بایگانی برای ‘امامت’

بارهستي

 

آنچه که صبر و تحمّل و بردباری و رضا و تسامح نامیده می شود، مجموعه ای از واژه هائی است که بیانگر ابعاد گوناگون یک واقعه در انسان است و آن وقوع وجود درانسان و نزول بارهستی بر دوش روان اوست که باید آنرا حمل و تحمّل کند و این بار را ببرد و بردباری نماید و بر سنگینی این بار عظیم صبور باشد و تازه لبخند هم بزند و تسامح ورزد و راضی و شاکر هم باشد. انسان به میزانی که چنین باری را می کشد انسان است و انسانیّت را درمی یابد. هستی، یک بار است که واضح ترین صورتش Read the rest of this entry »

امامت خودشناسی معرفت نفس

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

دکتر شریعتي و پیروانش

 

دکتر شریعتی به معنای واقعی کلمه فرهنگبد دوران ما بوده است. هرچند که وی مسلمان شیعه آتشینی بود ولی وسعت و عمق نظر او موجب شد که فراسوی فرقه ها و مکاتب زمانه قرار گیرد و مبدل به یک مرجع فرهنگی در جهان معاصر اسلامی شود. وی بدین لحاظ از سلاله عرفان است ولی عارفی چریک از تبار حسن صباح. همه انسانهای این چنینی باعث و بانی گروههای فکری کثیر و متناقضی در تاریخ بوده اند که گاه تضاد بین پیروانشان به جنگهای خونین رسیده است. و این از وسعت و عظمت فکر انسانهاست و نه از ضعف و انحطاط. مثل تضاد ببن شیعه و سنی از همان صدر اسلام و نیز تضاد بین شیعیان. همه مکاتب بزرگ و جدی دارای چنین ویژگیهایی هستند مثل تضاد بین مسلکهای سوسیالیستی در تاریخ جدید جهان. به لحاظی فرهنگ مسلط در انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ دکتر علی شریعتی بوده است که به پیروزی انقلاب انجامید و از همان آغاز شاهد کثرت و تناقضات خونین بین پیروان این فرهنگ بوده و هستیم. اندیشه او دارای چند عنصر ذاتی و ویژگی خلاق است که مولد گروههای مختلفی بوده است: انقلابیگری (عشق به دگرگونی)، عدالت خواهی (سوسیالیزم)، اصالت طلبی Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم امامت تشیع خودشناسی دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان عرفان نیچه

کرامت ۶ 

 

حكمت جاوید ( خداشناسي )

خداوند، هستی موجودات است و نیستی آنها: هستی ِ نیستی و نیستی ِ هستی، هستی ِ هستی و نیستی ِ نیستی.
خداوند تنها موجودی است که همه او را می شناسند.
خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم.
هرگاه که بخود می آییم خدا را می یابیم.
خداوند همان خود – آیی است.
آنگاه که بیخود هستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود می آییم ما مراقب او هستیم.
آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دهیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست.
آنچه را که هر کسی خدای خود Read the rest of this entry »

امام شناسی امامت خداشناسی

مظلومیّت تاریخی حسین (ع) (خلیفه ناکام)

مظلومیّت حسین (ع) در دوران حیاتش نیز دوگانه بود. یکی آن بود که امویان کردند ولی بدتر از آن خیانت شیعیانش در کوفه بود. ولی مظلومیّت سوّم حسین در تاریخ تشیّع نهفته است و آن تحریف او و هویت و جهاد و رسالت و امامت اوست که استمرار تاریخی همان جریان کوفه است. خود او نیز پیشگویی کرده بود که نخستین گروهی که برای من عزا برپا می کنند کوفیانند. زیرا بازماندگان سفینه کربلا به رهبری زینب هرگز بر حسین سوگواری نکردند بلکه زینب در محفل یزید در شام گفت: « سپاس خدای را که نعماتش را بر ما به کمال رسانید که در این واقعه جز جمال (سیمای حق – زیبائی) ندیدیم.‌» و امّا اهل کوفه و فرزندان تاریخی آنان در این واقعه جز بدبختی و نکبت و زشتی ندیدند و به همین دلیل عزا برپا ساختند چرا که حسین را موفق به کسب خلافت ندیدند. این همان نگرشی بود که ابن ملجم را از یک مرید تبدیل به قاتل نمود و شمر را نیز. ایندو از شیعیان دو آتشه بودند. اگر تشیع تبدیل به مکتب « حسینیزم » شده و حسین را از کالبد امامت جدا کرده و مابقی امامان را به بوته نسیان و تعارف سپرده حاصل یک جهل عظیم است که امامت را خلافت سیاسی می داند. همین نگرش درباره امام زمان (ع) وجود دارد. اگر بدبختی های ما موجب یاد کربلا می شود این یک نگرش بغایت کافرانه و غیر اسلامی و غیر شیعی و بلکه غیر دینی است و بلکه ضدّ دینی است و ضدّ حسینی است که عروسی خدا در کربلا را لباس عزا پوشانیده ایم. این همان نگرش حاکم بر مسیحیت درباره مسیح است که اصرار می ورزد تا مسیح را حتماً مصلوب سازد. بیهوده نیست که بخش عمده مراسم عزای حسینی به تقلید از عزای مسیحی پدید آمده و هنوز هم بسیاری از علم و کتل ها دارای نقش صلیب هستند که با پارچه مخفی می شوند. این یک نفاق و مکر بنی اسرائیلی است که بر کلّ جهان مسیحی و اسلامی سایه افکنده است. تا زمانی که نتوانسته ایم بواسطه معرفت، خلافت را از امامت پاک کنیم اسلام و تشیع در سایه بنی اسرائیل است و ایمان نیز و دنیای ما نیز.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۸

امروزه آدمی یا حسینی است یا زینبی. و در غیر این دو حالت بدون شک یزیدی است. این بدان معناست که آدمی مخصوصاً یک مسلمان یا باید در قلمرو امامت باشد و مردم را به نور هدایت آشنا کند و مرز حق و باطل در هر امری را آشکار سازد و در صورت طلب مردم برای احیای حقشان آنان را یاری دهد و یا باید حامی امامت باشد و به او در جهت دینش یاری دهد و حقانیّت امر او را اشاعه دهد. در غیر این دو حالت بدون شک یزیدی است یعنی اهل طاغوت و ستم و فساد است و در سیطرە استکبار زندگی می کند و با امام در جنگ می باشد و زینبیان زمانه را به بند می کشد و در تحقیر و تهمت به آنان قرار دارد تا حسین (ع) معرفی را نکنند. در واقع در فرهنگ شیعه جمال امر به معروف همان امام زمانه است که زینبیان مردمان را امر به اطاعت از امام می کنند و نهی از اطاعت از غیر او. زیرا امام به مثابه قرآن ناطق و زنده می باشد. امام جمالِ « معروف » است و طاغوت هم جمالِ « منکر » است و زینبیان سپاه این امر و نهی.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۲

اگرعلی (ع) قرآن های کاغذی معاویه را از سر نیازه ها پایین آورد و بعبارتی سوزاند امام حسین این واقعه را درباره مراسم حج به کمال رساند و حقّ امامت را به تمام و کمال آشکار کرد. واقعه عاشورا چیزی جز معرفی حقِّ امامت نبود یعنی همان حقی که یک بار دیگر در ظهور ناجی آخرالزمان در کلِّ جهان رخ خواهد نمود و کلّ بشریت بدان واسطه امتحان و تعیین تکلیف خواهد شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۲

و اما برخی ادعا دارند که برای امام حسین و شهدای کربلا گریه و نوحه می کنند و نه بحال خودشان. بهر حال توجیه اعتقادی این جماعت نمی تواند چندان زیبا و خداپسندانه باشد زیرا آدمی بحال اسوه و ناجی خود گریه نمی کند بلکه این اوست که بحال ما گریه می کند. آیا این تحقیر مقدّسات و مقام امامت نیست که بحال آنان بگرئیم؟ ولی این درست است که به یاد عظمت و غیرت و شهامت و حق پرستی آنان و بحال کفر و دنیاپرستی خود گریه کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۸

شیعه کیست؟ ( خودشناسی شیعی )

چرا از میان دوازده امام فقط حسین (ع) و تا حدودی علی ع) را به امامت قبول داریم و به مناسبت ها یادشان می کنیم و آنهمه شور و غوغا به پا می کنیم؟ ما بقی امامان گوئی تعارفی بیش نیستند و یک رودرواسی اعتقادی. این دو امام گوئی برای حکومت و ریاست دنیا جنگیده اند و اینست راز جاذبه شان در نزد ما شیعیان خالص. وجود امام زمان و ارزش ظهور جهانی او هم از همین بابت است که حکومت جهانی بر پا می کند و مسلماً ما هم به وزارت و ریاستی می رسیم. وگرنه این امام هم از هر امامت و خاصیتی در نزد ما تهی می بود و بی خاصیت تر از سائر امامان بی حکومت!! پس در واقع ما از امامت امامان بیگانه ایم و امامت را جز در خلافت و حکومت نمی یابیم و اینست مسئله! این مذهب شیوخ شورای سقیفه است مذهب عبدالرحمن عوف و باند او که پس از واقعه غدیرخم قصد ترور پیامبر را نمودند. و امام زمان هم تا وقتی که در نظر ما کسی است که قرار است بیاید و برای ما حکومت جهانی تشکیل دهد و ما را خوشبخت سازد در واقع امام ما نیست و از امامت او بی بهره ایم و بدون شک با ظهورش هم جز قهرش بما نمیرسد و احتمالًا طبق روایات اولین گروهی که بدست ایشان هلاک می شویم که البته حقِّ ماست. ظهور جهانی امام زمان ظهور قهّارانه اوست. رحمت و هدایت امامت او در عرصه قبل از ظهور جهانی او به مؤمنان واقعی میرسد که به امامت او عشق دارند و نه حکومت او. نگاه حکومتی به امام نگاه شیعی نیست بلکه نگاه اهل تسنن است که حاکمان هر دوران را امامان و خلفای پیامبر می خوانند. که البته همه اهل سنت هم اینگونه نیستند و بقول دکتر شریعتی: سنّی ها از من شیعه ترند زیرا نگاه حکومتی به ائمه اطهار ندارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۶

مبانی حقوق زن در اسلام ( فاطمه شناسی )

فاطمه (ع) نخستین زنی در اسلام و تاریخ جهان است که شوهرش را خود خواستگاری و انتخاب کرده است. و نخستین زنی است که بر بالای منبر برای مردان در امور سیاسی سخنرانی کرده است و نخستین زنی است که بعنوان یک دانشمند و عالم دینی کلاس داشته و فتوای دینی صادر کرده است و نخستین زنی در تاریخ است که در غایت محبت و حرمت و اطاعت از شوهرش حتی از شوهرش طلب حداقل نان برای خود و فرزندانش نکرده است. و با اینهمه آزادی و استقلال و حریت و محبت و علم و معرفت ، نخستین زنی در جهان است که به اراده خودش حجاب و عفت زنانه را به سرحد کمال رسانیده و دارای نقاب بوده است و نیز نخستین زنی در تاریخ است که قبل از مرگش خود بدست خود برای شوهرش همسری دیگر انتخاب کرده و به عقد شوهرش درآورده است. و لذا نخستین زنی در تاریخ است که به مقام حدیث رسیده یعنی خداوند از زبان وی سخن می گفته است و لذا همه فرزندانش به کمال انسانیت یعنی امامت رسیده اند و ناجی بشریت نیز از فرزندان اوست. و نخستین زنی در تاریخ است که شوهرش، فرزندانش را به لقب وی می خوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۶۲

زن کامل

 مرد با طرد و لعن زنانیت زن به زن بارگی و زن واری و زن صفتی مبتلا شد و زن هم با خود پرستی زنانه اش و لعنت کردن مردانگی مرد به مردباره گی و مردواری مالیخولیایی مبتلا شد و این هر دو عذاب حاصل از این کفر و انکار است که علیرغم میل خود به آن مبتلا شدند. و بدینگونه بود که زن با تکبر در قبال مرد و طرد و لعن وی از خانه خارج شد تا بی نیازی اش را به مرد ا ثبات کند و حاصل چنین نبرد خونینی زنانی مرد صفت و سرگردان بین زن و مرد پدید آمدند. در حالیکیه زن در صورتی می تواند مردانگی را که همان عاشقیت است در خود ایجاد کند که در قبال عشق مرد تکبر نکند. تکبری که به شکل ناز در قبال مرد بروز می کند و پا گذاشتن بر ناز همان زیر پا
نهادن معشوقیت است و در محبت و توجه به مرد است که زن می تواند به مقام عاشقیت در خود دست یابد
و اینگونه به کمال می رسد. در طول تاریخ زنان اندکی توانستند با تواضع در مقابل عشق مرد و تسلیم کردن تمام وجود خود در قبال مرد بر ناز نشأت گرفته از محبوبیت خود فائق آیند و به مقام عاشقیت دست یابند و اینان همان زنانی می باشند که اسوه کمال زن در تاریخند. و تنها چنین زنی است که به امیت وجود خود دست می یابد و به مقام مادریت در قبال فرزندان خود می رسد و فرزندان حاصل از این رابطه همان امامان تاریخند و به همیین دلیل رحِم این زنان پرورش دهنده امامت ( امیت ) در تاریخ بوده اند. امامت ظهور امیت زن عاشق است و این همان زن کامل است. مثالهایی از زنان عاشق در طول تاریخ عبارتند از: هاجر که عاشق برحضرت ابراهیم شد و اسماعیل حاصل چنین عشقی است. حضرت خدیجه عاشق بر حضرت محمد شد و فاطمه حاصل چنین عشقی است که ام الائمه می باشد. حضرت فاطمه عاشق بر حضرت علی شد که امام حسن و امام حسین و حضرت زینب حاصل چنین عشقی هستند. شهربانو عاشق بر حضرت حسین شد و او را خواستگاری نمود که مابقی امامان حاصل این ازدواج هستند. و اما اگر امامت از امام حسن جاری نشد به سبب این بود که جعده همسر امام حسن تسلیم ولایت او نشد یعنی بر او عاشق نشد و لذا قاتل او شد و امامت در این رابطه نابود گردید. پس امامت حاصل عشق زن به همسر مؤمن خویش است همانطور که رسالت حاصل عشق مرد به همسر مؤمن خویش است. که در حضرت ابراهیم هر دو صورت رسالت و امامت در این دو نوع عشق بوجود آمد: اسحاق حامل رسالت حضرت ابراهیم بود که نتیجه عشق حضرت ابراهیم به ساره بود و اسماعیل حال امامت حضرت ابراهیم بود که نتیجه عشق هاجر به حضرت ابراهیم بود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۴

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند: هاجر، آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

دلدار نیک: رکن چهارم دین زرتشت

کردار و گفتار نیک معلول پندار نیک است و اما پندار نیک معلول چیست؟ آیا می توانیم پندارهای خود را کنترل کنیم و یا مولد پندار نیک در ذهن خود باشیم؟ بخودی خود چنین امری محال است زیرا نخست انسان بایستی دوستدار نیکی باشد و برای دوست داشتن نیکی بایستی دلی نیک داشت. یعنی دلدار نیک منشأ ذاتی آن سه نیکی معروف دیگر اسیت. یعنی بایستی یک دوست نیک داشت و دل را به او سپرد تا دل هم دوستدار نیکی شود تا مولد پندار نیک و سپس گفتار و کردار نیک شود. و این همان امر امامت است که در اسلام رخ نموده است و دین زرتشت را کامل ساخته است. انسان بخودی خود موجودی شرور و بدخواه و حریص و بولهوس و حیوان صفت است و بلکه شرورترین حیوانات است الا اینکه دلبری نیک داشته باشد و دل در گرو او داشته باشد تا دلش را به نیکی هدایت کند زیرا دل آدمی یعنی احساسات انسان کانون تولید اندیشه و امیال و اعمال و گفتار نیک یا بد است. و اینست که در معرفت اسلامی گفته می شود که «بی امام کافر است» یعنی کسی که دلدار و دلبری نیک نداشته باشد نمی تواند نیکوکار و نیکوپندار و نیکوگفتار باشد الا اینکه نیکو دلداری داشته باشد تا بتواند قلباً دوستدار نیک باشد. در واقع تنها اصل و رکنی که اسلام محمدی بر دین خدا افزود همانا امامت است که دل را نیک می کند و لذا اسلام دین امامت است. و لذا کسی که این اصل را قبول ندارد هنوز بر دین محمد وارد نشده است و مسلمان نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

شریعتی وجدان انقلاب بود و لذا با عروج این وجدان بود که ملت ما خروج کرد و انقلاب پیروز شد. شریعتی در یک کلام از جنبه اعتقادی بیدار کننده وجدان امامت امت بود و خود در حریم امام زمان بود و لذا فراسوی زمان بود و این راز علم و معرفت خارق العاده او بر زمان و جهان ما بود. او یک خود – آموخته واقعی در مکتب معرفت نفس و عرفان عملی بود و نابترین نمودِ یک عارف خلّاق علوی و اسوه خط سوم!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳

حجّت های خدا بر روی زمین

در دهها آیه و حدیث اسلامی داریم كه خداوند كسی را مورد مؤاخذه و محاسبه قرار نمی دهد الّا اینكه حجتهای خود را عملًا و عیناً و عقلًا بر او آشكار كرده باشد. حجت های خدا چیستند؟ یكی از مهمترین حجت های خدا بر بشر همانا عقل و فطرت دینی است كه در وجودش نهاده كه بواسطه آن حق و ناحق و راست و دروغ و باید و نباید را به او گوشزد می كند. ولی آدمی آنقدر خود – فریب (مغرور) است كه می تواند عقل و وجدانش را تخدیر نموده و حتی بكشد تا بتواند به راه نادرست برود. ولی حجت غیر قابل انكار و آشكار دیگری وجود دارد و آن موجودیت زندگی مؤمنان و عارفان است كه بر سر راه زندگی مردمان قرار می گیرند تا حجتی بر عقل و وجدانشان باشند. در واقع انبیاء و اولیای سابق و حتی كتب دینی نمی توانند حجتی غیر قابل انكار و تحریف باشند. آنچه كه حقانیت انبیاء و اولیای سابق و كلام خدا را هم حجّت می كند وجود عینی این خداپرستان در میان مردم است. یك مؤمن مبتدی در میان مردم قدرت حجیّت بیشتری دارد تا همه انبیاء و اولیای سابق در تاریخ. بهمین دلیل همواره میزانِ ایمانِ بشر وجود امامان زنده است در درجات امامت. پس حجت های عینی و نهائی و غیر قابل انكار خدا بر روی زمین كه علاوه بر دین، حجت عقل و وجدان بشر هم هستند سائر انسانهای مؤمن و عارف می باشند تا مردمان نگویند كه: نمی دانستیم، تردید داشتیم و … و یا اینكه: نمیتوانستیم و اصلًا عملی نبود و … این حجتها نشان می دهند كه راه دین و خرد هم عملی است و هم درست است و هم تنها راه سعادت است و هم آسانترین راه زیستن است. اینست دلیل هائی كه از وجود این انسانها بر می خیزد و همه راههای انكار و خود – فریبی و شك را می بندد. پس در واقع اینان حجتهای دین و عقل و سعادت و عزّت و تكامل بشریت هستند. معنای امام هم چیزی جز این نیست. هر مؤمنی به درجه ای نقش امامت را در روابط اجتماعی خود ایفا می كند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۳

به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوس صعود و عرصه رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ می دهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دوره شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دوره نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دوره امامت است. دوره نزول همان دوره پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای الهی به بشر رسیده است و در دوره صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطه خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دوره خبر ( نبوت ) بود و اینک دوره «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوت قرار گرفته است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

راز تنهائی مؤمنان آخرالزمان

در آخرالزمان یعنی دورانی که ما زندگی می کنیم هر مؤمن حقیقی و مخلص و هر عارف با تقوائی جبراً در تنهائی و بیکسی محض زندگی می کند و هر چه که پاکتر و خالص تر شود تنهاتر می گردد و حتی عزیزانش ترکش می گویند و به شاگردان و مریدانش نیز هچ امیدی نیست و دارای هیچ ارادت و باور یقینی نیستند. آیا می دانید چرا؟ زیرا راه و رسم مخلصان در هر عصری کاملًا به عکس راه و رسم عامه مردمان و نظامهای حاکم است و همچون شنا کردن درمسیر خلاف جریان است. و مردمان نیز همواره از راه و روش اکثریت پیروی می کنند و ارتباطشان با مخلصان و اولیای خدا در حدّ نیازهای مقطعی است. دلیل دیگر این تنهائی مسئله ای متافیزیکی می باشد و آن واقعه غیبت امام زمان است. غیبت امام زمان فقط بمعنای غیبت یک فرد انسانی نیست بلکه بمعنای غیبت امر ولایت و امامت و ارادت و ایمان خالص و معرفت توحیدی است. و چنین امری به هر درجه ای در هر انسان مؤمن دیگری هم رخ دهد از چشم عقل و دین مردمان پنهان می ماند و با هزار حجت آشکار هم ذره ای بر باور آنها افزوده نمی شود و بلکه حداکثر منشأ تهمت و عداوت می گردد و جانشان را در خطر قرار می دهد. همانطور که علی (ع) چنین واقعه ای را در تاریخ پیش بینی کرده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۷

مردم پرستی دنیوی کفر است ولی مردم پرستی دینی موجب نفاق است در حقیقت این هر دو دسته، مردم را نمی پرستند بلکه میخواهند که بواسطه مردم پرستیده شوند ولی مردم هرگز فریب نمی خورند زیرا خداوند محیط بر آنها است. اگر انبیاء و اولیاء مورد تمجید و تقدیس مردم هستند به دلیل عشق واقعی آنان به نجات مردم است و همین عشق اساس نبوت و امامت آنهاست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۶۵

انسان بمیزانی که بسوی تقوا و اخلاص در دین میرود تنهاترمی شود زیرا دیگران در حضور او رسوا می شوند و می گریزند. این تنهائی همان امامت است و از همین رو امام تنهاترین انسان و غایب از همگان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۶۹

اصول دین چیست؟

متاٌسفانه بسیاری بر این گمان هستند که دین عبارتست از نماز و روزه و خیرات و حجّ و امثالهم. درحالیکه اینها فروع دین هستند. «فرع» به معنای میوه و ثمره و معلول است که بطور طبیعی از اصل یک واقعه ای رخ می نماید. اصول دین دو جنبه دارد: عملی و اعتقادی! اصول اعتقادی دین ما همانها هستند که همه می دانیم یعنی توحید و نبوّت و معاد و عدل و امامت . اینها جنبه ذهنی و احساسی دین است و امری درونی و نامرئی است. و اما اصول عملی دین همانهائی هستند که اکثر ما از یادشان می بریم و عبادات (نماز روزه و ..) را همان اصول عملی دین می پنداریم. در حالیکه عبادات محصول ثانویه عمل به اصول دین هستند و اموری کاملًا شخصی و معنوی محسوب می شوند. و امّا اصول عملی دین چیست؟ صداقت، قناعت، سخاوت، صبر، عفّت، ادب، خویشتن داری، محبّت، رزق حلال، دوری از زنا، و ربا و ریا و … اینها همان اخلاق فطری بشرند و ارکان همه مذاهب حقّه الهی می باشند. انسان به میزانی که این اصول را در زندگی روزمره به فعل در می آورد به باور قلبی اصول اعتقادی دین می رسد و به تدریج عبادات که میوه های وجود یک مؤمن هستند بصورت نیازی روحانی آشکار می شوند که جملگی قلمرو پرستش پروردگارند. در واقع اصول عملی دین موجب تقرّب انسان به خداوند شده و این تقرّب موجب پرستش می شود و نماز و روزه و انفاق و جهاد و ابلاغ معارف دینی پدید می آیند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۶۹

امامت به معنای عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده ای می باشد و این نزول چند هزار سال به طول انجامید و در ظهور اسلام محمدی کامل شد و دیدیم که دین محمد نیز نه از نژادش (پسر) که از دخترش جاری شد و امامت آخرین مجرای توحید بر روی زمین گردید. و نیز دیدیم که اولین امام نیز برای زن و فرزندش نان به خانه نمی آورد. و آنگاه کسی به نام حسین که پدرش در خانه هاجر به دنیا آمده بود با تمام اهل و عیال و یارانش از خانه پدری خود روی گردانید و همه را در کربلا عاشقانه ذبح نمود و نیز هاجری دگر و برتر بنام زینب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۰

قربانی هاجر و ابراهیم پس از قربانی کردن عشق زناشویی همانا قربانی کردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند برای این قربانی همه گوسفندان تاریخ را قربانی کرد. قربانی ابراهیم بخشوده شد زیرا در دل ابراهیم تردید بود ولی نه در دل هاجر که در یقین اسماعیل آشکار است که اسماعیل نه فرزند ابراهیم که فرزند هاجر اسات همانطور که علی (ع)، حسن و حسین و زینب را فرزندان فاطمه می نامید و این سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پیامبرانند و شجره انبیاء را به بار آورده اند ولی زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور که همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواستگاری کردند بجز همسر امام حسن که امامت در او ادامه نیافت. بدینگونه دریایی از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفی می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۰

امامت

فلسفۀ ختم نبوّت
طبق معارف قرآنی و شیعی می دانیم که کمال نبوّت همان امامت است همانگونه که ابراهیم (ع) در کماال نبوتش پس از ذبح اسماعیل به امامت رسید. از میان هزاران نبی فقط انگشت شماری به امامت رسیدند. امامت در یک کلام به معنای وحی وجودی و رابطه بی واسطه با خداوند است از طریق دل خویشتن. به همین دلیل امامان ما جملگی مدعی بودند که بارانداز رسالت همه انبیای الهی هستند۰ به همین دلیل علی (ع) خود را قرآن ناطق یا زنده می خواند و کلامش و افعالش تماماً از خداوند بود این همان توصیف عبادالله مخلصین در قرآن است و به معنای حضور خدا در وجود انسان کامل است و لذا علی (ع) سینۀ خود را عرش خدا و تن خود را کرسی او می نامید در واقع وجودش بیت الله بود. و این امامت به معنای کمال و ختم نبوت است. زیرا نبوت همانطور که در لغت به معنای خبر آوردن است امامت به معنای تحقّق این خبر می باشد. آن خبر خدا بود و این اثر و حضور اوست و لذا دیگر نیازی به خبر آوری نیست. پس این بدان معنا نیست که دیگر هیچ نبی و رسولی نخواهد آمد بلکه به این معناست که هیچ نبی و رسولی از نبوّ ت محمدی فراتر نخواهد رفت و نبوّت محمدی و شریعت و معارف او به مثابه بارانداز همه نبوّت هاست به همین دلیل حلال و حرام دین او تا قیامت بر قرارند. معنای دیگر «ختم» همانا مهر و نشان است و از این لحاظ بدان معناست که هر
نبوت و رسالتی برحق پس از ایشان بایستی دارای همین مهر و نشان باشد و تصدیق کننده همان احکام و معارف. یعنی هیچ نبوّت و مذهبی برحق پس از ایشان نمی تواند ملغی کننده اصول و احکامی واجب از اسلام محمدی باشد و محکمات قرآنی تا قیامت بر قرارند و فقط متشابهات بر حسب دورانها تغییر می کند یعنی همه مذاهب و رسالتهای حقّه پس از ایشان فقط احیاء کننده و تصدیق کننده این دین هستند که در غایت به امامت می رسند که مکتب عرفان عملی است. در طول تاریخ اسلام شاهد ظهور مردان بزرگی بوده ایم که صاحب الهامات و کرامات عظیم بوده اند که به مثابه ظهور درجاتی از نبوت و امامت است که بدون ظهور این مردان خدا دین خدا و معارف الهی به فراموشی مبتلا می شد. رسول اکرم (ص) نیز می فرماید که: «در آخرالزمان مؤمنان امت من در نزد خدا مقامی برتر از انبیای پیشین دارند و زین پس فقط رهروان معرفت نفس به حقایق دین من نائل می آیند» و این همان جریان ولایت وجودی و امامت به مثابه ختم نبوّت جبرائیلی است گویی اینک جبرئیل در وجود مخلصان با آنان سخن می گوید. بنابراین نبوّت هرگز به پایان نرسیده و بلکه باطنی شده است. و اتفاقاً عمومی و جهان شمول گردیده است و این معنای کمال نعمت خداوند در دین محمد است. در زندگی بسیاری از علما و عرفای اسلامی شواهدی گزارش شده که دال بر حضور ملائک و وحی به اَشکال
متفاوت است و نیز گز ارشهایی که دال بر انواع و درجاتی از معراج است و این از برکات جهانی دین محمد است. پس واضح است هر کسی که مدعی نبوّت و رسالتی الهی باشد که اصول و محکمات دین محمد را خدشه دار سازد بدون تردید کذّاب است و رسوا خواهد شد مثل بسیاری از داعیان نبوت های استعماری در سده های اخیر در جهان اسلام.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۲

اصول عرفانی اسلام

توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت را پنج رکن دين اسلام و تشیع نامیده اند. اين ترتیب به لحاظ نظری و منطقی و باور ذهنی مناسبت دارد که از باور به وجود وحدانی خداوند به باور به رسالت انبیاء و سپس واقعه قیامت و معاد و سپس رسیدن به قلمرو عدالت و نهايتاً درک وجود امام به عنوان کمال اسلام است که مذهب شیعه می باشد. و اين اسلام اعتقادی است. ولی در قلمرو دين عملی اين روند کاملًا معکوس است. يعنی انسان اول بايد امام را بیابد تا به قلمرو ايمان وارد شود. در رابطه با امام پا به عرصه عدالت وجودی می گذارد و از ستم می رهد و عادل می شود. و سپس به معاد قیامت خود در اين دنیا میرسد تا حساب پاک شود. سپس به تمام نبوت وجودی میرسد و صاحب رسالت در دين می شود و آنگاه به تقرب الی الله و فنای در ذات می رسد که مقام توحید است. و اين همان مقام امام و امامت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۰۱

امام از نگاه جامعه در دوران غیبت

 او به لحاظ هويت حزبی به معنای واقعی کلمه حامل و رهبر حزب الله است که به لحاظ کمّی کوچکترين حزب روی زمین می باشد که اعضايش از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند. ۷- به لحاظ میزان و نشانه هائی که در چشم مردمان می تواند حجت هائی معرف مقام وجودی او باشد هیچکدام از ويژگیهای مذکور نیست بلکه همان پديده ای است که به لحاظ تاريخی عامه مردمان را به تصديق قلبی واداشته است و آن کرامات و شفاعتهای طبیعی وجود اوست و بصورت جسمانی و روانی و ظاهری و باطنی درک می شود. و حتی شقی ترين و منکرترين مردمان هم باطناً ويژه بودن و خارق العاده بودنش را احساس و درک می کنند و اتفاقاً کافرترين انسانها برای اتمام حجت از وجود او معجزاتی واضح تر می بینند تا خداوند حجت را بر ايشان تمام کرده باشد و هیچ جای انکار نداشته باشند. زيرا همواره کافران در طول تاريخ برای تصديق حقانیت مردان حق معجزات آسمانی می طلبند و عموماً پس از ديدن اين معجزات کافرتر می شدند و آنرا به حساب چشم بندی و سحر و جادو می گذاشتند. يکی از خصوصیت منحصر بفرد امام اينست که هر کسی با يکبار ديدارش ديگر هرگز نمی تواند او را فراموش کند و حتی لحظه ای از ذهن خود بزدايد. اين حضوری الهی در قلوب مردمان است و بزرگترين نشانه امامت در جنبه باطنی است. ۸- و آخرين ويژگیی زندگی امامان اينست که جملگی شهید می شوند مخصوصاً بدست يا اراده يکی از نزديکترين کسان خود که بیشترين محبت و کرامت و خدمت را از او ديده اند. امام شهید عشق است. مؤمنان مخلص آخرالزمان جملگی در قلمرو امامت قرار دارند و به درجه ای امامان جامعه خود محسوب می شوند و به درجات متفاوت دارای اين ويژگیها هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۳

یک آسیب شناسی ملّی
(به بهانه سال مولانا)

براستی که عشق مولانا– شمس تجلّی عشق محمد– علی در قوم ايرانی بوده است. و عجبا که در اين همايش مذکور که کمترين خبر و اثری از اين رابطه که کارگاه توليد مثنوی و غزليات شمس است نبود و تلاش شد که مولوی به عنوان يک فرد مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد و شمس نيز بعنوان فردی ديگر. در حاليکه اين قرآن فارسی محصول عشق عرفانی بين اين دو اوليای خداست و اين معنائی جز واقعه امامت ندارد که در فرهنگ ما موسوم به رابطه مراد و مريد است. اين غفلت و انکار بدان معناست که ما تا چه حدی از حق امامت که روح تشيع است غافليم و امامت را يک واقعه فردی می پنداريم و اين نگرش هر چه باشد شيعی نيست. اگر حق و اسرار و معارف رابطه مولانا و شمس درک نشود از مجموعه آثار مولوی جز افکار ضالّه دريافت نمی شود و از امامت نيز جز کيش شخصيت فهم نمی گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۵

در اسلام و خاصّه تشیع خداوند در جهان است و هر موجودی نشانه ای از اوست و مظهر صفتی از اوست و امّا وجود انسان مؤمن مخلص مظهر ذات یگانه و عرش اوست. و این همان راز امامت است. ولی عمده مردمان عامی و بلکه بسیاری از ملایان مذاهب و حتّی علمای دین در سراسر جهان و حتّی در جهان اسلام و تشیع هنوز هم حامی خدای نابوده اند و لذا دشمن قسم خورده هر مؤمن و عارف و امام زنده می باشند و بهمین دلیل در همه جای تاریخ پیامبران خدا دشمنی شقی تر از این حامیان خدای نابوده نداشته و بدست همانها شکنجه ها شده و گاه به قتل رسیده اند. کافران منکرِ وجود خدا نیستند بلکه او را در جائی بسیار دور می دانند و مدعی ارتباط مستقیم با اویند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۳

صراط المستقیم چیست؟

می دانیم که سوره حمد درب ورود به قرآن است و بقول حضرت رسول اکرم (ص) حامل عصاره قرآن نیز هست همانطور که محور نماز است. در این سوره می گوئیم که: « خدایا فقط تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم که ما را به صراط المستقیم رهنمون شوی. « در این آیه به ضمیر « ما » سخن می گوئیم و نه من. پس « من » یک همراه دارد همانطور که باز در قرآن می خوانیم که انسانها دو تا دو تا بسوی بهشت می روند همانطور که بسوی دوزخ. و این همان امر ولایت و امامت است چه در وادی هدایت و چه ضلالت همراه امام هدایت یا امام ضلالت. پس از آیه صراط المستقیم می گوئیم که ما را درسمت « نعمت »خود قرار ده. و نیز می دانیم که منظور از نعمت الله « همان اولیای هدایت هستند که در قرآن بارها ذکرشان رفته است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۷

فرق نبی و امام

کمال نبوت امامت است و هر امامی دارای مقام نبوّت هم بوده است. این واقعه را در قرآن بوضوح درک می کنیم درباره انبیای اولوالعزمی که به کماال نبوّت و امامت رسیده اند مثل حضرت ابراهیم (ع) و موسی (ع) و محمد (ص). این سخن از پیامبر اسلام است که « غایت نبوت آغاز امامت است » خداوند با نبی اش از بیرون سخن می گوید و با امامش از درون. اینست که امام را عرش خدا گویند. امامت همان نبوت باطنی است و خدا از درون وجودش با او سخن می گوید و از این مقام است که سخن « خودشناسی – خداشناسی » پدید آمده است. و اینست معنای کمال نعمت و کمال دین که در واقعه غدیرخم از آن سخن رفته است که سرآغاز امامت و پایان نبوّت است. و اینست که امروزه هر کسی می تواند از طریق معرفت نفس امامت وجودش را دریابد و به امام برسد. بنابراین مسئله فرق و تفاوتِ درجه بین نبی و امام امری منتفی است. و لذا دعوای بین اهل شریعت و طریقت در اینکه آیا پیامبر اسلام برتر است یا علی (ع) نیز دعوائی مهمل و جاهلانه است زیرا پیامبر اسلام می فرماید « من و علی نور واحدیم ». « هر کجا که من بودم علی بود و هر چه که من دیدم علی دید. علی جمال باطن من است و آن نوری است که همه انبیاء بواسطه اش نبوت یافتند … ».
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۶

و استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی (ع) است. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی (ع) می فرماید « دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود من پرستیده و شناخته نمی شود. » این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد. بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوّت و آغاز آخرالزمان و قیامت و امامت. اینست راز قبله مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدّس به خانه کعبه که محلّ ولادت علی (ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۷

۱۸ -محمد (ص) از خود هستی زدائی کرد و علی هم از خود زمان زدائی کرد. محمد از خودش « بود » را زدود و علی هم « نبود » را. محمد فنا شد و نبوّت ختم گردید در کمالش. و علی بقای جاوید یافت در عالم خاک (فضا) و امامت آغاز شد و بوتراب (پدرخاک) شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۳۲

فاطمه محدّثه بود یعنی کسی که خداوند بلاوقفه از زبان او سخن می گفت. و این مقامی فراسوی نبوت و وحی می باشد و بلکه فراسوی امامت. درست به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) هر روز صبح به مسجد در نمی آمد الّا اینکه اول به حضور فاطمه برسد و دستش را ببوسد. می دانیم که آن حضرت بسیاری از مسائل شرعی و علمی را به فاطمه (ع) رجوع می دادند. و میدانیم که فاطمه را مادر خود می نامید یعنی زاینده نبوت خویش. و می دانیم که علی (ع) نیز فرزندان خود را به فاطمه ملقّب می نمود (فرزندان فاطمه). و چنین نسبت ها و القابی در کلّ تاریخ بشر بی سابقه بوده است آنهم برای یک زن آنهم در سرزمین عربستان که زنان را چون حیوانات خرید و فروش می کردند و مازاد تولید را زنده بگور می نمودند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۶۸

همانطور که در دهها حدیث آمده است که وجود اولیای خدا و مخلصین به مثابه دربهای جنّت است. در قرآن کریم نیز آمده است که برخی از مؤمنین اولیای برخی دگرند و این همان معنای امامت است. پس لزوماً نیازی به امام مطلق آخرالزمان نیست که تحت ا راده و اطاعت او باشیم. بلکه او امام آخرین و کامل امامت است که در کمال این راه صلوة رخ مینماید. همانطور که بقول رسول اکرم (ص) دیدار دو مؤمن به مثابه دیدار خداست لذا صلوة هم محصول رابطه دو مؤمن مرید است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۱

حقّ امام

حقِّ امام یعنی حقِّ حضور و ظهور خدا در بشر! این همان معنای خلافت انسان برجای خداست که مقصود خدا از خلقت انسان می باشد. پس اگر دین خدا در امامت به کمال رسید و نبوّت را ختم کرد عین حقّ انسان در جهان است. چرا که هر بشری چه کافر و چه مؤمن ذاتاً در عرش خدائیت ذات خویشتن است زیرا صورتش از صورت خداست و روحش از روح خداست. پس این حقّ اوست. و امامت حقّ مطلقۀ انسان در جهان می باشد. پس دین اسلام و تشیع تنها دینی است که آرمان ذاتی بشر را محقّق ساخته و راه و روش رسیدن به آن را نمایانده است که در دریائی از ادبیات و حکمت عرفانی در جهان اسلام تبیین گردیده است. امام حقّ انسان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۶

فلسفه امامیه

بنظر ما بامسمّی ترین نام دین اسلام و مخصوصاً تشیع بعنوان یک مذهب و مکتب ویژه همانا « امامیه » است چرا که نه تنها همه فرقه های شیعه را در برمی گیرد و ذاتشان را مدّنظر قرار میدهد بلکه حتی مذهب تسنن را هم مخاطب قرار میدهد زیرا این شعبه از اسلام و بانیانش جملگی بر اصل امامت به معنای امام اعتراف دارند و مسلمان بی امام را کافر می دانند و تقریباً اکثر احادیث مربوط به حقّ امام را با تفاسیر خاصّ خودشان تصدیق می کنند و واقعه غدیر خم را هم کلا قبول دارند همانطور که بانیان نخستین فرقه های اصلی اهل سنت به لقب « امام » خوانده می شوند مثل امام حنفی و امام شافعی و امثالهم.
در حقیقت تنها ویژگی اسلام محمدی با سائر مذاهب همان حقّ امامت است که راز ایمان و هدایت می باشد که علت ختم نبوّت نیز هست. بنظر ما نام « شیعه » واقعاً در شأن این مذهب حقّه نیست و بیانگر محتوای آن نیز نمی باشد. شیعه به معنای « پیرو » می تواند شامل همه مذاهب جهان هم بشود زیرا همه مذاهب به اصل « پیروی » استوارند. و اما مسئله دیگری که علت العلل تفرقه در اسلام و تشیع بوده همانا معضله چند امامی بودن است که براستی یک توهّم و تهمت عظیمی بر پیکره امامت و دین اسلام می باشد مثل شش امامی و هفت امامی و یازده امامی و دوازده امامی و پنجاه امامی و امثالهم. مسئله اینست که در دین اسلام با ختم نبوت و واقعۀ غدیرخم کل دین و ایمان در هدایت مردم منوط و محوّل بر وجود فردی به نام امام گردیده است که بدون وجودِ حی و حاضرش و بدون اطاعت بی چون وچرائی از او ایمان ممکن نیست. بنابراین مسلمان امامیه در واقع در زندگی خود فقط یک امام دارد و لذا معضله چند امامی بودن دال برعدم درک اصل
این حقیقت است. به همین دلیل آنان که به تعداد امامان پافشاری می کنند جملگی در راه و رسم عمل زندگی کمابیش یکسان هستند در حالیکه در ادعاهایشان بطرزی جنون آمیز تا سرحدّ قتال و نابودی همدیگر به پیش می روند. هریک از امامان صدراسلام درعصر خودشان امام عده ای ازمؤمنین بوده اند. لذا همه مومنان واقعی همواره تک امامی بوده اند. و ماجرای غیبت امام دوازدهم
دال بر این واقعیت بوده که دیگر مؤمن در میان نبوده و کسی نیازمند هدایت آن حضرت نیز نبوده است که این امر در هر زمانی می تواند مصداق یابد.
در قرآن کریم نیز آمده که برخی از مؤمنان اولیای برخی دگرند. و این همان امر اطاعت است که همواره جاریست. بنابراین مؤمنان سلسله مراتب امامت هستند که البته سلسله مراتب امامان را پدید می آورند که در رأس همه این امامان آن امام مطلق و کامل قرار دارد. پس هر امامی در هر درجه ای از کمال امام مؤمنین خاص می باشد که قادر به درک و اطاعت از وی می باشند. این واقعیت درباره امامان صدراسلام نیز مصداق دارد. فی المثل مگر در عصر حیات امام اول براستی چند نفر تحت ولایت آن امام بودند. تا آنجا که در تاریخ درک می کنیم آن حضرت در ایام آخر عمرشان در تنهائی کامل قرار داشت و جز اهل بیت او گویا دیگر کسی وجود نداشت و همان چند نفر مثل عمار و مالک اشتر نیز شهید شده بودند. طبق روایات در دوره غیبت همواره حداکثر چهار نفر مؤمن مخلص هستند که در ایمان و ارادت و هدایت مستقیم شخص امام کامل قرار دارند و نه بیشتر. غیبت امام از جهل و غفلت مردمان است و دالّ بر زنده یا مرده بودن و حضور یا عدم حضور جان آنان نیست. و اما امام یک مؤمن مسلمان همواره علی است و لذا همه امامان بعد از ایشان علیین (علی ها) هستند. همانطور که امام صادق (ع) می فرماید که همه ما علی هستیم. این بدان معناست که هر امامی در هر دوره ای بایستی به درجه ای جامعِ فضائلِ علمی و دینی علی (ع) باشد یعنی علی (علی) نه تنها امام اول بلکه اسوه امامت است و هر امامی در هر عصری قیامتی از قامت اوست و درجه ای از ظهور علییت اوست و در هر عصری جنبه ای از حقّ او امکان ظهور می یابد همانطور که همه یازده فرزند علی (ع) هر یک به مثابه ظهور و جهی از وجود او بودند و جمعاً مترادف ظهور کامل علی (ع) محسوب می شوند که یازده وجه وجود امام را به اثبات میرسانند که غیبت نیز یکی از این وجوه می باشد. واقعیت تجربی هم نشان می دهد که امروزه نیز کسی که امام زنده ای ندارد که تحت ولایت او باشد به امامان صدر اسلام
هم هیچ ارادت و محبتی نمی تواند داشت جز از راه وراثت و تقلیدی بی مایه که هیچ اثری در کیفیت زندگی او ندارد. امامت یعنی ارادت بی چون و چرا! و کسی که چنین وضعی را نسبت به یک امام مؤمن دیگری به مثابه امام تجربه و درک نکرده است در واقع از شیعه گری هیچ درک و حس و باوری ندارد و در واقع از قلمرو ایمان به معنای خاصِّ قرآنی و اسلامی اش خارج است حتی اگر بقول پیامبر اکرم (ص) همه احکام شرع را مو به مو انجام دهد. از کذب بودن ادعاهائی که درباره تعداد امامان در تاریخ وجود داشته است همین بس که فی المثل از میان همین دوازده امام مشهور اکثریت قریب به اتفاق مردم فقط یکی دو را واقعاً امام می دانند و مابقی تعارفی بیش نیست. این بدان معناست که مثلا برخی از شیعیان علوی هستند برخی حسینی و برخی جعفری و برخی هم مهدوی و … . این واقعیت نشان میدهد که امامت که توحیدی ترین وجه دین است همواره دارای ذاتی واحد است و هیچکس نمی تواند دارای بیش از یک امام باشد همانطور که نمی تواند دارای بیش از یک پیامبر باشد. و این امری قلبی است هر چند که به لحاظ ذهنی حقانیّت همه پیامبران و امامان تصدیق می شود که این امری صرفاً منطقی و روایتی و تاریخی و عاریه ای است و بقول علی (ع) وجه عاریه ای دین است که بی ریشه ترین دین هاست. همانطور که خدا یکی است امام هم همواره یکی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۶

غدیر خم – خمخانۀ عشق هاهوتي

« غدیر خم » چشمه یا برکه و یا کلاته ای بین راه مکه و مدینه بود که حضرت رسول در بازگشت از آخرین حج خود در آن محل توقف نمود و وصی دین خود یعنی علی (ع) را به مسلمانان معرفی فرمود. این روایت تاریخی مسلّمی است که درباره غدیر خم از همه مورّخین و راویان شیعه و سنّی تصدیق شده است. خطبه غدیریه کاملترین خطبه ای از پیامبر اسلام است که به تمام و کمال در تاریخ باقی مانده و بخشی از بدیهی ترین حدیث نبوی محسوب می شود که عمده ترین جنبه از معارف بنیادین امامیه را پدید آورده است که گزیده هایی از این خطبه ها را که برخی در محلّ غدیر خم و برخی دیگر در بین راه روایت شده است در اینجا نقل می کنیم: « من شهر علم هستم و علی دروازه آن است. هر که را من مولایم بعد از این علی مولاست. علی نور معرفت است، علی مماس بر ذات خداست، علی رهبر اولیای خداست، علی پیشتاز هدایت است، علی بعد از من صاحب اختیار همه مؤمنان است، علی کلمه ای است که پرهیزگاران آن را فرا می گیرند، علی مخزن وحی من است، علی بر پاکنند قیامت است، علی و من نور واحدیم، هر چه من شنیده و دیده ام او هم شنیده و دیده و هر کجا که من بوده ام او هم بوده است، علی با حق است و حق با علی است، علی به هر سو گراید حق هم به همان سو گراید، علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است، علی نور باطن همه انبیای الهی بوده است، علی راستگوترین انسان است، علی میزان انسان است، علی وارث علم همه انبیای الهی است علی جدا کننده حق از باطل است، علی بهترین انسان است و هر که به این امر معتقد نباشد کافر می شود، علی مورد امتحانی از جانب پروردگار قرار گرفت که هیچ بنده ای به آن امتحان نمی شود، علی آن جوانمردی است که در معراج دیدار نمودم، معراج من فقط برای شناخت علی بود، خداوند بر علی نماز می گزارد … ». در حقیقت علی (ع) بر اساس این سخنان رسول بسیار بیشتر از یک وصی معرفی می شود. در این سخنان تازه می توان به مقام هاهوتی خودِ حضرت رسول پی برد زیرا کسی که وصی اش این است پس خودش کیست. این است که قیاس محمد و علی در معارف امامیه مثل قیاس خورشید و ماه است. در این خطابه هاحقّ امامت است که آشکار شده و راز ختم نبوّت و کمال دین و مطلق نعمت خدا بر بشریّت عیان گردیده است. در اینجا امامت عین واقعّه قیامت کبری و عرصه لقااء الله می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۰

واقعۀ دیگری که در حاشیه این بیعت بطور خصوصی تر رخ نمود این بود که علی (ع) بیعت کنندگانش را از میان مؤمنان واقعی دو به دو به بیعتی مضاعف دعوت نمود و آنان را برادران حقیقی نامید و وصی و وارث در دنیا نیز قرار داد. این به مثابه جاری شدن امامت در سطح نازلتری بود که در قرآن کریم هم مذکور است که « برخی مؤمنان اولیای برخی دیگرند » و این همان سنت امامیه در دوران غیبت امام در طول تاریخ است این همان سنت مراد و مرید در عرفان اسلامی است که نور امام را در این رابطه آشکار می سازد. در واقع علی (ع) بلافاصله سلسله مراتب امامتش را در میان مریدانش جاری نمود و نور امامت و معرفت و هدایت از طریق همین مریدانش در کلّ تاریخ از شرق تا غرب عالم اشاعه یافت که برخی از آنان عبارتند از: سلمان فارسی، کمیل، مقداد، میثم، عمار، بلال، و اویس قرنی که بعداً به این بیعت ملحق شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۰

امام یا مرجع تقلید

می دانیم که امام یا مرجع تقلید بایستی زنده و در دسترس باشد و گرنه از معنا ساقط است. معضله تقلید از مجتهدین و اهمیّت مرجع تقلید در فرهنگ تشیّع بی تردید ادامه تاریخی همان ارادت به امام حیّ و اهمیّت داشتن یک امام زنده به عنوان اسوه هدایت در دوران غیبت امام زمان است. ولی چرا این مهمترین اصل دین
اسلام و محور تشیّع بتدریج بسوی انقراض می رود اکثراً هم که بر این امر باقی مانده اند دارای هیچ جلوه نورانی و حجّتی عقلانی و معنوی از دین نیستند و در جامعه هیچ اثر خلاقی ندارند و حتّی نوعی تحجّر و قشری گری و گاه خر مقدّسی را تداعی می کنند و اثری منفی بر نسل جوان و مدرن بر جای می نهند و به همین جهت این اصل حیاتی تشیع روی به مرگ است زیرا تقلیدی خودسرانه و گزینشی آنهم فقط در امور عبادی است و نه اصل راه و روش زندگانی. بی تردید هر مؤمن مخلص و صدیق و عالم یا عارفی در درجه ای از امامت قرار دارد و یکی از اوصیای امام و رسول در جامعه است همانطور که قرآن کریم می فرماید که « مؤمنین برخی اولیای برخی دیگرند » و این اتحاد قلوب مؤمنان همان قلمرو پیدایش حزب الله و نور هدایت و شفاعت برای مردم است زیرا « مؤمنی چون به دیدار مؤمن رود خدا را دیدار کرده است ». پس این یک رابطه قلبی و عاشفی و حتّی عاشقانه است و ارادتی روحانی را تداعی می کند و از جنس رابطه مراد و مرید می باشد و نه تقلید صوری از آداب و اطوار و احکام آنهم از راه دور و از روی کتاب و فتوا و آنهم فقط در امور عبادی. تقلید خوسرانه و از روی کتاب ربطی به امامت شیعه ندارد و بلکه اساساً از جنس تقلید اهل سنت از روی کتاب و حدیث و سیرە نبوی می باشد. اگر اطاعت بر مبنای ارادت و ایمان و عطوفت قلبی به مرجع زنده ای نباشد اطاعتی مؤمنانه و شیعی نیست بخصوص اگر فقط مربوط به امور عبادی باشد.
فرق شیعه و سنّی فقط در این امر است. امامت شیعی بایستی منشأ معرفت نفس مرید باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۸۸

از بدو امامت در صدر اسلام تا به امروز هزاران نفر تحت عنوان امام و ناجی و پیامبر از بطن این مذهب خروج کرده و بخشی از مذبذبان این مذهب را با خود خارج کرده و لذا مذهب امامیه خالصانه تر شده و به حقیقت امام خود نزدیکتر گشته و در امام شناسی دقیقتر شده است. در طی همین دو سده اخیر دهها فرقه دجّالی از بطن امامیه پدید آمده که اکثر آنها بواسطه و یا تحت الشعاع دسیسه های استعماری و فراموسونی قد علم کرده اند و بسرعت ماهیت کافرانه و ضدّ دینی خود را افشا نموده اند که از مشهورترین آنها عبارتند از اسماعیلیه آقاخانی بهائیگری و برخی فرقه های درویشی. یکی از ویژگیهای مشترک این فرقه ها الغای شریعت و حتّی انکار اصول دین و مخصوصاً معاد بوده است. عداوت ذاتی پیروان این فرقه ها با اصل دین خدا بحدّی بوده که با گذر یک نسل حتّی ابتدائی ترین فطرت اخلاقی و احکام عرفی هم به نسیان رفته و لذا نسل های آتی بصورت قومی سرگشته و پریشان خودنمائی می کنند که شاهد این نسیان در کشور خودمان می باشیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۰

امامت بر خلاف نبوّت حاصل شجره و نژاد و وراثت نیست به همین دلیل امامت در اسلام از دختر پیامبر یعنی فاطمه آغاز شد و بواسطه زنان مؤمنه استمرار یافت به همین دلیل آن فرزندانی از امامان به امامت رسیدند که از زنان مؤمنه بودند و نه لزوماً پسر ارشد. امامت محصول معرفت نفس و سیر و سلوک روحانی در خویشتن است و واقعه ای در ذات انسان مؤمن است و نه از بیرون همچون وحی جبرائیلی. و این صراط المستقیم هدایت انسان بسوی خداست. امامت راه از خود به خداست آنهم خدای خودی و نه خدای آسمانی و اخباری و تاریخی و وراثتی. در هر عصر یک امام صامت و خاموش و غایب هست و امامانی ناطق و حاضر و زنده که طبق حدیثی از امام صادق (ع) با مردم سخن می گوید. اینان آئینه امام غایب هستند و آن حجت هائی که مردمان بدان آزموده و هدایت یا گمراه می شوند و انتخاب می کنند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۲

چگونه کسی به امامت میرسد!

کسی که نمی تواند دروغ بگوید. کسی که نمی تواند دوست نداشته باشد. کسی که نمی تواند کینه ورزد. کسی که همواره پا بر دل خود می نهد. کسی که هرگز به پول نمی اندیشد. کسی که هرگز از کسی نمی هراسد. کسی که همواره بین خود و دیگری دیگری را ترجیح می دهد. کسی که در هر دعوائی خودش را محکوم می کند. کسی که جز خود علّتی برای سرنوشت خود نمی یابد. کسی که برای خودش چیزی نمی خواهد. کسی که خود را مسئول همه بدبختی های دیگران می داند. کسی که با منّت کشیدن خدمت می کند.
کسی که بواسطه محبّت خود تک و تنها می شود زیرا کسی را یارای تحمل محبّت او نیست. کسی که قبل از مرگش با شوق کامل برای مردن آماده است و جز قبر خانه ای ندارد و بدنش قبر اوست و غار اوست و راز غیبت اوست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۳

علّیین شجره ای از مخلصین در دین هستند که محل علم لدّنی و حکمت الهی و عرفان حق هستند و اسرار خلایق را می دانند و امام مؤمنان و نیکوکارانند و نور هدایت سالکان معرفت. به لحاظی اسوه های انسان کاملند در علم و دین. در روایت شیعی آمده است که در روز قیامت کاروانی بغایت طویل از بار کتاب وارد می شود که کتاب علی است. این کاروان کتاب همان کتب علم علی واران تاریخ است که حامل علم حضوری هستند. علّیین شجره امامت در درجات گوناگون و اعصار و اقوام متفاوت است: لائوتزو، بودا، پارمنیدز، سقراط، ادریس، اسماعیل و موسی و عیسی و علی و سلمان و حلاج و شمس و … اینان عاشقان معرفت الله و عبادالله المخلصین هستند که اراده و کلام و کردارشان همه از خداست. اینان خلفای خدا بر روی زمین هستند و آستانه حضرت دوست. عاشقان محض معرفت برای معرفت در درجات گوناگون و تحت عناوین و مذاهب گوناگون بر روی زمین در هر قومی از مظاهر آیات کبیر خدا بر روی زمین هستند و سخنگویان توحید و شکافندگان علم حقیقی و بانیان و رهروان حکمت الهی. اینان فصول امّ الکتاب هستند منتهی کتابی که سخن می گوید. اینان جمال « امّ» هستند و بستر امامت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۴

خودشناسی و امام شناسی

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند و مترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. درباره رابطه خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟ امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطه نصّ امامت داراست و یا بواسطه سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر ساالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد امامش را که کمال این راه است درک می کند و تصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که «فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخرالزمانی کل دینش را به عرصه ظهور میرساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نور عرفان قادر به درک و تصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را انکار می نمایند و با او می جنگند و هلاک می شوند. پس مهمترین عامل آمادگی برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

خودشناسی و امامت

 خودشناسیِ دین تنها راه شناخت یقینی توحیدی و وجودی خداست زیرا خداوند در نزدیکترین موجود عالم به بشر یعنی خودِ نفس بشر درک می شود. در عرفان اسلامی و حکمت شیعی در این باره هزاران حدیث و معنا و اشاره بر مبنای عقل و قرآن و احادیث وجود دارد و این امر از بدیهیات مذهب امامیه است که مهمترین تمایز و ویژگی این مذهب نیز می باشد. و اما خودشناسی چه ربطی به معضلۀ امام و امامت و امام شناسی دارد؟ می دانیم که امام به مثابه خلیفۀ خدا بر روی زمین و طبق کلام مشهور علی (ع) محل تجلّی ذات پروردگار است که دلش عرش خدا و بدنش کرسی اوست. در واقع امام انسانی است که خدا را در خودش یافته و حاضر ساخته است و اینست که علی (ع) می فرماید که «خداوند جز در وجود ما شناخته و پرستیده نمی شود. بنابراین خداشناسی از طریق خودشناسی همان راه رسیدن به مقام ولایت وجودی و نور امامت در خویشتن است. و لذا وجود یک عارف تجلّی نور امام مبین و منجی عالم بشریت در انواع و درجات تعالی می باشد. و اینست که وجود یک عارف در میان مردم تنها معرّف وجود امام زمان و انسان کامل و ناجی آخرالزمان است. در حقیقت همانطور که مهدی موعود تجلّی نور حق تعالی می باشد عارفان هم تجلّی نور امام و خلیفه و نواب او در میان مردم تلقی می شوند و بدون توسل و اطاعت از وجود این عارف اتصالی به امام زمان ممکن نیست. و بلکه برای یک مرید وجود مرادش همان خانه امام زمان و چاه غیبت اوست که بتدریج برای مرید به عرصه ظهور می رسد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

 علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست. ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟ امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است. براستی آیا چاره چیست؟ بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد. مسئله اینست و لاغیر! پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی مطمئن وجود ندارد. به یاد آوریم که در صدر اسلام درباره حقانیت امامت ائمه اطهار(ع) و شناسانامه آنها کمترین تردیدی نبود و آنان در تنهائی مطلق و گاه بدون وجود حتی یک مؤمن صدیق و عارف شهید شدند آنهم بنام ملحد و مرتد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۹

غدیر خم: کمال دین و آغاز مذهب عشق

« امروز دین را بر شما کامل کردیم و نعمت را به غایت رساندیم » – قرآن کریم. این آیه در شأن واقعه غدیرخم نازل شده است. و اما کمال دین چیست؟ دین بمعنای راهی است که به خدا می رسد و کمال این راه همانا رسیدن به خداست و کمال نعمت هم طبق سوره حمد همان صراط المستقیم است که بقول علی (ع) همان راه معرفت نفس است که به خداشناسی می رسد زیرا نزدیکترین راه رسیدن به خدا همان در خویشتن است. یعنی رسیدن به خدا در خویشتن. و همان وادی امامت است و مکتب عرفان عملی در رابطه بین مراد و مرید و امام و مأموم .
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۱

فلسفه حدیث

می دانیم که یکی از القاب حضرت فاطمه (ع) وائمه اطهار (ع) محدّثه یا محدّث بوده است و این مقام حدیث است. این چه مقامی است؟ «حدیث» در لغت از مصدر «حدث» می باشد بمعنای به ناگاه واقع شدن: حادث شدن! می دانیم که مقام امامت به مثابه غایت نبوّت است و امامت همان وحی وجودی و خودجوش و باطنی است و این همان واقعه عرفان نفس است که در کمال خودشناسی رخ می دهد و خداوند از ذات عارف و از زبان او سخن می گوید. اینست که پیامبر اسلام کتاب (قرآن) و عترت (امام) را همطراز متحّد و امری واحد قرار داده است و لذا امامان را «قرآن ناطق» یا قرآن زنده نامیده اند. این امر شامل حال همه عارفان کامل نیز می شود و لذا عارفان جانشین امام درعرصه غیبت می باشند. پس حدیث به زبان ساده همان حدیث نفس ناطقه از ذات انسان عارف است که به ناگاه و بدون واسطه علم حافظه ای و حصولی از زبان حق سخن می گفته اند و این همان علم حضوری است یعنی علم بدون واسطه حافظه و اطلاعات مربوط به گذشته. و این همان کلام حادثه ای و حدیثی است و حضرت فاطمه (ع) نخستین انسانی بود که به این مقام رسید و لذا امّ الائمه شد و نیز مادر پدرش!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۱

آیا امامت ارثی است؟

حضرت ابراهیم بعد از همه امتحانات عظیم الهی مورد لطفی از جانب پروردگار قرار گرفت و به مقام امامت رسید و آنگاه از خدایش خواست که امامت را در خاندانش موروثی کند ولی خداوند با قهر فرمود که: « این مقام به ظالمان این نژاد نرسد. » و نیز اینکه در قرآن خداوند دعائی را به مؤمنانش القاء نموده است که بگویند: « پرودگارا ما را امام متقیان فرما.» از این دو آیه در قرآن درک می کنیم که امامت لزوماً ارثی نیست و هر انسان مؤمنی می تواند به این مقام نائل آید. و همه عارفان ما و از جمله علامّه طباطبائی بر این اعتقادند که رسیدن به مقام ولایت بر همگان ممکن است و سریعترین راه آن معرفت نفس است. و از حضرت رسول (ص) نیز داریم که فقط رهروان معرفت نفس می توانند به حقوق دین او نائل آیند و در دین خدا حقّی برتر از امامت نیست. و البته امامت در فرزندان علی (ع) و فاطمه (ع) امری مربوط به وصایت دین محمد (ص) است که ولایتی خاص الخاص می باشد. ولی امامان خارج از وصایت دین محمد (ص) مربوط به دوران غیبت امام زمان (ع) هستند که خلأ این دوره را جبران می نمایند و ظهور آن حضرت را تدارک می بینند. مولوی نیز در مثنوی می فرماید که در هر عصر یک ولی خدا در هر قومی حضور دارد که می تواند از نسل عمر باشد یا علی. و اما امام کیست؟ امام انسانی است که همه صفات و معانی اخلاقی و دینی در وجودش خودی و ذاتی گردیده و کلّ زندگیش عین دین است و لذا او حجت دین و میزان ارزشهاست درحالیکه دین در عامه مردمان عاریه ای و نمادین است و ابزاری در خدمت دنیای آنهاست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۴

فلسفه امامت

عرفان اسلامی و مخصوصاً شیعی عالیترین و لطیف ترین حدّ بیان از رابطه بین انسان و خدا در کلّ تاریخ اندیشه و مذهب است و آن چیزی جز توصیف معنا و حقیقت وجود امام بر روی زمین نیست. امام نه بشر است و نه خدا بلکه مظهر وحدت و یگانگی بین انسان و خداست و جمال دوستی بین خالق و مخلوق. او همان موجودی است که کلّ کائنات و تاریخ بشر در جهت تحقّق و پیدایش او پدید آمده است. او مقصود خالق و معبود خلقت است. او کسی است که بر جایگاه عدم نشسته و بر عالم وجود حکم می راند. ضعیفترین موجود عالم است که همه قدرتهای عالم بشری را تحت فرمان دارد. درک موجودیت و مقام او بسیار سخت تر از درک وجود خداوند است. او خداوندِ اسیر خاک است و تجلّی واقعی اسطوره پرومته است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۹

امام حسن عسگری (لحظۀ قبل از غیبت)

سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم. امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

تنها راه نجات از نفاق

نفاق که بدترین وضعیّت نفسانی بشر است و خداوند هم منافقان را بدترین خلایق نامیده و جایگاه آنها را درک اسفل السافلین می خواند حاصل ریای در احکام و فضایل اخلاقی و دینی است که این ریا محصول ناتوانی در اجرای صادقانه و خالصانه احکام است. لذا این یک معضله تاریخی و جهانی در همه فرهنگها و مذاهب است. و اما علاجش چیست؟ علاجش یا این است که آدمی بکلّی دست از اخلاق و دین و معنویّت بکشد و کافر مطلق شود که چنین وضعی در کلّ جهان بتدریج در حال روی دادن است که تمدن غرب پیشتاز این امر می باشد و یا اینکه علاجی در جهت دین پدید آید و آن همان امر امامت و عرفان عملی است زیرا انسان به امری صادقانه تن در می دهد و توان اجرایش را قلباً پیدا می کند که عاشق باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۱

امامت

عید قربانی عشق

حضرت ابراهیم را پدر ایمان بشری نامیده اند ولی معلوم نیست که چرا هاجر را مادر ایمان بشری ننامیدند. ایمان اگر قرار است پدر داشته باشد حتماً بی مادر نمی تواند بود. حذف مادر ایمان بزرگترین نماد مرد سالاری و نژاد پرستی آنهم در مکتبی است که ذاتش بر نژاد – بر اندازی می باشد. ایمان به معنای اعتماد به خداوند است و کلّ تاریخ بشر قلمرو این امتحان بوده است و کلّ بشریت و گروههای بشری محصول این آزمون و خطاست. ابراهیم و هاجر برای نخستین بار این امتحان را به تمام و کمال با موفقیت به ثمر رسانیده اند و شعار «خدا کافی است» را تحقّق بخشیدند بواسطه قربانی کردن عشق خود که قلمرو سلطه نژاد پرستی می باشد. در مرحله نخست قربانی کردن عشق زناشویی آنهم به شقیانه ترین صورت ممکن یعنی تبعید کردن همسر و
نوزادش در بیابان سوزان و بی سکنه عربستان. کلّ این واقعه دو روی دارد که متأسفانه فقط آن جنبه مردانه اش مورد توجّه بوده است. در کلّ تاریخ مذهب شاید دکتر علی شریعتی تنها کسی باشد که جنه زنانه این ذبح عظیم را به خاطر آورده است. جنبه زنانه این قربانی اتفاقاً بسیار شاقّه تر است زیرا هاجر هم شاهد مرگ خویش است و بدتر از آن شاهد مرگ نوزادش. در حالیکه ابراهیم این دو را رها کرده و به وطنش فلسطین به نزد سارا بازگشته است. پس واضح است که این هجرت عظیم و قربانی کردن عشق برای هاجر سه جنبه دارد: اولی جدائیش از شوهر مهربان است دوم شاهد مرگ خویش بودن است و سوم شاهد مرگ فرزند خود بودن. و آنگاه پس از چهارده سال به عربستان باز می گردد که پسرش را از مادرش جدا کرده و ذبح نماید. این ذبح نیز برای ابراهیم که هرگز پسرش را ندیده و اینک همچون نوجوانی بیگانه است برای ابراهیم بسیار آسانتر است تا برای مادرش که فرزندش را از مرگ حتمی رهانیده و چهارده سال در کنارش زیسته است. و جدای این واضح است که مادریّت حامل عشقی هزاران بار قلبی تر از پدریت است. تا همینجا بوضوح درک می کنیم که هاجر مظلوم ترین و مهجورترین انسان کلّ تاریخ بشر تا به امروز است. ذبح پسری چنان فرزانه و عارف که می گوید: «پدرم چرا دستت می لرزد مطمئن باش که این امر خداست و من هم تسلیم هستم» و این فرزند هاجر است و نه ابراهیم. پس چگونه است که این پسر اینچنین ارادتی عظیم به پدری دارد که او را از آغاز تولد به بیابان مرگ افکنده است و اینک آمده تا او را ذبح کند و گویی که رسالتی جز به قتل رسانیدن پسر ندارد. این عشق و ارادت حیرت آور اسماعیل به پدرش دال بر عشق جادوئی هاجر به شوهر است که نه تنها لقمه ای نانش نداده بلکه او و فرزندش را به کام مرگ فرستاده است و به کمتر از مرگ پسرش راضی نیست. این چه سرّی است. و این است که خانه هاجر تبدیل به خانه خدا می شود و نه خانه ابراهیم. و اینگونه است که اسلام و ایمان و امامت در خانه هاجر بنا نهاده می شود و این بزرگترین واقعه کل تاریخ هستی به نام شوهرش ابراهیم ثبت می گردد. امامت به معنای عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده ای می باشد و این نزول چند هزار سال به طول انجامید و در ظهور اسلام محمدی کامل شد و دیدیم که دین محمد نیز نه از نژادش (پسر) که از دخترش جاری شد و امامت آخرین مجرای توحید بر روی زمین گردید. و نیز دیدیم که اولین امام نیز برای زن و فرزندش نان به خانه نمی آورد. و آنگاه کسی به نام حسین که پدرش در خانه هاجر به دنیا آماده بود با تمام اهل و عیال و یارانش از خانه پدری خود روی گردانید و همه را در کربلا عاشقانه ذبح نمود و نیز هاجری دگر و برتر بنام زینب. آیا آدمی می تواند از شقی ترین دشمن خویشتن انتقامی بیش از این بکشد که ابراهیم کشید؟ این چه انتقامی بود که ابراهیم گرفت از که و از چه؟ از دل خویشتن که چرا غیر خالقش را در خودش جای داده است! این حج ابراهیمی هست ولی هاجریّت آن بسیار عظیم تر است. هاجر اولین زنی در تاریخ بشر است که عاشق شوهر است آن هم عاشق بیرحمترین شوهر!؟ و چنین زنی مهد پرورش امامت است چرا که امامت به مثابه کمال انسان و ظرف ظهور پروردگار از «امّ» به معنای مادر است. در واقع هاجر نخستین مادر حقیقی در تاریخ است زیرا نخستین همسر حقیقی در تاریخ است. پس خانه هاجر نه تنها خانه خدا که به قول قرآن خانه مردم نیز هست یعنی خانه تمدن بشری به روی زمین است که به عشق بنا شده است. در واقع هاجر و ابراهیم بانی تمدن بشری به روی زمین هستند و هزاران سال است که بشریت بر مدار این خانه استمرار یافته است. قربانی هاجر و ابراهیم پس از قربانی کردن عشق زناشویی همانا قربانی کردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند برای این قربانی همه گوسفندان تاریخ را قربانی کرد. قربانی ابراهیم بخشوده شد زیرا در دل ابراهیم تردید بود ولی نه در دل هاجر که در یقین اسماعیل آشکار است که اسماعیل نه فرزند ابراهیم که فرزند هاجر است همانطور که علی (ع) حسن و حسین و زینب را فرزندان فاطمه می نامید و این سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پیامبرانند و شجره انبیاء را به بار آورده اند ولی زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور که همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواساتگاری کردند بجز همسر امام حسن که امامت در او ادامه نیافت. بدینگونه دریایی از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفی می شود. همه گوسفندان روی زمین خونبهای تردید ابراهیم شدند. ولی قربانی حسین و زینب از روی عشق و یقین بود لذا پذیرفته شد و آنگاه خداوند خودش را به پای این ذبح کبیر قربانی نمود و خون خدا «ثاارالله» به روی زمین ریخت و «جمال» رخ نمود که می گفت «هر که بجوید مرا می یابد مرا. هر که بیابد مرا می شناسد مرا. هر که بشناسد مرا عاشق می شود مرا. هر که عاشق شود مرا عاشق می شوم او را. و هر که را من عاشق شوم البته او را به قتل می رسانم و هر که را به قتل برسانم دیه اش بر من واجب است و دیه هر که بر من واجب شود من خود دیه او هستم.» عید قربان عید هجرت از خاندان و آنگاه هجرت از دل خویشتن بسوی اوست. هجرت ابراهیم از فلسطین بود به مکه. ولی هجرت حسین از مکه بسوی ایران که در بین راه متوقف گردید و ذبح کبیر رخ نمود تا حسین به خانه دلش یعنی ایران نرسد. قربانی کردن خانمان و تبار و نژاد است و دل خویشتن. نه قربانی کردن چهار پایان رام و بی زبان برای فاضلابهای شاه سعودی. قربانی ابراهیم از دل خویشتن بود برای خدای نادیده ولی قربانی هاجر از دل خویشتن بود برای ابراهیم . ولی قربانی شیعه از دل خویشتن است برای امام که تجلّیگاه پروردگار در خاک است که خود را قربانی بنی آدم نموده است. حجّ مسلمانان شیعه در کربلاست. بهرحال شاهدیم که در آخرالزمان خانمان بشریت از پای بست در حال ویران شدن است از فرط خود پرستی و نژاد پرستی. و این مافات اطاعت نکردن از دین ابراهیم و محمد است پس بهرحال ذبح عظیم خواه ناخواه دامان گیر کلّ بشریت است پس آیا بهتر نیست که دل خود را از غیر امام بزداییم تا خانمان خود را به آتش نکشیم؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۹

فقه انقلاب وانقلاب فقهی

انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه برکاتی که بهمراه داشت امتحان و پالایشی بزرگ از ماهیت و معنا و حقانیّت همه اعتقادات معارف باورها و ایدئولوژیها بود از جمله امتحانی، برای فقه و فقاهت و فقهای ما. به یاد می آوریم که از همان نخستین آثار انقلاب در ساالهای ۵۵ و ۵۶ بسیاری از علمای دینی و روحانیون به سکوت و انفعال در مقابل انقالب پرداختند و بسیاری هم برعلیه آن واکنش نمودند و عدّه قلیلی از آنان به انقلاب پیوستند. گوئی که انقلاب را مطابق با شرع و فقه اسلامی نمی یافتند و یا حتی آنرا مخالف شرع می دانستند. از همین منشأ بود که بسیاری از متفکّران انقلاب مورد طرد و ارتداد قرار گرفتند و حتی مواجه با فتوای ارتداد شدند و در این به اصطلاح مرتدین هم دکتر علی شریعتی قرار داشت که معلم انقلاب بود. این جماعت که در قلمرو فقه اسلامی جائی برای انقلاب نمی یافتند پس از پیروزی بطور پنهان و آشکار با خود رهبر انقلاب به مقابله پرداختند و ساقط شدند. آن ماجرا تا به امروز همچنان کمابیش به صور گوناگونی ادامه دارد و یکی از مهمترین چالش های مقابل انقلاب بوده است و موجب مسکوت و منفعل ماندن بخش مهمی از مواد قانون اساسی نیز بوده است و به لحاظی بزرگترین مانع تحقّق آرمانهای انقلاب است. این مسئله هر انسان اهل درد و دین را با این امر روبرو می کند که براستی خود فقه اسلامی هم نیازمند به یک انقلاب است تا تبدیل به فقهی انقلابی شود وگرنه هیچ عاقبت خوشی برای انقلاب قابل تصوّر نیست زیرا انقلاب ما اسلامی است. این همان نیاز فقه اسلامی به اجتهاد و جهاد و مجتهدی بزرگ است تا فقاهت را از این نقاهت تاریخی نجات دهد و خلاق و زنده و به روز نماید و پاسخگوی اسلامی باشد که قرار است منجی جهان آخرالزمان گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۶

زندگینامه ای از استاد علی اکبر خانجانی

من علی اکبر خانجانی متولد ۱۳۳۴ در سنگسار (مهدیشهر) از استان سمنان و از خانواده ای روستایی – عشایری که پیرو دین اسلام و عاشق علی (ع) و آل اوست می باشم. تحصلات ابتدایی را در زادگاهم و دبیرستان را در شیراز و تهران و تحصیلات دانشگاهی را در آمریکا و آلمان سپری نمودم. پروردگارم مرا از کودکی با خودش آشنا نمود و هدایتم فرمود. بنابراین از تحصیلات مدرسه ای جز سیر و سلوک در آفاق و تماشای خلاق چیزی نصیبم نشد. چیزی از جان علم حقیقی در آن مراکز نیافتم و بلکه آن مراکز را کانونهای جهل مرکّب یافتم. هر چند که حدود ده سال از عمرم را در علوم انسانی و تربیتی و درمانی صرف نمودم ولی جز لا اله ندیدم و لذا پشتوانه محکمی برای الاالله گردید که در معرفت نفس و سیر و سلوک الی الله نصیبم گشت و از اهالی دین و قرآن و عرفان شدم و حکمت الهی را به حد نیازم یافتم و به خدمت خلایق گماردم که البتّه در این خدمت جز عداوت نصیبم نگشت که از غایت محبّت پروردگارم بود که مرا بسوی توحیدش رهنمون فرمود. خلاصه اینکه هیچ کتاب و مدرسه و استادی مرا نیاموخت و هرچه یافتم از سر دولت دین محمد(ص) و عشق علی (ع) و نفس مسیحایی و حکمت قرآنی و از کار الهی بوده است و عرفان مولانایی. ولی همه اینها اجرعشق من به خدمت مردمان است از جانب پروردگار عالمیان. و اما علاوه بر این از خلایق و توده های رنج کشیده و دردمند این مرز بوم چیزها آموختم که در هیچ مذهب و مکتبی نبود. همه آنها پیرو مراد من هستند. اما یک نفر دیگر بود که در سر آغاز جوانی ام با مرگش مرا زنده ساخت و در تمام عمرم با وی محشور بوده ام و یار غار من است و او دکترعلی شریعتی است که انسانی زیباتر از او ندیده ام. بزرگترین مکاشفه من در قلمرو واقعیّت، قیامت بوده است و بدینگونه است که در خدمت شمایم و از آن دم
می زنم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۱

بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر روح حاکم بر این نشریه تماماً نقد و نفی و ابطال باشد به مثابه قلمرو «الا الله» می باشد که روی در روی الاالله قرار دارد. پر واضح است که نقد و نفی ما هیچ ربطی به امیال انقلابی و نیهیلیستی ندارد. به لحاظی دیگر این نشریه یک دائرةالمعارف پدیدار شناسی بر بنیاد معرفت نفس است و لذا منطق حاکم بر آن نیز یک منطق سقراطی و «کاهش منطقی» است. بدانگونه که در عصر جدید ادموند هوسرل از آن دم زده است. بدین لحاظ است که این نشریه یک نقد دائمی در قلمرو الفبای باورها و فرهنگها و پدیده های عصر ماست. نقدی بر اصول و ارکان بدیهی فرهنگ و تمدن بشری. هدف دیگر ما در این نشریه ساده گوئی و اُمی نویسی و نگارشی دیالوگی و دیالکتیکی می باشد فقط راز این روش همانا تعیّن متافیزیک در فیزیک است به قول مارتین هایدگر. و تعیّن قرآن در جهان به قول دکتر علی شریعتی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸

مصاحبه ای با بزرگان تاریخ

از دکتر شریعتی پرسیدم: چه چیزی تو را کشت؟ گفت: تهمت ناحق کسی که از همه بیشتر دوستش داشتم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷

شریعتی های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکترشریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلأ وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سروش، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان ما در قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلأ هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته بهترین مأمن موجود است و بهتر از رجعت به پای منقل و ماهواره و اینترنت به عنوان مجاری هویت است. هر چند که بسیاری هم از فرط ناامیدی به این مجاری افتادند. این شریعتی های جدید فقط زبان و منطق و فرآورده های فرهنگی شریعتی را به عاریت گرفتند ولی راه و هویت او را نگرفتند. راه او نقّادی بنیادی بر زمانه و نیز وضع موجود جامعه و حاکمیت بود و هویت او خود – شناسی عرفانی بود. شریعتی مستقل از حاکمیت سیاسی عصر خود عمل کرد ولی اینها به طور کاملا ً حکومتی عمل نمودند. شریعتی از نزد خودش می گفت ولی اینها از نزد دیگران می گویند. شریعتی مولد فکر بود و اینها مصرف کننده اند. شریعتی درد جوانان را مخاطب می نمود ولی اینها بی دردی ها و بی دردها را مخاطب می سازند و یا دردهای سطحی شکم سیران را مخاطب می سازند. شریعتی فوق حساب حرف می زد ولی حرفهای اینان تماماً حرف حساب است. و در قلمرو حساب و هندسه هرگز هویتی بر نمی خیزد. شریعتی امّی سخن می گفت ولی اینان بسیار اشرافی (شاعرانه و فلسفی و دیپلماتیک) سخن می گویند. و نهایتاً از همه مهمتر اینان حقوق می گیرند و شریعتی تازه پول جیبی خود را هم صرف کارش می کرد هر چند که همه اینها وامدار شریعتی هستند ولی هیچکدامشان حقوق این وام را ادا نکرده اند و هر گاه هم که خواسته اند یادی از وی کنند اول خاطر نشان کردند که شریعتی بی عیب نیست و اشکالاتی دارد و… در ضمن خیلی هم بد نبوده است. اینها حتی به لحاظ مصلحت هم نتوانستند خوب حرف بزنند. خوب حرف زدن هم دل می خواهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۲

،

آخرالزمان امامت دکتر علی شریعتی عرفان متافیزیک معرفت نفس

چه نیازی به مربی معنوی

پیر، امام یا مرشد معنوی هنگامی به عنوان یک نیاز واجب و مبرم ترین نیاز در انسانی رخ می نماید و او را بی تاب می کند و دربه در به جستجوی یک رب وا می دارد که به بی خودی خود پی برده باشد. نیاز به پیر نیاز به رسیدن به خود است زیرا پیر حقیقی انسانی است که خودش هست و این یعنی موحّد. آنچه که ما در این نشریه در یک کلام مشغول ارائه هستیم همانا نشان دادن بی خودی است تا نیاز به خود پدید آید و این نیاز طبعاً عطش جستجوی یک «خود» را به عنوان یک پیر یا امام پدید می آورد و این همان آماده سازی برای ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. زیرا یک پیر و عارف در هر درجه ای از توحید که باشد برای یک سالک و رهروی حق به مثابه آئینه آن امام مطلق است. و این به مثابه تعجیل در ظهور و سبقت گرفتن از
زمان و رسیدن به امام قبل از ظهور جهانی می باشد. پس هر که به جستجوی امامش به عنوان مظهر خویشتن خویش، بر آید بی شک او را در وجود یک آموزگار معنوی و پیر طریقت می یابد بشرط آنکه سر و دل و جان بسپارد و جداً اطاعت کند و ارادت ورزد. پس عطش امام یا پیر همانا عطش بی خودی ا نسان در جستجوی خود است و خود هر انسان همان خداست. پس جستجوی امام یعنی جستجوی خدا در عالم خاک و اینست که گفته شده که: بی امام کافر است. این یک شعار نیست بلکه یک واقعیت وجودی است. فقط آنکه امام دارد با خود است و خود است یعنی با خداست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۴

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)

دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر (ع) و فاطمه (ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد. دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. و این تولّد دوباره اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیره عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا» را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام زمان (ع). قبلا ً خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را «فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ الائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

ماه محرّم آمد!!
«مظلوميت مضاعف حسين (ع) از جانب شيعيان»

يغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پيش درآمدی بر ماه محرم می گويد: ماه محرم آمد هنگام عيش و عشرت ای شيعيان خالص يک اندکی مروّت. اين بيت شعر گويی زبان حال امروز ما نيز هست. گويی که امام حسين (ع) به کربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظيم کشاند تا ما پيروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و شيرينی بخوريم و خستگی سال از تن بدر کنيم. آنان که به ياد حسين دلشان غرق عشق و اندوه می شود و عرق شرم بر جبينشان پديد می آيد اين پلو ها از گلويشان به سختی پايين می رود همانطور که نمی توان پلوی عزای جوانمرگ خود را خورد. به لحاظی هم می توان اينهمه عيش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبير بر اين امر نمود که حسين خود و خاندان و يارانش را به خاک و خون کشيد تا ما شيعيانش با خيال راحت گناه کنيم و نگران عقوبت اعمال خود نباشيم زيرا برايش سينه زده و اشک ريخته و پلو داده و خورده ايم همچون ماجرای شفاعت مسيح
برای مسيحيان که خود را از قيد و بند هر اخلاقی رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ريش جهانيان هم می خندند و هر پرهيزکاری را ابله و وحشی می نامند. براستی حاصل اين عزاداريها و عياشيها که هر ساله افزون تر از سال پيش است و هزينه ها سر به فلک می زند و در طی اين چند دهه اخير به اندازه هزار سال گذشته عزاداری حسينی شده است در قلمرو اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سياسی ما چه بوده است؟ آيا غرور حاصل از اين مراسم بر کفر ما نيفزوده است؟ آمار فزاينده بزهکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتياد و تصادفات و کلاه برداريها و. .. نشان دهنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با اين مراسم است. گويی که با اين مراسم حق حسابی به حسين می دهیم و گناهان سال گذشته خود را بی حساب و بی خيال می شويم و باز از صفر شروع می کنيم اگر آمار خلاف کاريهای ايام بعد عاشورای حسينی را بدست دهيم اين واقعيت آشکار می شود. بجای اينهمه بريز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آيا بهتر نيست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم؟ آيا اين به عزا و عبادت نزديک تر نيست و اينکه هزينه اين غذاها را يک جا به حسابی واريز کنيم و به مستمندان برسانيم؟ آخر در کدام قاموس و فرهنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گيرند آنهم عزايی اينچنين تراژیک که کل تاريخ بشر مشابهش را به خود نديده است. آيا می شود در کنار نمايش قتل گاه نينوا اين همه سفره پهن کرد و با تماشای هفتاد و دو تن سر بريده و بدن قطعه قطعه و خيمه های آتش گرفته و کودکان پا برهنه و سر به بيابان نهاده و زنان سر برهنه در زير تازيانه چگونه می توان اينهمه عياشی کرد؟ اين عياشی در همان روزها فقط در شام و در کاخ سبز يزيد بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهی کمی سينه هم می زنيم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند. آدمی اگر برای مرده اش هزينه می کند اين هزينه را به غريبه ها و مستمندان می پردازد نه برای خود و اهل و عيالش. اگر ما صاحب عزای حسينی هستيم بايد چنين کنيم. بياييم اندکی هم مرّوت کنيم و کمی در محضر حسين خجالت بکشيم و از خدای حسين بترسيم که غيورترين خدايی است که تجلی نموده و تجلی قهارانه اش در ظهور امام زمان است که رجعت حسينی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۰

خودشناسی و امام شناسی

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند و مترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. درباره رابطه خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟ امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطه نصّ امامت داراست و یا بواسطه سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر سالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد امامش را که کمال این راه است درک می کند و تصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که «فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخرالزمانی کلّ دینش را به عرصه ظهور میرساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نور عرفان قادر به درک و تصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را ا نکار می نمایند و با او می جنگند و هلاک می شوند. پس مهمترین عامل آمادگی برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

امامت دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان فاطمه شناسی

تبیین ایدئولوژی شیعی(۲)

پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنهان داشتن امیال و افکار و اعمال زشت است. و همه زشتی های بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولهوسی های اوست و کل دنیای بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و مادیگری و تباهی بشر است و علت همه ریاکایهای اوست. و اینست که انسان پول پرست نمی تواند در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع بروز پول پرستی صادقانه است. و اگر کسی بخواهد پول پرستی اش را در روابط آشکار سازد تک و مطرود عالمیان می شود. پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تهمت خلاف واقع است. زیرا فقط خداپرستان و اهل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب افتخار است و این پول پرستی و بولهوسی و خود خواهی است که موجب ننگ و نفرت می شود و لذا باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید «من پیشوای مؤمنانم و پول هم پیشوای کافران است». در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام هدایت است و امام هدایت کسی است که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولًا رستگاری چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید حتی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد. پس ریاکاری علتی جز پول پرستی ندارد پول پرستی علت خود فریبی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

هزینه صدق

وقتی سخن از صدق به میان می آید می گویند که خیلی گران است و ممکن است به ورشکستگی کامل تا سر حد خود – براندازی و نابودی برسد. آیا براستی چنین است؟ این ذاتی ترین ارزش بشری که اساس و محور و معاد همه معنویات است و هنوز هم تنها ارزشی است که بشر آنرا علناً تکذیب نکرده است اینقدر هزینه بر می دارد که صرف نمی کند، پس اصلًا منظورمان از زیستن و آدمیت چیست؟ اگر قرار است که صادق بودن مترادف با نبودن باشد پس بگذار که نباشیم تا با نبودنمان آدم باشیم. ولی مطلقاً چنین نیست. این نجوای ابلیس است که صدق را مترادف نابودی می خواند و می گوید: اگر صادق باشی ورشکست می شوی و همه آدمهای محیط تو می گریزند و تک و تنها و فقیر و مطرود عالمیانی. در قرآن نیز می خوانیم که شیطان، آدمی را از فقر می ترساند و بدینگونه گمراهش می کند. آنچه که از فقر هم ترسناکتر می آید تنها شدن است. حال آنکه فقر و تنهائی آستانه حق است اگر انتخاب شده باشد. و آنکه فقر و تنهائی را برگزید اتفاقاً رزق با عزت را می یابید و نیز عاطفه با محبت را. آنچه که می افتد و می گریزد حقارت و گدائی و خودفروشی و ریا و چاپلوسی و روابط خائنانه است و آنچه که می ماند رزق حلال و آسان است و یاران مخلص، حتی اگر یکی باشد. صدق، صادقان را فرا می خواند. مگر نه اینکه هر چه که می کنیم برای رسییدن به یک یار صدیق است؟ پس اگر صدق پیشه کنیم کذابان می گریزند و صادقان به پیش می آیند. صدق نه تنها گران نیست بلکه ارزان ترین روش زندگی و ساده ترین راه رسیدن به یک یار صدیق است تا از احساس تنهائی و حقارت و بی کسی نجات یابیم. صدق همچون بسم الله است و اجنه را تار و مار می کند. صادق بودن ارزان ترین روش دوست یابی است زیرا هر چه که می کنیم به امید اینست که یکی پیدا شود و ما را دوست بدارد برای خودمان. صدق یعنی خود بودن. و لذا راه خود بودن است که دوست خودی را می آورد. تا خود نشوی کسی نمی تواند خودت را دوست بدارد برای خودت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۳

طلاق: بهترین یا بدترین اقدام؟

طلاق اگر به نیت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بهترین و نجات بخش ترین اقدام زندگی فرد است. ولی اگر برای بولهوسی و اشاعه هرزگی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی محسوب می شود. و هر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دهد. و نیز در هر طلاقی آن طرفی که طلاق می خواهد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش می گیرد. لذا هر فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده و در غایت شقاوت ساقط می شود. طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواهان و باعث طلاق می باشید زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواهان طلاق است مگر اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد. و چون زن اصولًا در مقام محبوب قرار دارد طرح طلاق همواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تهدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازها و تهدیدها براستی طلاق رخ می دهد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است. در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ها، اصولًا زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوهره محبوبیت را ذاتاً از دست می دهد و از چشم ها و دل ها می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نهفته است و زن مطلقه اصولًا این احساس را از دست می دهد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است. هر طلاقی برای هر یک از طر فین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رهائی از آن و توسعه هرزگی. و از این دو حالت خارج نیست. لذا طلاق یا بهترین واقعه و اقدام در زندگی است و یا بدترین آن. یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۴

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند : هاجر ، آسیه، مریم ، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

«نهضت زنان و مردان واقعی»

امروزه درغرب نهضتی آغاز شده که موسوم به «زنان واقعی» است این زنان همانهایی هستند که در طی چند نسل تحت الشعاع ایدئولوژی برابری به تقلید از راه و روش مردان پرداختند و پنداشتند که بدینگونه همچون مرد به آزادی و قدرت می رسند ولی آنچه که در عمل رخ نمود بردگی و روسپی گری دو صد چندان و رایگان زن بود و زن مبدل به ارزانترین کارگر و ابزار محض سکس مردان شد و بی خانمان گردید و استثمارش کامل شد و مادریت خود را نیز باخت. این زنان به زنانیت خود بازگشته اند و درسیر آغاز توبه از برابری هستند. حقیقت اینست که همه تلاشهای مردوار زن مثل تحصیل علم و فن و هنر و اشتغال بیرون از خانه و فعالیتهای سیاسی و امثالهم جملگی به نیت محبوبیت بیش از پیش در نزد مردان بوده است و این امر را هر زنی تصدیق می کند. زن ندانست آنچه که او را در دل مردش محبوب می کند عصمت و وفا و صمیمیت اوست نه قدرت نمائی و کسب پول و تقلید میمون وار از ارزشهای مردانه. زن ندانست که ارزشهای مردانه زن، دل مردان را بیزار می کند همانطور که زن واری مردان مدرن هم موجب نفرت زنان است. لذا به موازات نهضت «زنان واقعی» شاهد پیدایش نهضت «مردان واقعی» هستیم. این بخود آئی تاریخی آنهم در غرب نشانه امیدی به نجات این تمدن از نابودی است. امیدواریم که زنان و مردان غرب زده ما لااقل این نهضت را هم مورد تو جه و تأمل قرار داده و عبرت بگیرند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

زنانیکه مردانگی را احیا ء کردند

همه زنان مؤمن و خردمند تاریخ موجب احیای مردانگی بوده اند و این عجب است: هاجر، مریم، خرمه، خدیجه، فاطمه، زینب، نرجس خاتون، ژاندارک، رزا لوکزامبورک، رابعه عدویه، جمیله بو پاشا و غیره. آنگاه که مردانگی منقرض می شود و آن اندکی مردان واقعی هم از میان می روند بناگاه زنی مرد می شود تا نامردی مردان را به آنان خاطر نشان سازد و لذا همه مردان نامرد دوران به خونشان تشنه می شوند و همچنین همه زنان نازن. زیرا زن واقعی به مثابه وجدان مرد است. می دانیم که در محفل شام، زینب، یزید را به گریه انداخت. همانطور که مادرش فاطمه هم اصحاب سقیفه را به گریه انداخت و لذا او را به قتل رسانیدند. و می دانیم که مریم مجدلیه همه حواریون مرد را پس از مصلوب شدن مسیح ، به گریه انداخت و بیدار کرد و ژاندارک هم کشیشهای فرانسه را به گریه انداخت که در آتش انداختنش. امروزه نیز بشریت در عطش ظهور زنانی است که مردانگی را نجات دهند و مردان را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۰

آدم و حوا امامت انسان کامل عذاب فلسفه طلاق نجات

فلسفه قرآن

رمضان ماه علی (ع)، ماه معراج محمد (ص) و ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است. پس ماه رمضان به لحاظی ماه قرآن است. و «قرآن» به لحاظ لغت به معنای «خواندن» است و این نامی بسیار عجیب می نماید زیرا هر کتابی برای خواندن است. پس قرآن که کتاب خداست خواندش ویژه نیز می باشد. این ویژگی چیست؟ برخی معتقدند که قرآن کتاب عمل است نه خواندن و تفسیر نمودن. ولی خود قرآن هرگز مؤمنان را دعوت به اطاعت از خودش نکرده است بلکه دعوت به خواندن و تفکّر نموده است قرآن اگر کتاب عمل باشد کتاب عمل برای رسول است و نه مؤمنان. بلکه مؤمنان بایستی از رسول اطاعت کنند و نه از قرآن. زیرا قرآن بر دل رسول فرود آمده و همو اسرار و احکام نهانش را در می یابد و مؤمنان را امر به اطاعت از دریافتهای خود مینماید. پس مؤمنان بایستی قرآن را بخوانند و در آن تفکر نمایند ولی در عمل از رسول یا امامی زنده اطاعت کنند. به لحاظ تاریخی هم در همان صدر اسلام شاهد بودیم که کسانی که میخواستند خودشان از قرآن دستور العمل استخراج نمایند جملگی در مقابل علی (ع) ایستادند و در عمل حامی امویان شدند و پیرو شیطان. ولی آیا براستی چند درصد از مسلمین قرآن را کتاب تفکّر قرار می دهند؟ عده ای آنرا یک کتاب موسیقیائی برای تمرین آوازه خوانی و اپرای اسلامی نموده اند و عده ای دیگر آنرا می بوسند و میپرستند و استخاره میکنند و می پزند و داروی امراض می سازند و عده ای هم در عصر جدید از قرآن فرمولهای ترمودینامیکی و دیالکتیکی و سوسیالیستی و تروریستی استخراج میکنند. واقعیت اینست که همواره عده ای بس انگشت شمارند که قرآن را کتاب خواندن و اندیشیدن و کسب معرفت می دانند که از این عده نیز باز برخی آنرا کتاب تفسیر کردن می پندارند در حالیکه خود قرآن میفرماید که این کتاب «احسن التفسیر» است یعنی نیازی به تفسیر ندارد. در واقع تفکر کردن در آیات قرآنی غیر از تفسیر قرآن است. در واقع مؤمنان بایستی این آیات بسیار ساده و روان را که کمال امیّت و بلاغت است بر اندیشه و قلوب خود وارد کنند تا در اعماق باطن خویش به اسرار و عرفان آن نائل آیند که این همان تأویل قرآن است که در قرآن هم ذکرش رفته است. پس باید گفت که قرآن نه کتاب عمل است نه کتاب استخاره است نه کتاب موسیقی است و نه کتاب کفن و دفن است نه کتاب پرستیدن است نه گیاه داروئی است و نه فلسفه ارسطو است که محتاج تفسیر باشد. بلکه کتاب خواندن و تأملات درونی میباشد تا خداوند نشانه هایش را بر قلوب مؤمنان آشکار نموده و آنان راهدایت کند. قرآن می فرماید که این کتاب موجب گمراهی کافران و رسوائی منافقان و هدایت مؤمنان است. بنظر ما سائر استفاده ها از قرآن موجب گمراهی و رسوائی می باشد جز تفکّر و تأملات درونی که موجب هدایت است. باشد که در ماه رمضان که ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است از این درب بر کتاب خدا وارد شویم و در حال خواندن، خود را همچون محمد (ص) مخاطب کلام خدا قرار دهیم تا از رحمت و شفاعت و هدایت آن برخوردار شویم تا از این ماه به اندازه هزار ماه که یک عمر حدود ۸۳ سال است بهره گیریم. و با این حال بدانیم که قرآن ناطق و زنده هر عصری همانا امام است و بدون او امکان رهیابی به قرآن نیست چرا که او نقطه بای بسم الله است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲۱

تاویل قرآن

عرفان و قرآن
در قرآن بوضوح از عارفان سخن رفته است و آن «اصحاب اعراف» هستند که بر صراط المستقیم فراسو و بین بهشت و دوزخ در حرکت بسوی پروردگارند و لذا مقامی ورای خیر و شر دارند که همان مقام توحید است و لذا سخنان عارفان در آن واحد از منظر ثنویت دارای دو مفهوم کاملًا متضاد است و این همان معنای وحدت اضداد در حکمت عرفانی می باشد. علاوه بر این در چندین آیات خداوند مؤمنان را دعوت به تفکر در نفس خودشان نموده و خواندن کتاب نفس را مطرح می کند که همان خودشناسی می باشد. بنابراین برخی شک و شبهه درباره عرفان که گوئی امری خارج از دین و قرآن و اسلام است بی معناست. و اصلًا حقیقت «امّ الکتاب» در قرآن چیزی جز کتاب معرفت نفس نیست که اصل و اساس اسرار و حکمت های قرآنی می باشد و لذا خداوند فقط حاملان و خوانندگان این کتاب (ام الکتاب) را لایق تأویل آیات قرآنی می داند. زیرا قرآن هم چیزی جز محصول قرائت محمد (ص) از نفس خودش نیست و تماماً حاصل ( اقرأ …) می باشد. بنابراین فقط عارفان قاریان حقیقی قرآن هستند و اسرارش را می یابند و همچون امامان ( اصحاب اعراف ) لایق تأویل قرآن می باشند و به مثابه قرآن ناطق هستند. به همین دلیل بسیاری از عارفان بزرگ ما اصلًا سواد نداشتند و قرآن را ناخوانده می دانستند. همانطور که پیامبر اسلام نیز فرموده که « فقط رهروان خودشناسی به حقایق دین من می رساند …» و حقایق دین محمد همان قرآن است. قرآن همان حدیث نفس پیامبر است و چون
بشریّت از نفس واحد است لذا قرآن حدیث نفس بشریت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۲

امام شناسی امامت بهشت تأویل قرآن عرفان

امر به معروف و نهی از منکر احکامی و عرفانی

یکی از بزرگترین بن بست و معمای دینی در عصر جدید در سراسر جهان همانا عقیم شدن و بلکه بازتاب منفی امر به معروف و نهی از منکر احکام است. این نیز از ویژه گی آخرالزمان است که عصر علم و خردورزی می باشد. که هم بر یک جبر تاریخی قرار دارد و هم حقّ تاریخی. همانطور که پیامبر اسلام نیز تنها راه دین داری در آخرالزمان را مکتب معرفت نفس دانسته اند یعنی راه عرفان و عقل فطری. و اگر از دوران ختم نبوت تا به امروز دین خدا فقط از زبان عرفا بر قلوب بشریت اثر نهاده به همین دلیل می باشد. جهانی شدن کسانی چون مولانا و حافظ هم از همین منشا می باشد. امروزه دین صرفاً وراثتی و باورهای تاریخی و امر و نهی احکامی و اخلاقی دیگر اثری ندارد و بلکه موجب دین زدائی از نسل های جدید می شود. امروزه فقط اهل معرفت نفس که دین را از فطرت خود یافته اند می توانند احکام خدا را به زبان عقل باطنی و معرفت قلبی به مردمان و خاصّه جوانان بباورانند و لاغیر. و این همان وادی دین خالص و شرک زدائی از دین می باشد زیرا
آن دین و خدائی که از ترس دوزخ و طمع بهشت بعد از مرگ پذیرفته می شود مذهب شرک است و مذهب شرک به لحاظ تاریخی نیز دیگر جائی برای ماندن ندارد زیرا بهشت تکنولوژی و دوزخ ترور و وحشت و امراض لاعلاج دیگر ترس و طمع بهشت و دوزخ اخروی را برای بشر خنثی نموده است. و لذا زین پس فقط کسی به دین روی می کند که به حقّ انسانی دین رسیده و خداوند را برای حقش می پرستد زیرا اصولا هیچکس را نمی توان از ترس عذاب دوست داشت و پرستید و خداوند هم چنین نخواسته است و لذا مشرکان را عذاب می کند و ریاکاران را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۹

فلسفۀ ختم نبوّت

طبق معارف قرآنی و شیعی می دانیم که کمال نبوّت همان امامت است همانگونه که ابراهیم (ع) در کمال نبوتش پس از ذبح اسماعیل به امامت رسید. از میان هزاران نبی فقط انگشت شماری به امامت رسیدند. امامت در یک کلام به معنای وحی وجودی و رابطه بی واسطه با خداوند است از طریق دل خویشتن. به همین دلیل امامان ما جملگی مدعی بودند که بارانداز رسالت همه انبیای الهی هستند. و به همین دلیل علی (ع) خود را قرآن ناطق یا زنده می خواند و کلامش و افعالش تماماً از خداوند بود این همان توصیف عبادالله مخلصین در قرآن است و به معنای حضور خدا در وجود انسان کامل است و لذا علی (ع) سینۀ خود را عرش خدا و تن خود را کرسی او می نامید در واقع وجودش بیت الله بود. و این امامت به معنای کمال و ختم نبوت است . زیرا

Read the rest of this entry »

آخرالزمان امامت خاتمیت مولانا مولوی

تشیع

رابطۀ امام و مأموم
۱- همانطور که گفتیم تشیع چیزی جز رابطۀ امام و مأموم نیست. تمام اسرار و حقایق و حقوق شیعه در
این رابطه نهفته است که رابطە بین دو انسانی است که برای خدا و رسیدن به خدا با هم متحد شده اند.
۲- خداوند در رابطه بین مراد و مرید است که آشکار می شود که در قرآن و احادیث شیعی و عرفان اسلامی این معنا به وفور حضور دارد.
۳- این همان خروج از شریعت است برای خدا. که این خروج از شریعت عین کمال شریعت است که اشکال و صور شرعی را می شکند و شریعت را در جان و تن و دل جاری می کند و این جریان همان جریان رابطه بین مراد و مرید است.
۴- در تشیع، شریعت برای بهشت نیست بلکه برای خداست و این است علت العلل همه
تفاوتهائی که در تشیع ناب نسبت به سائر مذاهب وجود دارد از جمله در قیاس با تشیع بی امام که اکثرا چنین است.
۵- شیعه بی امام زنده و حاضر یکی از متناض ترین پدیده های بشری در عرصه مذهب و فرهنگ است و لذا موجب اشد نفاق و شقاق و فراق و عوارض مختص به خود می شود که در هیچ مذهب دیگری دیده نمی شود. شیعه بدون امام اساس شیعه ضد شیعه است که بدترین دشمن تشیع می باشد و سراسر خرافه و ریا می باشد.
۶- تشیع، مکتب اصالت رابطه است و این یعنی: نه من، نه تو بلکه فقط او که همان رابطه است. و لذا مکتب اصالت عشق حقیقی است عشقی که من و تو در آن وجود و حقی ندارند و لذا در تشیع روابط جاودانه اند.
۷- درست بهمین دایل است که فقط در روابط بین مراد و مرید است که تمامیت انسان به عرصه ظهور می رسد تا ظهور خدا که ذات انسان است مثل رابطه مولانا و شمس که یکی از روابط شیعی مشهوری است که به ثبت رسیده و گزار شده است.
۸- یکی از نواقص عظیم فرهنگ تشیع گزارش نشدن و به ثیت نرسیدن روابط است. و این بمعنای فقدان استمرار و اشاعه شیعه در تاریخ است بعنوان علم انسان شناسی و خداشناسی زمینی و بشری. بدین لحاظ مولانا یک مورد بزرگ و خارق العاده و انقلابی است که بزرگترین خدمت را به فرهنگ تشیع و بلکه فرهنگ بشری نموده است و قدر این کار او مستمرا بیشتر شناخته می شود.
شیعه شناسی ص ۶۲

امام شناسی امامت تشیع مولانا مولوی

معرفت نفس

تقوا و خودشناسي
آدمی به میزان خودشناسی اش در نخستین مراحل چیزی جز جهل و ضعف و ترس و ناتوانی و جنون و حقارتهای خود را کشف نمی کند و نیستی خود را. پس طبیعی است که از خود بهراسد و احتیاط نماید و دست به دامان انسانی عاقلتر و دلیرتر و متکّی به نفس تر زَند و از وی یاری جوید. این همان تقوا و تربیت جویی و ربّ پذیری است. انسانی که در قلمرو معرفت نفس نیست تقوایش جز ریا نیست و ایمانش جز غرور نیست و عبادتش جز حقّ حساب دادن به خدا نیست و بهرحال هر چه که هست دین نیست بلکه کفر ریایی است یعنی نفاق. بنابراین کارخانه نفاق که بدترین کفرها و مفاسد است همانا دین بدون معرفت نفس است. و معرفت نفس هم جز در آئینه یک پیر روحانی (امام) ممکن نیست زیرا نفس آدمی جز خود – فریبی و غرور هنری ندارد و هر عیبی را برای خود لباس حسن می پوشاند. و اینست که رسول اکرم (ص) می فرماید که « بی امام کافر است و اگر اهل شریعت هم باشد منافق است۰»
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۳

«بیانیه جهانی معرفت نفس»
*خود را بشناس تا جهان درمقابل تو به سخن آيد. سقراط حکیم
*خود را بشناس تا خدا را بشناسی. لائوتزو (حکیم چین باستان)
*ای انسان، تو خود تمام جهانی. اوپانیشاد (کتاب مقدس هندو)
*بهشت در درون توست پس روی به خود نما. ودا
*ای مؤمنان چرا در نفس خود نظر و تفکر نمی کنید. قرآن کريم
*ای مؤمنان بدانید که از شماست که بر شماست. قرآن کريم
*بدانید که خداوند از رگ گردن به شما نزديکتر است. قرآن کريم
*به تحقیق زين پس فقط پیروان خودشناسی به حقايق دينی من می رسند. حضرت محمد (ص)
*هر که خود را شناخت، خدا را شناخت. حضرت محمد (ص)
*هر که خود را نشناخت، هیچ چیزی را نشناخت. حضرت علی (ع)
*هر که خود را شناخت، مشکلش حل شد. حضرت علی (ع)
*هر که خود را شناخت، پیروز و رستگار شد. حضرت علی (ع)
*هر که خود را نشناخت، نابود شد. حضرت علی (ع)
*صراط المستقیم همان خود شناسی است. امام صادق (ع)
*ختم نبوت سرآغاز معرفت نفس بعنوان تنها راه هدايت است. ابن عربی
*هستی خاص انسان حاصل خود-آگاهی است. هگل
*تنها راه فائق آمدن بر جبر تاريخ، خود- آگاهی است. مارکس
*علم حقیقی و پايدار جز از طريق خود شناسی ممکن نمی شود. انیشتن
*راز مقدسات و اساطیر جز از طريق خود- کاوی درک نمی شود. يونگ
*دستیابی به مقام ولايت بر همگان ممکن است و آن راه خود شناسی است. علامه طباطبايی
*اراده و اختیارآدمی بمیزان خود شناسی اوست. کريشنامورتی
*نجات انسان از جبرهای بیرونی جز بواسطه خود-آگاهی ممکن نیست. دکتر شريعتی
*از زمانی که روی به خود نمودم، راه خدا را يافتم. گاندی
*به همه مردم وصیت می کنم که به خودشناسی روی آورند. آيت الله خمینی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۷۲

امامت بهشت خداشناسی معرفت نفس نجات

قیامت

درسی از زیارت عاشورا
(قیامت حسینی)
«.. لعنت خداست بر کسانی که حسین و یارانش را کشتند … لعنت خداست بر کسانی که این اشقیاء را یاری دادند …لعنت خداست بر کسانی که بر این ظلم سکوت کردند و لعنت خداست بر کسانی که برنخاستند و در قبال این ظلم هیچ کاری نکردند…». واقعۀ کربلا به مثابه قیامت نفس مسلمانان بود و لذا تمامیّت حق و تمامیّت باطل در قبال یکدیگر به عرصه ظهور رسید و کلا کالبد جامعه را دربر گرفت و هیچکس از این واقعه بیرون نماند. هر گاه که تمامیّت حق و اخلالص و ایمان و معرفت و عشق و عدالت و شرف در وجود انسانی آشکار شود جبراً تمامیّت کفر و دروغ و ستم و خیانت و شرک و مکر و شقاوت و جهل را به عرصۀ ظهور می رساند و اینست که در قرآن می خوانیم آنگاه که یک نفر به دین خالص احیاء شود کلّ بشریت بر پا می شود و زنده می گردد. پس قیامت محصول احیای دین و معرفت در وجود انسان است و حتی فقط یک نفر. و اینست راز اهمیت استثنائی واقعۀ کربلا در تاریخ بشر. یعنی هیچکس نمی تواند پنهان بماند و بی تفاوت باشد و کلّ ذات بشری برون افکنی می شود همانطور که ذات حسین شد و مظهر ظهور «جمال» گردید و خون خدا ریخته شد و سر بریده حسین محلّ کلام الله شد و لذا آفتاب در ظهر عاشورا دوتا شد.
در چنین وقایعی هیچ کس نمی تواند بینابین بماند و یا از صحنه خارج باشد. اینست که عده ای جذب خدا می شوند ومابقی لعنت الله. و اینست راز دعای عرفه حسینی. زیرا در این واقعه هر کسی خواه ناخواه به عرصه عرفات آمد و معرفی شد و خود را شناخت و همه همدیگر را شناختند. این قیامت شیعی است. و هر شیعه ای بایستی در عصر خود محلِّ ظهور قیامت حق باشد.
اینکه اسلام اساسا دین آخرالزمان و قلمرو قیامت در درجات است تا قیامت کبری که قیامت جهانی است. و اینست معنای «هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست» این یک شعار انقلابی – سیاسی محض نیست یک واقعه تاریخی و جهانی است که برخاسته از ذات قیامتی ظهور اسلام است که امامانش و سپس شیعیان خالص هر یک برپا دارندگان قیامت دورانها و جوامع بشری هستند. قبل از حسین (ع)٬ حسن (ع) نیز به گونه ای دیگر و بسته به شرایط عصر خود قیامتی دگر بر پا کرد که در این قیامت جز خودش هیچکس با خدا نماند.
و اما علی (ع) که بانی این قیامت است و این بیانیه قیامت علی (ع) است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد …. !» و این خود اوست که این رشته ها را تا به آخر بریده است آنهم در خودش. بنابراین یک شیعه حقیقی یک انسان قیامتی و قیامت زا و قیامت آفرین است و حامی قیامت و پرچمداران. و خود قامت این قیامت است. و این قیام خداوند در قامت انسان است. و این معنای حقیقی و کامل اومانیزم اسلامی و شیعی است و وقوع توحید وجودی! و تعیّن این آیه که: «هر چیزی متحصّن است در وجود امام آشکار.» پس عاشورا حقّی بسیار برتر و وسیعتر از مبارزه با ستم حکّام دارد. عاشورا واقعۀ خودبراندازی انسان جهت ظهور خداست. پس عاشورا عروسی خوبان است و عزای بدان. و در آن روز بدها می گویند: ای کاش ما خاک می بودیم! قرآن _
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۴

آخرالزمان امامت تشیع دسته‌بندی نشده قیامت وحدت وجود

فلسفه دین

اصول دین چیست؟
متاٌسفانه بسیاری بر این گمان هستند که دین عبارتست از نماز و روزه و خیرات و حجّ و امثالهم. درحالیکه اینها فروع دین هستند.«فرع» به معنای میوه و ثمره و معلول است که بطور طبیعی از اصل یک واقعه ای رخ می نماید. اصول دین دو جنبه دارد: عملی و اعتقادی! اصول اعتقادی دین ما همانها هستند که همه می دانیم یعنی توحید و نبوّت و معاد وعدل و امامت. اینها جنبۀ ذهنی و احساسی دین است و امری درونی و نامرئی است. و اما اصول عملی دین همانهائی هستند که اکثر ما از یادشان می بریم وعبادات (نماز روزه و …) را همان اصول عملی دین می پنداریم. در حالیکه عبادات محصول ثانویۀ عمل به اصول دین هستند و اموری کاملا شخصی ومعنوی محسوب می شوند.
و امّا اصول عملی دین چیست؟ صداقت، قناعت، سخاوت، صبر، عفّت، ادب، خویشتن داری، محبّت٫ رزق حلال، دوری از زنا و ربا و ریا و … اینها همان اخلاق فطری بشرند و ارکان همه مذاهب حقّه الهی می باشند.
انسان به میزانی که این اصول را در زندگی روزمره به فعل در می آورد به باور قلبی اصول اعتقادی دین می رسد و به تدریج عبادات که میوه های وجود یک مؤمن هستند بصورت نیازی روحانی آشکار می شوند که جملگی قلمرو پرستش پروردگارند. در واقع اصول عملی دین موجب تقرّب انسان به خداوند شده و این تقرّب موجب پرستش می شود و نماز و روزه و انفاق و جهاد و ابلاغ معارف دینی پدید می آیند.
برخی می پندارند که برای دین دار شدن و ایمان آوردن بایستی عبادت کرد و خیرات داد و امثالهم. در حالیکه برای ورود بر دین خدا و قلمرو ایمان الهی بایستی زندگی را براساس فطرت و

Read the rest of this entry »

امامت جهنم شیطان شناسی فلسفه دین فلسفه نماز

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

روزبهان بقلی شیرازی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت یک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان
الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر این واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق
عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان
سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحیانیون معاصر شیعه اندک
کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

ابن عربی اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع حافظ روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی معرفت شناسی معرفت نفس مولانا

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان

عذاب

کفر بعد از ایمان
کسی که دلش به نور ایمان روشن شد بواسطه حجّتی، امامی، نشانه ای یا معنائی در عالم خواب یا بیداری زان پس از بار کمر شکن دنیا و دغدغه های فزاینده اش رها شده است و گوئی که از جهانی به جهان دگر شده است. ولی زان پس هیچ وظیفه ای جز شرک زدائی از ایمانش ندارد چرا که بقول قرآن کریم « ایمان نیاورد کسی الّا اینکه مشرک شد». شرک از آفتهای طبیعی ایمان در وجود انسان است و بی نهایت درجه دارد. شرک به زبان ساده به معنای دخالت دادن «خود» در امر خداست. شرک یعنی خود بعلاوه خدا.
یعنی کاری را که امری از دین است برای ارضای امیال نفسانی انجام دادن. این نوع اعمال نتایج تلاش مؤمن را به بطالت و گاه رسوائی می کشاند و لذا مؤمن را دچار سوء ظن به خدا می سازد و به دین و احکام بدبین می کند بجای اینکه متوجه ناخالصی خودش نماید. این سوء ظن به خدا آنگونه که در قرآن آمده است منشأ اصلی عذاب مؤمنان است و بلکه تنها علّت عذاب برای مؤمنان می باشد. زیرا کسی که ایمان ندارد هر چه می کند برای رضای خودش می باشد و الا غیر. ولی یک انسان مؤمن تحت الشعاع امر الهی قرار دارد و هر چه می کند بایستی مراقب امر دین و عقل و وجدان باشد و نه موافق نفس خویش. ولی بهرحال مؤمنان تا مدتها دچار انواع شرک می باشند و در هر عملی خود را هم دخیل نموده و رضای خود را هم وارد امور می کنند که اگر این وضع ادامه یابد فرد بتدریج ایمانش را از دست داده و در عمل ریاکار و منافق می شود. چون ادعای ایمان نموده و برای مدتی به ایمان شهرت داشته است اینک مجبور است منافق شود. نفاق حاصل از دست رفتن ایمان است.
کفر بعد از ایمان یک کفر ساده و عادی نمی تواند بود بلکه کفری بس پیچیده و مخوف است. کسی که دورانی را با ایمان زیسته است به آسانی نمی تواند دوباره علناً کافر و بی تقوا شود. نفاق عذاب حاصل از کفران نعمات نسبت به سائر مؤمنان است. ریاکاری در دین بدون تجربه ایمان همان کفر عامیانه است که گریبانگیر اکثر مردم می باشد و از جمله عرف است. ولی ریاکاری پس از ایمان امری دگر است و یک، شقّه شدن از درون می باشد و جان کندنی مهلک است.
خداوند به آسانی ایمان کسی را زائل نمی کند مگر اینکه فرد در ستم و حق نشناسی و دین فروشی بسیار افراط کند و صبر خدا را تمام نماید. ایمان نور خداست که به اراده او به دلی داده می شود و یا از دلی برداشته می شود. ایمان همان احساس امنیت روانی و آرامش و رضایت در قبال زندگی و یک بیمه ذاتی در قبال هر خطر و شرّی می باشد. لذا کیمیائی فوق ارزشهاست. ارزشی همسان ایمان برای انسان وجود ندارد. ایمان همان کیمیای سعادت است. کفر بعد از ایمان بزرگترین عذاب انسان در جهان است. به مانند کسی که چند روزی را در بهشت زیسته و بناگاه از آن بیرون شده است.
چنین انسانی بسیار متفاوت است از کسانی که هرگز زندگی بهشتی و ایمانی را تجربه نکرده اند.
کفر بعد از ایمان حاصل دین فروشی و تحقیر مردم و ادا نکردن حقوق دین و ستم کردن به دیگران بواسطه دین و معارف دینی است. و اینست که خداوند را به غضب آورده و ایمان را از فرد می گیرد و او را به برزخ بی هویتی و پوچی و سرگردانی می اندازد و به لحاظ روانی عقیم می کند و رسوا می سازد. ایمان نور حاصل از وجود یک مرد حق است که به دیگران می تابد و اگر حقش ادا نشود سلب می گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت دکتر علی شریعتی صادق هدایت ظهور امام زمان عذاب نیچه هایدگر وجه الله

ماورای طبیعت

وجود و رابطه
انسان مخلوق روابط خویش با سائر موجودات است مثل هر موجود دیگری درجهان هستی. روابط هر
موجودی منبع تغذیه حیات و هستی اوست و نیز ارکان وجودش در بستر هستی. روابط هر انسانی به مثابه
تار و پود نامرئی وجود اوست و پایه های نامرئی اسکانش در جهان. هر انسانی در دیگران خلق می شود و هویت می یابد و استمرار دارد.
ارتباط مادی هر فردی با مادیت جهان موجب حیات و هستی مادی اوست و ارتباط معنوی و روحانی او با
سائر موجودات هم موجب حیات و هستی معنوی و جاودانه اوست.
ارتباطات جمادی موجب موجودیت جمادی است. و ارتباطات نباتی موجب موجودیت نباتی است. ارتباطات
حیوانی هم موجب موجودیت حیوانی است. و ارتباطات ویژه انسانی هم موجب موجودیت و بقای انسانی
اوست. و اما ارتباطات ویژۀ انسان چه نوع ارتباطی است؟ بدون شک ارتباطات معرفتی بر اساس اعتقادات جاودانه به ماورای طبیعت هم موجب موجودیت متافیزیکی و روحانی انسان است. ولی ارتباط ماورای طبیعی انسان با سائر انسانها و موجودات بواسطه ارتباط قلبی ممکن می شود نه صرفاً ارتباط ذهنی. دریافتهای ذهنی حاصلی از رابطه قلبی که همان معرفت و حکمت است از جمله نشانه های رابطه روحانی از طریق قلب است. روابط اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری و حتی دینی اگر از طریق رابطه قلبی نیست صورتی از ارتباط جمادی و نباتی و حیوانی است. رابطه ذهنی انسان با خود خداوند هم لزوماً نمی تواند موجب موجودیت ماورای طبیعی باشد مگر اینکه از طریق دل باشد که همان ایمان است و گرنه رابطه صرفًاً فلسفی با خداوند نهایتاً به ماتریالیزم و ناتورالیزم و انواع الحاد می انجامد که لطیف ترین این الحاد مدرن اگزیستانسیالیزم و عرفان نظری است. انسانی ترین رابطه هر فردی با یک انسان دیگر ممکن می شود که اگر از طریق دل نباشد مبدل به رابطه ای شیطانی می شود زیرا روح انسانی دخیل است و با روح یک انسان دیگر فقط بواسطه دل می توان مربوط شد و به موجودیت روحانی رسید.
و اما رابطه روحانی با یک انسان دیگر مستلزم آن است که لااقل یکی از این دو دارای قلبی زنده باشد و

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع تناسخ حکمت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

خاتمیّت

فلسفۀ خاتمیّت
مسئله ختم نبوّت در اسلام یکی از پیچیده ترین مسائل اعتقادی مسلمین است که بندرت هم کسی شهامت شرح این مسئله را می یابد زیرا خطر ارتداد بهمراه دارد.
این واقعیت را می دانیم که همه مذاهب جهان در طول تاریخ حامل معنائی از ختم نبوّت و رسالت برای خود و پیامبر خود می باشند و باور به خاتمیت در پیروان همه مذاهب وجود داشته است و این باور یکی از مهمترین عامل انکار پیروان هر مذهبی نسبت به پیامبر بعدی بوده است و نیز اساسی ترین علّت تفرقه مذاهب نیاز می باشد. این بدان معناست که پیروان هر مذهبی می خواهد که مذهب خود را جاودانه سازد. این نگارش در هر مذهبی منشا نژادپرستی در آن مذهب است و علت العلل انحراف و نفاق مذاهب می باشد.
اگر بتوانیم درک عمیقتری از ماهیت ایمان و نبوّت ها داشته باشیم و وحی الهی را فهم نمائیم این معظله لاینحل را هم به لحاظ معرفت در خود حل کرده ایم. بمیزانی که پیامبران و اولیای الهی را موجوداتی فوق زمینی و ذاتا متفاوت می پنداریم دچار این مشکل می باشیم.
باید بدانیم که طبق معرفت قرآنی وحی الهی در همه موجودات جاری و ساری می باشد و هر موجودی از درون و برون به امر و حضور الهی محاط و محیط است. ولی انسان تنها موجودی

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت حقیقت محمدی حکمت خاتمیت دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان فلسفه دین کرامت معرفت نفس منجی آخرالزمان

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

هرمنوتیك

علم هرمنوتیك چیست؟
هرمنوتیك یك اصط ح یونانی است به برگرفته از نام «هرمس» می باشد به اسم یونانی حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) می باشد و در واقع دومین پیامبر محسبوب می شود. او بانی و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستی ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را.
در روایات دینی و اسلامی حضرت ادریس بانی نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهی زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگری که این علم یعنی علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معنای حقیقی الفاظ و واژه هایی را که به کار می برد نمی داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرةالمعارف بلکه به واسطه خودشناسی و ادراك باطنی. این همان الفبای عرفان است. سقراط هم شهید تعلیمات خود شد زیرا واژه هایی که او می آموزاند مفاهیمی کاملا وارونه نسبت به معانی رایج در میان مردم داشت به قول علي (ع) «واژه ها در نزد اهل معرفت واژگونه مي شوند».
لذا سقراط را به عنوان یك انقلابی منحط و مخرب تمدن و فرهنگ یونان به قتل رساندند و او را دشمن دموکراسی و مردم می دانستند. در فرهنگ اسلامی هرمنوتیك همان علم «تأویل» است که به معنای دستیابی به اوّلیت و ازلیت معنای هر کلمه ای است یعنی همان معنای حقیقی هر کلمه در نزد خدا.
این علم را در جهان اسلام امامان ما بدعت نهادند که متأسفانه فراموش شد و صورتی جامد و بیروح از آن علم تحت عنوان «علم کلام» باقی ماند که به هیچ کاری نمی آید و اتفاقاً یکی از دشمنان علم «تأویل» است و این علم را تکفیر می کند.
این علم شعبه ای اساسی از علم معرفت نفس است و ما در آثار خود و از جمله در این نشریه از این علم بهره می جوییم و نیز راه آنرا می آموزانیم و اصولش را تدوین مي کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۶۵

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت زرتشت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه معرفت شناسی معرفت نفس هرمنوتیک وجه الله

حقیقت محمدی

انواع طالبان حقیقت
در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مريدان و ياران.
شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه يک استاد و مرادی، حقیقت را فهم کنند. اين جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد
تضاد بین حق و باطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اينان حداکثر یک فیلسوف می شوند.
و اما مريدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ويژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند. اينان دچار تبديل نفس و صفات می شوند و نهايتاً به تصديق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می يابند. اينان عارفانند.
و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمی کند ياران هستند و کل زندگی خود را قرين زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و
برای مرادشان نفس می کشند اينان نهايتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خويشند. اينان صوفی
نامیده می شوند و خود در میان مردم، در مقام مرادند و مراد مردمند.
اصولا مراد يا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،
محبوب است و همه آرمانی جز اين ندارند که ای کاش چون او می بودند. اين همان معنای امام نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

ابر انسان اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت