بایگانی برای ‘امام شناسی’

عذاب

کفر بعد از ایمان
کسی که دلش به نور ایمان روشن شد بواسطه حجّتی، امامی، نشانه ای یا معنائی در عالم خواب یا بیداری زان پس از بار کمر شکن دنیا و دغدغه های فزاینده اش رها شده است و گوئی که از جهانی به جهان دگر شده است. ولی زان پس هیچ وظیفه ای جز شرک زدائی از ایمانش ندارد چرا که بقول قرآن کریم « ایمان نیاورد کسی الّا اینکه مشرک شد». شرک از آفتهای طبیعی ایمان در وجود انسان است و بی نهایت درجه دارد. شرک به زبان ساده به معنای دخالت دادن «خود» در امر خداست. شرک یعنی خود بعلاوه خدا.
یعنی کاری را که امری از دین است برای ارضای امیال نفسانی انجام دادن. این نوع اعمال نتایج تلاش مؤمن را به بطالت و گاه رسوائی می کشاند و لذا مؤمن را دچار سوء ظن به خدا می سازد و به دین و احکام بدبین می کند بجای اینکه متوجه ناخالصی خودش نماید. این سوء ظن به خدا آنگونه که در قرآن آمده است منشأ اصلی عذاب مؤمنان است و بلکه تنها علّت عذاب برای مؤمنان می باشد. زیرا کسی که ایمان ندارد هر چه می کند برای رضای خودش می باشد و الا غیر. ولی یک انسان مؤمن تحت الشعاع امر الهی قرار دارد و هر چه می کند بایستی مراقب امر دین و عقل و وجدان باشد و نه موافق نفس خویش. ولی بهرحال مؤمنان تا مدتها دچار انواع شرک می باشند و در هر عملی خود را هم دخیل نموده و رضای خود را هم وارد امور می کنند که اگر این وضع ادامه یابد فرد بتدریج ایمانش را از دست داده و در عمل ریاکار و منافق می شود. چون ادعای ایمان نموده و برای مدتی به ایمان شهرت داشته است اینک مجبور است منافق شود. نفاق حاصل از دست رفتن ایمان است.
کفر بعد از ایمان یک کفر ساده و عادی نمی تواند بود بلکه کفری بس پیچیده و مخوف است. کسی که دورانی را با ایمان زیسته است به آسانی نمی تواند دوباره علناً کافر و بی تقوا شود. نفاق عذاب حاصل از کفران نعمات نسبت به سائر مؤمنان است. ریاکاری در دین بدون تجربه ایمان همان کفر عامیانه است که گریبانگیر اکثر مردم می باشد و از جمله عرف است. ولی ریاکاری پس از ایمان امری دگر است و یک، شقّه شدن از درون می باشد و جان کندنی مهلک است.
خداوند به آسانی ایمان کسی را زائل نمی کند مگر اینکه فرد در ستم و حق نشناسی و دین فروشی بسیار افراط کند و صبر خدا را تمام نماید. ایمان نور خداست که به اراده او به دلی داده می شود و یا از دلی برداشته می شود. ایمان همان احساس امنیت روانی و آرامش و رضایت در قبال زندگی و یک بیمه ذاتی در قبال هر خطر و شرّی می باشد. لذا کیمیائی فوق ارزشهاست. ارزشی همسان ایمان برای انسان وجود ندارد. ایمان همان کیمیای سعادت است. کفر بعد از ایمان بزرگترین عذاب انسان در جهان است. به مانند کسی که چند روزی را در بهشت زیسته و بناگاه از آن بیرون شده است.
چنین انسانی بسیار متفاوت است از کسانی که هرگز زندگی بهشتی و ایمانی را تجربه نکرده اند.
کفر بعد از ایمان حاصل دین فروشی و تحقیر مردم و ادا نکردن حقوق دین و ستم کردن به دیگران بواسطه دین و معارف دینی است. و اینست که خداوند را به غضب آورده و ایمان را از فرد می گیرد و او را به برزخ بی هویتی و پوچی و سرگردانی می اندازد و به لحاظ روانی عقیم می کند و رسوا می سازد. ایمان نور حاصل از وجود یک مرد حق است که به دیگران می تابد و اگر حقش ادا نشود سلب می گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت دکتر علی شریعتی صادق هدایت ظهور امام زمان عذاب نیچه هایدگر وجه الله

ماورای طبیعت

وجود و رابطه
انسان مخلوق روابط خویش با سائر موجودات است مثل هر موجود دیگری درجهان هستی. روابط هر
موجودی منبع تغذیه حیات و هستی اوست و نیز ارکان وجودش در بستر هستی. روابط هر انسانی به مثابه
تار و پود نامرئی وجود اوست و پایه های نامرئی اسکانش در جهان. هر انسانی در دیگران خلق می شود و هویت می یابد و استمرار دارد.
ارتباط مادی هر فردی با مادیت جهان موجب حیات و هستی مادی اوست و ارتباط معنوی و روحانی او با
سائر موجودات هم موجب حیات و هستی معنوی و جاودانه اوست.
ارتباطات جمادی موجب موجودیت جمادی است. و ارتباطات نباتی موجب موجودیت نباتی است. ارتباطات
حیوانی هم موجب موجودیت حیوانی است. و ارتباطات ویژه انسانی هم موجب موجودیت و بقای انسانی
اوست. و اما ارتباطات ویژۀ انسان چه نوع ارتباطی است؟ بدون شک ارتباطات معرفتی بر اساس اعتقادات جاودانه به ماورای طبیعت هم موجب موجودیت متافیزیکی و روحانی انسان است. ولی ارتباط ماورای طبیعی انسان با سائر انسانها و موجودات بواسطه ارتباط قلبی ممکن می شود نه صرفاً ارتباط ذهنی. دریافتهای ذهنی حاصلی از رابطه قلبی که همان معرفت و حکمت است از جمله نشانه های رابطه روحانی از طریق قلب است. روابط اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری و حتی دینی اگر از طریق رابطه قلبی نیست صورتی از ارتباط جمادی و نباتی و حیوانی است. رابطه ذهنی انسان با خود خداوند هم لزوماً نمی تواند موجب موجودیت ماورای طبیعی باشد مگر اینکه از طریق دل باشد که همان ایمان است و گرنه رابطه صرفًاً فلسفی با خداوند نهایتاً به ماتریالیزم و ناتورالیزم و انواع الحاد می انجامد که لطیف ترین این الحاد مدرن اگزیستانسیالیزم و عرفان نظری است. انسانی ترین رابطه هر فردی با یک انسان دیگر ممکن می شود که اگر از طریق دل نباشد مبدل به رابطه ای شیطانی می شود زیرا روح انسانی دخیل است و با روح یک انسان دیگر فقط بواسطه دل می توان مربوط شد و به موجودیت روحانی رسید.
و اما رابطه روحانی با یک انسان دیگر مستلزم آن است که لااقل یکی از این دو دارای قلبی زنده باشد و

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع تناسخ حکمت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

خاتمیّت

فلسفۀ خاتمیّت
مسئله ختم نبوّت در اسلام یکی از پیچیده ترین مسائل اعتقادی مسلمین است که بندرت هم کسی شهامت شرح این مسئله را می یابد زیرا خطر ارتداد بهمراه دارد.
این واقعیت را می دانیم که همه مذاهب جهان در طول تاریخ حامل معنائی از ختم نبوّت و رسالت برای خود و پیامبر خود می باشند و باور به خاتمیت در پیروان همه مذاهب وجود داشته است و این باور یکی از مهمترین عامل انکار پیروان هر مذهبی نسبت به پیامبر بعدی بوده است و نیز اساسی ترین علّت تفرقه مذاهب نیاز می باشد. این بدان معناست که پیروان هر مذهبی می خواهد که مذهب خود را جاودانه سازد. این نگارش در هر مذهبی منشا نژادپرستی در آن مذهب است و علت العلل انحراف و نفاق مذاهب می باشد.
اگر بتوانیم درک عمیقتری از ماهیت ایمان و نبوّت ها داشته باشیم و وحی الهی را فهم نمائیم این معظله لاینحل را هم به لحاظ معرفت در خود حل کرده ایم. بمیزانی که پیامبران و اولیای الهی را موجوداتی فوق زمینی و ذاتا متفاوت می پنداریم دچار این مشکل می باشیم.
باید بدانیم که طبق معرفت قرآنی وحی الهی در همه موجودات جاری و ساری می باشد و هر موجودی از درون و برون به امر و حضور الهی محاط و محیط است. ولی انسان تنها موجودی

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت حقیقت محمدی حکمت خاتمیت دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان فلسفه دین کرامت معرفت نفس منجی آخرالزمان

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

هرمنوتیك

علم هرمنوتیك چیست؟
هرمنوتیك یك اصط ح یونانی است به برگرفته از نام «هرمس» می باشد به اسم یونانی حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) می باشد و در واقع دومین پیامبر محسبوب می شود. او بانی و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستی ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را.
در روایات دینی و اسلامی حضرت ادریس بانی نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهی زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگری که این علم یعنی علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معنای حقیقی الفاظ و واژه هایی را که به کار می برد نمی داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرةالمعارف بلکه به واسطه خودشناسی و ادراك باطنی. این همان الفبای عرفان است. سقراط هم شهید تعلیمات خود شد زیرا واژه هایی که او می آموزاند مفاهیمی کاملا وارونه نسبت به معانی رایج در میان مردم داشت به قول علي (ع) «واژه ها در نزد اهل معرفت واژگونه مي شوند».
لذا سقراط را به عنوان یك انقلابی منحط و مخرب تمدن و فرهنگ یونان به قتل رساندند و او را دشمن دموکراسی و مردم می دانستند. در فرهنگ اسلامی هرمنوتیك همان علم «تأویل» است که به معنای دستیابی به اوّلیت و ازلیت معنای هر کلمه ای است یعنی همان معنای حقیقی هر کلمه در نزد خدا.
این علم را در جهان اسلام امامان ما بدعت نهادند که متأسفانه فراموش شد و صورتی جامد و بیروح از آن علم تحت عنوان «علم کلام» باقی ماند که به هیچ کاری نمی آید و اتفاقاً یکی از دشمنان علم «تأویل» است و این علم را تکفیر می کند.
این علم شعبه ای اساسی از علم معرفت نفس است و ما در آثار خود و از جمله در این نشریه از این علم بهره می جوییم و نیز راه آنرا می آموزانیم و اصولش را تدوین مي کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۶۵

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت زرتشت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه معرفت شناسی معرفت نفس هرمنوتیک وجه الله

حقیقت محمدی

انواع طالبان حقیقت
در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مريدان و ياران.
شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه يک استاد و مرادی، حقیقت را فهم کنند. اين جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد
تضاد بین حق و باطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اينان حداکثر یک فیلسوف می شوند.
و اما مريدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ويژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند. اينان دچار تبديل نفس و صفات می شوند و نهايتاً به تصديق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می يابند. اينان عارفانند.
و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمی کند ياران هستند و کل زندگی خود را قرين زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و
برای مرادشان نفس می کشند اينان نهايتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خويشند. اينان صوفی
نامیده می شوند و خود در میان مردم، در مقام مرادند و مراد مردمند.
اصولا مراد يا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،
محبوب است و همه آرمانی جز اين ندارند که ای کاش چون او می بودند. اين همان معنای امام نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

ابر انسان اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت

حکومت اسلامی

عرفان و سیاست
عرفان همواره خصم قسم خورده سياست بوده است. چرا که عرفان بمعنای صدق با خويشتن است و کسی که با خود صادق باشد با همه صادق است و چون سياست بر دروغ و مکر و مردم فريبی استوار است لذا در تضاد آشتی ناپذير با عرفان قراردارد همانطور که علی (ع) سلطان عارفان جهان بزرگترين دشمن سياست بود و به همين دليل علی (ع) را بايستی غيرسياسی ترين دولتمرد کل تاريخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی سياسی می يابيم و گاه می پندارند که او اصلا سياست نمی دانست در حاليکه می فرمايد «اگر می خواستم سياستمدار باشم همه سياستمداران عالم را به خاک می کشيدم». بنابراين عرفان سياسی يا سياست عرفانی نداريم مگر اينکه ديوی چون عمرعاص پديد می آيد.
يک عارف يا حکيم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود. علی (ع) هم پيشاپيش می دانست و علناً گفته بود که همانها که با او بيعت کرده بودند عدل او را تاب نخواهند آورد. و می دانيم علی به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذيرفت.
و در عين حال همه حاکمان جوامع نيز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند. هر حکومتی به مثابه حاکميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست که علی (ع) می فرماید که «هر ملتی لایق حکومت خويش است.»به همين دليل هر گاه بقول قرآن، نفس مردم تغيير کند حکومت هم تغير می کند. بنابراين حکومت ها هم دارای ماهيت عرفانی هستند. هر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و يا خوب است. هر که به حکومت فحش می دهد در واقع بخودش فحش می دهد. و اما عارفان نيز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۴

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی امام شناسی تأویل قرآن حکمت حکومت اسلامی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی نجات هرمنوتیک

زرتشت

فلسفه نوروز و سال نو
از آنجائيکه که هر قومی برای خود يک روز خاص از سال را سرآغاز سال قرار می دهد پس معلوم است که
اين امر يک قرارداد اجتماعی و نژادی است که بر اساس حوادثی خاص پديد آمده و بعنوان يک سنّت تاريخی
حفظ شده است. ايرانيان آغاز بهار را مبدأ سال قرار می دهند مسیحی ها هم يک روز برفی در زمستان را .
مسلمانان هم روز هجرت پيامبر اسلام را که مستمراً در طی سالها تغيير می کند و فصل خاصی نيست و در هر روزی از سال شمسی می تواند رخ دهد.
بهرحال در همه اقوام آغاز سال نو با جشن و عيش و تجمعات شاد برگزار می شود و مراسم خاصی دارد و
دارای مفاهيم و آداب مذهبی هم می باشد زيرا تقريباً هيچ جمعی در جوامع بشری تهی از آداب و انگيزه مذهبی رخ نمی دهد مثل عروسی و عزائی.
در همه اقوام بشری مراسم و آداب سال نو در طول تاريخ به ارث می رسد و با آداب سائر اقوام تلفيق می
شود. مثل سال نو ايرانی ها که با آداب اسلامی هم جمع شده است يا سال نو مسيحی که با آداب يونان باستان ترکيب شده است و غيره. يعنی در هر نژادی می توان همه آداب سالهای نو سائر اقوام را هم کمابيش ملاحظه نمود و نيز نشانه هائی از سالهای نو که از نسب ها و دورانهای منقرض شده برجای مانده است. در واقع در مراسم و آداب و مفاهيم سال نو در هر نژادی می توان نمادهائی اسطوره ای از کل تاريخ گذشته آن قوم و نيز سائر اقوام و کل بشريت را درک نمود.
روز آغازين هر سالی مثل روز اول خلقت است و روز نوشتن دگر باره سرنوشت خويشتن بدست خويشتتن. و
اين تفاوت بين روز اول هر سال است با خلقت ازلی. در خلقت ازلی بشر هيچ اراده و انتخابی نداشت و با اين
حال خداوند در قرآن می فرمايد که انسان را درحال خلقتش بر او شاهد گرفتم و نيز اينکه بلافاصله پس از
خلقتش از انسان پرسيدم که آيا اين خلقت را قبول دارد يا نه که انسان از روی جهلش می گويد که: بلی!
در واقع اين قرارداد جهانی بشر در همه اقوام و مذاهب که يک روز از سال را مبدأ قرار می دهد به معنای
خلقت جديد است و تجديد عهد با ازليت خلقت خويش و نيز بلی گفتن دگرباره و آگاهانه تر به پروردگار. و نيز بتدريج بدست و اراده خويشتن در اين خلقتهای جديد مشارکت کردن و صاحب سرنوشت خود شدن.
پس در واقع روز سال نو مظهر هر ساله خلقت ازلی انسان است و سالی يکبار بر خلقت خود شهادت دادن و

در آن حضور يافتن و خلقت خويش را آگاهانه تر پذيرا شدن و مسئول گشتن و نهايتاً جانشين خدا شدن در امر خلقت خويشتن. و برای سال آينده آرمان تازه ای را برای خود رقم زدن.
راز هفت سين بر سر سفره سال تحويل هم دال بر هفت روز خلقت عالم و آدم است. که روز هفتم همانا روز
کمال خلقت يعنی آدم است که خداوند هم بر عرش می نشيند و بر کمال خلقت خود به نظارت و شهادت می
نشيند و اراده خود را بدست مخلوقش می سپارد. بساط سفره هفت سين نماد سفره خلقت است که انسان بجای خدا بر سر اين سفره می نشيند و يکبار ديگر با خداوند بيعت می کند و به او آری می گويد.
دعای سال تحويل هم نشان می دهد که انسان ميل دارد تا يکبار دگر به «حال» خود يعنی به اکنونيت خود که همانا جلوس خدا بر عرش و کمال خلقت آدم است بازگردد. «احسن الحال» يعنی بهترين زمانها. و بهترين
زمان همان لحظه خلقت ازلی است و روی در روی خدا نشستن و به او آری گفتن و يکبار دگر خلق شدن.
ولی ما بعنوان ايرانی مسلمان بين دو سال نو در تردد هستيم يکی نوروز و ديگری آغاز هجرت پيامبر اسلام از
مکه به مدينه. يعنی آغاز فراق و جدائی از نژاد. آغاز هجران از اصل و نسب خويشتن. درست مثل آغاز خلقتت آدم که همان آغاز هجران آدم از خالق خويشتن است آغاز جدائی از اصل خود که موجب خلقت خويشتتن است. اين فراق سرآغاز وجود يافتن است يعنی آغاز تنهائی!
ولی مراسم عيد نوروز ايرانيان سيمائی کاملا متضاد دارد و واقعه پيوستن به خويشان و اقوام است يعنی واقعه وصال است.
ما ايرانيان بين فراق و وصال در تردد هستيم و لذا دچار يک فرهنگ و تاريخ برزخی و پريشانيم. اين همان
اصل و علت دوگانگی ما بين ايرانيت و اسلاميت است که همواره وجود داشته و اين اواخر دو صد چندان
شديدتر شده و گاه مبدل به نبرد می شود.
سال نو اسلامی سيمائی غمگين دارد و سرآغاز سرگردانی و دربدری و تنهائی و محنت و هجران از عزيزان
است. ولی سال نو ايرانی (زرتشتی) درست عکل اين وضع را دارد. و اينست که بالاخره هر بشری به يک
جناح وصل يا هجران می پيوندد ولی ما ايرانيان بين وصل و هجران در ترديديم. و اين کل ماهيت ديتالکتيکی فرهنگ و روحيه و هويت ماست که نه تاب وصل داريم و نه طاقت هجران زيرا مطلقيم. زيرا عاشقيم.
و اما امسال(۱۳۸۶) واقعه ای خارق العاده به لحاظ نجومی رخ نموده است و آن تطبيق اول سال هجری قمری با شمسی است يعنی روز عيد نوروز همان روز هجرت پيامبر اسلام يعنی اول ماه ربيع الاول است يعنی سال
شمسی و قمری در روزی واحد آغاز می شوند و اين تطبيق تقويم زرتشتی و اسلامی است. همانطور که شاهد
بوديم سال گذشته ماه شمسی و قمری منطبق بود يعنی ماههای شمسی و قمری با يکديگر آغاز شدند و پايان
يافتند تا آنجا که ماه ربيع الاول هم با ماه فروردين منطبق گرديد و اول ربيع الاول و اول فروردين يکی شدند
اين يگانگی اسلام و ايران و يگانگی دين زرتشت و دين محمّد است.
به بيان ديگر يگانگی وصل و هجران است.
پس اين يک واقعه ای در نفس کائنات و نجوم است و بيانگر آخرالزمان نجومی می باشد که خورشید و ماه را
يگانه و متحد نموده است. اين مسئله در معرفت اسلامی همان يگانگی نبوت و امامت است و عرصه ظهور
ناجی و انسان کامل.
زرتشت اولين پيامبر موحد در تاريخ بشر است که دين خدا را به ارمغان آورد و دين خدا با امامت به کمال
رسيد. و اينک اول و آخر دين و تاريخ بهم آمده است. يعنی زمان يک دوره کامل را در تاريخ بشر طی نموده
است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۷

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی ابر انسان اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل برزخ حکمت خاتمیت دسته‌بندی نشده زایش عرفانی زرتشت عرفان اسلامی منجی آخرالزمان منجی موعود