بایگانی برای ‘اگزیستانسیالیزم’

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

صادق هدایت « بوف کورِ ِوجدان ملّي ما »

 

هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است. هدایت با عمر کوتاهش کل زمانه اش را در گستره جهان، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحه این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان «س،گ،ل،ل» این فاجعه را پیشگویی کرد. هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر خویش بود و هنوز هم هست. شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودر از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید شد و این سنّت عارفان بی امام و راه نایافته در کل تاریخ بوده است. اگر آثار و زندگی «لوکرتیوس» فیلسوف سده سوم قبل از میلاد در روم باستان را درک کنیم، هدایت را تجلّی دوباره او می یابیم که همچو او در سن چهل سالگی خودکشی کرد. در تفسیر خودکشی این پاکترین انسان دوران خودش فقط می توانیم این آیه از قرآن را تفسیر کنیم که «اگر خداوند به برخی از مؤمنان امر به خود-کشی کند اندکی از این امر اطاعت می کنند.» گاه انسان آنچنان تنهاست که حتی دشمنی هم ندارد که او را Read the rest of this entry »

آخرالزمان اگزیستانسیالیزم برزخ بهشت جهنم خودشناسی خودکشی دکتر علی شریعتی متافیزیک نیچه

دکتر شریعتي و پیروانش

 

دکتر شریعتی به معنای واقعی کلمه فرهنگبد دوران ما بوده است. هرچند که وی مسلمان شیعه آتشینی بود ولی وسعت و عمق نظر او موجب شد که فراسوی فرقه ها و مکاتب زمانه قرار گیرد و مبدل به یک مرجع فرهنگی در جهان معاصر اسلامی شود. وی بدین لحاظ از سلاله عرفان است ولی عارفی چریک از تبار حسن صباح. همه انسانهای این چنینی باعث و بانی گروههای فکری کثیر و متناقضی در تاریخ بوده اند که گاه تضاد بین پیروانشان به جنگهای خونین رسیده است. و این از وسعت و عظمت فکر انسانهاست و نه از ضعف و انحطاط. مثل تضاد ببن شیعه و سنی از همان صدر اسلام و نیز تضاد بین شیعیان. همه مکاتب بزرگ و جدی دارای چنین ویژگیهایی هستند مثل تضاد بین مسلکهای سوسیالیستی در تاریخ جدید جهان. به لحاظی فرهنگ مسلط در انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ دکتر علی شریعتی بوده است که به پیروزی انقلاب انجامید و از همان آغاز شاهد کثرت و تناقضات خونین بین پیروان این فرهنگ بوده و هستیم. اندیشه او دارای چند عنصر ذاتی و ویژگی خلاق است که مولد گروههای مختلفی بوده است: انقلابیگری (عشق به دگرگونی)، عدالت خواهی (سوسیالیزم)، اصالت طلبی Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم امامت تشیع خودشناسی دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان عرفان نیچه

کریشنامورتي و پیروانش

کریشنامورتی یک فیلسوف عارف مشرب از سلاله سقراط حکیم بود و مردی به راستی خود – آموخته و جهان بین و جهان شناس. ولی بسیار سخت می توان او را مرد واقعاً عارف و صاحب مکاشفات ماورا طبیعی دانست و بلکه تمام عمرش در پشت درب این واقعه باقی ماند زیرا حقانیت ذاتی دین خدا و رسولانش را تصدیق نمی کرد و به شریعت انبیای الهی نظری مثبت نداشت و لذا پیروانش هم در سرگردانی رها شدند زیرا به بطالت ارزشهای مادی و منطق غربی آگاه شدند و به نیهیلیزم فکری و اخلاقی رسیده ولی براستی راهی فراسوی نیک و بد و دیالکتیک نیافتند و لذا جز رویکرد به مخدرات روشی دیگر برای ادامه حیات پیدا نکردن Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم خودشناسی خودکشی دجال عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق نیچه

وجه الله

فلسفه لا اله الا الله
کلّ تاریخ اندیشه فلسفی بشر چیزی جز فلسفه لا اله الا الله نبوده است.
هر فلسفه ای یا مشائی است و یا اشراقی . یعنی یا لا الهی است و یا الا اللهی.
یعنی یا فلسفۀ باید و نبایدی است یا فلسفه تسلیم و رضا. یعنی یا فلسفه آرمانشهری است و یا فلسفه هستی. والبته برخی از فلسفه ها نیز بینابینی و یا التقاطی هستند. و کلّ سیر تاریخ فلسفه به لحاظ تکامل حرکت از لا اله بسوی الا الله می باشد. فلسفۀ ارسطو– افلاطونی و کتاب «جمهوری» یکی از نخستین و معروفترین فلسفه لا الهی است و فلسفه اگزیستانسیالیزم (هستی گرائی) و شخص هایدگر هم آخرین فلسفۀ مشهور الا اللهی است.
فلسفه های قلمرو لا اله اساسا ایدئولوژیهای اجتماعی و مدینه های فاضله و انقلابات را بهمراه دارند که غایت این فلسفه در مارکسیزم خودنمائی کرد. که از بطن مارکسیزم هم اگزیستانسیالیزم آغاز شد که فلسفه درون گرائی و خردگرائی و هستی گرائی می باشد که همسایه عرفان است و زمینۀ فلسفی عرفان محسوب می شود. در فلسفه اسلامی هم که شعبه ای از فلسفۀ یونانی می باشد از فارابی تا ملاصدرا شاهد همین سیر می باشیم. هر فیلسوف کاملی نیز شاهد این سیر از لا اله تا الا الله می باشد. زیرا هر فلسفه ای از نفی واقعیت در جستجوی حقیقت آغاز می شود و به تصدیق واقعیت می انجامد زیرا حقیقت را عین واقعیت می یابد. فلسفه الا اللهی در واقع همان فلسفه دین خالص است و در قلمرو تاریخ فلسفه آخرالزمان است که عرصه پایان فلسفه های آرمانشاهری می باشد. و اینست که فلسفه وجود (اگزیستانس) آخرین فلسفه است و مابعدش عرفان که قلمرو رویاروئی حقیقت در عین واقعیت می باشد. و این فلسفه توحید می باشد.
کلّ تاریخ از منظر فلسفه همان فلسفۀ لا اله الا الله می باشد و تاریخ لا اله الا الله
۲ ص ۳۳

اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم انسان کامل تأویل قرآن حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا منجی آخرالزمان وجه الله

فلسفه ملاصدرا

اگزیستانسیالیزم و عرفان
اگزيستانسیالیزم آخرين فلسفه عصر جديد اروپاست و اصولا آخرين دستگاه و فکر فلسفی در جهان فلسفه در طول تاريخ است همانطور که آخرين فلسفه در جهان اسلام نیز فلسفه وجود از ملاصدرا می باشد و لذا حتی اروپائیان هم ملاصدرا را بانی تاريخی اگزيستانسیالیزم (فلسفه وجود) می خوانند که حدود چهار قرن قبل از هايدگر اين مکتب را بنا نهاده است و حتی برخی هايدگر و هوسرل را احیاگر و مقلد فلسفه ملاصدرا می دانند.
فلسفه وجود درغرب از مکتب پديده شناسی هوسرل آغاز شد که در جستجوی معنای محض و واحد پديده های عالم بود و اين يک نگرش کاملا عرفانی و توحیدی است.
اگزيستانسیالیزم به ياری منطق کاهشی (سلبی) پديده ها را بر آستانه عدم کشانید و از آنجا مدعی شد که جز بواسطه يک واقعه عروج معنوی نمی توان به وجود محض رسید و اين عروج فلسفی را «ترانسدانس» نامید که به لحاظ لغت مترادف کشف و شهود عرفانی است. بنابراين فلسفه وجود در غرب به نیستی جهان رسید و لذا بطور طبیعی آنانکه به ترانسدانس اعتقادی نداشتند بانی فلسفه نیهیلیزم (نیست انگاری) شدند که در قلمرو ارزشها همان مکتب اصالت پوچی است. این پوچی نیز در عرفان اسلامی همان برزخ است. لذا فلسفه اگزيستانسیالیزم با اينکه به لحاظ اعتقادی یک فلسفه بی خدا و لامذهب است عملا بر آستانه توحید رسید و
اينست که اين فلسفه را شرقی ها و مخصوصاً متفکران اسلامی بیشتر درک می کنند تا خود اروپائیان. و بلکه درغرب اين فلسفه عموماً مطرود و متهم است همینطور فلاسفه این مکتب مثل هوسرل، هايدگر، ياسپرس، مارسل، بوبر، تیلیخ و پونتی. اين فلاسفه که گل سرسبد فرزانگی تمدن مدرن اروپا می باشند از چشم فلسفه های امپريالیستی غرب متهم به انحطاط و واپس گرائی و بنیاد گرائی و عداوت با تمدن غرب شده اند و نیز متهم به فاشیزم و حتی تروريزم فلسفی. و جالب اينکه کسانی چون آقای عبدالکريم سیروش هم با اين اتهامات همنوا شده است و بر طبل سرمايه داری فلسفی می کوبد. در جهان اسلام نخستین کسانی که معنای حقیقی و سمت عرفانی و اسلامی اگزيستانسیالیزم اروپا را درک کردند علامه اقبال و دکتر شريعتی بودند که در جهان اسلام متهم به التقاط و ارتداد شدند.
از منظر معرفت اسلامی و مخصوصاً علوی فلسفه اگزيستانسیالیزم، راديکالترين فلسفه ها محسوب نمی شوند و بنظر ما فلسفه ای ريشه ای تر و توحیدی تر و نیز انسانی تر و عرفانی تر از آن فلسفه اصالت معرفت است نه وجود. حتی ملاصدرا هم خداوند را همان وجود محض می داند درحالیکه در حکمت علوی خداوند حتی برتر از وجود است و بلکه نور معرفت است که وجود به مثابه معلول این نور است. در میان فلاسفه اگزيستانسیالیست اروپا تنها کسی که به معنای نور وجود نزديک شده «گابريل مارسل» فرانسوی است که اين معنا را مترادف عشق نیز دانسته است و اين نگرش نزديکترين حد به عرفان اسلامی می باشد. برای آشنائی بیشتر با اين مکتیب شما را دعوت می کنیم به ترجمه رساله هائی از بانیان اين فلسفه که توسط اينجانب بزودی عرضه می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۴۲

ادگار آلن پو اسلام شناسی اشراق اگزیستانسیالیزم حکمت حکمت الاشراق عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا هایدگر یاسپرس

فمینیزم

فمینیزم: آخرالزمان زن
هر چیزی کلا زمان و اجلی دارد از جمله انسان. و نیز هر اراده و اندیشه ای در بشر هم زمان و مهلتی دارد تا تحقق یابد که اگر یافت رستگار است و اگر نیافت در محاق زمان عقیم می گردد و آن اراده تبدیل به ضد اراده می شود و این آخرالزمان آن امر است.
و اما زن در یک کلام چیزی جز اراده به محبوبیت در نزد مرد نیست که اگر توانست با ادای حقوق محبت به این اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاری همین است و در غیر اینصورت به دام آخرالزمان اراده خود می افتد و اراده به محبوبیت در او تبدیل به اراده به عداوت و نفرت و انتقام از خویشتن می شود که به صورت خصومت با هر چه مرد آشکار می شود البته تحت عنوان بی نیازی از مرد و اراده به استقلال وجودی که نامش فمینیزم است : مکتب اصالت مادینگی و استقلال زن از مرد!
این اراده ضد اراده که به صورت یک عذاب از اعماق ذات زن می جوشد او را در قلمرو معیشت به اشد بردگی تا سرحد تن فروشی می کشاند که عملا غایت ابتلا یش به مرد ا ست و در قلمرو جنسیت به خود ارضایی و همجنس گرایی می برد.
و جالب اینکه برای دستیابی به این به اصطلاح استقلال توهمی و مالیخولیایی خود نیز باز محتاج مردان دیگر است تا در قبال یک مرد خاص بتواند نمایش استقلال ایفا نماید.
فمینیزم درک اسفل السافلین زن در دنیاست زیرا در تن محض خویشتن سقوط می کند و مبدل به تن می شود و این یک تنهایی دوزخی است که برای تحملش محتاج مخدر و داروهای روان گردان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۲

آفرینش جدید عرفانی اگزیستانسیالیزم امراض لاعلاج ایدز خودکشی عذاب فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه طلاق فلسفه عشق فمینیزم ولایت وجودی