریف کوتاهی که وی از این شاعر به خوانندگان فارسی زبان ارائه نموده نهایت کم لطفی و قشری گری را به خرج داده است.
وی« ادگارد آلن پو » را هنرمندی مالیخولیائی معرفّی کرده و هنرش را در گرو جنونش می داند. تفسیر مشابهی که خود آمریکائیهای قشری دربارۀ « ادگارد آلن پو » ارائه می کنند و مشابه تفسیری است که در کشور خودمان نسبت به صادق هدایت شده است.
اکثر فرزانگان طراز اوّل مغرب زمین « ادگارد آلن پو » را از پدران و بنیانگزاران شعر و ادبیات مدرن جهان دانسته اند که بخش عمده و برجسته ای از ادبیات مدرن تحت تأثیر آثار وی پدید آمده است. وی در ادبیات سرزمینی را کشف نمود که تا قبل از او بر کسی شناخته شده نبود و آن موقع هنوز دانش روانشناسی مدرن و روانکاوی پدید نیامده بود و بلکه آثار « ادگارد آلن پو » خود یکی از بسترهای پدید آمدن روانکاوی جدید است همانطور که فلسفه نیچه مهد روانشناسی اعماق محسوب می گردد.
« ادگارد آلن پو » پدر ادبیاتی است که شعر او داستان پردازان مکتب ساز تاریخ معاصر جهان همچون «بودلر»، «رمبو»، «مالارمه»، «کافکا»، «الیوت»، «کیپلینگ»، «اسکاروایلد» و حتّی کسانی چون «چخوف» و «می شیما» در مشرق زمین به شدّت ازآن تأثیر پذیرفته اند و کسی چون صادق هدایت عملا پیرو مکتب هنری و فکری و احساسی « ادگارد آلن پو » است و همزاد ایرانی ِ«پو» محسوب می شود. بنابراین، هر چند که « ادگارد آلن پو » را بزرگترین بانی مکتب سمبولیزم در ادبیات مدرن می نامند ولی گسترده گی و عمق هنرش به حدّی است که خالق بسیاری از مکاتب مدرن بوده است تا آنجا که حتّی می توان مکتب رئالیزم جادوئی در داستان نویسی را که در این دهه اخیر سر بر آورده است شاخه ای از مکتب کلّی هنر ِ « ادگارد آلن پو » دانست که در نقاط مختلف جهان مدرن و در میان ملل و فرهنگهای مصرفی، این نوع ادبیات را ادبیات مالیخولیائی، شیطانی، جن زده، جنون آور و مرگ زا و شوم می نامند. ولی خالقان این نوع ادبیات توانسته اند تلخی حقیقت را از اعماق وجود انسان استخراج کرده و چشیده و در دسترس مردم قرار دهند. و این اتهامات حاصل این تلخی ای است که اکثر مردم از آن
گریزانند و جز حق پرستان را شیرین نمی آید. این نوع شخصیّت ها در میان منتقدان اهل معرفت، معروف به «عارفان وحشی» و «عاشقان سوخته» و انسانهای ملکوتی می باشند که در زندان تن، طغیان کرده اند و دنیا را بر دنیا پرستان ناگوار نموده اند. بیانی از این نوع در شدیدترین حالتش را در سخنان امام علی (ع) می یابیم، مثلا آنجا که می فرماید: « این دنیا در نظر من لاشه گندیدۀ خوکی است در دهان یک جذامی. » این تلخی و زشتی دنیای مادّی از زبان همه شاعران و عارفان جدّی جهان آشکار است. شاعرانی که منافق نبوده اند و معرفت و شعور شاعری را به مصرف نان و نام نرسانیده اند جملگی چنینند. همه اشعار و آثار ناب و جاودانه تاریخ ادبیات جهان تلخ و تیز هستند.
«
ادگارد آلن پو » را برجسته ترین شاعر و هنرمند تاریخ آمریکا و از شخصیّت های انگشت شمار تاریخ ادبیات غرب دانسته اند که در تاریخ معاصر به ندرت شاعر و ادیب و متفکّری خلاق بوده که از تأثیر وی در امان مانده باشد: مستقیم و یا غیر مستقیم. اشعارش، به خصوص چند شعر معروفش به نامهای «کلاغ سیاه»، «اولالوم»، «زنگوله ها»، «برای آنّی» و «به هلن» در جرگه آثار جاودان و کم نظیر تاریخ ادبیات جهان است و سیمائی اسطوره ای یافته است. و امّا در کشور ما می توان گفت که حتّی در میان ادیبان و شاعران هم چندان شناخته نیست و بلکه بیشتر پیروان و مقلّدان ِ اروپائی
ادگارد آلن پو ، مدّ نظر می باشند، یعنی مقلّدان ادگارد آلن پو که آثارش را رنگ و لعاب زده و به نام خود دکّان های روشنفکری و هنری بر پا نموده اند.
« ادگارد آلن پو » بکر است و جز اندیشمندان و هنرمندان بکر شهامت آشنائی با او و درک او را ندارد. اشعار و آثار ادگارد آلن پو ، به شدّت نشئگی جهل و فریب را می پراند و خوشبختی های حیوانی را نقش بر آب می کند. واینست که «پو» هنوز حتّی نسبت به مقلّدان خود در سراسر جهان بسیار گمنام تر و ناشناخته تر مانده است. به لحاظ ارزش و محتوای پیام می توان اشعار پو را همردیف اشعار خیّام و حافظ و بابا طاهر دانست که لطافت موسیقی را با تلخی حقیقت قرین ساخته و گوارا می سازد . اگر بتوانیم در اشعار پو وارد شده و با او همسفر شویم باور می کنیم که اشعارش، خیالالت باطل نیستند بلکه نوعی کشف و شهود عارفانه اند که از اعماق جان به تصویر کشیده شده اند. اشعار پو مثل حافظ همگی تصویری هستند و آنهائی که با شعر تصویری آشنا نیستند و اصولا مشاهدۀ باطنی ندارند و معانی را جز از طریق تفسیر نمی یابند، قادر به لمس و درک این اشعار نمی باشند.
«پو» را در داستان نویسی نیز از پدران «داستان کوتاه» در ادبیات جهان دانسته اند و از این لحاظ وی را همپایه «گوگول» یک نابغۀ به اصطالح مالیخولیائی دیگری از روسیه قلمداد می کنند. جالب اینکه
ادگارد آلن پو و گوگول یکی در آمریکا و دیگری در روسیه تزاری، نه تنها شباهت خارق العاده ای در شخصیّت و افکار و احساسات دارند بلکه در یک عصر زیسته اند و بلکه هر دو متولّد یک سال (۱۸۰۹)می باشند.
ادگارد آلن پو در چهل سالگی و گوگول در چهل سالگی و هر دو بی هیچ مقدّمه ای از دنیا رفتند. با این تفاوت که گوگول در روسیه در همان دوران حیاتش تا حدّی شناخته شد و با نوابغی چون داستایوفسکی و تورگنیف و پوشکین هم دوران است و تنها نیست ولی
ادگارد آلن پو در تنهائی و گمنامی زندگی کرد و مرد.
در «پو» در داستان نویسی کوتاه که عین اشعارش می باشند به خاطر سرزمینی از موضوعات کاملا جدیدی که کشف نمود نیز در صدر داستان نویسی کوتاه در تاریخ جهان قرار دارد. داستانهای او گاه به دو صفحه بیشتر نمی رسد ولی در این دو صفحه ماجرائی را در مقابل چشمان خواننده قرار می دهد که وی را مات و متحیّر می سازد. به قول بسیاری از منتقدان بزرگ ادبی، تا به امروز هنوز هیچ هنرمندی در قدرت مکاشفه و خلق هنری حتّی یک قدم از
پو ، فراتر نگذاشته است.
اشعار پو از غیر قابل ترجمه ترین اشعاری است که در جهان سوّم سروده شده است. و از این لحاظ در برخی موارد کار ترجمه حتّی از اشعار«آرتور رمبو» هم شاقه تر می شود. زیرا جهان اشعار پو، جهان مجرّدات مطلق است که جز او هیچ کسی در جهان غرب به آن راه نیافته است و به همین دلیل وی را پدر شعر سمبولیزم خوانده اند. ترجمه اشعار
ادگارد آلن پو توسط این جانب ، ترجمه ای از سر عشق و وظیفه بوده است. و موسیقی بس زیبا و جادوئی کودکانه و عارفانه ای که در اشعارش موج می زند جبراً در ترجمه می میرد ولی سعی کرده ام که در حدّ توانم این فقدان را در معانی تا حدودی جبران کنم. و بایستی اعتراف کنم که به قول آن دوست آمریکائی ام، هر شعری را بایستی به همان زبان شاعر خواند. و تازه می فهمم که چرا به آلمان رفته بود تا آلمانی را فرا گیرد فقط به این نیّت که بتواند «فاوست» گوته را به زبان اصلی بخواند.در قاموس پو، همچون بسیاری از شاعران و عارفان خلّاق جهان، واژه هائی همچون مرگ، کودکی، عشق، زن،
زیبائی، خدا و ابدیّت، همگی کمابیش قلمرو واحدی دارند و به یکدیگر تبدیل می شوند و یک تراژدی را در سمفونی جادوئی پدید می آورند که در عین غیر واقعی بودن، از واقعیّت هم به انسان نزدیکتر است.

تقریباً اکثر اشعار پو از جایگاه و موقعیّت زمانی خاصّی بر می خیزد که به ناگاه خواننده با کمال حیرت و هراس، آنرا «گور» می یابد. گویا
پو، سالها پیش مرده و در قبر آرمیده و از آنجا غزلسرائی می کند یک چنین وضع و حسّی که تا این حد طبیعی به خواننده القاء شود، در کلّ تاریخ شعر و ادب جهان کاملا بی سابقه است تلخی اشعار
ادگارد آلن پو برای کسانی که مرگ را باور ندارند بسیار تلخ تر است. گوئی «پو» از مصادیق این کلام علی (ع) است که می فرماید: «بمیرید قبل از اینکه بمیرید!».

نامی هم برای عنوان این کتاب برگزیده ام «غزلی ز دگر سو» برخاسته از همین واقعه است. گویا مرده ای از درون قبر با زندگان سخن می گوید. اوج این وضع را در روشنائی کامل معانی می توان در شعر «برای آنیّ» مشاهده نمود. بدین لحاظ
پو و آثارش ما را به یاد صادق هدایت و کتاب «زنده به گور» می اندازد. به نظر من به لحاظ شخصیّت، از زمان ادگارد آلن پو تاکنون در سراسر جهان کسی همچون صادق هدایت، نیست که بتوان وی را پوی دوّم لقب داد. هر چند که بر حسب نوشته های صادق هدایت به نظر نمی رسد که وی شناخت مستقیمی از «پو» داشته است. بنابراین، این شباهت مطلقاً امری روشنفکرانه و تقلیدی و مکتبی نیست بلکه وجودی و طبیعی است. خود هدایت در تاریخ ادبیات معاصر جهان یک مکتب است که در کشور ما هنوز مفهوم و جدّی نیست و هنوز هم هدایت در کشور ما غریب است همانطور که «پو» در آمریکا و «رمبو» در فرانسه و هر صاحب هنر و اندیشه ای در وطن خودش. همانطور که محمّد (ص) در میان اعراب غریب است و بودا هم در هندوستان و حافظ هم در میان ایرانیان. و انسان بیدار شده و روح یافته در کلّ عالم هستی غریب است.
و اشعار پو ، حماسه غربت انسان در عالم هستی است. و لذا همه غریبان جهان، ادگارد آلن پو را یک آشنای دیرینه می یابند و زهر تنهائی اش را چون شهد عشق می نوشند.
پو از جمله شاعران انگشت شمار جهان است که شعرشان عین زندگیشان است و زندگیشان را در شعر خود چکانیده اند. سمبولیزم شعر پو از نوع رومانتیزم تصنّعی ِ محصول عشرت کافه ای و بورژوائی نیست و بلکه ریشه در اعماق واقعیّت وجودی و عین زندگی انسان دارد و لذا نسبت به بسیاری از شعرای درجه چندم غرب که اکثراً مقلّد مکتب پو می باشند، گمنام تر است و به مذاق چنان شعر و شاعرانی خوش نمی آید زیرا واقعیّت را بیدار می کند و پرده از پندار خود – فریبانه رومانتیزم بر می دارد و دلخوشی های ریائی و تصنّعی را ریشه کن می کند و چشم رئالیزم حیات انسان را باز می کند و مرگ را زندگی می بخشد و زندگی را در مرگ به نمایش می گذارد و مرز بین زندگی و مرگ را از میان بر می دارد. شعر پو به لحاظی مثل فلسفه نیچه است که به قول نیچه با خون نوشته شده است و زهرآگین و بیدار کننده است. شعر پو گرچه متعلّق به نیمه اوّل قرن نوزدهم است ولی گویا برای پایان قرن بیستم سروده شده است: برای دورانی که نشئگی آرمانهای بورژوائی و ایده آلهای تکنولوژیکی از اغلب کلّه ها پریده است و خوابهای طلائی پایان یافته و واقعیّت تلخ تراژدی حیات ِ انسان ِ خود – فریب رخ نمایانده است. شعر پو، فلسفه نیچه و داستانهای هدایت به عرصۀ باور حیات بشری وارد می شوند و این ورودی اجتناب ناپذیر است زیرا دیگر مجال و توانی برای خود – فریبی باقی نمانده است. به لحاظ اعتقاد دینی، باور مرگ نیمی از باور دین و خداست و در قرآن کریم و احادیث نبوی و علوی، فراوان می بینیم که یاد مرگ و مرگ اندیشی و مرگ باوری، تا چه حدّی در امر ایمان و تقوی و رستگاری مؤثر است تا آنجا که شوق به مرگ از نشانه های درجۀ اوّل ایمان یقینی می باشد و علی (ع)، مرگ را برای خودش از عسل شیرین تر می خواند.
بنابراین برای یک انسان مدّعی دین، بیزاری از این نوع آثار و اندیشه ها، نشانۀ بیزاری از دین و حقایق است و میل به خود – فریبی و کفر و انکار و دنیاپرستی. و بدین لحاظ اشعار پو، اشعاری ماهیتاً دینی و عرفانی است به سبک خاصّ خودش.
به لحاظ تجربی و روان شناسی نیز مرگ اندیشی نه تنها زندگی را سخت و سیاه نمی کند بلکه بسیاری از مشکلات را می گشاید و زندگی را آسانتر می سازد و بسیاری از تاریکی هائی را که محصول دنیا پرستی و غفلت از مرگ است، روشن می سازد . آنهائی که این نوع آثار و اندیشه ها را ضدّ زندگی و ضدّ رشد و ضدّ سعادت و شادابی روح می خوانند و لذا این آثار را تحریم می کنند به کلّی از حقیقت سعادت و رشد، غافلند و بلکه هنوز به مرحله بلوغ عقلانی نرسیده اند و غرق در غرایز می باشند. تردیدی نیست که این نوع آثار، هوس بازیهای ذهنی و روشنفکرانه را که گاه لباس انقلابیگری بر تن می کند، کرخت و منفعل می سازد و این از برکات آن است. و در کشور ما مشابۀ چنین برخوردهای قشری که گاه لباس تعهّد و انقلابیگری بر تن دارد دربارۀ آثار هدایت و نیما و فروغ بسیار رایج است هم از جناح قشری مذهبی و هم از جناح قشری روشنفکری، که برای تبدیل کردن انسان به کالاهای مصرفی عجله زیادی دارند. واتفاقاً این جماعت خیلی
سریع تر از سائرین به پوچی و یأس دچار شده و تن به هر خود – فروشی و خیانتی می دهند و آنگاه پای منقل و وافور دم از هدایت و نیما می زنند. واین بدان معناست که همواره حرف حق هر چند که تلخ باشد دیر یا زود تصدیق می شود.
و کلام آخر اینکه در کلّ تاریخ ادبیات و شعر جهان، سخنی تلخ تر و دلخراش تر از اشعار ادگارد آلن پو ندیده ام و لذا این دفتر را تقدیم می کنم به کسانی که تلخی حقیقت و واقعیّت زندگی را بر شیرینی زودگذر و عذاب آور و گمراه کنندۀ تفاسیر رومانتیکی ترجیح می دهند، هر چند که با پایان قرن بیستم ، عصر رومانتیزم نیز در حال به پایان رسیدن است و انسان مجبور است که چشمش را باز کند و از خواب بیدار شود و نگاهی بر خویشتن اندازد .
غزلی ز دگر سو ص ۴

آفرینش جدید عرفانی ادگار آلن پو اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حکمت خودکشی زایش عرفانی صادق هدایت عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه نیچه

فلسفه ملاصدرا

اگزیستانسیالیزم و عرفان
اگزيستانسیالیزم آخرين فلسفه عصر جديد اروپاست و اصولا آخرين دستگاه و فکر فلسفی در جهان فلسفه در طول تاريخ است همانطور که آخرين فلسفه در جهان اسلام نیز فلسفه وجود از ملاصدرا می باشد و لذا حتی اروپائیان هم ملاصدرا را بانی تاريخی اگزيستانسیالیزم (فلسفه وجود) می خوانند که حدود چهار قرن قبل از هايدگر اين مکتب را بنا نهاده است و حتی برخی هايدگر و هوسرل را احیاگر و مقلد فلسفه ملاصدرا می دانند.
فلسفه وجود درغرب از مکتب پديده شناسی هوسرل آغاز شد که در جستجوی معنای محض و واحد پديده های عالم بود و اين يک نگرش کاملا عرفانی و توحیدی است.
اگزيستانسیالیزم به ياری منطق کاهشی (سلبی) پديده ها را بر آستانه عدم کشانید و از آنجا مدعی شد که جز بواسطه يک واقعه عروج معنوی نمی توان به وجود محض رسید و اين عروج فلسفی را «ترانسدانس» نامید که به لحاظ لغت مترادف کشف و شهود عرفانی است. بنابراين فلسفه وجود در غرب به نیستی جهان رسید و لذا بطور طبیعی آنانکه به ترانسدانس اعتقادی نداشتند بانی فلسفه نیهیلیزم (نیست انگاری) شدند که در قلمرو ارزشها همان مکتب اصالت پوچی است. این پوچی نیز در عرفان اسلامی همان برزخ است. لذا فلسفه اگزيستانسیالیزم با اينکه به لحاظ اعتقادی یک فلسفه بی خدا و لامذهب است عملا بر آستانه توحید رسید و
اينست که اين فلسفه را شرقی ها و مخصوصاً متفکران اسلامی بیشتر درک می کنند تا خود اروپائیان. و بلکه درغرب اين فلسفه عموماً مطرود و متهم است همینطور فلاسفه این مکتب مثل هوسرل، هايدگر، ياسپرس، مارسل، بوبر، تیلیخ و پونتی. اين فلاسفه که گل سرسبد فرزانگی تمدن مدرن اروپا می باشند از چشم فلسفه های امپريالیستی غرب متهم به انحطاط و واپس گرائی و بنیاد گرائی و عداوت با تمدن غرب شده اند و نیز متهم به فاشیزم و حتی تروريزم فلسفی. و جالب اينکه کسانی چون آقای عبدالکريم سیروش هم با اين اتهامات همنوا شده است و بر طبل سرمايه داری فلسفی می کوبد. در جهان اسلام نخستین کسانی که معنای حقیقی و سمت عرفانی و اسلامی اگزيستانسیالیزم اروپا را درک کردند علامه اقبال و دکتر شريعتی بودند که در جهان اسلام متهم به التقاط و ارتداد شدند.
از منظر معرفت اسلامی و مخصوصاً علوی فلسفه اگزيستانسیالیزم، راديکالترين فلسفه ها محسوب نمی شوند و بنظر ما فلسفه ای ريشه ای تر و توحیدی تر و نیز انسانی تر و عرفانی تر از آن فلسفه اصالت معرفت است نه وجود. حتی ملاصدرا هم خداوند را همان وجود محض می داند درحالیکه در حکمت علوی خداوند حتی برتر از وجود است و بلکه نور معرفت است که وجود به مثابه معلول این نور است. در میان فلاسفه اگزيستانسیالیست اروپا تنها کسی که به معنای نور وجود نزديک شده «گابريل مارسل» فرانسوی است که اين معنا را مترادف عشق نیز دانسته است و اين نگرش نزديکترين حد به عرفان اسلامی می باشد. برای آشنائی بیشتر با اين مکتیب شما را دعوت می کنیم به ترجمه رساله هائی از بانیان اين فلسفه که توسط اينجانب بزودی عرضه می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۴۲

ادگار آلن پو اسلام شناسی اشراق اگزیستانسیالیزم حکمت حکمت الاشراق عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا هایدگر یاسپرس

صادق هدایت

صادق هدایت «بوف کورِ ِوجدان ملّي ما»
دایرة المعارفهای بزرگ جهان، هدایت را پدر ادبیات مدرن ایران لقب داده اند.
صادق هدایت با «بوف کور» معروفیت جهانی یافته است که به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده اسبت. «بوف کور» بیانگر جنگ بی پایان انسان با خویشتن است و تراژدی روح انسانی که بیدار شده ولی راهی نمی یابد زیرا همه جا تاریک است: شب است آری شب!
جغد ، پرنده ای شب زنده دار و نالان است و به «مرغ حق» هم معروف است و این خود صادق هدایت است که مرغ حق وجدان ملی ماست و تا به امروز شب زنده دار و نالان است.
صادق هدایت به راستی مصداق نام خودش می باشد و بسیار اندکند که چنین باشند جز مردان حق.
تقریباً همه بیداران عرصه فرهنگ معاصر ما تحت تأثیر نناله این بوف بوده اند: نیما، آل احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی، احسان طبری، سهراب سپهری، فروغ و……
هنوز هم مشهور است که «هر کس که اثری از هدایت را بخواند به خود – کشی دچار می شود». این مسئله عین واقعیت است زیرا آدمی به ناگاه به خود می آید و بدبختی و حماقت و جنون خود را می بیند و لذا به خود – براندازی می افتد.
آثار هدایت هر یک به مثابه «ذکر» است و برگی از کتاب وجود را روایت می کند. مجموعه آثار او حدیث نفس یک ملت است.
هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است.
هدایت با عمر کوتاهش کل زمانهاش را در گستره جهان، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحه این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان «س،گ،ل،ل» این فاجعه را پیشگویی کرد. هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر
خویش بود و هنوز هم هست.
شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودر از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید Read the rest of this entry »

ادگار آلن پو بوبر حلاج خداشناسی خودشناسی خودکشی دکتر علی شریعتی صادق هدایت فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق متافیزیک نیچه هایدگر یاسپرس