بایگانی برای ‘حکمت الاشراق’

صادق هدایت و حکمت مدرن

از صادق هدایت پرسیدم: چرا خودت را کشتی؟
گفت : هرچه نوشتم کسی حاضر نشد مرا شهید کندخودم اینکاررا کردم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷
حکمت مدرن و طب کذایی
بسیاری از حکیمان و متفکران بکر عصر جدید جهان که در معنویت و به خود آیی و خود شناسی این دوران مؤثر بوده اند پزشکانی هستند که به جعلی و کذایی بودن این علم آگاه شده و از آن توبه نموده و به جنبه هایی از حکمت و معرفت دست یافته و بانی اندیشه هایی بکری گشته و براستی قلوب و روان گروه هایی از مردم را شفا داده اند. در این قلمرو در کشور خودمان می توانیم از کسانی چون صادق هدایت نام بیریم که آثارشان در فرهنگ و معرفت مردم ما معروف است و از جمله ارکان انقلاب محسوب می شوند. در کشورهای دیگر جهان می توان از کسانی چون چخوف پدر طنز سیاه و از بانیان روانکاوی اعماق نام برد که آثارش در شکوفایی و به خودآیی انقلاب روسیه نقشی مهم ایفا نمود. کارل یاسپرس که بزرگترین فیلسوف اگزیستانسیالیست مسیحی در قرن جدید است و نیز فروید که پدر علم روانکاوی مدرن محسوب می شود از این جمله اند. آلبرت شوایتزر که امروزه بعنوان یک قدیس تصدیق شده و جانش را در خدمت به سیاه پوستان آفریقا از دست داد و ماهیت دروغین پزشکی مدرن و دانش و تمدن غرب را رسوا کرد نمونه دیگری است. ویلیام جیمز که از بانیان روان شناسی تجربی و پدر فلسفه پراگماتیزم و پلورالیزم دینی است. هر یک از حکمتی جعلی توبه کرده و به شعبه ای از حکمت حقیقی نائل آمده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۴

حکمت حکمت الاشراق خودکشی صادق هدایت معرفت شناسی

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

حافظ

راز عشق صنعانی (افلاطونی)
داستان عشق شیخ صنعان در منطق الطیر عطیار نیشابوری يکی از قلیل حکمتهای عرفانی در ادبیات ايران و
جهان است همانطور که داستان عشق يوسف و ذلیخا هم در قرآن به مثابه «احسن القصص» است. اين دو
بیان يک واقعه در وادی عشق عرفانی می باشد. اين نوع وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و
اولیای خدا همواره وجود داشته و نقطه عطف کل سیر و سلوک روحانی آنها محسوب می شود. اين نوع عشق در حکمت يونانی موسوم به عشق افلاطونی است.
کل ماجرا مربوط به عشق عرفانی يک حکیم يا عارف و سالک الی الله به يک زن معمولی و عموماً کافر می
باشد: عشق يک مرد قديس به يک زن کافر و چه بسا فاسق: عشق کمال ايمان به غايت کفر، عشق کمال
طهارت به غايت فسق، عشق نور به ظلمت، عشق وجود به عدم.
اين نوع عشق را بطرزی اسرارآمیز و افسانه ای در زندگانی همه بزرگان دين و معرفت به گونه ای شاهديم:
بودا، ابراهیم، موسی، عیسی، سقراط، افلاطون، بوعلی، شمس تبریزی، عطار، حافظ شیرازی و ابن عربی.
ودر تاريخ جديد مثل کی يرکه گارد، نیچه، کافکا، پو، ون گوگ و امثالهم . بدون شک اين عشق ها در يک
سطح و مقام روحانی قرار ندارند ولی هر يک به مثابه سکوی پرش يک متفکر، قديس يا عارف و هنرمندی به
عالم برتر و جهانی نابتر محسوب می شود و نوعی معراج روحانی می باشد. بسیاری از بزرگان توانسته اند از
اين آزمون عظیم سربلند بیرون آيند و برخی عمری در آن مانده و چه بسا هلاک شده اند. و برخی در آن
لغزيده و ساقط گشته ولی مدتی بعد رستگار شده اند. ولی مشهورترين اين عشق ها همان عشق يوسف و ذلیخا می باشد که در همه جهان شناخته شده است. بقول حافظ در اين امتحان است که دل و ايمان و قداست و معرفت مرد عاشق در گرو معشوقی کافر کیش است. بی ترديد معشوق کافر از تمام مکر خود بهره می گیرد تا ايمان مرد عاشق را نابود کند و وصال خود را به شرط نابودی ا يمان عاشق قرار می دهد و در واقع کفر مرد کابین وصال می شود. مرد بايستی دين و عصمت و معرفت و قداست خود را بسوزاند تا به وصال معشوق آيد و یا بايد از وصال درگذرد که بهرحال دل در گرو معشوق است و ديگر ايمانی از نزد خود ندارد زير ا دل که خانه خداست فعلا خانه معشوقی کافر و فاسق و بیرحم شده است چه در وصال و چه در فراق. و اين بزرگترين امتحان ايمان مردان خداست. کل ادبیات عشق عرفانی و عرفان عاشقانه در سراسر تاريخ جهان تماماً برخاسته از اين امتحان الهی می باشد که مرد قديسی به دام عشق زنی کافر می افتد و تمامیت ايمان و معرفت و حکمت به محک زده می شود و در محاق وصال می افتد.
بدون شک عشق آدم – حوائی تماماً بر همین امتحان استوار است که کل بشريت را عرصه فعالیت خود قرار

Read the rest of this entry »

آدم و حوا آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حکمت حکمت الاشراق روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه دین فلسفه زندگی معراج معرفت شناسی معرفت نفس مولانا مولوی نجات نیچه

مولانا

قرآن فارسی و اسلام ایرانی

هيچ دين و آئين برحق و الهی در هيچ قومی راه نيافت الا اينکه کتاب آسمانی آن دين و پيامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مؤمنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. يعنی هرگز دين اسلام و معارف قرآنی مستقيماً از خود پيامبر و قرآن به ايرانيان نرسيد الا اينکه موجب تقليد و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبدیل به فرهنگ و احساس ايرانی و فارسی شد و به ايرانيان رسيد. از دل محمد (ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ايرانيان. آن اسلامی که مستقيماً از اعراب به ايران رسيد در واقع به ايرانيان به زور تحمیل شد که اسلام امثال غزنويان و سلاجقه و صفوی را پديد آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ايرانيان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گويد.
عرفای ايرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ايرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس
تبريزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزليات گرديد و بمدت
حدود هفت قرن نور هدايت ايرانيان بوده است. و بيهوده نيست که سلطان فقه شيعی در ايران يعنی شيخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و اين يک توصيف هنری و ادبی و ذوقی نيست بلکه عين واقعه است.
بنابراين هرگز ايرانيان مستقيماً از طريق قرآن عربی نور اسلام را دريافت نکرده اند الا اينکه دچار سرگشتگی
و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و
عطار و بابا طاهر بر ايرانيان تابيده است نه مترجمين قرآن و حديث و معلمين ادبيات عرب و تعاليم قرآنی و

Read the rest of this entry »

ابن عربی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دکتر علی شریعتی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه فلسفه ملاصدرا مولانا مولوی

کریشنامورتی

نظری بر مکتب کریشنامورتی (عرفان دجّالی)
کريشنامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوصوفی لاییک در عصر جدید
هستند و این بمعنای عرفان لامذهب و یا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل اين جريانات مدرن تئوصوفی که
جملگی از آمريکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوريک بوده و عملا در
خدمت تقديس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائیی و اعتیاد بوده اند و یا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که
احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضايل اخلاقی نهاده است. هرچند که کسی چون کريشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده اسیت و به همین دلیل در آخرين ايام اقامت طولانی مدت خود در آمريکا اعتراف می کند که حتی يک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی را عرفانیزه می کند و نام اين مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کريشنامورتی به گمان خود با ويرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقديس شد فقط نفس اين ويرانسازی بود و
بس. بدينگونه بايد براستی اين مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد یک عرفان دجالی و دجال عرفانی
دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. این يک عرفان امپريالیستی است و امپريالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترين نیرنگ عصر جديد ساخته است. در عرفان عملی و
تئوصوفی کهن يونانی و هندو اگر اخلاق و شريعت و آداب سنتی و تاريخی زير پانهاده می شود و در مقابل يک مريد سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای یک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دينی در خودش نائل آيد. ولی در مکتب کريشنامورتی اين هر دو اصل عرفانی زير پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گرديده است هم اخلاق و شريعت تاريخی و هم ارادت عرفانی و وجود يک پیر طريقت. و اين یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوصوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و اين نه اساس دينی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. اين يک نیهیلیزم ملوس و مهلک وشیطانی است. به همین دلیل اين مکاتب شديداً مورد علاقه و حمایت محافل امپريالیستی قرار گرفته و آثار اين عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند.
اين مکاتب شبه تئوصوفی فقط توجیه و تقديس بی هويتی است و بی هویتی را تبديل به هويت می سازد و
فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای اين مکاتب عیناً نفس ديوانه و بازيگر آنهاست و آنرا
وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که اين مکاتب جز ابلهان را نمی فريبد و از هیچ اصل و اساس
عقلی يا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در این مکاتب عین خود فريبی و
خودستائی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

اوشو تأویل قرآن تئوسوفی تشیع تناسخ حکمت حکمت الاشراق دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق کریشنامورتي معرفت شناسی وحدت وجود

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان

وجه الله

فلسفه لا اله الا الله
کلّ تاریخ اندیشه فلسفی بشر چیزی جز فلسفه لا اله الا الله نبوده است.
هر فلسفه ای یا مشائی است و یا اشراقی . یعنی یا لا الهی است و یا الا اللهی.
یعنی یا فلسفۀ باید و نبایدی است یا فلسفه تسلیم و رضا. یعنی یا فلسفه آرمانشهری است و یا فلسفه هستی. والبته برخی از فلسفه ها نیز بینابینی و یا التقاطی هستند. و کلّ سیر تاریخ فلسفه به لحاظ تکامل حرکت از لا اله بسوی الا الله می باشد. فلسفۀ ارسطو– افلاطونی و کتاب «جمهوری» یکی از نخستین و معروفترین فلسفه لا الهی است و فلسفه اگزیستانسیالیزم (هستی گرائی) و شخص هایدگر هم آخرین فلسفۀ مشهور الا اللهی است.
فلسفه های قلمرو لا اله اساسا ایدئولوژیهای اجتماعی و مدینه های فاضله و انقلابات را بهمراه دارند که غایت این فلسفه در مارکسیزم خودنمائی کرد. که از بطن مارکسیزم هم اگزیستانسیالیزم آغاز شد که فلسفه درون گرائی و خردگرائی و هستی گرائی می باشد که همسایه عرفان است و زمینۀ فلسفی عرفان محسوب می شود. در فلسفه اسلامی هم که شعبه ای از فلسفۀ یونانی می باشد از فارابی تا ملاصدرا شاهد همین سیر می باشیم. هر فیلسوف کاملی نیز شاهد این سیر از لا اله تا الا الله می باشد. زیرا هر فلسفه ای از نفی واقعیت در جستجوی حقیقت آغاز می شود و به تصدیق واقعیت می انجامد زیرا حقیقت را عین واقعیت می یابد. فلسفه الا اللهی در واقع همان فلسفه دین خالص است و در قلمرو تاریخ فلسفه آخرالزمان است که عرصه پایان فلسفه های آرمانشاهری می باشد. و اینست که فلسفه وجود (اگزیستانس) آخرین فلسفه است و مابعدش عرفان که قلمرو رویاروئی حقیقت در عین واقعیت می باشد. و این فلسفه توحید می باشد.
کلّ تاریخ از منظر فلسفه همان فلسفۀ لا اله الا الله می باشد و تاریخ لا اله الا الله
۲ ص ۳۳

اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم انسان کامل تأویل قرآن حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا منجی آخرالزمان وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

وحدت وجود

فلسفه التقاط
«التقاط» اگر به معنای Eclecticism باشد که عبارت است از گزينش بهترين های هر مکتب و مذهب، که
عین هدايت است و حق است آنگونه که قرآن کريم می فرمايد که براستی هدايت يافتگان و رستگاران کسانی هستند که بهترين سخنان را بر می گزينند. و اين شعار حسینیه ارشاد بود. ولی اگر التقاط به معنای اختلاط امور و مفاهیم و ارزشهای متناقض باشد و درهم آمیختن حق و ناحق يا خدا و خرما باشد که همان شرک است که مکتب ابطال و ناکامی و رسوائی می باشد و به قول قرآن، عین نجسی و ظلم عظیم و نابخشودنی است. ما مسلمانان بهتر است که برای ارزيابی امور فکری به معارف و شاه کلیدهای عرفانی قرآن رجوع کنیم و به دام اين اصطلاحات فلسفی غرب نیفتیم که ذاتاً دارای مفاهیمی مشرکانه و منافقانه می باشند و گمراه کننده اند مثل همین واژه «التقاط» که ترجمه اصطلاحی فلسفی از يونان است که ترجمه بسیار غلطی هم می باشد که آقای محمد علی فروغی مرتکب شده و همه از ايشان تقلید نموده اند.
در فلسفه غرب، لوکرتیوس فیلسوف صده سوم قبل از میلاد را بانی مکتب Eclecticism می دانند که
بزرگترين مريد اپیکور بانی مکتب رواقی بود که مکتب سوفیزم فلسفی است و شباهت بسیار به بودائیزم دارد. اين فیلسوف که در چهل سالگی بواسطه عشقی ناکام خودکشی نمود، عارفترين فیلسوف يونان باستان پس از افالطون است که به معنای واقعی امور ماورای طبیعی را در جهان طبیعت جستجو و تبیین می نمود و آثار خدايان را در بشر مورد مطالعه قرار داده بود. کتاب «طبیعت اشیاء» يکی از عالیترين اثر فلسفی -عرفانی در کلّ تاريخ انديشه بشر است که متأسفانه به کلی به بوته فراموشی سپرده شده است زيرا انديشه غربی قدرت درک اين مکتب را نداشته است و بر عرفای اسلامی است تا اين اثر را دريابند. اين که نام مکتب گزينه ای بر فلسفه اين فیلسوف نهاده شده، حاصل عدم درک کلّ اين اثر است زيرا پنداشته اند که ا يشان خواسته تا امور متافیزيکی را با مسائل جهان ماده در آمیزد و يک جهان بینی تصنعی پديد آورد. حال آنکه اين اثر دقیقا يک فلسفه تأويلی در مذهب اساطیر يونان است و مشابه همان کاری است که برخی از عارفان ما مثل محی الدين عربی انجام داده و بنای «وحدت وجود» را نهاده اند. و هر اهل معرفتی می داند که «وحدت وجود» ربطی به التقاط به معنای شرک و نفاق ندارد و بلکه اتفاقاً تنها دستگاه عرفانی است که همه خلاء ها و فواصل و نفاقهای بین جهان معانی را از میان برده و دين و دنیا را بصورت يک قانون اين – همانی عرضه می کند و امکان شرک و نفاق را محال می سازد. تلاشهای وحدت وجودی را شرک و نفاق نامیدن عین نابخردی و نا آگااهی از علم توحید است.
و امّا مکتب معرفت گزينه ای نیز می تواند به روشی دگر و در صورتی علمی و منطقی تر منجر به ايجاد

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دسته‌بندی نشده عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه ماورای طبیعت متافیزیک معرفت شناسی نجات هرمنوتیک وحدت وجود

طب اسلامی

ایدز: ویروس تروریزم
ايدز يک مرض تروريست است يعنی وحشت افکن. و محصول اين تمدن ترور می باشد و بشر تروريست را به
اشدّ ترور افکنده است تا مهار نمايد. ايدز، ظهور نفس تروريست بشر مدرن می باشد. در يک کلام ويروس
HIV که مولّد ايدز است هیچ بیماری خاصی پديد نمی آورد. يعنی ايدز اصلا بیماری نیست که هیچ نشانه ويژه ای داشته باشد که دال بر حضور اين ويروس باشد. ايدز يعنی نابودی سیستم ايمنی بدن. يعنی بدن آدمی سپر ايمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا يک سرماخوردگی يا يک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحا لفظ هر سه کلمه ايمان، ايمنی و ايمیونولوژی از يک ريشه واحد هستند.
ايمان به معنای ايمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترين ويژگی ايمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ويژگی جسمانی يک مؤمن هم سلامت تن است.
ويروس HIV در واقع حاصل انهدام ايمان در بشر مدرن است و يک ويروس شیطانی است که از اعمااق دوزخ
به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و درهراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود اين بیماری مهلکتر
و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ
وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست.
ايدز، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراين اين بزرگترين و مهلکترين و لاعلاج ترين بیماری کل تاريخ
بشری، علاجی جز توبه و رويکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ايمنی را به انسان باز گرداند.
ايدز، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است.
هر چند که امروزه تقريباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اينکه خود به خود بهبود يابد. طب مدرن از درمان يک
سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترين و لاعلاج ترین فرآورده اين تمدن است، همانطور که
اکثريت پزشکان مدرن در رأس کافرترين انسانهايند و خود اشاعه دهنده ناامنی می باشند. زيرا تجارت پزشکی فقط ياغی به استمرار و افزايش نامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروريستی (هراس افکن) است و ويروس ايدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۱

امراض لاعلاج ایدز تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق خودکشی دجال شفاعت طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری کرامت معرفت نفس نجات