بایگانی برای ‘تأویل قرآن’

صادق هدایت

هدایت، آل احمد، شریعتي
مثلث هویت مدرن ایرانی-اسلامی
دکتر شریعتی در مرگ نابهنگام جلال دچار چنان حزن و حیرتی شده بود که هرگز ماقبل و مابعدش در وی مشاهده نشده بود. خود او عجب است که در میان استادان و معبودهایش هرگز نامی از جلال نبرد در حالی که مرید راستین جلال و ادامه دهنده برحق راه او بود در عین حال که شدیداً به لحاظ عاطفه دینی بر مرادش اثر گذاشت و در ایمان عرفانیش به اسلام نقش تعیین کننده ایفا نمود .
جلال آل احمد در قلمرو سخن و ادب از صدیقین است و همطراز هدایت و شریعتی. وحائل و واصل بین این دو و دوست صمیمی هر دو. براستی این سه نفر تشکیل دهنده مثلث فرهنگ نوین و خلّاق ایران مدرن هستند و جریان واحدی می باشند.
این سه تحصیل کرده غرب ولی بزرگترین نقاد تمدن غرب هستند و تنها به فرنگ رفته ای که غرب زده نشدند بلکه خویشتن خویش را یافتند. این سه تن، بانیان خود- شناسی هویت ایرانی – اسلامی ما به زبان تحصیل کردگان هستند. درباره صادق هدایت از شریعتی سوال کردند که پس از سکوت طولانی گفت: «هنوز خیلی زود است» آل احمد مرید هدایت بود و شریعتی هم مرید آل احمد. واین سه تنهایان قلمرو خود- شناسی ایرانی – اسلامی هستند و لذا هر سه جوان مرگ. و اولی که بدعتگزار بود به دست خودش شهید شد و زخم این شهادت بر جگر ایرانیان هنوز هم می سوزد و کسی را هم یارای دم برآوردن نیست که حتی او را به جرم این «گناه» لعن کند.
آدمی هنگامی که هیچ شاهدی نداشته باشد خودش شاهد بر خود می شود و هدایت رخ می دهد. آل احمد شاید تنها کسی بود که با مرگ هدایت از خواب بیدار شد و دید که به قول هدایت در آخرین یاداشتش به آل احمد «ما رفتیم شما در زندگی نکبت بار خود بلولید.» و خود را از نکبت سوسیالیزم روسی نجات داد و از اینجا به بعد است که آل احمد است.
این سه بنیانگزار صمیمیت و صدق در عرصه اندیشه و قلم ایران نوین هستند و به راستی پدران فرهنگ واقعه ای که منجر به انقلاب شد و حق این هرسه در این انقلاب ادا نشد و لذا انقلاب ما از حقّش فاصله گرفت و نسبت به خودش دچار نفاق گردید و این همه بلا و مصیبت کشیده و می کشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۳

اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل تأویل قرآن تشیع خودکشی دکتر علی شریعتی شیطان شناسی صادق هدایت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی

دجال

فلسفه تکنولوژی
اولين ابزاری که بدست بشر ساخته شد (قابيل) موجب برادرکشی گشت (هابيل) و نشان داد که در ذات فن
ابزارسازی بشر کفر و بخل و عداوت و جنونی مهار ناشدنی حضور دارد. در توصيف ماجرای قتل هابيل بدست قابيل که بواسطه آن سنگ تيز شده بود (تبر، بيل و…) بوضوح وضعيت جنونی را در وجود قابيل درک می کنيم و لذا بلافاصله بخود می آيد و پشيمان می شود.
به زعم قرآن علم ابزارسازی از جمله علوم بغی است که سر برآورده از ستمگری بشر است. و لذا تا به امروز همواره پيشرفته ترين بخش هر دانش و فنی به قصد جنایت و سلطه و اشاعه کفر پديد آمده و بهمان
خدمت درآمده است. و مابقی خواص به اصطلاح مفيد اين ابزارها به مثابه امور ثانويه و اتفاقی بوده است. اين حقيقتت را در ماجرای اختراع و کشف همه مسائل علمی و فنی در عصر جديد می توان پيگيری نمود که
مشهورترين آنها ماجرای تکنولوژی اتمی است که صرفاً به قصد تسليحات پديد آمد. و اما اگر در خواص مثبت
و به اصطاح بشردوستانه اين علوم و فنون دقت کنيم نيز درمی يابيم که ذات نايافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.
يعنی هرگز يک دانش و فن شتيطانی نمی تواند در خدمت بشر باشد. فی المثل کافيست که به آثار داروهای
راديواکتيويته و تشعشعات آن در بيماران سرطانی نظر کنيم و قضاوت نمائيم که چه خيانتی به اين بيماران تيره بخت می کند و مابقی عمرشان را به اشد عذاب می کشاند و به لحاظ اقتصادی هم خاندانشان را
ورشکست می سازد.
انديشه «بی نظر بودن دانش» براستی انديشه ای شيطانی و د جالی است. هرگز دانشمندی کافر که در خدمت جنايتکاران مشغول تحقيق و اختراع است نمی تواند مولد علوم و فنونی انسان دوستانه باشد. هيج پديده بشری نمی تواند بی نظرانه باشد. در عالم هستی هيچ چيزی بی نظر نيست. چنتن نظری خود از نشانه های کفر و جهل و جنون است.
امروزه شاهديم که لاعلاج ترين و زجرآورترين امراض مدرن محصول دانش و فنون مدرن هستند مثل ايدز،

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز بهشت تأویل قرآن جهنم حکمت خلق جدید دجال شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی فلسفه فلسفه بیماری معرفت نفس نجات

وحدت وجود

فلسفه التقاط
«التقاط» اگر به معنای Eclecticism باشد که عبارت است از گزينش بهترين های هر مکتب و مذهب، که
عین هدايت است و حق است آنگونه که قرآن کريم می فرمايد که براستی هدايت يافتگان و رستگاران کسانی هستند که بهترين سخنان را بر می گزينند. و اين شعار حسینیه ارشاد بود. ولی اگر التقاط به معنای اختلاط امور و مفاهیم و ارزشهای متناقض باشد و درهم آمیختن حق و ناحق يا خدا و خرما باشد که همان شرک است که مکتب ابطال و ناکامی و رسوائی می باشد و به قول قرآن، عین نجسی و ظلم عظیم و نابخشودنی است. ما مسلمانان بهتر است که برای ارزيابی امور فکری به معارف و شاه کلیدهای عرفانی قرآن رجوع کنیم و به دام اين اصطلاحات فلسفی غرب نیفتیم که ذاتاً دارای مفاهیمی مشرکانه و منافقانه می باشند و گمراه کننده اند مثل همین واژه «التقاط» که ترجمه اصطلاحی فلسفی از يونان است که ترجمه بسیار غلطی هم می باشد که آقای محمد علی فروغی مرتکب شده و همه از ايشان تقلید نموده اند.
در فلسفه غرب، لوکرتیوس فیلسوف صده سوم قبل از میلاد را بانی مکتب Eclecticism می دانند که
بزرگترين مريد اپیکور بانی مکتب رواقی بود که مکتب سوفیزم فلسفی است و شباهت بسیار به بودائیزم دارد. اين فیلسوف که در چهل سالگی بواسطه عشقی ناکام خودکشی نمود، عارفترين فیلسوف يونان باستان پس از افالطون است که به معنای واقعی امور ماورای طبیعی را در جهان طبیعت جستجو و تبیین می نمود و آثار خدايان را در بشر مورد مطالعه قرار داده بود. کتاب «طبیعت اشیاء» يکی از عالیترين اثر فلسفی -عرفانی در کلّ تاريخ انديشه بشر است که متأسفانه به کلی به بوته فراموشی سپرده شده است زيرا انديشه غربی قدرت درک اين مکتب را نداشته است و بر عرفای اسلامی است تا اين اثر را دريابند. اين که نام مکتب گزينه ای بر فلسفه اين فیلسوف نهاده شده، حاصل عدم درک کلّ اين اثر است زيرا پنداشته اند که ا يشان خواسته تا امور متافیزيکی را با مسائل جهان ماده در آمیزد و يک جهان بینی تصنعی پديد آورد. حال آنکه اين اثر دقیقا يک فلسفه تأويلی در مذهب اساطیر يونان است و مشابه همان کاری است که برخی از عارفان ما مثل محی الدين عربی انجام داده و بنای «وحدت وجود» را نهاده اند. و هر اهل معرفتی می داند که «وحدت وجود» ربطی به التقاط به معنای شرک و نفاق ندارد و بلکه اتفاقاً تنها دستگاه عرفانی است که همه خلاء ها و فواصل و نفاقهای بین جهان معانی را از میان برده و دين و دنیا را بصورت يک قانون اين – همانی عرضه می کند و امکان شرک و نفاق را محال می سازد. تلاشهای وحدت وجودی را شرک و نفاق نامیدن عین نابخردی و نا آگااهی از علم توحید است.
و امّا مکتب معرفت گزينه ای نیز می تواند به روشی دگر و در صورتی علمی و منطقی تر منجر به ايجاد

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دسته‌بندی نشده عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه ماورای طبیعت متافیزیک معرفت شناسی نجات هرمنوتیک وحدت وجود

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک! و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطبب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن خاتمیت عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج

طب اسلامی

ایدز: ویروس تروریزم
ايدز يک مرض تروريست است يعنی وحشت افکن. و محصول اين تمدن ترور می باشد و بشر تروريست را به
اشدّ ترور افکنده است تا مهار نمايد. ايدز، ظهور نفس تروريست بشر مدرن می باشد. در يک کلام ويروس
HIV که مولّد ايدز است هیچ بیماری خاصی پديد نمی آورد. يعنی ايدز اصلا بیماری نیست که هیچ نشانه ويژه ای داشته باشد که دال بر حضور اين ويروس باشد. ايدز يعنی نابودی سیستم ايمنی بدن. يعنی بدن آدمی سپر ايمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا يک سرماخوردگی يا يک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحا لفظ هر سه کلمه ايمان، ايمنی و ايمیونولوژی از يک ريشه واحد هستند.
ايمان به معنای ايمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترين ويژگی ايمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ويژگی جسمانی يک مؤمن هم سلامت تن است.
ويروس HIV در واقع حاصل انهدام ايمان در بشر مدرن است و يک ويروس شیطانی است که از اعمااق دوزخ
به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و درهراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود اين بیماری مهلکتر
و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ
وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست.
ايدز، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراين اين بزرگترين و مهلکترين و لاعلاج ترين بیماری کل تاريخ
بشری، علاجی جز توبه و رويکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ايمنی را به انسان باز گرداند.
ايدز، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است.
هر چند که امروزه تقريباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اينکه خود به خود بهبود يابد. طب مدرن از درمان يک
سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترين و لاعلاج ترین فرآورده اين تمدن است، همانطور که
اکثريت پزشکان مدرن در رأس کافرترين انسانهايند و خود اشاعه دهنده ناامنی می باشند. زيرا تجارت پزشکی فقط ياغی به استمرار و افزايش نامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروريستی (هراس افکن) است و ويروس ايدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۱

امراض لاعلاج ایدز تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق خودکشی دجال شفاعت طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری کرامت معرفت نفس نجات

فلسفه سینما

سینما در لغت لاتین از ريشه «ساين» است که به معنای کوری و بازيگری و لودگی می باشد که با پسوند «ما» که به معنای نمايش است ماهیّت اين صنعت و هنر از بطن لغت آن آشکار می شود.
می دانیم که سینما همان تأتر صنعتی شده و صنعت تأتر است و تئاتر نیز که لغتی يونانی است از ريشه «تئا» به معنای خداست و تئاتر به معنای خدا نمائی يا نمايش خدائی انسان است. و می دانیم که اين هنر اساسا يونانی است و سابقه ای لااقل سه هزار ساله دارد و رسالتش نیز نمايش اساطیر در هیبت بشری بوده است.
بنابراين با گردهمائی معنای واژه سینما و تئاتر به وضوح ماهیّت واقعی سینما آنگونه که امروز شاهديم عیان می شود که تلفیقی از نمايش و بازيگری کودکانه انسان به عنوان اساطیر و خدايان است.
و نیز می دانیم که نخستین فیلمهای متحرک که پديد آمدند تماما لودگی و مسخرگی هنرپیشگان بود و در واقع سینما براساس طنز و هجو و کمدی رخ نمود و در موج دوم روی به داستانهای اساطیری نمود و نهايتا سر از جنون و جنايت درآورد و در جلوه های ويژه سینمائی از انسان، خدايانی ديوانه و ابله و مضحک پديد آورد.
در واقع ذات واژه تئاتر و سینما را تحقق بخشید.
و امّا در چند دهه اخیر در سینما شاهد پیدايش رسالتی پیامبر گونه و عارفانه می باشیم که گاه دعوی نجات بشريت را دارد و گوئی که ناجی آخرالزمان است و قصد کشف حقیقت و هدايت بشريت را دارد. فیلمسازانی چون تارکوفسکی، رنوار، برگمن و امثالهم از بانیان اين سینما می باشند که به سینمای حقیقت شهرت يافته است و در کشور ما نیز جايگاهی خاص خود يافته و گوئی می خواهد جايگزين مذهب و عرفان شود.
مسئله اينست: آيا براستی سینما می تواند کاشف حقیقت باشد؟ بررسی اين سینمای حقیقت جو و رسولانه تا به امروز بیانگر آينده آن نیز می تواند باشد و به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما نیز سئوالی پیش روی می نهیم و آن اينکه آيا کسانی که خود اکثراً و اصولا از مظاهر فساد اخلاقی و بی ايمانی و از اسوه های جنون و تکبّری مالیخولیايی هستند می توانند با استفاده از تکنولوژی و هنر بازيگری و سینما کشف حقیقت و رهنمای مردم باشند؟
يک هنرپیشه فاسد و ديوانه و معتاد چگونه می تواند حقیقت را بازتاب دهد و موجب بیداری شود؟ آياا اصولا چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ اين سئوال از منظر معرفت Read the rest of this entry »

ابن عربی اوشو تأویل قرآن حکمت دجال رجعت حسینی شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان حلقه علائم ظهور فلسفه سینما کرامت ناجی آخرالزمان نجات

دجّال

حکمت جاوید(دجالیها)
هر حقیقتی دجّالی دارد و:
دجّال عرفان، لاابالیگری است.
دجّال علم، دانشگاه است.
دجّال عدل، دموکراسی است.
دجّال صدق، بی حیایی است.
دجّال ارادت، تقلید است.
دجّال حکمت، پزشکی است.
دجّال ذکر، ورد است.
دجّال عشق، ایثار است.
دجّال ایمان، بیمه است.
دجآل حجاب، شیکی است.
دجّال آخرالزمان، تکنولوژی است.
دجّال اختیار، آزادی است.
دجّال عصمت، فمینیزم است.
دجّال توحید، خدای خیالی است.
دجّال واقعیت، آرزو است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۸

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز برزخ بهشت تأویل قرآن جهنم شیطان شناسی عذاب فلسفه بیماری فلسفه گناه فمینیزم

اسرار صلوة

تأویل واژه «صلوة»
در قرآن و همچنین روایات شیعی می خوانیم که حضرت ابراهیم پس از پیروزی بر امتحانات الهی و واقعه ذبح اسماعیل که به کمال رسالت خود رسید از طرف خداوند مورد لطف خاصی قرار گرفت و خداوند از او خواست تا هر چه که می خواهد خداوند اجابت فرماید. حضرت ابراهیم (ع) از خداوند خواست تا او و فرزندانش اهل صلوة شوند. آیا حضرت ابراهیم تا قبل از آن اهل صلوة نبود؟ پس معلوم می شود که در اینجا سخن بر سر واقعه ای برتر و دگر است. و نیز در قرآن می خوانیم که: خداوند بر رسول صلوة می کند و رسول هم بر مؤمنان صلوة می کند و مؤمنان نیز بایستی بر رسول و اولیای خود صلوة کنند.
و نیز در حدیث معراج می خوانیم که خداوند بر علی (ع) صلوة می کند. این چه معنایی دارد؟
صلوة در لغت از مصدر «صلّ» به معنای وارد شدن و دخول و حلول است که در فرهنگ قرآنی نیز به کرّات به همین معنا به کار رفته است. پس «اللّهم صلّ علی محمد و آل محمد» بدین معناست که: خدایا بر محمد و آل او وارد شو. نه اینکه: خدایا بر محمد و آل او درود بفرست. چنین تقاضایی نوعی بی ادبی و جسارت به درگاه خدا نیست؟ مثل اینکه کسی از بزرگترش بخواهد که بر او سلا م و درود بفرستد.
در یک کلام صلوة همان واقعه تجلّی خداوند در رسول و مؤمنان است. به معنای حلول و دخول او در دل و جان بندگان مخلص. و این همان واقعه امامت و ولایت وجودی است که مقامی برتر از نبوت می باشد که حضرت ابراهیم از خداوند طلب نمود تا محل حضور و ظهور نور خدا در جهان باشد و کانون تجلی حق. این همان واقعه خلافت در انسان کامل است. پس صلوة غیر نماز و دعا و ذکر و سلام است و بلکه عالیترین واقعه در جهان بشری می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۸

آفرینش جدید عرفانی ابر انسان اسرار صلوة تأویل قرآن حقیقت محمدی خاتمیت زایش عرفانی زرتشت غیبت فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک وجه الله

شیطان شناسی- دجال

روزی مؤمنی به نزد شیخ آمد و گفت یا شیخ مشکلی دارم . مسئله من اینست که زنی دارم کافر ولی خیلی دوستش می دارم و می دانم که پس از مرگ ، او به جهنّم خواهد رفت و من در فراق او  بهشت من جهنّم می شود. آیا این معمّا راه علا جی دارد ؟ شیخ گفت : یا تو هم باید کافر شوی و به جهنم بروی تا با او باشی و یا او باید توبه کند تا با تو در بهشت باشد.

مؤمن گفت : من که کافر بشو نیستم او هم توبه کن نیست . شیخ گفت : انشا الله خداوند به خاطر ایمان تو زنت را هم مورد عفو و شفاعت قرار دهد تا مشکل تو حل شود . مؤمن اندکی فکر کرد و سپس گفت : ای شیخ این که تبعض و ظلم است من که عمری تقوا پیشه کرده و اینهمه خیرات داده ام با اویی که جز گناه نکرده و لقمه ای به کسی نداده اسبت در یکجا باشیم ؟ شیخ در خود فرو رفت و گفت : بنشین تا مشکل تو را حل کنم . رفت و از پستوی حجره اش شمشیری عریان آورد و گردن مؤمن را از تن جدا کرد و گفت: اینست جزای کافری که خود را مؤمن می پندارد و برای خدا هم تعیین تکلیف می کند . به راستی که مشکل منافقان جز با شمشیر حل نمی شود. دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۳۶

امام زمان انسان کامل تأویل قرآن تشیع دجال سیر و سلوک عرفانی شیطان شناسی شیطان شناسی- دجال عرفان عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه ظهور لقاءالله وحدت وجود

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص)است و تا قیامت ادامه دارد قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است . و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است . و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست . آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است ، عصر تجربه و توحید است . و به لحاظی همه معظلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است .

و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند ؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد.جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان . در عصر آخرالزمان ، جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید : خدا و ابلیس !آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال رسیده است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله را به لحظه ای طی کند و خدائی گردد .

Read the rest of this entry »

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی تأویل قرآن حکمت خلق جدید خودکشی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه زندگی معرفت نفس