بایگانی برای ‘ایدز’

ایدز و آزادی

ایدز خود یک بیماری نیست بلکه نابود کننده سیستم دفاعی و ایمنی بدن انسان است و لذا هر مرضی که در انسانی پدید آید به آسانی او ر امی کشد حتی یک آنفلوانزای معمولی. رشد امراض عفونی و از کار افتادن ارگانهای حیاتی مثل کبد و کلیه و عروق و پیدایش انواع سرطانها در مبتلایان به ویروس ایدز هزاران بار بیشتر از سائرین است. ایدز ام الامراض است. ایدز به مثابه قیامت دانش پزشکی و کفر علمی است. در طی این بیست سال اخیر که این ویروس در سطح جهان شناسائی شده و مبارزه با آن آغاز گشته تعداد مبتلایان به آن دو هزار برابر شده و از پانزده هزار نفر در جهان به حدود سی و سه میلیون نفر رسیده که این آمار فقط شامل موارد شناسائی شده و صاحب پرونده پزشکی می باشد. در واقع آمار واقعی دهها برابر است. برای ایدز جز پیشگیری هیچ روش دیگری وجود ندارد و این پیشگیری در یک کلمه همانا محدود سازی آزادی عمل عیاشانه بشر است و به قید و بند کشیدن نفس اماره و اراده به آزادی فاسقانه می باشد چرا که ایدز محصول آزادی در فسق و فجور می باشد هر چند که ویروس این بیماری یک ویروس آزمایشگاهی و محصول تحقیقات پزشکی در جریان سرم سازیها برای مبارزه با مالاریا بوده است که این ویروس در یک جهش بیولوژکیکی در آزمایشگاه پدید آمده است و لذا این بیماری حاصل نهائی کل دانش پزشکی در طول تاریخ بوده است. دانشی که می خواست بطور فیزیکی ریشه امراض را براندازد و به انسان عمر جاودانه بخشد موجب پدید آوردن مرضی شد که همه امراض بشر را تقویت و جهانی می سازد و به مرگ حتمی می رساند و این یعنی مرگ علم پزشکی. علمی که جز عیش فزاینده و آزادی بی پایان نفس بشری و عمر ابدی برای بشر آرمانی دگر نداشت. ایدز یعنی مرگ لیبرالیزم مرگ کفر.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۱

ایدز

فلسفۀ « ایدز »
ویروس ایدز مولد بیماری ایدز است که کل سیستم ایمنی و مصونیت بدن انسان را نابود می کند و وجود فرد بیمار را بدون هیچ قدرت مقاومت و دفاع در قبال هر مرضی در قلمرو نابودی قرار میدهد. « ایدز » یک بیماری نیست بلکه پذیرندۀ همه امراض است. در واقع مادر و ذات هر مرضی است که در عصر مدرن پدید آمده است و شقی ترین دشمن جان انسان گشته است. در واقع ویروس ایدز وجود انسان را نسبت به صاحبش، کافر و منکر و عدو می کند. و این از ویژگی همه امراض « اتو ایمیون » است که موسوم به امراض لاعلاج می باشند و ایدز کامل ترین و شقی ترین این نوع امراض محسوب می شود. فرد مبتلا به یک بیماری « اتیو ایمیون » دچار وضعیتی می شود که کل سیستم دفاعی بدنش بر علیه بدن عمل می کند و دشمن اوست. و ایدز شدیدترین و جامع ترین این نوع امراض است. در قرآن می خوانیم که انسان کافر خصم خویشتن است. ویروس ایدز ظهور این خصومت کافرانه انسان نسبت به خودش می
باشد. همانطور که می دانیم این بیماری برای نخستین بار در میان افراد و گروههای منحرف جنسی و معتادان پدید آمد و سپس به سائر افراد و گروههای بشری سرایت یافت. و هنوز هم سریعترین روش انتقال این ویروس همان روایط جنسی و تزریق مواد مخدر است. در حقیقت این بیماری از مهد اشد لذت جوئی و عیاشی و مستی و بولهوسی های بشر پدید آمده و توسعه می یابد و لذا همچون دیوی، عیش بشر کافر و فاسد را مبدل به اشد عذاب و هراس نموده و نابود ساخته است. امروزه شاهدیم که ترس از ایدز از خود بیماری وحشتناکتر شده است و درست به همین دلیل دولتها از انتشار حقایق مربوط به این بیماری سر باز می زنند تا احساس ایمنی و مصونیت جوامع بیش از این دچار تخریب نشود. بدین ترتیب بایستی ایدز را بزرگترین عذاب خدا بر جهان کفر دانست که لذیذترین غریزه در بشر را (غریزه جنسی) مبدل به عذابی عظیم ساخته است زیرا ترس از ایدز بنیاد این لذت و نیاز را بر می کند و در عین حال عیاشی و مفاسد اخلاقی و جنسی را هم منع می سازد. در نخستین سالهای دهه ۱۹۸۱ که دهه پیدایش ایدز در آمریکا بود رسانه های آمریکایی اعلان کردند که این ویروس برای نخستین بار در یک مرکز پژوهشی و پزشکی در آمریکا که مشغول تهیه داروی ضد مالاریا بود بطور مصنوعی و ناخودآگاه پدید آمد و از طریق استفاده از این دارو مخصوصاً در کشورهای آفریقایی بود که بیماری ایدز خودنمائی کرد. این خبر بعدها بکلی انکار شد و مسکوت ماند و تمام گناه این بیماری به گردن سیاهپوستان آفریقا افتاد. به هر حال همینکه ویروس ایدز از مهد دانش پزشکی پدید آمده جای بسیار تأمل دارد. یعنی علم پزشکی که گل سر سبد تمدن مدرن غرب است در جستجوی داروی جاودانگی به ویروس ایدز رسید که میتواند نسل بشر بر روی زمین را بکلی نابود سازد. تمدنی که جز عیش و لذت به هر قیمتی، ارزش دیگری نمی شناسد با تمامیت آرمان خود به بن بست رسیده است و دانش پزشکی مبدل به شقی تیرین دشمن جان بشر شده است. ویروس ایدز در حقیقت ویروس کفر است که سیستم ایمنی (ایمان) را در انسان نابود می کند و وجود انسان کافر علیرغم میلش پذیرای هر مرضی می گردد. بنابر این پر واضح است که بیماری ایدز علاجی جز توبه از گناهان و رجعت به ایمان ندارد. فقط ایمان است که می تواند ویروس ایدز را که دشمن ایمنی جان است نابود سازد و ایمنی را به انسان باز گرداند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۲

دردهائي که درمان هستند

بسیارند امراض و دردها و گرفتاریهائی که وجودشان موجب تسکین یاعلاج بسیاری از امراض روانی ما هستند و ما درک نمی کنیم. این حقیقت را بنده به تجربه درمانی خود همواره شاهد بوده ام و دیده ام که با درمان یک درد یا مشکل لاعلاج، فرد دچار یک بحران روانی یا عاطفی بزرگ شده و شیرازه زندگیش از هم پاشیده است و آنگاه آرزو می کرده که ای کاش آن بیماری یا گرفتاری هرگز رفع نشده بود. با یک مثال ساده پزشکی می توان این حقیقت را درک نمود. مثلًا تب را یک بیماری می دانند در حالیکه یک درمان طبیعی و خود بخودی بدن انسان جهت پیشگیری یا علاج امراض واقعاً خطرناک است. و اینست که در پزشکی مدرن داروهای تب بر زمینه پیدایش بسیاری از امراضی مثل صرع یا عفونتهای مزمن هستند که به امراض لاعلاجی ختم می شوند. اکثر علائمی که در بدن انسان بعنوان بیماری تشیخیص داده شده و درمان می شوند در حقیقیت واکنش طبیعی تن و روان انسان در مقابل بسیاری از امراض مهلک جسمی و روانی هستند و بخشی از فعالیتهای سیستم ایمنی بدن محسوب می شوند که بواسطه انواع داروها سرکوب شده و زمینه پیدایش امراض مدرن شده اند. بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعی با این علائم طبیعی هستند مثل ایدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژیها، آسم ها، سکته ها و آنفولانزاهای جدید و مرگبار و عقیم شدگی. آنتی بیوتیک ها، واکسن ها، تب برها، مسکن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسیاری از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واکسن

فلسفه واکسن در اندیشه پاستور بر این مشاهده محتمل و احمقانه پدید آمد که انسانهائی که یکبار به ویروس یا میکروبی مبتلا شدند و نمردند دیگر در قبال آن مصونیت دارند. بدین ترتیب کل جان بشریت ملعبه این امر شد و همه به انواع میکروبها پیشاپیش مبتلا می شوند تا مبادا که بعدها بواسطه ابتلای به آن بمیرند. مسئله اصلی در فلسفه واکسن اینست که اصلًا چرا برخی از آدمها اصولًا در قبال این ذرات حامل امراض مهلک مصونیت دارند و مابقی ندارند. پاسخی فنی به این مسئله آنست که برخی دارای سیستم ایمنی قدرتمندی هستند و این میکروبها را نابود می کنند. ولی معلوم نیست که چرا؟ امروزه این چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گردیده است و همه چیز تقصیر ژن است. فلسفه واکسن اینست که با وارد کردن عمدی اندکی میکروب به بدن انسان بتدریج سیستم ایمنی بدنش خود را در قبال آن آماده و قوی می سازد. ولی معضله جهش این میکروبها و ناکارآمدی آنتی بیوتیک پاسخی دندان شکن به این فلسفه احمقانه است. یعنی جریان تاریخی واکسنیزه کردن منجر به جهش اقتداری میکروبها شده و از این جهش، میکروب و مرضی مهلکتر رخ داده است. این قاعده شامل همه میکروبها از جمله سرماخوردگی می باشد. و اینست که امروزه بسیاری بواسطه سرماخوردگی می میرند زیرا میکروب آن تبدیل به سارز شده است. همانطور که ویروس ایدز حاصل جهش میکروب مالاریا در جریان واکسن سازی بوده است. امروزه حتی زخم معده تبدیل به یک بیماری میکروبی و مسری شده است و همه اینها محصول جریان واکسن سازی و آنتی بیوتیک ها و داروهائی چون کورتون و سائر مسکن ها و تب برها می باشد. همه امراض مدرن محصول این جنبه از پزشکی است. براستی روح پاستور در قبال این جنون انسان سوز چه پاسخی دارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دورانی که انگیزه طلب علم و معرفت و نیز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سودای ریاست و ثروت و عیش انگیزه دیگر باقی نمانده است بی تردید دانشجویان پزشکی سرنوشتی ویژه می یابند زیرا به قصد ریاستی برتر و ثروت و عیش و هویتی تمام خواهانه وارد انسانی ترین و رحمانی ترین شعبه از علم می شوند که با درد و جان مردم سروکار دارند. منتهی برای رسیدن به اهداف خود بایستی با بیماری و ویروس و مدفوع و چرک و ادرار و خون و عفونت سروکار داشته باشند و دائماً خود نیز در معرض ابتلای به امراض مسری مثل ایدز باشند. و نیز اینکه بیماران هم اصولًا با چه نفرتی به پزشک خود پول می دهند خاصه که هیچ عاطفه و نیز بهبودی هم دریافت نمی کنند. نتیجه کار برای پزشکان چیزی جز احساس حقارت و نفرت و کینه و عداوت توأم با نخوت و سروری و برتری به ارمغان نمی آورد خاصه در دورانی که آنقدر پزشک فراوان است که صنف پزشکان هم بمانند تاجران به نوعی بسیار پیچیده تر مجبور به تبلیغات شده اند که این تبلیغات از بطن خود این علم و فن بطرزی موذیانه و مکارانه در اذهان عمومی مردم وارد می شود تا جیب و جان مردم را تسلیم این تجارت شقی جهانی کنند. حاصل این واقعه پیدایش اشد شقاوت در جماعت پزشکان است که منجر به بروز جنایاتی خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنایات پزشکی و این نیز آخرالزمان این علم است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگی مزمن» بیماری آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حیرت آور و بی سابقه و لاعلاج است که علاجش جز با نور معرفت ممکن نمی آید. یکی از این امراض جدید که بعد از ایدز به قلمرو تحقیقات پزشکی وارد شده و کل علمای این علم را حیران ساخته مرضی است که به «خستگی مزمن» موسوم است که در یکی دو دهه اخیر در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شیوع است و انتشار این بیماری آنقدر سریع است که حدس زده می شود که یک مرض مسری باشد هر چند که هیچ ویروسی هم درباره این مرض پیدا نشده است و بلکه هنوز نتوانسته اند این مرض را درجایگاه علمی آن قرارد دهند که آیا یک مرض روانی است یا جسمانی و یا یک مرض روان – تنی. این بیماری در هر فردی به نوع خاصی بروز می کند و لذا حدس می زنند که مربوط به اختلال سیستم ایمنی بدن باشد. ولی ویژگی مشترک همه این مبتلایان احساس پیری و خستگی و کوفتگی و افسردگی دوران کهولت است درحالیکه حتی کودکان را هم مبتلا می کند و میل به بازی و نشاط را در آنان نابود می سازد. اگر آخرالزمان را بمعنای پایان عمر تاریخی بشر بر روی زمین بدانیم پس این بیماری را بایستی « بیماری آخرالزمان » بنامیم و لذا درمانش هم چیزی جز خروج از تاریخ تمدن بشری، نیست و این خروج یک خروج عرفانی و روانی است. بشر خیلی پیر شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از دیدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترین مسئله پیش روی علوم بهداشتی و درمانی در عصر جدید کاهش و انهدام سیستم ایمونولوژی بدن انسان است که منشأ پیدایش امراض مسری لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتیت ها، ایدز ، ابولا و امثالهم می باشد. این مسئله از قدیم تاکنون منشأ اصلی بیماریهای لاعلاج بوده است و حتی بیماریهای ساده تر و علاج پذیر. امروزه بتدریج در جریان تشخیص پزشکی همه امراض به منشأ ویروس باز می گردند که در مرحله نخست برخی از اعضاء و جوارح را دچار مشکل ایمنی می کند و سپس این انهدام سیستم ایمیونولوژی (ایمنی شناسی) به کل بدن سرایت می کند و در واقع نهایتاً سلولها دچار این انهدام می شوند. یعنی این انهدام، ذاتی می شود. بزرگترین مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چیزی جز بحران ایمنی نیست. مسئله ضریب ایمنی حرف اول و آخر در کل این تمدن است . یعنی هیچ ایده و عمل و برنامه ریزی و نظام علمی و اقتصادی و سیاسی و درمانی و فرهنگی از امنیت برخوردار نیست و هر پارامتر افزایش یا کنترل ایمنی مولد یک ویروس فیزیکی یا متافیزیکی ضد ایمنی است، مثل مسئله ویروس کامپیوتری که هر ضد ویروس منشأ یک ویروس نامرئی تر و مهلکتر می شود. همین مسئله درنظام واکسن ها در دانش پزشکی رخ نموده است و نیز در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تسلیحات و نظام امنیت سیاسی حکومتها و ابرقدرتها. و این دال بر انحطاط و انهدام ایمان بشر مدرن است. ایمان بمعنای روح امنیت در انسان. انسان مدرن بمیزانی که برای سعادت و بقای خود متوسل به غیر خود (خدا) می شود ایمنی اش در خطر قرار می گیرد. در واقع ذات مدرنیزم و تکنولوژیزم بر اصالت ناامنی و کفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۱۱

انسهانهای مدرن هر یک تبدیل به زباله دان کالاهای صنعتی شده اند و در درون خود در حال گندیدن می باشند و لذا شبانه روز بایستی انواع عطر و ادکلن مصرف نمایند تا برای یکدیگر قابل تحمل شوند و خانه هایشان را هم با انواع سموم ضد عفونی کنند تا نپوسند. و این در حالی است که شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومی درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردی به مثابه یک پزشک عمومی می باشد و اتفاقاً آلوده ترین و رنجورترین و بی نظافت ترین جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است که محل تولید جدیدترین ویروس ها و میکروبها می باشد مثل ویروس ایدز که از مراکز پژوهشی آمریکا اختراع شد و سپس به مردم آفریقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازی

می دانیم که نخستین حکیمان و اطبای بشری، انبیای الهی و سپس اولیاء و عرفا در طول تاریخ بوده اند. هر چه که به سیر تاریخی علم طب باز می گردیم بهتر در می یابیم که اطبای قدیم جملگی خداپرستانی مخلص بوده اند و یکی از نخستین این اطباء طبق گواه تاریخ حضرت زردتشت است که در اطرافیانش علم داروشناسی و داروسازی پدید آمد. کسانی می توانند درد مردم را علاج کنند که دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و این از نشانه های خداپرستی است و نخستین دوستداران مردم انبیای الهی هستند و لذا نخستین اطباء. و می دانیم که در میان مؤمنان، بیماری بسیار نادر است زیرا بر راه سلامت زندگی می کنند. اگر پیامبر یا عارفی یک گیاه یا غذائی را به مریض سفارش کرده و آن مریض شفا یافته است به حکم الهی و از نیـت عاشقانه آن حکیم بوده است و بخودی خود در آن گیاه هیچ شفائی نیست. آن گیاه نیز تحت الشعاع عشق حکیم دارای خاصیت شفابخش می شود. ولی در تاریخ شاهد تقلید کورکورانه بسیاری از صورت ظاهری این شفا بوده ایم و بدینگونه داروسازی بصورت فنی جدای از دین پدید آمده و مبدل به یک تجارت گردیده است. اعتقاد به «دست طبیب» یک حقیقت تجربی در میان مردم است. لذا شاهدیم بمیزانی که اطبای قلابی و کافر و تاجرمنش پدید آمدند امراض هم توسعه یافته و پیچیده تر گردیدند و امروزه خود مراکز تحقیقی و درمانی، بزرگترین کانون تولید انواع ویروسهای مهلک مثل ایدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پدید آمده همانطور که شاهد مذهب ضد مذهب هستیم. داروسازی از بطن تقلید کورکورانه از حکمت الهی و تبدیل آن به یک تجارت بزرگ، پدید آمده است. همانطور که مذهب نفاق هم بر همین منوال رخ نموده و تجارتی دگر پدید آورده است که در آن بهشت خرید و فروش می شود. ملایان بهشت فروش و اطبای شفا فروش به مثابه دو شعبه تاریخی از تبدیل دین به تجارت هستند که در تاریخ تکامل یافته اند و دو صورت از دین ضد دین و طب ضد طب می باشند. جوزجانی نزدیکترین شاگرد ابن سینا می نویسد که همه راه و روشهای استاد را بکار گرفتم و موفق به شفای حتی یک بیمار هم نشدم. بقول مولوی « از قضا سکنجبین صفرا فزود ». این فلسفه کل داروسازی و پزشکی مدرن است. جدای امر مذکور مسئله اینست که داروئی که بر روی یک بیمار نتیجه ای شفا بخش داد اصلًا قرار نیست که این شفا تعمیم یابد زیرا انسان یک ماشین بیوشیمیائی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۶

معنای جامعه درمانی

یکی از فرآورده های علمی عصر جدید علیرغم نفس کافرانه بشر مدرن اینست که در همه راه و روشهای خوشبختی و سلامت جهت ارضای افراد به بن بست رسیده و جبراً به روشهای جمعی روی آورده است هر چند که بواسطه نگرش کافرانه و خودپرستانه این روشهای جمعی هم ناکارآمد هستند ولی اصل این رویکرد بر حق است. به همین دلیل مهمترین علمی که در عرصه علوم انسانی پدید آمده است علوم اجتماعی هستند که تقریباً همه شاخه های دیگر را تحت الشعاع قرار داده اند حتی روانشناسی و علم پزشکی و علوم تربیتی را. این بدان معناست که هیچ معنا و ارزشی بخودی خود در یک فرد ممکن نمی آید الا بمیزان تلاشی که در جهت احیاء و تعمیم این ارزش در جمع و جامعه می کند. این مسئله حتی شامل حال ارزشهای اخلاقی هم می شود. این یک اصل دینی است که جبراً در قلمرو تجربه علمی و کافرانه بشر هم خودنمائی می کند و دال بر حق از خود گذشتگی و ایثار و نوع دوستی و محبت و شفاعت است. این بدان معناست که خوشبختی و سعادت و سلامت امری جمعی و بلکه تاریخی است و حتی سعادت و رستگاری اخروی فرد هم نهایتاً در گرو بخشودگی کل جامعه بشری است و این راز مسئله شفاعت است که در نزد انبیاء و اولیاء و مؤمنین نهفته است. به همین دلیل است که مخصوصاً امروزه بوضوح دیده می شود که همه بدبختی ها و مفاسد و امراض بشری به گونه ای مسری هستند: اعتیاد، ایدز ، تورم، ناامنی، تروریزم، طلاق، جنون و….. لذا انسان مجبور است برای نجات خودش هم که شده به نجات دیگران بیندیشد و تلاش کند. زیرا بقول قرآن کریم کل مردمان از نفس واحده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۹

خانواده محوری

آیا مسائل و واقعیت هائی مثل علم، تکنولوژی، سیاست، امپریالیزم، صهیونیزم، انقلاب، ظلم، اعتیاد، جنایت، ربا، تورم، جنون، بیماریها، تروریزم، ایدز، خودکشی ، روسپی گری، جنگها و …. چه ربطی به خانواده و رابطه زناشوئی دارد. یکی از رسالتها و ویژگیهای فکری این نشریه نشان این ارتباط است که بقول معروف سرنخ همه چیز زیر لحاف است و ریشه در جهان اسرار آمیز رابطه آدم و حوا دارد. اگر بانی مکتب خاصی باشیم می توان آنرا مکتب اصالت رابطه آدم و حوا نامید یا مذهب اصالت خانواده. ما این حقیقت را در دهها مقاله و نیز آثار منتشر شده ای بنام « مادە وجود » و « خود آموز تربیت عرفانی » بوضوح تبیین نموده ایم. بی تردید اگر ازدواج نمی بود تمدنی رخ نمی داد و هیچیک از فرآورده های مادی و معنوی بشر در تاریخ آشکار نمی شد. همانطور که ساختار و اسرار عالم ماده تماماً در علم و رمز و راز هسته اتم و پیوند پروتون و نوترون بطور فشرده حضور دارد و کل جهان هستی سر بر آورده از آن است کل تاریخ و تمدن و فرهنگ و بشریت بر روی زمین ریشه در خانواده دارد و لذا خانواده نگری و زناشوئی محوری به مثابه ژرف اندیش ترین نگاه بهر مسئله ای می باشد و لذا همه علوم اجتماعی و انسانی بدون چنین نگرشی علومی بی ریشه و بیفایده و بلکه فریبنده اند. این یک دکترین و فلسفه نظری نیست بلکه ما این حقیقت را در جریان حل مشکلات مردم و علاج دردها و امراض به تجربه کشف کرده و بر این مبنا موفق به حل لاینحل ترین مشکلات و بیماریها شده ایم. این یک حکمت تجربی است که البته ریشه در معرفت دینی ما نیز دارد. همانطور که کل مجموعه احادیث قدسی که سخن خدا به بشر است. فرزند آدم و حوا را مخاطب ساخته است و بهشت موعود نیز بهشت آدم و حوا یی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۲

امروزه دکان رمّالان و د عانویسان بسیار شلوغتر از اطباء و مشاوران است. بیائیم و این واقعه را درک و بررسی کنیم. و اتفاقاً اکثر مراجعه کنندگان به این شیادان که تعدادشان از اطباء هم بیشتر است طبقه تحصیل کرده می باشند که پولهای کلانی هم می پردازند. بیائیم این پدیده را معنا و فهم کنیم زیرا با بستن این دکانها و دستگیری شیادان هیچ مشکلی حل نمی شود و مستمراً بطور تصاعدی بر تعدادشان افزوده می شود زیرا مراجعه کننده هایشان مستمراً در حال فزونی هستند. بیائید و این جماعت اعم از رمّال و جن گیر و دعانویس را بهمراه مراجعه کنندگانشان در رسانه ملی بشناسانیم و این درد و جنون و مالیخولیای ملّی را پنهان نداریم تا مثل مسئله اعتیاد و ایدز بناگاه به انفجار و فاجعه نرسد. این شیادان برای مردمان بی خاصیت هم نیستند و گرنه مردم آنقدر هم احمق نیستند. بیائیم این خواص را فهم و معرفی کنیم. یکی حامل شمشیر امام زمان است دیگری دستمالی از او دارد و تبرّک می کند و برای امام زمان پول جمع می کند و زنی هم ادعا دارد که اصلًا همسر امام زمان است و … و این جریان روز به روز شدیدتر و مسری تر می شود آیا نباید هیچ فکرعلاجی نمود؟ آیا سرکوب بس نیست؟ و کلام آخر اینکه علمای دینی بایستی در رسانه ملی شناخت امام زمان را به مردم عرضه کنند و گرنه هیچ نکرده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۸

انسان مدرن در عرصه آخرالزمان که آستانە قیامت و رویارویی با حق است مستمراً هوشیارتر و بیدارتر می شود یعنی مسئولتر می شود و برای فرار از این به خودآیی بسوی مخدرات می رود. عرفانهای لیبرالی جدید هم نتواسته است انسان را از این مسئولیت جهانی مبرّا سازد. انسان مدرن از هر حیث انسانی جهانی است و دارای مسئولیتی جهانی است که باید آ ن را بپذیرد. انسان مدرن نمی تواند پای تلویزیون خود بنشیند مشروبش را بخورد و تخمه بشکند و با تماشای ایدز و تروریزم و خفقنها و حقارتها و جنایتها و مفاسد خانمان سوز در سراسر جهان احساس خوشبختی داشته باشد. عصر آخرالزمان عصر نابودی خوشبختی فردی و نابودی فردیّت است. انسان مدرن در حالیکه مستمراً فردتر و باطناً تنهاتر می شود ولی نمی تواند این فردیّت را غار خوشبختی خود سازد. این تنهایی بایستی بار کلّ جهان را بدوش کشد تا بتواند خود را تحمل کند زیرا آدمی برای چنین باری خلق شده است و از آن رهایی ندارد. فقط با حمل چنین باری می تواند در عرصه قیامت در حضور پروردگارش بماند و نگریزد. آنچه که انسان تنها و مدرن را بر آتش دوزخ تکنولوژی آرام و قرار می بخشد سنگینی حمل این مسرولیت جهانی است. این است انسان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۱

کسي که از خجالت مرد

بعضی می گفتند که سرطان داشت بعضی دیگر می گفتند که مرض قند داشت بعضی هم می گفتند که ایدز گرفته بود و برخی می گفتند که ….. ولی من پس از یک عمر تحقیق بالاخره کشف کردم که او از فرط خجالت مرده بود خجالت از سرطان، ایدز ، سکته و…… همۀ ادمها نهایتاً از خجالت و با خجالت می میرند و نیز برای خجالت دادن اطرافیان خود. ولی آیا شما هم تاکنون از مرگ کسی خجالت کشیده اید و یا از هیکل خودتان.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸

چند حكایت عرفاني

* مردی به زنش اظهار عشق کرد. زن گفت: اگر راست می گویی ثابت کن. مرد گفت: چگونه؟ زن گفت مرید من شو پس مرد گفت حال که خوب فکر می کنم عاشق تو نیستم چون نمی توانم مرید حرفهای تو باشم. زن گفت: پس من مرید حرفهای تو می شوم. مرد گفت: حال که خوب فکر می کنم واقعاً عاشق تو هستم.
* پزشکی در بیمارستان برای معاینه بالای سر بیماری حاضر شد و گفت: « دهانت را باز کن و بگو آ ». بیمار گفت: آقای دکتر لطفاً برگه آزمایش ایدز خودتان را به من نشان دهید تا به شما اجازه معاینه بدهم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۴

حكمت جاوید ( ایمان )

داروی حسد، احساس حقارت، احساس پوچی، بولهوسی، ایدز، بیکاری، هرزگی، بی نظافتی، بی عاطفگی، حماقت، فقر، خلافکاری، بی هویتی، بدبختی، بدشانسی، مکارگی، ورشکستگی، اعتیاد، زن ذلیلی، بی حجابی، تصادفات، تورم و گرانی، بزدلی، پزشک زدگی، وسواس، رسوایی، بی اعتقادی، بی عشقی، ایمان است.
و اما داروی بی ایمانی، دوستی و همنشینی و همدلی با یک عارف است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۵۵

دکتر شریعتی بازگشت بخویشتن خویش

نسل جوان ما جز به واسطه روح شریعتی نجات نمی یابد و دیدیم که از طریق ورزش درمانی و موسیقی درمانی و علم درمانی و دانشگاه آزاد درمانی و آزادی درمانی و سانسور درمانی بحران هویت نه تنها علاج نشد که مبّدل به سرطان گردید و بلکه ایدز . و امروزه این بحران دامنگیر بسیاری از مدیران و مسئولین و ایدوئولوگهای ماست که یکی پس از دیگری سر از کاخ سفید در می آورند. رجعت به شریعتی تنها راه رجعت نسل جوان ما به شریعت و فضایل اخلاقی است. بیاییم شریعتی – درمانی را امتحان کنیم که هیچ هزینه ای هم ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۴

به عنوان یک مکتب یا فلسفه ما پیرو اصالت معرفت نفس ( خودشناسی ) هستیم و به تجربه و آزمون یک عمر تلاش عاشقانه و قماربازانه دریافته ایم که به یاری خودشناسی حتی به آسانی و معجزه آسا می توان بر سرطان و ایدز و اعتیاد و جنون و فقر و فساد و بحرانهای روانی و اجتماعی فائق آمد. بنابراین نشریه ما به همان میزان که عقلانی و تحلیلی و فلسفی و عرفانی است تماماً کاربردی و درمانی است و هیچ تفاوت ذاتی بین یک بیماری جسمانی و روانی و یک ناهنجاری و بن بست اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نمی بیند و انسان را به عنوان یک موجود واحد و روحی یگانه مورد ملاحظه قرار می دهد. از این روست که ما نام این مکتب را « عرفان درمانی » نهاده ایم یعنی درمان همه امراض جسمی و روانی بشر از طریق خود شناسی . و ما این را در عمل اثبات نموده ایم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷

پاسخ به یک نامه …
( اینهمه تخصص را از کجا آورده اید؟)

اولًا ما اینهمه تخصص نداریم و ادعایش را هم نکرده ایم. اگر هم تخصصی داشته باشیم « عرفان درمانی » است که به زبان ساده یعنی عقل درمانی و معرفت درمانی و دین درمانی و وجدان درمانی. بنابراین هر موضوعی که در حیطه عقل و وجدان و دین جای گیرد می تواند موضوعی از تخصص ما باشد و حال اگر همه موضوعات بشری در این مقوله جای می گیرد تقصیر ما نیست از مسئله حجاب و نماز و امر به معروف تا ایدز و اعتیاد و زناشوئی و غیره. از آنجائی که کار ما هم کاملًا رایگان است لذا دکان کسی را هم کساد نکرده ایم زیرا هیچ تخصصی نمی تواند جای پول را بگیرد خیالتان راحت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۱

ایدز: ویروس تروریزم

ایدز یک مرض تروریست است یعنی وحشت افکن. و محصول این تمدن ترور می باشد و بشر تروریست را به اشدّ ترور افکنده است تا مهار نماید. ایدز ، ظهور نفس تروریست بشر مدرن می باشد. در یک کلام ویروس HIV که مولّد ایدز است هیچ بیماری خاصی پدید نمی آورد. یعنی ایدز اصلًا بیماری نیست که هیچ نشانه ویژه ای داشته باشد که دالّ بر حضور این ویروس باشد. ایدز یعنی نابودی سیستم ایمنی بدن. یعنی بدن آدمی سپر ایمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا یک سرما خوردگی یا یک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحا لفظ هر سه کلمه ایمان، ایمنی و ایمیونولوژی از یک ریشه واحد هستند. ایمان به معنای ایمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترین ویژگی ایمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ویژگی جسمانی یک مؤمن هم سلامت تن است. ویروس HIV در واقع حاصل انهدام ایمان در بشر مدرن است و یک ویروس شیطانی است که از اعماق دوزخ به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و در هراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود این بیماری مهلکتر و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست. ایدز ، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراین این بزرگترین و مهلکترین و لاعلاجترین بیماری کلّ تاریخ بشری، علاجی جز توبه و رویکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ایمنی را به انسان باز گرداند. ایدز ، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است. هر چند که امروزه تقریباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اینکه خود به خود بهبود یابد. طب مدرن از درمان یک سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترین و لاعلاجترین فرآورده این تمدن است، همانطور که اکثریت پزشکان مدرن در رأس کافرترین انسانهایند و خود اشاعه دهنده نامنی می باشند. زیرا تجارت پزشکی فقط یاغی به استمرار و افزایش ناامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروریستی ( هراس افکن ) است و ویروس ایدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۰

امروزه شاهدیم که لاعلاجترین و کاملترین و مخوفترین بیماری یعنی ایدز محصول عدم رعایت حقوق عشق و آلت جنسی است که بزرگترین غریزه و نیاز و لذت جان را مبدل به اشدّ زجر و وحشت نموده است. ایدز جزای حاصل از دادخواهی عضو جنسی بشر در نزد خداست و قصاص دل آدمی از اوست زیرا انسان ذاتی ترین نیاز دل خود را ناکام ساخته است و وجود را در قحطی انداخته و روح را از ادراک حق محروم نموده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۷

فلسفۀ ایمیونولوژی

ایمیونولوژی به معنی ایمنی شناسی است که در تمدّن مدرن تبدیل به مهمترین معضله در کلیّه امور بهداشتی و درمانی و اقتصادی و سیاسی و حتّی تکنولوژیکی شده است. در همه مراکز پژوهشای جهان مسئله « ضریب ایمنی » در رأس پژوهشها و حساسیِّت ها قرار دارد. به زبانی بایستی عصر جدید را عصر ناامنی فزاینده نامید. اکثر امراض لاعلاج مدرن حاصل کاهش ضریب ایمنی در تن و روان انسانهاست که بیماری ایدز در رأس این امراض قرار گرفته است که خود مولّد ویروسی است که سیستم ایمنی بدن انسان را کاملًا نابود ساخته و بدن انسان را برای هر مرضی آماده می کند. در یک کلام ایمیونولوژی همان ایمان شناسی است زیرا ایمان چیزی جز احساس ایمنی و آرام و قرار نیست. عصر جدید عصر شکوفائی و افتخار انواع کفرهاست. این کفر فزاینده جهانی است که ضریب ایمنی را در افراد و جوامع و تمدّنها نابود ساخته است. کاهش ضریب ایمنی همان کاهش ایمان است. امروزه بخش عمده و پیشتاز علوم و فنون و حقوق و قوانین در قلمرو افزایش یا جبران ضریب ایمنی مشغول فعّالیّت هستند. در قلمرو دانش پزشکی این تلاش مذبوحانه منجر به تولید انواع واکسن ها و مسکّن ها و مخدّرات و سموم مهلکی شده است که به جای بالا بردن ضریب ایمنی قدرت حیات را کاهش میدهد و در واقع برای نابودی ویروس ها به نابودی جان انسان می پردازند. در قلمرو قوانین قضائی هم وضع به همین منوال است و هر چه که قوانین دقیقتر و قاطع تر می شوند مفاسد و جرم و جنایات پیچیده تر می شوند درست مثل ویروس ها. در جهان استعاره امپریالیزم و سلطه جهانی ابرقدرتها نیز واقعه ای مشابه در حال روی دادن است. و لذا شاهد پیدایش گروههای مافیائی و تروریستی از بطن سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی می باشیم و نیز شاهد پیدایش انقلابات ضدّ انقلاب که در این سازمانها طراحی می شوند. اینها انواع و اقسام واکسن ها هستند که در واقع جان و سلامت و شرف و حقیقت را با انواع واکسن ها و سموم بمباران می کنند تا بتوانند ضریب ایمنی را بالا برند. ولی هر کدام از این واکسن ها مولّد ویروسهائی مهلکتر می شوند مثل ایدز ، القاعده، عراق، ویروسهای کامپیوتری، مخدّرات شیمیائی و امثالهم. ولی یک راه حل هم ما ارائه میدهیم تا ضریب ایمنی را در همه امور بالا برد و آن توبه از این راه و روش است، توبه از این همه دروغ و تبهکاری و خود فریبی و دنیا پرستی و بولهوسی. امروزه بشر مدرن جز یک انقلاب معرفتی و اخلاقی هیچ راه نجات دیگری ندارد. ویروسی جز کفر و کبر و غرور نیست که سیستم ایمنی حیات فردی و جمعی و مدنی بشر را به نابودی می برد. این سیستم جز با ایمان نجات نمی یابد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲۷

فلسفه بیمه ( ایدز روح )

بيمه کردن يک بلا به معنای دعوت از آن بلا و پيش خريد خسارت آن و آماده شدن برای تحويل آن و نيز به واسطه غرور و احساس امنيت و بی احتياطی حاصل از آن پیش انداختن بلا و تضمين واقع شدن آن است. بيمه از بيم است و نشانه هراس از خطر و ضرر و نابود شدن است و تبديل اين ضرر به پول. يعنی تبديل آينده از دست رفته به پول. به معنای ديگر بيمه کردن يعنی خريد ترس و تبديل آن به پول. و با پرداخت پول از بابت خسارت حاصل از بلايا آن هراس در وجود انسان نقش بسته و تبديل به ملکه می شود. پس بيمه ها موجب تثبيت هراس و جاودانه شدن آن است. اين است که هر بيمه ای بيمه های مطمتن تر بعدی را می طلبد و مثل اعتياد به مواد مخدر، فزاينده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۷

عشق غیر متعهد و ایدز

«عشق غیرمتعهد» که امروزه بعنوان يک فلسفه تقديس جهانی فسق و زنا خودنمائی می کند و دعوی عرفان هم دارد يکی از آن گناهان و خیانت های هزاران ساله قلمرو فرهنگ بشری بوده که در جريان مدرنیزم و آزاديخواهیهای جديد تبديل به يک افتخار شده است و اين نیز از عجايب آخرالزمان است. اين به معنای ابطال وفا بین انسانهاست و بلکه تا آنجا که «وفا» يک حماقت و بلکه عقب ماندگی تاريخی تلقی می شود. اين مکتب که همان مذهب اصالت زنا می باشد اينگونه بیان می شود: تو نه اوّلین دوست پسر (يا دختر) من هستی و نه آخرين آن! در اينجا رابطه فقط بر اساس اصالت پائین تنه بنا می شود که در آن دختر يک سوراخ محض است و پسر هم يک عضو اضافی و آويزان در قلمرو خارج از عالم وجود انسانی. اين مکتب در کشورهای به اصطالح پیشرفته که معمولًا عاشقتر هم تلقی می شوند تبديل به ضرب المثلی رايج شده است: عشق فقط يکبار! و بدينگونه است که عشق در اين مکتب، جاودانه می شود؟! زيرا بیش از يکبار وابستگی و تعهد و محبّت پديد می آورد و درد سرزا می باشد زيرا آزادی را در خطر می اندازد. در اين مکتب علناً شاهديم که عهد و وفا و محبّت و رابطه ای قلبی و معنوی دشمن درجه يک آزادی محسوب می شود. عشق غیر متعهد يکی از فرآورده های مکتب اصالت آزادی عمل بی قید و شرط است و دوست داشتن بزرگترين دشمن مدرنیزم تلقی میگردد زيرا يکی از اصول مدرنیزم همانا تنوع پرستی است، تنوع در فرم و صورت و آناتومی. در اين مکتب انسان همچون يک لاشه بیومکانیکی نگريسته می شود. اين همان مکتب سکس برای سکس است و يک دستمال جاندار يکبار مصرف. اين همان جان و دل و روح يکبار مصرف است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۸

ایدز

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجات بشریت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفانی

هر بیماری جسمانی، روانی، عاطفی، جنسی و ژنتیکی و یا هر گرفتاری و بحران درونی یا برونی اعم از خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اعتقادی یا دارای ماهیتی درمانی و بازدارنده از سائر بدبختی است و یا دارای ماهیتی کاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسلیم وضعیت خویش است و مترصد رفع و معالجه نیست زیرا غریزتاً آن را یک نعمت می یابد و پاس می دارد. ولی در حالت دوم در جستجوی درمان و رفع گرفتاری است. در هر دو حالت فرد کمابیش احساس و یا فهم می کند که علت و زمینه پنهان این مشکل از کجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف این نشریه و سایت ما به لحاظی در خدمت فهم رگ و ریشه ها و علل و زمین پیدایش این امراض و گرفتاریهاست و لذا هر مقاله به نوعی به مثابه یک نسخه درمانی است و مجموعه این مقالات در خدمت نجات از راه و روش بیماری زای زندگی و یافتن راه و روش سالم است. راه و روشی ناسالم حاصلی جز امراض ندارند بنابراین معالجه امراض با حفظ همان راه و روش های ناسالم فقط رویکرد به انواع مسکن ها و مخدرات و برخورد فیزیکی با امراض و گرفتاریهاست و این همان راه و روش حاکم بر پزشکی و انواع درمانگری رایج در بازار است که ما شدیداً با آن مخالفیم زیرا امراض و گرفتاریها را پیچیده تر و مزمن نموده و نهایتاً سر نخ آنها از دست میرود و به یکی از امراض لاعلاج تبدیل می شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوی از دوزخ پزشکی می نماید که تا ابد بایستی جان بکند و کفاره بپردازد و خود را بفریبد. راه و روش قطعی و ریشه ای امراض و مشکلات جز از طریق درک علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممکن نیست این همان معنای عرفان درمانی یا دین درمانی است و یا درمان انسانی امراض و درمان اخلاقی و معنوی و الهی. هر که عذابی می کشد می داند از کجاست. این یک اصل بدیهی می باشد. منتهی بسیاری از بیماران آنقدر خود را فریب می دهند تا بتدریج دچار خود – فراموشی شده و اصل و علت بیماری خود را فراموش کرده و لذا مبدل به یک بیمار مادام العمر و لاعلاج می شوند. مقالات ما به مثابه یادآوری علل و زمینه های امراض می باشند. پس فرد بیمار بایستی از این دیدگاه به این مقالات رجوع کند و مقالات مورد نیاز خود را در عناوین مختلف و یا از طریق گزینیه جستجو (search) بیابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در این مقالات پیدا کند و حقایق فهم شده را تصدیق نماید. این سنگ زیر بنای درمان و گام اولی است. گام دوم توبه از علل و زمینه بیماری می باشد که بمعنای اصلاح طرز فکر و کردار و روش زندگی می باشد. کسانی که قادر نیستند خود به این مقالات رجوع نمایند و یا سواد مطالعه آنرا ندارند بایستی از دیگر عزیزان خود یاری گیرند و تفهیم شوند. بنابراین جهت درمان بیماری و رفع گرفتاری خودتان بدون مطالعه و تأمل کافی در مقالات مورد نیازتان، با ما تماس نگیرید که فایده ای نمی کند. اگر براستی این رهنمود ساده را بکار بندید و با خود صادق باشید بسرعت پاسخ می یابید و جریان درمان در شما به شیوه ای حیرت آور و معجزه آسا آغاز می شود و شاهد گشایش عظیم در درون و برون خود خواهید بود. پس بایستی جدی و صادق و صبور باشید. بنابراین واضح است که منظور از عرفان درمانی، چیزی از جنس رمالی و فوت و ورد و انرژی درمانی و امثالهم نیست که جملگی خود فریبی و پنهان سازی بیماری است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه می توانید سی دی های مربوط به گرفتاری خودتان را از ما بخواهید. امیدواریم ساده و رایگان بودن این درمان موجب سهل انگاری و ناباوری شما نباشد و خود را لایق این درمان بهشتی بیابید. اگر بیماری زمینگیر دارید خودتان می توانید مفاهیم و حقایق را از طریق مطالعه مقالات به آنان بفهمانید و آنانرا دعوت به تصدیق و توبه نمائید و بدینگونه به عرصه عرفان درمانی وارد شوید. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستی به آسانی می تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرین نماید. این یک درمان اساسی و نجاتی دنیوی و رستگاری اخروی است. اگر توبه و دین و فضائل انسانی و اخلاقی را در شأن خود نمی دانید و اصولًا خود را انسان کامل و مؤمن و بی گناهی می پندارید بایستی قبل از هر امری از چنین باوری نسبت بخویشتن توبه کنید. و باید بدانیم که منظور از گناه فقط دزدی سرگردنه و از دیوار مردم بالا رفتن و در خیابان زنا نمودن نیست بلکه اینان گناه نیستند بلکه عذابهای ما هستند. منشأ گناه نگرش و فکر و قضاوت و باورهای نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهای ما بخل ها، تهمت های ناحق، امیال ناپاک و آرزوی نادرست و روابط فاسقانه و دروغین و معیشت ریائی می باشد. آنچه که باید درمان شود افکار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اینست عرفان درمانی بعنوان درمان ریشه ای همه امراض و گرفتاریهای کاهنده و تباه کننده. تماس مستقیم با ما فقط بکار کسانی می آید که بعد از رفع بیماری و گرفتاری خود طالب رشد معنوی و سلوک عرفانی و تعالی در حکمت باشند. آنچه که مربوط به درمان امراض و رنج بدبختی هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رایگان در اختیار همگان است. تنها مشکل اکثر بیماران و گرفتاران ناباوری در قبال این خدمت رایگان و معجزه آسا می باشد. این آثار و سایت ما حاصل نهائی عمری عرفان درمانی بوده است که موفق به معالجه معجزه آسای صدها بیمار لاعلاج شده است که در سراسر ایران حضور دارند که برخی از این امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژیها، نازائی ها، امراض قلبی و ژنتیکی و مادرزادی، سرطان ها، اعتیادها، ناتوانی و عقیم شدگی جنسی، صرع، وسواس ها، پریشانی فکری و بحرانهای اعتقادی و هویتی و نابسامانی های اقتصادی و خانوادگی و تربیتی. فصل های « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بیشتر مطالعه فرمائید. باور کنید، فهم کنید، تصدیق کنید و توبه کنید تا شفا یابید. خود را بواسطه معرفت خود درمان کنید ما درب این معرفت را بر شما می گشائیم و شما خود بایستی وارد شوید. کبر و غرورتان را بشکنید که این امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درمانی است و خودشناسی و خود – درمانی.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۰

امراض لاعلاج ایدز عذاب عرفان فلسفه بیماری فلسفه گناه

متافیزیک و زناشویی

محک زناشویي
می دانیم که بدون وجود غریزه و نیاز جنسی، ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شود پس این امر به مثابه ذات یگانه هسته مدنیت یعنی خانواده است. تجربه بشر نیز نشان داده است که رابطه جنسی همواره علت العلل همه موافقت ها و مخالفتهای این رابطه است. اگر رابطه جنسی رضایت بخشی برای طرفین وجود داشته باشد همه اختلافات و مشکلات قابل حل است و تفاهم بطور ذاتی رخ می نماید ولی اگر این رابطه مختل و معذب باشد هر امری بهانه ای مرموز برای تشنج است و هیچ علم و فن و منطقی قادر به پدید آوردن تفاهم نیست الا اینکه اصل رابطه علاج شود. و اما علاج رابطه جنسی بخودی خود و بدون حل و فصل کلی رابطه به لحاظ اعتقادی و عاطفی و اجتماعی ممکن نیست و بلکه وضع را بغرنجتر می سازد همانطور که هیچ دارو و فوت و فن مشاوره ای و روانشناختی تا به امروز نتوانسته کمترین کمکی به مشکل جنسی زناشویی بنماید. رابطه جنسی نمادی محسوس و جسمانی از رابطه قلبی است و نمایش اجتناب ناپذیر باطن پنهان این رابطه است یعنی رابطه پایین تنه زناشویی بطور جبری آینه تمام نمای رابطه بالاتنه ای آنها است که به دو جنبه عقلی و قلبی تقسیم می شود. زن و شوهری که به لحاظ نگرش به زندگی و ارزیابی امیال و اعمال بشری و اصول اعتقادی با هم در اختلاف و جدال باشند نمی توانند احساس همسویی داشته باشند و لذا این ناهمسویی عاطفی خواه و ناخواه در رابطه جنسی آشکار می شود۰ هر چند که زن و شوهر به عقل و تجربه و نیاز درمی یابند که به مصلحت استمرار زناشویی است که رابطه جنسی را مستحکم سازند ولی بطرزی عجیب این رابطه مختل و

Read the rest of this entry »

آدم و حوا ایدز جهنم عذاب متافیزیک

بهشت و جهنم

فاجعه مهاجرت روستائیان به شهرها
يکی از آرمانهای اصولی انقلاب و همه انقلابيون در سرآغاز کارش پيشگيری از مهاجرت جنون آميز روستائيان
به شهرها و بلکه پديد آوردن مهاجرت دوباره از شهرها به روستاها بود. ولی با همه تدابيری که انديشيده شد
و به اجرا درآمد حاصب کار بطرزی فجيع معکوس از آب درآمد و در طی مدت ربع قرن از پيروزی انقلاب طبق
آمار رسمی حدود هشتاد هزار روستا بصورت کاملا متروکه درآمدند و مهاجرينش در شهرها مولد بزرگترين مشکل اقتصادی و فرهنگی برای نظام شدند. و همين امر به تنهائی بسياری از اهداف و برنامه های کلان انقلاب را به بن بست کشانيد و حاصلی هولناک ببار آورد. چرا؟ بر هر اهل عقل و انصافی واضح است که انقلاب ما در عرصه خدمات اقتصادی و صنعتی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی به روستاها و شهرهای کوچک و دورافتاده، يکی از موفقترين انقلابات تاريخ معاصر جهان بوده است و اين واقعيت حتی از زبان دشمنان انقلاب نيز به گونه ای اعتراف می شود منتهی با تعبيری وارونه. خدمت به مستضعفين يکی از آرمانهای درجه يک هر انقلاب مردمی است و انقلاب ما در اين امر با وجود هشت سال جنگ تحميلیش باز هم موفق بوده است. به اعتراف فيدل کاسترو يکی از بزرگترين انقلابيون جهان معاصر، انقلاب ما از اين لحاظ موفق تر از انقالب کوباست با اينکه عمر انقلاب کوبا بيشتر از انقلاب ماست و مواجه با هيچ جنگ بزرگی هم نبوده است.
پس علت اين وارونگی چيست؟ زيرا به وضوح شاهديم که اين آرمان بزرگ در جنبه فرهنگی به نتيجه ای
معکوس رسيده است و نيز در جنبه استقلال اقتصادی از وجه کشاورزی آن که اصل استقلال هر کشوری

محسوب می شود. اين شکست دوم معلول شکست اول است. چرا با اينکه نفس انقلاب ما فرهنگی بود ولی در
اين جنبه شکست خورد؟ زيرا می دانيم که يکی از علل اوليه رشد اعتياد و بزهکاری و مفاسد اخلاقی و مشاغل کاذب و خلاف شرب و خلاف مصالح انقلاب همين مسئله مهاجرت حيرت آور و

Read the rest of this entry »

ایدز برزخ بهشت جهنم عذاب

خودکشی تدریجی

تنها زیستی جز مردان حق را نشاید و آنهم خود به انتخاب خود تنهائی و انزوا نمی گزینند.
زیستن به تنهائی برای عامه مردمان مخاطره آمیز و مفسدانه و مهلک است و این امر برای زنان دو صد
چندان خطرناکتر است. امروزه در شهرهای بزرگ صنعتی جهان شاهد گروه کثیری از زنان هستیم که تک و تنها در آپارتمانهای حقیر و کثیف زندگی می کنند و بظاهر دارای حداقل استقلال معیشتی نیز می باشند. ولی تحقیق و گزارشات آماری نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق این زنان تنها به انواع بیماریهای روانی بغایت
پیچیده و لاعلاج مبتلایند و بخش عمده آنان به انواع مواد مخدر گرایش یافته و بسیاری از آنان به شیوه هائی مختلف به فساد اخلاقی و روسپی گری مبتلا شده اند. اکثریت این زنان پس از چند تجربه ازدواج و طلاق نهایتاً مجبور به انتخاب این زندگی زجرآور و پست شده اند و خودکشی در میان آنان به وفور گزارش می شود. این زنان قربانیان سودای برابری زن و مرد و شعار استقلال اقتصادی شده اند. اینان پس از تجربه چند شوهر و ناکامی در بلعیدن اراده مردان نهایتاً به جبر به چنین زندگی مادون جانوری کشیده می شوند.
وجود این زنان کارگاه نخوت و کبر و نفرت از مردان و بلکه کل جهانیان است و این کینه و حقارت و ناکامی بتدریج آنان را به افسردگی و انواع آلرژیها و امراض عصبی و روانی و اعتیادها و انحرافات مهلک جنسی می کشاند و بسیاری از آنها نهایتاً سر از تیمارستانها در آورده و در آنجا مرتکب خودکشی می شوند.
این وسوسه در جامعه ما نیز بشدت در حال توسعه است و امیدواریم رسانه ها پیشاپیش از عاقبت این طرز فکر به مردم اطلاع رسانی کنند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۱

مصاحبه ای با یك هروئینی
س: چرا به این روز افتادی؟
ج: پدر عشق بسوزد!
س: به عشق چه ربطی دارد؟
ج: بی وفایی و خیانت!
س: پس از فرط بزدلی و ناتوانی در انتقام به این روز افتادی؟

Read the rest of this entry »

ایدز حکمت خودکشی دسته‌بندی نشده طب اسلامی فلسفه عشق

دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتي بازگشت بخویشتن خویش
بازگشت به خویشتن خویش در رأس دعوت همه انبیای الهی قرار داشته اسبت تا انسان را به روح انسانی و قدسی اش باز گردانند و از غفلت برهانند. در دوران ما دکتر شریعتی یکی از قدرتمندترین این داعیان بوده است. و به راستی رسالتی پیامبر گونه را به ثمر رسانیده و این نهضت همچنان ادامه دارد. امروزه هر کس که هنوز بیداری وجدان و هویت دینی و شرافت انسانی اش را در کشور ما حفظ نموده به طریقی تحت تاثیر دکتر شریعتی بوده است. بازگشت به خویشتن خویش در محور امر به معروف قرار دارد زیرا برای هر انسانی موجودی معروفتر از وجود خودش در جهان نیست و این اساس دعوت به حق است چرا که خدا را جز در خود نمی توان شناخت و باور نمود. لذا دعوت عرفانی به مثابه بنیادی ترین نوع امر به معروف است که همه معروفات دیگر را در برمی گیرد. زیرا دعوت به خویشتن خویش دعوت به فطرت الهی و اخلاق الله و
لذا شریعت انبیا است. دعوت دکتر شریعتی یک دعوت عرفانی – انقلابی و جهانی بود. این دعوت در رسالت دکتر شریعتی امری جامع و تمام عیار و مدرن بود و لذا همه جوانب زندگی بشر مدرن را شامل بود و لذا مبدّل به دعوتی جهانی شد و امروزه آثار این دعوت در سراسر جهان خودنمایی می کند چه بسا بیشتر از کشور خودمان. نگاه دکتر شریعتی به هر امری اعم از اقتصادی و سیاسی و فلسفی و جامعه شناختی و انقلابی از منظر معرفت نفس و رجعت به خویشتن و رستاخیز جان و دل بود و لذا نفخه ای از صور اسرافیل در عرصه آخرالزمان محسوب می شود و یکی از خلاقترین دعوتها در عصر جدید است. امروزه برای ما مسئله بازگشت به خویشتن خویش همواره از درب بازگشت به کسانی میّسر می شود که فاتحان و ذاکران این بازگشت بوده اند که بدون تردید بازگشت به انبیا و اولیا و عرفا می باشد ولی بازگشت به کسانی که زبان حال امروز ما هستند بسبیار مؤثرتر از بازگشبت به قدماست و بلکه بازگشت به قدما هم از طریق رجوع به

Read the rest of this entry »

آخرالزمان ایدز دکتر علی شریعتی عرفان معرفت نفس

طب اسلامی

دین درمانی
«دروغ»« نخستین امری در همه مذاهب ا لهی و اخلاق و عرف بشری میباشد که نهی گردیده و در دین اسلام
«االفساد» و درب دوزخ معرفی شده است که صدها آیه و حدیث بهمراه دارد که نیازی به ذكرش نیست و
همگان به آن آگاهند. فطری بودنِ راستی و ملعون بودن دروغگوئی در ذات بشری بقدر ی شدید است که هیچ
کافری هم تا کنون شهامت دفاع از دروغگوئی را نداشته است و تنها اخلاقی است که تا به امروز کل بشریت
لااقل در ادعایش از آن دفاع می کند.
آیا براستی دروغگوئی و بیماری هیچ رابطه ای دارند؟ آیا هیچ رابطه ای بین دروغگوئی و سرماخوردگی و
میگرن و بیخوابی و دل درد و زخم معده و سنگ کلیه و یبوست و فشار خون و سرطان و ایدز و… وجود
دارد؟
آیا هیچ رابطه ای بین دروغگوئی و عصبیت و خشم و جدال و تشنج و درگیری و جرم و جنایات وجود دارد؟
کسی که دروغ میگوید بین خود و واقعیت بیرون فاصله و تضاد می اندازد و ادامه این دروغ بدانجا می رسد
که هوش و حواس فرد نیز واقعا دروغ خود را باور می کند و ا ز واقعیت بیگانه می گردد و این سر آغاز

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی ایدز بهشت طب اسلامی عذاب

دجال

فلسفه تکنولوژی
اولين ابزاری که بدست بشر ساخته شد (قابيل) موجب برادرکشی گشت (هابيل) و نشان داد که در ذات فن
ابزارسازی بشر کفر و بخل و عداوت و جنونی مهار ناشدنی حضور دارد. در توصيف ماجرای قتل هابيل بدست قابيل که بواسطه آن سنگ تيز شده بود (تبر، بيل و…) بوضوح وضعيت جنونی را در وجود قابيل درک می کنيم و لذا بلافاصله بخود می آيد و پشيمان می شود.
به زعم قرآن علم ابزارسازی از جمله علوم بغی است که سر برآورده از ستمگری بشر است. و لذا تا به امروز همواره پيشرفته ترين بخش هر دانش و فنی به قصد جنایت و سلطه و اشاعه کفر پديد آمده و بهمان
خدمت درآمده است. و مابقی خواص به اصطلاح مفيد اين ابزارها به مثابه امور ثانويه و اتفاقی بوده است. اين حقيقتت را در ماجرای اختراع و کشف همه مسائل علمی و فنی در عصر جديد می توان پيگيری نمود که
مشهورترين آنها ماجرای تکنولوژی اتمی است که صرفاً به قصد تسليحات پديد آمد. و اما اگر در خواص مثبت
و به اصطاح بشردوستانه اين علوم و فنون دقت کنيم نيز درمی يابيم که ذات نايافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.
يعنی هرگز يک دانش و فن شتيطانی نمی تواند در خدمت بشر باشد. فی المثل کافيست که به آثار داروهای
راديواکتيويته و تشعشعات آن در بيماران سرطانی نظر کنيم و قضاوت نمائيم که چه خيانتی به اين بيماران تيره بخت می کند و مابقی عمرشان را به اشد عذاب می کشاند و به لحاظ اقتصادی هم خاندانشان را
ورشکست می سازد.
انديشه «بی نظر بودن دانش» براستی انديشه ای شيطانی و د جالی است. هرگز دانشمندی کافر که در خدمت جنايتکاران مشغول تحقيق و اختراع است نمی تواند مولد علوم و فنونی انسان دوستانه باشد. هيج پديده بشری نمی تواند بی نظرانه باشد. در عالم هستی هيچ چيزی بی نظر نيست. چنتن نظری خود از نشانه های کفر و جهل و جنون است.
امروزه شاهديم که لاعلاج ترين و زجرآورترين امراض مدرن محصول دانش و فنون مدرن هستند مثل ايدز،

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز بهشت تأویل قرآن جهنم حکمت خلق جدید دجال شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی فلسفه فلسفه بیماری معرفت نفس نجات

فلسفه مرگ

توشه آخرت چیست؟
توشه آخرت آن چیزی است که می توان با خود از قبر هم عبور داد و تا ابد به همراه داشت که گوهر بقای جاوید باشد. پس توشه آخرت بایستی چیزی جاودانه باشد که تو را با مرگت جاودانه کند. و آن چیز چیست؟
جاودانه فقط خداست ولاغیر. پس توشه آخرت ما چیزی جز آن حس و اندیشه و ادراک ما درباره خداوند خالق نیست یعنی
نور معرفت و ایمان ما به اوست که از دخمه گور هم عبور می کند و با ما می ماند و راز بقای جاوید ماست. پس توشه آخرت ما نه عبادات و خیرات و حسنات ماست بلکه نور و عشق و ایمان به خداست که می تواند به واسطه این نوع اعمال ما به دست آید اگر خالصانه باشد. و اما از کجا بدانیم که هم اینک آیا هیچ بهره ای از آن نور که توشه سفر ابدی ماست به دست آورده ایم یا نه. پر واضح است که نگاه و فکر و احساس ما نسبت به مرگ تعیین کننده میزان این توشه است. به میزانی که از مرگ می هراسیم و آنرا مترادف نیستی خود می پنداریم یعنی دستمان خالیست و دلمان تاریک و روانمان ساکن و میراست و به میزانی که راغب و بلکه عاشق مرگیم به معنای قوّت آن نور ایمان و معرفت در ماست. انسان اگر به یقین
بداند و احساس کند که بعد از مرگ دارای دوستی ابدی است پس از مرگ نمی هراسد. اینست که قرآن می فرماید که « آنانکه می گویند که ما دوستان خدا هستیم اگر راست بگویند به مرگ مشتاقند.»
مرگ قلمرو تنهایی مطلق و تجرد کامل نفس است و لذا قلمرو بی نیازی است ولی انسان هرگز از داشتن یک دوست ابدی بی نیاز نیست و بلکه این تنها نیاز ذاتی و جاودانه انسان است و این توشه ابدی اوست.
و جز خدا بعد از مرگ دوستی نیست و این دوستی با او همان حیات ابدی ماست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

امراض لاعلاج ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عذاب عرفان اسلامی فلسفه بیماری فلسفه گناه

عذاب

چگونه انساني خرافي مي شود.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهد آنهایی که عمری با باورهای دینی و احکام اخلاقی سر عناد و انکار دارند به تدریج با اتکا به این کفر و دنیاپرستی و خودپرستی به انواع مفاسد و مهلکه ها و بن بست ها مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگویی نیست. اینان در حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان به سوی فال و غیب گویی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و …. می گرایند. این گرایش به لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنها را به سوی مسائل
متافیزیکی که منکر بودند کشانیده است ولی این غیب گرایی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمهای شیطان صفت است در نخستین برخورد چه بسا گشایش هایی توهمی می یابند و لذا در دام این توهمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمها رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به همین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوایی ادعاهای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را از دین و یا شعبه ای از مذهب می دانند به کلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذهب ضد مذهب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات هستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان به واسطه اجنه می باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز جهنم حکمت شفاعت شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی عرفان شیعی فلسفه بیماری کرامت ماورای طبیعت متافیزیک نجات