بایگانی برای ‘شفاعت’

* ای فرزند آدم و حوا!

ایمانت فعال و خلاق نمی شود مگر اینکه یکی از مخلصان مرا شناخته و تصدیق و اطاعت کنی. چون بر اطاعت وارد شدی به حکمت من میرسی و در حکمت من به شریعت من میرسی و در شریعت من به معرفت من میرسی و در معرفت من به شفاعت (طبابت) میرسی و در شفاعت به حق من میرسی وچون من یگانه می شوی و بر جای من می نشینی.
کتاب جانشین خدا ص ۴۱، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد جانشینی خدا حکمت شریعت و ریا شفاعت

نشانه های یک پیر معنوی

پیر، مراد يا امام انسانی است که بخودی خود قلوب ديگران را منقلب و انديشه شان را بخود می آورد و آئینه باطن سائرين است. علاوه بر اين دارای قدرت خارق العاده اراده بخشیدن به ديگران جهت تغییر سرنوشت است. اين همان معنای شفاعت و کرامت در درجات گوناگون است که يک پیر طريقت داراست و اين از اصول واجب وجودی برای يک مرشد معنوی و امام هدايت است. علاوه بر صفات فوق که حداقل ويژگی يک پیر می باشد او همچنین بايستی خودش نمونه بارز صداقت، قناعت، ساده زيستی، اتکاء به نفس و عزّت و استقلال هويت در جامعه و زمانه خود باشد. همچنین بايستی دارای علم و معرفتی کلی بر زمانه باشد و جامعه خود را به عنوان يک شاهد درک کند و به جای مردمان احساس نمايد و بن بست ها و گرفتاريهای زمانه را فهم نموده و برای مردم توضیح دهد و راه نجات را بنمايد. او بايستی دارای نگرش و ادراکی برتر از علوم زمانه باشد و همچنین بتواند به زبان عامه مردمان حقايق و مسائل را شرح دهد. همچنین بايستی اسوه ای از رحمت و امید به نجات بوده و قلوب مردم را متوجه خداوند نمايد و نیز چاه ها و عذابها و دامها و دجّال های دوران را بشناسد و معرفی کند و تنذير نمايد. پیر به معنای پیرتر بودن از زمان خويش و جلوتر بودن از تاريخ است. پیر بايستی نمونه بارزی از بلاغت، قدرت بیان، محبّت، معرفت، استقلال، آزادگی و شجاعت باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

فلسفه راز

هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی مشغول کار است و بر کل حیات اثر می نهد. معمولًا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و یا آن را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد اين است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيبا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد. راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند۰ بدون شک راز دل در نزد نااهلاننیز فاجعه آمیز است. راز زندگانی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می  گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۳

تحت الشعاع نگاه حقّ

همواره از میان مقرّبین درگاه مردان حقّ و از زير نگاه حقّ بینانه آنها اشدّ خیر و شر و زشتی و زيبائی و عشق و فسق و شقاوت و شفاعت و نور وظلمت ساطع می گردد و به عرصه ظهور می رسد. واقعیت اينست که در روشنائی هر چیزی همانگونه که هست پیدا می شود. باطن انسانهائی که در حريم وجود مردان خدا قرار دارند آشکار می شود و در واقع قیامت نفس آنها بر پا می گردد. و در اينجا دو حالت ممکن است که خداوند در کتاب فرموده است: در آن روز که باطن نهان انسانها عیان شد سعادتمند کسی است که تصديق کند هر آنچه را که از خود می بیند و توبه نمايد. و شقی و بدبخت کسی است که آنچه را که از خود می بیند انکار کند. و از اينجاست که دو نوع سرنوشت و هويّت پديد می آيد. بی ترديد در نخستین مرحله هر آنچه که از نفس بشری عیان می گردد تماماً امارگی و ستم و فسق و جنون است که برون افکنی می شود که اگر فرد تصديق و سپس توبه کند از آن پاک و تزکیه می گردد ولی اگر انکار و تکذيب نمايد به آن مبتلا می گردد و فرصت اين برون افکنی عظیم را از دست می دهد و به اعمال خود مبتلا می گردد. اگر کسی فسق و جنون نفس خود را تصديق نکند عملًا به آن می گرايد و رسوا می شود. تحت الشعاع نور نگاه عارفان ظلمت نفس مردمان برون افکنی می شود و اين شفاعت و لطف عظیمی است که به نفس امکان حیات دوباره و رستگاری می بخشد اگر تصديق شود. عارفان مظهر نگاه حقّ و عین الله هستند. هر که از اين نگاه بگريزد به ظلمت مبتلا می شود و اسیر ظلم می گردد و هر که بماند و تصديق و توبه کند از قلمرو ظلمت به روشنائی می آيد و رستگاری و سعادت همین است. اين همان واقعه عرفان عملی در نزد عارفان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۲

ماده و معنای درد

هر درد و رنجی اعم از جسمانی، اقتصادی و اجتماعی دارای دو جنبه است: مادی و معنوی. آنچه که هست و آنچه که انسان دريافت میکند. يعنی خود درد و احساس درد. ترديدی نیست که مشکلی واحد برای هر فرد بشری دارای رنجی متفاوت است مثلًا يک دندان درد برای هر فردی حد خاصی از عذاب و تحمل را ايجاد می کند. يکی می تواند روزهای متمادی دندان درد را تحمل کند و ديگری حتی تاب تحمل ساعتی از درد را ندارد و بلافاصله به پزشک و يا مسکن رجوع می کند. اين بدان معناست که دردی واحد برای هر فردی شدت خاص خود را دارد. مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم همینطور هستند. در واقع چیزی به نام دردسنج وجود ندارد بلکه سنجش درد هر فردی متفاوت است يکی آن را بیشتر می کشد و ديگری کمتر. اين امر مربوط به طاقت رنج کشیدن نیست بلکه طاقت نیز معلول میزان درد و رنجی است که هر کسی می کشد و اين میزان همان حساسیت است. شايد شما هم گمان کنید کسانی که حساسیت بیشتری دارند درد و رنج را بسیار بیشتر دريافت می کنند و لذا در تحمل آن ضعیفتر هستند. ولی حقیقت اين است آنکه درد و رنج بیشیتری را احساس و دريافت می کند صبر و
مقاوت بیشتری هم در قبالش دارد يعنی آنان که کمتر درد را احساس می کنند و درد کمتری می کشند تحمل کمتری هم دارند و بیشتر بی تابی نشان می دهند. مثلًا يک زن قبل از تجربه درد زايمان تاب تحمل يک سردرد را بدون مسکن ندارد ولی بعد از زايمان که شايد بزرگترين درد بشر باشد تا اين حد صبور شده و جالبتر اينکه خواهان فرزند بعدی هم می شود. يعنی انسان هر چه که بیشتر درد و رنج می کشد تاب تحملش هم بیشتر می شود. و اما چه چیزی موجب افزايش حساسیت دريافت انسان از درد و رنج می شود و لذا درد و رنج بیشتری را صبورانه می کشد؟ معرفت! معرفت فقط دريافت رنج را افزايش نمی دهد بلکه ظرفیت و تحمل آن را نیز افزايش می دهد و بلکه ظرفیت دريافت جهان را افزايش می دهد. معرفت تن و جان و دل و اعصاب را حساستر کرده و گیرنده های وجود را تقويت می کند. و گاه اين رشد تا آن حد است که يک انسان حتی درد و بدبختی ديگران را بیشتر از خودشان احساس و دريافت می کند و به جای ديگران رنج می کشد و ديگران از اين بابت التیام می يابند و اين همان مقام شفاعت عارفان است. گاه انسان عارفی حتی رنجهای آينده ديگران و يا جامعه اش را پیشاپیش دريافت می کند و رنج می کشد و لذا به فکر نجات می افتد و اين همان مقام ناجی است که جوامع بشری را همواره در طول تاريخ از هلاکت می رهاند. اين است که در روايات اسلامی داريم که اگر وجود اولیای خدا بر روی زمین نباشد نسل بشر هر آن نابود می شود. برای درک ملموس اين واقعه رابطه مادر با کودک را مورد دقت قرار دهید. اولیای خدا مادران بشريت هستند. در اينجاست که اين سخن شیخ خرقانی را درک میکنیم که: خدايا مرا بر دوزخ وارد کن و بجای همه مردمان عذاب کن و مردمان را بر بهشت وارد کن که تاب تحمل عذاب ندارند ولی من می توانم شاکر باشم. آنچه که معرفت را منفور مردمان کرده است همین است زيرا معرفت موجب تشديد و تقويت احساس و ادراک درد و رنج است. هر چند که معرفت موجب دريافت رحمت و عزت و بهشت هم می شود ولی عارفان از بهشت می گذرند و به میان مردمان در دوزخ می روند تا عذاب آنان را به جان خود بخرند. زيرا بهشت عارفان تنهايی آنان است. جنبه ديگر توسعه احساس و درک عارف همانا تکامل جهان و جهانیان است يعنی جهان هستی در ظرف وجود عارف به کمال می رسد و آنگاه به قیامت می آيد که حضور خداست و اين است که وجود عارف قیامتگاه جهانیان است زيرا عرصه حضور خداست. درد پذيری و تحمل رنج مردمان برای التیام و شفاعت آنان است که وجود عارف را از منیت پاک ساخته و برای حضور پروردگار مهیا می سازد. هیچ گوهره ای به اندازه عشق به خدمت مردم و کشیدن درد مردم وجود انسان را توسعه نمی بخشد و عظمت و کمال نمی دهد اين همان مقام الوهیت انسان است. معرفت، وجود را به وسعت جهان توسعه می دهد تا کل جهانیان در آن آرام و قرار گیرند و کمال يافته و جاودانه شوند و اين است که قرآن می فرمايد: کل جهان و جهانیان در وجود امام آشکار متحصن و متمرکز است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۷

شفاعت عذاب عرفان کرامت مولوی

شفاعت

فلسفۀ راز
هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد
و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه
آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی
مشغول کار است و بر کل حیات ارر می نهد.
معمولا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد
وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و يا آن
را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد این است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيیا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد .
راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز
نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند. بدون شک راز دل در نزد نااهلان نیز فاجعه آمیز است. راز زندگنی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ص ۱۲۳

شفاعت طب اسلامی عذاب علی شناسی فلسفه دین

نجات

آیا راه نجاتي هست؟
«صدق، سفینه نجات است.»علی(ع)
وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ها و بن بست های نو به نو و پیچیده تر هستیم چنان
دچار یأس می شویم که می گوئیم: یا علی غرقش کن ما هم روش. این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جهان است. وتازه این وضع عاقلان است جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونها و اعتیادها و روانگردانها غرق و نابود می شوند. می دانیم که یأس همان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر «بلس» به معنای یأس می باشد و در دوزخ همه مأیوسانند.
وقتی که دردها و بدبختی های فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که: چکار می شود کرد هیچ!
اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمی توان از دوزخ رهید و
براستی که به دوزخ و هر آنچه که در آن است و همه کسانی که در آن زندگی می کنند هیچ امیدی نیست.
ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات هست آنهم معجزه آسا. و اما این معجزه نه از آسمان و در
وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز «صدق» نیست. صدق به معنای تصدیق و
تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای هیچ تردیدی نیست. نجات الهی از بطن این
اعتراف و تصدیق رخ می نماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید. از فرط یأس، انکار مکنید ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم هدایت و رشته رحمت و کرامت حق است. پس بیائید و هر آنچه را که بعنوان واقعیتهای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان تصیدیق کنید همین و بس. و ما به شما قول می دهیم که با این تصدیق نجات الهی فرا می رسد. صدق یعنی
تصدیق واقعیت! این را بدانید که از جمله مهمترین عواملی که مانع تصدیق شماست وسوسه های مأیوس کننده ابلیس است که بشما می گوید: درست است ولی چکارش می شود کرد، همه هستند شما هم بمانید بالاخره یک طوری می شود و…. .
این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابهاست. به رحمت و شفاعت و
معجزه خدا امیدوار باشید. ما هم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمی کردیم تا بر داغ و زخم
مردم نمک بپاشیم. آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون سرنخ ها را از بین می
برد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد۱ ص ۹۱

شفاعت عذاب کرامت معرفت نفس نجات

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت

عرفان و متافیزیک

برخی می پندارند که عرفان همان دريافتها و مشاهدات فوق منطقی و ماورای طبیعی است درحالیکه عرفان
اتفاقاً عین منطق و غایت عقلانیت در قلمرو عملی است و زندگی عرفانی یک زندگی مبتنی بر عقلانیت و
معرفت است درست بر خلاف عامه مردم که بندرت رفتار منطقی و عقلانی دارند.
ولی آنکه در اين قلمرو به غايت می رسد بر آستانه ماورای منطق و متافیزیک می رسد که سیرآغاز ادراک و
مشاهدات و تجربیات ماورای طبیعی است بنابراين متافیزيک از نتايج و علائم زندگی عرفانی است و حجتی بر حقانیت آن. ولی همواره یک انسان اهل معرفت تا به آخر بر اساس عقل زندگی می کند و امور ماورای
طبیعیی هم پشتوانه عقلانیت وتعمیق و اقتدار آن است و نه انحلال آن. زندگی عارفان بزرگ دال بر اين
ادعاست. بنابراين آنکه به نیت رسیدن به امور فوق منطقی و متافیزيکی روی به عرفان می کند از همان
نخست زندگی را بر ابطال عقل و منطق استوار کرده ولذا هرگز به علائم ماورای طبیعی نمی رسد و آنگاه
عرفان را انکار می کند که البته انکاری بر حق است زیرا آنچه را که او عرفان پنداشته بود عرفان نبود.
زندگی عقلائی به درک عشق می رسد و عشق هم ره به متافیزيک می گشايد. بنابراين مشاهدات عینی و
متافیزيکی محصول اعمال و حیات خردمندانه و عقلانی است و فقط عقلاء قادرند که دريافتی ماورای طبیعی داشته باشند و گرنه با نخستین مشاهدات غیبی همان عقل حسی خود را هم از دست می دهند. ماجراجوئی های ماورای طبیعی ربطی به عرفان ندارد و به شیادی و جنون و فساد می انجامد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

اسلام شناسی اوشو برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی دسته‌بندی نشده شفاعت عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه کرامت کریشنامورتي ماورای طبیعت متافیزیک

خداشناسی

“زن”
بزرگترین امتحان الهي برای مرد
بزرگترین ابتلا و امتحان خدا برای هر مردی همسر کافر و نا موافق و ابله است که محبت را چاپلوسی می
داند و صداقت را وقاحت می پندارد و گذشت را بزدلی و حق حساب می نامد و وظیفه را ایثار می یابد و
تعهد را خفت و خواری می فهمد و حرمت را رشوه.
این نوع انسانها را به قول قرآن گویی که دلی نیست زیرا دل آدمی کانون شعور و ادراک است.
چنین همسری همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو و میخچه ای در پا و غده ای در مغز و موئی در
دماغ و دریچه مسدودی در قلب است. نه می ماند و نه می رود نه هست و نه نیست . نه دوست است و نه
حتی دشمن.
خداوند این نوع زنان را برای مهربانترین مردان قرار می دهد تا مهرشان را به کمال برساند که همان
قهاریت عادلانه است که چنین زنانی را هم بالاخره بیدار و صاحب دل می سازد.
و لذا چنین زنانی همچون عایشه نصیب رحمه للعالمین و یا همچون جعده نصیب امام حسن می شود که
صورتی از رحمت جدش بود و یا نصیب حکیمانی چون سقراط و شیخ خرقانی می شود که می گفت: هرچه
از کرامت الهی دارم از صبرم بر این عفریته کسب نموده ام.
صبر بر همسر در همه حال به مثابه عمیق ترین و کاملترین امتحان خدا و قلمرو اشد تجربه و خود آزمایی
و انسان شناسی و کسب معرفت است که نهایتاً به خدا شناسی می انجامد.
صبر بر همسر صبر بر نیمه پنهان خویشتن است و صبر بر حق است البته تا آنجا که موجب تباهی ایمان
و عقل و عصمت نگردد. هییچکس بر چنین صبری زیان ندیده است. و بدانیم که مقام صبر در قاموس
قرآن به مثابه کمال ایمان است (سوره عصر). و این را نیز بدانیم که خداوند می فرماید که: از جنس
نفس هر کسی برایش همسری قرار می دهد. پس صبر بر همسر صبر و تحمل بر خویشتن است و قلمرو
اشد خود شناسی و خدا شناسی.
و این را نیز بدانیم که زن را عموماً دلی نیست و به همین دلیل همواره مرد است که عاشق است. و عشق
زن چیزی جز عشق به عشق مرد و به خودش نیست. فقط زنان مخلص و عارفه هستند که صاحب دلند که
تحت ولایت مردی مخلص به توبه ای نصوح رسیده اند.
و کلام آخر اینکه زن خود به مثابه دل مرد است و لذا مرد عاشق بر دل خویشتن است که هر گاه حقوقش
را ادا نمود رستگار است و این رستگاری همانا گذشتن از دل خویش است در غایت گذشت: دل کندن از
خویشتن خویش. اینست کمال!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی انسان کامل پدیده شناسی تأویل قرآن حکمت خداشناسی شفاعت عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق کرامت معرفت نفس نجات

عذاب

چگونه انساني خرافي مي شود.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهد آنهایی که عمری با باورهای دینی و احکام اخلاقی سر عناد و انکار دارند به تدریج با اتکا به این کفر و دنیاپرستی و خودپرستی به انواع مفاسد و مهلکه ها و بن بست ها مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگویی نیست. اینان در حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان به سوی فال و غیب گویی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و …. می گرایند. این گرایش به لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنها را به سوی مسائل
متافیزیکی که منکر بودند کشانیده است ولی این غیب گرایی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمهای شیطان صفت است در نخستین برخورد چه بسا گشایش هایی توهمی می یابند و لذا در دام این توهمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمها رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به همین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوایی ادعاهای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را از دین و یا شعبه ای از مذهب می دانند به کلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذهب ضد مذهب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات هستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان به واسطه اجنه می باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز جهنم حکمت شفاعت شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی عرفان شیعی فلسفه بیماری کرامت ماورای طبیعت متافیزیک نجات

طب اسلامی

ایدز: ویروس تروریزم
ايدز يک مرض تروريست است يعنی وحشت افکن. و محصول اين تمدن ترور می باشد و بشر تروريست را به
اشدّ ترور افکنده است تا مهار نمايد. ايدز، ظهور نفس تروريست بشر مدرن می باشد. در يک کلام ويروس
HIV که مولّد ايدز است هیچ بیماری خاصی پديد نمی آورد. يعنی ايدز اصلا بیماری نیست که هیچ نشانه ويژه ای داشته باشد که دال بر حضور اين ويروس باشد. ايدز يعنی نابودی سیستم ايمنی بدن. يعنی بدن آدمی سپر ايمنی خود در قبال هر مرضی را از دست می دهد و وجود فرد، بی صاحب و بی حفاظ می شود و لذا يک سرماخوردگی يا يک عفونت کوچک فرد را می کشد. خیلی جالب است که به لحا لفظ هر سه کلمه ايمان، ايمنی و ايمیونولوژی از يک ريشه واحد هستند.
ايمان به معنای ايمنی و امنیت وجود است و لذا بزرگترين ويژگی ايمان به لحاظ احساسی و فکری هم آرامش و قرار و صبر و احساس امنیت در قبال خطر و مرگ و نیستی است. همانطور که از ويژگی جسمانی يک مؤمن هم سلامت تن است.
ويروس HIV در واقع حاصل انهدام ايمان در بشر مدرن است و يک ويروس شیطانی است که از اعمااق دوزخ
به انسان رسیده و او را خلع سلاح کرده و درهراس نابودی انداخته است. آنچه که از خود اين بیماری مهلکتر
و عذاب آورتر است، هراس حاصل از آن است و بشری را که با حربه وحشت افکنی زندگی می کند را به اشدّ
وحشت دچار ساخته است و لذا از نشانه های عدالت خداست.
ايدز، حاصل بی خدا شدن انسان است. بنابراين اين بزرگترين و مهلکترين و لاعلاج ترين بیماری کل تاريخ
بشری، علاجی جز توبه و رويکرد به پروردگار ندارد و فقط او می تواند قدرت ايمنی را به انسان باز گرداند.
ايدز، حاصل روی برگردانیدن خدا از بشر است.
هر چند که امروزه تقريباً هیچ مرضی علاج ندارد مگر اينکه خود به خود بهبود يابد. طب مدرن از درمان يک
سرماخوردگی عاجز است. طب مدرن خود بیمارترين و لاعلاج ترین فرآورده اين تمدن است، همانطور که
اکثريت پزشکان مدرن در رأس کافرترين انسانهايند و خود اشاعه دهنده ناامنی می باشند. زيرا تجارت پزشکی فقط ياغی به استمرار و افزايش نامنی در بشر است لذا پزشکی مدرن دارای ذاتی تروريستی (هراس افکن) است و ويروس ايدز را هم خود در مرکز MIT تولید نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۱

امراض لاعلاج ایدز تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق خودکشی دجال شفاعت طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری کرامت معرفت نفس نجات

فلسفه سینما

سینما در لغت لاتین از ريشه «ساين» است که به معنای کوری و بازيگری و لودگی می باشد که با پسوند «ما» که به معنای نمايش است ماهیّت اين صنعت و هنر از بطن لغت آن آشکار می شود.
می دانیم که سینما همان تأتر صنعتی شده و صنعت تأتر است و تئاتر نیز که لغتی يونانی است از ريشه «تئا» به معنای خداست و تئاتر به معنای خدا نمائی يا نمايش خدائی انسان است. و می دانیم که اين هنر اساسا يونانی است و سابقه ای لااقل سه هزار ساله دارد و رسالتش نیز نمايش اساطیر در هیبت بشری بوده است.
بنابراين با گردهمائی معنای واژه سینما و تئاتر به وضوح ماهیّت واقعی سینما آنگونه که امروز شاهديم عیان می شود که تلفیقی از نمايش و بازيگری کودکانه انسان به عنوان اساطیر و خدايان است.
و نیز می دانیم که نخستین فیلمهای متحرک که پديد آمدند تماما لودگی و مسخرگی هنرپیشگان بود و در واقع سینما براساس طنز و هجو و کمدی رخ نمود و در موج دوم روی به داستانهای اساطیری نمود و نهايتا سر از جنون و جنايت درآورد و در جلوه های ويژه سینمائی از انسان، خدايانی ديوانه و ابله و مضحک پديد آورد.
در واقع ذات واژه تئاتر و سینما را تحقق بخشید.
و امّا در چند دهه اخیر در سینما شاهد پیدايش رسالتی پیامبر گونه و عارفانه می باشیم که گاه دعوی نجات بشريت را دارد و گوئی که ناجی آخرالزمان است و قصد کشف حقیقت و هدايت بشريت را دارد. فیلمسازانی چون تارکوفسکی، رنوار، برگمن و امثالهم از بانیان اين سینما می باشند که به سینمای حقیقت شهرت يافته است و در کشور ما نیز جايگاهی خاص خود يافته و گوئی می خواهد جايگزين مذهب و عرفان شود.
مسئله اينست: آيا براستی سینما می تواند کاشف حقیقت باشد؟ بررسی اين سینمای حقیقت جو و رسولانه تا به امروز بیانگر آينده آن نیز می تواند باشد و به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما نیز سئوالی پیش روی می نهیم و آن اينکه آيا کسانی که خود اکثراً و اصولا از مظاهر فساد اخلاقی و بی ايمانی و از اسوه های جنون و تکبّری مالیخولیايی هستند می توانند با استفاده از تکنولوژی و هنر بازيگری و سینما کشف حقیقت و رهنمای مردم باشند؟
يک هنرپیشه فاسد و ديوانه و معتاد چگونه می تواند حقیقت را بازتاب دهد و موجب بیداری شود؟ آياا اصولا چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ اين سئوال از منظر معرفت Read the rest of this entry »

ابن عربی اوشو تأویل قرآن حکمت دجال رجعت حسینی شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان حلقه علائم ظهور فلسفه سینما کرامت ناجی آخرالزمان نجات

چه نباید کرد ؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود .
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت .
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود .
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود .
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد .
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود .
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد .
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد .
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست .
بایستی راه و روشهای خود شناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود .
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود .
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست .
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند .
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود .
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود .
بایستی از سه شیطان مشهور عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد .
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرة المعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۴

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز خودکشی دجال زایش عرفانی شفاعت شیطان شناسی طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری فلسفه زندگی فلسفه گناه معرفت نفس نجات