بایگانی برای ‘دسته‌بندی نشده’

کانال تلگرام و….:

https://t.me/khanjanyaliakbar

 

www.khanjany.com

 

www.instagram.com/khanjanyaliakbar

 

فیسبوک استاد

 

توییتر

 

نورامید

 

گوگل وبلاگ

دسته‌بندی نشده

*******«کتابهای صوتی»*******

مجموعه آثار مکتوب استاد بصورت صوتی بازتولید شده اند که می توانید با کلیک کردن در «کتابهای صوتی» به آن دست یابید.

دسته‌بندی نشده

با اهل تفکّر

ای کسانی که فکر می کنید ک دارید فکر می کنید و ھر چه بیشتر فکر می کنید مغرورتر و متکبرتر و یاغی تر می شوید. شما در واقع فکر نمی کنید بلکه شیطانی در شما مشغول زیبا سازی اعمال زشت شماست. این شیطان است که مشغول فکری برای مغرور ساختن شماست تا به کارھای زشت خود ادامه دھید.
شما اگر براستی اھل فکر باشید پس از ھر دوره ای از تفکر چیزی جز وجود و اراده و افعال خداوند و نبود ِخودتان نمی یابید و لذا متواضع تر، آرامتر، با ادب تر، راضی تر و سردر گریبانتر می شوید. اگر فکور باشید خاکید نه شاخ شمشاد. اگر فکور باشید مرید ھستید و نه مراد.
اگر براستی فکور باشید می گوئید: «من فکر می کنم پس نیستم». آنکه گفت: «من فکر می کنم پس ھستم» ابلیس بود که از زبان بشری بنام دکارت کوس اناالحق زد.
آنکه فکرش را ھستی اش می پندارد شیطان است. فکر، نیستی انسان است و کمالش ھمانا آستانۀ عدم است. ھستیِ انسان ھمان خداست. و خدا یک ایده نیست بلکه واقعّیت است. این خدا نیست که غایب است شمائید که غایبید در پردۀ ایده ھایتان و مخصوصاً ایده ای که «خدا» می نامیدش.
کتاب ابرانسان ص ۶۳، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با روستائیان

ای آخرین بازماندگان بھشت، زود است که رانده شوید! ای بخیلان و ناسپاسان پاکی و زیبائی و زندگی و عزت و آرامش که رسولان دوزخ را بسوی خود فرا خواندید! چه چیزی شما را به این ضلالت افکند: برق!
چه چیزی شما را به دوزخی که نامش شھر است دعوت نمود: تلفن! چه چیزی شما را به نفرت از خویش کشاند: تلویزیون! چه چیزی شما را به دوزخ رسانید: اتومبیل! و اینک بھشت مادرزادی خود را جھنّم می یابید و بزودی جھنّم شھرھا را بھشت خواھید یافت، ولی فقط چند صباحی، افسوس!
آیا می پندارید ھرگاه که دلتان بخواھد می توانید به روستا بازگردید؟ ھرگز!
کتاب ابرانسان ص ۶۱، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده


با روشنفکران دینی

قرنھاست که مشغول مخلوط کردن و التقاط دو چیز مطلقاً ترکیب ناشدنی ھستید و تا دست از بھم زدن آب و روغن کشیدید باز از یکدیگر جدا شده و بالاخره دسته دسته از شما از فرط خستگی و ناکامی مجبور شدید کافر شوید یعنی فیلسوف. و دین را محترمانه و نامحترمانه ببوسید و به کناری نھید. برخی دگر از شما دست از ھر دو کشیدید و انقلابی شدید و نیز برخی دگر به پای منقل ھا خزیدید یعنی که «عارف» شدید!؟
واقعّیت این است که ذات اندیشه، کفر است ودل ذاتاً مؤمن است و نمی توان کفر وایمان را مخلوط نمود. از این التقاط جز فساد و رسوائی حاصل نیامده و نخواھد آمد. تا اندیشه به ذات کفرش نرسد ایمان دل درک و جوشان نمی شود. شما ھرگز تاب تحمل این کفر را نداشته اید تا بدانید که ایمان و دین چیست. شما ای کسانی که به گمان خویش در سودای احیای دین بوده اید آیا براستی منظورتان چه بوده است. آیا تکنولوژی نبود که شما را به این سودا افکند؟ آیا عمر احیا گری و روشنفکری دینی با عمر تکنولوژی برابر نیست؟ شما دو دسته بوده اید که از دو نوع مدرسه آغاز کردید: مدرسۀ علمی و مدرسۀ دینی. عدّه ای می خواستید که دین را تکنولوژیکی کنید و دستۀ دیگر ھم می خواستید که تکنولوژی را دینی نمائید. نتیجۀ کار شدیدترین نوع نفاق گردید و به شدیدترین جّباریتھا منجر شد و باز دوباره بیش از پیش آب و روغن از ھم جدا شد: دین و دنیا، عقل و ایمان، شریعت و حقیقت، کفر و ایمان. پس تلاشھای شما نھایتاً خلاف آرمان شما به خدمت حقیقت درآمد.
ای روشنفکران دینی، ای پریشان خاطران ِ برزخ بین دین و دانش و خدا و ماشین، بدانید که فن و فنا را با یکدیگر کاری نیست در عین حال که یکی است. این ھمان رازی است که باید درک شود و به وادی حیرت افکنده شود. تسلیم وادی حیرت شوید و از آن مگریزید تا دچار تناقض و عبث نگردید. و این را نیز ببینید که ھمه چیز در دین واقع است و در خارج از دین چیزی وجود ندارد. دوزخ نیز شعبه ای از دین خداست و برزخ نیز. بھشت و دوزخ و برزخ مخلوط شدنی نیستند. وجود خود را بواسطۀ معرفت نفس توسعه دھید تا کّل دین در شما جای گیرد یعنی کّل جھان بشری.
کتاب ابرانسان ص ۵۴، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

حکمت حکومت

تا زمانیکه در درون سلولهای تشکیل دهنده یک جامعه یعنی خانواده ها یک فرد مستبد وجود دارد که به هیچکس حق انتخاب و آزادی عقیده و بیان نمی دهد چنین جامعه ای از داشتن یک حکومت مردمی و عادل محروم است. هر دیکتاتوری به مثابه شاه شاهان همه سلاطین پنهان در خانواده های آن جامعه است.

علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

هست و نیست

در هر رابطه ای مثل زناشویی، دوستی، امامت، انسان و جهان، دولت و ملت و خدا و بنده یکی هست و آن دیگری نیست. این هست و نیست یا بودِ نبود در نفس ناطقه هر فردی نیز حضور دارد. این همان ال و لا است. پس رابطه آدمی با هر کس و چیزی و نیز با خودش تماماً بودِ نبودی است یعنی ال لاهی! این عصاره حکمت و معرفت توحیدی و قرآنی است. و هر کسی بر این معرفت زیست کند به دیدار با ال لاه نائل می آید.

علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با اهالی مذهب

ھمۀ شما بھشت پرستان ِ ھفتاد و دو مذھب بالاخره بر آستانۀ تکنولوژی سجده نمودید و تکنولوژی پرست شدید زیرا بواسطۀ تکنولوژی آن بھشت خیالی شما در ھمین دنیا نقد می شود و جھنّم می گردد. زین پس از مذھب فقط ھستۀ مرکزی اش که عشق به معرفت است باقی می ماند و مابقی از آن جدا می شوند. زین پس فقط عارفان در دین خدا باقی می مانند و مابقی مردم به کفر علنی می گرایند و این از برکت تکنولوژی که کارخانۀ تحقق آرمانھای ابلیس در بشر است نصیب مخلصین در دین می شود و بساط نفاق برکنده می شود.
پس زین پس فقط یک مذھب باقی می ماند وآن مذھِب اصالت معرفت محض است. ھر چند که از قدیم ھم مذھب حقیقی جز این نبوده است. اینک بھشت و جھنّم از مذھب، ساقط است و این سقوط در تکنولوژی رخ داده و می دھد. این آخرالزمان دین و نیز یوم الدّین است و ظھور صراط المستقیم ھمان معرفت نفس می باشد.
کتاب ابرانسان ص ۵۱، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با آزارگران

شما دو دسته اید: دسته ای که دیگران را در خود می آزارند و اینان مظلومان لقب دارند. و دسته دّوم که خود را در دیگران می آزارند که به ظالمان شھرت یافته اند: ضعفاء و قدرتمندان: مازوخیست ھا و سادیست ھا!
و این ھستی – آزاری است و ھستی شما آزار شماست و در آزار، احساس وجود می کنید. شما دشمنان آرامش و عزت و سلامت ھستید و آنرا افسرده گی و عقب مانده گی و ارتجاع می نامید. و حتّی در لذایذ شما نیز بایستی آزاری باشد وگرنه لذت بخش نیست. شما دوزخ پرستانید و در بھشت احساس پوچی و نابودی می کنید. بود ِ شما ھمان عربدۀ نابود شدن شماست. شما دشمنان وجود خویش ھستید و این عداوت را عشق نامیده اید و یا «خدا» و یا «آزادی» و «عدالت» و … . ھمۀ آزاریان اینگونه اند: ایثارگر! از ایثارگری توبه کنید تا آزارتان رفع شود! این نسخه ای است که برای ھمۀ اھالی آزار مفید فایده است و جز این علاجی نیست زیرا آزار، محصول ایثار ِ بازار است، بازار ِ ایثار!
کتاب ابرانسان ص ۵۰‌، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با اهالی اعتیاد

ای به زنجیر کشیده شدگان بدست خویشتن! خود را به زنجیر کشیدید تا بتوانید دیگران را تحمل کنید و دیگران نیز شما را و نیز خود، خویشتن را در رابطه با دیگران. شما معتاد ھیچ چیزی نیستید بلکه معتاد رابطه اید، روابطی ناحق! شما در فرار از تنھائی به این اسارت افتاده اید. ھرکه تنھا شد و تنھائی اش را دوست داشت ھرگز معتاد نمی شود زیرا محتاج کسی بعنوان گریزگاه نمی شود.
آنچه را که عشق و عاطفه و دوستی می نامی مھد اعتیاد و علّت اسارت توست. این دروغ را برانداز تا اعتیاد برافتد. چرا که خواه ناخواه از محبوبت انتقام خواھی گرفت. مخواه که محبوب باشی تا مجبور به عشق نمائی نشوی تا دام اعتیاد گرفتار میائی.
رازت را با صدای بلند گفتم تا شاید نجات یابی زیرا جز این علاجی نداری زیرا اعتیاد معلول عشق نمائی است، دوستی نمائی، انسانّیت نمائی و ھر نمای دیگری آنگاه که رسوا شود ھمچنین عرفان نمائی!
کتاب ابرانسان ص ۴۹، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

حسین(ع) سلطان خلق جدید انسان و آزادی بیان

امام حسین(ع) می توانست همچون سائر ائمه هدیٰ(ع) در ظاهر با خلفای جور بیعت کند و در تقیه به راه خود برود ولی چنین نکرد زیرا رسالتی ویژه داشت که آن رسالت برپائی حق آزادی عقیده و بیان است که اساس خلق جدید انسان در آخرالزمان است و لذا ظهور آخرالزمانی منجی موعود را رجعت حسینی خوانده اند.

«خداوند جهان هستی را در روز عاشورا آفرید.» رسول اکرم(ص) ـ

طبق روایات کثیری از جانب شیعه و سنی، پیامبر اسلام(ص) و علی(ع) و اهل بیت(س) و برخی از اصحاب رسول در روز دهم محرم هر سال روزه می گرفتند که چنین روزه ای در میان برخی از زُهّاد یهود و نصاریٰ نیز وجود داشته است و تا هم اکنون نیز برخی از علمای ادیان ابراهیمی در روز عاشورا روزه می گیرند.

این حدیث فوق الذکر از پیامبر اسلام(ص) در صورتی قابل فهم و مقبول عقل قرار می گیرد که خلق جدید را درک و باور کنیم که این جهان هستی که پیش روی ماست نه اوّلین آفرینش است و نه آخرینش. همانطور که خلق جدید آخرالزمان هم در عصر ما با واقعه نزول روح و رجعت حسینی بر اینجانب در روز عاشورای ۱۳۷۴ه.ش آغاز شد که در مجموعه آثار ما تبیین شده است. وقتی که انسانی صاحب چنان اعتقادی باشد که برای بیانش حاضر باشد که تمام حیات و هستی خود و خاندانش را برایش قربانی کند خلق جدیدی را برپا می کند و حسین(ع) اسوه و امام چنین آفرینشی است و لذا انسان حسینی در هر عصری نیز چنین است یعنی انسانی که برخوردار از روح حسین و روح القدس باشد. چراکه می دانیم روح القدس همان روح بیان پروردگار است و با چنین بیانی جهان را به آنی آفریده است. و از این روست که امامان بعدی این شعار را تبدیل به عصاره نهضت حسینی ساخته اند:«هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست!» که این بیانگر جریان مستمر خلق جدید انسان و جهان است که با حسین(ع) آغاز شده است که خلاصه لا اکراه فی الدین نیز می باشد. همانطور که در روز عاشورا فرمود: اگر اهل دین نیستید لااقل آزاده باشید! یعنی اعتقاد خود را آزادانه بیان کنید و با آن تجارت مکنید. جامعه ای که بر این حق قرار گرفت سرنوشت خود را از نو می آفریند در غیر اینصورت همواره اسیر استبداد و زور است زیرا خانواده هایی که حق آزادی عقیده و بیان را در درون خود رعایت نمی کنند توان تحمّل حکومتی آزاد و عادل را نخواهند داشت.

باید بدانیم که حسین(ع) و اهل بیت و یارانش به دست شیعیان کشته شدند و شیعه ای که معتقد است که حتی تظاهر به گریستن بر حسین(ع) همه گناهان و مظالم را می بخشد و بهشت را واجب می سازد حتی اگر سنگینی این گناهان از کوههای روی زمین بیشتر و تعداد گناهان از ریگهای جهان نیز فزونتر باشد، چنین شیعه ای هنوز کوفی است که هنرش تقدیس هر جرم و جنایتی می باشد.

اگر دهه محرم را به جای پلوخوری و خودزنی که از جانب رسول اکرم(ص) تحریم شده به روزه داری می پرداختیم و کل جامعه را تبدیل به حسینه ارشاد می نمودیم وضعمان دگر می بود.

درباره این حقایق اگر تمام عمر خود را بیاندیشید بازهم کم است زیرا شیعه حقیقی بودن برترین انتخاب است و برتر از آن شیعه حسین بودن است. زیرا امروزه فقط تحت الشعاع نور حسین(ع) است که می توان نور ظهور ناجی موعود را دریافت و رستگار شد.

علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با انقلابیّون

شما ای کسانی که سرنوشت فرد را تماماً در گرو تاریخ و جامعه و خاصه حکومت ھا می دانید یعنی انسان را علت خودش نمی دانید یعنی مطلقاً به آزادی انتخاب و اختیار کمترین باوری ندارید. پس شما جبر پرستان حرفه ای ھستید.
پس طبیعی است که بخواھید جّبارانه عمل کنید و آنگاه که به قدرت رسیدید جّبارتر ازحکومت قبل باشید ای داعیان دروغین آزادی! واقعّیت این است که میخواھید شاه شوید ولی شاھی ملوس و محبوب! شما عشق و قدرت را تماماً و توأماً می خواھید. و این است که مشکل شما علاجی ندارد چون می خواھید خدا باشید. شما از تبار شاھان شکست خوردۀ تاریخ ھستید: شاھانی دموکرات و رند!
ای انقلابّیون رنگارنگ براستی که ھیچکس ھمچون شما نیازمند منقلب شدن نیست، ھیچکس چون شما محتاج نجات یافتن نیست. و من به شما نصیحتی دارم و آن اینکه بجای آنکه تن و جان خود را در زجر و خطر اندازید بیائید «خود» کشی کنید بجای تن- کشی! بیائید «خود» را شھید کنید بجای تن! بیائید یکبار ھم که شده خود را علّت خود بدانید و اھل اختیار شوید، اھل انقلاب واقعی، اھل قلب. بیائید قلبی و منقلب شوید. اول در خودتان انقلاب کنید شما ھنوز انقلابی راستین نیستید.
کتاب ابرانسان ص ۴۷، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

چه چیزی بین را از بین برده است؟

بین یعنی رابطه، یعنی جامعه، یعنی جمهوریت و اسلامیتی که بر آن مستقر می شود. آنچه که بین را افتتاح می‌کند و تنویر می نماید و توسعه می بخشد و به صلح و تفاهم می‌رساند بیان است، بیان آزاد و بی هول و هراس. در بینی که بیانی روشن و صادقانه نباشد دروغ و ریا و دزدی و خیانت و زنا رشد می کند پس همه مفاسد موجود حاصل فقدان آزادی بیان است و آنچه که تفکر را زنده و خلاق می سازد نیز آزادی بیان است. در جامعه ای که آزادی بیان نباشد مرگ مغزی رخ می دهد.
گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با شکنجه گران

ای کسانی که ھرگز موفّق نشدید بالاخره کسی را وادار به تظاھر به عشق و پرستش نسبت به خودتان نمائید. با آنهمه ایثارگریهائی ک کردید جز بر نفرت دیگران نیفزودید و اینک انتقام می ستانید در پشت دربهای بسته خانه هایتان و سپس در زندانها به شکنه کسانی می پردازید که با ھر چه عشق و ایثار مخالفند و در جستجوی آزادی و عدالت می باشند. زیرا آنچه را که شما عشق و عاطفه می نامید آنھا جز اسارت و برده گی و فریب نمی خوانند. اینک آنقدر شکنجه می دھید تا کسی به عشق شما اعتراف نماید و اگر به شما دل ندھد لااقل جان بدھد. شما ھمچون بسیاری نیاموخته اید که در حین نفرت نمایش عشق بدھید! اگر این بازی را بلد می بودید اینقدر بدنام نمی شدید. شما کسانی را شکنجه می کنید که در خانواده شان منفور گشته و اینک کبادۀ عشق به مردم به دوش می کشند به دروغ. پس درست مثل شمایند. شما دروغ آنان را شکنجه می کنید شما بخوبی آنان را می شناسید چون مثل شمایند. ولی شما عشق راستین را می جوئید و آنان عشق دروغین را. پس این راستی است که دروغ را شکنجه می کند و شکنجه می شود. در مجموع این ھمان «ارادۀ به پرستیده شدن» است که شکنجه می شود. چرا که جز خدا لایق پرستیده شدن نیست.
کتاب ابرانسان ص ۴۶، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده


با طالبان معرفت

«معرفت» اگر به معنای دیدن خداوند در ھر چیزی و فھمیدن اراده و فعل و صفات او در ھر واقعه و کردار و احساسی نباشد چیزی جز دانش فنّی و فلسفه بافی و خیالات نیست. پس معرفت یعنی خدا بینی و خدا فھمی در ھر چیزی مخصوصاً در چیزھائی که ضدّ «من» است. پس معرفت یعنی دوست دیدن دشمن! پس معرفت یعنی ضدّ تمامیت من ِ خویشتن بودن! پس معرفت، راه عشق به رنج کشیدن در ھمۀ جوانب حیات و ھستی خویشتن است و چنین عشقی ھمانا عشق به دیدار با خدا در ھمین دنیاست. پس ای طالبان معرفت اگر این کاره نیستید باز ایستید که به اشدّ پشیمانی دچار خواھید شد. اگر عاشق فقر و تنھائی و محنت کشی و بلایای رنگارنگ نیستید اھل معرفت نیستید. اگر تاب تحمل خیانت کسانی را که به آنان اشدّ محبت را نموده اید ندارید، اھل معرفت نیستید. اگر تاب و قدرت دیدن و فھمیدن ِ یگانگی را در اشدّ تضاد ندارید اھل معرفت نیستید. اگر عاشق فنای «خود» نیستید اھل معرفت نیستید. اگر شبانه روز دربدر در جستجوی خدا نیستید اھل معرفت نیستید. اگر خدا را در خاک جستجو نمی کنید اھل معرفت نیستید. اگر متافیزیک را در فیزیک و آسمان را در زیر پایتان نمی جوئید اھل معرفت نیستید. اگر عاشق خاک نیستید و با عطر خاک مست نمی شوید اھل معرفت نیستید.
کتاب ابرانسان، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

با وظیفه شناسان

ای کسانی که در وادی وظیفه شناسی و انجام وظیفه اید چقدر بر روی زمین اندکید. بدانید که عالیترین حق را در جھان شناخته اید و از شر و مکر و پلیدی ِ ابلیس «ایثار» رھائی یافته اید و اینک ھر آنچه را که قبلاً ایثارگری خود می پنداشتید وظیفه ای واجب برای خود قرار داده اید. و ا ّما اگر کسی که عمری مورد محبت شما بوده و ھمۀ خدمات خود را درباره اش ھمچون وظیفه ای واجب برای خود دانستید به ناگاه شقی ترین دشمن شما از آب در آمد این را نیز از انجام وظیفه او دربارۀ خودتان بدانید و شکر نمائید. این است کمال وظیفه شناسی! پس بدانید که وظیفه شناسی و انجام وظیفه حاصل محّبت قلبی و خالصانه است و تا دل، اھل محّبت نشده باشد وظیفه ای نمی شناسد. یعنی وظیفه ای جز محبت کردن نیست و محبتی جز انجام وظیفه ای بی مزد و منّت نیست. وظیه ھمان فعل محبت است. ھر موجودی و ھر بشری خواه ناخواه مشغول انجام وظیفه است ولی بسیار بسیار اندکند کهه این حقیقت را درک و تصدیق می کنند. پس وظیفه شناسی کمال معرفت است و حاصل محبت. پس برترین حدّ وظیفه ھمانا خدمت به دشمنان خویش است یعنی به کسانی که در عطش محبت شما می سوزند و عداوتشان از ھمین بابت است.
کتاب ابرانسان ص ۴۰، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده


با گوشه گیران

آیا براستی تنگ و تاریک ترین نقاط را برای زیستن برگزیده اید ؟ گوشه ھائی از دنیا را که کسی جز خود شما درآن جای نمیگیرد، انتخاب ناشده ترین مکانھا و شرایط را، بکرترین وضعّیتھا را، دست وپا نخورده ترین چیزھا را، نامرئی ترین سمت جھان را، بھشت را …. بزودی این جایگاھھا، مقدّس میشوند، معبد می شوند. وا ّما با شما نصیحتی دارم و سئوالی: آیا در این تاریکخانه ھا ھیچ شمع و آئینه ای با خود بھمراه دارید تا گم و گور و فراموش نشوید و صید اجنه و شیاطین نگردید و به تسخیر آنان در نیائید؟ شما ای کسانی که به گوشه ای خزیده اید تا به تسخیر آدمیان در نیائید مباد که خود مبدّل به غولی آدمخوار شوید. ای گوشه گیران، بی دوست مخلص و ھمدل و عارفی در این گوشه ھا مبدّل به دیوھائی می شوید و ب جان خود می افتید. عارفترین آدمھا ھم بی شمع و آئینۀ دوستی در انزوا مبدّل به غولی ابله می گردند و دیوانه می شوند. این نکه را از یاد مبرید ای کسانی که گوشه گرفته اید تا فرشته ای، عارفی و یا خدائی شوید.
کتاب ابرانسان ص ۳۱، استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

«کتابهای صوتی»

مجموعه آثار مکتوب استاد بصورت صوتی بازتولید شده اند که می توانید با کلیک کردن در «کتابهای صوتی» به آن دست یابید.

دسته‌بندی نشده

امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟

در لغت عرب، معروف یعنی امری شناخته شده و مفهوم. و منکر هم یعنی موضوعی شناخته نشده و مجهول. عرف و نکر ریشه این دو لغت هستند. پس واضح است که آمران به معروف و ناهیان از منکر بایستی از عقلا و حکما و عرفای هر قومی باشند تا اوامر الهی را برای ذهنیت مردم معقول و منطقی سازند و آنچه را که برای مردم شناخته نیست به عرصه شناخت آورند و نیز مردم را از پیروی از امور نامعقول (منکر) نهی کنند. حال اگر کسی را که درباره یک امر دینی، شناختی معقول و منطقی ندارد مجبور به اطاعت کنیم در حقیقت او را امر به منکر نموده ایم. این مثالی از یک واژگونسالاری در دین است که جای معروف و منکر را عوض کرده است. این داستانی از واژگونسالاری دین و فرهنگ در جامعه ماست. والسلام-

گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

برتر از جان

آن حقی که در انقلاب ۵۷ از نفس ناطقه مردم ایران قیام کرد حق آزادی بیان بود که آرمان مشترک همه افراد و گروه ها بود یعنی حق انسان بودن! و مردم ایران در آن قیام بر آستانه خلق جدید انسان قرار گرفتند که متأسفانه در همان نخستین سالها به دهها دلیل و بهانه مشروع و نامشروع این خلقت جدید سقط جنین شد و اینک یکبار دیگر مردم ایران نیازمند این حق شده اند که این حق یا به طریق مسالمت آمیز اعاده میگردد و یا بایستی در انتظار قیامتی باشیم که نشانه هایش از همه سو آشکار است و معلوم نیست که این کشور را به کجا می‌کشاند‌. زیرا حق آزادی بیان تنها و تنها حقی است که آدمی برایش از جان میگذرد زیرا سخن گفتن ذاتاً قدرتمندتر از جنبیدن است و لذا همه انقلابات چیزی جز قیام برای آزادی بیان نیستند. والسلام-

گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

حق انسان شدن

«در آسمان است هر آنچه که وعده داده شده اید که آن در خود شماست آیا نمی بینید؟ پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این هر آن حقیقت است که مثالش در نطق و بیان خود شماست.» سوره ذاریات- یعنی حیات و هستی الهی انسان در قدرت بیان اوست که تحقق می پذیرد و او را به خلق جدیدی بر زمین می آفریند اگر بیانی بر حق و با یقین باشد‌. و لذا باز می فرماید: «ما هر کسی را با علم خودش می آفرینیم و تحت نظارت خودش.» پس حق آزادی بیان همانا حق الهیت انسان در جهان است که سرچشمه اش در آسمان است که خداوند به بشر اعطاء نموده است تا از یک میمون مقلد تبدیل به انسانی خلاق شود. پس کسی که این حقش را نگیرد از انسان شدن محروم مانده است.
و ما بعنوان مسلمان شیعه بیش از هر مذهب دیگری مستحق این حقیم زیرا امامان ما بانیان علم بیان بوده اند یعنی سلطان مبین و رسول مبین و نور مبین و حق مبین و امام مبین در قرآن کریم. این حقی است که انسان می آفریند یعنی یک علی وار. پس ما این حق را از خدا و رسول و امامان خود داریم نه از حقوق بشر آمریکا! والسلام-

گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

انسان و بیان

هرکسی دارای دو نوع هستی و آفرینش است: قدیم و جدید! آفرینش قدیم همان حیات تاریخی از بطن نژاد است که از بطن مادر زاییده میشود که این حیات ظلمانی است. و اما خلق انسان در معنای قرآنیش خلق جدید است که آفرینش روحانی و عرفانی و به اراده و تلاش خود بشر است که در سوره رحمن آمده است: «خدای رحمن تعلیم داد قرآن را و آفرید انسان را و تعلیمش داد بیان را.» پس خلق انسان بواسطه بیان است و این آفرینشی است جدید. پس آزادی بیان همان آزادی خلق جدید و آزادی انسان شدن است. پس در ذهن یک فرد، خانواده و جامعه ای که این احساس آزادی بیان نباشد و از بیان فکر و اعتقاد خود در هراس باشد کارگاه خلق جدید انسان و ارزشهای انسانی تعطیل است و چه بسا در این کارگاه موجودی ضد انسانی تولید می‌شود که ماهیتی جنی و دجالی و شیطانی دارد. والسلام-

گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

چرا رسول خدا (ص) آیةالکرسی را قلب قرآن نامیده است؟

قلب هر چیزی سرچشمه حیات و هستی آن چیز است و آیةالکرسی را اکثر مسلمین از بَر میخوانند و برای رفع همه گرفتاری های خود فوت میکنند بدون آنکه بدانند که این خاصیت از چه روی است که این آیه دو بخش دارد که بخش اولش خداشناسی است و بخش دومش هم اسلام شناسی و راه هدایت مردم بسوی خداست که قلب این هدایت هم آزادی انتخاب در عقیده و عمل دینی است که چون انکار شود و بلکه وارونه گردد اهلش به لحاظ قلبی کافر می‌شود و به لحاظ ظاهری هم واژگون می گردد. و اینست راز مرگ معنویت و واژگونسالاری در رفتار. یعنی مرگ آزادی عقیدتی و عملی در دین، عین مرگ دین و اسلام و قرآن در جامعه است هرچند که همگان قرآن را از حفظ بخوانند و طبق روایت دجال هم قرآن را از بَر می خواند.

پس بیاییم و قلب از کار ایستاده خود را از نو زنده کنیم و قرآنی شویم تا مسلمانی از سر گیریم بشرط آنکه آیةالکرسی را ورد و فوت نکنیم بلکه تبدیل به فکر و ذکر و حکمت عملی خود سازیم و نگوییم که در قرآن آیات قتال هم وجود دارد که در این صورت خود داعش هستیم. آیا والدین حق دارند که برای هدایت فرزندان خویش آنها را تنبیه و تعزیر نموده و به قتل برسانند؟ آیا درک این حقیقت اینقدر سخت است که چرا نسل جوان ما به جنگ با دین خدا برخاسته است؟ در حالیکه به جنگ با طاغوت برخاسته است زیرا طبق آیةالکرسی اکراه در دین است که به طاغوت می انجامد نه بی دینی! والسلام-

گفتاری از استاد علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

چرا آیةالکرسی تنها راه نجات از بحران است؟

“هرگاه كه در محاصره فتنه ها قرار گرفتید به قرآن رجوع کنید” رسول اکرم-
اجبار در دین در طی چند نسل موجب رویگردانی مردم از نظام و نیز رویکردشان به دشمن بوده است یعنی اراده دشمن تا قلب نظام رسوخ کرده است و لذا با یک اشاره رئیس جمهور آمریکا بطرزی طلسم گونه کل ساختار اقتصادی و سیاسی نظام به سوی فروپاشی می رود. پس با رفع این جبر دینی می‌توان حضور نامرئی دشمن را در بطن نظام دفع نمود. زیرا اکراه در دین راه نفوذ کفر و طاغوت در نفس جامعه است. اینست راز حیرانی دولت مردان در فهم این بحران.
آیا اینک می بینید که چرا کلام ترامپ در قلب نظام ما خلاقتر از کلام رئیس جمهور ایران است؟ اگر این معنا را دریابیم به شاه کلید حل همه بحران‌های موجود دست یافته ایم. و اینکه ملت و دولتی که همه بدبختی‌های خودش را بسوی دشمنانش فرافکنی میکند در حقیقت دشمنانش را ناجی خود می‌سازد: “خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه این قوم نفس خودش را تغییر دهد.” قرآن کریم- ما چهل سال است که مشغول اصلاح و نجات بیگانگان و دشمنان خود بوده ایم و اینک می بینیم که خود عین دشمنیم با خودمان. گوئی که برای نجات بیگانگان انقلاب کرده بودیم نه برای اصلاح خودمان. اینست راز این واژگونسالاری مهلکی که به آن دچاریم و لذا دشمن را دوست گرفته ایم و دوستان انقلاب را دشمن نموده ایم در حصرها و حبس ها و تبعیدها. آیا وقت آن نرسیده که در چهل سالگی انقلاب که سن عقل و کمال است به خود آییم و الفبای اسلام و قرآن را هجی کنیم تا ببینیم که از مسلمانی نه تنها هیچ نداریم که گویی خصم آنیم. وقت آنست که به آخرین وصیت دکتر شریعتی عمل کنیم یعنی رجعت به قرآن و تشخیص کفر و ایمان.
آنچه گفتیم بیان کل درد بود و تنها درمان قطعی آن. والسلام-

علی اکبر خانجانی

دسته‌بندی نشده

 

با والدین

ای عاق کنندگان فرزندان خویش دیر یا زود. چه چیز را عاق می کنید ؟ مگر نه اینکه میوۀ وجودتان را؟ این بسیار خوب است که خودتان را عاق کنید در سیمای فرزندان نمک نشناس و نا خلف خود. آنان قیامت شمایند و از آنان رھائی ندارید زیرا از خودتان رھائی ندارید. پس دست از عاق کردن بردارید و ببینید که آنھا جمال باطن شمایند. از دیدنشان شرمسار باشید تا شاید دگر شوند و دگر شوید. و از اینکه مرا بسیار بیشتر والد فرزندانتان و نیز والد خودتان می یابید تکبر و انکار مکنید. من جبران ھمۀ حماقتھای شمایم، نسبت به خودتان بخیل مباشید. چگونه انسان می تواند بواسطۀ مدفوع خود، جوان شده و جاوید گردد؟ بچه ھایتان را مزبله ناکامیھای خود ساختید و اینک گند این زباله دان دماغتان را می سوزاند. شما با والدین خود ھمان بوده اید که فرزندانتان با شمایند. چرا عدالت را تاب نمی آورید شما که رحمت والدین خود را تاب نیاوردید. پس چه وضعی را تاب توانید آورد؟ عدم را؟ باشد که بالاخره حق بی والد و بی ولد بودن را تصدیق کنید، حق تنھائی را.

کتاب ابرانسان ص ۱۰، استاد علی اکبر خانجانی

 

دسته‌بندی نشده