بایگانی برای ‘امام شناسی’

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

کرامت ۶ 

 

حكمت جاوید ( خداشناسي )

خداوند، هستی موجودات است و نیستی آنها: هستی ِ نیستی و نیستی ِ هستی، هستی ِ هستی و نیستی ِ نیستی.
خداوند تنها موجودی است که همه او را می شناسند.
خداوند آنگاه شدیدتر حضور دارد که ما در خود حضور داریم.
هرگاه که بخود می آییم خدا را می یابیم.
خداوند همان خود – آیی است.
آنگاه که بیخود هستیم خداوند مراقب ماست ولی آنگاه که بخود می آییم ما مراقب او هستیم.
آنگاه که کاری را برای خدا انجام می دهیم او مشغول انجام کاری ویژه برای ماست.
آنچه را که هر کسی خدای خود Read the rest of this entry »

امام شناسی امامت خداشناسی

فلسفه قرآن

رمضان ماه علی (ع)، ماه معراج محمد (ص) و ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است. پس ماه رمضان به لحاظی ماه قرآن است. و «قرآن» به لحاظ لغت به معنای «خواندن» است و این نامی بسیار عجیب می نماید زیرا هر کتابی برای خواندن است. پس قرآن که کتاب خداست خواندش ویژه نیز می باشد. این ویژگی چیست؟ برخی معتقدند که قرآن کتاب عمل است نه خواندن و تفسیر نمودن. ولی خود قرآن هرگز مؤمنان را دعوت به اطاعت از خودش نکرده است بلکه دعوت به خواندن و تفکّر نموده است قرآن اگر کتاب عمل باشد کتاب عمل برای رسول است و نه مؤمنان. بلکه مؤمنان بایستی از رسول اطاعت کنند و نه از قرآن. زیرا قرآن بر دل رسول فرود آمده و همو اسرار و احکام نهانش را در می یابد و مؤمنان را امر به اطاعت از دریافتهای خود مینماید. پس مؤمنان بایستی قرآن را بخوانند و در آن تفکر نمایند ولی در عمل از رسول یا امامی زنده اطاعت کنند. به لحاظ تاریخی هم در همان صدر اسلام شاهد بودیم که کسانی که میخواستند خودشان از قرآن دستور العمل استخراج نمایند جملگی در مقابل علی (ع) ایستادند و در عمل حامی امویان شدند و پیرو شیطان. ولی آیا براستی چند درصد از مسلمین قرآن را کتاب تفکّر قرار می دهند؟ عده ای آنرا یک کتاب موسیقیائی برای تمرین آوازه خوانی و اپرای اسلامی نموده اند و عده ای دیگر آنرا می بوسند و میپرستند و استخاره میکنند و می پزند و داروی امراض می سازند و عده ای هم در عصر جدید از قرآن فرمولهای ترمودینامیکی و دیالکتیکی و سوسیالیستی و تروریستی استخراج میکنند. واقعیت اینست که همواره عده ای بس انگشت شمارند که قرآن را کتاب خواندن و اندیشیدن و کسب معرفت می دانند که از این عده نیز باز برخی آنرا کتاب تفسیر کردن می پندارند در حالیکه خود قرآن میفرماید که این کتاب «احسن التفسیر» است یعنی نیازی به تفسیر ندارد. در واقع تفکر کردن در آیات قرآنی غیر از تفسیر قرآن است. در واقع مؤمنان بایستی این آیات بسیار ساده و روان را که کمال امیّت و بلاغت است بر اندیشه و قلوب خود وارد کنند تا در اعماق باطن خویش به اسرار و عرفان آن نائل آیند که این همان تأویل قرآن است که در قرآن هم ذکرش رفته است. پس باید گفت که قرآن نه کتاب عمل است نه کتاب استخاره است نه کتاب موسیقی است و نه کتاب کفن و دفن است نه کتاب پرستیدن است نه گیاه داروئی است و نه فلسفه ارسطو است که محتاج تفسیر باشد. بلکه کتاب خواندن و تأملات درونی میباشد تا خداوند نشانه هایش را بر قلوب مؤمنان آشکار نموده و آنان راهدایت کند. قرآن می فرماید که این کتاب موجب گمراهی کافران و رسوائی منافقان و هدایت مؤمنان است. بنظر ما سائر استفاده ها از قرآن موجب گمراهی و رسوائی می باشد جز تفکّر و تأملات درونی که موجب هدایت است. باشد که در ماه رمضان که ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است از این درب بر کتاب خدا وارد شویم و در حال خواندن، خود را همچون محمد (ص) مخاطب کلام خدا قرار دهیم تا از رحمت و شفاعت و هدایت آن برخوردار شویم تا از این ماه به اندازه هزار ماه که یک عمر حدود ۸۳ سال است بهره گیریم. و با این حال بدانیم که قرآن ناطق و زنده هر عصری همانا امام است و بدون او امکان رهیابی به قرآن نیست چرا که او نقطه بای بسم الله است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲۱

تاویل قرآن

عرفان و قرآن
در قرآن بوضوح از عارفان سخن رفته است و آن «اصحاب اعراف» هستند که بر صراط المستقیم فراسو و بین بهشت و دوزخ در حرکت بسوی پروردگارند و لذا مقامی ورای خیر و شر دارند که همان مقام توحید است و لذا سخنان عارفان در آن واحد از منظر ثنویت دارای دو مفهوم کاملًا متضاد است و این همان معنای وحدت اضداد در حکمت عرفانی می باشد. علاوه بر این در چندین آیات خداوند مؤمنان را دعوت به تفکر در نفس خودشان نموده و خواندن کتاب نفس را مطرح می کند که همان خودشناسی می باشد. بنابراین برخی شک و شبهه درباره عرفان که گوئی امری خارج از دین و قرآن و اسلام است بی معناست. و اصلًا حقیقت «امّ الکتاب» در قرآن چیزی جز کتاب معرفت نفس نیست که اصل و اساس اسرار و حکمت های قرآنی می باشد و لذا خداوند فقط حاملان و خوانندگان این کتاب (ام الکتاب) را لایق تأویل آیات قرآنی می داند. زیرا قرآن هم چیزی جز محصول قرائت محمد (ص) از نفس خودش نیست و تماماً حاصل ( اقرأ …) می باشد. بنابراین فقط عارفان قاریان حقیقی قرآن هستند و اسرارش را می یابند و همچون امامان ( اصحاب اعراف ) لایق تأویل قرآن می باشند و به مثابه قرآن ناطق هستند. به همین دلیل بسیاری از عارفان بزرگ ما اصلًا سواد نداشتند و قرآن را ناخوانده می دانستند. همانطور که پیامبر اسلام نیز فرموده که « فقط رهروان خودشناسی به حقایق دین من می رساند …» و حقایق دین محمد همان قرآن است. قرآن همان حدیث نفس پیامبر است و چون
بشریّت از نفس واحد است لذا قرآن حدیث نفس بشریت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۲

امام شناسی امامت بهشت تأویل قرآن عرفان

راز فاطمیّت

پس از گذشت ۱۴۰۰ سال هنوز کسی نتوانسته است تعریفی واضح و زلال از شخصیت حضرت فاطمه ارائه کند. گرچه بسیاری از علما و متفکرین شیعه تلاش کردند با پر رنگ کردن قسمتهایی از زندگی حضرت فاطمه تا حدودی وی را معرفی کنند اما هیچکدام از این تعاریف نتوانسته بیانگر شخصیت حقیقی حضرت فاطمه بعنوان سرور زنان جهان و مقصود خدا از خلقت عالم هستی باشد. بطور کلی هر بشری موجودی سر به مهر است که حتی برای خود نیز قابل دسترس نمی باشد و آنچه که این لاک و مهر را باز می کند روابط است. بشر در هر رابطه ای وجهی از وجود خود را میشناسد و هر چه رابطه ای شدیدتر و عمیق تر باشد شناخت نیز عمیق تر خواهد بود و به همین دلیل است که همیشه شناخت هر انسانی منوط به دوستان نزدیک و خانواده او می باشد و این اصل در مورد حضرت فاطمه (ع) نیز مصداق می یابد. او دختر محمد (ص) بود اما این تنها یک بعد از وجود او را معرفی می کند او همسر علی (ع) بود و علی (ع) آیینه دیگری برای معرفی اوست و اینکه او مادر حسن و حسین و زینب است. فاطمه در زیر نگاه مردی بزرگ شده بود که اسوه رحمت تاریخ است و گویی حضرت محمد (ص) تمامی گوهره رحمت خود را به فاطمه ارزانی کرده بود و به همین دلیل او را و فقط او را از میان تمامی دخترانش ام ابیها (مادر ِپدر) نامید. او همسر مردی بود که اسوه قهر تاریخ است مردی که برای همسر و فرزندانش نان به خانه نمی آورد و محصول دسترنج خود را بین فقرا انفاق مینمود زیرا او خداوند را روزی دهنده آنان می دانست و در عین حال که در کنار آنان می زیست ولی آنان را به خداوند سپرده بود. او باید بعنوان رحیمترین زن تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانش می بود گرچه زنان زیادی در طول تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانشان بودند اما آنچه که کار فاطمه را سخت می کرد این بود که او با مردی زندگی می کرد که می توانست فقیر نباشد و شاهانه ترین زندگی را برای زن و فرزندانش مهیا کند و فاطمه باید نه تنها به فقر همسرش رضایت می داد بلکه باید آن را شاکر می بود زیرا فاطمه باور داشت که آنچه که علی (ع) با او و فرزندانش می کند حق است پس جای هیچگونه اعتراضی نبود. اما در عین حال او مادر بود آنهم مهربان ترین مادر. اشدّ قهر خود را نسبت به نزدیکانش روا میداشت که این شیوه تمامی صدیقیّن تاریخ است همانگونه ابراهیم با هاجر و اسماعیل کرد و حال فاطمه که روزی در ولایت رحیم ترین مرد تاریخ بود حال در ولایتِ قهّارترین عاشقِ تاریخ قرار گرفته بود و بدینگونه بود که مهر و قهر در وجود او به یگانگی رسید. اینکه فاطمه چگونه توانست رحمت پدر را با قهّاریت همسر در وجود خود یگانه سازد به هیچ عنوان قابل بیان نمی باشد. او که روزی رحمت پدر را حق می یافت و آن را شکر می کرد حال باید قهر همسر را نیز حق می یافت و آن را شکر می کرد و در چنین درک و یافتنی بود که فاطمه مبدّل به هدف خلقت در نزد خداوند گردید و جمال فطرت او شد همانطور که در حدیث قدسی می خوانیم: فاطمه غایت نهایی خلقت خداوند از عالم و آدمیان است و حتی غایت محمد (ص) و علی (ع) نیز محسوب می شود. زیرا مهر و قهر دو وجه از مجموعه صفات خداوند است و تا زمانی که هر انسانی این دو وجه را متفاوت تا سر حدِّ تضاد فهم کند دو گانه است و مقام توحید نیز در هر بشری حاصل فهم یگانگی مهر و قهر خدا و پذیرش این یگانگی در واقعیت زندگیست. هر بشری به میزانی که مهر خداوند را در تضاد با قهر خداوند می یابد و به میزانیکه راغب به مهر خدا
و بیزار از قهر وی است دو گانه است. و حال وجود فاطمه مبّدل به جایگاه تقابل اشّد مهر با اشدّ قهر شده بود تقابلی که در لحظه لحظه زندگیش بارها و بارها او را در هم می شکست آنچه که این تقابل را تا حدِّ جنگ در وجود او می کشاند این بود که او مخاطب و محبوب دو مردی بود که اسوه مهر و قهر بودند پدری که هر روز دستان او را می بوسید و شوهری که نان به خانه نمی آورد و متوقّعِ عصمتی مطلق از فاطمه بود تا جائیکه فاطمه از حکم خدا نیز سبقت گرفت و صورت خود را در پشت نقاب پنهان داشت. همین دو نگاه و خطاب متفاوت در وجود او بود که در مقابل هم قرار می گرفت و فاطمه باید در وجود خود به حقانیّت این دو نگاه متفاوت دست می یافت. زیرا او در حقانیّت محمد (ص) و علی (ع) تردیدی نداشت و همین یقین و ایمان به این دو مرد به فاطمه اجازه نمی داد که مهر را بر قهر یا قهر را بر مهر ارجح بداند و او چاره ای نداشت تا برای ادامه زندگی مهر و قهر را در خود یگانه سازد. یگانگی مهر و قهر در فاطمه درکی ذهنی نبود بلکه واقعه ای وجودی بود زیرا تمام احساس وجود او که برخاسته از محبوبیت در نزد پدر و همسر بود دارای دو آبشخور کاملًا متفاوت بود و او می دانست که اگر هر کدام را از دست بدهد دیگری را نیز از دست خواهد داد زیرا محمد (ص) و علی (ع) برای او یکی بودند و این یگانگی محمد (ص) و علی (ع) در وجود فاطمه بود که واقعیتی خاکی می یافت. احساس وجود همان محبوبیت است و محبوبیّت حاصل نگاه است و هرچه این نگاه عمیق تر باشد ذات خودیّت انسان بیشتر به جنبش در آمده و به قلمرو ظهور می رسد و فاطمه در زیر نگاه دو انسان کامل بود. نگاهی که تا اعماق وجودش نفوذ می کرد. دو نگاهی که در ظاهر کاملًا متفاوت بودند اما در باطن یکی بودند و فاطمه باید بر باطن این دو نگاه دست می یافت تا بدینگونه این دو نگاه را در خود یکی سازد. تنها خداوند بود که ناظر کار درونی فاطمه بود و اینکه فاطمه چگونه توانست به این یگانگی درخود دست یابد. جهادی که ظهور بیرونی نداشت و به همین دلیل هر گاه فاطمه را با زنان بزرگ دیگری چون مریم، آسیه، و هاجر و … مقایسه می کنند اعمال دنیوی فاطمه بسیار کمرنگ می نماید و اینکه او چگونه سرور زنان جهان است؟ زیرا تمامی آنچه که فاطمه کرد جهادی درونی و کاملًا پنهان بود
جهادی که هیچ ظاهری دینوی نداشت و اگر ما زن را معنا و باطن می دانیم فاطمه اسوه کامل یک زن بود باطنی که قرار نبود هیچگاه ظاهر شود و به همین دلیل صورت او را که جلوه ظاهری هر بشری است به جز نزدیکانش هیچکس ندید. اگر دین تماماً جهاد است برای فاطمه تماما این جهاد، جهادی باطنی بود و به همین دلیل جهاد فاطمه از چشم همگان پنهان بود و تنها از او نامی باقی ماند همچون خدا و نامی که گویای تمامیّت وجود فاطمه است زیرا ریشه لغوی فاطمه فطرت است.
فاطمه بعنوان امامِ زنانِ مؤمنِ تاریخ به ما این پیام را دارد که محبت مرد و در رأس آن محبت پدر و همسر را مقدّس بداریم و قدر آن را شناخته و حقوقش را ادا کنیم و عشق را فقط مهر و شفقّت ندانیم و بلکه قهر را مهر برتر بدانیم و آن را پاس بداریم. همانطور که محمد (ص)، علی (ع) را نور باطن خود می خواند پس بایستی قهر علی را مغز مهر محمدی دانست و به همین دلیل راز فاطمیّت آن است که او توانست این حق کبیر را دریابد و حقوش را ادا نماید و عشق قهارانه علی را سجده کند. به نظر ما آنچه که فاطمه را مبّدل به جمال فطرت پروردگار نمود و او را زهرا (منوّر) ساخت و سرور زنان تاریخ نمود چیزی جز این نکته نیست. تنها علی نبود که با نیاوردن نان به خانه بر فاطمه و فرزندانش قهر پیشه کرد بلکه خداوند نیز اشدّ مهرش را در
صورت غایت قهر بر فاطمه فرود آورد بود که کمال نعمات او بود و آن ندادن شیر به فاطمه بود تا لااقل بتواند از نزد خودش به فرزندان قحطی زده اش شیر بدهد. یعنی فاطمه این حق و امکان را هم نداشت که به فرزندانش مهر بورزد. لذا فاطمه چاره ای نداشت الا اینکه اشدّ نعمت (خلاف رحمت) و عشق قهّار شوهر و پروردگارش را درک نماید و آنرا در دلش تبدیل به کمال محبت سازد تا هم از شوهر و هم از خدایش کینه نکند. و نیز بدانیم که فاطمه چند بار از فرط گرسنگی و غش و ضعف فرزندانش به خانه پدر رجوع نمود که پدرش نیز او را نپذیرفت و پاسخ نگفت و به خانه شوهر که صاحب فقر مطلق (ذوالفقار) بود باز گرداند. و اینکه مبادا از مظهر مهر و رحمت الهی یعنی پدرش روی گردان شده و بلکه کدورت و کینه ای در دل گیرد. پس این جنبه از جهاد فاطمه کاملًا باطنی و پنهان است که اصل گوهره فاطمیّت است و همان امری است که فاطمه را فاطمه نمود و مظهرِ جمالِ یگانۀ حق ساخت و کوثر هدایت کرد. چنین امتحانی و جهاد کبیری درباره هیچیک از زنان تاریخ گزارش نشده است. پس می دانیم که فاطمه در شرایطی قرار گرفت که جز خدا نمی یافت. بلایای اجتماعی که در زندگی فاطمه رخ نمود کمابیش در زندگی زنان بزرگی چون حضرت مریم و هاجر و آسیه نیز رخ داده بود ولی جنبه مذکور از جهاد باطنی و قلبی فاطمه (ع) منحصر بفرد خود اوست که در آن همانا حفظ عشق و ایمان و ارادتش به علی است. هر زنی می داند که مطلقاً نمی توان از چنین زندگی زناشوئی و شوهری تا سر حدِّ جنون کینه نکرد و کافر نشد. اساسی ترین نقطه ضعف و علت العلل گمراهی و تباهی زن در زندگی این است که محبت را فقط در صورت مهر و رحمت و عطوفت و رفاه می داند و با کمترین قهر و نداری کینه نموده و عهد و ایمانش را از دست می دهد و به فساد و خیانت می گراید و کمترینش این است که ولایت شوهرش را لعن میکند. خاصّه امروزه که علت العلل کفر و فحشای زن را فقر و بی مهری همسر می دانند و بدینگونه او را تبرئه می سازند حضرت فاطمه بعنوان یک اسوه منحصر بفرد بهتر درک می شود که در فقر و قهاری غیر قابل وصف به کمال ایمان و عصمت رسید و عرصه نوینی برای حفظ حجاب و عفت خلق نمود و از شریعت نیز فراتر رفت و تمام زنانیّت خود را پنهان ساخت و از آنِ همسرش نمود و برای دفاع از حقّ همسرش به منبر رفت و نابترین توصیف و دفاع را از حق علی به عمل آورد و نهایتاً در این راه شهید گشت. آیا هیچ زنی برای دفاع از حقّ شوهرش جان نثار نموده است؟ آنهم شوهری این چنین فقیر و بظاهر بی رحم که نانِ سفره زن و فرزندانش را به دیگران می بخشید و بجای نان قطعه سنگی به فاطمه میداد تا به شکم ببندد. و نیز این نکته که برای فاطمه همچون مریم هرگز مائده آسمانی فرود نیامد زیرا دین محمد دین معرفت است و نه معجزه. بهرحال منظور این مقاله معرفی هویّت فاطمه بود وگرنه صرفاً از همین منظر هویّت دگر و برتری از علی (ع) بعنوان پدر و شوهر آشکار می شود که بندرت مورد توجه محقّقین قرار گرفته است. عشق با شکم گرسنه: این است عشق واقعی که جز علی و فاطمه استادی ندارد. اما در اینجا مجال مغتنم شمرده و مسئله ای را به حضور علمای شیعه می رسانیم و آن اینکه در دین اسلام و مکتب تشیّع بی امام کافر شمرده می شود که از این باب دهها حدیث معتبر وجود دارد و آیاتی در قرآن کریم نیز دالّ بر این حق است اگر چنین است پس زنان مسلمان و مؤمن هم بایستی امام داشته باشند زیرا امام به معنای اسوه و الگوی کمال است و امامان مرد نمی توانند برای زنان امام و الگو شوند. و اما مسئله اینست که چرا فاطمه را امام نمی دانیم: امام زنان! و نیز به سؤ الی پاسخ می دهیم و آن اینکه در قرآن کریم حضرت مریم سرور بانوان عالم نامیده شده است. و بسیاری انتساب این لقب به حضرت فاطمه را نادرست می دانند و یا لااقل درک نمی کنند. پاسخ ما مبتنی بر این مقاله و مقاله دیگری در همین نشریه تحت عنوان «چرا فاطمه فاطمه است» عبارت است از این امر که حضرت مریم سرور بانوان جهان است ولی حضرت فاطمه طبق حدیث قدسی (معراج) مقصود خدا از خلقت عالم و آدمیان است پس حضرت فاطمه سرور آدمیان است و نه فقط بانوان. و در پایان از اینکه جسارت نموده و برای لحظاتی نقاب از جمال قدسی دخت قرآن بر گرفتیم و اسراری بر ملا ساختیم از محضر آن حضرت طلب مغفرت داریم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۲

مبانی حقوق زن در اسلام ( فاطمه شناسی )

فاطمه (ع) نخستین زنی در اسلام و تاریخ جهان است که شوهرش را خود خواستگاری و انتخاب کرده است. و نخستین زنی است که بر بالای منبر برای مردان در امور سیاسی سخنرانی کرده است و نخستین زنی است که بعنوان یک دانشمند و عالم دینی کلاس داشته و فتوای دینی صادر کرده است و نخستین زنی در تاریخ است که در غایت محبت و حرمت و اطاعت از شوهرش حتی از شوهرش طلب حداقل نان برای خود و فرزندانش نکرده است. و با اینهمه آزادی و استقلال و حریت و محبت و علم و معرفت ، نخستین زنی در جهان است که به اراده خودش حجاب و عفت زنانه را به سرحد کمال رسانیده و دارای نقاب بوده است و نیز نخستین زنی در تاریخ است که قبل از مرگش خود بدست خود برای شوهرش همسری دیگر انتخاب کرده و به عقد شوهرش درآورده است. و لذا نخستین زنی در تاریخ است که به مقام حدیث رسیده یعنی خداوند از زبان وی سخن می گفته است و لذا همه فرزندانش به کمال انسانیت یعنی امامت رسیده اند و ناجی بشریت نیز از فرزندان اوست. و نخستین زنی در تاریخ است که شوهرش، فرزندانش را به لقب وی می خوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۶۲

فاطمه شناسی

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)
دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر(ع) و فاطمه(ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشبریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد.
دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. واین تولّد دوبارۀ اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیرۀ عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او
مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا » را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام آخرالزمان (ع).
قبلا خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را « فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ ائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

امام شناسی تشیع حقیقت محمدی علی شناسی فاطمه شناسی

تشیع

رابطۀ امام و مأموم
۱- همانطور که گفتیم تشیع چیزی جز رابطۀ امام و مأموم نیست. تمام اسرار و حقایق و حقوق شیعه در
این رابطه نهفته است که رابطە بین دو انسانی است که برای خدا و رسیدن به خدا با هم متحد شده اند.
۲- خداوند در رابطه بین مراد و مرید است که آشکار می شود که در قرآن و احادیث شیعی و عرفان اسلامی این معنا به وفور حضور دارد.
۳- این همان خروج از شریعت است برای خدا. که این خروج از شریعت عین کمال شریعت است که اشکال و صور شرعی را می شکند و شریعت را در جان و تن و دل جاری می کند و این جریان همان جریان رابطه بین مراد و مرید است.
۴- در تشیع، شریعت برای بهشت نیست بلکه برای خداست و این است علت العلل همه
تفاوتهائی که در تشیع ناب نسبت به سائر مذاهب وجود دارد از جمله در قیاس با تشیع بی امام که اکثرا چنین است.
۵- شیعه بی امام زنده و حاضر یکی از متناض ترین پدیده های بشری در عرصه مذهب و فرهنگ است و لذا موجب اشد نفاق و شقاق و فراق و عوارض مختص به خود می شود که در هیچ مذهب دیگری دیده نمی شود. شیعه بدون امام اساس شیعه ضد شیعه است که بدترین دشمن تشیع می باشد و سراسر خرافه و ریا می باشد.
۶- تشیع، مکتب اصالت رابطه است و این یعنی: نه من، نه تو بلکه فقط او که همان رابطه است. و لذا مکتب اصالت عشق حقیقی است عشقی که من و تو در آن وجود و حقی ندارند و لذا در تشیع روابط جاودانه اند.
۷- درست بهمین دایل است که فقط در روابط بین مراد و مرید است که تمامیت انسان به عرصه ظهور می رسد تا ظهور خدا که ذات انسان است مثل رابطه مولانا و شمس که یکی از روابط شیعی مشهوری است که به ثبت رسیده و گزار شده است.
۸- یکی از نواقص عظیم فرهنگ تشیع گزارش نشدن و به ثیت نرسیدن روابط است. و این بمعنای فقدان استمرار و اشاعه شیعه در تاریخ است بعنوان علم انسان شناسی و خداشناسی زمینی و بشری. بدین لحاظ مولانا یک مورد بزرگ و خارق العاده و انقلابی است که بزرگترین خدمت را به فرهنگ تشیع و بلکه فرهنگ بشری نموده است و قدر این کار او مستمرا بیشتر شناخته می شود.
شیعه شناسی ص ۶۲

امام شناسی امامت تشیع مولانا مولوی

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

علی شناسی

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان …
در فرهنگ قرآنی با تعاريف موجود در دهها آيات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق
بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم
پروردگارند و از دست پروردگارشان تغذيه می شوند پس آتش دوزخ را نیز بر آنان دستی نیست. واما بعد …
اين سرنوشت ازلی دگر شد. مگر چه شد؟
اين عاشقان حق تاب ديدن مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه ديوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را
نجات دهند و… اينگونه بود که بدبختی رخ نمود و شديدترين وجه آتش دوزخ نصیب آنان شد تا ديگران اندکی بیاسايند. و نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که: خلصنا من النار يا رب!
تا قبل از اين واقعه همه عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که بايد وشايد راضی نبود
تا اينکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت. و اين است که می فرمايد: ای مؤمنان
از من تقلید مکنید که کافر می شويد.
و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه؟ با صلوة نمودن بر علی. يعنی با وارد شدن بر وجود
علی. اين مهمترين خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که: «ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی». آيا متوجه شديد!؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است که: يا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۰

اسلام شناسی امام شناسی برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکومت اسلامی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق وجه الله

روزبهان بقلی شیرازی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت یک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان
الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر این واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق
عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان
سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحیانیون معاصر شیعه اندک
کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

ابن عربی اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع حافظ روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی معرفت شناسی معرفت نفس مولانا

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان