بایگانی برای ‘عذاب’

حماقت و شقاوت
(چگونه دلي سنگ مي شود)

 

آدمی هرگز خود را در قبال عدم درک مسائل نجومی و زمین شناسی یا پزشکی و یا سیاسی، احمق نمی خواند. کسی بخاطر عدم فهم یک مسئله ریاضی، احمق خوانده نمی شود. حماقت صفتی در قلمرو روابط و عواطف انسانی است آنهم آنگاه که محبّتی درک نشود و حقّ دوستی ادا نگردد. پس حماقت معلول شقاوت دل است زیرا محبّت بواسطه دل درک می شود نه فرمولهای علمی و فلسفی و سیاسی. حماقت دقیقاً مترادف با عدم شناخت محبّت است که منجر به اشتباه گرفتن از دشمن و اصل از جعل می شود و نهایتاً موجب فریب و گمراهی و قضاوت ناحق و گاه جنون و جنایت می گردد. همۀ تراژدیهای انسانی حاصل چنین نوعی از Read the rest of this entry »

عذاب

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجات بشریت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفانی

هر بیماری جسمانی، روانی، عاطفی، جنسی و ژنتیکی و یا هر گرفتاری و بحران درونی یا برونی اعم از خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اعتقادی یا دارای ماهیتی درمانی و بازدارنده از سائر بدبختی است و یا دارای ماهیتی کاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسلیم وضعیت خویش است و مترصد رفع و معالجه نیست زیرا غریزتاً آن را یک نعمت می یابد و پاس می دارد. ولی در حالت دوم در جستجوی درمان و رفع گرفتاری است. در هر دو حالت فرد کمابیش احساس و یا فهم می کند که علت و زمینه پنهان این مشکل از کجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف این نشریه و سایت ما به لحاظی در خدمت فهم رگ و ریشه ها و علل و زمین پیدایش این امراض و گرفتاریهاست و لذا هر مقاله به نوعی به مثابه یک نسخه درمانی است و مجموعه این مقالات در خدمت نجات از راه و روش بیماری زای زندگی و یافتن راه و روش سالم است. راه و روشی ناسالم حاصلی جز امراض ندارند بنابراین معالجه امراض با حفظ همان راه و روش های ناسالم فقط رویکرد به انواع مسکن ها و مخدرات و برخورد فیزیکی با امراض و گرفتاریهاست و این همان راه و روش حاکم بر پزشکی و انواع درمانگری رایج در بازار است که ما شدیداً با آن مخالفیم زیرا امراض و گرفتاریها را پیچیده تر و مزمن نموده و نهایتاً سر نخ آنها از دست میرود و به یکی از امراض لاعلاج تبدیل می شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوی از دوزخ پزشکی می نماید که تا ابد بایستی جان بکند و کفاره بپردازد و خود را بفریبد. راه و روش قطعی و ریشه ای امراض و مشکلات جز از طریق درک علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممکن نیست این همان معنای عرفان درمانی یا دین درمانی است و یا درمان انسانی امراض و درمان اخلاقی و معنوی و الهی. هر که عذابی می کشد می داند از کجاست. این یک اصل بدیهی می باشد. منتهی بسیاری از بیماران آنقدر خود را فریب می دهند تا بتدریج دچار خود – فراموشی شده و اصل و علت بیماری خود را فراموش کرده و لذا مبدل به یک بیمار مادام العمر و لاعلاج می شوند. مقالات ما به مثابه یادآوری علل و زمینه های امراض می باشند. پس فرد بیمار بایستی از این دیدگاه به این مقالات رجوع کند و مقالات مورد نیاز خود را در عناوین مختلف و یا از طریق گزینیه جستجو (search) بیابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در این مقالات پیدا کند و حقایق فهم شده را تصدیق نماید. این سنگ زیر بنای درمان و گام اولی است. گام دوم توبه از علل و زمینه بیماری می باشد که بمعنای اصلاح طرز فکر و کردار و روش زندگی می باشد. کسانی که قادر نیستند خود به این مقالات رجوع نمایند و یا سواد مطالعه آنرا ندارند بایستی از دیگر عزیزان خود یاری گیرند و تفهیم شوند. بنابراین جهت درمان بیماری و رفع گرفتاری خودتان بدون مطالعه و تأمل کافی در مقالات مورد نیازتان، با ما تماس نگیرید که فایده ای نمی کند. اگر براستی این رهنمود ساده را بکار بندید و با خود صادق باشید بسرعت پاسخ می یابید و جریان درمان در شما به شیوه ای حیرت آور و معجزه آسا آغاز می شود و شاهد گشایش عظیم در درون و برون خود خواهید بود. پس بایستی جدی و صادق و صبور باشید. بنابراین واضح است که منظور از عرفان درمانی، چیزی از جنس رمالی و فوت و ورد و انرژی درمانی و امثالهم نیست که جملگی خود فریبی و پنهان سازی بیماری است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه می توانید سی دی های مربوط به گرفتاری خودتان را از ما بخواهید. امیدواریم ساده و رایگان بودن این درمان موجب سهل انگاری و ناباوری شما نباشد و خود را لایق این درمان بهشتی بیابید. اگر بیماری زمینگیر دارید خودتان می توانید مفاهیم و حقایق را از طریق مطالعه مقالات به آنان بفهمانید و آنانرا دعوت به تصدیق و توبه نمائید و بدینگونه به عرصه عرفان درمانی وارد شوید. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستی به آسانی می تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرین نماید. این یک درمان اساسی و نجاتی دنیوی و رستگاری اخروی است. اگر توبه و دین و فضائل انسانی و اخلاقی را در شأن خود نمی دانید و اصولًا خود را انسان کامل و مؤمن و بی گناهی می پندارید بایستی قبل از هر امری از چنین باوری نسبت بخویشتن توبه کنید. و باید بدانیم که منظور از گناه فقط دزدی سرگردنه و از دیوار مردم بالا رفتن و در خیابان زنا نمودن نیست بلکه اینان گناه نیستند بلکه عذابهای ما هستند. منشأ گناه نگرش و فکر و قضاوت و باورهای نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهای ما بخل ها، تهمت های ناحق، امیال ناپاک و آرزوی نادرست و روابط فاسقانه و دروغین و معیشت ریائی می باشد. آنچه که باید درمان شود افکار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اینست عرفان درمانی بعنوان درمان ریشه ای همه امراض و گرفتاریهای کاهنده و تباه کننده. تماس مستقیم با ما فقط بکار کسانی می آید که بعد از رفع بیماری و گرفتاری خود طالب رشد معنوی و سلوک عرفانی و تعالی در حکمت باشند. آنچه که مربوط به درمان امراض و رنج بدبختی هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رایگان در اختیار همگان است. تنها مشکل اکثر بیماران و گرفتاران ناباوری در قبال این خدمت رایگان و معجزه آسا می باشد. این آثار و سایت ما حاصل نهائی عمری عرفان درمانی بوده است که موفق به معالجه معجزه آسای صدها بیمار لاعلاج شده است که در سراسر ایران حضور دارند که برخی از این امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژیها، نازائی ها، امراض قلبی و ژنتیکی و مادرزادی، سرطان ها، اعتیادها، ناتوانی و عقیم شدگی جنسی، صرع، وسواس ها، پریشانی فکری و بحرانهای اعتقادی و هویتی و نابسامانی های اقتصادی و خانوادگی و تربیتی. فصل های « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بیشتر مطالعه فرمائید. باور کنید، فهم کنید، تصدیق کنید و توبه کنید تا شفا یابید. خود را بواسطه معرفت خود درمان کنید ما درب این معرفت را بر شما می گشائیم و شما خود بایستی وارد شوید. کبر و غرورتان را بشکنید که این امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درمانی است و خودشناسی و خود – درمانی.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۰

امراض لاعلاج ایدز عذاب عرفان فلسفه بیماری فلسفه گناه

تبیین ایدئولوژی شیعی(۲)

پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنهان داشتن امیال و افکار و اعمال زشت است. و همه زشتی های بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولهوسی های اوست و کل دنیای بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و مادیگری و تباهی بشر است و علت همه ریاکایهای اوست. و اینست که انسان پول پرست نمی تواند در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع بروز پول پرستی صادقانه است. و اگر کسی بخواهد پول پرستی اش را در روابط آشکار سازد تک و مطرود عالمیان می شود. پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تهمت خلاف واقع است. زیرا فقط خداپرستان و اهل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب افتخار است و این پول پرستی و بولهوسی و خود خواهی است که موجب ننگ و نفرت می شود و لذا باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید «من پیشوای مؤمنانم و پول هم پیشوای کافران است». در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام هدایت است و امام هدایت کسی است که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولًا رستگاری چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید حتی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد. پس ریاکاری علتی جز پول پرستی ندارد پول پرستی علت خود فریبی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

هزینه صدق

وقتی سخن از صدق به میان می آید می گویند که خیلی گران است و ممکن است به ورشکستگی کامل تا سر حد خود – براندازی و نابودی برسد. آیا براستی چنین است؟ این ذاتی ترین ارزش بشری که اساس و محور و معاد همه معنویات است و هنوز هم تنها ارزشی است که بشر آنرا علناً تکذیب نکرده است اینقدر هزینه بر می دارد که صرف نمی کند، پس اصلًا منظورمان از زیستن و آدمیت چیست؟ اگر قرار است که صادق بودن مترادف با نبودن باشد پس بگذار که نباشیم تا با نبودنمان آدم باشیم. ولی مطلقاً چنین نیست. این نجوای ابلیس است که صدق را مترادف نابودی می خواند و می گوید: اگر صادق باشی ورشکست می شوی و همه آدمهای محیط تو می گریزند و تک و تنها و فقیر و مطرود عالمیانی. در قرآن نیز می خوانیم که شیطان، آدمی را از فقر می ترساند و بدینگونه گمراهش می کند. آنچه که از فقر هم ترسناکتر می آید تنها شدن است. حال آنکه فقر و تنهائی آستانه حق است اگر انتخاب شده باشد. و آنکه فقر و تنهائی را برگزید اتفاقاً رزق با عزت را می یابید و نیز عاطفه با محبت را. آنچه که می افتد و می گریزد حقارت و گدائی و خودفروشی و ریا و چاپلوسی و روابط خائنانه است و آنچه که می ماند رزق حلال و آسان است و یاران مخلص، حتی اگر یکی باشد. صدق، صادقان را فرا می خواند. مگر نه اینکه هر چه که می کنیم برای رسییدن به یک یار صدیق است؟ پس اگر صدق پیشه کنیم کذابان می گریزند و صادقان به پیش می آیند. صدق نه تنها گران نیست بلکه ارزان ترین روش زندگی و ساده ترین راه رسیدن به یک یار صدیق است تا از احساس تنهائی و حقارت و بی کسی نجات یابیم. صدق همچون بسم الله است و اجنه را تار و مار می کند. صادق بودن ارزان ترین روش دوست یابی است زیرا هر چه که می کنیم به امید اینست که یکی پیدا شود و ما را دوست بدارد برای خودمان. صدق یعنی خود بودن. و لذا راه خود بودن است که دوست خودی را می آورد. تا خود نشوی کسی نمی تواند خودت را دوست بدارد برای خودت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۳

طلاق: بهترین یا بدترین اقدام؟

طلاق اگر به نیت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بهترین و نجات بخش ترین اقدام زندگی فرد است. ولی اگر برای بولهوسی و اشاعه هرزگی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی محسوب می شود. و هر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دهد. و نیز در هر طلاقی آن طرفی که طلاق می خواهد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش می گیرد. لذا هر فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده و در غایت شقاوت ساقط می شود. طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواهان و باعث طلاق می باشید زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواهان طلاق است مگر اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد. و چون زن اصولًا در مقام محبوب قرار دارد طرح طلاق همواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تهدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازها و تهدیدها براستی طلاق رخ می دهد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است. در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ها، اصولًا زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوهره محبوبیت را ذاتاً از دست می دهد و از چشم ها و دل ها می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نهفته است و زن مطلقه اصولًا این احساس را از دست می دهد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است. هر طلاقی برای هر یک از طر فین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رهائی از آن و توسعه هرزگی. و از این دو حالت خارج نیست. لذا طلاق یا بهترین واقعه و اقدام در زندگی است و یا بدترین آن. یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۴

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند : هاجر ، آسیه، مریم ، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

«نهضت زنان و مردان واقعی»

امروزه درغرب نهضتی آغاز شده که موسوم به «زنان واقعی» است این زنان همانهایی هستند که در طی چند نسل تحت الشعاع ایدئولوژی برابری به تقلید از راه و روش مردان پرداختند و پنداشتند که بدینگونه همچون مرد به آزادی و قدرت می رسند ولی آنچه که در عمل رخ نمود بردگی و روسپی گری دو صد چندان و رایگان زن بود و زن مبدل به ارزانترین کارگر و ابزار محض سکس مردان شد و بی خانمان گردید و استثمارش کامل شد و مادریت خود را نیز باخت. این زنان به زنانیت خود بازگشته اند و درسیر آغاز توبه از برابری هستند. حقیقت اینست که همه تلاشهای مردوار زن مثل تحصیل علم و فن و هنر و اشتغال بیرون از خانه و فعالیتهای سیاسی و امثالهم جملگی به نیت محبوبیت بیش از پیش در نزد مردان بوده است و این امر را هر زنی تصدیق می کند. زن ندانست آنچه که او را در دل مردش محبوب می کند عصمت و وفا و صمیمیت اوست نه قدرت نمائی و کسب پول و تقلید میمون وار از ارزشهای مردانه. زن ندانست که ارزشهای مردانه زن، دل مردان را بیزار می کند همانطور که زن واری مردان مدرن هم موجب نفرت زنان است. لذا به موازات نهضت «زنان واقعی» شاهد پیدایش نهضت «مردان واقعی» هستیم. این بخود آئی تاریخی آنهم در غرب نشانه امیدی به نجات این تمدن از نابودی است. امیدواریم که زنان و مردان غرب زده ما لااقل این نهضت را هم مورد تو جه و تأمل قرار داده و عبرت بگیرند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

زنانیکه مردانگی را احیا ء کردند

همه زنان مؤمن و خردمند تاریخ موجب احیای مردانگی بوده اند و این عجب است: هاجر، مریم، خرمه، خدیجه، فاطمه، زینب، نرجس خاتون، ژاندارک، رزا لوکزامبورک، رابعه عدویه، جمیله بو پاشا و غیره. آنگاه که مردانگی منقرض می شود و آن اندکی مردان واقعی هم از میان می روند بناگاه زنی مرد می شود تا نامردی مردان را به آنان خاطر نشان سازد و لذا همه مردان نامرد دوران به خونشان تشنه می شوند و همچنین همه زنان نازن. زیرا زن واقعی به مثابه وجدان مرد است. می دانیم که در محفل شام، زینب، یزید را به گریه انداخت. همانطور که مادرش فاطمه هم اصحاب سقیفه را به گریه انداخت و لذا او را به قتل رسانیدند. و می دانیم که مریم مجدلیه همه حواریون مرد را پس از مصلوب شدن مسیح ، به گریه انداخت و بیدار کرد و ژاندارک هم کشیشهای فرانسه را به گریه انداخت که در آتش انداختنش. امروزه نیز بشریت در عطش ظهور زنانی است که مردانگی را نجات دهند و مردان را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۰

آدم و حوا امامت انسان کامل عذاب فلسفه طلاق نجات

نشانه های یک پیر معنوی

پیر، مراد يا امام انسانی است که بخودی خود قلوب ديگران را منقلب و انديشه شان را بخود می آورد و آئینه باطن سائرين است. علاوه بر اين دارای قدرت خارق العاده اراده بخشیدن به ديگران جهت تغییر سرنوشت است. اين همان معنای شفاعت و کرامت در درجات گوناگون است که يک پیر طريقت داراست و اين از اصول واجب وجودی برای يک مرشد معنوی و امام هدايت است. علاوه بر صفات فوق که حداقل ويژگی يک پیر می باشد او همچنین بايستی خودش نمونه بارز صداقت، قناعت، ساده زيستی، اتکاء به نفس و عزّت و استقلال هويت در جامعه و زمانه خود باشد. همچنین بايستی دارای علم و معرفتی کلی بر زمانه باشد و جامعه خود را به عنوان يک شاهد درک کند و به جای مردمان احساس نمايد و بن بست ها و گرفتاريهای زمانه را فهم نموده و برای مردم توضیح دهد و راه نجات را بنمايد. او بايستی دارای نگرش و ادراکی برتر از علوم زمانه باشد و همچنین بتواند به زبان عامه مردمان حقايق و مسائل را شرح دهد. همچنین بايستی اسوه ای از رحمت و امید به نجات بوده و قلوب مردم را متوجه خداوند نمايد و نیز چاه ها و عذابها و دامها و دجّال های دوران را بشناسد و معرفی کند و تنذير نمايد. پیر به معنای پیرتر بودن از زمان خويش و جلوتر بودن از تاريخ است. پیر بايستی نمونه بارزی از بلاغت، قدرت بیان، محبّت، معرفت، استقلال، آزادگی و شجاعت باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

فلسفه راز

هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی مشغول کار است و بر کل حیات اثر می نهد. معمولًا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و یا آن را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد اين است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيبا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد. راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند۰ بدون شک راز دل در نزد نااهلاننیز فاجعه آمیز است. راز زندگانی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می  گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۳

تحت الشعاع نگاه حقّ

همواره از میان مقرّبین درگاه مردان حقّ و از زير نگاه حقّ بینانه آنها اشدّ خیر و شر و زشتی و زيبائی و عشق و فسق و شقاوت و شفاعت و نور وظلمت ساطع می گردد و به عرصه ظهور می رسد. واقعیت اينست که در روشنائی هر چیزی همانگونه که هست پیدا می شود. باطن انسانهائی که در حريم وجود مردان خدا قرار دارند آشکار می شود و در واقع قیامت نفس آنها بر پا می گردد. و در اينجا دو حالت ممکن است که خداوند در کتاب فرموده است: در آن روز که باطن نهان انسانها عیان شد سعادتمند کسی است که تصديق کند هر آنچه را که از خود می بیند و توبه نمايد. و شقی و بدبخت کسی است که آنچه را که از خود می بیند انکار کند. و از اينجاست که دو نوع سرنوشت و هويّت پديد می آيد. بی ترديد در نخستین مرحله هر آنچه که از نفس بشری عیان می گردد تماماً امارگی و ستم و فسق و جنون است که برون افکنی می شود که اگر فرد تصديق و سپس توبه کند از آن پاک و تزکیه می گردد ولی اگر انکار و تکذيب نمايد به آن مبتلا می گردد و فرصت اين برون افکنی عظیم را از دست می دهد و به اعمال خود مبتلا می گردد. اگر کسی فسق و جنون نفس خود را تصديق نکند عملًا به آن می گرايد و رسوا می شود. تحت الشعاع نور نگاه عارفان ظلمت نفس مردمان برون افکنی می شود و اين شفاعت و لطف عظیمی است که به نفس امکان حیات دوباره و رستگاری می بخشد اگر تصديق شود. عارفان مظهر نگاه حقّ و عین الله هستند. هر که از اين نگاه بگريزد به ظلمت مبتلا می شود و اسیر ظلم می گردد و هر که بماند و تصديق و توبه کند از قلمرو ظلمت به روشنائی می آيد و رستگاری و سعادت همین است. اين همان واقعه عرفان عملی در نزد عارفان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۲

ماده و معنای درد

هر درد و رنجی اعم از جسمانی، اقتصادی و اجتماعی دارای دو جنبه است: مادی و معنوی. آنچه که هست و آنچه که انسان دريافت میکند. يعنی خود درد و احساس درد. ترديدی نیست که مشکلی واحد برای هر فرد بشری دارای رنجی متفاوت است مثلًا يک دندان درد برای هر فردی حد خاصی از عذاب و تحمل را ايجاد می کند. يکی می تواند روزهای متمادی دندان درد را تحمل کند و ديگری حتی تاب تحمل ساعتی از درد را ندارد و بلافاصله به پزشک و يا مسکن رجوع می کند. اين بدان معناست که دردی واحد برای هر فردی شدت خاص خود را دارد. مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم همینطور هستند. در واقع چیزی به نام دردسنج وجود ندارد بلکه سنجش درد هر فردی متفاوت است يکی آن را بیشتر می کشد و ديگری کمتر. اين امر مربوط به طاقت رنج کشیدن نیست بلکه طاقت نیز معلول میزان درد و رنجی است که هر کسی می کشد و اين میزان همان حساسیت است. شايد شما هم گمان کنید کسانی که حساسیت بیشتری دارند درد و رنج را بسیار بیشتر دريافت می کنند و لذا در تحمل آن ضعیفتر هستند. ولی حقیقت اين است آنکه درد و رنج بیشیتری را احساس و دريافت می کند صبر و
مقاوت بیشتری هم در قبالش دارد يعنی آنان که کمتر درد را احساس می کنند و درد کمتری می کشند تحمل کمتری هم دارند و بیشتر بی تابی نشان می دهند. مثلًا يک زن قبل از تجربه درد زايمان تاب تحمل يک سردرد را بدون مسکن ندارد ولی بعد از زايمان که شايد بزرگترين درد بشر باشد تا اين حد صبور شده و جالبتر اينکه خواهان فرزند بعدی هم می شود. يعنی انسان هر چه که بیشتر درد و رنج می کشد تاب تحملش هم بیشتر می شود. و اما چه چیزی موجب افزايش حساسیت دريافت انسان از درد و رنج می شود و لذا درد و رنج بیشتری را صبورانه می کشد؟ معرفت! معرفت فقط دريافت رنج را افزايش نمی دهد بلکه ظرفیت و تحمل آن را نیز افزايش می دهد و بلکه ظرفیت دريافت جهان را افزايش می دهد. معرفت تن و جان و دل و اعصاب را حساستر کرده و گیرنده های وجود را تقويت می کند. و گاه اين رشد تا آن حد است که يک انسان حتی درد و بدبختی ديگران را بیشتر از خودشان احساس و دريافت می کند و به جای ديگران رنج می کشد و ديگران از اين بابت التیام می يابند و اين همان مقام شفاعت عارفان است. گاه انسان عارفی حتی رنجهای آينده ديگران و يا جامعه اش را پیشاپیش دريافت می کند و رنج می کشد و لذا به فکر نجات می افتد و اين همان مقام ناجی است که جوامع بشری را همواره در طول تاريخ از هلاکت می رهاند. اين است که در روايات اسلامی داريم که اگر وجود اولیای خدا بر روی زمین نباشد نسل بشر هر آن نابود می شود. برای درک ملموس اين واقعه رابطه مادر با کودک را مورد دقت قرار دهید. اولیای خدا مادران بشريت هستند. در اينجاست که اين سخن شیخ خرقانی را درک میکنیم که: خدايا مرا بر دوزخ وارد کن و بجای همه مردمان عذاب کن و مردمان را بر بهشت وارد کن که تاب تحمل عذاب ندارند ولی من می توانم شاکر باشم. آنچه که معرفت را منفور مردمان کرده است همین است زيرا معرفت موجب تشديد و تقويت احساس و ادراک درد و رنج است. هر چند که معرفت موجب دريافت رحمت و عزت و بهشت هم می شود ولی عارفان از بهشت می گذرند و به میان مردمان در دوزخ می روند تا عذاب آنان را به جان خود بخرند. زيرا بهشت عارفان تنهايی آنان است. جنبه ديگر توسعه احساس و درک عارف همانا تکامل جهان و جهانیان است يعنی جهان هستی در ظرف وجود عارف به کمال می رسد و آنگاه به قیامت می آيد که حضور خداست و اين است که وجود عارف قیامتگاه جهانیان است زيرا عرصه حضور خداست. درد پذيری و تحمل رنج مردمان برای التیام و شفاعت آنان است که وجود عارف را از منیت پاک ساخته و برای حضور پروردگار مهیا می سازد. هیچ گوهره ای به اندازه عشق به خدمت مردم و کشیدن درد مردم وجود انسان را توسعه نمی بخشد و عظمت و کمال نمی دهد اين همان مقام الوهیت انسان است. معرفت، وجود را به وسعت جهان توسعه می دهد تا کل جهانیان در آن آرام و قرار گیرند و کمال يافته و جاودانه شوند و اين است که قرآن می فرمايد: کل جهان و جهانیان در وجود امام آشکار متحصن و متمرکز است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۷

شفاعت عذاب عرفان کرامت مولوی

تفاوت گناه و عذاب

در فرهنگ عامّه و گاه حتی باور علما بسیاری از آن اعمالی که عذاب محسوب می شوند گناه پنداشته شده اند. و این دالّ بر یک جهل و سوء تفاهم عظیم در معرفت دینی است که یکی از علل آن اینست که اصلا در حیات دنیا عذاب و اجری قائل نیستند و محاسبه و جزا را فقط مختص پس از مرگ و پس از قیامت می دانند. بطور کلی باید گفت که هر آنچه که از انسان جاری می شود و یا بر او واقع می گردد یا نیک است یا بد و یا عبث. یعنی یا اجر است یا جزاست و یا بیهوده است. اینها جملگی معلول و محصول باطن هر فردی است یعنی مخلوق امیال و باورها و عواطف و حالت درونی اوست. یعنی از کوزه همان برون تراود که در اوست. فاعل و عامل از صفات خداست و این بدان معناست که همه اعمال بشری از خداست و بشر در آن شریک نیست ولی افکار و آرزوها و برنامه هائی که در سر دارد از خود انسان است و در قبالش مسئول می باشد. یعنی بشر مسئول باطن خویش است و آنچه که در برون رخ می دهد نتیجه طبیعی این باطن است. همانطور که در حدیث قدسی خداوند می فرماید: باطن خود را زیبا سازید تا خداوند ظواهر شما را زیبا کند.
بدین ترتیب باید گفت اعمالی همچون دزدی زنا جنایت و همچنین سخاوت تقوی و ظلم ستیزی جملگی به مثابه اجر و عذاب هستند. همانطور که خداوند می فرماید که اعمال نیکو را از اعضاء و جوارح مؤمنان جاری می کند و اعمال زشت را هم از کافران به فعل می آورد. در قرآن کریم بارها این آیه تکرار شده «اجر شما همان اعمال شماست و الا غیر» بدون شک اجرها و عذابهای بشری در این دنیا به مثابه مشت نمونه خروار است که در قرآن هم آمده است که: هر که در این دنیا مشمول رحمت خداست در آخرت رحمت بزرگتری می یابد و هر که در این دنیا در عذاب است در آخرت معذّبتر است الا اینکه توبه نمایند.
می دانیم که بسیاری از اعمال پلید بشر در حالت بیخودی و بی اراده گی و جنون آمیز به فعل می آید و لذا همه جنایتکاران خود را بی گناه و بی تقصیر می پندارند. این بدان معناست که این اعمال به مثابه عذاب امیال و افکار زشت و ناحقّ آنهاست که آنها را رسوا می سازد. به لحاظی دگر از همین دیدگاه بسیاری از اعمال زشت بشر به مثابه گناه ثانویه نیز می باشند در صورتیکه از آنان عبرت نگیرد و توبه نکند. توبه اصلی و واقعی همانا توبه از باورها و افکار و امیال و آرزوهای نادرست است. تا این ذهنیت ناحق در انسان حضور دارد اعمال ناحق هم اجتناب ناپذیر است. اعمال آدمی مخلوق هستند هرگز نمی توان اعمال زشت را ترک نمود حداکثر می توان صورت آنها را تغییر داد. باطن باید تغییر کند که آنهم مستلزم خودشناسی است. و لذا کسی که اهل خود شناسی نیست توبه هایش یا ریایی است و یا ناکام. وقتی اعمال نادرستی از ما تولید می شود بایستی در ماهیت نگرش و تفکر و باورهای خود تردید نمود و آنها را دگرگون ساخت. وقتی خداوند آدمی را مسئول خود می داند یعنی مسئول جهان باطن خویشتن است و نه آنچه که بر سرش می آید. سرنوشت هر کسی معلول طرز نگاه و فکر و قضاوت و باورهای اوست. تغییر سرنوشت منوط به تغییر در ذات اندیشه است. از مهمترین رسالت این نشریه نیز یاری دادن به خودشناسی در جهت توبه باطنی می باشد که موجب پیشگیری عذابهاست و نیز درمان بدبختیها. اینست عرفان درمانی !
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۷

جهنم عذاب عرفان معرفت شناسی معرفت نفس

متافیزیک و زناشویی

محک زناشویي
می دانیم که بدون وجود غریزه و نیاز جنسی، ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شود پس این امر به مثابه ذات یگانه هسته مدنیت یعنی خانواده است. تجربه بشر نیز نشان داده است که رابطه جنسی همواره علت العلل همه موافقت ها و مخالفتهای این رابطه است. اگر رابطه جنسی رضایت بخشی برای طرفین وجود داشته باشد همه اختلافات و مشکلات قابل حل است و تفاهم بطور ذاتی رخ می نماید ولی اگر این رابطه مختل و معذب باشد هر امری بهانه ای مرموز برای تشنج است و هیچ علم و فن و منطقی قادر به پدید آوردن تفاهم نیست الا اینکه اصل رابطه علاج شود. و اما علاج رابطه جنسی بخودی خود و بدون حل و فصل کلی رابطه به لحاظ اعتقادی و عاطفی و اجتماعی ممکن نیست و بلکه وضع را بغرنجتر می سازد همانطور که هیچ دارو و فوت و فن مشاوره ای و روانشناختی تا به امروز نتوانسته کمترین کمکی به مشکل جنسی زناشویی بنماید. رابطه جنسی نمادی محسوس و جسمانی از رابطه قلبی است و نمایش اجتناب ناپذیر باطن پنهان این رابطه است یعنی رابطه پایین تنه زناشویی بطور جبری آینه تمام نمای رابطه بالاتنه ای آنها است که به دو جنبه عقلی و قلبی تقسیم می شود. زن و شوهری که به لحاظ نگرش به زندگی و ارزیابی امیال و اعمال بشری و اصول اعتقادی با هم در اختلاف و جدال باشند نمی توانند احساس همسویی داشته باشند و لذا این ناهمسویی عاطفی خواه و ناخواه در رابطه جنسی آشکار می شود۰ هر چند که زن و شوهر به عقل و تجربه و نیاز درمی یابند که به مصلحت استمرار زناشویی است که رابطه جنسی را مستحکم سازند ولی بطرزی عجیب این رابطه مختل و

Read the rest of this entry »

آدم و حوا ایدز جهنم عذاب متافیزیک

بهشت و جهنم

فاجعه مهاجرت روستائیان به شهرها
يکی از آرمانهای اصولی انقلاب و همه انقلابيون در سرآغاز کارش پيشگيری از مهاجرت جنون آميز روستائيان
به شهرها و بلکه پديد آوردن مهاجرت دوباره از شهرها به روستاها بود. ولی با همه تدابيری که انديشيده شد
و به اجرا درآمد حاصب کار بطرزی فجيع معکوس از آب درآمد و در طی مدت ربع قرن از پيروزی انقلاب طبق
آمار رسمی حدود هشتاد هزار روستا بصورت کاملا متروکه درآمدند و مهاجرينش در شهرها مولد بزرگترين مشکل اقتصادی و فرهنگی برای نظام شدند. و همين امر به تنهائی بسياری از اهداف و برنامه های کلان انقلاب را به بن بست کشانيد و حاصلی هولناک ببار آورد. چرا؟ بر هر اهل عقل و انصافی واضح است که انقلاب ما در عرصه خدمات اقتصادی و صنعتی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی به روستاها و شهرهای کوچک و دورافتاده، يکی از موفقترين انقلابات تاريخ معاصر جهان بوده است و اين واقعيت حتی از زبان دشمنان انقلاب نيز به گونه ای اعتراف می شود منتهی با تعبيری وارونه. خدمت به مستضعفين يکی از آرمانهای درجه يک هر انقلاب مردمی است و انقلاب ما در اين امر با وجود هشت سال جنگ تحميلیش باز هم موفق بوده است. به اعتراف فيدل کاسترو يکی از بزرگترين انقلابيون جهان معاصر، انقلاب ما از اين لحاظ موفق تر از انقالب کوباست با اينکه عمر انقلاب کوبا بيشتر از انقلاب ماست و مواجه با هيچ جنگ بزرگی هم نبوده است.
پس علت اين وارونگی چيست؟ زيرا به وضوح شاهديم که اين آرمان بزرگ در جنبه فرهنگی به نتيجه ای
معکوس رسيده است و نيز در جنبه استقلال اقتصادی از وجه کشاورزی آن که اصل استقلال هر کشوری

محسوب می شود. اين شکست دوم معلول شکست اول است. چرا با اينکه نفس انقلاب ما فرهنگی بود ولی در
اين جنبه شکست خورد؟ زيرا می دانيم که يکی از علل اوليه رشد اعتياد و بزهکاری و مفاسد اخلاقی و مشاغل کاذب و خلاف شرب و خلاف مصالح انقلاب همين مسئله مهاجرت حيرت آور و

Read the rest of this entry »

ایدز برزخ بهشت جهنم عذاب

شفاعت

فلسفۀ راز
هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد
و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه
آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی
مشغول کار است و بر کل حیات ارر می نهد.
معمولا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد
وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و يا آن
را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد این است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيیا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد .
راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز
نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند. بدون شک راز دل در نزد نااهلان نیز فاجعه آمیز است. راز زندگنی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ص ۱۲۳

شفاعت طب اسلامی عذاب علی شناسی فلسفه دین

نجات

آیا راه نجاتي هست؟
«صدق، سفینه نجات است.»علی(ع)
وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ها و بن بست های نو به نو و پیچیده تر هستیم چنان
دچار یأس می شویم که می گوئیم: یا علی غرقش کن ما هم روش. این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جهان است. وتازه این وضع عاقلان است جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونها و اعتیادها و روانگردانها غرق و نابود می شوند. می دانیم که یأس همان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر «بلس» به معنای یأس می باشد و در دوزخ همه مأیوسانند.
وقتی که دردها و بدبختی های فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که: چکار می شود کرد هیچ!
اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمی توان از دوزخ رهید و
براستی که به دوزخ و هر آنچه که در آن است و همه کسانی که در آن زندگی می کنند هیچ امیدی نیست.
ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات هست آنهم معجزه آسا. و اما این معجزه نه از آسمان و در
وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز «صدق» نیست. صدق به معنای تصدیق و
تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای هیچ تردیدی نیست. نجات الهی از بطن این
اعتراف و تصدیق رخ می نماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید. از فرط یأس، انکار مکنید ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم هدایت و رشته رحمت و کرامت حق است. پس بیائید و هر آنچه را که بعنوان واقعیتهای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان تصیدیق کنید همین و بس. و ما به شما قول می دهیم که با این تصدیق نجات الهی فرا می رسد. صدق یعنی
تصدیق واقعیت! این را بدانید که از جمله مهمترین عواملی که مانع تصدیق شماست وسوسه های مأیوس کننده ابلیس است که بشما می گوید: درست است ولی چکارش می شود کرد، همه هستند شما هم بمانید بالاخره یک طوری می شود و…. .
این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابهاست. به رحمت و شفاعت و
معجزه خدا امیدوار باشید. ما هم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمی کردیم تا بر داغ و زخم
مردم نمک بپاشیم. آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون سرنخ ها را از بین می
برد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد۱ ص ۹۱

شفاعت عذاب کرامت معرفت نفس نجات

فلسفه هایدگر

ایدئولوژی هزاره سوم «نیهیلیزم»
وقتی از محبت سخن می گویی هر چه عاطفه را به سخره می گیرند و از علم دم می زنند که «عشق پاک دروغ قدیمی است» ولی آنگاه که از عقل سخن می گویی به ناگاه عاشق پیشه می شوند و اصلا منطق را در شأن خود نمی دانند. و اما آنگاه که از وظیفه و دین سخن می گویی به اشعار عرفانی پناه می برند. ولی آنگاه که از عرفان سخن می گویی به علم و فن متوسل شده و عرفان را خرافه می خوانند. مسئله این است که هیچ تعهّدی را پذیرا نیستند و هر عهدی را با ماهیت و عملکرد خود متضاد می یابند و تنها معنایی که تأیید کننده پوچی آنهاست تقدیس جنون است بعنوان نبوغی برتر و آنگاه چند جملۀ قصار و دو پهلو از فلان فیلسوف را شعار می دهند مثل نیچه. و این یک نماد اجتماعی و همه جایی از سیطره نیهیلیزم جهانی است.
کسی که همۀ ارزشهای فطری و ندای وجدانش را زیر پا نهاده تا پول بیشتر و عیش برتری کسب کند به چنین وضعی مبتلا می شود که آستانه جنون است و برای هر جنایتی نیز بالقوّه آماده است و این ایدئولوژی و فرهنگ حاکم بر جهان در هزارۀ سوم است. از عقل به عشق می گریزد از عشق به سیاست از سیاست به شعر از شعر به مخدر و از آنجا به بیمارستان و تیمارستان و زندان و … و نهایتا کل بدبختی خود را به گردن انسانیت خود می اندازد که گویی از فرط انسانیت و صداقت و ایثار به این فضاحت رسیده است و نتیجه اینکه زین پس بایستی مفتخرانه پلید و رذل بود تا خوشبخت شد. این سیمایی از افراد و جوامع نیهیلیستی و پوچ شده است که در سراسر جهان شاهدیم.
نیهیلیزم یا مذهب اصالت عبث و پوچی بر دو نوع است: معرفتی – فلسفی و یا عرفی – عملی. نوع اول به مثابه مرحله ای از رشد عقلی و سلوک معنوی می باشد که به عرصه برزخ رسیده
است که پس از توبه از گناهان و خروج از دوزخ حادث می شود پس این یک مقام دینی و عرفانی است که سالک را بر آستانه رضوان وجودی نزدیک کرده است. ولی نوع دوم حاصل غایت

Read the rest of this entry »

برزخ عذاب عرفان نیچه هایدگر