بایگانی برای ‘عرفان’

* ای فرزند آدم و حوا!

آیا پنداشته ای که با مخلوطی از عرفان و کامپیوتر می توانی از عذابھای دوزخی خود بکاھی؟ آیا پنداشته ای که با ترکیبی از شریعت و دلار می توانی اندکی از رسوائیھای خود را پنھان داری؟ آیا پنداشته ای که با تلفیقی از حقیقت و سیاست می توانی از نابودی خود پیشگیری نمائی؟ آیا پنداشته ای که با اعتراف پس از رسوائی و خواری میتوانی باز ھم مردم را فریب دھی؟ ھرگز چنین نیست و شیطان که تنھا یاور توست بزودی تو را تنھا خواھد گذاشت و سرنگون خواھی شد و زیر پاھای مردم له خواھی گشت.
کتاب جانشین خدا ص ۴۵، استاد علی اکبر خانجانی

پندی از استاد رسوائی شیطان شناسی عذاب عرفان کامپیوتر

با یاران

ھمنشین و ھمدل و ھم کلام و ھمراز و دوست شدن با یک انسان دیگر: این است عالیترین مقامی که برای انسان در این جھان ممکن است و لذّت و عزت و روحانّیت و بھشتی جز این نیست و راه رشد و ھدایتی جز این نیز وجود ندارد. ولی این واقعه که ھرگز با ارادۀ فردی و با برنامه قبلی و ھزاران امکانات بخودی خود پدید نمی آید اجر عظیمی از جانب خدا به انسانی است که درد انسان بودن دارد یعنی درد دین.
و آنکه چنین دردی ندارد ھمنشین اشیاء و جانوران و اجنه و شیاطین می شود.
پس ای یاران مریدانه خدمت ھمدیگر نمائید و صمیمانه راز دل کنید که دین و ھدایت و سلامتی جز این در جھان نیست. تمام قوای حیات خود را در این دوستی سرمایه نمائید و ھیچ جزئی از آن را مخفی نسازید و ھیچ خودیت و خصوصّیتی در نھان باقی مگذارید که این راه و این بھشت را از دست می دھید. با دل و جان از یکدیگر نصیحت پذیر باشید و ھر رقیب و ھووئی را نیز با دل و جان پذیرا شوید. این بود آداب دین آخرالزمان که با شما تماماً عیان کردم.
کتاب ابرانسان ص ۶۵، استاد علی اکبر خانجانی

آفرینش جدید عرفانی بهشت شیطان شناسی عرفان نجات

مالیخولیای عشق

 

هنگامیکه کسی فرد دیگری را مورد تمجید و ستایش قرار می دهد اگر این امر پدیده ای عمداً و آگاهانه از روی فریبکاری نباشد باز هم یک فریب غریزی و ناخودآگاه در میان است که راز عشق می باشد. هر کسی هر نیکی و زیبائی و عظمتی را که در دیگری می بیند در واقع خودش را دیده است. این امر شامل حال هر زشتی و بدی هم می شود. عشق در یک کلام چیزی جز نیک بینی در دیگران نیست. نیکی خود را به دیگری نسبت می دهد و دیگری بطرزی جادوئی تحت تأثیر این تلقین قرارمی گیرد و برای مدتی براساس آن نیکی به فعل می آید تا آنجا که آن نیکی به قلمرو امتحان می رسد و در این امتحان است که معشوق بناگاه هویت زشت خود را عیان می کند و آن نیکی عین بدی از آب درمی آید. عشق یعنی زشتی و صفات منفی دیگری را نیک دیدن. عاشق کسی است که Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان معرفت نفس

«خود» چیست؟

 

* عشق همان خود- پرستی است.
* کفر همان خود – انکاری است.
* جنون همان خود – فراموشی است.
* عرفان همان خود – شناسی است.
* توحید همان خود – خدائی است.
* تقوا همان خود – داری است.
* آزادی همان خود – رهائی است.
* عبادت همان خود – براندازی است.
* خوشبختی همان Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان

آیا شما هم حیف شده اید؟

 

هرکسی اعم از فقیر و غنی، عالم و عامی، کافر و مؤمن، شهری و روستائی و زن و مرد دارای این احساس است که گوئی عمرش حیف و هدر شده و کسی قدر او را آنگونه که باید نشناخته است. این احساس اساساً مربوط به قدر نشناسی دیگران نسبت به خویشتن است. ولی معلوم نیست که این انسان حیف شده آیا خودش قدر خود را آنگونه که باید شناخته است یا نه. و اگر شناخته است آن قدر و حق چیست؟ این احساس که یک احساس جهانی نیز هست دالّ بر حقیقتی اسرار آمیز است و آن حق و عظمت روح خداوند در وجود انسان است که براستی هرگز نه بواسطه دیگران و نه بواسطه خود هرکسی شناخته نمی شود. بدون شک دیگران قرار نیست و نمی توانند حق و قدر ما را بهتر از خود ما بشناسند و تصدیق کنند. دیگران هم قدر «من» را Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان معرفت نفس

فلسفۀ ریش

 

ریش از جمله اعضای مردانه است که در میان انواع موهای بدن، قوی ترین ریشه ها را دارد و از همه موهای بدن زودتر سفید می شود . درباره اصل مو در مقاله «سّر مو» به تفصیل بحث شده که می توانید به آن رجوع کنید که اساس هویت جمالی در انسان است. امّا موهای صورت مرد محور هویت جمالی مرد است که البتّه در آخرالزمان مثل بسیاری دیگر از پدیده ها دارای ارزشی واژگون شده و اکثر مردان از آن بیزاری می جویند که این خود نشانی از بیزاری مردان از هویت مردانگی خویش است، همانطور که زنان هم از هویت زنانه خود بیزارند. علاوه بر خاصیت فوق، فوائد بهداشتی ریش در سلامت پوست صورت و بهداشت ریشه دندانها و همچنین بینایی چشم به لحاظ علمی نیز ثابت شده است. و نیز اینکه یک سابقه کهن در ارزشهای مذهبی دارد که Read the rest of this entry »

آخرالزمان خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

فلسفه جبر و اختیار

 

جبر و اختیار از قدیمی ترین مباحث قلمرو حکمت و فلسفه و روانشناسی بوده است که هرگز پاسخی روشن نیافته تا اینکه بتدریج از عرصه اندیشه بشر حذف و به فراموشی سپرده شده است. در قلمرو خودشناسی معضله جبر و اختیار در رأس همه امور قرار دارد و لذا در مکتب عرفان علوی هم جایگاه برجسته ای داشته است که پاسخ نهائی بر این دوگانگی و تضاد امری مابین و برتر است. ولی مسئله اساسی اینست که جبر و اختیار در قلمرو نفس و عملکرد و اندیشه بشر براستی درک نشده است و لذا پاسخی هم نیافته است. می دانیم که Read the rest of this entry »

اشراق حکمت خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

عقل و قدرت

 

اراده به قدرت و سلطه، گوهره واحد علم وجود و شاید تنها صفت مشترک همه موجودات عالم است که در هر گروه از موجودات دارای قوانین خاص خود است. این اراده در قلمرو جان واضح تر و گویا تر است و گویاترین وجه اراده به قدرت در انسان است و شاید هم شدیدترین نوع این اراده از انسان بروز کرده است که میل به سلطه بر کلّ جهان را دارد و در عطش قدرتی جهانی است. و نیز آنچه که عقل نامیده می شود، تدارک و برنامه ریزی برای رسیدن به این اراده ذاتی است. پس در واقع عقل همان قدرت اراده و اراده ای است که انسان را به قدرت می خواند و خود نیز امکاناتش را فراهم می سازد. و امّا قدرت چیست؟ قدرت یعنی قدرت به اثبات رسانیدن وجود خویش. قدرت یعنی قدرت وجود داشتن و وجود یافتن و این داشته و یافته را به اثبات رسانیدن. بودن برای آدمی یا Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان

امکان اندیشه ناب

ای برادر تو همه اندیشه ای            مابقی هم استخوان و ریشه ای

«مولوی»

انسانیت انسان یعنی ماندگاری و حیات جاوید بشر روی زمین چیزی جز اندیشه ای نیست که از خود بر جای می نهد. آدمی حتی اگر قصد بقای جاوید بر روی زمین را هم داشته باشد بایستی به جای ثروت و قدرت اندوزی به کار خلق اندیشه های نو بپردازد تا در میان نسل بشری باقی بماند. و اندیشه ای ماندگارتر است که به قول مولانا منزه از استخوان و ریشه باشد یعنی منزه از مادیت. حتی در قلمرو اندیشه و علوم طبیعی هم آن اندیشه هائی ماندگارتر است که برخاسته از جنبه های مانادگارتر جهان طبیعت باشد مثل نظریه جاذبه، نور و زمان و تکامل. و اینست که در میان دانشمندان علوم طبیعی نیز فقط کسانی چون نیوتون، داروین و انیشتن از خود نامی باقی نهاده و مابقی فراموش شده اند. ولی مثلًا حکیمی به نام سقراط حدود بیست و پنج قرن پیش Read the rest of this entry »

عرفان مولانا

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

فلسفۀ ما

 

به توفیق الهی و به یاری همه دوستداران معرفت قصد داریم که این نشریه را همچون یک دائرة المعارف عرفانی آغاز و استمرار بخشیم و همه مقالات آنرا همواره در رایانه در اختیار همگان قرار دهیم. در واقع این مجله ای است که هرگز هیچ شماره ای از آن تمام نمی شود و یک کتاب ادامه داری می باشد. به لحاظ موضوع هیچ پدیده ای در جهان نیست که در قلمروی این نشریه نگنجد ولی بینش ما خودشناسی است. چرا که عرفان از نظر ما چیزی جز خودشناسی نیست: شناخت جهان و جهانیان و شناخت خداوند در خویشتن خویش. و نیز شناخت خویشتن در جهان. این سخن اول و آخر همه عرفانهای جهان بوده است. بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر Read the rest of this entry »

آخرالزمان دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان قیامت متافیزیک معرفت نفس هایدگر

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

مردان زمانۀ ما (مطهری – شریعتي)

 

مرد زمانه خود بودن مقامی است که علی (ع) مؤمنان را به آن امر نموده است. مرد زمانه خود بودن مستلزم معرفتی کلان بر جامعه و مسئولیتی عاشقانه در قبال مردمان است و یکی از بزرگترین دردهای جامعه ما همواره کمبود این نوع مردان بوده است و قدرنشناسی در قبال آنان و لجن پراکنی و اتهامات بخیلانه دربارۀ آنان. استاد مطهری و دکتر شریعتی دو تن از بزگترین مردان زمان خود بودند که دربارۀ زمان خود و سرنوشت جامعه می اندیشیدند یکی از جایگاه حوزه و دیگری دانشگاه، کم مانده بود این دو به هم برسند که فتنه ها برخاست و این دو را جدا کرد و پیروانشان را هم به جان هم انداخت و آن دو عزیز را هم هر یک به نوعی از میان برداشت. این دو متفکّر بزرگ و خودجوش که هر دو از جایگاه خود طرد شده بودند (یکی از حوزه و دیگری از دانشگاه) از پیشتازان مدرن کردن اندیشۀ اسلامی و مردمی کردن حکمت و عرفان بودند و این نیازی بود که جامعه ما قرنها در عطش آن می سوخت. ولی افسوس که هر دو جوانمرگ شدند و پیروانشان نیز به کانونهای قدرت گراییدند و کسی Read the rest of this entry »

حکمت عرفان نجات

شریعتي های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

 

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکتر شریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلاء وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سرورش ، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان مادر قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلاء هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته Read the rest of this entry »

خودشناسی دکتر علی شریعتی عرفان

دکتر شریعتي و پیروانش

 

دکتر شریعتی به معنای واقعی کلمه فرهنگبد دوران ما بوده است. هرچند که وی مسلمان شیعه آتشینی بود ولی وسعت و عمق نظر او موجب شد که فراسوی فرقه ها و مکاتب زمانه قرار گیرد و مبدل به یک مرجع فرهنگی در جهان معاصر اسلامی شود. وی بدین لحاظ از سلاله عرفان است ولی عارفی چریک از تبار حسن صباح. همه انسانهای این چنینی باعث و بانی گروههای فکری کثیر و متناقضی در تاریخ بوده اند که گاه تضاد بین پیروانشان به جنگهای خونین رسیده است. و این از وسعت و عظمت فکر انسانهاست و نه از ضعف و انحطاط. مثل تضاد ببن شیعه و سنی از همان صدر اسلام و نیز تضاد بین شیعیان. همه مکاتب بزرگ و جدی دارای چنین ویژگیهایی هستند مثل تضاد بین مسلکهای سوسیالیستی در تاریخ جدید جهان. به لحاظی فرهنگ مسلط در انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ دکتر علی شریعتی بوده است که به پیروزی انقلاب انجامید و از همان آغاز شاهد کثرت و تناقضات خونین بین پیروان این فرهنگ بوده و هستیم. اندیشه او دارای چند عنصر ذاتی و ویژگی خلاق است که مولد گروههای مختلفی بوده است: انقلابیگری (عشق به دگرگونی)، عدالت خواهی (سوسیالیزم)، اصالت طلبی Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم امامت تشیع خودشناسی دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان عرفان نیچه

حقّ بدی

 

بدیهای بشر نیز دارای ذاتی نیک است و برخاسته از نیک خواهی جاهلانه بشر است. انسان به میزانی که می خواهد نیک باشد مرتکب اعمال بد می شود. پس یا این نیکی باطنی هم بد است که مولد اعمال بد می شود و یا بدیهایی که ظاهر می شود دارای ذاتی نیک است. در حقیقت آدمی به دلیل روحی که دارد و امر خداست ذاتاً نیک و نیکخواه است ولی جاهل است و لذا نمی داند که چگونه این نیکی را به فعل آورد. در واقع فقط یک بدی وجود دارد و آن جهل است و این جهل جز از طریق معرفت درباره ذات نیکخواهی خویش برطرف نمی شود Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان عرفان شیعی معرفت نفس

کریشنامورتي و پیروانش

کریشنامورتی یک فیلسوف عارف مشرب از سلاله سقراط حکیم بود و مردی به راستی خود – آموخته و جهان بین و جهان شناس. ولی بسیار سخت می توان او را مرد واقعاً عارف و صاحب مکاشفات ماورا طبیعی دانست و بلکه تمام عمرش در پشت درب این واقعه باقی ماند زیرا حقانیت ذاتی دین خدا و رسولانش را تصدیق نمی کرد و به شریعت انبیای الهی نظری مثبت نداشت و لذا پیروانش هم در سرگردانی رها شدند زیرا به بطالت ارزشهای مادی و منطق غربی آگاه شدند و به نیهیلیزم فکری و اخلاقی رسیده ولی براستی راهی فراسوی نیک و بد و دیالکتیک نیافتند و لذا جز رویکرد به مخدرات روشی دیگر برای ادامه حیات پیدا نکردن Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم خودشناسی خودکشی دجال عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق نیچه

روانشناسي لقاء الله

در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران وجود خدا و قیامت کبری و لقا الله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند و از خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال Read the rest of this entry »

آدم و حوا جهنم حکمت خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی قیامت کرامت

معراج ۹

هستي شناسي چیست؟

هستی شناسی آن نگاهی به واقعیت است که حقیقت نهان و آرمانی آن واقعیت را در عین موجودیتش عیان و بیان کند یعنی بایستی هستی را و هستی ِ بایستی را. پس هستی شناسی همان نگرش توحیدی به پدیده هاست که واقعیت را عین حقیقت می یابد پس این نگرشی کاملا ً عرفانی تا سرحد وحدت وجود است که خدا را در جهان می جوید. این نگرش قیامتی نیز می باشد که از فراسوی خیر و شر و بود و Read the rest of this entry »

خداشناسی عرفان فلسفه قیامت

متافیزیک ۱۱

 

علم هرمنوتیك چیست؟

هرمنوتیك یك اصطلاح یوناني است که برگرفته از نام «هرمس» مي باشد که اسم یوناني حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) مي باشد و در واقع دومین پیامبر محسوب مي شود. او باني و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستي ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را. در روایات دیني و اسلامي حضرت ادریس باني نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهي زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگري که این علم یعني علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معناي حقیقي الفاظ و واژه هایي را که به کار می برد نمي داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرة المعارف بلکه به واسطه خودشناسي و ادراك باطني. این همان الفباي عرفان است. Read the rest of this entry »

خودشناسی زرتشت عرفان متافیزیک معرفت نفس هرمنوتیک

قیامت ۸

چه نباید کرد؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود.
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت.
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود.
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود.
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد.
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود.
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد.
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد.
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست.
بایستی راه و روشهای خودشناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود.
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود.
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست.
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند.
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود.
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود.
بایستی از سه شیطان مشهور به عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد.
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۸  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۸ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت    ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

 

خداشناسی خودشناسی عرفان کرامت معرفت نفس

جهنم ۳ (نار و نور علم)

برخی می پندارند آنچه که در کتب و مدارس تحصيل می شود علم است. اعم از دينی يا دنيوی. علم دارای دو تجّلی است: نور و سواد! سواد همانطور که از نقشش پيداست همان سياهی و ظلمت است. پس علم دارای دو وجه يا ماهيت و ظهور و بروز است: نوری و ظلماتی! با توجه به اين دو جنبه از علم است که احاديث متمادی که درباره علم از پيامبر و ائمه اطهار نقل می شود درک می گردد. در جائی گفته شده که: علم نور هدايت و شکافنده جهان است و در جائی دگر نقل شده که: علم، حجاب اکبر و عامل نفاق در دين و معرفت است. گوئی که دو ماهيت کاملًا متضاد از علم وجود دارد که يکی نوری و ديگری ضاله است. علم نوری و نور علم آن است که مولد معارف، حکمت ها و نظريه ها و مکاتب علمی و فلسفی و عرفانی و دينی است ولی علم ظلماتی همين محصولات مذکور علم نوری هستند. نور علم و علم نوری يک داده الهی و اجر جهاد انسان در عرصه دين و تقرب الی است يعنی اين علم از هيچ جائی جز محضر خداوند قابل حصول نيست. اين علم را علم حضوری يا علم لدنی يا علم من عندی (علم از نزد خود) هم ناميده اند که موجب هدايت و شکافنده پديده هاست و جهان را معرفی می کند. اين علم در هر موضوع و مرحله نهايتاً به معرفت حق می انجامد و طبع هدايتگر آن بدين دليل است. ولی محصولات اين علم که در مدارس و کتب تدريس می شود به مثابه سياهی و ظلمت است که مصرف کننده و پرستنده اش را دچار ثقل و سياهی دل و ذهن می سازد که خود مانع علم نوری است. و چه بسا به ضديت با دين و علمای راستين بر می خيزد همانگونه که امروزه اکثر اهل مدرسه و اهل کتاب را دشمن دين می يابيم. در قرآن هم اکثر اهل کتاب متهم به جدال و انکار حقيقت هستند و در دين نفاق می اندازند و در طول تاريخ هم بزرگترين دشمنان پيامبران خدا بوده اند که در حقيقت حاملان علم نوری محسوب می شوند. در واقع مثل اينست که مولود برعليه والد خود برمی خيزد همانطور که فرزندان عموماً ضد والدين خود هستند و آنها را انکار می کنند. اين تضاد و ديالکتيک معلول و علت است: خالق و مخلوق! درست مثل کفر بنی آدم نسبت به خالق خودش! که خود وجود بنی آدم در جهان حجاب بين او و خالق است. يعنی محصولات علمی، حجاب محصل و علم حقيقی و نوری است. اين کبر و کفر موجب گمراهی محصلين علوم دينی و دنيوی می شود. همانطور که روحانيون مذاهب که مصرف کنندگان علوم دينی حاصل از نور انبيای الهی هستند در طول تاريخ نخستين منکران پيامبران جديد بوده و گاه کمر به قتل آنها بسته اند. اين نبرد علم سواد برعليه علم نوری است. نبرد توليدات علمی برعليه منبع علم. علت نبرد عارفان بزرگ با علوم مدرسه ای و کتابی هم به همين دليل است مثل نبرد شمس تبريزی برعليه معلومات کتابی و مدرسه ای مولانا . آنهم کسی که خود يک علامه دهر بود و با نور علم شمس می جنگيد و مقاومت می کرد. بنابراين «عالم» به کسی بايد گفته شود که حامل نور علم است نه حمال کالاهای توليد شده بواسطه عالمان. کارخانه نور علم و علم نوری سير و سلوک الی الله است. تقليد بخيلانه و حريصانه و منکرانه از حاملان علم نوری (انبياء و اوليا و عرفا و حکيمان) موجب ابتلاء به ظلمت علم می شود که منجر به علوم فنی می گردد که نهايتاً اسباب تکنولوژی و صنعت بعنوان عرصه ظهور دوزخ است. سواد علم، پيروان و پرستندگانش را به سوی نار می کشاند و لذا بايد سواد علم را علم ناری ناميد که در قلمرو تکنولوژی و صنعت اين آتش رخ می نمايد. علم سوادی کاشف و استخراجگر آتش جهان است که بسوی جهنم می برد. و کسانی که از حاملان نور علم صادقانه تبعيت می کنند اين نور را باطناً می يابند و به نور جهان راه می يابند که همان راه جنت است و هدايت. پس راه رسيدن به نور علم و علم نوری همانا تصديق و ارادت و اطاعت از حاملان آن است. ولتی تقليد که حاصل انکار است به ابتلای سواد علم و علم ناری می انجامد که علوم فنی هستند. به همين دليل از ميان اطرافيان پيامبر و امامان و عرفای بزرگ عده ای شاگرد و محصل سواد علم بوده اند و نهايتاً تبديل به دانشمندانی ملحد و يا منافق شده اند. و عده ای قليل هم مريدان بودند که به نور علم رسيدند. مثل تفاوت بين بايزيد بسطامی و جابرابن حيّان که هر دو از اصحاب امام صادق بودند. مثل تفاوت بين سلمان فارسی و عمرعاص که هر دو از اصحاب صفه و از اطرافيان علی (ع) بودند. اينست که مثلًا علی (ع) را که يک خورشيد علم بود مقسم بهشت و جهنم و يا خط بين حق و باطل ناميده اند. يعنی از بابت وجود مبارک ايشان دو نوع علم و دو دسته اصحاب پديد آمدند که کاشفان علم نوری و علم ناری بودند و فاتحان بهشت و دوزخ. اين تفاوت بين علم بعنوان ابزار دنياپرستی و علم بعنوان راه خداجوئی و حق پرستی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۳ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۳  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور جهنم ۳ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۳ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۳ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبر جهنم ۳  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۳ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۳ سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۳ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۳ عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۳ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۳ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۳

 

جهنم حکمت عرفان معرفت نفس مولانا

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجات بشریت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفانی

هر بیماری جسمانی، روانی، عاطفی، جنسی و ژنتیکی و یا هر گرفتاری و بحران درونی یا برونی اعم از خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اعتقادی یا دارای ماهیتی درمانی و بازدارنده از سائر بدبختی است و یا دارای ماهیتی کاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسلیم وضعیت خویش است و مترصد رفع و معالجه نیست زیرا غریزتاً آن را یک نعمت می یابد و پاس می دارد. ولی در حالت دوم در جستجوی درمان و رفع گرفتاری است. در هر دو حالت فرد کمابیش احساس و یا فهم می کند که علت و زمینه پنهان این مشکل از کجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف این نشریه و سایت ما به لحاظی در خدمت فهم رگ و ریشه ها و علل و زمین پیدایش این امراض و گرفتاریهاست و لذا هر مقاله به نوعی به مثابه یک نسخه درمانی است و مجموعه این مقالات در خدمت نجات از راه و روش بیماری زای زندگی و یافتن راه و روش سالم است. راه و روشی ناسالم حاصلی جز امراض ندارند بنابراین معالجه امراض با حفظ همان راه و روش های ناسالم فقط رویکرد به انواع مسکن ها و مخدرات و برخورد فیزیکی با امراض و گرفتاریهاست و این همان راه و روش حاکم بر پزشکی و انواع درمانگری رایج در بازار است که ما شدیداً با آن مخالفیم زیرا امراض و گرفتاریها را پیچیده تر و مزمن نموده و نهایتاً سر نخ آنها از دست میرود و به یکی از امراض لاعلاج تبدیل می شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوی از دوزخ پزشکی می نماید که تا ابد بایستی جان بکند و کفاره بپردازد و خود را بفریبد. راه و روش قطعی و ریشه ای امراض و مشکلات جز از طریق درک علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممکن نیست این همان معنای عرفان درمانی یا دین درمانی است و یا درمان انسانی امراض و درمان اخلاقی و معنوی و الهی. هر که عذابی می کشد می داند از کجاست. این یک اصل بدیهی می باشد. منتهی بسیاری از بیماران آنقدر خود را فریب می دهند تا بتدریج دچار خود – فراموشی شده و اصل و علت بیماری خود را فراموش کرده و لذا مبدل به یک بیمار مادام العمر و لاعلاج می شوند. مقالات ما به مثابه یادآوری علل و زمینه های امراض می باشند. پس فرد بیمار بایستی از این دیدگاه به این مقالات رجوع کند و مقالات مورد نیاز خود را در عناوین مختلف و یا از طریق گزینیه جستجو (search) بیابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در این مقالات پیدا کند و حقایق فهم شده را تصدیق نماید. این سنگ زیر بنای درمان و گام اولی است. گام دوم توبه از علل و زمینه بیماری می باشد که بمعنای اصلاح طرز فکر و کردار و روش زندگی می باشد. کسانی که قادر نیستند خود به این مقالات رجوع نمایند و یا سواد مطالعه آنرا ندارند بایستی از دیگر عزیزان خود یاری گیرند و تفهیم شوند. بنابراین جهت درمان بیماری و رفع گرفتاری خودتان بدون مطالعه و تأمل کافی در مقالات مورد نیازتان، با ما تماس نگیرید که فایده ای نمی کند. اگر براستی این رهنمود ساده را بکار بندید و با خود صادق باشید بسرعت پاسخ می یابید و جریان درمان در شما به شیوه ای حیرت آور و معجزه آسا آغاز می شود و شاهد گشایش عظیم در درون و برون خود خواهید بود. پس بایستی جدی و صادق و صبور باشید. بنابراین واضح است که منظور از عرفان درمانی، چیزی از جنس رمالی و فوت و ورد و انرژی درمانی و امثالهم نیست که جملگی خود فریبی و پنهان سازی بیماری است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه می توانید سی دی های مربوط به گرفتاری خودتان را از ما بخواهید. امیدواریم ساده و رایگان بودن این درمان موجب سهل انگاری و ناباوری شما نباشد و خود را لایق این درمان بهشتی بیابید. اگر بیماری زمینگیر دارید خودتان می توانید مفاهیم و حقایق را از طریق مطالعه مقالات به آنان بفهمانید و آنانرا دعوت به تصدیق و توبه نمائید و بدینگونه به عرصه عرفان درمانی وارد شوید. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستی به آسانی می تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرین نماید. این یک درمان اساسی و نجاتی دنیوی و رستگاری اخروی است. اگر توبه و دین و فضائل انسانی و اخلاقی را در شأن خود نمی دانید و اصولًا خود را انسان کامل و مؤمن و بی گناهی می پندارید بایستی قبل از هر امری از چنین باوری نسبت بخویشتن توبه کنید. و باید بدانیم که منظور از گناه فقط دزدی سرگردنه و از دیوار مردم بالا رفتن و در خیابان زنا نمودن نیست بلکه اینان گناه نیستند بلکه عذابهای ما هستند. منشأ گناه نگرش و فکر و قضاوت و باورهای نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهای ما بخل ها، تهمت های ناحق، امیال ناپاک و آرزوی نادرست و روابط فاسقانه و دروغین و معیشت ریائی می باشد. آنچه که باید درمان شود افکار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اینست عرفان درمانی بعنوان درمان ریشه ای همه امراض و گرفتاریهای کاهنده و تباه کننده. تماس مستقیم با ما فقط بکار کسانی می آید که بعد از رفع بیماری و گرفتاری خود طالب رشد معنوی و سلوک عرفانی و تعالی در حکمت باشند. آنچه که مربوط به درمان امراض و رنج بدبختی هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رایگان در اختیار همگان است. تنها مشکل اکثر بیماران و گرفتاران ناباوری در قبال این خدمت رایگان و معجزه آسا می باشد. این آثار و سایت ما حاصل نهائی عمری عرفان درمانی بوده است که موفق به معالجه معجزه آسای صدها بیمار لاعلاج شده است که در سراسر ایران حضور دارند که برخی از این امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژیها، نازائی ها، امراض قلبی و ژنتیکی و مادرزادی، سرطان ها، اعتیادها، ناتوانی و عقیم شدگی جنسی، صرع، وسواس ها، پریشانی فکری و بحرانهای اعتقادی و هویتی و نابسامانی های اقتصادی و خانوادگی و تربیتی. فصل های « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بیشتر مطالعه فرمائید. باور کنید، فهم کنید، تصدیق کنید و توبه کنید تا شفا یابید. خود را بواسطه معرفت خود درمان کنید ما درب این معرفت را بر شما می گشائیم و شما خود بایستی وارد شوید. کبر و غرورتان را بشکنید که این امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درمانی است و خودشناسی و خود – درمانی.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۰

امراض لاعلاج ایدز عذاب عرفان فلسفه بیماری فلسفه گناه

عید قربانی عشق

حضرت ابراهیم را پدر ایمان بشری نامیده اند ولی معلوم نیست که چرا هاجر را مادر ایمان بشری ننامیدند. ایمان اگر قرار است پدر داشته باشد حتماً بی مادر نمی تواند بود. حذف مادر ایمان بزرگترین نماد مرد سالاری و نژاد پرستی آنهم در مکتبی است که ذاتش بر نژاد – بر اندازی می باشد. ایمان به معنای اعتماد به خداوند است و کلّ تاریخ بشر قلمرو این امتحان بوده است و کلّ بشریت و گروههای بشری محصول این آزمون و خطاست. ابراهیم و هاجر برای نخستین بار این امتحان را به تمام و کمال با موفقیت به ثمر رسانیده اند و شعار «خدا کافی است» را تحقّق بخشیدند بواسطه قربانی کردن عشق خود که قلمرو سلطه نژاد پرستی می باشد. در مرحله نخست قربانی کردن عشق زناشویی آنهم به شقیانه ترین صورت ممکن یعنی تبعید کردن همسر و
نوزادش در بیابان سوزان و بی سکنه عربستان. کلّ این واقعه دو روی دارد که متأسفانه فقط آن جنبه مردانه اش مورد توجّه بوده است. در کلّ تاریخ مذهب شاید دکتر علی شریعتی تنها کسی باشد که جنه زنانه این ذبح عظیم را به خاطر آورده است. جنبه زنانه این قربانی اتفاقاً بسیار شاقّه تر است زیرا هاجر هم شاهد مرگ خویش است و بدتر از آن شاهد مرگ نوزادش. در حالیکه ابراهیم این دو را رها کرده و به وطنش فلسطین به نزد سارا بازگشته است. پس واضح است که این هجرت عظیم و قربانی کردن عشق برای هاجر سه جنبه دارد: اولی جدائیش از شوهر مهربان است دوم شاهد مرگ خویش بودن است و سوم شاهد مرگ فرزند خود بودن. و آنگاه پس از چهارده سال به عربستان باز می گردد که پسرش را از مادرش جدا کرده و ذبح نماید. این ذبح نیز برای ابراهیم که هرگز پسرش را ندیده و اینک همچون نوجوانی بیگانه است برای ابراهیم بسیار آسانتر است تا برای مادرش که فرزندش را از مرگ حتمی رهانیده و چهارده سال در کنارش زیسته است. و جدای این واضح است که مادریّت حامل عشقی هزاران بار قلبی تر از پدریت است. تا همینجا بوضوح درک می کنیم که هاجر مظلوم ترین و مهجورترین انسان کلّ تاریخ بشر تا به امروز است. ذبح پسری چنان فرزانه و عارف که می گوید: «پدرم چرا دستت می لرزد مطمئن باش که این امر خداست و من هم تسلیم هستم» و این فرزند هاجر است و نه ابراهیم. پس چگونه است که این پسر اینچنین ارادتی عظیم به پدری دارد که او را از آغاز تولد به بیابان مرگ افکنده است و اینک آمده تا او را ذبح کند و گویی که رسالتی جز به قتل رسانیدن پسر ندارد. این عشق و ارادت حیرت آور اسماعیل به پدرش دال بر عشق جادوئی هاجر به شوهر است که نه تنها لقمه ای نانش نداده بلکه او و فرزندش را به کام مرگ فرستاده است و به کمتر از مرگ پسرش راضی نیست. این چه سرّی است. و این است که خانه هاجر تبدیل به خانه خدا می شود و نه خانه ابراهیم. و اینگونه است که اسلام و ایمان و امامت در خانه هاجر بنا نهاده می شود و این بزرگترین واقعه کل تاریخ هستی به نام شوهرش ابراهیم ثبت می گردد. امامت به معنای عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده ای می باشد و این نزول چند هزار سال به طول انجامید و در ظهور اسلام محمدی کامل شد و دیدیم که دین محمد نیز نه از نژادش (پسر) که از دخترش جاری شد و امامت آخرین مجرای توحید بر روی زمین گردید. و نیز دیدیم که اولین امام نیز برای زن و فرزندش نان به خانه نمی آورد. و آنگاه کسی به نام حسین که پدرش در خانه هاجر به دنیا آماده بود با تمام اهل و عیال و یارانش از خانه پدری خود روی گردانید و همه را در کربلا عاشقانه ذبح نمود و نیز هاجری دگر و برتر بنام زینب. آیا آدمی می تواند از شقی ترین دشمن خویشتن انتقامی بیش از این بکشد که ابراهیم کشید؟ این چه انتقامی بود که ابراهیم گرفت از که و از چه؟ از دل خویشتن که چرا غیر خالقش را در خودش جای داده است! این حج ابراهیمی هست ولی هاجریّت آن بسیار عظیم تر است. هاجر اولین زنی در تاریخ بشر است که عاشق شوهر است آن هم عاشق بیرحمترین شوهر!؟ و چنین زنی مهد پرورش امامت است چرا که امامت به مثابه کمال انسان و ظرف ظهور پروردگار از «امّ» به معنای مادر است. در واقع هاجر نخستین مادر حقیقی در تاریخ است زیرا نخستین همسر حقیقی در تاریخ است. پس خانه هاجر نه تنها خانه خدا که به قول قرآن خانه مردم نیز هست یعنی خانه تمدن بشری به روی زمین است که به عشق بنا شده است. در واقع هاجر و ابراهیم بانی تمدن بشری به روی زمین هستند و هزاران سال است که بشریت بر مدار این خانه استمرار یافته است. قربانی هاجر و ابراهیم پس از قربانی کردن عشق زناشویی همانا قربانی کردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند برای این قربانی همه گوسفندان تاریخ را قربانی کرد. قربانی ابراهیم بخشوده شد زیرا در دل ابراهیم تردید بود ولی نه در دل هاجر که در یقین اسماعیل آشکار است که اسماعیل نه فرزند ابراهیم که فرزند هاجر است همانطور که علی (ع) حسن و حسین و زینب را فرزندان فاطمه می نامید و این سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پیامبرانند و شجره انبیاء را به بار آورده اند ولی زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور که همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواساتگاری کردند بجز همسر امام حسن که امامت در او ادامه نیافت. بدینگونه دریایی از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفی می شود. همه گوسفندان روی زمین خونبهای تردید ابراهیم شدند. ولی قربانی حسین و زینب از روی عشق و یقین بود لذا پذیرفته شد و آنگاه خداوند خودش را به پای این ذبح کبیر قربانی نمود و خون خدا «ثاارالله» به روی زمین ریخت و «جمال» رخ نمود که می گفت «هر که بجوید مرا می یابد مرا. هر که بیابد مرا می شناسد مرا. هر که بشناسد مرا عاشق می شود مرا. هر که عاشق شود مرا عاشق می شوم او را. و هر که را من عاشق شوم البته او را به قتل می رسانم و هر که را به قتل برسانم دیه اش بر من واجب است و دیه هر که بر من واجب شود من خود دیه او هستم.» عید قربان عید هجرت از خاندان و آنگاه هجرت از دل خویشتن بسوی اوست. هجرت ابراهیم از فلسطین بود به مکه. ولی هجرت حسین از مکه بسوی ایران که در بین راه متوقف گردید و ذبح کبیر رخ نمود تا حسین به خانه دلش یعنی ایران نرسد. قربانی کردن خانمان و تبار و نژاد است و دل خویشتن. نه قربانی کردن چهار پایان رام و بی زبان برای فاضلابهای شاه سعودی. قربانی ابراهیم از دل خویشتن بود برای خدای نادیده ولی قربانی هاجر از دل خویشتن بود برای ابراهیم . ولی قربانی شیعه از دل خویشتن است برای امام که تجلّیگاه پروردگار در خاک است که خود را قربانی بنی آدم نموده است. حجّ مسلمانان شیعه در کربلاست. بهرحال شاهدیم که در آخرالزمان خانمان بشریت از پای بست در حال ویران شدن است از فرط خود پرستی و نژاد پرستی. و این مافات اطاعت نکردن از دین ابراهیم و محمد است پس بهرحال ذبح عظیم خواه ناخواه دامان گیر کلّ بشریت است پس آیا بهتر نیست که دل خود را از غیر امام بزداییم تا خانمان خود را به آتش نکشیم؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۹

فقه انقلاب وانقلاب فقهی

انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه برکاتی که بهمراه داشت امتحان و پالایشی بزرگ از ماهیت و معنا و حقانیّت همه اعتقادات معارف باورها و ایدئولوژیها بود از جمله امتحانی، برای فقه و فقاهت و فقهای ما. به یاد می آوریم که از همان نخستین آثار انقلاب در ساالهای ۵۵ و ۵۶ بسیاری از علمای دینی و روحانیون به سکوت و انفعال در مقابل انقالب پرداختند و بسیاری هم برعلیه آن واکنش نمودند و عدّه قلیلی از آنان به انقلاب پیوستند. گوئی که انقلاب را مطابق با شرع و فقه اسلامی نمی یافتند و یا حتی آنرا مخالف شرع می دانستند. از همین منشأ بود که بسیاری از متفکّران انقلاب مورد طرد و ارتداد قرار گرفتند و حتی مواجه با فتوای ارتداد شدند و در این به اصطلاح مرتدین هم دکتر علی شریعتی قرار داشت که معلم انقلاب بود. این جماعت که در قلمرو فقه اسلامی جائی برای انقلاب نمی یافتند پس از پیروزی بطور پنهان و آشکار با خود رهبر انقلاب به مقابله پرداختند و ساقط شدند. آن ماجرا تا به امروز همچنان کمابیش به صور گوناگونی ادامه دارد و یکی از مهمترین چالش های مقابل انقلاب بوده است و موجب مسکوت و منفعل ماندن بخش مهمی از مواد قانون اساسی نیز بوده است و به لحاظی بزرگترین مانع تحقّق آرمانهای انقلاب است. این مسئله هر انسان اهل درد و دین را با این امر روبرو می کند که براستی خود فقه اسلامی هم نیازمند به یک انقلاب است تا تبدیل به فقهی انقلابی شود وگرنه هیچ عاقبت خوشی برای انقلاب قابل تصوّر نیست زیرا انقلاب ما اسلامی است. این همان نیاز فقه اسلامی به اجتهاد و جهاد و مجتهدی بزرگ است تا فقاهت را از این نقاهت تاریخی نجات دهد و خلاق و زنده و به روز نماید و پاسخگوی اسلامی باشد که قرار است منجی جهان آخرالزمان گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۶

زندگینامه ای از استاد علی اکبر خانجانی

من علی اکبر خانجانی متولد ۱۳۳۴ در سنگسار (مهدیشهر) از استان سمنان و از خانواده ای روستایی – عشایری که پیرو دین اسلام و عاشق علی (ع) و آل اوست می باشم. تحصلات ابتدایی را در زادگاهم و دبیرستان را در شیراز و تهران و تحصیلات دانشگاهی را در آمریکا و آلمان سپری نمودم. پروردگارم مرا از کودکی با خودش آشنا نمود و هدایتم فرمود. بنابراین از تحصیلات مدرسه ای جز سیر و سلوک در آفاق و تماشای خلاق چیزی نصیبم نشد. چیزی از جان علم حقیقی در آن مراکز نیافتم و بلکه آن مراکز را کانونهای جهل مرکّب یافتم. هر چند که حدود ده سال از عمرم را در علوم انسانی و تربیتی و درمانی صرف نمودم ولی جز لا اله ندیدم و لذا پشتوانه محکمی برای الاالله گردید که در معرفت نفس و سیر و سلوک الی الله نصیبم گشت و از اهالی دین و قرآن و عرفان شدم و حکمت الهی را به حد نیازم یافتم و به خدمت خلایق گماردم که البتّه در این خدمت جز عداوت نصیبم نگشت که از غایت محبّت پروردگارم بود که مرا بسوی توحیدش رهنمون فرمود. خلاصه اینکه هیچ کتاب و مدرسه و استادی مرا نیاموخت و هرچه یافتم از سر دولت دین محمد(ص) و عشق علی (ع) و نفس مسیحایی و حکمت قرآنی و از کار الهی بوده است و عرفان مولانایی. ولی همه اینها اجرعشق من به خدمت مردمان است از جانب پروردگار عالمیان. و اما علاوه بر این از خلایق و توده های رنج کشیده و دردمند این مرز بوم چیزها آموختم که در هیچ مذهب و مکتبی نبود. همه آنها پیرو مراد من هستند. اما یک نفر دیگر بود که در سر آغاز جوانی ام با مرگش مرا زنده ساخت و در تمام عمرم با وی محشور بوده ام و یار غار من است و او دکترعلی شریعتی است که انسانی زیباتر از او ندیده ام. بزرگترین مکاشفه من در قلمرو واقعیّت، قیامت بوده است و بدینگونه است که در خدمت شمایم و از آن دم
می زنم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۱

بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر روح حاکم بر این نشریه تماماً نقد و نفی و ابطال باشد به مثابه قلمرو «الا الله» می باشد که روی در روی الاالله قرار دارد. پر واضح است که نقد و نفی ما هیچ ربطی به امیال انقلابی و نیهیلیستی ندارد. به لحاظی دیگر این نشریه یک دائرةالمعارف پدیدار شناسی بر بنیاد معرفت نفس است و لذا منطق حاکم بر آن نیز یک منطق سقراطی و «کاهش منطقی» است. بدانگونه که در عصر جدید ادموند هوسرل از آن دم زده است. بدین لحاظ است که این نشریه یک نقد دائمی در قلمرو الفبای باورها و فرهنگها و پدیده های عصر ماست. نقدی بر اصول و ارکان بدیهی فرهنگ و تمدن بشری. هدف دیگر ما در این نشریه ساده گوئی و اُمی نویسی و نگارشی دیالوگی و دیالکتیکی می باشد فقط راز این روش همانا تعیّن متافیزیک در فیزیک است به قول مارتین هایدگر. و تعیّن قرآن در جهان به قول دکتر علی شریعتی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸

مصاحبه ای با بزرگان تاریخ

از دکتر شریعتی پرسیدم: چه چیزی تو را کشت؟ گفت: تهمت ناحق کسی که از همه بیشتر دوستش داشتم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷

شریعتی های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکترشریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلأ وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سروش، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان ما در قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلأ هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته بهترین مأمن موجود است و بهتر از رجعت به پای منقل و ماهواره و اینترنت به عنوان مجاری هویت است. هر چند که بسیاری هم از فرط ناامیدی به این مجاری افتادند. این شریعتی های جدید فقط زبان و منطق و فرآورده های فرهنگی شریعتی را به عاریت گرفتند ولی راه و هویت او را نگرفتند. راه او نقّادی بنیادی بر زمانه و نیز وضع موجود جامعه و حاکمیت بود و هویت او خود – شناسی عرفانی بود. شریعتی مستقل از حاکمیت سیاسی عصر خود عمل کرد ولی اینها به طور کاملا ً حکومتی عمل نمودند. شریعتی از نزد خودش می گفت ولی اینها از نزد دیگران می گویند. شریعتی مولد فکر بود و اینها مصرف کننده اند. شریعتی درد جوانان را مخاطب می نمود ولی اینها بی دردی ها و بی دردها را مخاطب می سازند و یا دردهای سطحی شکم سیران را مخاطب می سازند. شریعتی فوق حساب حرف می زد ولی حرفهای اینان تماماً حرف حساب است. و در قلمرو حساب و هندسه هرگز هویتی بر نمی خیزد. شریعتی امّی سخن می گفت ولی اینان بسیار اشرافی (شاعرانه و فلسفی و دیپلماتیک) سخن می گویند. و نهایتاً از همه مهمتر اینان حقوق می گیرند و شریعتی تازه پول جیبی خود را هم صرف کارش می کرد هر چند که همه اینها وامدار شریعتی هستند ولی هیچکدامشان حقوق این وام را ادا نکرده اند و هر گاه هم که خواسته اند یادی از وی کنند اول خاطر نشان کردند که شریعتی بی عیب نیست و اشکالاتی دارد و… در ضمن خیلی هم بد نبوده است. اینها حتی به لحاظ مصلحت هم نتوانستند خوب حرف بزنند. خوب حرف زدن هم دل می خواهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۲

،

آخرالزمان امامت دکتر علی شریعتی عرفان متافیزیک معرفت نفس

عشق عرفانی و عشق جنسی

تجربه حیات زمینی انسان در تاريخ جز عشق هیچ چیز زيبا و ماندگاری بر جای ننهانده است و به قول حافظ شیرازی تنها يادگار ابدی انسان در کائنات است. و درعین حال اين ماندگارترين و عالیترين و شیرين ترين تجربه سر بر آورده از حیرت آورترين و تلخ ترين و تراژيكترين تجربیات نیز مي باشد. حکیمان عهد کهن از چین تا يونان باستان براين باور بودند که جهان هستی مخلوق عشق است و آنچه که موجودات و ذرّات و کرات را برپا می دارد و استمرار می بخشد نیز عشق است. آنها ذات وجود را عشق می دانستند و حتی آنچه را که امروزه قوه جاذبه بین اجرام می نامند، آنها عشق می خواندند يعنی انرژی نهفته در جهان ماده در نزد آنان عشق بود. اين معنا در عرفان اسلامی بیانی وسیعتر و کاملتر يافته و تبديل به يک فلسفه گشته است و اساس فلسفه ابن عربی و مولوی و سهروردی را تشکیل می دهد. علی (ع) نیز می فرمايد پس از قیامت آنچه که ملاک نهائی ارزيابی قرار می گیرد عشق است. در سخنی ديگر آمده است که خداوند از محبّت و کرامت خود جهان را آفريده است. اين مقوله در فلسفه های جديد که جملگی ادامه فلسفه ارسطو می باشد محلی از اعراب ندارد. و امّا دو نوع عشق در تجربه بشری گزارش شده است: عشق غريزی و عشق عرفانی! عشق اول را همه افراد بشری تجربه می کنند که عشق جمالی است و نهايتا در غريزه و وصال جنسی تباه می شود. ولی عشق عرفانی مختصّ انگشت شمارانی از حق پرستان بوده است و برخاسته از کمال است و وصالش نیز روحانی می باشد. و امّا آنچه که درتاريخ ماندگار شده و رشد يافته و دريائی از معرفت و بیداری آفريده و مبدل به يک فرهنگ و هويّت متعالی گشته است عشق عرفانی می باشد يعنی عشقی که حاصل جذبه معرفت است و سیرت نه صورت و غريزه. به بیان ديگر بايستی ازدو نوع عشق بالا تنه ای و پائین تنه ای سخن گفت. البته عشق پائین تنه ای نیز موجب استمرار ابنای بشری برروی زمین است و مدنیّت را پديد آورده است زيرا بدون عشق جنسی هرگز امر ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شد. در واقع تمدن مادّی بشر محصول عشق پائین تنه ای و جنسی است ولی تمدن معنوی بشر محصول عشق بالا تنه ای و عرفانی است. بسیاری بر اين اعتقادند که عشق عرفانی حاصل ادامه تکاملی عشق جسمانی است. يعنی اگر کسی در عشق جسمانی پايدار بماند و حقوق را ادا کند و آنرا تباه نسازد و منجر به نفرت نشود به بالا تنه می رسد و منجر به عشق عرفانی می شود. اين همان تعالی عشق از پائین تنه به بالا تنه است. و گوئی فقط عده ای انگشت شمار موفق به اين امر عظیم شده اند و مابقی مردم در عشق پائین تنه ای مانده و يا ساقط گشته اند. به لحاظ درک منطقی می توان گفت که عشق عرفانی محصول درک و تصديق عشق جسمانی و ناکامی اين عشق در حیات دنیاست. يعنی عشق عرفانی محصول معرفت بر ذات فنا شونده عشق جسمانی و حیات دنیاست. لذا اين عشق دارای ذاتی دينی است و از درک و تصديق ايمان اخروی سر بر می آورد. به همین دلیل عشق جنسی را عشق مجازی می نامند که زمینه عشق عرفانی می تواند باشد. همانطور که عشق جنسی که حقّش رعايت گردد و پاک بماند بقول رسول اکرم (ص)، انسان را به مقام شهادت می رساند. و شهادت اساس معرفت نفس است که قلمرو عرفان می باشد. به لحاظی عشق عرفانی محصول حقّ فراق و ناکامی در وصال است. در زندگی همه انبیاء و اولیاء و حکیمان و عارفان بزرگ می توان رد پائی از عشق جنسی ناکام پیدا کرد که به فراق انجامیده است. در هیچ داستانی همچون «شیخ صنعان» از عطّار نیشابوری نمی توان رابطه عشق جنسی و عشق عرفانی را درک نمود. اين امر در زندگی عارف بزرگی چون ابن عربی نیز حضور داشته است و درغزلیات حافظ هم به وضوح قابل ملاحظه است و نیز سائر شاعران بزرگ و عرصه عرفان. و اما در عرصه عشق عرفانی بین دو انسان، واقعه ای عظیم تر و ماندگارتر از عشق مولانا و شمس به ثبت نرسیده است. واقعه ای که با گذشت بیش از هفت قرن مستمرا منورتر و شکوفاتر شده و جهانی تر می گردد و قلمرو پیدايش يک مکتب و مذهبی نوين گرديده است که کلّ بشريّت را به خود می خواند. واقعه ای که به همان شدّت که عاشقانه است عارفانه و حکیمانه و الهی می باشد و دريائی بی کران از معرفت فزاينده است و خلقت جديد و روحانی يک انسان را همچون تولّدی دوباره و خلقتی دوباره عرضه می دارد. دريک کلام عشق عرفانی تبديل و اعتلای روحانی همان عشق جسمانی است که کارخانه اين پالایش و تعالی همانا تقوی و خويشتن داری در عشق شهوانی می باشد. در واقع آنچه که عشق شهوانی را عرفانی می کند عفّت و عصمت و ادای حقوق اين غريزه و صبر بر اين امر است که قوّه شهوت را تبديل به قوّه معرفت می کند و انسان را به کانون عرفانی يعنی امام رهنمون می شود که همان سیر الی الله است و راه محبوب ازلی و ابدی را آشکار می سازد و جاودانگی عشق را به ارمغان می آورد و بقای جسمانی را به بقای روحانی پیوند می زند و آدمی را از اسارت دنیا و عشق های مادّی میرهاند. پس حلقه اتصال عشق شهوانی به عشق عرفانی همانا تقوی و پاکدامنی و عصمت است و بدون تقوا آدمی در عشق شهوانی ناکام و فرسوده و تباه می گردد و در ظلمت غرق می شود. در واقع آنچه که رشد و تعالی نامیده می شود همانا رشد و تبديل و تعالی شهوت به معرفت است به ياری دين. و بدينگونه انسان پائین تنه ای تبديل به بالاتنه ای می شود.
شهوت + تقوا = معرفت
عصمت + عشق = عرفان
عصمت و عفّت و تقوی است که شهوت را تبديل به عشق قلبی می کند و شکم بارگی را تبديل به عشق عقلی می سازد. در غیر اينصورت دل و عقل آدمی هرگز زنده و خلاق نمی گردد. فی المثل آنچه که بايزيد بسطامی را به عشق عرفانی هدايت نمود حفظ عصمت در قلمرو تجريد و تنهائی و عدم ازدواج بود. و آنچه که شیخ خرقانی مريدش را به آن کمال و کرامات رسانید صبر او بر همسری ناموافق و کافر کیش بود و پا کدامنی اش در رابطه با اين همسر. و آنچه که «رابعه» را به آن حد از معرفت و کرامت رسانید حفظ عصمت درعشق ناکام بود که از يک کنیزک، عارفی بزرگ پرورد که مردان بزرگ در محضرش شاگردی می کردند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۶

هزینه رستگاری اشقیاء

آدم متکبر و کافر يا خدا را بعنوان خالق و رزاق و حافظ خود منکر است و آنگاه هم که بواسطه بلایا و عذابها به جبر تصديق می کند باز هم حاضر نیست که رحمتش را پذيرا باشد و کرمش را ستايش نمايد بلکه به او حق حساب و رشوه می دهد و نماز و صدقات و خیرات تماماً به همین نیّت است. اين آدم حتی تحمل و هضم پذيرش يک هديه و کمک بی مزد و منّت ديگران را هم ندارد و احساس حقارت و نابودی می کند و لذا بسرعت سعی در جبران و پرداخت هزينه اش را می کند تا مبادا متعهد شود. اين آدم ارباب و صاحب کار خود را می پرستد از اينکه لقمه نانی را که حاصل زحمت خود اوست بدست می آورد. آيا از اين نوع آدمها را می شناسید؟ چه بسا اين آدم را بتوانید در اعماق نفس خودتان هم پیدا کنید. اينک چنین آدمی که دشمن قسم خورده رحمت و محبت است اگر مواجه با انسانی مؤمن و کريم شود که بی مزد و منت و حتی بدون درخواست کمکی، دريائی از بدبختی و بیماری و عذاب و خواری را از زندگیش بردارد و نجات بخشد چه اتفاقی رخ می دهد؟ بدون شک اين انسان صاحب کرامت را نابود کننده کفر و تکبر و انکار خود می يابد و لذا به خونش تشنه می شود و او را به صدها تهمت و دروغ محکوم نموده و در حد توان کمر به نابودی وی می بندد. اين اشقیاء و کافران حرفه ای که دشمن سعادت و عزّت خودشان هستند مورد خطاب اولیای خدا بر روی زمین می باشند تا بالاخره دل سنگشان را به نور محبت خدا زنده سازند. و هزينه اين نجات و رستگاری هم چه بسا مرگ خودشان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۷۱

راز دلبری و دلدادگی

اراده به دل بردن از ديگران ذات امارگی نفس بشر و شیطنت اوست در جهت به اسارت کشیدن ديگران. اين همان اراده به سلطه گری است که به شیوه های متفاوت بسته به شرايط عمل می کند. اين اراده همان اساس رياکاريهای بشر است و دروغهای مصلحتی او. ولی بناگاه چنین انسانی خود به ديگری دل می دهد اين همان افسانه صیادی است که به دام صید خودش می افتد. اين دلدادگی به مثابه عذاب آن اراده و تلاش برای دلبری است. در اين واقعه دو روی هیچ معنا و ماهیتی از محبّت قلبی و حقّ پرستی وجود ندارد. اين همان زمینه فسق و فريب در میانه عامه مردمان است و قلمرو فعالّیت کفر می باشد که تماماً بر فريب و سلطه گری استوار است و اصولًا دلی در میان نیست در حالیکه نمايشی از عشق است. و امّا دلبری و دلدادگی نوع دگری وجود دارد که بر محور وجود مردان خدا رخ می نمايد و آن ولايت وجودی و کرامت روحانی است که از همه دل می برد بی هیچ تلاش و ترفند و برنامه ای. اين دلبری حقّ است و آنکه نخواهد در قلمرو حقّ وجودی اين حقّ پرستان دل بدهد و اطاعت کند به عذابی عظیم مبتلا می شود زيرا دلش از دست اراده کافرانه اش رفته است و او نیز بايستی بهمراه دلش برود و گرنه بی دل و شقی و ديوانه می شود. اين همان جاذبه وجودی مردان حقّ است که شامل کافر و مؤمن می شود و براستی از مردمان دل می برد تا دلشان را به حقّ برساند. آن دلبری و دلدادگی تماماً ظلم و ظلمت است و اين يکی تماماً محبت و هدايت است. بقول معروف: دانه فلفل سیاه و خال مهرويان سیاه – هر دو جانکاهند امّا اين کجا و آن کجا. نبرد کافران با مردان حقّ اين بوده که:
دلمو بده برم!؟ تا که دل در سینه حبس خويش بود مرغکی بد کینه و بد کیش بود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۴۱

مالیخولیای محبّت

محبّت بزرگترين امتحان برای بشر است که آيا قدرش را می داند و حق را ادا می کند. محبت هر چه خالصانه تر و بی توقع تر باشد در انسانهائی که مورد محبت قرار می گیرند مولّد تکبر و غرور شديدتری می شود و ايجاد نوعی امر مشتبه می کند و احسا خدائی کرده و کوس انالحق می زنند. اين امر در کسانی که در اطراف مردان حق قرار دارند همواره ديده شده است. بی ترديد این احساس مالیخولیائی حاصل بی معرفتی و عدم اطاعت از منشأ محبت است بخصوص اگر مشمول شفاعت و کرامتی شده باشند. آنها با خود می گويند «مگر من چه هستم که اينقدر مورد لطف و کرامت بی شائبه قرار گرفته ام؟ لابد حتماً چیزی هستم و چیزی دارم که خودم هم تاکنون نمی دانسته ام ولی او ديده و تصديق کرده است پس بايستی مرا بپرستد و بیش از اين بمن خدمت نمايد و مشکلات مرا رفع و رجوع کند و از من ممنون هم باشد که به او اجازه اين خدمت را می دهم. «اين نجوای ابلهانه همه کسانی است که به درجات متفاوتی مورد محبت قرار می گیرند و لذا بسرعت به کینه و عداوت با منبع محبت می رسند و از او طلبکار می شوند و چه بسا قصد جان می کنند و از او انتقام می ستانند. محبت را فقط بواسطه اطاعت می توان هضم و جذب نمود. غول بچه های نسل جديد محصول محبت های بدون اطاعت می باشند. آنچه که انسانها را در قبال محبت به جنون می رساند عدم اطاعت از مرجع محبت است. آنکه محبت می بیند بايستی اطاعت کند تا تربیت شود و معرفت يابد وگرنه ديوانه می شود. اين معضله يکی از مهمترين علل ناز و تکبّر و جنون زنان در قبال شوهران است و نیز فرزندان در قبال والدين و مريدان در قبال مردان حق و نیز همه مردمان در قبال محبت خداوند. آنکه از منشأ محبت، اطاعت نکند به دام اشقیاء می افتد و از آنان اطاعت می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۳۶

فرق عشق و هوس

عشق همان هستی بخشیدن است و عشق پذيری، هستی مندی است. اکثر ما هوسهای دمدمی خود را عشق های خود می پنداريم. اين نوع عشق کاذب و جاهلانه فقط در مواقع بروز نیاز و هوس و شهوت و بازی بناگاه جلوه می کند و قربون صدقه می رود و بناگاه فروکش نموده و اتفاقاً منجر به قهر و غضب می شود. عشق و محبت اگر بمعنای دوست داشتن کسی برای خودش باشد و نه برای مردم، حامل توقع به مسئول نمودن طرف مقابل در جهت حق شناسی و وظیفه دانی و ادب و وفا و خدمت است. و اين اساس شکل گیری هويت فردی و شخصیت و اراده و اتکاء به نفس در محبوب است زيرا اگر کسی را برای خودش بخواهم بايستی خواهان خلق خوديتِ حقیقی و انسانی در او باشیم و اين همان خلقت نوين انسان است که جز در پاسخگوئی به
عشق و محبت ممکن نمی آيد چرا که اصولًا خلقت مادی بشر هم حاصل عشق و کرامت خداوند به انسان است و انسان بیمزانی که به اين عشق پاسخگوست و مسئول می شود هستی پذير می گردد و دارای يک «خود» راستین و ذاتی می شود و غیر اينصورت دچار کفر و انکار و بی هويتی است که همان بیخودی و بی وجودی و عدم اتکاء به نفس می باشد که مولّد تکبر دروغین و ادعاهای کاذب برای اثبات خودی است که نیست. بنابراين کسی که مورد لطیف و محبت قرار می گیرد اگر در قبالش مسئول نباشد دچار قحطی وجود و فقدان هويت و خوديت ذاتی شده و مبدل به غولی متکبّر و بی اراده می شود. لذا يک انسان عاشق و اهل محبت نمی تواند از محبوب خود متوقع وظیفه دانی و حق شناسی و مسئولیت نباشد در غیر اينصورت يک هوسباز است. عاشق بودن، مسئول ساختن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۳۰

نشانه های یک پیر معنوی

پیر، مراد يا امام انسانی است که بخودی خود قلوب ديگران را منقلب و انديشه شان را بخود می آورد و آئینه باطن سائرين است. علاوه بر اين دارای قدرت خارق العاده اراده بخشیدن به ديگران جهت تغییر سرنوشت است. اين همان معنای شفاعت و کرامت در درجات گوناگون است که يک پیر طريقت داراست و اين از اصول واجب وجودی برای يک مرشد معنوی و امام هدايت است. علاوه بر صفات فوق که حداقل ويژگی يک پیر می باشد او همچنین بايستی خودش نمونه بارز صداقت، قناعت، ساده زيستی، اتکاء به نفس و عزّت و استقلال هويت در جامعه و زمانه خود باشد. همچنین بايستی دارای علم و معرفتی کلی بر زمانه باشد و جامعه خود را به عنوان يک شاهد درک کند و به جای مردمان احساس نمايد و بن بست ها و گرفتاريهای زمانه را فهم نموده و برای مردم توضیح دهد و راه نجات را بنمايد. او بايستی دارای نگرش و ادراکی برتر از علوم زمانه باشد و همچنین بتواند به زبان عامه مردمان حقايق و مسائل را شرح دهد. همچنین بايستی اسوه ای از رحمت و امید به نجات بوده و قلوب مردم را متوجه خداوند نمايد و نیز چاه ها و عذابها و دامها و دجّال های دوران را بشناسد و معرفی کند و تنذير نمايد. پیر به معنای پیرتر بودن از زمان خويش و جلوتر بودن از تاريخ است. پیر بايستی نمونه بارزی از بلاغت، قدرت بیان، محبّت، معرفت، استقلال، آزادگی و شجاعت باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

انسان کامل برزخ حکمت عرفان کرامت

نشانه های یک پیر معنوی

پیر، مراد يا امام انسانی است که بخودی خود قلوب ديگران را منقلب و انديشه شان را بخود می آورد و آئینه باطن سائرين است. علاوه بر اين دارای قدرت خارق العاده اراده بخشیدن به ديگران جهت تغییر سرنوشت است. اين همان معنای شفاعت و کرامت در درجات گوناگون است که يک پیر طريقت داراست و اين از اصول واجب وجودی برای يک مرشد معنوی و امام هدايت است. علاوه بر صفات فوق که حداقل ويژگی يک پیر می باشد او همچنین بايستی خودش نمونه بارز صداقت، قناعت، ساده زيستی، اتکاء به نفس و عزّت و استقلال هويت در جامعه و زمانه خود باشد. همچنین بايستی دارای علم و معرفتی کلی بر زمانه باشد و جامعه خود را به عنوان يک شاهد درک کند و به جای مردمان احساس نمايد و بن بست ها و گرفتاريهای زمانه را فهم نموده و برای مردم توضیح دهد و راه نجات را بنمايد. او بايستی دارای نگرش و ادراکی برتر از علوم زمانه باشد و همچنین بتواند به زبان عامه مردمان حقايق و مسائل را شرح دهد. همچنین بايستی اسوه ای از رحمت و امید به نجات بوده و قلوب مردم را متوجه خداوند نمايد و نیز چاه ها و عذابها و دامها و دجّال های دوران را بشناسد و معرفی کند و تنذير نمايد. پیر به معنای پیرتر بودن از زمان خويش و جلوتر بودن از تاريخ است. پیر بايستی نمونه بارزی از بلاغت، قدرت بیان، محبّت، معرفت، استقلال، آزادگی و شجاعت باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

فلسفه راز

هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی مشغول کار است و بر کل حیات اثر می نهد. معمولًا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و یا آن را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد اين است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيبا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد. راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند۰ بدون شک راز دل در نزد نااهلاننیز فاجعه آمیز است. راز زندگانی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می  گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۳

تحت الشعاع نگاه حقّ

همواره از میان مقرّبین درگاه مردان حقّ و از زير نگاه حقّ بینانه آنها اشدّ خیر و شر و زشتی و زيبائی و عشق و فسق و شقاوت و شفاعت و نور وظلمت ساطع می گردد و به عرصه ظهور می رسد. واقعیت اينست که در روشنائی هر چیزی همانگونه که هست پیدا می شود. باطن انسانهائی که در حريم وجود مردان خدا قرار دارند آشکار می شود و در واقع قیامت نفس آنها بر پا می گردد. و در اينجا دو حالت ممکن است که خداوند در کتاب فرموده است: در آن روز که باطن نهان انسانها عیان شد سعادتمند کسی است که تصديق کند هر آنچه را که از خود می بیند و توبه نمايد. و شقی و بدبخت کسی است که آنچه را که از خود می بیند انکار کند. و از اينجاست که دو نوع سرنوشت و هويّت پديد می آيد. بی ترديد در نخستین مرحله هر آنچه که از نفس بشری عیان می گردد تماماً امارگی و ستم و فسق و جنون است که برون افکنی می شود که اگر فرد تصديق و سپس توبه کند از آن پاک و تزکیه می گردد ولی اگر انکار و تکذيب نمايد به آن مبتلا می گردد و فرصت اين برون افکنی عظیم را از دست می دهد و به اعمال خود مبتلا می گردد. اگر کسی فسق و جنون نفس خود را تصديق نکند عملًا به آن می گرايد و رسوا می شود. تحت الشعاع نور نگاه عارفان ظلمت نفس مردمان برون افکنی می شود و اين شفاعت و لطف عظیمی است که به نفس امکان حیات دوباره و رستگاری می بخشد اگر تصديق شود. عارفان مظهر نگاه حقّ و عین الله هستند. هر که از اين نگاه بگريزد به ظلمت مبتلا می شود و اسیر ظلم می گردد و هر که بماند و تصديق و توبه کند از قلمرو ظلمت به روشنائی می آيد و رستگاری و سعادت همین است. اين همان واقعه عرفان عملی در نزد عارفان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۲

ماده و معنای درد

هر درد و رنجی اعم از جسمانی، اقتصادی و اجتماعی دارای دو جنبه است: مادی و معنوی. آنچه که هست و آنچه که انسان دريافت میکند. يعنی خود درد و احساس درد. ترديدی نیست که مشکلی واحد برای هر فرد بشری دارای رنجی متفاوت است مثلًا يک دندان درد برای هر فردی حد خاصی از عذاب و تحمل را ايجاد می کند. يکی می تواند روزهای متمادی دندان درد را تحمل کند و ديگری حتی تاب تحمل ساعتی از درد را ندارد و بلافاصله به پزشک و يا مسکن رجوع می کند. اين بدان معناست که دردی واحد برای هر فردی شدت خاص خود را دارد. مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم همینطور هستند. در واقع چیزی به نام دردسنج وجود ندارد بلکه سنجش درد هر فردی متفاوت است يکی آن را بیشتر می کشد و ديگری کمتر. اين امر مربوط به طاقت رنج کشیدن نیست بلکه طاقت نیز معلول میزان درد و رنجی است که هر کسی می کشد و اين میزان همان حساسیت است. شايد شما هم گمان کنید کسانی که حساسیت بیشتری دارند درد و رنج را بسیار بیشتر دريافت می کنند و لذا در تحمل آن ضعیفتر هستند. ولی حقیقت اين است آنکه درد و رنج بیشیتری را احساس و دريافت می کند صبر و
مقاوت بیشتری هم در قبالش دارد يعنی آنان که کمتر درد را احساس می کنند و درد کمتری می کشند تحمل کمتری هم دارند و بیشتر بی تابی نشان می دهند. مثلًا يک زن قبل از تجربه درد زايمان تاب تحمل يک سردرد را بدون مسکن ندارد ولی بعد از زايمان که شايد بزرگترين درد بشر باشد تا اين حد صبور شده و جالبتر اينکه خواهان فرزند بعدی هم می شود. يعنی انسان هر چه که بیشتر درد و رنج می کشد تاب تحملش هم بیشتر می شود. و اما چه چیزی موجب افزايش حساسیت دريافت انسان از درد و رنج می شود و لذا درد و رنج بیشتری را صبورانه می کشد؟ معرفت! معرفت فقط دريافت رنج را افزايش نمی دهد بلکه ظرفیت و تحمل آن را نیز افزايش می دهد و بلکه ظرفیت دريافت جهان را افزايش می دهد. معرفت تن و جان و دل و اعصاب را حساستر کرده و گیرنده های وجود را تقويت می کند. و گاه اين رشد تا آن حد است که يک انسان حتی درد و بدبختی ديگران را بیشتر از خودشان احساس و دريافت می کند و به جای ديگران رنج می کشد و ديگران از اين بابت التیام می يابند و اين همان مقام شفاعت عارفان است. گاه انسان عارفی حتی رنجهای آينده ديگران و يا جامعه اش را پیشاپیش دريافت می کند و رنج می کشد و لذا به فکر نجات می افتد و اين همان مقام ناجی است که جوامع بشری را همواره در طول تاريخ از هلاکت می رهاند. اين است که در روايات اسلامی داريم که اگر وجود اولیای خدا بر روی زمین نباشد نسل بشر هر آن نابود می شود. برای درک ملموس اين واقعه رابطه مادر با کودک را مورد دقت قرار دهید. اولیای خدا مادران بشريت هستند. در اينجاست که اين سخن شیخ خرقانی را درک میکنیم که: خدايا مرا بر دوزخ وارد کن و بجای همه مردمان عذاب کن و مردمان را بر بهشت وارد کن که تاب تحمل عذاب ندارند ولی من می توانم شاکر باشم. آنچه که معرفت را منفور مردمان کرده است همین است زيرا معرفت موجب تشديد و تقويت احساس و ادراک درد و رنج است. هر چند که معرفت موجب دريافت رحمت و عزت و بهشت هم می شود ولی عارفان از بهشت می گذرند و به میان مردمان در دوزخ می روند تا عذاب آنان را به جان خود بخرند. زيرا بهشت عارفان تنهايی آنان است. جنبه ديگر توسعه احساس و درک عارف همانا تکامل جهان و جهانیان است يعنی جهان هستی در ظرف وجود عارف به کمال می رسد و آنگاه به قیامت می آيد که حضور خداست و اين است که وجود عارف قیامتگاه جهانیان است زيرا عرصه حضور خداست. درد پذيری و تحمل رنج مردمان برای التیام و شفاعت آنان است که وجود عارف را از منیت پاک ساخته و برای حضور پروردگار مهیا می سازد. هیچ گوهره ای به اندازه عشق به خدمت مردم و کشیدن درد مردم وجود انسان را توسعه نمی بخشد و عظمت و کمال نمی دهد اين همان مقام الوهیت انسان است. معرفت، وجود را به وسعت جهان توسعه می دهد تا کل جهانیان در آن آرام و قرار گیرند و کمال يافته و جاودانه شوند و اين است که قرآن می فرمايد: کل جهان و جهانیان در وجود امام آشکار متحصن و متمرکز است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۷

شفاعت عذاب عرفان کرامت مولوی

قیامت

 

اعلان قیامت

«هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد. دنیا با اهلش وداع نموده نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند. آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد. از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی افزاید. ای بندگان خدا مصمّم شوید و از چنین خانه ای که نابودی اش حتمی است کوچ کنید. مبادا که آرزو بر شما غلبه کند. تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد. آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم و گرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم.» امام علی (ع) – نهج البلاغه
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

فلسفه قیامت
(السّاعه)

قرآن کریم تنها کتابی است که معنای قیامت را در واژه فلسفه قیامت (السّاعه) بیان کرده است یعنی «هم اکنون.» درست به همین دلیل است که همه اسرار و احکام و معارف قرآنی بر مدار این معنا در حرکت هستند و فقط با درک این معنا حقشان درک می شود. و اینست که اسلام هم دین آخرالزمان و عرصه قیامت است. قیامتی که یک روز است ولی در بستر تاریخ بشری پنجاه هزار سال به طول می انجامد که حدود چهارده قرن آن گذشته است تا به قیامت کبری و کامل و لقا الله عمومی برسد. ولی برای مؤمنان قیامت مقام اکنونیت وجود است که در قاموس عرفانی مقام «حال» نامیده شده است: اهل حال! آنکه مقیم در اکنونیت وجود شد و از اسارت زمان رها گردید و اندیشه و دلش از گذشته و آینده پاک شد به اکنون می رسد که قیامت کبری عرفانی و لحظه لقا الله است. و این یک افسانه نیست. می توانید برای درک و باور این حقیقت به کتابی از اینجانب به نام «زندگی ماورای طبیعی» در سایت عرفان درمانی رجوع فرمایید تا باور کنید که در قیامتیم و در حضور پرودگار. کسی که این باور را ندارد از امت محمد (ص) و پیرو قرآن نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۵

آخرالزمان تشیع حکمت عرفان قیامت

فلسفه قرآن

رمضان ماه علی (ع)، ماه معراج محمد (ص) و ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است. پس ماه رمضان به لحاظی ماه قرآن است. و «قرآن» به لحاظ لغت به معنای «خواندن» است و این نامی بسیار عجیب می نماید زیرا هر کتابی برای خواندن است. پس قرآن که کتاب خداست خواندش ویژه نیز می باشد. این ویژگی چیست؟ برخی معتقدند که قرآن کتاب عمل است نه خواندن و تفسیر نمودن. ولی خود قرآن هرگز مؤمنان را دعوت به اطاعت از خودش نکرده است بلکه دعوت به خواندن و تفکّر نموده است قرآن اگر کتاب عمل باشد کتاب عمل برای رسول است و نه مؤمنان. بلکه مؤمنان بایستی از رسول اطاعت کنند و نه از قرآن. زیرا قرآن بر دل رسول فرود آمده و همو اسرار و احکام نهانش را در می یابد و مؤمنان را امر به اطاعت از دریافتهای خود مینماید. پس مؤمنان بایستی قرآن را بخوانند و در آن تفکر نمایند ولی در عمل از رسول یا امامی زنده اطاعت کنند. به لحاظ تاریخی هم در همان صدر اسلام شاهد بودیم که کسانی که میخواستند خودشان از قرآن دستور العمل استخراج نمایند جملگی در مقابل علی (ع) ایستادند و در عمل حامی امویان شدند و پیرو شیطان. ولی آیا براستی چند درصد از مسلمین قرآن را کتاب تفکّر قرار می دهند؟ عده ای آنرا یک کتاب موسیقیائی برای تمرین آوازه خوانی و اپرای اسلامی نموده اند و عده ای دیگر آنرا می بوسند و میپرستند و استخاره میکنند و می پزند و داروی امراض می سازند و عده ای هم در عصر جدید از قرآن فرمولهای ترمودینامیکی و دیالکتیکی و سوسیالیستی و تروریستی استخراج میکنند. واقعیت اینست که همواره عده ای بس انگشت شمارند که قرآن را کتاب خواندن و اندیشیدن و کسب معرفت می دانند که از این عده نیز باز برخی آنرا کتاب تفسیر کردن می پندارند در حالیکه خود قرآن میفرماید که این کتاب «احسن التفسیر» است یعنی نیازی به تفسیر ندارد. در واقع تفکر کردن در آیات قرآنی غیر از تفسیر قرآن است. در واقع مؤمنان بایستی این آیات بسیار ساده و روان را که کمال امیّت و بلاغت است بر اندیشه و قلوب خود وارد کنند تا در اعماق باطن خویش به اسرار و عرفان آن نائل آیند که این همان تأویل قرآن است که در قرآن هم ذکرش رفته است. پس باید گفت که قرآن نه کتاب عمل است نه کتاب استخاره است نه کتاب موسیقی است و نه کتاب کفن و دفن است نه کتاب پرستیدن است نه گیاه داروئی است و نه فلسفه ارسطو است که محتاج تفسیر باشد. بلکه کتاب خواندن و تأملات درونی میباشد تا خداوند نشانه هایش را بر قلوب مؤمنان آشکار نموده و آنان راهدایت کند. قرآن می فرماید که این کتاب موجب گمراهی کافران و رسوائی منافقان و هدایت مؤمنان است. بنظر ما سائر استفاده ها از قرآن موجب گمراهی و رسوائی می باشد جز تفکّر و تأملات درونی که موجب هدایت است. باشد که در ماه رمضان که ماه نزول قرآن بر قلوب مؤمنان است از این درب بر کتاب خدا وارد شویم و در حال خواندن، خود را همچون محمد (ص) مخاطب کلام خدا قرار دهیم تا از رحمت و شفاعت و هدایت آن برخوردار شویم تا از این ماه به اندازه هزار ماه که یک عمر حدود ۸۳ سال است بهره گیریم. و با این حال بدانیم که قرآن ناطق و زنده هر عصری همانا امام است و بدون او امکان رهیابی به قرآن نیست چرا که او نقطه بای بسم الله است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲۱

تاویل قرآن

عرفان و قرآن
در قرآن بوضوح از عارفان سخن رفته است و آن «اصحاب اعراف» هستند که بر صراط المستقیم فراسو و بین بهشت و دوزخ در حرکت بسوی پروردگارند و لذا مقامی ورای خیر و شر دارند که همان مقام توحید است و لذا سخنان عارفان در آن واحد از منظر ثنویت دارای دو مفهوم کاملًا متضاد است و این همان معنای وحدت اضداد در حکمت عرفانی می باشد. علاوه بر این در چندین آیات خداوند مؤمنان را دعوت به تفکر در نفس خودشان نموده و خواندن کتاب نفس را مطرح می کند که همان خودشناسی می باشد. بنابراین برخی شک و شبهه درباره عرفان که گوئی امری خارج از دین و قرآن و اسلام است بی معناست. و اصلًا حقیقت «امّ الکتاب» در قرآن چیزی جز کتاب معرفت نفس نیست که اصل و اساس اسرار و حکمت های قرآنی می باشد و لذا خداوند فقط حاملان و خوانندگان این کتاب (ام الکتاب) را لایق تأویل آیات قرآنی می داند. زیرا قرآن هم چیزی جز محصول قرائت محمد (ص) از نفس خودش نیست و تماماً حاصل ( اقرأ …) می باشد. بنابراین فقط عارفان قاریان حقیقی قرآن هستند و اسرارش را می یابند و همچون امامان ( اصحاب اعراف ) لایق تأویل قرآن می باشند و به مثابه قرآن ناطق هستند. به همین دلیل بسیاری از عارفان بزرگ ما اصلًا سواد نداشتند و قرآن را ناخوانده می دانستند. همانطور که پیامبر اسلام نیز فرموده که « فقط رهروان خودشناسی به حقایق دین من می رساند …» و حقایق دین محمد همان قرآن است. قرآن همان حدیث نفس پیامبر است و چون
بشریّت از نفس واحد است لذا قرآن حدیث نفس بشریت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۳۲

امام شناسی امامت بهشت تأویل قرآن عرفان

عرفان زنانه

 

در کل تاريخ و ادبیات عرفانی تقريبا ً هیچ اثری زنانه نمی یابیم الا به چند جمله مختصر آنهم بسیار نادر و مشکوک. اين واقعیت موجب پیدايش اين مسئله است که آيا اصولًا عرفان برای زن هم محلی دارد و زن عارف ممکن است؟! البته منظور، اشعار عاشقانه نیست که بخصوص امروزه هر کسی می تواند شعر بگويد زيرا شعر هم مبدّل به يک فن شده است. بی ترديد زنانی چون هاجر، مريم، فاطمه و زينب را بايستی نخستین زنان صوفی و عارفان کامل در تاريخ دانست که چه بسا گوی سبقت را در تاريخ از مردان ربوده اند و مردانی چون ابراهیم و مسیح و محمد مولود عشق عرفانی آنها محسوب می شوند. در حديث قدسی حضرت فاطمه (ع) را غايت کمال بشری می يابیم که کل عالم و آدمیان از برای او خلق شده اند و مقامش در اين حديث حتّی از محمد و علی هم برتر است. ولی در اينجا زن در مقام محبوب عرفانی است و گرنه سخن می گفت و اسرار عشق را افشاء می نمود. زن عارف نهايتاً يک نقاب است چون فاطمه (ع). بنظر ما اين زنان مذکور نخستین زنان عارفه ای بوده اند که به مقام عاشقی برآمده اند. همانطور که کمال عرفان مردانه هم در مقام معشوقیت است همانطور که محمد (ص) به کمال اين مقام رسیده و حبیب الله شده است. گوئی که زن در همه حال در وادی خموشی قرار دارد و سیرّ وجودش حتّی در قلمرو عرفانی هم بیان و عیان نمی شود و شناخت او نیز شناختی رازوار و سر به مهر است همانطور که مثلًا درباره عرفان فاطمه بعنوان غايت کمال بشری، تقريباً هیچ نمی دانم و ما در چند مقاله بطور تخصصی به مقام عرفانی آن حضرت پرداخته ايم که همچون پای ملخی پیشکش سلیمان است و امیدوارم جسارت پرداخت به اين امر مهم در عرصه آخرالزمان فراهم آيد تا سرالاسرار عرفان بیان شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۴

ابن عربی اوشو حافظ عرفان علی شناسی مولانا مولوی

اوّلین مدرسه و اوّلین کلاس درس

حمرت ادريس که در فرهنگ يونانی «هرمس» است دومين پيامبر خداست و بعد از حضرت آدم ظهور نمود.
همو اولين کسی است که بساط «درس» گسترد و تعليم داد و لذا او را «ادريس» ناميده اند يعنی اهل درس.
در فلسفه يونان او را بانی علم هرمنوتيک می دانند که همان علم تفسير کلمات است که قلب واژه ها را می شکافد و معنای نهانش را استخراج می کند و به زبان عربی همان علم « تأويل» می باشد که به علم «جِفر»
هم معروف شده که از جمله علوم خفيه و اسرارآميز است. «هرمنوتيک» نيز از نام «هرمس» گرفته شده و
نام درسی است که او می داده است. درس او همان ابداع و شرح کلمات بوده است زيرا بشر هنوز کلمات را
نمی شناخته و در واقع او برای نخستين بار زبان را به بشر هديه کرد و بانی و کاشف کلمات و گويش و فهم
واژه ها می باشد. و عجيب اينکه همين درس بتتدريج در طول تاريخ فراموش شده و فقط در نزد عده ای انگشت شمار از عارفان باقی مانده که بواسطه رياضت و ذکر و تزکيه نفس تعليم داده می شود. بنظر می رسد که حضرت ادريس هم می بايستی چنين کلاسی داشته باشد و به گونه ای بايد مثل «معبد دلفی» در يونان و يا مدرسه اصحاب صفّه در خانه پيامبر بوده باشد. در روايات است که حضرت ادريس را بسيار آزار دادند و بارها او را به قصد کشتن زدند ولی باز زنده ماند و بالاخره مثل مسيح (ع) و يا حضرت زرتشت (ع)
به آسمان عروج نمود. او نيز در انتظار رجعت است و در واقع زنده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷

فلسفه پارادایم (paradigme)

قبل، قبله، قبیله، قابل، مقبول، قباله، قبیل و …… جملگی پارادايم مصدر «قبل» هستند. پس اين يک اصطالح زبانشناسی است و خود، شاخه ای بس مهم در زبان است که ريشه هر واژه ای را معلوم می کند و امروزه که عصر بلوا و هرج و مرج و نیهیلیزم زبان و الفاظ و شعارهاست بیش از هر زمانی بکار می آيد و درست به همین دلیل متعهدترين متفکران عصرجديد در قلمرو فلسفه و روانشناسی متوسل به اين امر شده و مکتب فلسفی نوينی پديد آورده اند که علم هرمنوتیک می باشد و نیز مکتب اصالت زبان در فلسفه. و لذا همه فلاسفه خلاق عصر ما بر اين محور فلسفیده اند مثل نیچه، هايدگر، ويتگنشتاين و پیروانشان. عصر ما به لحاظی عصر فروپاشی پارادايم و زبان است به همین دلیل يک دوجین از واژه هائی که اصلا به هم مربوط نیستند مترادف قرار می گیرند و چه بسا موجبات يک جنون ملی و جهانی می شوند مثل آزادی، دموکراسی، عدالت، برابری، حقوق بشر، سوسیالیزم، مردم سالاری، روشنفکری و …. حتی عشق. امروزه واژه ها براستی مثل علف خرس هستند و هرگز در هیچ کجای تاريخ چنین جنونی بر زبان بشری حکمفرما نبوده است. و لذا يکی از اهداف درجه اول ما همین تعريف دگرباره واژه های بنیادين زبان و فرهنگ و اخلاق و مذهب می باشد، تعريف الفبائی مفاهیم. رجعت به پارادايم!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۰

یك آسیب شناسي هرمنوتیك

هرمنوتیک علم تفسیر و تأویل واژه های کلیدی فرهنگ است. سقراط حکیم معتقد بود که علت العلل همه جهل ها و جنونها و جنایت های بشری فقدان تعریف و فهم حقیقی الفاظ و واژه هایی است که بر زبان می آید. خود او نیز تمام عمرش مشغول همین امر بود و معرفت نفس که فلسفه ویژه سقراط است برخاسته از تلاشی درجهت تعریف واژه هاست. سقراط یکی از پیامبران معرفت نفس و علم هرمنوتیک محسوب می شود. علم هرمنوتیک یکی از محصولات عرفان عملی و حکمت توحیدی بوده است. ولی امروزه پس از حدود ۲۵ قرن به نظر می رسد که این علم در نزد بشر کمترین رشد و رونقی نداشته و بلکه اصولا فراموش شده است. شاید یک دلیلش این بوده که نهضت معرفت نفس و علم واژه ها پیروان بسیار اندکی داشته و در خود
غرب نیز بعد از سقراط تقریباً کسی همطراز او در این وادی پدید نیامد. و شاگردان مکتب او نیز بسیار اندک بوده اند. در مغرب زمین عصر جدید یکبار دگر این مکتب منقرض شده دوباره احیا شد و کسانی چون نیچه و هایدگر در رأس این احیاگری قرار دارند ولی خود غربیان به این دو رغبتی ننموده و بلکه آنان را به اتهاماتی ناروا محکوم ساختند مثل جنون و فاشیزم. امروزه مشکلی که سقراط در عصر خود کشف نموده بود دو صد چندان شدیدتر بر کل جهان حاکم است و آن فقدان حداقل تعریفی محسوس از ابتدایی ترین مفاهیم و واژه های عرصه فرهنگ و تمدن و اخلاق است مثل صدق، نیکی، علم، پیشرفت، ایمان، فضیلت، عشق، آزادی و غیره. به لحاظی بایستی همه جدالها و جنگهای بین افراد و ملل و مذاهب بر روی زمین را حاصل این فقدان عظیم دانست این همان فقدان معناست و به زبانی فقدان علم هرمنوتیک یا تفسیر واژه ها. این فقدان در کشور ما نیز بدلیل دعوی معنوی بیشتر خودنمایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۱

امام محمّد باقر (ع) بنیانگذار هرمنوتیک اسلامی

هرمنوتیک که واژه ای یونانی است همان علم تأویل کلام می باشد که هم در حکمت اروپایی و هم حکمت اسلامی قرنهاست که به نسیان رفته است و در قرن بیستم یکی و دو تن از حکیمان آلمانی همچون نیچه، هوسرل و هایدگر به احیای آن پرداختند هر چند که این احیاگری در همان آغاز راه متوقّف ماند. علم تأویل کلام به معنای استخراج مفاهیم متافیزیکی و حکمت جاودان و ازلی از بطن واژه های دینی و فلسفی می باشد. این علم در جهان اسلام جز امام محمد باقر (ع) بانی معروف دیگری ندارد و اصلا لقب باقرالعلوم (شکافنده علم) به همین معنا تعلّق گرفته است که مترادف با شکافتن ذات الفاظ و معانی است. این همان علمی است که در مدرسه فرزندش امام صادق (ع) زمینه علمی و فقهی شیعه جعفری را پدید آورد و همه ارکان فرهنگ شیعی بر

Read the rest of this entry »

عرفان معرفت نفس نیچه هایدگر هرمنوتیک

تفاوت گناه و عذاب

در فرهنگ عامّه و گاه حتی باور علما بسیاری از آن اعمالی که عذاب محسوب می شوند گناه پنداشته شده اند. و این دالّ بر یک جهل و سوء تفاهم عظیم در معرفت دینی است که یکی از علل آن اینست که اصلا در حیات دنیا عذاب و اجری قائل نیستند و محاسبه و جزا را فقط مختص پس از مرگ و پس از قیامت می دانند. بطور کلی باید گفت که هر آنچه که از انسان جاری می شود و یا بر او واقع می گردد یا نیک است یا بد و یا عبث. یعنی یا اجر است یا جزاست و یا بیهوده است. اینها جملگی معلول و محصول باطن هر فردی است یعنی مخلوق امیال و باورها و عواطف و حالت درونی اوست. یعنی از کوزه همان برون تراود که در اوست. فاعل و عامل از صفات خداست و این بدان معناست که همه اعمال بشری از خداست و بشر در آن شریک نیست ولی افکار و آرزوها و برنامه هائی که در سر دارد از خود انسان است و در قبالش مسئول می باشد. یعنی بشر مسئول باطن خویش است و آنچه که در برون رخ می دهد نتیجه طبیعی این باطن است. همانطور که در حدیث قدسی خداوند می فرماید: باطن خود را زیبا سازید تا خداوند ظواهر شما را زیبا کند.
بدین ترتیب باید گفت اعمالی همچون دزدی زنا جنایت و همچنین سخاوت تقوی و ظلم ستیزی جملگی به مثابه اجر و عذاب هستند. همانطور که خداوند می فرماید که اعمال نیکو را از اعضاء و جوارح مؤمنان جاری می کند و اعمال زشت را هم از کافران به فعل می آورد. در قرآن کریم بارها این آیه تکرار شده «اجر شما همان اعمال شماست و الا غیر» بدون شک اجرها و عذابهای بشری در این دنیا به مثابه مشت نمونه خروار است که در قرآن هم آمده است که: هر که در این دنیا مشمول رحمت خداست در آخرت رحمت بزرگتری می یابد و هر که در این دنیا در عذاب است در آخرت معذّبتر است الا اینکه توبه نمایند.
می دانیم که بسیاری از اعمال پلید بشر در حالت بیخودی و بی اراده گی و جنون آمیز به فعل می آید و لذا همه جنایتکاران خود را بی گناه و بی تقصیر می پندارند. این بدان معناست که این اعمال به مثابه عذاب امیال و افکار زشت و ناحقّ آنهاست که آنها را رسوا می سازد. به لحاظی دگر از همین دیدگاه بسیاری از اعمال زشت بشر به مثابه گناه ثانویه نیز می باشند در صورتیکه از آنان عبرت نگیرد و توبه نکند. توبه اصلی و واقعی همانا توبه از باورها و افکار و امیال و آرزوهای نادرست است. تا این ذهنیت ناحق در انسان حضور دارد اعمال ناحق هم اجتناب ناپذیر است. اعمال آدمی مخلوق هستند هرگز نمی توان اعمال زشت را ترک نمود حداکثر می توان صورت آنها را تغییر داد. باطن باید تغییر کند که آنهم مستلزم خودشناسی است. و لذا کسی که اهل خود شناسی نیست توبه هایش یا ریایی است و یا ناکام. وقتی اعمال نادرستی از ما تولید می شود بایستی در ماهیت نگرش و تفکر و باورهای خود تردید نمود و آنها را دگرگون ساخت. وقتی خداوند آدمی را مسئول خود می داند یعنی مسئول جهان باطن خویشتن است و نه آنچه که بر سرش می آید. سرنوشت هر کسی معلول طرز نگاه و فکر و قضاوت و باورهای اوست. تغییر سرنوشت منوط به تغییر در ذات اندیشه است. از مهمترین رسالت این نشریه نیز یاری دادن به خودشناسی در جهت توبه باطنی می باشد که موجب پیشگیری عذابهاست و نیز درمان بدبختیها. اینست عرفان درمانی !
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۷

جهنم عذاب عرفان معرفت شناسی معرفت نفس

عرفان مولانائی و ابن عربی ها

پر واضح است که به لحاظ عقلی و عاطفی، مسلط ترين و پر رونق ترين عرفان حاکم بر جهان اسلام همان
عرفان مولوی مريد شمس تبريزی است. اين قدرت به جهان غیر اسلامی هم رسیده وامروز در مراکز آکادمییک و تحقیقاتی سراسر جهان، عرفانی معروف تر از مولانا نیست و اين تازه آغاز کار است. شاهديم در آمريکا نهضت مولانا شناسی براه افتاده وهمچون يک ناجی عصر پست مدرن مورد ملاحظه قرار گرفته است. شهرت حافظ و خیام در جهان غرب و حتی شرق دور اساساً از جنبه هنری و ادبی و عاطفی است ولی شهرت مولای رومی اساساً از بابت حکمت و معرفت وعلمی است که در اشد عشق خود نمائی می کند و عشق و معرفت را امری واحد می نمايد. اين ويژگی عرفان مولوی که درعصر جديد وارد شکوفائی جهانی خود می شود از چیسیت؟ چرا اکثر فرزانگان عصر مدرن نیز به مولای رومی اظهار ارادت می کنند: گوته، هگل، اقبال لاهوری، آلبرت شوايتزر و… که مولانا را همچون آپولون خدای خرد ستايش کرده اند. عرفان کسانی چون حافظ و خیام وعطار و ابن عربی و غیره عرفانی اساساً فردگرا و خصوصی است ولی عرفان مولوی يک عرفان کاملا اجتماعی می باشد و لذا امروزه بیش از هر زمانی مورد درک و توجیه جهانیان است چرا که درعصر شکوفائی مدنیت (جمع گرائی) و دهکده جهانی، در درون خود دچار فروپاشی می باشد و گويا جز راه حل مولوی راه نجاتی نمی يابد چراکه درعصر اشد جمع گرائی بشر شاهد اشد انزوا و تنهائی بشر می

Read the rest of this entry »

ابن عربی حافظ عرفان مولانا مولوی

حلاج

طرح یک نامه
این چه عرفاني است؟
اين چه عرفانی است که هیچ حرفی از حافظ و مولوی و ملاصدرا و ابن عربی و بايزيد و حلاج نمی زند و به
جای تفسیر می و ساقی و ساغر و بت و زلف و ابرو و خال و میکده و يار و .. . به تفسیر بمب اتم و ايدز و
سرطان و جهنّم و تکنولوژی و مسائل زير لحافی می پردازد؟ اين چه عرفانی است که به جای اسرار ماورای
طبیعه فقط به شرح و بسط ماديات و مسائل نفرت انگیز روزمره می پردازد و حال آدم را از هر چه عرفان به
هم می زند؟ اين چه عرفانی است که به جای الفاظ عاشقانه و شاعرانه اينقدر رکیک و مفتضح سخن می گويد و آبروی هر چه عرفان را هم برده است؟ اين چه عرفانی است که به جای گل و بلبل و شمع و پروانه از
شمشیر و عذاب و انتقام سخن می گويد؟ براستی اين عرفان را از کجا آورده ايد و اصلا چه اصراری داريد که نام اين حرفها را عرفان بگذاريد. آيا بهتر نبود که نام کار خود را روان شناسی یا روانکاوی و روان درمانی و انرژی درمانی می گذاشتید. و يا فحش درمانی؟
پاسخ ما: حال که همه دعوی عرفان دارند چه عیبی دارد که ما هم ادعا کنیم. جناب عرفان خیلی پربرکت است مطمئن باشید کم نمی آورد. به علاوه اينهمه مکاتب عرفانی در جهان وجود دارد ما هم يکی. می توانید نام اين عرفان را بگذاريد: عرفان خشن و بی رحم (در مقابل عرفان ملوس پا منقل) و يا عرفان بی پرده و بی
حیا، عرفان خونخوار، عرفان نو (مثل شعر نو) – ولی عرفان درمانی از همه بهتر است. زيرا به هرحال کار درمانگری دردآور و خونین و شاقّه است مثل جراحی نفس!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۶

از منصور حلاج پرسیدم: «آیا به راستی خدا بدی؟»
پاسخ گفت: حق بودم و نه خدا

از حلاج پرسیدم: «کمال دین چیست؟»
پاسخ گفت: کفر بی ریا و آشکار بی هیچ گلایه
مصاحبه ای با آدمها ص ۲۵، ۱۷

جهنم حافظ حلاج عرفان مولوی

حکومت اسلامی

آیا دموکراسی ممکن است؟
دموکراستی به معنای حاکميت اکثريت مردم است. حال اگر اکثريت مردم در يک جامعه مؤمن باشند اين دموکراسی دينی می شود و در غيراينصورت دموکراسی کافرانه و يا منافقانه خواهد بود. و اما طبق معرفت قرآنی و همچنين تجربه بشری می دانیم که همواره تا قبل از پيدايش جامعه امام زمانی، اکثريت مردمان هر جامعه ای کافر و مشرک و منافقند و مؤمنان همواره گروهی بسيار اندک و پراکنده اند. و اين سنت خدا در ميان خلق است که در دهها آيه قرآنی بسيار بارز است که اکثريت مردم را همواره کافر و مشرک و ظالم می داند. اگر چنين است پس دموکراسی دينی فعلا مقدور نيست الا بواسطه ديکتاتوری و ايجاد اکراه و ريای در دين که موجب هزاران فساد و فتنه است و اصل دين را نيز از ميان می برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و همه مردم را بسوی بدترين کفر يعنی نفاق می کشاند. شورای سقيفه در صدر اسلام نخستين نماد از يک دموکراسی دينی و اسلامی بود که آنهمه فساد و فتنه پديد آورد و علی (ع) و مؤمنان زير بار آن نرفتند. و حتی دموکراسی دينی پنج ساله ای که علی (ع) با اکراه و تهديد اطرافيان پديد آورد و پيشاپيش فاتحه آن را خواند که «شما تاب تحمل عدالت مرا نداريد» نيز سند تاريخی بزرگی برای مؤمنان است که تا زمانيکه اکثريت جامعه مؤمن نيستند بهتر است که مؤمنان حقيقی از دخالت در

Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام زمان حکمت حکومت اسلامی عرفان

مولوی و عرفان

عرفان مولانائی
پر واضح است که به لحاظ عقلی و عاطفی، مسلط ترين و پر رونق ترين عرفان حاکم بر جهان اسلام همان
عرفان مولوی مريد شمس تبريزی است. اين قدرت به جهان غیر اسلامی هم رسیده و امروز در مراکز آکادمیک
و تحقیقاتی سراسر جهان، عرفانی معروف تر از مولانا نیست و اين تازه آغاز کار است. شاهديم در آمريکا نهضت مولانا شناسی براه افتاده و همچون يک ناجی عصر پست مدرن مورد ملاحظه قرار گرفته است. شهرت حافظ و خیام در جهان غرب و حتی شرق دور اساساً از جنبه هنری و ادبی و عاطفی است ولی شهرت مولای رومی اساساً از بابت حکمت و معرفت و علمی است که در اشد عشق خود نمائی می کند و عشق و معرفت را امری واحد می نمايد. اين ويژگی عرفان مولوی که درعصر جديد وارد شکوفائی جهانی خود می شود از چیست؟ چرا اکثر فرزانگان عصر مدرن نیز به مولای رومی اظهار ارادت می کنند: گوته، هگل، اقبال لاهوری، آلبرت شوايتزر و… که مولانا را همچون آپولون خدای خرد ستايش کرده اند. عرفان کسانی چون حافظ و خیام وعطار و ابن عربی و غیره عرفانی اساساً فردگرا و خصوصی است ولی عرفان مولوی يک عرفان کاملا اجتماعی می باشد و لذا امروزه بیش از هر زمانی مورد درک و توجیه جهانیان است چرا که درعصر شکوفائی مدنیت (جمع گرائی) و دهکده جهانی، در درون خود دچار فروپاشی می باشد و گويا جز راه حل مولوی راه نجاتی نمی يابد چراکه درعصر اشد جمع گرائی بشر شاهد اشد انزوا و تنهائی بشر می باشیم که درخود پوچ و نابود می شود. عرفان مولوی حاصل عظمت رابطه اش با شمس تبريیزی می باشد و يک عرفان دوقلو (مثنوی) و اجتماعی است که انسان را از چاه تنهائی اش بیرون می کشد و درعشق به يک دوست غوطه ور می سازد و بحرکت و تکاپو می اندازد. حکايتهای مثنوی حامل و بیانگر پیچیده ترين معماهای روان شناسی شخصیت و نیز جامعه شناسی می باشد و درست از همین بابت مورد توجه متفکران مدرن قرار گرفته است. ژرژ سوروکین يکی از خدايان جامعه شناسی سوسیالیستی و لیبرالیستی عصرما، نظريه امیتولوژی خود را برمبنای رابطه مراد و مريد بنا نموده است که بعنوان تنها راه نجات انسان مدرن از سیطره ستم و فريب مورد ملاحظه است.
اين نابغه علم جامعه شناسی مدرن نظريه خود را تحت تاثیر برخی از سخنان شیخ خرقانی مولای رومی پديد
آورده و رابطه مراد و مريد را تنها رابطه انسانی و تعالی بخش و ناجی انسان مدرن می داند که فقط بدينوسیله می توان از دوزخ تکنولوژی و صنعت و مصرف پرستی و هراس تنهائی و ناامنی نجات يافت.
بهرحال در عظمت و حقانیت رسالت و پیام مولوی کسی چون شیخ بهائی که از خداوندان فقه شیعی نیز می
باشد مثنوی او را «قرآن فارسی» می نامد. درست به همین دلیل حدود هفت قرن است که همه ايرانیان اهل
ايمان و معرفت اتصالی به مثنوی داشته اند. بنظر ما پیام اول و آخر مولوی چیزی جز عطش و جستجوی يک پیر نیست. پیری که همان ناجی آخرالزمان و آئینه گردان جمال حق است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۵۴

حافظ حکمت عرفان مولانا مولوی ناجی آخرالزمان

خداشناسی

مطمئن ترین روش خداشناسی
همه ما خداوند را از طريق تعالیم و عرف وآموزه های اجتماعی می شناسیم ولی اين يک شناخت صرفاً ذهنی و
ناکجائی است که گوئی به هرحال خدائی هست ولی اين خدا بسیار به ندرت بکار می آيد و در تجربه روزمره
زندگی احساس و فهم نمی شود. اين خدا فقط يک ايده است يک نظريه محض. پرستش اين خدا در فرهنگ
قرآنی پرستش مشرکانه و کافرانه می باشد زيرا خدای ظنّ (ذهن) است درحالیکه خداوند فقط در قلوب قابل
پرستش حقیقی می باشد و خدای ذهنی همان هوای نفس و خیالات ماست و عین خودپرستی است. اين خدای وراثتی – تاريخی است که به ما به ارث رسیده است مثل نامی که والدين بر ما نهاده اند. اين خدای خودی نیست خدای بیگانه است و لذا در آسمان بسر می برد. کافران می گويند: «خداوند درجائی بسیار دور است» قرآن. و امّا خدای واقعی که حیّ و حاضر است و با ماست آن خدائی است که به تجربه آيد و امتحان شود که آيا براستی هست يا نیست. علی (ع) به ما می آموزد که خدای خود را مراقب باشیم و امتحان کنیم همانطور که خدا مراقب ماست و ما را امتحان می کند. در حکايتهای عرفانی می خوانیم که روزی کسی خواست خدا را امتحان کند که آيا در هر شرايطی رزق او را می دهد يا نه. لذا بی هیچ توشه ای خود را در بیابانی گم و گور نمود تا اينکه از فرط گرسنگی به ضعف افتاد و بالاخره کاروانی که مثل او راه را در بیابان گم کرده بود او را يافت و از گرسنگی نجات داد. بسیار لازم است که آدمی در موارد مهمّ و واجب زندگیش مثل امور معیشت خداوند را امتحان کند و وعده هايش را به محک بزند تا او را بشناسد درغیر اينصورت همواره کافر يا منافق می ماند و دينش عاريه ای و بی ريشه است. اين روش برای آغاز خداشناسی امری واجب است هرچند در مراحل پیشرفته امری مشرکانه می آيد و از عدم خلوص است. خداوند را بايستی در ماديّات و امر دنیوی امتحان کرد تا شناخت و به او ايمان

Read the rest of this entry »

انسان کامل خداشناسی عرفان عرفان اسلامی

دجال

دجّال و امام
دجّالِ هر مذهب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقا از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و بواسطه مشاهدات و آموزه های درجه اول و عالی آن مذهب رشد می کند. دجّال موسی (ع)، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح، یهودا بود که از حواریّون بود و او هم تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص)، کسانی چون ابوجهل، ابوهریره، کعب الحبار و ابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و از جمله با سوادترین اصحاب بودند. دجّال علی (ع)، هم عمروعاص بود که او هم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضدّ آئین را می پرورد پس باید فردی بسیار باهوش باشد. دجّال همان مکتب ضدّ
مکتب است. به بیان دیگر دجاّلیت هر اندیشه و راهی همان فرمالیزم محض آن است که به انواع حیله ها آراسته شده و مردم را می فریبد. دجاّلیت همان مادیّت و دنیویّت محض یک مکتب است. مثلا دجّالِ حکمتِ سقراط، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و هگل هم مارکس بود. صورت مجلّل می شود و سیرت واژگون می گردد. مثلا دجّال عرفان اسلامی تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال هر اندیشه ای جسمانیّت محض
آن است. در قلمرو معانی و ارزشها هم این قاعده جاریست. مثلا دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است، دجّال عدالت هم دموکراسی است و همسان سازی. دجّال عشق، هرزگی است و کلا دجاّل معنویت هم هنرهای مدرن می باشد همانطور که دجّال حکمت، فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نیز آدم الکترونیکی است.
دجّالیت صنعت و تکنیکی است که میخواهد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوهیّت می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۲

نظری بر مکتب کریشنامورتی
عرفان دجالی

کريشینامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوسوفی لائییک در عصر جديد هستند و اين بمعنای عرفان لامذهب و يا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل اين جريانات مدرن تئوسوفی که جملگی از آمريکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوريک بوده و عملًا در خدمت تقديس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائی و اعتیاد بوده اند و يا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضايل اخلاقی نهاده است. هرچند که کسی چون کريشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده است و به همین دلیل در آخرين ايام اقامت طوالنی مدت خود در آمريکا اعتراف می کند که حتی يک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی ر ا عرفانیزه می کند و نام اين مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کريشنامورتی به گمان خود با ويرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقديس شد فقط نفس اين ويرانسازی بود و بس. بدينگونه بايد براستی اين مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد يک عرفان دجالی و دجال عرفانی دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. اين يک عرفان امپريالیستی است و امپريالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترين نیرنگ عصر جديد ساخته است. در عرفان عملی و تئوسوفی کهن يونانی و هندو اگر اخلاق و شريعت و آداب سنتی و تاريخی زير پانهاده می شود و در مقابل يک مريد سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای يک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دينی در خودش نائل آيد. ولی در مکتب کريشنامورتی اين هر دو اصل عرفانی زير پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گرديده است هم اخلاق و شريعت تاريخی و هم ارادت عرفانی و وجود يک پیر طريقت. و اين یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوسوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و اين نه اساس دينی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. اين يک نیهیلیزم ملوس و مهلک وشیطانی است. به همین دلیل اين مکاتب شديداً مورد علاقه و حمايت محافل امپريالیستی قرار گرفته و آثار اين عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند. اين مکاتب شبه تئوسوفی فقط توجیه و تقديس بی هويتی است و بی هويتی را تبديل به هويت می سازد و فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای اين مکاتب عیناً نفس ديوانه و بازيگر آنهاست و آنرا وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که اين مکاتب جز ابلهان را نمی فريبد و از هیچ اصل و اساس عقلی يا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در اين مکاتب عین خود فريبی و خودستائی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

حکمت دجال عرفان عرفان اسلامی فلسفه

عرفان

ویژگیهای مکتب عرفان درمانی
عرفان ما، عرفان شعر و مثال و تفسیر فال نیست بلکه عرفان منثور و واقعیت و بیان حال است و لذا نشئه
پران است و هرگز ملعبه اهل عیش و رنگ و گنج و کرامت بازی نمی شود زيرا عرفان ما محصول نشئه و بی
دردی نیست. عرفان ما عملی است نه توجیهی و تفسیری. عرفان ما عرفان توجیه انفعال نیست بلکه عرفان انقلابی است و لذا اهل منقل از آن گريزانند هر چند که اين جماعت را هم برای شفا و نجات با آغوش باز می پذيرد. عرفان ما برای بیدارسازی وجدان است و نه تخدير آن. عرفان ما، عرفان اشرافی و اهل فن نیست بلکه عرفان امیّ و اهل دل است و لذا جماعت اهل مدرسه و اهل عیاشی را ناخوشايند است.
عرفان ما برخلاف عرفان بازار درويشی به درد توجیه و تقدیس مفاسد و حقارت نمی خورد بلکه بدبختی ها را
می شکافد و نفس را کالبد شکافی می کند و موجب برون افکنی چرک و سیاهی باطن است. عرفان ما پهلوان
پرور است و نه مفلس نواز. عرفان ما، عرفان ورد و فوت و خواب و خیال نیست بلکه عرفان عقل و معرفت است. عرفان ما خودشناسی بی انتهاست و نه خودفريبی. خود براندازی نه خودپرستی. عرفان ما، عرفان عشق است و لذا فسق زدائی می کند و لذا قهار است و نه ملوس. عرفان ما، عرفان آسمانی ساختن زمین نیست بلکه زمینی نمودن آسمان است. عرفان ما، عرفان فرافکنی نیست بلکه عرفان درون افکنی جهان است.
عرفان ما، عرفان گوشه گیری و انزوا نیست بلکه عرفان اجتماعی، خانوادگی ، اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی، پزشکی و در يک کلام عرفان رابطه است عرفان مدنی! عرفان ما مکتب اصالت معرفت است و لذا حتی خرافات را هم به عنوان يک واقعیت به قلمرو و ادراک وارد می کند. عرفان ما، افسانه پرستی نیست بلکه واقعیت پرستی است. عرفان ما تاريخی نیست بلکه زندگانی است و مدرن. رسالت ما نجات يا هدايت کسی به صورت فی البداعه و آنی و ابدی نیست. زيرا چنین امری اگر هم ممکن می بود در شأن انسان نمی بود و اين همان فرق بین انسان و ملائک است. رسالت ما نماياندن حجت های عقلی وعینی و تجربی درباره حقیقت دين و عرفان است و بیدار ساختن وجدانها. و آنگاه جز انگشت شماری مابقی به راه و روش زندگی عادی خود باز می گردند منتها با چشمی باز و دلی آگاه. ما در نخستین رابطه برهر کسی عقلا و عملا نشان می دهیم که می توان انسان بود و با شرافت و عزت و اختیار و خدايگونه زيست فقط کافیست که جداً بخواهی. کسی که با چشم باز به راه ضلالت می رود به سرعت به غايت آن رسیده و برای توبه ای قاطعانه آماده می شود که بازگردد. اين بار او اهل هدايت و انتخاب صادقانه دين و معرفت است. اين مدت برای هرکسی بسته به سن و شرايط اوست . ما بذری می کاريم که بالاخره دير يا زود به بار می نشیند. «آيا پنداشته ايد کسی که می داند و کسی که نمی داند همسان است؟» قرآن –
هرچند که در يک مسیر حرکت کنند. آنکه می داند و می فهمد ديگر در وادی ضلالت و ظلمت نمی تواند
خوش بگذراند و اين جوهره رجعت اوست. بنابراين رسالت ما همان رسالت انبیای الهی در دوران ختم نبوت و
غیبت است به مدد عقل و عرفان و امکانات و شرايط و تجربیات بشر مدرن. چرا که بزرگترين نعمتی که درعرصه خالقیت و غیبت پديد آمده است همان عقل وعرفان است که جانشین وحی می باشد و نهايتاً به تصديق وحی می رسد. همانطور که رسول اسلام (ص) فرمود: زين پس فقط رهروان معرفت نفس هستند که به حقايق دين من می رسند. بنابراين ما احیاء گر دين خدا و نور اولیاء از منشأ عقل و عرفان و فطرت هستیم و نهايتا هیچ حرف و ادعای تازه ای نداريم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۸

عرفانیزه کردن گناه

شايد هیچ پديده ای از قلمرو فرهنگ بشری و از نعمات ويژه پروردگار به اندازه عرفان، مهجور و مظلوم و مغموم و محروم و منسوخ و معیوب و استحاله نشده باشد. براستی که عارفان مظلوم ترين انسانهای جهانند و دچار مظلومیتی دوگانه و مضاعف هستند يکی از جانب دشمنان دين و معرفت و ديگری از جانب به اصطالح پیروان خود. ظلم دوّمی به مراتب دردناکتر است. مثلًا نگاهی به ادبیات کاستاندا و پیروانش بیندازيد که چگونه مفاهیم ناب حکمت و عرفان شرق و غرب جهان با وقاحت تمام تحريف و استحاله شده و به توجیه و تقديس تبهکاری و جنون و تخدير درآمده است. و يا نگاهی به برخی از محافل درويشی بیندازيم که با بیچاره مولانا و حافظ چه می کنند. و اين دکّان «تکنولوژی فکر» را بنگريد که با توسّل به برخی آيات و اشعار، بشکن زنان همه مفاسد و جنون بشر را تقديس کرده و الوهیِت می بخشد و خیال همه را از هر گناه و خطايی راحت می کند که مثلًا «خدا ارحم الرّاحمین است» و گفته که همه گناهان را می بخشد پس بی خیال. گويی کیه بشیر در نان قرض دادن و تقديس نفس خود و فخر کردن به تبهکاريهای خود کم آورده است که تا اين حد افسرده و ديوانه گشته است. از خدا بترسید و اينگونه مغز و جیب و جان مردمان درمانده را غارت نکنید. ای داعیان و مبلّغان ابلیس، ای تبهکاران ملوس، ای جانیان عاشق پیشه و ای قاريان امام کش. بترسید که قیامت در راه است و غضب الهی در حال نزول است. گويی که بشر مدرن از فرط تقوی و حیا و ترس از خداست که به اين روز افتاده است و اين دجّالان ملنگ تقوی زدايی می کنند که: از خدا مترسید که خیلی خیلی مهربان و باحال است؟! و ما می گويیم که ای اسیران در بند جور و جفا از خدابترسید و بسیار بترسید که مهر الهی از همین درب نازل می شود و نه از درب فخر کردن به گناهان خود. از غیرت حق بترسید و اينقدر نسبت به ذات خود بی غیرت مباشید و خود را مسخره نکنید. ای تکنولوژيستهای فکری و هنری و روحانی و عرفانی و متافیزيکی که هنوز اسیر بند تنبان خويشید و شهامت انديشه نداريد و شهوت پرستی و جنون جنسی خود را عشق می نامید و به حساب خدا واريز می کنید، بترسید!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۳

عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی کرامت معرفت نفس نجات