بایگانی برای ‘امام شناسی’

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

کرامت ۶ 

 

حكمت جاوید ( خداشناسي )

خداوند، هستی موجودات است و نیستی آنها: هستی ِ نیستی و نیستی ِ هستی، هستی ِ هستی و نیستی ِ نیستی.
خداوند تنها موجودی است که همه او را می شناسند.
خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم.
هرگاه که بخود می آییم خدا را می یابیم.
خداوند همان خود – آیی است.
آنگاه که بیخود هستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود می آییم ما مراقب او هستیم.
آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دهیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست.
آنچه را که هر کسی خدای خود Read the rest of this entry »

امام شناسی امامت خداشناسی

فلسفه قرآن

رمضان ماه علی (ع)، ماه معراج محمد (ص) و ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است. پس ماه رمضان به لحاظی ماه قرآن است. و «قرآن» به لحاظ لغت به معنای «خواندن» است و این نامی بسیار عجیب می نماید زیرا هر کتابی برای خواندن است. پس قرآن که کتاب خداست خواندش ویژه نیز می باشد. این ویژگی چیست؟ برخی معتقدند که قرآن کتاب عمل است نه خواندن و تفسیر نمودن. ولی خود قرآن هرگز مؤمنان را دعوت به اطاعت از خودش نکرده است بلکه دعوت به خواندن و تفکّر نموده است قرآن اگر کتاب عمل باشد کتاب عمل برای رسول است و نه مؤمنان. بلکه مؤمنان بایستی از رسول اطاعت کنند و نه از قرآن. زیرا قرآن بر دل رسول فرود آمده و همو اسرار و احکام نهانش را در می یابد و مؤمنان را امر به اطاعت از دریافتهای خود مینماید. پس مؤمنان بایستی قرآن را بخوانند و در آن تفکر نمایند ولی در عمل از رسول یا امامی زنده اطاعت کنند. به لحاظ تاریخی هم در همان صدر اسلام شاهد بودیم که کسانی که میخواستند خودشان از قرآن دستور العمل استخراج نمایند جملگی در مقابل علی (ع) ایستادند و در عمل حامی امویان شدند و پیرو شیطان. ولی آیا براستی چند درصد از مسلمین قرآن را کتاب تفکّر قرار می دهند؟ عده ای آنرا یک کتاب موسیقیائی برای تمرین آوازه خوانی و اپرای اسلامی نموده اند و عده ای دیگر آنرا می بوسند و میپرستند و استخاره میکنند و می پزند و داروی امراض می سازند و عده ای هم در عصر جدید از قرآن فرمولهای ترمودینامیکی و دیالکتیکی و سوسیالیستی و تروریستی استخراج میکنند. واقعیت اینست که همواره عده ای بس انگشت شمارند که قرآن را کتاب خواندن و اندیشیدن و کسب معرفت می دانند که از این عده نیز باز برخی آنرا کتاب تفسیر کردن می پندارند در حالیکه خود قرآن میفرماید که این کتاب «احسن التفسیر» است یعنی نیازی به تفسیر ندارد. در واقع تفکر کردن در آیات قرآنی غیر از تفسیر قرآن است. در واقع مؤمنان بایستی این آیات بسیار ساده و روان را که کمال امیّت و بلاغت است بر اندیشه و قلوب خود وارد کنند تا در اعماق باطن خویش به اسرار و عرفان آن نائل آیند که این همان تأویل قرآن است که در قرآن هم ذکرش رفته است. پس باید گفت که قرآن نه کتاب عمل است نه کتاب استخاره است نه کتاب موسیقی است و نه کتاب کفن و دفن است نه کتاب پرستیدن است نه گیاه داروئی است و نه فلسفه ارسطو است که محتاج تفسیر باشد. بلکه کتاب خواندن و تأملات درونی میباشد تا خداوند نشانه هایش را بر قلوب مؤمنان آشکار نموده و آنان راهدایت کند. قرآن می فرماید که این کتاب موجب گمراهی کافران و رسوائی منافقان و هدایت مؤمنان است. بنظر ما سائر استفاده ها از قرآن موجب گمراهی و رسوائی می باشد جز تفکّر و تأملات درونی که موجب هدایت است. باشد که در ماه رمضان که ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است از این درب بر کتاب خدا وارد شویم و در حال خواندن، خود را همچون محمد (ص) مخاطب کلام خدا قرار دهیم تا از رحمت و شفاعت و هدایت آن برخوردار شویم تا از این ماه به اندازه هزار ماه که یک عمر حدود ۸۳ سال است بهره گیریم. و با این حال بدانیم که قرآن ناطق و زنده هر عصری همانا امام است و بدون او امکان رهیابی به قرآن نیست چرا که او نقطه بای بسم الله است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲۱

تاویل قرآن

عرفان و قرآن
در قرآن بوضوح از عارفان سخن رفته است و آن «اصحاب اعراف» هستند که بر صراط المستقیم فراسو و بین بهشت و دوزخ در حرکت بسوی پروردگارند و لذا مقامی ورای خیر و شر دارند که همان مقام توحید است و لذا سخنان عارفان در آن واحد از منظر ثنویت دارای دو مفهوم کاملًا متضاد است و این همان معنای وحدت اضداد در حکمت عرفانی می باشد. علاوه بر این در چندین آیات خداوند مؤمنان را دعوت به تفکر در نفس خودشان نموده و خواندن کتاب نفس را مطرح می کند که همان خودشناسی می باشد. بنابراین برخی شک و شبهه درباره عرفان که گوئی امری خارج از دین و قرآن و اسلام است بی معناست. و اصلًا حقیقت «امّ الکتاب» در قرآن چیزی جز کتاب معرفت نفس نیست که اصل و اساس اسرار و حکمت های قرآنی می باشد و لذا خداوند فقط حاملان و خوانندگان این کتاب (ام الکتاب) را لایق تأویل آیات قرآنی می داند. زیرا قرآن هم چیزی جز محصول قرائت محمد (ص) از نفس خودش نیست و تماماً حاصل ( اقرأ …) می باشد. بنابراین فقط عارفان قاریان حقیقی قرآن هستند و اسرارش را می یابند و همچون امامان ( اصحاب اعراف ) لایق تأویل قرآن می باشند و به مثابه قرآن ناطق هستند. به همین دلیل بسیاری از عارفان بزرگ ما اصلًا سواد نداشتند و قرآن را ناخوانده می دانستند. همانطور که پیامبر اسلام نیز فرموده که « فقط رهروان خودشناسی به حقایق دین من می رساند …» و حقایق دین محمد همان قرآن است. قرآن همان حدیث نفس پیامبر است و چون
بشریّت از نفس واحد است لذا قرآن حدیث نفس بشریت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۲

امام شناسی امامت بهشت تأویل قرآن عرفان

راز فاطمیّت

پس از گذشت ۱۴۰۰ سال هنوز کسی نتوانسته است تعریفی واضح و زلال از شخصیت حضرت فاطمه ارائه کند. گرچه بسیاری از علما و متفکرین شیعه تلاش کردند با پر رنگ کردن قسمتهایی از زندگی حضرت فاطمه تا حدودی وی را معرفی کنند اما هیچکدام از این تعاریف نتوانسته بیانگر شخصیت حقیقی حضرت فاطمه بعنوان سرور زنان جهان و مقصود خدا از خلقت عالم هستی باشد. بطور کلی هر بشری موجودی سر به مهر است که حتی برای خود نیز قابل دسترس نمی باشد و آنچه که این لاک و مهر را باز می کند روابط است. بشر در هر رابطه ای وجهی از وجود خود را میشناسد و هر چه رابطه ای شدیدتر و عمیق تر باشد شناخت نیز عمیق تر خواهد بود و به همین دلیل است که همیشه شناخت هر انسانی منوط به دوستان نزدیک و خانواده او می باشد و این اصل در مورد حضرت فاطمه (ع) نیز مصداق می یابد. او دختر محمد (ص) بود اما این تنها یک بعد از وجود او را معرفی می کند او همسر علی (ع) بود و علی (ع) آیینه دیگری برای معرفی اوست و اینکه او مادر حسن و حسین و زینب است. فاطمه در زیر نگاه مردی بزرگ شده بود که اسوه رحمت تاریخ است و گویی حضرت محمد (ص) تمامی گوهره رحمت خود را به فاطمه ارزانی کرده بود و به همین دلیل او را و فقط او را از میان تمامی دخترانش ام ابیها (مادر ِپدر) نامید. او همسر مردی بود که اسوه قهر تاریخ است مردی که برای همسر و فرزندانش نان به خانه نمی آورد و محصول دسترنج خود را بین فقرا انفاق مینمود زیرا او خداوند را روزی دهنده آنان می دانست و در عین حال که در کنار آنان می زیست ولی آنان را به خداوند سپرده بود. او باید بعنوان رحیمترین زن تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانش می بود گرچه زنان زیادی در طول تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانشان بودند اما آنچه که کار فاطمه را سخت می کرد این بود که او با مردی زندگی می کرد که می توانست فقیر نباشد و شاهانه ترین زندگی را برای زن و فرزندانش مهیا کند و فاطمه باید نه تنها به فقر همسرش رضایت می داد بلکه باید آن را شاکر می بود زیرا فاطمه باور داشت که آنچه که علی (ع) با او و فرزندانش می کند حق است پس جای هیچگونه اعتراضی نبود. اما در عین حال او مادر بود آنهم مهربان ترین مادر. اشدّ قهر خود را نسبت به نزدیکانش روا میداشت که این شیوه تمامی صدیقیّن تاریخ است همانگونه ابراهیم با هاجر و اسماعیل کرد و حال فاطمه که روزی در ولایت رحیم ترین مرد تاریخ بود حال در ولایتِ قهّارترین عاشقِ تاریخ قرار گرفته بود و بدینگونه بود که مهر و قهر در وجود او به یگانگی رسید. اینکه فاطمه چگونه توانست رحمت پدر را با قهّاریت همسر در وجود خود یگانه سازد به هیچ عنوان قابل بیان نمی باشد. او که روزی رحمت پدر را حق می یافت و آن را شکر می کرد حال باید قهر همسر را نیز حق می یافت و آن را شکر می کرد و در چنین درک و یافتنی بود که فاطمه مبدّل به هدف خلقت در نزد خداوند گردید و جمال فطرت او شد همانطور که در حدیث قدسی می خوانیم: فاطمه غایت نهایی خلقت خداوند از عالم و آدمیان است و حتی غایت محمد (ص) و علی (ع) نیز محسوب می شود. زیرا مهر و قهر دو وجه از مجموعه صفات خداوند است و تا زمانی که هر انسانی این دو وجه را متفاوت تا سر حدِّ تضاد فهم کند دو گانه است و مقام توحید نیز در هر بشری حاصل فهم یگانگی مهر و قهر خدا و پذیرش این یگانگی در واقعیت زندگیست. هر بشری به میزانی که مهر خداوند را در تضاد با قهر خداوند می یابد و به میزانیکه راغب به مهر خدا
و بیزار از قهر وی است دو گانه است. و حال وجود فاطمه مبّدل به جایگاه تقابل اشّد مهر با اشدّ قهر شده بود تقابلی که در لحظه لحظه زندگیش بارها و بارها او را در هم می شکست آنچه که این تقابل را تا حدِّ جنگ در وجود او می کشاند این بود که او مخاطب و محبوب دو مردی بود که اسوه مهر و قهر بودند پدری که هر روز دستان او را می بوسید و شوهری که نان به خانه نمی آورد و متوقّعِ عصمتی مطلق از فاطمه بود تا جائیکه فاطمه از حکم خدا نیز سبقت گرفت و صورت خود را در پشت نقاب پنهان داشت. همین دو نگاه و خطاب متفاوت در وجود او بود که در مقابل هم قرار می گرفت و فاطمه باید در وجود خود به حقانیّت این دو نگاه متفاوت دست می یافت. زیرا او در حقانیّت محمد (ص) و علی (ع) تردیدی نداشت و همین یقین و ایمان به این دو مرد به فاطمه اجازه نمی داد که مهر را بر قهر یا قهر را بر مهر ارجح بداند و او چاره ای نداشت تا برای ادامه زندگی مهر و قهر را در خود یگانه سازد. یگانگی مهر و قهر در فاطمه درکی ذهنی نبود بلکه واقعه ای وجودی بود زیرا تمام احساس وجود او که برخاسته از محبوبیت در نزد پدر و همسر بود دارای دو آبشخور کاملًا متفاوت بود و او می دانست که اگر هر کدام را از دست بدهد دیگری را نیز از دست خواهد داد زیرا محمد (ص) و علی (ع) برای او یکی بودند و این یگانگی محمد (ص) و علی (ع) در وجود فاطمه بود که واقعیتی خاکی می یافت. احساس وجود همان محبوبیت است و محبوبیّت حاصل نگاه است و هرچه این نگاه عمیق تر باشد ذات خودیّت انسان بیشتر به جنبش در آمده و به قلمرو ظهور می رسد و فاطمه در زیر نگاه دو انسان کامل بود. نگاهی که تا اعماق وجودش نفوذ می کرد. دو نگاهی که در ظاهر کاملًا متفاوت بودند اما در باطن یکی بودند و فاطمه باید بر باطن این دو نگاه دست می یافت تا بدینگونه این دو نگاه را در خود یکی سازد. تنها خداوند بود که ناظر کار درونی فاطمه بود و اینکه فاطمه چگونه توانست به این یگانگی درخود دست یابد. جهادی که ظهور بیرونی نداشت و به همین دلیل هر گاه فاطمه را با زنان بزرگ دیگری چون مریم، آسیه، و هاجر و … مقایسه می کنند اعمال دنیوی فاطمه بسیار کمرنگ می نماید و اینکه او چگونه سرور زنان جهان است؟ زیرا تمامی آنچه که فاطمه کرد جهادی درونی و کاملًا پنهان بود
جهادی که هیچ ظاهری دینوی نداشت و اگر ما زن را معنا و باطن می دانیم فاطمه اسوه کامل یک زن بود باطنی که قرار نبود هیچگاه ظاهر شود و به همین دلیل صورت او را که جلوه ظاهری هر بشری است به جز نزدیکانش هیچکس ندید. اگر دین تماماً جهاد است برای فاطمه تماما این جهاد، جهادی باطنی بود و به همین دلیل جهاد فاطمه از چشم همگان پنهان بود و تنها از او نامی باقی ماند همچون خدا و نامی که گویای تمامیّت وجود فاطمه است زیرا ریشه لغوی فاطمه فطرت است.
فاطمه بعنوان امامِ زنانِ مؤمنِ تاریخ به ما این پیام را دارد که محبت مرد و در رأس آن محبت پدر و همسر را مقدّس بداریم و قدر آن را شناخته و حقوقش را ادا کنیم و عشق را فقط مهر و شفقّت ندانیم و بلکه قهر را مهر برتر بدانیم و آن را پاس بداریم. همانطور که محمد (ص)، علی (ع) را نور باطن خود می خواند پس بایستی قهر علی را مغز مهر محمدی دانست و به همین دلیل راز فاطمیّت آن است که او توانست این حق کبیر را دریابد و حقوش را ادا نماید و عشق قهارانه علی را سجده کند. به نظر ما آنچه که فاطمه را مبّدل به جمال فطرت پروردگار نمود و او را زهرا (منوّر) ساخت و سرور زنان تاریخ نمود چیزی جز این نکته نیست. تنها علی نبود که با نیاوردن نان به خانه بر فاطمه و فرزندانش قهر پیشه کرد بلکه خداوند نیز اشدّ مهرش را در
صورت غایت قهر بر فاطمه فرود آورد بود که کمال نعمات او بود و آن ندادن شیر به فاطمه بود تا لااقل بتواند از نزد خودش به فرزندان قحطی زده اش شیر بدهد. یعنی فاطمه این حق و امکان را هم نداشت که به فرزندانش مهر بورزد. لذا فاطمه چاره ای نداشت الا اینکه اشدّ نعمت (خلاف رحمت) و عشق قهّار شوهر و پروردگارش را درک نماید و آنرا در دلش تبدیل به کمال محبت سازد تا هم از شوهر و هم از خدایش کینه نکند. و نیز بدانیم که فاطمه چند بار از فرط گرسنگی و غش و ضعف فرزندانش به خانه پدر رجوع نمود که پدرش نیز او را نپذیرفت و پاسخ نگفت و به خانه شوهر که صاحب فقر مطلق (ذوالفقار) بود باز گرداند. و اینکه مبادا از مظهر مهر و رحمت الهی یعنی پدرش روی گردان شده و بلکه کدورت و کینه ای در دل گیرد. پس این جنبه از جهاد فاطمه کاملًا باطنی و پنهان است که اصل گوهره فاطمیّت است و همان امری است که فاطمه را فاطمه نمود و مظهرِ جمالِ یگانۀ حق ساخت و کوثر هدایت کرد. چنین امتحانی و جهاد کبیری درباره هیچیک از زنان تاریخ گزارش نشده است. پس می دانیم که فاطمه در شرایطی قرار گرفت که جز خدا نمی یافت. بلایای اجتماعی که در زندگی فاطمه رخ نمود کمابیش در زندگی زنان بزرگی چون حضرت مریم و هاجر و آسیه نیز رخ داده بود ولی جنبه مذکور از جهاد باطنی و قلبی فاطمه (ع) منحصر بفرد خود اوست که در آن همانا حفظ عشق و ایمان و ارادتش به علی است. هر زنی می داند که مطلقاً نمی توان از چنین زندگی زناشوئی و شوهری تا سر حدِّ جنون کینه نکرد و کافر نشد. اساسی ترین نقطه ضعف و علت العلل گمراهی و تباهی زن در زندگی این است که محبت را فقط در صورت مهر و رحمت و عطوفت و رفاه می داند و با کمترین قهر و نداری کینه نموده و عهد و ایمانش را از دست می دهد و به فساد و خیانت می گراید و کمترینش این است که ولایت شوهرش را لعن میکند. خاصّه امروزه که علت العلل کفر و فحشای زن را فقر و بی مهری همسر می دانند و بدینگونه او را تبرئه می سازند حضرت فاطمه بعنوان یک اسوه منحصر بفرد بهتر درک می شود که در فقر و قهاری غیر قابل وصف به کمال ایمان و عصمت رسید و عرصه نوینی برای حفظ حجاب و عفت خلق نمود و از شریعت نیز فراتر رفت و تمام زنانیّت خود را پنهان ساخت و از آنِ همسرش نمود و برای دفاع از حقّ همسرش به منبر رفت و نابترین توصیف و دفاع را از حق علی به عمل آورد و نهایتاً در این راه شهید گشت. آیا هیچ زنی برای دفاع از حقّ شوهرش جان نثار نموده است؟ آنهم شوهری این چنین فقیر و بظاهر بی رحم که نانِ سفره زن و فرزندانش را به دیگران می بخشید و بجای نان قطعه سنگی به فاطمه میداد تا به شکم ببندد. و نیز این نکته که برای فاطمه همچون مریم هرگز مائده آسمانی فرود نیامد زیرا دین محمد دین معرفت است و نه معجزه. بهرحال منظور این مقاله معرفی هویّت فاطمه بود وگرنه صرفاً از همین منظر هویّت دگر و برتری از علی (ع) بعنوان پدر و شوهر آشکار می شود که بندرت مورد توجه محقّقین قرار گرفته است. عشق با شکم گرسنه: این است عشق واقعی که جز علی و فاطمه استادی ندارد. اما در اینجا مجال مغتنم شمرده و مسئله ای را به حضور علمای شیعه می رسانیم و آن اینکه در دین اسلام و مکتب تشیّع بی امام کافر شمرده می شود که از این باب دهها حدیث معتبر وجود دارد و آیاتی در قرآن کریم نیز دالّ بر این حق است اگر چنین است پس زنان مسلمان و مؤمن هم بایستی امام داشته باشند زیرا امام به معنای اسوه و الگوی کمال است و امامان مرد نمی توانند برای زنان امام و الگو شوند. و اما مسئله اینست که چرا فاطمه را امام نمی دانیم: امام زنان! و نیز به سؤ الی پاسخ می دهیم و آن اینکه در قرآن کریم حضرت مریم سرور بانوان عالم نامیده شده است. و بسیاری انتساب این لقب به حضرت فاطمه را نادرست می دانند و یا لااقل درک نمی کنند. پاسخ ما مبتنی بر این مقاله و مقاله دیگری در همین نشریه تحت عنوان «چرا فاطمه فاطمه است» عبارت است از این امر که حضرت مریم سرور بانوان جهان است ولی حضرت فاطمه طبق حدیث قدسی (معراج) مقصود خدا از خلقت عالم و آدمیان است پس حضرت فاطمه سرور آدمیان است و نه فقط بانوان. و در پایان از اینکه جسارت نموده و برای لحظاتی نقاب از جمال قدسی دخت قرآن بر گرفتیم و اسراری بر ملا ساختیم از محضر آن حضرت طلب مغفرت داریم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۲

مبانی حقوق زن در اسلام ( فاطمه شناسی )

فاطمه (ع) نخستین زنی در اسلام و تاریخ جهان است که شوهرش را خود خواستگاری و انتخاب کرده است. و نخستین زنی است که بر بالای منبر برای مردان در امور سیاسی سخنرانی کرده است و نخستین زنی است که بعنوان یک دانشمند و عالم دینی کلاس داشته و فتوای دینی صادر کرده است و نخستین زنی در تاریخ است که در غایت محبت و حرمت و اطاعت از شوهرش حتی از شوهرش طلب حداقل نان برای خود و فرزندانش نکرده است. و با اینهمه آزادی و استقلال و حریت و محبت و علم و معرفت ، نخستین زنی در جهان است که به اراده خودش حجاب و عفت زنانه را به سرحد کمال رسانیده و دارای نقاب بوده است و نیز نخستین زنی در تاریخ است که قبل از مرگش خود بدست خود برای شوهرش همسری دیگر انتخاب کرده و به عقد شوهرش درآورده است. و لذا نخستین زنی در تاریخ است که به مقام حدیث رسیده یعنی خداوند از زبان وی سخن می گفته است و لذا همه فرزندانش به کمال انسانیت یعنی امامت رسیده اند و ناجی بشریت نیز از فرزندان اوست. و نخستین زنی در تاریخ است که شوهرش، فرزندانش را به لقب وی می خوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۶۲

فاطمه شناسی

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)
دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر(ع) و فاطمه(ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشبریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد.
دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. واین تولّد دوبارۀ اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیرۀ عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او
مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا » را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام آخرالزمان (ع).
قبلا خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را « فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ ائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

امام شناسی تشیع حقیقت محمدی علی شناسی فاطمه شناسی

تشیع

رابطۀ امام و مأموم
۱- همانطور که گفتیم تشیع چیزی جز رابطۀ امام و مأموم نیست. تمام اسرار و حقایق و حقوق شیعه در
این رابطه نهفته است که رابطە بین دو انسانی است که برای خدا و رسیدن به خدا با هم متحد شده اند.
۲- خداوند در رابطه بین مراد و مرید است که آشکار می شود که در قرآن و احادیث شیعی و عرفان اسلامی این معنا به وفور حضور دارد.
۳- این همان خروج از شریعت است برای خدا. که این خروج از شریعت عین کمال شریعت است که اشکال و صور شرعی را می شکند و شریعت را در جان و تن و دل جاری می کند و این جریان همان جریان رابطه بین مراد و مرید است.
۴- در تشیع، شریعت برای بهشت نیست بلکه برای خداست و این است علت العلل همه
تفاوتهائی که در تشیع ناب نسبت به سائر مذاهب وجود دارد از جمله در قیاس با تشیع بی امام که اکثرا چنین است.
۵- شیعه بی امام زنده و حاضر یکی از متناض ترین پدیده های بشری در عرصه مذهب و فرهنگ است و لذا موجب اشد نفاق و شقاق و فراق و عوارض مختص به خود می شود که در هیچ مذهب دیگری دیده نمی شود. شیعه بدون امام اساس شیعه ضد شیعه است که بدترین دشمن تشیع می باشد و سراسر خرافه و ریا می باشد.
۶- تشیع، مکتب اصالت رابطه است و این یعنی: نه من، نه تو بلکه فقط او که همان رابطه است. و لذا مکتب اصالت عشق حقیقی است عشقی که من و تو در آن وجود و حقی ندارند و لذا در تشیع روابط جاودانه اند.
۷- درست بهمین دایل است که فقط در روابط بین مراد و مرید است که تمامیت انسان به عرصه ظهور می رسد تا ظهور خدا که ذات انسان است مثل رابطه مولانا و شمس که یکی از روابط شیعی مشهوری است که به ثبت رسیده و گزار شده است.
۸- یکی از نواقص عظیم فرهنگ تشیع گزارش نشدن و به ثیت نرسیدن روابط است. و این بمعنای فقدان استمرار و اشاعه شیعه در تاریخ است بعنوان علم انسان شناسی و خداشناسی زمینی و بشری. بدین لحاظ مولانا یک مورد بزرگ و خارق العاده و انقلابی است که بزرگترین خدمت را به فرهنگ تشیع و بلکه فرهنگ بشری نموده است و قدر این کار او مستمرا بیشتر شناخته می شود.
شیعه شناسی ص ۶۲

امام شناسی امامت تشیع مولانا مولوی

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

علی شناسی

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان …
در فرهنگ قرآنی با تعاريف موجود در دهها آيات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق
بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم
پروردگارند و از دست پروردگارشان تغذيه می شوند پس آتش دوزخ را نیز بر آنان دستی نیست. واما بعد …
اين سرنوشت ازلی دگر شد. مگر چه شد؟
اين عاشقان حق تاب ديدن مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه ديوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را
نجات دهند و… اينگونه بود که بدبختی رخ نمود و شديدترين وجه آتش دوزخ نصیب آنان شد تا ديگران اندکی بیاسايند. و نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که: خلصنا من النار يا رب!
تا قبل از اين واقعه همه عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که بايد وشايد راضی نبود
تا اينکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت. و اين است که می فرمايد: ای مؤمنان
از من تقلید مکنید که کافر می شويد.
و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه؟ با صلوة نمودن بر علی. يعنی با وارد شدن بر وجود
علی. اين مهمترين خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که: «ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی». آيا متوجه شديد!؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است که: يا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۰

اسلام شناسی امام شناسی برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکومت اسلامی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق وجه الله

روزبهان بقلی شیرازی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت یک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان
الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر این واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق
عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان
سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحیانیون معاصر شیعه اندک
کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

ابن عربی اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع حافظ روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی معرفت شناسی معرفت نفس مولانا

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان

عذاب

کفر بعد از ایمان
کسی که دلش به نور ایمان روشن شد بواسطه حجّتی، امامی، نشانه ای یا معنائی در عالم خواب یا بیداری زان پس از بار کمر شکن دنیا و دغدغه های فزاینده اش رها شده است و گوئی که از جهانی به جهان دگر شده است. ولی زان پس هیچ وظیفه ای جز شرک زدائی از ایمانش ندارد چرا که بقول قرآن کریم « ایمان نیاورد کسی الّا اینکه مشرک شد». شرک از آفتهای طبیعی ایمان در وجود انسان است و بی نهایت درجه دارد. شرک به زبان ساده به معنای دخالت دادن «خود» در امر خداست. شرک یعنی خود بعلاوه خدا.
یعنی کاری را که امری از دین است برای ارضای امیال نفسانی انجام دادن. این نوع اعمال نتایج تلاش مؤمن را به بطالت و گاه رسوائی می کشاند و لذا مؤمن را دچار سوء ظن به خدا می سازد و به دین و احکام بدبین می کند بجای اینکه متوجه ناخالصی خودش نماید. این سوء ظن به خدا آنگونه که در قرآن آمده است منشأ اصلی عذاب مؤمنان است و بلکه تنها علّت عذاب برای مؤمنان می باشد. زیرا کسی که ایمان ندارد هر چه می کند برای رضای خودش می باشد و الا غیر. ولی یک انسان مؤمن تحت الشعاع امر الهی قرار دارد و هر چه می کند بایستی مراقب امر دین و عقل و وجدان باشد و نه موافق نفس خویش. ولی بهرحال مؤمنان تا مدتها دچار انواع شرک می باشند و در هر عملی خود را هم دخیل نموده و رضای خود را هم وارد امور می کنند که اگر این وضع ادامه یابد فرد بتدریج ایمانش را از دست داده و در عمل ریاکار و منافق می شود. چون ادعای ایمان نموده و برای مدتی به ایمان شهرت داشته است اینک مجبور است منافق شود. نفاق حاصل از دست رفتن ایمان است.
کفر بعد از ایمان یک کفر ساده و عادی نمی تواند بود بلکه کفری بس پیچیده و مخوف است. کسی که دورانی را با ایمان زیسته است به آسانی نمی تواند دوباره علناً کافر و بی تقوا شود. نفاق عذاب حاصل از کفران نعمات نسبت به سائر مؤمنان است. ریاکاری در دین بدون تجربه ایمان همان کفر عامیانه است که گریبانگیر اکثر مردم می باشد و از جمله عرف است. ولی ریاکاری پس از ایمان امری دگر است و یک، شقّه شدن از درون می باشد و جان کندنی مهلک است.
خداوند به آسانی ایمان کسی را زائل نمی کند مگر اینکه فرد در ستم و حق نشناسی و دین فروشی بسیار افراط کند و صبر خدا را تمام نماید. ایمان نور خداست که به اراده او به دلی داده می شود و یا از دلی برداشته می شود. ایمان همان احساس امنیت روانی و آرامش و رضایت در قبال زندگی و یک بیمه ذاتی در قبال هر خطر و شرّی می باشد. لذا کیمیائی فوق ارزشهاست. ارزشی همسان ایمان برای انسان وجود ندارد. ایمان همان کیمیای سعادت است. کفر بعد از ایمان بزرگترین عذاب انسان در جهان است. به مانند کسی که چند روزی را در بهشت زیسته و بناگاه از آن بیرون شده است.
چنین انسانی بسیار متفاوت است از کسانی که هرگز زندگی بهشتی و ایمانی را تجربه نکرده اند.
کفر بعد از ایمان حاصل دین فروشی و تحقیر مردم و ادا نکردن حقوق دین و ستم کردن به دیگران بواسطه دین و معارف دینی است. و اینست که خداوند را به غضب آورده و ایمان را از فرد می گیرد و او را به برزخ بی هویتی و پوچی و سرگردانی می اندازد و به لحاظ روانی عقیم می کند و رسوا می سازد. ایمان نور حاصل از وجود یک مرد حق است که به دیگران می تابد و اگر حقش ادا نشود سلب می گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت دکتر علی شریعتی صادق هدایت ظهور امام زمان عذاب نیچه هایدگر وجه الله

ماورای طبیعت

وجود و رابطه
انسان مخلوق روابط خویش با سائر موجودات است مثل هر موجود دیگری درجهان هستی. روابط هر
موجودی منبع تغذیه حیات و هستی اوست و نیز ارکان وجودش در بستر هستی. روابط هر انسانی به مثابه
تار و پود نامرئی وجود اوست و پایه های نامرئی اسکانش در جهان. هر انسانی در دیگران خلق می شود و هویت می یابد و استمرار دارد.
ارتباط مادی هر فردی با مادیت جهان موجب حیات و هستی مادی اوست و ارتباط معنوی و روحانی او با
سائر موجودات هم موجب حیات و هستی معنوی و جاودانه اوست.
ارتباطات جمادی موجب موجودیت جمادی است. و ارتباطات نباتی موجب موجودیت نباتی است. ارتباطات
حیوانی هم موجب موجودیت حیوانی است. و ارتباطات ویژه انسانی هم موجب موجودیت و بقای انسانی
اوست. و اما ارتباطات ویژۀ انسان چه نوع ارتباطی است؟ بدون شک ارتباطات معرفتی بر اساس اعتقادات جاودانه به ماورای طبیعت هم موجب موجودیت متافیزیکی و روحانی انسان است. ولی ارتباط ماورای طبیعی انسان با سائر انسانها و موجودات بواسطه ارتباط قلبی ممکن می شود نه صرفاً ارتباط ذهنی. دریافتهای ذهنی حاصلی از رابطه قلبی که همان معرفت و حکمت است از جمله نشانه های رابطه روحانی از طریق قلب است. روابط اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری و حتی دینی اگر از طریق رابطه قلبی نیست صورتی از ارتباط جمادی و نباتی و حیوانی است. رابطه ذهنی انسان با خود خداوند هم لزوماً نمی تواند موجب موجودیت ماورای طبیعی باشد مگر اینکه از طریق دل باشد که همان ایمان است و گرنه رابطه صرفًاً فلسفی با خداوند نهایتاً به ماتریالیزم و ناتورالیزم و انواع الحاد می انجامد که لطیف ترین این الحاد مدرن اگزیستانسیالیزم و عرفان نظری است. انسانی ترین رابطه هر فردی با یک انسان دیگر ممکن می شود که اگر از طریق دل نباشد مبدل به رابطه ای شیطانی می شود زیرا روح انسانی دخیل است و با روح یک انسان دیگر فقط بواسطه دل می توان مربوط شد و به موجودیت روحانی رسید.
و اما رابطه روحانی با یک انسان دیگر مستلزم آن است که لااقل یکی از این دو دارای قلبی زنده باشد و

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع تناسخ حکمت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

خاتمیّت

فلسفۀ خاتمیّت
مسئله ختم نبوّت در اسلام یکی از پیچیده ترین مسائل اعتقادی مسلمین است که بندرت هم کسی شهامت شرح این مسئله را می یابد زیرا خطر ارتداد بهمراه دارد.
این واقعیت را می دانیم که همه مذاهب جهان در طول تاریخ حامل معنائی از ختم نبوّت و رسالت برای خود و پیامبر خود می باشند و باور به خاتمیت در پیروان همه مذاهب وجود داشته است و این باور یکی از مهمترین عامل انکار پیروان هر مذهبی نسبت به پیامبر بعدی بوده است و نیز اساسی ترین علّت تفرقه مذاهب نیاز می باشد. این بدان معناست که پیروان هر مذهبی می خواهد که مذهب خود را جاودانه سازد. این نگارش در هر مذهبی منشا نژادپرستی در آن مذهب است و علت العلل انحراف و نفاق مذاهب می باشد.
اگر بتوانیم درک عمیقتری از ماهیت ایمان و نبوّت ها داشته باشیم و وحی الهی را فهم نمائیم این معظله لاینحل را هم به لحاظ معرفت در خود حل کرده ایم. بمیزانی که پیامبران و اولیای الهی را موجوداتی فوق زمینی و ذاتا متفاوت می پنداریم دچار این مشکل می باشیم.
باید بدانیم که طبق معرفت قرآنی وحی الهی در همه موجودات جاری و ساری می باشد و هر موجودی از درون و برون به امر و حضور الهی محاط و محیط است. ولی انسان تنها موجودی

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت حقیقت محمدی حکمت خاتمیت دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان فلسفه دین کرامت معرفت نفس منجی آخرالزمان

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

هرمنوتیك

علم هرمنوتیك چیست؟
هرمنوتیك یك اصط ح یونانی است به برگرفته از نام «هرمس» می باشد به اسم یونانی حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) می باشد و در واقع دومین پیامبر محسبوب می شود. او بانی و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستی ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را.
در روایات دینی و اسلامی حضرت ادریس بانی نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهی زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگری که این علم یعنی علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معنای حقیقی الفاظ و واژه هایی را که به کار می برد نمی داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرةالمعارف بلکه به واسطه خودشناسی و ادراك باطنی. این همان الفبای عرفان است. سقراط هم شهید تعلیمات خود شد زیرا واژه هایی که او می آموزاند مفاهیمی کاملا وارونه نسبت به معانی رایج در میان مردم داشت به قول علي (ع) «واژه ها در نزد اهل معرفت واژگونه مي شوند».
لذا سقراط را به عنوان یك انقلابی منحط و مخرب تمدن و فرهنگ یونان به قتل رساندند و او را دشمن دموکراسی و مردم می دانستند. در فرهنگ اسلامی هرمنوتیك همان علم «تأویل» است که به معنای دستیابی به اوّلیت و ازلیت معنای هر کلمه ای است یعنی همان معنای حقیقی هر کلمه در نزد خدا.
این علم را در جهان اسلام امامان ما بدعت نهادند که متأسفانه فراموش شد و صورتی جامد و بیروح از آن علم تحت عنوان «علم کلام» باقی ماند که به هیچ کاری نمی آید و اتفاقاً یکی از دشمنان علم «تأویل» است و این علم را تکفیر می کند.
این علم شعبه ای اساسی از علم معرفت نفس است و ما در آثار خود و از جمله در این نشریه از این علم بهره می جوییم و نیز راه آنرا می آموزانیم و اصولش را تدوین مي کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۶۵

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت زرتشت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه معرفت شناسی معرفت نفس هرمنوتیک وجه الله

حقیقت محمدی

انواع طالبان حقیقت
در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مريدان و ياران.
شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه يک استاد و مرادی، حقیقت را فهم کنند. اين جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد
تضاد بین حق و باطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اينان حداکثر یک فیلسوف می شوند.
و اما مريدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ويژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند. اينان دچار تبديل نفس و صفات می شوند و نهايتاً به تصديق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می يابند. اينان عارفانند.
و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمی کند ياران هستند و کل زندگی خود را قرين زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و
برای مرادشان نفس می کشند اينان نهايتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خويشند. اينان صوفی
نامیده می شوند و خود در میان مردم، در مقام مرادند و مراد مردمند.
اصولا مراد يا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،
محبوب است و همه آرمانی جز اين ندارند که ای کاش چون او می بودند. اين همان معنای امام نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

ابر انسان اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت

حکومت اسلامی

عرفان و سیاست
عرفان همواره خصم قسم خورده سياست بوده است. چرا که عرفان بمعنای صدق با خويشتن است و کسی که با خود صادق باشد با همه صادق است و چون سياست بر دروغ و مکر و مردم فريبی استوار است لذا در تضاد آشتی ناپذير با عرفان قراردارد همانطور که علی (ع) سلطان عارفان جهان بزرگترين دشمن سياست بود و به همين دليل علی (ع) را بايستی غيرسياسی ترين دولتمرد کل تاريخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی سياسی می يابيم و گاه می پندارند که او اصلا سياست نمی دانست در حاليکه می فرمايد «اگر می خواستم سياستمدار باشم همه سياستمداران عالم را به خاک می کشيدم». بنابراين عرفان سياسی يا سياست عرفانی نداريم مگر اينکه ديوی چون عمرعاص پديد می آيد.
يک عارف يا حکيم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود. علی (ع) هم پيشاپيش می دانست و علناً گفته بود که همانها که با او بيعت کرده بودند عدل او را تاب نخواهند آورد. و می دانيم علی به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذيرفت.
و در عين حال همه حاکمان جوامع نيز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند. هر حکومتی به مثابه حاکميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست که علی (ع) می فرماید که «هر ملتی لایق حکومت خويش است.»به همين دليل هر گاه بقول قرآن، نفس مردم تغيير کند حکومت هم تغير می کند. بنابراين حکومت ها هم دارای ماهيت عرفانی هستند. هر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و يا خوب است. هر که به حکومت فحش می دهد در واقع بخودش فحش می دهد. و اما عارفان نيز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۴

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی امام شناسی تأویل قرآن حکمت حکومت اسلامی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی نجات هرمنوتیک

زرتشت

فلسفه نوروز و سال نو
از آنجائيکه که هر قومی برای خود يک روز خاص از سال را سرآغاز سال قرار می دهد پس معلوم است که
اين امر يک قرارداد اجتماعی و نژادی است که بر اساس حوادثی خاص پديد آمده و بعنوان يک سنّت تاريخی
حفظ شده است. ايرانيان آغاز بهار را مبدأ سال قرار می دهند مسیحی ها هم يک روز برفی در زمستان را .
مسلمانان هم روز هجرت پيامبر اسلام را که مستمراً در طی سالها تغيير می کند و فصل خاصی نيست و در هر روزی از سال شمسی می تواند رخ دهد.
بهرحال در همه اقوام آغاز سال نو با جشن و عيش و تجمعات شاد برگزار می شود و مراسم خاصی دارد و
دارای مفاهيم و آداب مذهبی هم می باشد زيرا تقريباً هيچ جمعی در جوامع بشری تهی از آداب و انگيزه مذهبی رخ نمی دهد مثل عروسی و عزائی.
در همه اقوام بشری مراسم و آداب سال نو در طول تاريخ به ارث می رسد و با آداب سائر اقوام تلفيق می
شود. مثل سال نو ايرانی ها که با آداب اسلامی هم جمع شده است يا سال نو مسيحی که با آداب يونان باستان ترکيب شده است و غيره. يعنی در هر نژادی می توان همه آداب سالهای نو سائر اقوام را هم کمابيش ملاحظه نمود و نيز نشانه هائی از سالهای نو که از نسب ها و دورانهای منقرض شده برجای مانده است. در واقع در مراسم و آداب و مفاهيم سال نو در هر نژادی می توان نمادهائی اسطوره ای از کل تاريخ گذشته آن قوم و نيز سائر اقوام و کل بشريت را درک نمود.
روز آغازين هر سالی مثل روز اول خلقت است و روز نوشتن دگر باره سرنوشت خويشتن بدست خويشتتن. و
اين تفاوت بين روز اول هر سال است با خلقت ازلی. در خلقت ازلی بشر هيچ اراده و انتخابی نداشت و با اين
حال خداوند در قرآن می فرمايد که انسان را درحال خلقتش بر او شاهد گرفتم و نيز اينکه بلافاصله پس از
خلقتش از انسان پرسيدم که آيا اين خلقت را قبول دارد يا نه که انسان از روی جهلش می گويد که: بلی!
در واقع اين قرارداد جهانی بشر در همه اقوام و مذاهب که يک روز از سال را مبدأ قرار می دهد به معنای
خلقت جديد است و تجديد عهد با ازليت خلقت خويش و نيز بلی گفتن دگرباره و آگاهانه تر به پروردگار. و نيز بتدريج بدست و اراده خويشتن در اين خلقتهای جديد مشارکت کردن و صاحب سرنوشت خود شدن.
پس در واقع روز سال نو مظهر هر ساله خلقت ازلی انسان است و سالی يکبار بر خلقت خود شهادت دادن و

در آن حضور يافتن و خلقت خويش را آگاهانه تر پذيرا شدن و مسئول گشتن و نهايتاً جانشين خدا شدن در امر خلقت خويشتن. و برای سال آينده آرمان تازه ای را برای خود رقم زدن.
راز هفت سين بر سر سفره سال تحويل هم دال بر هفت روز خلقت عالم و آدم است. که روز هفتم همانا روز
کمال خلقت يعنی آدم است که خداوند هم بر عرش می نشيند و بر کمال خلقت خود به نظارت و شهادت می
نشيند و اراده خود را بدست مخلوقش می سپارد. بساط سفره هفت سين نماد سفره خلقت است که انسان بجای خدا بر سر اين سفره می نشيند و يکبار ديگر با خداوند بيعت می کند و به او آری می گويد.
دعای سال تحويل هم نشان می دهد که انسان ميل دارد تا يکبار دگر به «حال» خود يعنی به اکنونيت خود که همانا جلوس خدا بر عرش و کمال خلقت آدم است بازگردد. «احسن الحال» يعنی بهترين زمانها. و بهترين
زمان همان لحظه خلقت ازلی است و روی در روی خدا نشستن و به او آری گفتن و يکبار دگر خلق شدن.
ولی ما بعنوان ايرانی مسلمان بين دو سال نو در تردد هستيم يکی نوروز و ديگری آغاز هجرت پيامبر اسلام از
مکه به مدينه. يعنی آغاز فراق و جدائی از نژاد. آغاز هجران از اصل و نسب خويشتن. درست مثل آغاز خلقتت آدم که همان آغاز هجران آدم از خالق خويشتن است آغاز جدائی از اصل خود که موجب خلقت خويشتتن است. اين فراق سرآغاز وجود يافتن است يعنی آغاز تنهائی!
ولی مراسم عيد نوروز ايرانيان سيمائی کاملا متضاد دارد و واقعه پيوستن به خويشان و اقوام است يعنی واقعه وصال است.
ما ايرانيان بين فراق و وصال در تردد هستيم و لذا دچار يک فرهنگ و تاريخ برزخی و پريشانيم. اين همان
اصل و علت دوگانگی ما بين ايرانيت و اسلاميت است که همواره وجود داشته و اين اواخر دو صد چندان
شديدتر شده و گاه مبدل به نبرد می شود.
سال نو اسلامی سيمائی غمگين دارد و سرآغاز سرگردانی و دربدری و تنهائی و محنت و هجران از عزيزان
است. ولی سال نو ايرانی (زرتشتی) درست عکل اين وضع را دارد. و اينست که بالاخره هر بشری به يک
جناح وصل يا هجران می پيوندد ولی ما ايرانيان بين وصل و هجران در ترديديم. و اين کل ماهيت ديتالکتيکی فرهنگ و روحيه و هويت ماست که نه تاب وصل داريم و نه طاقت هجران زيرا مطلقيم. زيرا عاشقيم.
و اما امسال(۱۳۸۶) واقعه ای خارق العاده به لحاظ نجومی رخ نموده است و آن تطبيق اول سال هجری قمری با شمسی است يعنی روز عيد نوروز همان روز هجرت پيامبر اسلام يعنی اول ماه ربيع الاول است يعنی سال
شمسی و قمری در روزی واحد آغاز می شوند و اين تطبيق تقويم زرتشتی و اسلامی است. همانطور که شاهد
بوديم سال گذشته ماه شمسی و قمری منطبق بود يعنی ماههای شمسی و قمری با يکديگر آغاز شدند و پايان
يافتند تا آنجا که ماه ربيع الاول هم با ماه فروردين منطبق گرديد و اول ربيع الاول و اول فروردين يکی شدند
اين يگانگی اسلام و ايران و يگانگی دين زرتشت و دين محمّد است.
به بيان ديگر يگانگی وصل و هجران است.
پس اين يک واقعه ای در نفس کائنات و نجوم است و بيانگر آخرالزمان نجومی می باشد که خورشید و ماه را
يگانه و متحد نموده است. اين مسئله در معرفت اسلامی همان يگانگی نبوت و امامت است و عرصه ظهور
ناجی و انسان کامل.
زرتشت اولين پيامبر موحد در تاريخ بشر است که دين خدا را به ارمغان آورد و دين خدا با امامت به کمال
رسيد. و اينک اول و آخر دين و تاريخ بهم آمده است. يعنی زمان يک دوره کامل را در تاريخ بشر طی نموده
است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۷

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی ابر انسان اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل برزخ حکمت خاتمیت دسته‌بندی نشده زایش عرفانی زرتشت عرفان اسلامی منجی آخرالزمان منجی موعود

مولوی

رازی از عشق مولانا و شمس
هیچکس نگفت که مولوی چه بلايی بر سر شمس آورد و شمس چه خون دلی از مولوی خورد و نهايتاً بواسطه
سوءظن های بی پايان مولوی به شمس بود که تیغ ترديد و انتقام مولوی از آستین پسرش بیرون آمد و خون
شمس را در منزل مولانا ريخت و عزيرترين و عاشقترين میهمان تاريخ بدست فرزند میزبان در خانه میزبان
کشته شد آن هم میزبانی که با چه اصراری شمس را به خانه کشاند و شمس بارها گريخت و بازش گردانید
وبالاخره خون ريخت. و آنگاه سالها مات و مبهوت ماند و به ناگاه به خود آمد که اين میهمان که بود و او چه
کرد. و آنگاه در فراق شمس و جنايتی که از نفس آشکار شده بود به جنون آمد و شبانه روز بر دور خود می
چرخید و شعر می گفت.
مولانا فیلسوف، رياضیدان، اديب، فقیه، مفسّر قرآن، شیخ شريعت و پیر طريقت و امام جمعه شهر چون به
شمس رسید به خود آ مد و غايت جهل و کفر و نفاق خود را ديد ولی دست از میراث پدری نکشید و خواست
شمس را با نژاد خود پیوند زند تا نژادش را جاودانه سازد. لذا بجای اينکه به همراه شمس برود او را بزور
زندانی خانه خود نمود تا ايل و تبارش را هم هدايت کند. شمس قربانی نژاد پرستی مولوی شد. گويی که می
بايستی خون شمس بدست نژاد مولانا و در خانه او ريخته می شد تا در رگهای مولوی جاری می گشت تا
مولوی همه غزلیات را از زبان شمس بیان کند.
مولوی به ناگاه از آنهمه مقامات علمی و اجتماعی و دينی خود ساقط شد و هیچ راه گریزی از شمس نداشت.
نه با او و نه بی او می توانست زيست. حتی دخترکی از خاندان به عقد شمس درآورد تا به نژاد خویش
ملحق سازد ولی چندی نکشید که خون نو داماد پیر بدست پسر مولوی بر زمین ريخت و جسدش در چاه
انداخته شد و اين راز تا ابد سر به مهر باقی ماند. مولوی پسرش را قصاص نکرد چرا که می دانست پسرش
مجری ترديدهای پدر بود. حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش!
و بدينگونه بزرگترين افسانه عشق و عرفان تاريخ بوقوع پیوست و جاودانه ترين اثر معنوی پديد آمد و نور
هدايت عاشقان گرديد.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۵

آفرینش جدید عرفانی امام شناسی تأویل قرآن حافظ روزبهان بقلی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه عشق معرفت نفس مولانا مولوی وجه الله

خودکشی

عصر خودکشی (قیامت تاریخ)

تا آنجا که تاريخ به ياد می آورد بنيانگزار خودکشی بزرگان انديشه های بکر بوده اند.
از خودکشی غيرمستقيم سقراط پدر حکمت مغرب زمين تا خودکشی مستقيم يکی از شاگردانش يعنی ارسطو که البته مورد ترديد برخی از مورخين است تا خودکشی لوکرتيوس پدر فلسفه التقاط در سن چهل سالگی و
خودکشی ابن سينا بواسطه افيون از فرط درد و تا به عصر جديد که شاهد خودکشی بزرگانی چون وان گوگ
بانی مکتب امپرسيونيزم در نقاشی و جک لندن و همينگوی دو تن از پدران داستان نويسی مدرن و همچنين
صادق هدايت خودمان و شخصيت مشابه او در ژاپن يعنی ميشيما و امثالهم.
و اما امروزه خودکشی امری رايج در ميان عامه مردم است بخصو در جماعت متمدن تر و شکم سيرتر. و
حتی به تبعيت از بشر برخی از حيوانات بسيار تيزهوش مثل نهنگ ها نيز دست به خودکشی جمعی می زنند. و در روايات اسلامی آمده است که در آخرالزمان گروههای بشری بطور دسته جمعی خودکشتی می کنند که
امروزه بخصو در جوامع غربی شاهديم. جدای خودکشی های غيرمستقيم بواسطه مخدرات و داروهای روان
گردان که بطور تدريجی انجام می گيرد.
بنظر می رسد نوعی طرز فکر خاص در بشر وجود دارد که قلمرو پيدايش خودکشی است و آن نگرش کلان به

Read the rest of this entry »

آخرالزمان اسلام شناسی امام شناسی برزخ تأویل قرآن حکمت خودکشی دجال شیطان شناسی صادق هدایت عرفان قیامت معرفت شناسی معرفت نفس نیچه

صادق هدایت

هدایت، آل احمد، شریعتي
مثلث هویت مدرن ایرانی-اسلامی
دکتر شریعتی در مرگ نابهنگام جلال دچار چنان حزن و حیرتی شده بود که هرگز ماقبل و مابعدش در وی مشاهده نشده بود. خود او عجب است که در میان استادان و معبودهایش هرگز نامی از جلال نبرد در حالی که مرید راستین جلال و ادامه دهنده برحق راه او بود در عین حال که شدیداً به لحاظ عاطفه دینی بر مرادش اثر گذاشت و در ایمان عرفانیش به اسلام نقش تعیین کننده ایفا نمود .
جلال آل احمد در قلمرو سخن و ادب از صدیقین است و همطراز هدایت و شریعتی. وحائل و واصل بین این دو و دوست صمیمی هر دو. براستی این سه نفر تشکیل دهنده مثلث فرهنگ نوین و خلّاق ایران مدرن هستند و جریان واحدی می باشند.
این سه تحصیل کرده غرب ولی بزرگترین نقاد تمدن غرب هستند و تنها به فرنگ رفته ای که غرب زده نشدند بلکه خویشتن خویش را یافتند. این سه تن، بانیان خود- شناسی هویت ایرانی – اسلامی ما به زبان تحصیل کردگان هستند. درباره صادق هدایت از شریعتی سوال کردند که پس از سکوت طولانی گفت: «هنوز خیلی زود است» آل احمد مرید هدایت بود و شریعتی هم مرید آل احمد. واین سه تنهایان قلمرو خود- شناسی ایرانی – اسلامی هستند و لذا هر سه جوان مرگ. و اولی که بدعتگزار بود به دست خودش شهید شد و زخم این شهادت بر جگر ایرانیان هنوز هم می سوزد و کسی را هم یارای دم برآوردن نیست که حتی او را به جرم این «گناه» لعن کند.
آدمی هنگامی که هیچ شاهدی نداشته باشد خودش شاهد بر خود می شود و هدایت رخ می دهد. آل احمد شاید تنها کسی بود که با مرگ هدایت از خواب بیدار شد و دید که به قول هدایت در آخرین یاداشتش به آل احمد «ما رفتیم شما در زندگی نکبت بار خود بلولید.» و خود را از نکبت سوسیالیزم روسی نجات داد و از اینجا به بعد است که آل احمد است.
این سه بنیانگزار صمیمیت و صدق در عرصه اندیشه و قلم ایران نوین هستند و به راستی پدران فرهنگ واقعه ای که منجر به انقلاب شد و حق این هرسه در این انقلاب ادا نشد و لذا انقلاب ما از حقّش فاصله گرفت و نسبت به خودش دچار نفاق گردید و این همه بلا و مصیبت کشیده و می کشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۳

اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل تأویل قرآن تشیع خودکشی دکتر علی شریعتی شیطان شناسی صادق هدایت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی

معرفت شناسی

شناخت شناسي چیست؟
شناخت شناسی یا معرفت شناسی (Epistemology) به مثابه قلب و غایت و منشأ فلسفه و حکمت و عرفان است زیرا میزان کل فرآورده های فکر معنوی و اعتقادی است و در واقع کانون ارزیابی ارزشهاست. و لذا فقط آن دستگاه فلسفی دارای اعتبار است که حامل نظام شناخت شناسی خاص خود باشد و بتواند کلیه نظریات فلسفی خود را بدان محک زند. و لذا فقط انگشت شماری از فلاسفه دارای دستگاه معرفت شناسی هستند و مابقی فقط مصرف کننده یا منتقد و مصلح فلسفی محسوب می شوند و نه فیلسوف به معنای واقعی کلمه.
این واضح است که خود آدمی و خود فیلسوف کارخانه شناخت خویشتن است اگر به راستی فیلسوف باشد و صاحب اندیشیدن در نزد خود.
لذا شناخت شناسی عملا حاصل خودشناسی فیلسوف است و لذا یک محصول عرفانی می باشد. و
لذا فقط حکیمان متأله و عارفان خداپرست دارای این گوهره معرفت می باشند که عمری در معرفت نفس و تزکیه به سر برده اند.
درست به همین دلیل است که همه آثار تاریخ فلسفه چیزی جز تفسیر آثار و زندگانی حکیمان و عارفان بزرگ نیست. پس می توان گفت که شناخت شناسی برای غیر عارف همانا بررسی و فهم زندگی عارفان است و شعبه ای از عارف شناسی و امام شناسی است. همانطور که کل تاریخ فلسفه غرب تفسیر زندگی و آرای کسانی چون زنون و پارمنیدز و سقراط و افلاطون است و کل فلسفه اسلامی هم تفسیر حالت و زندگی پیامبر و امامان و صوفیان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۳

اسلام شناسی امام شناسی تئوسوفی حکمت عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق معرفت شناسی معرفت نفس

علی شناسی

واقعه غدیر خم چه بود؟
اگر واقعه غدیرخم یک گردهمایی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی به نظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت به معنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبریزی ومولاناها و عطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدایی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد و به خاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا (معراج) فراخوانده شد: « ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: « ای محمد، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است.» و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع) به عنوان انسان کامل و خدایگونه، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع)، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی. و این مذهب عشق عرفانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۹

اسرار صلوة امام شناسی امامت انسان کامل تشیع حافظ حلاج سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی لقاءالله مولانا

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک! و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطبب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن خاتمیت عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج

وحدت وجود

تفاوت انسانها
همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است: شرايط بيرونی و ميزان تقوا. شرايط بيرونی همان جبرهای اقتصادی و فرهنگی و سياسی و خانوادگی می باشد که از هر فردی در شرايط  متفاوت هويت هائی متفاوت بارز می نمايد. و اما تقوا نيز عامل درونی است که می تواند ظهور و بروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوا هويت هائی متفاوت آشکار نمايد. وگرنه در شرايط يکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به يک گونه بروز می کنند. و نيز در شرايط يکسان بيرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان ميزان تفاوت درجه تقوا می باشد.
و اما تقوی يا خويشتن داری معلول درجات متفاوت از ايمان و معرفت است. قدرت ايمان تعين کننده شدت و قوت خويشتن داری است و اما ميزان معرفت تعيين کننده صورت اعمال و شيوه زيستن می باشد.
عمل به معرفت متضمن ايمان است و عمل به معارف توحيدی تر و عميق تر و خالصتانه تر نیز متضمن ايمان
عميق تر است. عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه و شدت از ايمان است. ايمان به مثابه جوهره
اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قو ت و روح نيست و
ميان تهی و نارسا می گردد و حتی همچون ريا می نمايد و جذابيت و قدرتی پديد نمی آورد. اعمال بزرگ و
خالصتانه مستلزم ايمان عظیم است و در غير اينصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتايج
اعمالش دچار دغدغه و حتی ندامت می سازد. همتانطور که ايمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولد
خرافه و اعمال جنون آميز است.
آنچه که تقليد از اعمال و راه و روش بزرگان دين را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم
برای آن نوع اعمال است. و نيز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هويت می نمايد ايمان و معرفت است. برای اهل دين توازن بين ايمان و معرفت امری واجب است. آنچه که بين مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ايمان است. و اما تعادل بين ايمان و معرفت ممکن نيست الا در اطاعت يک پير و امام موحد. زيرا اين تعادل همان توحيد و وحدت وجود انسان درخويشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل يعنی ضمير آگا ه و ناخودآگاه متحد گردد.
جز انگشت شمارانی که در قلمرو دين و معرفت دچار تبدیل و تحو ل در ذات نفس می شوند و تقوا و معرفت
جزء طبيعت نفس آنهاست مابقی مردمان يا به جبرهای بيرونی تغيير می کنند و يا به جهاد نفسانی.
که نوع اول ريا می باشد و نوع دوم هم تقوی. و تا زمانيکه ذهن و دل يگانه نشود و مقام توحيد حاصل نيايد
هويتی پايدار و ثابت رخ نمی دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۳

اشراق امام شناسی انسان کامل تئوسوفی حکمت الاشراق سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عشق عرفانی علم توحید علی شناسی ناجی موعود وحدت وجود

آثار نوشتاری جدید استاد خانجانی با نام های شیطان شناسی و مبانی عرفان امامیه منتشر گردید .


دانلود کتاب شیطان شناسی (بر مبنای قرآن و معرفت نفس)

دانلود کتاب مبانی عرفان امامیه (نصوص الاعرف)

آخرالزمان امام شناسی دسته‌بندی نشده معرفت نفس

مجموعه کتاب دایره المعارف عرفانی (۶ جلد) – مجموعه مقالات ، اثر استاد علی اکبر خانجانی با موضوعات ذیل

 

جلد اول : (( ۱ – فلسفه آدم و حوا (خود شناسی جنسی) – ۲ – فلسفه تعلیم و تربیت (خودشناسی اخلاقی) – ۳ – فلسفه ارتباطات (خودشناسی ارتباطی) – ۴ – فلسفه بهداشت و درمان (خودشناسی طبی) )) — ۲۱۵ صفحه

——————————————————————————————————————

جلد دوم : (( ۱ – فلسفه قیامت و آخرالزمان – ۲ – فلسفه دین – ۳ – فلسفه شریعت – ۴ – فلسفه تشیع – ۵ – فلسفه قرآنی )) — ۲۴۹ صفحه

——————————————————————————————————————

جلد سوم : (( ۱ – حکایات عرفانی (خودشناسی تمثیلی) – ۲ – حکمت جاوید (جملات قصار) – ۳ – فلسفه هرمنوتیک (اسرار واژه ها) – ۴ – فلسفه هنر و ادبیات – ۵ – فلسفه شخصیتها )) — ۲۲۵ صفحه

——————————————————————————————————————

جلد چهارم : (( ۱ – درباره ما (رب شناسی) – ۲ – فلسفه شناخت (پدیده شناسی) – ۳ – فلسفه خودشناسی و خداشناسی )) — ۲۶۵ صفحه

——————————————————————————————————————

جلد پنجم : (( ۱ – فلسفه اقتصاد – ۲ – فلسفه تاریخ – ۳ – فلسفه سیاست – ۴ – فلسفه علوم و فنون – ۵ – فلسفه فرهنگ و جامعه )) — ۳۱۱ صفحه

——————————————————————————————————————

جلد ششم : (( ۱ – فلسفه مکاتب (خودشناسی ایدئولوژیکی) – ۲ – فلسفه عرفان (درباره خودشناسی) – ۳ – فلسفه عشق و ارادت (خودشناسی قلبی) )) — ۱۸۱ صفحه

 

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد اول

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد دوم

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد سوم

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد چهارم

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد پنجم

کتاب دایره المعارف عرفانی - جلد ششم

آخرالزمان امام شناسی معرفت نفس

عشق شمشیر است آنهم با دو سر          یک سرش بر خود زند یک سر دگر  (ع.خ)

 

تقدیم به :

همه کسانی که تا کنون به رحمت مطلقه پروردگار یعنی عشق ، نه گفته و یا با آن بازی و مکر و تجارت کرده و یا برایش ناز نموده و حقوقش را پایمال کرده اند . به این امید که این بار و در این رساله به جناب حضرت عشق با تمام وجودشان لبیک گویند و تسلیم امرش شوند . این کتابی برای خواندن و فهمیدن و قضاوت کردن نیست بلکه برای عاشق شدن است : عاشق عشق !   (کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول)

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد اول) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد دوم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد سوم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد چهارم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد پنجم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد ششم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد هفتم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد هشتم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

کتاب مذهب اصالت عشق (جلد نهم) - PRINCIPLE OF PURE LOVE

آخرالزمان امام شناسی معرفت نفس

غول بچه ننه نام نسلی در آخرالزمان است که بدون ولایت پدری رشد می یابد در نزد مادرانی که قصد دارند فرزندان خود را پرستنده خود سازند و خدائی کنند . که این ننه ها خود تبدیل به شیطانهائی انسی می شوند که گاه به هنگام ناکامی فرزندان خود را به قتل می رسانند . ولی این بچه ننه ها دارای ماهیتی نابودگرند اگر در قدرت باشند و در غیر اینصورت به روشهای گوناگونی بسوی خودکشی می روند . نسل غول بچه ننه بی شباهت به هویت ادیپ شهریار نیست که همسر ایده الش را مادر خود می داند و نهایتا خودکشی را تنها راه نجات خود می یابد .

آخرالزمان خانواده ای که نتواند حق الهی خود را دریابد و خود را برهاند همجنس گرائی است . قوم لوط در قرآن پیامی از این فاجعه است . و قبلا نشان داده ایم که همجنس گرائی از عواقب خود-شیفتگی و خودپرستی جنسی است .

زنانی که از ولایت الهی شوهران خود اکراه دارند نهایتا سعی می کنند پسران خود را به تصرف آورده و جایگزین شوهران خود سازند و این زمینه پیدایش نسل بچه ننه است یعنی پسرانی که نقش شوهر مادر خود را ایفا می کنند . و این زمینه شیطانی شدن بشر آخرالزمان است . عین چنین فاجعه ای در رابطه بین پدران با دخترانشان رخ می دهد که البته به لحاظ کمّ و کیف به اندازه رابطه مادر و پسر نیست زیرا معمولا پدران بیشتر در خارج از خانه بسر می برند و زن امکان کمترین ارتباط عاطفی بین شوهر و بچه هایش را نمی دهد . و این تراژدی طلاق عاطفی است که بمراتب ظالمانه تر و مهلکتر از طلاق فیزیکی می باشد . طلاق فیزیکی مجال تعمیق چنین فاجعه ای را کاهش می دهد . طلاق عاطفی که در جهان سوم و جهان اسلام غوغا می کند دوزخی ترین خانواده ها را ببار می آورد که عذاب ریای گریز از طلاق صادقانه است .

زن و شوهری که بر اساس تقوای الهی و پذیرش ولایت زناشوئی و حقوق شرعی زندگی نکنند فرزندانی ببار می آورند که خار چشمشان و آتش جانشان و رسوائی دنیایشان می شوند .

گرایش شهوانی بین والدین و فرزندان نخستین جرقه های رسوخ شیطان در خانواده است که در این دوران در سراسر جهان غوغا می کند که معلول فقدان رابطه تقوائی-ولائی بین زن و شوهر است . (از کتاب تمدن بچه ننه)

کتاب آخرالزمان خانواده - تمدن بچه ننه

آخرالزمان امام شناسی

آرم معرفت النفس توسط استاد دکتر علی اکبر خانجانی پدید آمده است و توضیح مختصر در زیر آورده می شود تا پرده ای از اسرار آن برای جویندگان معرفت النفس و طالبین عرفان ناب محمدی (ص) و آل محمد (ص) برداشته شود .

((این آرم به مثابه جمال هویت ذاتی انسان است و در هر فرد اهل معرفت بیانگر رویارویی ((خود)) و ((خودم)) (عارف و معروف – شاهد و مشهود) می باشد که به لحاظی همانا رویارویی دل و ذهن نیز هست که بصورت دو دل صنوبری شکل پدید آمده که دارای چشم است که بیانی از همان چشم سوم بعنوان ((چشم روح)) و یا ((نگاه خدا)) می باشد و مصداق این کلام قرآن کریم که ((خداوند بین دل و ظاهر هر انسانی حائل است))

در بیان دیگری این آرم ، نماد واقعه هویت یابی بشر در رابطه ای صادقانه و مومنانه است و صورت واقعه (( من – تو – او )) می باشد که دو دل صنوبری به مثابه من و تو است و دل قلبی در میان، همانا  (( او  )) (هو) می باشد که فرد سوم بعنوان شاهد است که موجب طلوع آفتاب معرفت گردیده است . این نماد در معنای دیگری بیانگر رابطه مراد و مرید در عرفان اسلامی و کمال رابطه انسان است و اینکه فقط در این رابطه است که ((هو)) یعنی پروردگار حضور دارد که نور معرفت و هدایت را بصورت آفتاب در حال طلوع ، ساطع می کند . این آرم واضح ترین بیان تصویری از حقیقت عرفان اسلامی است که در قلمرو معرفت نفس رخ می نماید .

امام شناسی معرفت نفس