بایگانی برای ‘دسته‌بندی نشده’

دسته‌بندی نشده
دسته‌بندی نشده
دسته‌بندی نشده
دسته‌بندی نشده

فلسفه نیاز

 

نیازهای بشری اساس از خود بیگانگی اویند زیرا این نیازها به دلیل خود – آگاهی ذاتی بشر دچار حرص و فزونی طلبی و قحطی می شوند و بدینگونه هر نیازی تبدیل به نوعی عشق می گردد و این عشق همان عرصه بیگانه شدن انسان و از دست رفتن خود – آگاهی غریزی است و بدین ترتیب انسان از حیوانات هم پست تر و درمانده تر می شود زیرا حیوانات دارای حدود غریزی هستند. از طرفی دیگر انسانی که تحت تعالیم عقلی و اخلاقی زندگی می کند قادر است که خود را در دیگران بشناسد زیرا دیگران درعرصه نیازها مبدّل به آئینه فرد می شوند. آدمی خود را فقط در غیر خود می یابد و درک می کند. ولی شناخت خود در غیر خود در Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

جهان به مثابه قلمرو اخلاق خدا

 

خداوند جامع جمیع همه صفات در کمال مطلق است و عالم هستی عرصه ظهور اخلاق اوست و آدمی مأمور است تا اخلاق او را بشناسد و از این اخلاق تبعیت کند تا همچون او شود که فرمود: از من اطاعت کنید تا همچون من شوید! اخلاق الله هدف خلقت جهان است و خلق کردن همان اخلاق خداست و اخلاق خدا همان خلق کردن است تا معرفی شود. او به همان میزان که مهربان است قهار است. همانقدر که بخشنده است منتقم است. به همان میزان که لطیف است خشن است. به همان میزان که آفریننده است مخرب است. به همان میزان که صبور و گشاده دست است غیور و متعصّب است. به همان میزان که Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

«ببینید که چقدر مهم هستم! لطفاً»

 

این شعار، سرلوحه ندای قلبی و التماس آدمها در هر رابطه و جمعی است. این شعار به لحاظ شدّت و وسعت هرگز همچون عصر جدید خودنمائی نکرده است و تبدیل به عمیقترین و ملتمسانه ترین تمنّای قلبی هر انسانی شده است که: لطفاً نظری هم به من بی وجود کنید تا وجود یابم! انسان همواره به لحاظ وجود باطنی و روحی، مخلوق نگاه دیگران است و بدون این نگاه گوئی که نیست. این مسئله را در وجود یک کودک بهتر می توان درک نمود ولی در آدمهای بزرگ سال بسیار پیچیده و غیر مستقیم است. گاه وقتی کسی کشته می شود دلیلش اینست که قاتل را نگاه نکرده است و به تمنای قلبی اش پاسخ نداده است. منشأ همه Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

«چنین گفت زرتشت» با نیچه

 

نیچه معروفترین فیلسوف عصر پسامدرن و بزرگترین منتقد مدرنیزم در تاریخ معاصر جهان است. هر چند که به ندرت کسی کلامش را می فهمد ولی به طرزی حیرت آور کسی از افسون کلامش در امان نمی ماند و نیچه ای می شود گویی از طریق آثارش جنبه ای از روح نیچه در مخاطبانش رسوخ می کند. نیچه را بایستی سقراط عصر جدید اروپا دانست که با فلسفه اش خودش را مسخره می کرد و بدین طریق با دیگران رابطه ای عجیب برقرار می نمود. از هر سخن نیچه در آن واحد دو معنای متضاد قابل دریافت است و این بدان معناست که دارای پیامی توحیدی می باشد و قلب پیام او در اثر معروف «چنین گفت زرتشت» حضور دارد که تماماً حدیث نفس است و گویی زرتشت به واسطه الهام با نیچه سخن گفته است و پس از هزاران سال یکبار دگر خیر و شر و اهریمن Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

«صمد بهرنگي» اسطورۀ یك معلّم عاشق

 

عشق به مردم در جهت اعتلای فکر و فرهنگ و مخصوصاً عشق به کودکان در این راستا، از جمله صفات بنبادین پیامبران خداست. از این منظر است که معلم بودن یک رسالت پیامبرانه است و هر که این ذات را احیا نکند و معلم باشد در واقع یک معلم ضد معلم است مثل یک پیامبر کذاب یعنی یک دجال. و صمد بهرنگی از این دیدگاه در جهان مدرن و در کشور ما یک اسوۀ بی نظیر است که هیچ سودا و ادعایی هم نداشت. همۀ انقلابیون معاصر می دانند که زندگی و آثار صمد بهرنگی در احیای و اعتلای فرهنگ انقلابی و خودشناسی فرهنگی چه نقشی ایفا نموده است. بندرت جوانان انقلابی نسل انقلاب از آثار بهرنگی بیگانه بودند. «ماهی سیاه کوچولو» به تنهایی یک بیانیۀ خود آگاهی انقلابی است. انقلابیون تربیتی در کشور ما بسیار اندکند و نسلشان Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

هدایت، آل احمد، شریعتي
مثلث هویت مدرن ایراني – اسلامي

 

دکتر شریعتی در مرگ نابهنگام جلال دچار چنان حزن و حیرتی شده بود که هر گز ماقبل و مابعدش در وی مشاهده نشده بود. خود او عجب است که در میان استادان و معبودهایش هرگز نامی از جلال نبرد در حالی که مرید راستین جلال و ادامه دهنده برحق راه او بود در عین حال که شدیداً به لحاظ عاطفه دینی بر مرادش اثر گذاشت و در ایمان عرفانیش به اسلام نقش تعیین کننده ایفا نمود. جلال آل احمد در قلمرو سخن و ادب از صدیقین است و همطراز هدایت و شریعتی. و حائل و واصل ببن این دو و دوست صمیمی هر دو. براستی این سه نفر تشکیل دهنده مثلث فرهنگ نوین و خلّاق ایران مدرن هستند و جریان واحدی می باشند این سه تحصیل کرده غرب ولی بزرگترین نقّاد تمدن غرب هستند و تنها به فرهنگ رفته ای که غرب زده نشدند بلکه خویشتن خویش را یافتند. این سه تن، بانیان خودشناسی هویت ایرانی – اسلامی ما به زبان تحصیل کردگان هستند. درباره صادق هدایت از شریعتی سوال کردند که پس از سکوت طولانی گفت: «هنوز خیلی زود است» آل احمد مرید هدایت بود و شریعتی هم مرید آل احمد. و این سه تنهایان قلمرو خودشناسی ایرانی – اسلامی هستند و لذا هر سه جوان Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده

فلسفه زندگی ۲
آنچه که زن را هلاک مي کند

آنچه زن را نازن می کند ناز او در قبال شوهر است.
آنچه که زن را ناز دار می کند بی وفائی است.
آنچه که زن را بی وفا می کند هرزگی اوست.
آنچه که زن را حق نشناس می کند بولهوسی اوست.
آنچه که زن را بولهوس می کند فقدان مرد یا شوهری مؤمن است که تحت ولایت آنها باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۳۹

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه زندگی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه زندگی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  فلسفه زندگی ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه زندگی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  فلسفه زندگی    شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه زندگی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه زندگی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه زندگی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

 

دسته‌بندی نشده

غیبت ۸

دو قلوهای بشری


عشق و نفرت
حماقت و شقاوت
لودگی و لا ابالیگری
دین و علم
ادب و معرفت
صبر و خداشناسی
بزدلی و عربده
صداقت و شهامت
قناعت و آزادگی
بوالهوسی و بی وفایی
وقاحت و غرور
بی غیرتی و خیانت
نژاد سرستی و کفر
حرّافی و هرزگی
چاسلوسی و عداوت
بی نظافتی و فحشا
بخل و حقارت
حکمت و آرامش
فحاشی و نفاق
خشم و جنون
مردم پرستی و حرام خواری
مکر و جهل
بیقراری و ریا
بیماری و بصیرت
خودشناسی و تواض
عدالت و عرفان
سیاست و دروغ
خرافه و ظاهر سرستی
ساده زیستی و سعادت
افراط و تفریط
بلاغت و یقین
ثروت اندوزی و هراس
محبت و تنهایی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۳۵

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عرفان ۹

چند این – هماني

کفر زن همان نازش در قبال شوهر است.
غرور همان خود- فریبی است.
دین همان واقعیت است.
عشق همان خود پرستی در غیر خویش است.
شرک همان چند منظوره بودن یک عمل است.
همسر همان جمال نفس تو است.
خواب همان مرگ خفیف است.
آرزو همان دام شیطان است.
خوشبختی همان رضایت است.
صدق همان دین داری است.
عرفان همان خودشناسی است.
صنعت همان ماشین دوزخ است.
طبیعت همان درب جنّت است.
آخرت همان باطن است.
ابلیس همان منیّت است.
نفاق همان فاصله بین ذهن و دل است.
نماز همان گفتگو با خویشتن خویش است.
اندیشه همان جدال بین بود و نبود است.
مستی و نشئگی همان عبادت کافران است.
تن همان صورت روح است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

عذاب ۶

سخنان حضرت علي در غررالحكم

به تحقیق هر که خود را شناخت خدا را شناخت.
درحیرتم از مردمی که در جستجوی گمشده ای هستند درحالیکه خودشان گم شده و خود راجستجو نمی کنند.
به راستی که خودشناسی اعظم علوم است.
هر که خود را شناخت رستگار شد.
هر که خود را شناخت همه را شناخت.
هر که خود را نشناخت هیچ چیز را نشناخت.
هر که خود را شناخت پیروز شد.
هرکه خود را شناخت مشکلش حل شد.
هیچ کس خود را نشناخت الا به واسطه ربی.
هر که خود را شناخت پاک شد.
خودشناسی همان صراط المستقیم است.
ما (امامان) همان اصحاب اعراف (خودشناسان) هستیم.
هر که خود را نشناخت نابود شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۰

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ   حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عذاب ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عذاب ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عذاب ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عذاب ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عذاب ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عذاب ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عذاب ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عذاب ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

 

دسته‌بندی نشده

حکومت اسلامی  ۱۸

حکمت فرقاني

می دانیم که «فرقان» نام دیگر قرآن است و در حقیقت محصول نهایی معرفت قرآنی می باشد. اگر قرآن کتاب هستی شناسی و نهایتاً خداشناسی است پس مجموعۀ این شناخت ها منجر به شناخت پدیده های جهان هستی بعنوان نشانه های خداوند (آیات) در عالم وجود می شود و می دانیم که نائل آمدن به مقام فرقان بعنوان درجه ای از علم و حکمت الهی یکی از آخرین مدارج انبیای اولوالعزم بوده است. فرقان در لغت از مصدر «فرق» می باشد و این همان شناخت فرقها و تشخیص مرزها و علم بر حدود موجودات است و عین هستی شناسی است و به مثابه شناخت باطن قران می باشد که منجر به شناخت حریم ها می شود که در صفات بشری همان درک حرمت هاست. به همین دلیل نتیجۀ حاصل از فرقان بعنوان علم حدود همانا درک احکام شریعت و اخلاق دینی و وظایف اجتماعی و حرمت های انسانی می باشد که نهایتاً انسان را به حریم الهی می رساند. واژه «حرم» در ذاتش دارای دو معنای متضاد است: نزدیک شدن و حرمت نهادن و نیز دور شدن و تحریم نمودن. این همان منشأ حلال و حرام در رابطه است. پس فرقان علمی است که تکلیف انسان را با موجودات عالم هستی معین می کند و در واقع علم الوظیفه است. و منشأ پیدایش مرز حلالها و حرامهاست. یکی از محوری ترین رسالت ما در این نشریه همین فرقان شناسی است و اگر از بطن این شناخت که به روش پدیده شناسی و با استفاده از علوم انسانی و معرفت نفس احکام و حدود الهی و حرم ها و حلالها رخ می نماید امری کاملًا منطقی است. در حقیقت ما به روشی دیگر که همان معرفت نفس است یک بار دیگر از منشأ شناختِ حدودِ وجود به حقانیّت احکام الهی می رسیم و این تصدیق کلام پیامبر اسلام است که: «زین پس رهروان معرفت نفس به حقایق دین من نائل می آیند». در حقیقت آنچه که در فلسفۀ یونانی و حکمت اشراق و نیز پدیدارشناسی مدرن موسوم به هستی شناسی است در زبان قرآنی همان علم توحید است که از بطن فرقان رخ می نماید. یعنی فقط از طریق تشخیص مرز و فرق بین هستی ها بواسطۀ معرفت می توان به ذات واحده عالم وجود یعنی هستی مطلق و وجود فی نفسه که خداوند است رسید همانطور که در قرآن می خوانیم که براستی خداوند حائل است بین ظاهر و باطن هر چیزی. به همین دلیل علی (ع) بعنوان مظهر حکمت و علم لدنّی و بزرگترین قرآن شناس معروف به فاروق اعظم است. موجود بودن همان محدود بودن به حدود محسوس می باشد پس وجود شناسی که اساس هر علمی است چیزی جز حدودشناسی نیست و همان شناخت حریم ها و رعایت حریم و حدود قلمرو حرمت هاست و این منشأ پیدایش اخلاق دینی و حکمت عملی است. علم فرقان شعبه ای از خود – شناسی است چرا که اولین موجودی که در دسترس فرد بشری می باشد وجود خود فرد است و لذا یکی از مهمترین نتایج خود – شناسی همان شناخت حدود معنوی وجود خویشتن است و لذا تواضع و عدالت وجودی به معنای قرار گرفتن بر جای خویشتن از ویژگی خودشناسان است و انسان از طریق شناخت این حدودِ معنوی در خویشتن میتواند حدودِ وجود سائر انسانها و موجودات را درک کند و لذا اساس رابطه اش را با جهان بیرون تعیین نماید و فرق خود را با غیر خود دریابد و نیز فاصله و فراق خود را نسبت به غیر خود فهم نماید و اندازه گیرد و از اینجاست که حرمت بعنوان نتیجۀ نهایی این علم پدید می آید که تشخیص جایگاه معنوی خویشتن در میان سائر موجودات است و اساس رابطۀ انسان با سائر انسانها و نیز کلّ جهان طبیعت است و نهایتاً درک فرق بین خود و خدا و رعایت این حریم که منشاء پیدایش تقوا و عبودیت است و انگیزۀ جهاد برای نزدیک تر شدن به خداست. آدمی بواسطۀ حواس پنجگانه اش حد و مرز مادی هر شئ ای را تشخیص میدهد و مثلًا به خود می گوید این یک درخت است ولی این حدّ شناخت هرگز این امکان را پدید نمی آورد که انسان بتواند با هستیِ درخت رابطه برقرار کند. همانطور که انسان می تواند بواسطۀ حواس خود درک کند که این یک جنس مخالف است ولی این حد از شناخت برای برقراری یک رابطۀ معنوی با جنس مخالف کفایت نمی کند زیرا هر چیزی دارای یک معنای واحد و منحصر بفردی در خویشتن است همانطور که هر شئ ای چنین است و هرگز دو موجود در عالم هستی بطور کامل همسان نیستند پس علم فرقان ما را به درک تفاوت معنای موجودات می رساند و نیز این انگیزه را پدید می آورد تا به معانی دیگری از هستی دست یابیم و آن معانی را نیز بر معنای خود بیفزاییم و این همان رشد و تکامل انسان است. بنابراین فقط بواسطۀ چنین شناختی و رعایت این شناخت در حریم موجودات انسان می تواند فاصلۀ بین خود و غیر خود را درک نموده و حقوق این فاصله را رعایت کند تا بتواند به غیر خود نزدیک شود که غیرترین غیرها برای وجود انسان همانا خداست که ذات خویشتن است پس در واقع علم فرقان علم وصال با خویشتن است در وصال با جهان. و این مقام توحید است. به تجربه درک می کنیم که محوریترین مشکل بشر مشکل رابطه است و رابطه تماماً بر قانون فرقان استوار است یعنی مثلًا اگر کسی بتواند با شناخت حدود وجودش به مرزهای وجود همسر و فرزند و دوستانش دست یابد می داند که چگونه رفتاری داشته باشد که موجب تجاوز به حدود آنان نشود و رابطه را ز خمی و ظلمانه نسازد و هم می داند که چگونه به آنان تدریجاً نزدیکتر شود تا بتواند بر حریم وجودشان وارد شده و محرمشان گردد یعنی با آنان به مقام صداقت و صمیمیّت برسد. این همان تلاشی است که کلّ انرژی مادی و معنوی بشر را به خود مشغول داشته است و شکست و پیروزی هر کسی در زندگی منوط به همین امر است. آنکس که از این حکمت بیگانه است و حریمها را درک نمی کند یا در روابطش با عزیزانش بیگانه است و یا متجاوز است و یا ریاکار و چاپلوس و یا تحت ظلم آنان است. فرقان در یک کلام همان علم رابطه است و کلّ مشکلات عاطفی و روانی بشر حاصل فقدان این علم است. آنچه که ظلم و تجاوز و یا محبت و عدالت نامیده می شود بیان وضعیت های گوناگون انسان در جهان فرقان است. آدمی بدون این علم سرگردان عرصۀ فاصله ها و فرقها و فراقهاست. صفاتی همچون احترام، تواضع، تکبر، صداقت، صمیمیت، بخل، تهمت، انصاف، چاپلوسی، کینه و … بیانگر انواع و درجاتِ حضور انسان در جهان فرقان است. کسی که فرق و تمایز و برتری یا کهتری اش را در رابطه با دیگران درک نمی کند در رابطه ها دچار ظلمت است و این همان قلمرو پیدایش ظلم است. علم فرقان همان علم ارتباطاات انسانی می باشد و کسی که این نور را ندارد در روابطش یا ظالم است یا مظلوم. این قاعده شامل حال رابطۀ انسان با جهان طبیعت نیز می باشد مثلًا آدمی در طول تاریخ به واسطۀ پیشرفت علوم و فنون توانست به حدود طبیعت نزدیک شده و بسیاری از حریم ها را در هم شکند که حاصلش جهان صنعت است در حقیقت این علوم و فنون خود شعبه ای از علم فرقان است که بشر بواسطۀ فقدان این علم در رابطه با خود و همنوعانش نتوانسته است از علوم و فنون بهره ای انسانی گیرد. ولی آیا بشر مدرن در رابطه اش با خود هم توانسته است به پیشرفتی در این علم نائل آید؟ البته بانیان و پیشتازان این علم همان انبیا و عرفای بزرگ بوده اند که بانیان اخلاق و حرمت و عدالت و محبت هستند. واقعیت جهان مدرن که جهانی لبریز از سوءتفاهم و ستم و انزجار و جن و جنون است دالّ بر جهل عظیم انسان در جنبه انسانی این علم است. بشر مدرن به میزانی که رعایت اخلاق و حدود الهی را در شأن خود ندانست و وراثت این علم را از جانب عالمان این علم کتمان نمود تمام فرقها و حرمت ها را در هم شکست و با توسل به شعار برابری تجاوز خود نسبت به هم نوعانش را تقدیس کرد. شعار برابری نقابی بر این جهل عظیم است. بشر مدرن از علم تساوی گری که اساس ریاضیات است در روابط انسانی اش بهره گرفت ولی نتیجه جز فروپاشیِ هویت انسانی و نابودیِ حتی روابط غریزی نبود و محصولات القای این قانون ریاضیاتی در روابط انسانی عبارتند از: اعتیاد، خود کشی ، همجنس گرایی فروپاشی خانواده، ایدز و… . با برابرسازیِ صفات بشری حدودِ بشری نابود شد و لذا هویت ها و بیتایی های وجود و آزادی ذاتی موجودیّت بشر مورد تجاوز قرار گرفت و تحت عنوان دموکراسی و سوسیالیزم تقدیس شد. بشر مدرن چون نخواست حدود وجود را رعایت کند و فرقها را درک نماید آن را کتمان نمود و مرزها را در هم کوبید ولی آنچه که حاصل شد تباهی و عذاب و جنون بود و این همان ریاضیاتی کردن روابط انسانی بود و درست به همین دلیل برای چنین بشری جز پول هیچ معنای دیگری باقی نماند یعنی همه انسانها در برابر پول مساوی شدند و پول تعیین کننده حدود انسانها گردید و بواسطۀ پول می توان انسانها را طبقه بندی کرد و حدود وجودشان را خرید و سپس به آنها تجاوز کرد. و اما یکی از جنون آمیزترین این برابرسازیها که انکار بدیهی ترین فرقهاست همان برابرسازی زن و مرد بود و از آنجا که رابطۀ زن و مرد اساس کلّ تمدن است بنابراین جوامع پیرو این برابری دچار پوچی و هرج و مرج و انواع جنون و جنایت شدند. انسان جاهل و سطحی نگرِ عصر جدید که شعورش را به پای ریاضیات و کامپیوتر قربانی کرده می پندارد که یگانگی و اتّحاد در نابودسازی حدود و بیتایی موجودات است حال آنکه موجودیّتِ هر چیزی تماماً بی همتایی آن چیز است و در واقع علم فرقان به مثابه اساس هستی شناسی همان شناخت بی همتایی موجودات است که این بی همتایی همان حضور ذات وحدانی پروردگار به مثابه واحد وجود است و به همین دلیل این علم مولّد حرمت و قداستِ رابطه است و انکار این بی همتایی انکار حرمت انسانی و انکار خدا در جهان است و درست به همین دلیل این برابر سازی تماماً عملکردی کافرانه و دین ستیز دارد و همچنین هستی ستیز است. پس در حقیقت روابط انسانها با یکدیگر قلمرو حریم الهی است به همین دلیل کلّ احکام دین مربوط به روابط انسانی است و اینکه کی امر تقوا و تقرّب الی الله در روابط انسانها رخ می نماید؟ در یک کلام روابط انسانها با همدیگر همان رابطۀ انسان با خداست. پس رعایت حرمت و قداستِ رابطه همان قلمرو عصمت الهی است و لذا تساویگری در رابطه منجر به تجاوز به حقوق دیگران و معصیتی بر خدا و بروز تبهکاری است. به زبان دیگر صداقت و صمیمیت و حرمت یک رابطه همان میزان تقرّب انسان به خداست که محصول رعایت احکام الهی بعنوان رعایت علم فرقان است و رعایت این علم همان راه بهشت می باشد و انکار این علم بر پا کنندۀ آتش کینه و انزجار است و قلمرو دوزخ است. کسی که حدود خود را نمی شناسد حدود دیگران را هم نمی شناسد و لذا یا در فراق رابطه است و یا تجاوزکار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی    ۱۸ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی  ۱۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی  ۱۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی  ۱۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی  ۱۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی  ۱۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی  ۱۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی  ۱۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی  ۱۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حکمت  ۱۰

غدیر خم: کمال دین و آغاز مذهب عشق

«امروز دین را بر شما کامل کردیم و نعمت را به غایت رساندیم» – قرآن کریم. این آیه در شأن واقعۀ غدیرخم نازل شده است. و اما کمال دین چیست؟ دین بمعنای راهی است که به خدا می رسد و کمال این راه همانا رسیدن به خداست و کمال نعمت هم طبق سورۀ حمد همان صراط المستقیم است که بقول علی (ع) همان راه معرفت نفس است که به خداشناسی می رسد زیرا نزدیکترین راه رسیدن به خدا همان در خویشتن است. یعنی رسیدن به خدا در خویشتن. و همان وادی امامت است و مکتب عرفان عملی در رابطۀ بین مراد و مرید و امام و مأموم. طبق دهها حدیث و آیه قرآن چون دو دل یکی شود سومی خداست. پس واقعۀ غدیر واقعۀ بیعت قلبی و ارادت عرفانی بین دو مؤمن است که یکی در جایگاه امام است و دیگری در جایگاه مأموم. و واقعۀ غدیر خم سرآغاز چنین واقعه ای است و لذا رسیدن به «خم قدر» است زیرا قدر وجود انسان همان خداست و نزدیکترین راه برای رسیدن به خدا همانا دل خویشتن است که خانه و عرش خداست. پس این راهی است که انسان را به خمخانۀ قدر وجود می رساند و انسان را صاحب وجود می سازد زیرا در قلمرو معرفت نفس یک مؤمنِ مرید، راه دل خود را یافته و بر دل خود وارد شده و در آن مقیم می شود و این همان مقام خلافت اللهی انسان است که کمال دین است و لذا ختم نبوت.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۱

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت  ۱۰ حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکمت  ۱۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک حکمت ۱۰  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکمت ۱۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی حکمت ۱۰  خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  شیطان شناسی حکمت ۱۰  علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکمت ۱۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکمت ۱۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکمت ۱۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

حافظ  ۴۶ 

روانشناسي عزاداری حسیني

گریستن و شیون نمودن بمعنای دل را از ماتم و حزن درآوردن است به همین دلیل آنهائی که به دلیل کبر و غرورشان بخود امکان گریه نمی دهند دچار قلوبی شقی و افسرده و سیاهند. عزاداری حسینی کلًا تحت الشعاع این قاعده قرار دارد و اکثر عزاداران ثقل و اندوه یکسالۀ خود را در این مراسم پاکسازی می کنند و این از برکات امام حسین است که در هیچ مذهبی دیگر مشابهش نیست. و اما برخی ادعا دارند که برای امام حسین و شهدای کربلا گریه و نوحه می کنند و نه بحال خودشان. بهرحال توجیه اعتقادی این جماعت نمی تواند چندان زیبا و خداپسندانه باشد زیرا آدمی بحال اسوه و ناجی خود گریه نمی کند بلکه این اوست که بحال ما گریه می کند. آیا این تحقیر مقدّسات و مقام امامت نیست که بحال آنان بگرئیم؟ ولی این درست است که به یاد عظمت و غیرت و شهامت و حق پرستی آنان و بحال کفر و دنیاپرستی خود گریه کنیم. این حق است که خود را در جبهۀ اهل کوفه بیابیم و خود را سرزنش کنیم. همانطور که امام پیش بینی کردند که نخستین گروهی که مراسم عزا برپا می کنند اهل کوفه اند و نخستین گروهی که بزم و شادی بپا می کنند اهل شام هستند. ولی بنظر می رسد که ما مخلوطی از این هر دو مراسم را بپا می کنیم. هم گریه می کنیم و بر سر و سینه می کوبیم و هم شربت و شیرینی و پلو می خوریم. و این نشانۀ خوشی نیست. هرگز صاحب عزا از پلوئی که خود می پزد نمی خورد چون از گلویش پائین نمی رود. بهرحال اکثر مردمان در سراسر جهان فقط بواسطۀ شادی می توانند اندوهگین باشند. بهرحال در هیچ کجای جهان و درهیچ مذهبی آنهم بعد از چهارده قرن اینگونه بخاطر شهادت انسانی مراسمی بپا نمی شود حال بهر نیت و صورتی. اینست راز واقعه! براستی حسین (ع) کیست؟ و براستی که ما شیعه حسینی هستیم و سائر امامان را هم تحت الشعاع حسین (ع) می شناسیم: سفینه نجات.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  ۴۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ  ۴۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ  ۴۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ  ۴۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ  ۴۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ  ۴۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ  ۴۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ  ۴۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

جهنم ۱۲

 خودشناسي و امام شناسي

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند و مترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. دربارۀ رابطۀ خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟ امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطۀ نصّ امامت داراست و یا بواسطۀ سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر سالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد امامش را که کمال این راه است درک می کند و تصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که «فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخرالزمانی کلّ دینش را به عرصۀ ظهور میرساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نور عرفان قادر به درک و تصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را انکار می نمایند و با او می جنگند و هلاک می شوند. پس مهمترین عامل آمادگی برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ۱۲  حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۱۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۱۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۱۲ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۱۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۱۲ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۱۲ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۱۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

لحظه ای با خود ماندن

آیا آدمی چه مقدار از ساعات و عمرش را در خود و با خودش زندگی می کند؟ این سؤال به مثابه حرف اوّل و آخر خودشناسی و حکمت عملی و عرفاان است. و برای کسی که زندگیش را به بازی نمی گیرد مهمترین و مستمرترین دغدغه است. اگر دقّت کنیم حتّی دقیقه ای از شبانه روز مان را هم مقیم در خود و با خود نیستیم یعنی خود نیستیم. و این همان معنای بیخودی و راز از خودبیگانگی و جنون و همه مسائل و بدبختی ها و چراهای حیات و هستی انسان است. یا تماماً مشغول اشیاء و آدمهای دیگریم و در تنهائی مان ها در خود مشغول دیگرانیم. یعنی وجودمان در بیرون و درونمان تماماً اشغال شده و مصادره است بواسطۀ غیر. ما غیر خودیم و این واقعۀ بی وجودی ماست که چه بسا تحت عنوان عشق تعبیر و تقدیس می شود که عین جنون ماست. آنچه که در عرصۀ مذهب و عرفان تحت عناوینی همچون عبادت، حضور، ذکر، استغراق و نهایتاً توحید مطرح است همانا تلاش برای رسیدن به خود و ورود در خود و مقیم در خود و با خود بودن و خود بودن و اصلًا تمرینی برای بودن و وجود داشتن است. بدینگونه است که علی (ع) می فرماید «کسی که خود را نمی شناسد نابود است». زیرا خودشناسی مستلزم پاکسازی نفس و ذهن و احساس و روان خود از غیر از خود است و سپس رسیدن به خود و شناخت خویشتن خویش. این شناخت همان نور وجود است. پس وجود همان معرفت است که با جستجوی خدا در خود حاصل می آید. آنچه که انسان را در رویاروئی با خویشتن خویش یاری می دهد و امکان ورود به خویشتن می دهد و نوری در قلب ظلمت باطن است همانا خداست که به یاری ذکر و صفات و اسامی او این جستجو ممکن می شود و این ورود میسّر می آید. زیرا با حذف غیر از باطن خویش آنچه که باقی می ماند عین ظلمت عدم است و پوچی محض. و با نور معرفت است که به یاری یک پیر معنوی از قلب ظلمت نور می جهد و از عدم وجود پدید می آید و این همان خلقت جدید و زایش عرفانی از بطن خویش است. آدمی خصم خویش است و عاشق غیر و لذا خود حجاب خویشتن است. معنای حقیقی رشد و تعالی انسانی و تحقّق توحید در نفس بشر همانا رسیدن به خویشتن خویش منهای تاریخ و وراثت و طبیعت و فرهنگ و عادات و ابتلائات روانی است. و در ارادت و اطاعت از یک پیر عارف و بخود رسیده می توان این درب ظلمانی نفس را گشود و بر آن وارد شد و غیرها را بیرون ریخت و در خود ره پیمود و رهسپار وادی فنا شد که همان گوهرۀ بقای خودی و ذات است. لحظه ای با خود ماندن کاری خدائی است و اینست انسان. اینست که خودشناسی عین خداشناسی است زیرا «خود» عین خداست زیرا اگر بخواهیم خویشتن خویش را تعریف و توصیف کنیم که در آن اثری از غیر نباشد به معنای فنا می رسیم که عین وجود محض و خداست. و اینست که علی (ع) معرفت نفس را برترین عبادات می داند و در واقع صراط المستقیم عبادات است.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت تشیع ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک تشیع ۸  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم تشیع ۸   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ  حکمت الاشراق خاتمیت تشیع ۸  خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی تشیع ۸   شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی تشیع ۸  فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ تشیع ۸  فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود تشیع ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

برزخ ۷

شرایط اجابت دعا

دعا به درگاه حق مستلزم حقوق و آدابی است که کمابیش می دانیم و بطور کلّی عبارتند از: جدیّت و شوق لازم برای درخواست از خدا، معرفت لازم دربارۀ خواستۀ خودمان و اخلاص در دعا که همانا تک نیّتی بودن آن است. در قرآن و احادیث داریم که از آنجائی که اکثر مردمان این شروط را برای اجابت دعای خود ندارند بهتر است که دعای خود را به نزد رسول٬ امام و یا مؤمن مخلص ببرند و از طریق او خواسته خود را به خدا برسانند. شروط دوم و سوم اجابت دعا اموری هستند که اکثر مردم از آن غافلند زیرا معرفت لازم در حقّ خواستۀ خود را ندارند و نیز اخلاص لازم. و امّا نکته دیگر در اجابت دعا اینست که خداوند لزوماً به روشی که ما می خواهیم خواستۀ ما را اجابت نمی کند زیرا او نظر بر قلوب ما دارد و نیّت ما را در می یابد و نه لزوماً صورت ظاهری خواستۀ ما را. مثلًا اگر پول بیشتری می خواهیم برای راضی ساختن همسر یا فرزند است و گرنه پول بخودی خود ارزشی ندارد. حال اگر بدون رسیدن پول بیشتر همسر و فرزندان ما راضی شدند پس دعای ما اجابت شده است. زیرا چه بسا هر چه که پول بیشتری بدهیم حرص و توقّع هم بیشتر می شود و هرگز رضایتی حاصل نمی گردد یعنی دعای ما اجابت نمی شود. پس عاقلانه و دعای با معرفت آن است که بگوئیم: خدایا به خانۀ ما قناعت و رضایت عطا فرما نه اینکه اول پول بیشتری برسان. دعای خردمندانه در خواست افزایش قناعت و عزّت و عقل و ایمان است نه درخواست پول بیشتر. چه بسا دعاهائی که ذاتاً گناه هستند و لذا اجابت نمی شوند و اگر بشوند بر بدبختی ما افزوده اند. کسی که خود را بشناسد دقیقاً می داند که چه چیزی از خدا بخواهد.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۴۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت برزخ ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز برزخ ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  برزخ ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی برزخ ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی برزخ ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری برزخ ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا برزخ ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود برزخ ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

بهشت ۸

فلسفە نذر و نیاز

نذر کردن صدقه و انفاق و خیرات در همه مذاهب جهان حضور داشته و از ارکان عبادی دین است و صورت مادی تقوا و عبودیت محسوب می شود و دارای دو نوع و ماهیت می باشد که برخاسته از دو نگاه و نیّت است: برای رضای خدا و برای رضای خود! ولی عموم صدقات و انفاق های بشر بر نوعی معامله با خدا استوار است. آدمی چیز اندکی می دهد و در مقابل چیز بسیار بزرگی از خدا می خواهد. بنابراین نذری که فقط بر اساس محبّت به خدا و رضای او باشد و هیچ تمنائی لااقل دنیوی مطالبه نشود البته بسیار نادر است. در واقع در این حالت هم انسانِ انفاق کننده از خداوند طلب امری معنوی می کند مثل محبّت خدا، معرفت، ایمان برتر و یا بهشت اخروی. و این یک معامله برتر است که انسان از مادّه ای دست می شوید تا به معنائی برسد. و یا نقدی را می بخشد برای یک نسیۀ اخروی و ابدی. امر فناشونده ای را پیشاپیش می دهد تا به امر پایداری نائل آید. ولی اکثر مردم با خداوند معامله ای کاملًا مادی و دنیوی می کنند. صدقه ای می دهند تا به بیشتر از آن دست یابند و یا برای سلامتی و نجات زندگی خود و یا عزیزان خود مبادرت به نذر و صدقه می کنند. که این هم معاملۀ دنیوی می باشد. ولی عالیترین نذر همانا بقصد طلب محبّت و رضای خداست و حتّی نه بهشت اخروی. نذرها بعنوان نوعی عبادت شامل همان تقسیم بندی سۀ گانه علی (ع) می باشد: از ترس عذاب ، به امید بهشت و برای رضای خدا ولی برای مؤمنین و داعیان ایمان نذورات نوع اوّل نه معقول است و نه مقبول. هر چند که خداوند به همۀ این انواع نذرها کمابیش به بشر پاسخ داده است وگرنه این سنّت در میان بشر از بین می رفت. مؤمن بایستی فقط به نیّت رضا و محبّت الهی انفاق کند آنهام از دوست داشتنی ترین چیزهای زندگیش و نه از اضافات خود. ولی در میان عامّۀ مردم اکثر نذورات بر اساس مطالبات دنیوی از خداست و چه بسا ماست ریختۀ خود را نذر می کنند که این مسئله نه تنها انفاق محسوب نمی شود بلکه عین نفاق و مکر با خدا و کلاه بر سر او نهادن است و البته به مکر الهی دچار می شوند و موجب رسوائی و عذاب است. در قرآن کریم اشاره به گروهی از داعیان دین و ایمان شده است که بجای اطاعت از رسول و اولیای دینی به صدقات و خیرات و آبادی مساجد و نمازهای مستحبی و امثالهم روی می کنند که این نیز مکر دیگری با خداست و خداوند این جماعت را وعده به عذاب نموده است. مال حرام کسب می کنند و ته سفرۀ حرام خود را صدقه می دهند. بهرحال اگر نذر کردن از انواع حیله گرانه و منافقانه نباشد یکی از روش های بدیهی خداشناسی است و انسان می تواند در حیات مادی خودش وجود خداوند و وعده های او را درک و تجربه و امتحان نماید و گام به گام در این راه خالصانه تر عمل کند و به نذر دوست داشتنی ترین چیزهایش بپردازد و جز رضای الهی را منظور نداشته باشد. نذر در مقابل نیاز است و هر چه که نیازی معنوی تر باشد آن نذر هم به اجابت نزدیکتر اسات همانطور که به روایت از رسول اکرم (ص) آمده است که نیاز به معرفت سریعترین و حتمی ترین نوع نیاز و دعا می باشد و نیز اینکه فقط دعاهای خالصانه اجابت می شوند. اخلاص در دعا همان میزان خلوص نیاز است. در قرآن نیز آیۀ مشهور دعا بیانگر اخلاص در دعاست که اجابتش را کاملًا تضمین کرده است: ادعونی استجب لکم! یعنی مرا بخواهید تا شما را اجابت کنم. یعنی مرا دعوت کنید تا بیایم! این معنای سریع و تحت الّفظی آیه است بی هیچ تفسیر و تحریفی! این آیه شامل حال نذورات هم میشود زیرا نذر کردن بخصوص ادای نذر قبل از اجابت میزان و محکی مادی برای صدق نیز می باشد. صدقه بمعنای تصدیق یک نیاز است. وقتی انسانی برای نیازی قبل از اجابتش انفاق می کند پس در آن نیازش تردیدی ندارد و این انفاق یا نذر به معنای مهر تأیید نیاز می باشد. نذر کردن و انفاق و صدقه نمودن به نیّت رشد و تعالی معنوی متأسفانه در فرهنگ اسلامی ما هیچ جائی ندارد و از قلم افتاده و از زبان کسی تبلیغ و معرفی نمی شود. آیا براستی کسی هم برای تعالی معرفت و اخلاص در دین و یقین در ایمان و محبّت خدا نسبت بخودش نذر می کند و انفاق می نماید؟ ولی عالیترین دعا و نذر و انفاق همان است که خداوند در کتابش پیش روی ما نهاده است. و آن اینکه او را به خانۀ دل خود دعوت کنیم. این دعا بی شک اجابت می شود و این غایت و کمال هر دعا و ادعائی می باشد.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص. ۱۴۸

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۸ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده

اوشو ۳

امر بمعروف و نهي از منکر در جهنّم

عصر آخرالزمان عصر آشکاری جهنم است آنگونه که قرآن هم می فرماید دوزخ آشکار شد بنابراین در عرصۀ تبهکاریها و عذابها و دردهای بی درمان که جملگی عوارض دوزخ زمینی بشرند امر بمعروف و نهی از منکر و همچنین درمان امراض و رفع گرفتاریها از مردمان کاری بیهوده و هدردادن نیروست و موجب عداوت شدیدتر با دین است همانطور که شاهدیم. هر عذابی را که برداریم عذابی مهلکتر پدید می آید و تلاش برای رفع هر بدبختی منجر به بدبختی لاعلاجتر می شود. و این واقعیت است. زیرا عذابهای الهی مطلقاً قابل شفاعت نیستند و باید دورانشان سپری شود همانگونه که قرآن می فرماید. تنها کاری که می توان کرد معرفت بخشیدن دربارۀ حق و علل این عذابهاست تا هر چه سریعتر ایمان آورند و به توبه برسند و آنگاه که عذاب رفع شود دوباره به گناهی هولناکتر روی نکنند. بنابراین امر بمعروف و نهی از منکر فقط بمعنای خود آگاهی و معرفت دربارۀ حقِّ عذاب می تواند ثمر بخش و ناجی باشد نه امر بمعروف و نهی از منکر کلامی و اخلاقی و شرعی محض. این نوع امر و نهی به مثابه نمک به زخم پاشیدن است و اثری معکوس ببار می آورد که آورده است. امروزه بایستی عذاب شناسی و دوزخ شناسی را ترویج نمود که عین خودشناسی بدبختی هاست. خداوند نیز می فرماید که این گونه مردمان را سرزنش مکنید زیرا خودشان مشغول سرزنش خویش هستند. بایستی با آنان مهربان بود و معرفت نفس بخشید و معنای عذاب را روشن کرد و این بدبختی ها را به گردن شرایط و حکومت و اقتصاد و حوادث نگذاشت بلکه معلول راه و روش خطا و گناهکارانه معرفی نمود. متأسفانه در مملکت دینی ما از این نوع نگرش و معرفت خبری نیست و نگرش ما به مشکلات تماماً مادی و فنّی است.
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص. ۱۴۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اوشو ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اوشو ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اوشو ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اوشو ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اوشو ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اوشو ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اوشو ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اوشو ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک هایدگر

دسته‌بندی نشده

امامت ۶

“زن”

بزرگترین امتحان الهي برای مرد

بزرگترین ابتلاء و امتحان خدا برای هر مردی همسر کافر و ناموافق و ابله است که محبت را چاپلوسی می داند و صداقت را وقاحت می پندارد و گذشت را بزدلی و حقّ حساب می نامد و وظیفه را ایثار می یابد و تعهد را خفت و خواری می فهمد و حرمت را رشوه. این نوع انسانها را به قول قرآن گویی که دلی نیست زیرا دل آدمی کانون شعور و ادراک است. چنین همسری همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو و میخچه ای در پا و غده ای در مغز و موئی در دماغ و دریچۀ مسدودی در قلب است. نه می ماند و نه می رود نه هست و نه نیست. نه دوست است و نه حتی دشمن. خداوند این نوع زنان را برای مهربانترین مردان قرار می دهد تا مهرشان را به کمال برساند که همان قهّاریت عادلانه است که چنین زنانی را هم بالاخره بیدار و صاحب دل می سازد. و لذا چنین زنانی همچون عایشه نصیب رحمة للعالمین و یا همچون جعده نصیب امام حسن می شود که صورتی از رحمت جدّش بود و یا نصیب حکیمانی چون سقراط و شیخ خرقانی می شود که می گفت: هر چه از کرامت الهی دارم از صبرم بر این عفریته کسب نموده ام. صبر بر همسر در همه حال به مثابه عمیق ترین و کاملترین امتحان خدا و قلمرو اشدّ تجربه و خود آزمایی و انسان شناسی و کسب معرفت است که نهایتاً به خداشناسی می انجامد. صبر بر همسر صبر بر نیمۀ پنهان خویشتن است و صبر بر حق است البته تا آنجا که موجب تباهی ایمان و عقل و عصمت نگردد. هیچکس بر چنین صبری زیان ندیده است. و بدانیم که مقام صبر در قاموس قرآن به مثابه کمال ایمان است (سوره عصر). و این را نیز بدانیم که خداوند می فرماید که: از جنس نفس هر کسی برایش همسری قرار می دهد. پس صبر بر همسر صبر و تحمل بر خویشتن است و قلمرو اشّد خودشناسی و خداشناسی. و این را نیز بدانیم که زن را عموماً دلی نیست و به همین دلیل همواره مرد است که عاشق است. و عشق زن چیزی جز عشق به عشق مرد و به خودش نیست. فقط زنان مخلص و عارفه هستند که صاحب دلند که تحت ولایت مردی مخلص به توبه ای نصوح رسیده اند. و کلام آخر اینکه زن خود به مثابه دل مرد است و لذا مرد عاشق بر دل خویشتن است که هر گاه حقوقش را ادا نمود رستگار است و این رستگاری همانا گذشتن از دل خویش است در غایت گذشت: دل کندن از خویشتن خویش؟ اینست کمال!
دایره المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۳

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دسته‌بندی نشده