بایگانی برای ‘ظهور امام زمان’

دکتر شریعتي و پیروانش

 

دکتر شریعتی به معنای واقعی کلمه فرهنگبد دوران ما بوده است. هرچند که وی مسلمان شیعه آتشینی بود ولی وسعت و عمق نظر او موجب شد که فراسوی فرقه ها و مکاتب زمانه قرار گیرد و مبدل به یک مرجع فرهنگی در جهان معاصر اسلامی شود. وی بدین لحاظ از سلاله عرفان است ولی عارفی چریک از تبار حسن صباح. همه انسانهای این چنینی باعث و بانی گروههای فکری کثیر و متناقضی در تاریخ بوده اند که گاه تضاد بین پیروانشان به جنگهای خونین رسیده است. و این از وسعت و عظمت فکر انسانهاست و نه از ضعف و انحطاط. مثل تضاد ببن شیعه و سنی از همان صدر اسلام و نیز تضاد بین شیعیان. همه مکاتب بزرگ و جدی دارای چنین ویژگیهایی هستند مثل تضاد بین مسلکهای سوسیالیستی در تاریخ جدید جهان. به لحاظی فرهنگ مسلط در انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ دکتر علی شریعتی بوده است که به پیروزی انقلاب انجامید و از همان آغاز شاهد کثرت و تناقضات خونین بین پیروان این فرهنگ بوده و هستیم. اندیشه او دارای چند عنصر ذاتی و ویژگی خلاق است که مولد گروههای مختلفی بوده است: انقلابیگری (عشق به دگرگونی)، عدالت خواهی (سوسیالیزم)، اصالت طلبی Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم امامت تشیع خودشناسی دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان عرفان نیچه

چه نیازی به مربی معنوی

پیر، امام یا مرشد معنوی هنگامی به عنوان یک نیاز واجب و مبرم ترین نیاز در انسانی رخ می نماید و او را بی تاب می کند و دربه در به جستجوی یک رب وا می دارد که به بی خودی خود پی برده باشد. نیاز به پیر نیاز به رسیدن به خود است زیرا پیر حقیقی انسانی است که خودش هست و این یعنی موحّد. آنچه که ما در این نشریه در یک کلام مشغول ارائه هستیم همانا نشان دادن بی خودی است تا نیاز به خود پدید آید و این نیاز طبعاً عطش جستجوی یک «خود» را به عنوان یک پیر یا امام پدید می آورد و این همان آماده سازی برای ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. زیرا یک پیر و عارف در هر درجه ای از توحید که باشد برای یک سالک و رهروی حق به مثابه آئینه آن امام مطلق است. و این به مثابه تعجیل در ظهور و سبقت گرفتن از
زمان و رسیدن به امام قبل از ظهور جهانی می باشد. پس هر که به جستجوی امامش به عنوان مظهر خویشتن خویش، بر آید بی شک او را در وجود یک آموزگار معنوی و پیر طریقت می یابد بشرط آنکه سر و دل و جان بسپارد و جداً اطاعت کند و ارادت ورزد. پس عطش امام یا پیر همانا عطش بی خودی ا نسان در جستجوی خود است و خود هر انسان همان خداست. پس جستجوی امام یعنی جستجوی خدا در عالم خاک و اینست که گفته شده که: بی امام کافر است. این یک شعار نیست بلکه یک واقعیت وجودی است. فقط آنکه امام دارد با خود است و خود است یعنی با خداست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۴

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)

دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر (ع) و فاطمه (ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد. دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. و این تولّد دوباره اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیره عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا» را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام زمان (ع). قبلا ً خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را «فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ الائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

ماه محرّم آمد!!
«مظلوميت مضاعف حسين (ع) از جانب شيعيان»

يغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پيش درآمدی بر ماه محرم می گويد: ماه محرم آمد هنگام عيش و عشرت ای شيعيان خالص يک اندکی مروّت. اين بيت شعر گويی زبان حال امروز ما نيز هست. گويی که امام حسين (ع) به کربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظيم کشاند تا ما پيروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و شيرينی بخوريم و خستگی سال از تن بدر کنيم. آنان که به ياد حسين دلشان غرق عشق و اندوه می شود و عرق شرم بر جبينشان پديد می آيد اين پلو ها از گلويشان به سختی پايين می رود همانطور که نمی توان پلوی عزای جوانمرگ خود را خورد. به لحاظی هم می توان اينهمه عيش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبير بر اين امر نمود که حسين خود و خاندان و يارانش را به خاک و خون کشيد تا ما شيعيانش با خيال راحت گناه کنيم و نگران عقوبت اعمال خود نباشيم زيرا برايش سينه زده و اشک ريخته و پلو داده و خورده ايم همچون ماجرای شفاعت مسيح
برای مسيحيان که خود را از قيد و بند هر اخلاقی رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ريش جهانيان هم می خندند و هر پرهيزکاری را ابله و وحشی می نامند. براستی حاصل اين عزاداريها و عياشيها که هر ساله افزون تر از سال پيش است و هزينه ها سر به فلک می زند و در طی اين چند دهه اخير به اندازه هزار سال گذشته عزاداری حسينی شده است در قلمرو اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سياسی ما چه بوده است؟ آيا غرور حاصل از اين مراسم بر کفر ما نيفزوده است؟ آمار فزاينده بزهکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتياد و تصادفات و کلاه برداريها و. .. نشان دهنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با اين مراسم است. گويی که با اين مراسم حق حسابی به حسين می دهیم و گناهان سال گذشته خود را بی حساب و بی خيال می شويم و باز از صفر شروع می کنيم اگر آمار خلاف کاريهای ايام بعد عاشورای حسينی را بدست دهيم اين واقعيت آشکار می شود. بجای اينهمه بريز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آيا بهتر نيست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگيريم؟ آيا اين به عزا و عبادت نزديک تر نيست و اينکه هزينه اين غذاها را يک جا به حسابی واريز کنيم و به مستمندان برسانيم؟ آخر در کدام قاموس و فرهنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گيرند آنهم عزايی اينچنين تراژیک که کل تاريخ بشر مشابهش را به خود نديده است. آيا می شود در کنار نمايش قتل گاه نينوا اين همه سفره پهن کرد و با تماشای هفتاد و دو تن سر بريده و بدن قطعه قطعه و خيمه های آتش گرفته و کودکان پا برهنه و سر به بيابان نهاده و زنان سر برهنه در زير تازيانه چگونه می توان اينهمه عياشی کرد؟ اين عياشی در همان روزها فقط در شام و در کاخ سبز يزيد بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهی کمی سينه هم می زنيم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند. آدمی اگر برای مرده اش هزينه می کند اين هزينه را به غريبه ها و مستمندان می پردازد نه برای خود و اهل و عيالش. اگر ما صاحب عزای حسينی هستيم بايد چنين کنيم. بياييم اندکی هم مرّوت کنيم و کمی در محضر حسين خجالت بکشيم و از خدای حسين بترسيم که غيورترين خدايی است که تجلی نموده و تجلی قهارانه اش در ظهور امام زمان است که رجعت حسينی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۰

خودشناسی و امام شناسی

در معارف امامیه صدها سخن وجود دارد که معرفت نفس و امام شناسی و خداشناسی را امری واحد معرفی می کند و مترادف با صراط المستقیم هدایت می سازد. درباره رابطه خودشناسی و خداشناسی سخن فراوان گفته ایم ولی آیا چه ربطی به امام شناسی دارد؟ امام کیست؟ امام انسانی است که به امّ نفس خود رسیده و ملحق به ذات خویشتن و لذا مظهر یگانگی و توحید است. پس امام در واقع یک سالک به مقصد رسیده در وادی خودشناسی است که این مقام را یا بواسطه نصّ امامت داراست و یا بواسطه سلوک عرفانی حاصل نموده است و اینست که به لحاظ مقام وجودی امام همان عارف واصل است. و لذا فقط چنین انسانی می تواند مربی و مراد سائر سالکان این وادی باشد. پس واضح است که آدمی بمیزانی که خودش را می شناسد و در راه سلوک باطنی قرار دارد امامش را که کمال این راه است درک می کند و تصدیق می نماید. درست به همین دلیل است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید که «فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دینی من نائل آیند» و اما عالیترین حقیقت دین محمد همان امامت است که در ظهور آخرالزمانی کلّ دینش را به عرصه ظهور میرساند. و لذا آن تعداد سیصد و اندی نفر که یاران و مریدان اولیه امام زمان هستند جملگی عارفانند و به نور عرفان قادر به درک و تصدیق نور امامت می باشند زیرا خودشان نیز به درجه ای این نور را دارا می باشند و صفات امامت را درک می کنند. اینکه گفته شده که نخستین و شقی ترین گروهی که در مقابل ظهور امام زمان انکار می کنند گروهی از سادات آل محمد هستند بدان معناست که گروهی از مسلمانانی که در مسلمانی خود تردیدی ندارند ولی اهل معرفت نفس نمی باشند و لذا امام را درک نمی کنند و دعوی او را ا نکار می نمایند و با او می جنگند و هلاک می شوند. پس مهمترین عامل آمادگی برای ظهور آن حضرت همان معرفت نفس است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۶

امامت دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان فاطمه شناسی

ظهور امام زمان

چند مسئله مبرم دینی از علمای شیعی
آیا ختم نبوّت به معنای پایان ارتباط بشر با خداست؟ اگر چنین است پس چرا اسلام را کمال دین نامیده اند. این کمال چیست؟
چرا دین اسلام را دین آخرالزمان نامیده اند؟ آخرالزمان به چه معنائی است و زمانش کی است و فرق ذاتی این دین با سائر ادیان چیست؟
آیا نه اینست که خداوند بدون آشکار کردن حجّت وظیفه و امام خود بر مردمان آنها را مواخذه نمی کند؟ پس
در دوران غیبت امام زمان تکلیف چیست؟ آیا مراجع دینی و فقها می توانند نقش حجیّت امام زمان را برای
مردم داشته باشند؟
در اسلام که نبوّت ختم شده و امام هم غایت است. پس معنای کمال دین و نعمت خدا چیست؟ این دو امر که تماما نشانه قهر و غضب خدا بر مردمان است. پس جبران این دو فقدان عظیم چیست؟
در روایات شیعی صدها نشانه برای ظهور امام زمان وجود دارد که بسیاری از این نشانه ها از قرون قبل تا
کنون رخ داده است پس چرا امام زمان ظهور نکرده است؟ و یا کرده است؟ مسئله چیست؟
آیا تفسیر و یا استنباط مفاهیم از آیات قرآنی بر همه مسلمانان ممکن و مجاز است و یا فقط مختص علمای
برجسته اسلامی است. و تعیین کننده این ملاک کیست؟
آیا قرآن کتابی برای همه مردمان است یا فقط برای علماست؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۱

آخرالزمان امام زمان ظهور امام زمان علائم ظهور منجی آخرالزمان

عذاب

کفر بعد از ایمان
کسی که دلش به نور ایمان روشن شد بواسطه حجّتی، امامی، نشانه ای یا معنائی در عالم خواب یا بیداری زان پس از بار کمر شکن دنیا و دغدغه های فزاینده اش رها شده است و گوئی که از جهانی به جهان دگر شده است. ولی زان پس هیچ وظیفه ای جز شرک زدائی از ایمانش ندارد چرا که بقول قرآن کریم « ایمان نیاورد کسی الّا اینکه مشرک شد». شرک از آفتهای طبیعی ایمان در وجود انسان است و بی نهایت درجه دارد. شرک به زبان ساده به معنای دخالت دادن «خود» در امر خداست. شرک یعنی خود بعلاوه خدا.
یعنی کاری را که امری از دین است برای ارضای امیال نفسانی انجام دادن. این نوع اعمال نتایج تلاش مؤمن را به بطالت و گاه رسوائی می کشاند و لذا مؤمن را دچار سوء ظن به خدا می سازد و به دین و احکام بدبین می کند بجای اینکه متوجه ناخالصی خودش نماید. این سوء ظن به خدا آنگونه که در قرآن آمده است منشأ اصلی عذاب مؤمنان است و بلکه تنها علّت عذاب برای مؤمنان می باشد. زیرا کسی که ایمان ندارد هر چه می کند برای رضای خودش می باشد و الا غیر. ولی یک انسان مؤمن تحت الشعاع امر الهی قرار دارد و هر چه می کند بایستی مراقب امر دین و عقل و وجدان باشد و نه موافق نفس خویش. ولی بهرحال مؤمنان تا مدتها دچار انواع شرک می باشند و در هر عملی خود را هم دخیل نموده و رضای خود را هم وارد امور می کنند که اگر این وضع ادامه یابد فرد بتدریج ایمانش را از دست داده و در عمل ریاکار و منافق می شود. چون ادعای ایمان نموده و برای مدتی به ایمان شهرت داشته است اینک مجبور است منافق شود. نفاق حاصل از دست رفتن ایمان است.
کفر بعد از ایمان یک کفر ساده و عادی نمی تواند بود بلکه کفری بس پیچیده و مخوف است. کسی که دورانی را با ایمان زیسته است به آسانی نمی تواند دوباره علناً کافر و بی تقوا شود. نفاق عذاب حاصل از کفران نعمات نسبت به سائر مؤمنان است. ریاکاری در دین بدون تجربه ایمان همان کفر عامیانه است که گریبانگیر اکثر مردم می باشد و از جمله عرف است. ولی ریاکاری پس از ایمان امری دگر است و یک، شقّه شدن از درون می باشد و جان کندنی مهلک است.
خداوند به آسانی ایمان کسی را زائل نمی کند مگر اینکه فرد در ستم و حق نشناسی و دین فروشی بسیار افراط کند و صبر خدا را تمام نماید. ایمان نور خداست که به اراده او به دلی داده می شود و یا از دلی برداشته می شود. ایمان همان احساس امنیت روانی و آرامش و رضایت در قبال زندگی و یک بیمه ذاتی در قبال هر خطر و شرّی می باشد. لذا کیمیائی فوق ارزشهاست. ارزشی همسان ایمان برای انسان وجود ندارد. ایمان همان کیمیای سعادت است. کفر بعد از ایمان بزرگترین عذاب انسان در جهان است. به مانند کسی که چند روزی را در بهشت زیسته و بناگاه از آن بیرون شده است.
چنین انسانی بسیار متفاوت است از کسانی که هرگز زندگی بهشتی و ایمانی را تجربه نکرده اند.
کفر بعد از ایمان حاصل دین فروشی و تحقیر مردم و ادا نکردن حقوق دین و ستم کردن به دیگران بواسطه دین و معارف دینی است. و اینست که خداوند را به غضب آورده و ایمان را از فرد می گیرد و او را به برزخ بی هویتی و پوچی و سرگردانی می اندازد و به لحاظ روانی عقیم می کند و رسوا می سازد. ایمان نور حاصل از وجود یک مرد حق است که به دیگران می تابد و اگر حقش ادا نشود سلب می گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت دکتر علی شریعتی صادق هدایت ظهور امام زمان عذاب نیچه هایدگر وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت

مهدی موعود

س:آيا بنظر شما مهدی موعود يا مسیح موعود واقعیّت دارد
:آری. ولی نه در آسامانها و نه در چاه. بلکه مثل يک آدم عادی در میان مردم زندگی می کند ولی فقط
انگشت شماری او را درک و تصديق می کنند. هر گاه تعداد شان به سیصد و اندی رسید ظهور جهانی می يابد.
س:آيا شما اين موعود را هرگز در بیداری ديدار کرده ايد؟
:آری. من حتی خدا را هم ناديده نپرستیده ام.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲

بسم اللّه الامام المبین
۱- ناجی موعود تحت عناوین و نامهای متفاوتی در همه فرهنگها و مذاهب جهان دو جنبه دارد : یکی جنبه تاریخی آن و دیگری جنبه نفسانی و روانی. حضور این معنا و انتظار در نفوس بشری بعنوان آخرین امید به رستگاری روح عین آخرین امید به رحمت خداست که در طول تاریخ در همه اقوام بشری جاری و ساری بوده و تا به امروز ادامه یافته و بلکه مستمرا بر شدت عمق این باور و انتظار افزوده شده است. و امروزه اوج این نومیدی از خود و امید به خداست که بصورت امید و انتظار ظهور ناجی خود نمائی می کند که تنها انگیزه روحی بقای بشر در جهان است و بمیزانی که این امید و انتظار از میان برود بشر به خود کشی و خود براندازی گوناگونی مبتلا می شود تا آنجا که نسل خود را از زمین براندازد.
۲- امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود ، تنها ایمان و اتصال بشر آخرالزمان به خداوند است. بشری که رسالت انبیای سلف را عینا و ذهنا از دست داده و خدای آسمانی نبوتها پاسخگوی گمشدگی او نیست و وجودش را معنا و هویت نمی بخشد و گوئی خدای آسمان مرده است . ناجی آخرالزمان همان ظهور خداوند در عالم خاک و از کالبد بشر است.
۳- وعده ظهور ناجی موعود فقط مربوط به عرصه ختم نبوت و آخرالزمان هم نیست ولی در این دوره این وعده و باور هزاران بار شدیدتر شده است زیرا خلاء و فقدان خدای آسمانی و از میان رفتن ایمان عرصا نبوی موجب اوج گیری این باور بوده است . عشق به دیدار خدا در عالم خاک عشق ازلی فرزندان آدم بوده است و هرگز ایمان و اتصال به خدای آسمانی ارضاء کننده دل و جان انسان نبوده است و لذا پیامبربزرگی چون موسی (ع) که مصاحب با خدا بوده در عطش دیدار با اوست که ماجرایش را در قرآن می خوانیم بنابراین این عشق در انبیای سلف بمراتب بیشتر از مردمان عادی بوده است و این است که پیامبر اسلام می فرماید که ” ای علی تو نور باطن همه پیامبران بوده ای و زهی افتخار بر من که تو را در بیرون از خود دیدار می کنم”
۴- آنکه رسالت دینی را در خود ، در خاندان و نژاد و سپس جامعه خودش در حد توان و امکانات به کمال برساند بر عرصه امامت که دین و نبوت و وحی باطنی است وارد می شود . به همین دلیل نخستین کسانی که به امامت رسیدند پیامبران اولوالعزم بودند که ابراهیم (ع) اولین آنهاست . و اینان نخستین ناجیان موعود و تجلی خدا در عالم خاک هستند و نور هدایت حق برای خلق بر روی زمین . بدین ترتیب زمین هرگز از وجود امامان خالی نیست . و اما این مقام در عرصه ختم نبوت یعنی ختم وحی آسمانی ، از وادی معرفت نفس و عرفان علی(ع) رخ می نماید و این به آن معناست که راه ارتباط انسان با خدا از طریق تعمق در نفس ممکن شده است که این همان صراط المستقیم و راز ختم نبوت می باشد.
۵- انسانی که در طلب و انتظار و جستجوی ناجی است یا این ناجی و امام را در خویشتن می یابد که خود مقام امامت است و یا امامی را در بیرون از خود می یابد و به او متعهد و مربوط می شود که این هدایت است . ارتباط با خدا در خویشتن و یا در وجود یک پیر روحانی.
۶- ارتباط با خدا در خویشتن مستلزم عمری جهاد بر علیه نفس و اراده خویشتن و تزکیه و معرفت نفس و نبردی بر علیه جبرهای زمانه است که آنهم جز به یاری قوای غیبی و ماورای طبیعی و ارواح طیبه معصومین ممکن نمی آید . و این کار شیر مردان خداست که دل از هر چه دنیا و اهلش و نیز دل از خویشتن بر کنده اند و راه فقر و تنهایی و فنا گزیده اند . و اینان کسانی هستند که امام و ربشان خود خداوند است که بواسطه نوری که در دلشان بر افروخته هدایتشان میکند و از ضلالت و ناپاکیها میزداید . و اینان خلفای خداوند بر روی زمین هستند و امامان خلق و منجیان درماندگان و مستضعفین.
۷- و اما ظهور جهانی ناجی موعود که عمدتا تحت عنوان مهدی و مسیح شهرت دارد ظهوری قهری و بنیان بر افکن کل اساس ستم و کفر و جهل و دجالیت مدرن و مدرنیزم و تکنولوژیزم است . یک انقلاب کامل و همه جانبه جهانی است که اجل این تمدن است و اساسا بر اندازی بنیاد کفر است و نه امر هدایت فردی . بلکه واقعه بود و نبود و حق است که به تمام و کمال فرود می آید و آنان که انکار می کنند هلاک و نابود می شوند و اندکی که تصدیق می کنند جان بدر می برند و مجال توبه و انابه می یابند.
۸- بنابراین تعجیل برای این ظهور قهارانه ناجی تعجیل عاقلانه و مومنانه نمی تواند باشد و مثل تعجیل در برپائی قیامت کبری است زیرا این واقعه هم قیامت تمدن بشری بر روی زمین است.
۹- آنکه در نجات خویش به جستجوی بیداری و رستگاری روح و هدایت خویشتن است به جستجوی امامی حق در عرصه غیبت است . و این جستجوی رحمت و نجات حقیقی است ، قبل از آن قیام و قیامت جهانی.
۱۰- امامت و هدایت حاصل از آن ، عالیترین واقعه ای است که در عالم هستی رخ داده است زیرا مخلوقی آنهم ضعیفترین مخلوقات خدا ، بر جای خدا می نشیند و دیگران را هم به این حریم می کشاند . و لذا درک این حقیقت به مثابه درک عالیترین حقایق است و درک مقصود خدا از خلقت . و این ادراک همان نور هدایت است و آن واقعه ای که عالیترین و ماندگارترین بخش از فرهنگ و معرفت و احساس و اندیشه و ادبیات را در طول تاریخ پدید آورده است که معروف به عرفان است. و این همان توشه حیات جاوید است و جز این بشر با مرگش هیچ غذائی برای ادامه حیات ندارد و به قحطی دوزخ دچار می شود.
۱۱- و اما امام و یا ناجی عرصه رحمت و شفاعت و هدایت در دوره غیبت چه می کند و اصولا معنای نجات چیست . نجات از چه؟
نجات از چاه تن و طبیعت خویشتن و نجات از جبرهای زمانه. نجات از عذاب و قحطی غرایز و نیازهای فردی و نجات از عذاب روابط اجتماعی و عاطفی . نجات از دریوزگی رزق و عاطفه . نجات از امراض و مصائب مسری ، نجات از جنون و جنایات و نا امنی های اجتماعی و اقتصادی. و نجات از اسارت روح در تن و نجات از تنهائی . و امام برآورنده همه حاجات طالبان و توبه کننده گان و مومنان است زیرا خلیفه خداست و هر دعائی به درگاه خدا جز بر آستانه وجود امام اجابت نمی شود . و اینگونه است که پرستش خالصانه خداوند از درب وجود امام ممکن می آید ، پرستش خدا از درب عبودیت و اخلاص و نه صفات و نیازها . امام پالایشگاه رابطه خدا و خلق است.
۱۲- و اما شرایط کسی که مستحق این نجات می شود چیست ؟ اصولا چه کسی می تواند به امام بر حقی برسد و سپس حق وجودش را درک و تصدیق کند تا مستحق نجات گردد . بسیاری بر حسب اتفاق وجود مرد حقی را درک می کنند ولی قدرت تصدیق قلبی او را ندارند یعنی استحقاق دریافت رحمت و شفاعت و هدایتش را ندارند . و برخی از شفاعت امامی بی چون و چرا برخوردار می شوند ولی استحقاق هدایت ندارند و لذا دوباره به دوزخ اعمال خود بر میگردند.
۱۳- به بن بست رسیدن با تمامیت خویشتن و درک این بن بست و توبه وندامت از زندگی گذشته خویش حداقل شرط درک وجود امام بعنوان ناجی و هادی است.
۱۴- آدمی یا بواسطه معرفت نفس قبل از رسیدن به طبقه هفتم دوزخ بن بست راهی را که در پیش گرفته در می یابد و به توبه و ندامت از کل حیات و هستی گذشته خویش می رسد و یا بواسطه غایت و اشد عذابها این بن بست را درک می کند و آماده توبه می شود . اولی به جستجوی یک ناجی بر می آید که دیر یا زود به انسان مخلص می رسد و نجات می یابد و به راه هدایت می آید . ولی دومی حداکثر طالب رفع عذاب است و هدایت را نمی طلبد . و میلی به خروج از دوزخ اعمال و امیال خود ندارد . او اصولا خود را مسبب نمی داند . اهل هدایت کسی است که خود را علت سرنوشت خود بداند.
۱۵- کسی به امام می رسد که جدا به جستجوی ناجی خود باشد . و مدتها در این جستجو راه پیموده باشد مثل تشنه ای که در کویری برهوت آب را جستجو می کند . نجات محصول انتظاری قلبی و جستجوی عقلی و تلاش عملی است.
۱۶- (( نجات )) یک نوع ایده آل از موضوعات زندگی نیست . نجات یکی از افکار و نیازها نیست . بلکه تمامیت احساس و اندیشه یک انسان است که همه افکار و اعمال و امیال او را تحت فرمان دارد و فرمانده کل راه و روش زندگی است.
گزیده ای از کتاب امام زمان (عج) کیست – اثر استاد علی اکبر خانجانی

امام زمان امامت ظهور امام زمان عرفان شیعی علائم ظهور فلسفه ظهور منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود ناجی موعود

فلسفه سینما

سینما در لغت لاتین از ريشه «ساين» است که به معنای کوری و بازيگری و لودگی می باشد که با پسوند «ما» که به معنای نمايش است ماهیّت اين صنعت و هنر از بطن لغت آن آشکار می شود.
می دانیم که سینما همان تأتر صنعتی شده و صنعت تأتر است و تئاتر نیز که لغتی يونانی است از ريشه «تئا» به معنای خداست و تئاتر به معنای خدا نمائی يا نمايش خدائی انسان است. و می دانیم که اين هنر اساسا يونانی است و سابقه ای لااقل سه هزار ساله دارد و رسالتش نیز نمايش اساطیر در هیبت بشری بوده است.
بنابراين با گردهمائی معنای واژه سینما و تئاتر به وضوح ماهیّت واقعی سینما آنگونه که امروز شاهديم عیان می شود که تلفیقی از نمايش و بازيگری کودکانه انسان به عنوان اساطیر و خدايان است.
و نیز می دانیم که نخستین فیلمهای متحرک که پديد آمدند تماما لودگی و مسخرگی هنرپیشگان بود و در واقع سینما براساس طنز و هجو و کمدی رخ نمود و در موج دوم روی به داستانهای اساطیری نمود و نهايتا سر از جنون و جنايت درآورد و در جلوه های ويژه سینمائی از انسان، خدايانی ديوانه و ابله و مضحک پديد آورد.
در واقع ذات واژه تئاتر و سینما را تحقق بخشید.
و امّا در چند دهه اخیر در سینما شاهد پیدايش رسالتی پیامبر گونه و عارفانه می باشیم که گاه دعوی نجات بشريت را دارد و گوئی که ناجی آخرالزمان است و قصد کشف حقیقت و هدايت بشريت را دارد. فیلمسازانی چون تارکوفسکی، رنوار، برگمن و امثالهم از بانیان اين سینما می باشند که به سینمای حقیقت شهرت يافته است و در کشور ما نیز جايگاهی خاص خود يافته و گوئی می خواهد جايگزين مذهب و عرفان شود.
مسئله اينست: آيا براستی سینما می تواند کاشف حقیقت باشد؟ بررسی اين سینمای حقیقت جو و رسولانه تا به امروز بیانگر آينده آن نیز می تواند باشد و به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. ما نیز سئوالی پیش روی می نهیم و آن اينکه آيا کسانی که خود اکثراً و اصولا از مظاهر فساد اخلاقی و بی ايمانی و از اسوه های جنون و تکبّری مالیخولیايی هستند می توانند با استفاده از تکنولوژی و هنر بازيگری و سینما کشف حقیقت و رهنمای مردم باشند؟
يک هنرپیشه فاسد و ديوانه و معتاد چگونه می تواند حقیقت را بازتاب دهد و موجب بیداری شود؟ آياا اصولا چنین چیزی ممکن است؟ پاسخ اين سئوال از منظر معرفت Read the rest of this entry »

ابن عربی اوشو تأویل قرآن حکمت دجال رجعت حسینی شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان حلقه علائم ظهور فلسفه سینما کرامت ناجی آخرالزمان نجات