بایگانی برای ‘تئوسوفی’

کریشنامورتی

نظری بر مکتب کریشنامورتی (عرفان دجّالی)
کريشنامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوصوفی لاییک در عصر جدید
هستند و این بمعنای عرفان لامذهب و یا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل اين جريانات مدرن تئوصوفی که
جملگی از آمريکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوريک بوده و عملا در
خدمت تقديس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائیی و اعتیاد بوده اند و یا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که
احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضايل اخلاقی نهاده است. هرچند که کسی چون کريشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده اسیت و به همین دلیل در آخرين ايام اقامت طولانی مدت خود در آمريکا اعتراف می کند که حتی يک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی را عرفانیزه می کند و نام اين مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کريشنامورتی به گمان خود با ويرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقديس شد فقط نفس اين ويرانسازی بود و
بس. بدينگونه بايد براستی اين مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد یک عرفان دجالی و دجال عرفانی
دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. این يک عرفان امپريالیستی است و امپريالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترين نیرنگ عصر جديد ساخته است. در عرفان عملی و
تئوصوفی کهن يونانی و هندو اگر اخلاق و شريعت و آداب سنتی و تاريخی زير پانهاده می شود و در مقابل يک مريد سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای یک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دينی در خودش نائل آيد. ولی در مکتب کريشنامورتی اين هر دو اصل عرفانی زير پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گرديده است هم اخلاق و شريعت تاريخی و هم ارادت عرفانی و وجود يک پیر طريقت. و اين یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوصوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و اين نه اساس دينی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. اين يک نیهیلیزم ملوس و مهلک وشیطانی است. به همین دلیل اين مکاتب شديداً مورد علاقه و حمایت محافل امپريالیستی قرار گرفته و آثار اين عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند.
اين مکاتب شبه تئوصوفی فقط توجیه و تقديس بی هويتی است و بی هویتی را تبديل به هويت می سازد و
فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای اين مکاتب عیناً نفس ديوانه و بازيگر آنهاست و آنرا
وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که اين مکاتب جز ابلهان را نمی فريبد و از هیچ اصل و اساس
عقلی يا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در این مکاتب عین خود فريبی و
خودستائی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

اوشو تأویل قرآن تئوسوفی تشیع تناسخ حکمت حکمت الاشراق دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق کریشنامورتي معرفت شناسی وحدت وجود

حقیقت محمدی

انواع طالبان حقیقت
در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مريدان و ياران.
شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه يک استاد و مرادی، حقیقت را فهم کنند. اين جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد
تضاد بین حق و باطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اينان حداکثر یک فیلسوف می شوند.
و اما مريدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ويژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند. اينان دچار تبديل نفس و صفات می شوند و نهايتاً به تصديق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می يابند. اينان عارفانند.
و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمی کند ياران هستند و کل زندگی خود را قرين زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و
برای مرادشان نفس می کشند اينان نهايتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خويشند. اينان صوفی
نامیده می شوند و خود در میان مردم، در مقام مرادند و مراد مردمند.
اصولا مراد يا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،
محبوب است و همه آرمانی جز اين ندارند که ای کاش چون او می بودند. اين همان معنای امام نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

ابر انسان اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

معرفت شناسی

شناخت شناسي چیست؟
شناخت شناسی یا معرفت شناسی (Epistemology) به مثابه قلب و غایت و منشأ فلسفه و حکمت و عرفان است زیرا میزان کل فرآورده های فکر معنوی و اعتقادی است و در واقع کانون ارزیابی ارزشهاست. و لذا فقط آن دستگاه فلسفی دارای اعتبار است که حامل نظام شناخت شناسی خاص خود باشد و بتواند کلیه نظریات فلسفی خود را بدان محک زند. و لذا فقط انگشت شماری از فلاسفه دارای دستگاه معرفت شناسی هستند و مابقی فقط مصرف کننده یا منتقد و مصلح فلسفی محسوب می شوند و نه فیلسوف به معنای واقعی کلمه.
این واضح است که خود آدمی و خود فیلسوف کارخانه شناخت خویشتن است اگر به راستی فیلسوف باشد و صاحب اندیشیدن در نزد خود.
لذا شناخت شناسی عملا حاصل خودشناسی فیلسوف است و لذا یک محصول عرفانی می باشد. و
لذا فقط حکیمان متأله و عارفان خداپرست دارای این گوهره معرفت می باشند که عمری در معرفت نفس و تزکیه به سر برده اند.
درست به همین دلیل است که همه آثار تاریخ فلسفه چیزی جز تفسیر آثار و زندگانی حکیمان و عارفان بزرگ نیست. پس می توان گفت که شناخت شناسی برای غیر عارف همانا بررسی و فهم زندگی عارفان است و شعبه ای از عارف شناسی و امام شناسی است. همانطور که کل تاریخ فلسفه غرب تفسیر زندگی و آرای کسانی چون زنون و پارمنیدز و سقراط و افلاطون است و کل فلسفه اسلامی هم تفسیر حالت و زندگی پیامبر و امامان و صوفیان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۳

اسلام شناسی امام شناسی تئوسوفی حکمت عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق معرفت شناسی معرفت نفس

وحدت وجود

تفاوت انسانها
همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است: شرايط بيرونی و ميزان تقوا. شرايط بيرونی همان جبرهای اقتصادی و فرهنگی و سياسی و خانوادگی می باشد که از هر فردی در شرايط  متفاوت هويت هائی متفاوت بارز می نمايد. و اما تقوا نيز عامل درونی است که می تواند ظهور و بروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوا هويت هائی متفاوت آشکار نمايد. وگرنه در شرايط يکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به يک گونه بروز می کنند. و نيز در شرايط يکسان بيرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان ميزان تفاوت درجه تقوا می باشد.
و اما تقوی يا خويشتن داری معلول درجات متفاوت از ايمان و معرفت است. قدرت ايمان تعين کننده شدت و قوت خويشتن داری است و اما ميزان معرفت تعيين کننده صورت اعمال و شيوه زيستن می باشد.
عمل به معرفت متضمن ايمان است و عمل به معارف توحيدی تر و عميق تر و خالصتانه تر نیز متضمن ايمان
عميق تر است. عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه و شدت از ايمان است. ايمان به مثابه جوهره
اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قو ت و روح نيست و
ميان تهی و نارسا می گردد و حتی همچون ريا می نمايد و جذابيت و قدرتی پديد نمی آورد. اعمال بزرگ و
خالصتانه مستلزم ايمان عظیم است و در غير اينصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتايج
اعمالش دچار دغدغه و حتی ندامت می سازد. همتانطور که ايمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولد
خرافه و اعمال جنون آميز است.
آنچه که تقليد از اعمال و راه و روش بزرگان دين را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم
برای آن نوع اعمال است. و نيز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هويت می نمايد ايمان و معرفت است. برای اهل دين توازن بين ايمان و معرفت امری واجب است. آنچه که بين مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ايمان است. و اما تعادل بين ايمان و معرفت ممکن نيست الا در اطاعت يک پير و امام موحد. زيرا اين تعادل همان توحيد و وحدت وجود انسان درخويشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل يعنی ضمير آگا ه و ناخودآگاه متحد گردد.
جز انگشت شمارانی که در قلمرو دين و معرفت دچار تبدیل و تحو ل در ذات نفس می شوند و تقوا و معرفت
جزء طبيعت نفس آنهاست مابقی مردمان يا به جبرهای بيرونی تغيير می کنند و يا به جهاد نفسانی.
که نوع اول ريا می باشد و نوع دوم هم تقوی. و تا زمانيکه ذهن و دل يگانه نشود و مقام توحيد حاصل نيايد
هويتی پايدار و ثابت رخ نمی دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۳

اشراق امام شناسی انسان کامل تئوسوفی حکمت الاشراق سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عشق عرفانی علم توحید علی شناسی ناجی موعود وحدت وجود