بایگانی برای ‘شیطان شناسی’

دجال

فلسفه تکنولوژی
اولين ابزاری که بدست بشر ساخته شد (قابيل) موجب برادرکشی گشت (هابيل) و نشان داد که در ذات فن
ابزارسازی بشر کفر و بخل و عداوت و جنونی مهار ناشدنی حضور دارد. در توصيف ماجرای قتل هابيل بدست قابيل که بواسطه آن سنگ تيز شده بود (تبر، بيل و…) بوضوح وضعيت جنونی را در وجود قابيل درک می کنيم و لذا بلافاصله بخود می آيد و پشيمان می شود.
به زعم قرآن علم ابزارسازی از جمله علوم بغی است که سر برآورده از ستمگری بشر است. و لذا تا به امروز همواره پيشرفته ترين بخش هر دانش و فنی به قصد جنایت و سلطه و اشاعه کفر پديد آمده و بهمان
خدمت درآمده است. و مابقی خواص به اصطلاح مفيد اين ابزارها به مثابه امور ثانويه و اتفاقی بوده است. اين حقيقتت را در ماجرای اختراع و کشف همه مسائل علمی و فنی در عصر جديد می توان پيگيری نمود که
مشهورترين آنها ماجرای تکنولوژی اتمی است که صرفاً به قصد تسليحات پديد آمد. و اما اگر در خواص مثبت
و به اصطاح بشردوستانه اين علوم و فنون دقت کنيم نيز درمی يابيم که ذات نايافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.
يعنی هرگز يک دانش و فن شتيطانی نمی تواند در خدمت بشر باشد. فی المثل کافيست که به آثار داروهای
راديواکتيويته و تشعشعات آن در بيماران سرطانی نظر کنيم و قضاوت نمائيم که چه خيانتی به اين بيماران تيره بخت می کند و مابقی عمرشان را به اشد عذاب می کشاند و به لحاظ اقتصادی هم خاندانشان را
ورشکست می سازد.
انديشه «بی نظر بودن دانش» براستی انديشه ای شيطانی و د جالی است. هرگز دانشمندی کافر که در خدمت جنايتکاران مشغول تحقيق و اختراع است نمی تواند مولد علوم و فنونی انسان دوستانه باشد. هيج پديده بشری نمی تواند بی نظرانه باشد. در عالم هستی هيچ چيزی بی نظر نيست. چنتن نظری خود از نشانه های کفر و جهل و جنون است.
امروزه شاهديم که لاعلاج ترين و زجرآورترين امراض مدرن محصول دانش و فنون مدرن هستند مثل ايدز،

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز بهشت تأویل قرآن جهنم حکمت خلق جدید دجال شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی فلسفه فلسفه بیماری معرفت نفس نجات

عذاب

چگونه انساني خرافي مي شود.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهد آنهایی که عمری با باورهای دینی و احکام اخلاقی سر عناد و انکار دارند به تدریج با اتکا به این کفر و دنیاپرستی و خودپرستی به انواع مفاسد و مهلکه ها و بن بست ها مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگویی نیست. اینان در حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان به سوی فال و غیب گویی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و …. می گرایند. این گرایش به لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنها را به سوی مسائل
متافیزیکی که منکر بودند کشانیده است ولی این غیب گرایی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمهای شیطان صفت است در نخستین برخورد چه بسا گشایش هایی توهمی می یابند و لذا در دام این توهمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمها رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به همین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوایی ادعاهای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را از دین و یا شعبه ای از مذهب می دانند به کلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذهب ضد مذهب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات هستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان به واسطه اجنه می باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز جهنم حکمت شفاعت شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی عرفان شیعی فلسفه بیماری کرامت ماورای طبیعت متافیزیک نجات

فلسفه سینما

سینما در لغت لاتین از ريشه «ساين» است که به معنای کوری و بازيگری و لودگی می باشد که با پسوند «ما» که به معنای نمايش است ماهیّت اين صنعت و هنر از بطن لغت آن آشکار می شود.
می دانیم که سینما همان تأتر صنعتی شده و صنعت تأتر است و تئاتر نیز که لغتی يونانی است از ريشه «تئا» به معنای خداست و تئاتر به معنای خدا نمائی يا نمايش خدائی انسان است. و می دانیم که اين هنر اساسا يونانی است و سابقه ای لااقل سه هزار ساله دارد و رسالتش نیز نمايش اساطیر در هیبت بشری بوده است.
بنابراين با گردهمائی معنای واژه سینما و تئاتر به وضوح ماهیّت واقعی سینما آنگونه که امروز شاهديم عیان می شود که تلفیقی از نمايش و بازيگری کودکانه انسان به عنوان اساطیر و خدايان است.
و نیز می دانیم که نخستین فیلمهای متحرک که پديد آمدند تماما لودگی و مسخرگی هنرپیشگان بود و در واقع سینما براساس طنز و هجو و کمدی رخ نمود و در موج دوم روی به داستانهای اساطیری نمود و نهايتا سر از جنون و جنايت درآورد و در جلوه های ويژه سینمائی از انسان، خدايانی ديوانه و ابله و مضحک پديد آورد.
در واقع ذات واژه تئاتر و سینما را تحقق بخشید.
و امّا در چند دهه اخیر در سینما شاهد پیدايش رسالتی پیامبر گونه و عارفانه می باشیم که گاه دعوی نجات بشريت را دارد و گوئی که ناجی آخرالزمان است و قصد کشف حقیقت و هدايت بشريت را دارد. فیلمسازانی چون تارکوفسکی، رنوار، برگمن و امثالهم از بانیان اين سینما می باشند که به سینمای حقیقت شهرت يافته است و در کشور ما نیز جايگاهی خاص خود يافته و گوئی می خواهد جايگزين مذهب و عرفان شود.
مسئله اينست: آيا براستی سینما می تواند کاشف حقیقت باشد؟ بررسی اين سینمای حقیقت جو و رسولانه تا به امروز بیانگر آينده آن نیز می تواند باشد و به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما نیز سئوالی پیش روی می نهیم و آن اينکه آيا کسانی که خود اکثراً و اصولا از مظاهر فساد اخلاقی و بی ايمانی و از اسوه های جنون و تکبّری مالیخولیايی هستند می توانند با استفاده از تکنولوژی و هنر بازيگری و سینما کشف حقیقت و رهنمای مردم باشند؟
يک هنرپیشه فاسد و ديوانه و معتاد چگونه می تواند حقیقت را بازتاب دهد و موجب بیداری شود؟ آياا اصولا چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ اين سئوال از منظر معرفت Read the rest of this entry »

ابن عربی اوشو تأویل قرآن حکمت دجال رجعت حسینی شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان حلقه علائم ظهور فلسفه سینما کرامت ناجی آخرالزمان نجات

کریشنامورتي

نا کجا آباد کریشنامورتي
کریشنامورتی از پیامبران نبرد بر علیه آگاهی ذهنی در تاریخ معاصر جهان است. این نبرد را البته عارفان اسلامی بنا نهاده اند و بدین لحاظ کریشنامورتی وارث این جریان است. بدون آنکه نامی از آن بر زبان آورد. اینکه بسیاری از اخبار و اطلا عات و آموزه های ذهنی و آرشیو حافظه ما مهمل و بیهوده و بلکه مضّرند امروزه هر نوجوانی هم درک می کند و این یک ادراک غریزی در بشر است که عارفان تبدیل به مسلک فلسفی و عرفانی نموده اند. پس تا به اینجا آقای کریشنامورتی فقط یک شعار دهنده عرفانی بوده اند و بس که: مرگ بر ذهنیت؟ آیا با این مرده باد ذهن زنده باد دل(عشق) واقعاً اتفاقی رخ می دهد؟
تنها اتفاقی که در آمریکا قلمرو فعالیت کریشنامورتی رخ نمود توجیه و تقدیس مواد روان گردان جهت از کار انداختن عقل و شعور و آگاهی ذهنی بوده است که نتیجه این جنون جهانی هم پیدایش عشق و زنده شدن دل نبود که آقای کریشنامورتی از آن دم می زنند. ایشان به پیروی از عارفان قدیم مدعی است که فقط با درک و مشاهده قلبی می توان حقیقت را دید و فهمید و این وضعیت را «عشق» می نامد. ولی هیچ راه حلی برای رسیدن به عشق پیش روی نمی نهد و بلکه همه راه حل های دینی و اخلاقی و آداب عرفانی در مذاهب و مکاتب کهن را هم به باد تمسخر می گیرد و می پندارد که بر اساس نیهیلیزم تصنعی و شعاری، عشق پدید می آید. ایشان فراموش کرده اند که عارفانی که به تمام عشق و رهایی از دانستگی های فنی و دنیوی رسیده اند عمری مشغول تزکیه و تربیت نفس براساس احکام دینی و مبانی عرفانی پرداخته اند و با شعار مرده باد عقل زنده باد عشق کسی به جائی نرسیده و بلکه همان عقل سابق خود را هم تخطئه نموده و سر از تیمارستان و انواع تبهکاری و زندان و اعتیاد ها در آورده است. ایشان نیهیلیزم آمریکایی را لباس عرفان پوشانیده اند و
پیامبر هیپی گری هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۰۷

اسلام شناسی اشراق اوشو برزخ جهنم حقیقت محمدی حکمت خودکشی دجال شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی عرفان حلقه عرفان شیعی فلسفه عشق کریشنامورتي

دجّال

حکمت جاوید(دجالیها)
هر حقیقتی دجّالی دارد و:
دجّال عرفان، لاابالیگری است.
دجّال علم، دانشگاه است.
دجّال عدل، دموکراسی است.
دجّال صدق، بی حیایی است.
دجّال ارادت، تقلید است.
دجّال حکمت، پزشکی است.
دجّال ذکر، ورد است.
دجّال عشق، ایثار است.
دجّال ایمان، بیمه است.
دجآل حجاب، شیکی است.
دجّال آخرالزمان، تکنولوژی است.
دجّال اختیار، آزادی است.
دجّال عصمت، فمینیزم است.
دجّال توحید، خدای خیالی است.
دجّال واقعیت، آرزو است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۸

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز برزخ بهشت تأویل قرآن جهنم شیطان شناسی عذاب فلسفه بیماری فلسفه گناه فمینیزم

چه نباید کرد ؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود .
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت .
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود .
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود .
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد .
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود .
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد .
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد .
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست .
بایستی راه و روشهای خود شناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود .
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود .
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست .
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند .
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود .
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود .
بایستی از سه شیطان مشهور عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد .
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرة المعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۴

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز خودکشی دجال زایش عرفانی شفاعت شیطان شناسی طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری فلسفه زندگی فلسفه گناه معرفت نفس نجات

زناشویی

حكمت هایي در باب زن کافر:

زن کافر فقط زور را درک می کند .

مکر زن معلول زور مرد است .

زن به شوهر کینه نمی کند الا اینکه مرد به وی پشت کند .

زن ریاست طلب فقط در روسپی گری به مقصود می رسد .

برای دوستی زناشویی هر یک از طرفین باید خودش باشد .

زن بد دهن زنانیِّت ندارد .

زن ریاکار ، عبوس است .

زن کافر اگر عالم شود عقیم می شود .

زن کافر ، محبت را چاپلوسی می فهمد .

زن مؤمن فقط یک مرد می شناسد .

صداقت زن کافر ، فحاشی است .

مردی که مرید حق باشد زنش خواه نا خواه مریدش می شود .

زن کافر از کار خانه داری احساس بدبختی می کند .

زن کافر از مردی که او را دوست می دارد کینه می کند .

زن کافر همواره خود را حیف شده می داند .

دفتر تجارت زن کافر ، اطاق خواب است .

مقر سلطنت زن کافر چشم اوست(آرایش چشم)

زن کافر دشمن قسم خورده مرد خردمند است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۰

آدم و حوا امراض لاعلاج خودکشی شیطان شناسی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه زندگی فلسفه طلاق فلسفه عشق فلسفه گناه فمینیزم نیچه

شیطان شناسی- دجال

روزی مؤمنی به نزد شیخ آمد و گفت یا شیخ مشکلی دارم . مسئله من اینست که زنی دارم کافر ولی خیلی دوستش می دارم و می دانم که پس از مرگ ، او به جهنّم خواهد رفت و من در فراق او  بهشت من جهنّم می شود. آیا این معمّا راه علا جی دارد ؟ شیخ گفت : یا تو هم باید کافر شوی و به جهنم بروی تا با او باشی و یا او باید توبه کند تا با تو در بهشت باشد.

مؤمن گفت : من که کافر بشو نیستم او هم توبه کن نیست . شیخ گفت : انشا الله خداوند به خاطر ایمان تو زنت را هم مورد عفو و شفاعت قرار دهد تا مشکل تو حل شود . مؤمن اندکی فکر کرد و سپس گفت : ای شیخ این که تبعض و ظلم است من که عمری تقوا پیشه کرده و اینهمه خیرات داده ام با اویی که جز گناه نکرده و لقمه ای به کسی نداده اسبت در یکجا باشیم ؟ شیخ در خود فرو رفت و گفت : بنشین تا مشکل تو را حل کنم . رفت و از پستوی حجره اش شمشیری عریان آورد و گردن مؤمن را از تن جدا کرد و گفت: اینست جزای کافری که خود را مؤمن می پندارد و برای خدا هم تعیین تکلیف می کند . به راستی که مشکل منافقان جز با شمشیر حل نمی شود. دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۳۶

امام زمان انسان کامل تأویل قرآن تشیع دجال سیر و سلوک عرفانی شیطان شناسی شیطان شناسی- دجال عرفان عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه ظهور لقاءالله وحدت وجود