بایگانی برای ‘عرفان’

با یاران

ھمنشین و ھمدل و ھم کلام و ھمراز و دوست شدن با یک انسان دیگر: این است عالیترین مقامی که برای انسان در این جھان ممکن است و لذّت و عزت و روحانّیت و بھشتی جز این نیست و راه رشد و ھدایتی جز این نیز وجود ندارد. ولی این واقعه که ھرگز با ارادۀ فردی و با برنامه قبلی و ھزاران امکانات بخودی خود پدید نمی آید اجر عظیمی از جانب خدا به انسانی است که درد انسان بودن دارد یعنی درد دین.
و آنکه چنین دردی ندارد ھمنشین اشیاء و جانوران و اجنه و شیاطین می شود.
پس ای یاران مریدانه خدمت ھمدیگر نمائید و صمیمانه راز دل کنید که دین و ھدایت و سلامتی جز این در جھان نیست. تمام قوای حیات خود را در این دوستی سرمایه نمائید و ھیچ جزئی از آن را مخفی نسازید و ھیچ خودیت و خصوصّیتی در نھان باقی مگذارید که این راه و این بھشت را از دست می دھید. با دل و جان از یکدیگر نصیحت پذیر باشید و ھر رقیب و ھووئی را نیز با دل و جان پذیرا شوید. این بود آداب دین آخرالزمان که با شما تماماً عیان کردم.
کتاب ابرانسان ص ۶۵، استاد علی اکبر خانجانی

آفرینش جدید عرفانی بهشت شیطان شناسی عرفان نجات

مالیخولیای عشق

 

هنگامیکه کسی فرد دیگری را مورد تمجید و ستایش قرار می دهد اگر این امر پدیده ای عمداً و آگاهانه از روی فریبکاری نباشد باز هم یک فریب غریزی و ناخودآگاه در میان است که راز عشق می باشد. هر کسی هر نیکی و زیبائی و عظمتی را که در دیگری می بیند در واقع خودش را دیده است. این امر شامل حال هر زشتی و بدی هم می شود. عشق در یک کلام چیزی جز نیک بینی در دیگران نیست. نیکی خود را به دیگری نسبت می دهد و دیگری بطرزی جادوئی تحت تأثیر این تلقین قرارمی گیرد و برای مدتی براساس آن نیکی به فعل می آید تا آنجا که آن نیکی به قلمرو امتحان می رسد و در این امتحان است که معشوق بناگاه هویت زشت خود را عیان می کند و آن نیکی عین بدی از آب درمی آید. عشق یعنی زشتی و صفات منفی دیگری را نیک دیدن. عاشق کسی است که Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان معرفت نفس

«خود» چیست؟

 

* عشق همان خود- پرستی است.
* کفر همان خود – انکاری است.
* جنون همان خود – فراموشی است.
* عرفان همان خود – شناسی است.
* توحید همان خود – خدائی است.
* تقوا همان خود – داری است.
* آزادی همان خود – رهائی است.
* عبادت همان خود – براندازی است.
* خوشبختی همان Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان

آیا شما هم حیف شده اید؟

 

هرکسی اعم از فقیر و غنی، عالم و عامی، کافر و مؤمن، شهری و روستائی و زن و مرد دارای این احساس است که گوئی عمرش حیف و هدر شده و کسی قدر او را آنگونه که باید نشناخته است. این احساس اساساً مربوط به قدر نشناسی دیگران نسبت به خویشتن است. ولی معلوم نیست که این انسان حیف شده آیا خودش قدر خود را آنگونه که باید شناخته است یا نه. و اگر شناخته است آن قدر و حق چیست؟ این احساس که یک احساس جهانی نیز هست دالّ بر حقیقتی اسرار آمیز است و آن حق و عظمت روح خداوند در وجود انسان است که براستی هرگز نه بواسطه دیگران و نه بواسطه خود هرکسی شناخته نمی شود. بدون شک دیگران قرار نیست و نمی توانند حق و قدر ما را بهتر از خود ما بشناسند و تصدیق کنند. دیگران هم قدر «من» را Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان معرفت نفس

فلسفۀ ریش

 

ریش از جمله اعضای مردانه است که در میان انواع موهای بدن، قوی ترین ریشه ها را دارد و از همه موهای بدن زودتر سفید می شود . درباره اصل مو در مقاله «سّر مو» به تفصیل بحث شده که می توانید به آن رجوع کنید که اساس هویت جمالی در انسان است. امّا موهای صورت مرد محور هویت جمالی مرد است که البتّه در آخرالزمان مثل بسیاری دیگر از پدیده ها دارای ارزشی واژگون شده و اکثر مردان از آن بیزاری می جویند که این خود نشانی از بیزاری مردان از هویت مردانگی خویش است، همانطور که زنان هم از هویت زنانه خود بیزارند. علاوه بر خاصیت فوق، فوائد بهداشتی ریش در سلامت پوست صورت و بهداشت ریشه دندانها و همچنین بینایی چشم به لحاظ علمی نیز ثابت شده است. و نیز اینکه یک سابقه کهن در ارزشهای مذهبی دارد که Read the rest of this entry »

آخرالزمان خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

فلسفه جبر و اختیار

 

جبر و اختیار از قدیمی ترین مباحث قلمرو حکمت و فلسفه و روانشناسی بوده است که هرگز پاسخی روشن نیافته تا اینکه بتدریج از عرصه اندیشه بشر حذف و به فراموشی سپرده شده است. در قلمرو خودشناسی معضله جبر و اختیار در رأس همه امور قرار دارد و لذا در مکتب عرفان علوی هم جایگاه برجسته ای داشته است که پاسخ نهائی بر این دوگانگی و تضاد امری مابین و برتر است. ولی مسئله اساسی اینست که جبر و اختیار در قلمرو نفس و عملکرد و اندیشه بشر براستی درک نشده است و لذا پاسخی هم نیافته است. می دانیم که Read the rest of this entry »

اشراق حکمت خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

عقل و قدرت

 

اراده به قدرت و سلطه، گوهره واحد علم وجود و شاید تنها صفت مشترک همه موجودات عالم است که در هر گروه از موجودات دارای قوانین خاص خود است. این اراده در قلمرو جان واضح تر و گویا تر است و گویاترین وجه اراده به قدرت در انسان است و شاید هم شدیدترین نوع این اراده از انسان بروز کرده است که میل به سلطه بر کلّ جهان را دارد و در عطش قدرتی جهانی است. و نیز آنچه که عقل نامیده می شود، تدارک و برنامه ریزی برای رسیدن به این اراده ذاتی است. پس در واقع عقل همان قدرت اراده و اراده ای است که انسان را به قدرت می خواند و خود نیز امکاناتش را فراهم می سازد. و امّا قدرت چیست؟ قدرت یعنی قدرت به اثبات رسانیدن وجود خویش. قدرت یعنی قدرت وجود داشتن و وجود یافتن و این داشته و یافته را به اثبات رسانیدن. بودن برای آدمی یا Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان

امکان اندیشه ناب

ای برادر تو همه اندیشه ای            مابقی هم استخوان و ریشه ای

«مولوی»

انسانیت انسان یعنی ماندگاری و حیات جاوید بشر روی زمین چیزی جز اندیشه ای نیست که از خود بر جای می نهد. آدمی حتی اگر قصد بقای جاوید بر روی زمین را هم داشته باشد بایستی به جای ثروت و قدرت اندوزی به کار خلق اندیشه های نو بپردازد تا در میان نسل بشری باقی بماند. و اندیشه ای ماندگارتر است که به قول مولانا منزه از استخوان و ریشه باشد یعنی منزه از مادیت. حتی در قلمرو اندیشه و علوم طبیعی هم آن اندیشه هائی ماندگارتر است که برخاسته از جنبه های مانادگارتر جهان طبیعت باشد مثل نظریه جاذبه، نور و زمان و تکامل. و اینست که در میان دانشمندان علوم طبیعی نیز فقط کسانی چون نیوتون، داروین و انیشتن از خود نامی باقی نهاده و مابقی فراموش شده اند. ولی مثلًا حکیمی به نام سقراط حدود بیست و پنج قرن پیش Read the rest of this entry »

عرفان مولانا

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

فلسفۀ ما

 

به توفیق الهی و به یاری همه دوستداران معرفت قصد داریم که این نشریه را همچون یک دائرة المعارف عرفانی آغاز و استمرار بخشیم و همه مقالات آنرا همواره در رایانه در اختیار همگان قرار دهیم. در واقع این مجله ای است که هرگز هیچ شماره ای از آن تمام نمی شود و یک کتاب ادامه داری می باشد. به لحاظ موضوع هیچ پدیده ای در جهان نیست که در قلمروی این نشریه نگنجد ولی بینش ما خودشناسی است. چرا که عرفان از نظر ما چیزی جز خودشناسی نیست: شناخت جهان و جهانیان و شناخت خداوند در خویشتن خویش. و نیز شناخت خویشتن در جهان. این سخن اول و آخر همه عرفانهای جهان بوده است. بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر Read the rest of this entry »

آخرالزمان دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان قیامت متافیزیک معرفت نفس هایدگر

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

مردان زمانۀ ما (مطهری – شریعتي)

 

مرد زمانه خود بودن مقامی است که علی (ع) مؤمنان را به آن امر نموده است. مرد زمانه خود بودن مستلزم معرفتی کلان بر جامعه و مسئولیتی عاشقانه در قبال مردمان است و یکی از بزرگترین دردهای جامعه ما همواره کمبود این نوع مردان بوده است و قدرنشناسی در قبال آنان و لجن پراکنی و اتهامات بخیلانه دربارۀ آنان. استاد مطهری و دکتر شریعتی دو تن از بزگترین مردان زمان خود بودند که دربارۀ زمان خود و سرنوشت جامعه می اندیشیدند یکی از جایگاه حوزه و دیگری دانشگاه، کم مانده بود این دو به هم برسند که فتنه ها برخاست و این دو را جدا کرد و پیروانشان را هم به جان هم انداخت و آن دو عزیز را هم هر یک به نوعی از میان برداشت. این دو متفکّر بزرگ و خودجوش که هر دو از جایگاه خود طرد شده بودند (یکی از حوزه و دیگری از دانشگاه) از پیشتازان مدرن کردن اندیشۀ اسلامی و مردمی کردن حکمت و عرفان بودند و این نیازی بود که جامعه ما قرنها در عطش آن می سوخت. ولی افسوس که هر دو جوانمرگ شدند و پیروانشان نیز به کانونهای قدرت گراییدند و کسی Read the rest of this entry »

حکمت عرفان نجات

شریعتي های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

 

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکتر شریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلاء وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سرورش ، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان مادر قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلاء هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته Read the rest of this entry »

خودشناسی دکتر علی شریعتی عرفان

دکتر شریعتي و پیروانش

 

دکتر شریعتی به معنای واقعی کلمه فرهنگبد دوران ما بوده است. هرچند که وی مسلمان شیعه آتشینی بود ولی وسعت و عمق نظر او موجب شد که فراسوی فرقه ها و مکاتب زمانه قرار گیرد و مبدل به یک مرجع فرهنگی در جهان معاصر اسلامی شود. وی بدین لحاظ از سلاله عرفان است ولی عارفی چریک از تبار حسن صباح. همه انسانهای این چنینی باعث و بانی گروههای فکری کثیر و متناقضی در تاریخ بوده اند که گاه تضاد بین پیروانشان به جنگهای خونین رسیده است. و این از وسعت و عظمت فکر انسانهاست و نه از ضعف و انحطاط. مثل تضاد ببن شیعه و سنی از همان صدر اسلام و نیز تضاد بین شیعیان. همه مکاتب بزرگ و جدی دارای چنین ویژگیهایی هستند مثل تضاد بین مسلکهای سوسیالیستی در تاریخ جدید جهان. به لحاظی فرهنگ مسلط در انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ دکتر علی شریعتی بوده است که به پیروزی انقلاب انجامید و از همان آغاز شاهد کثرت و تناقضات خونین بین پیروان این فرهنگ بوده و هستیم. اندیشه او دارای چند عنصر ذاتی و ویژگی خلاق است که مولد گروههای مختلفی بوده است: انقلابیگری (عشق به دگرگونی)، عدالت خواهی (سوسیالیزم)، اصالت طلبی Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم امامت تشیع خودشناسی دکتر علی شریعتی ظهور امام زمان عرفان نیچه

حقّ بدی

 

بدیهای بشر نیز دارای ذاتی نیک است و برخاسته از نیک خواهی جاهلانه بشر است. انسان به میزانی که می خواهد نیک باشد مرتکب اعمال بد می شود. پس یا این نیکی باطنی هم بد است که مولد اعمال بد می شود و یا بدیهایی که ظاهر می شود دارای ذاتی نیک است. در حقیقت آدمی به دلیل روحی که دارد و امر خداست ذاتاً نیک و نیکخواه است ولی جاهل است و لذا نمی داند که چگونه این نیکی را به فعل آورد. در واقع فقط یک بدی وجود دارد و آن جهل است و این جهل جز از طریق معرفت درباره ذات نیکخواهی خویش برطرف نمی شود Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان عرفان شیعی معرفت نفس

کریشنامورتي و پیروانش

کریشنامورتی یک فیلسوف عارف مشرب از سلاله سقراط حکیم بود و مردی به راستی خود – آموخته و جهان بین و جهان شناس. ولی بسیار سخت می توان او را مرد واقعاً عارف و صاحب مکاشفات ماورا طبیعی دانست و بلکه تمام عمرش در پشت درب این واقعه باقی ماند زیرا حقانیت ذاتی دین خدا و رسولانش را تصدیق نمی کرد و به شریعت انبیای الهی نظری مثبت نداشت و لذا پیروانش هم در سرگردانی رها شدند زیرا به بطالت ارزشهای مادی و منطق غربی آگاه شدند و به نیهیلیزم فکری و اخلاقی رسیده ولی براستی راهی فراسوی نیک و بد و دیالکتیک نیافتند و لذا جز رویکرد به مخدرات روشی دیگر برای ادامه حیات پیدا نکردن Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم خودشناسی خودکشی دجال عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق نیچه

روانشناسي لقاء الله

در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران وجود خدا و قیامت کبری و لقا الله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند و از خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال Read the rest of this entry »

آدم و حوا جهنم حکمت خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی قیامت کرامت

معراج ۹

هستي شناسي چیست؟

هستی شناسی آن نگاهی به واقعیت است که حقیقت نهان و آرمانی آن واقعیت را در عین موجودیتش عیان و بیان کند یعنی بایستی هستی را و هستی ِ بایستی را. پس هستی شناسی همان نگرش توحیدی به پدیده هاست که واقعیت را عین حقیقت می یابد پس این نگرشی کاملا ً عرفانی تا سرحد وحدت وجود است که خدا را در جهان می جوید. این نگرش قیامتی نیز می باشد که از فراسوی خیر و شر و بود و Read the rest of this entry »

خداشناسی عرفان فلسفه قیامت

متافیزیک ۱۱

 

علم هرمنوتیك چیست؟

هرمنوتیك یك اصطلاح یوناني است که برگرفته از نام «هرمس» مي باشد که اسم یوناني حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) مي باشد و در واقع دومین پیامبر محسوب مي شود. او باني و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستي ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را. در روایات دیني و اسلامي حضرت ادریس باني نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهي زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگري که این علم یعني علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معناي حقیقي الفاظ و واژه هایي را که به کار می برد نمي داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرة المعارف بلکه به واسطه خودشناسي و ادراك باطني. این همان الفباي عرفان است. Read the rest of this entry »

خودشناسی زرتشت عرفان متافیزیک معرفت نفس هرمنوتیک

قیامت ۸

چه نباید کرد؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود.
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت.
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود.
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود.
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد.
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود.
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد.
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد.
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست.
بایستی راه و روشهای خودشناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود.
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود.
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست.
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند.
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود.
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود.
بایستی از سه شیطان مشهور به عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد.
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۸  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۸ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت    ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

 

خداشناسی خودشناسی عرفان کرامت معرفت نفس

جهنم ۳ (نار و نور علم)

برخی می پندارند آنچه که در کتب و مدارس تحصيل می شود علم است. اعم از دينی يا دنيوی. علم دارای دو تجّلی است: نور و سواد! سواد همانطور که از نقشش پيداست همان سياهی و ظلمت است. پس علم دارای دو وجه يا ماهيت و ظهور و بروز است: نوری و ظلماتی! با توجه به اين دو جنبه از علم است که احاديث متمادی که درباره علم از پيامبر و ائمه اطهار نقل می شود درک می گردد. در جائی گفته شده که: علم نور هدايت و شکافنده جهان است و در جائی دگر نقل شده که: علم، حجاب اکبر و عامل نفاق در دين و معرفت است. گوئی که دو ماهيت کاملًا متضاد از علم وجود دارد که يکی نوری و ديگری ضاله است. علم نوری و نور علم آن است که مولد معارف، حکمت ها و نظريه ها و مکاتب علمی و فلسفی و عرفانی و دينی است ولی علم ظلماتی همين محصولات مذکور علم نوری هستند. نور علم و علم نوری يک داده الهی و اجر جهاد انسان در عرصه دين و تقرب الی است يعنی اين علم از هيچ جائی جز محضر خداوند قابل حصول نيست. اين علم را علم حضوری يا علم لدنی يا علم من عندی (علم از نزد خود) هم ناميده اند که موجب هدايت و شکافنده پديده هاست و جهان را معرفی می کند. اين علم در هر موضوع و مرحله نهايتاً به معرفت حق می انجامد و طبع هدايتگر آن بدين دليل است. ولی محصولات اين علم که در مدارس و کتب تدريس می شود به مثابه سياهی و ظلمت است که مصرف کننده و پرستنده اش را دچار ثقل و سياهی دل و ذهن می سازد که خود مانع علم نوری است. و چه بسا به ضديت با دين و علمای راستين بر می خيزد همانگونه که امروزه اکثر اهل مدرسه و اهل کتاب را دشمن دين می يابيم. در قرآن هم اکثر اهل کتاب متهم به جدال و انکار حقيقت هستند و در دين نفاق می اندازند و در طول تاريخ هم بزرگترين دشمنان پيامبران خدا بوده اند که در حقيقت حاملان علم نوری محسوب می شوند. در واقع مثل اينست که مولود برعليه والد خود برمی خيزد همانطور که فرزندان عموماً ضد والدين خود هستند و آنها را انکار می کنند. اين تضاد و ديالکتيک معلول و علت است: خالق و مخلوق! درست مثل کفر بنی آدم نسبت به خالق خودش! که خود وجود بنی آدم در جهان حجاب بين او و خالق است. يعنی محصولات علمی، حجاب محصل و علم حقيقی و نوری است. اين کبر و کفر موجب گمراهی محصلين علوم دينی و دنيوی می شود. همانطور که روحانيون مذاهب که مصرف کنندگان علوم دينی حاصل از نور انبيای الهی هستند در طول تاريخ نخستين منکران پيامبران جديد بوده و گاه کمر به قتل آنها بسته اند. اين نبرد علم سواد برعليه علم نوری است. نبرد توليدات علمی برعليه منبع علم. علت نبرد عارفان بزرگ با علوم مدرسه ای و کتابی هم به همين دليل است مثل نبرد شمس تبريزی برعليه معلومات کتابی و مدرسه ای مولانا . آنهم کسی که خود يک علامه دهر بود و با نور علم شمس می جنگيد و مقاومت می کرد. بنابراين «عالم» به کسی بايد گفته شود که حامل نور علم است نه حمال کالاهای توليد شده بواسطه عالمان. کارخانه نور علم و علم نوری سير و سلوک الی الله است. تقليد بخيلانه و حريصانه و منکرانه از حاملان علم نوری (انبياء و اوليا و عرفا و حکيمان) موجب ابتلاء به ظلمت علم می شود که منجر به علوم فنی می گردد که نهايتاً اسباب تکنولوژی و صنعت بعنوان عرصه ظهور دوزخ است. سواد علم، پيروان و پرستندگانش را به سوی نار می کشاند و لذا بايد سواد علم را علم ناری ناميد که در قلمرو تکنولوژی و صنعت اين آتش رخ می نمايد. علم سوادی کاشف و استخراجگر آتش جهان است که بسوی جهنم می برد. و کسانی که از حاملان نور علم صادقانه تبعيت می کنند اين نور را باطناً می يابند و به نور جهان راه می يابند که همان راه جنت است و هدايت. پس راه رسيدن به نور علم و علم نوری همانا تصديق و ارادت و اطاعت از حاملان آن است. ولتی تقليد که حاصل انکار است به ابتلای سواد علم و علم ناری می انجامد که علوم فنی هستند. به همين دليل از ميان اطرافيان پيامبر و امامان و عرفای بزرگ عده ای شاگرد و محصل سواد علم بوده اند و نهايتاً تبديل به دانشمندانی ملحد و يا منافق شده اند. و عده ای قليل هم مريدان بودند که به نور علم رسيدند. مثل تفاوت بين بايزيد بسطامی و جابرابن حيّان که هر دو از اصحاب امام صادق بودند. مثل تفاوت بين سلمان فارسی و عمرعاص که هر دو از اصحاب صفه و از اطرافيان علی (ع) بودند. اينست که مثلًا علی (ع) را که يک خورشيد علم بود مقسم بهشت و جهنم و يا خط بين حق و باطل ناميده اند. يعنی از بابت وجود مبارک ايشان دو نوع علم و دو دسته اصحاب پديد آمدند که کاشفان علم نوری و علم ناری بودند و فاتحان بهشت و دوزخ. اين تفاوت بين علم بعنوان ابزار دنياپرستی و علم بعنوان راه خداجوئی و حق پرستی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۳ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۳  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور جهنم ۳ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۳ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۳ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبر جهنم ۳  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۳ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۳ سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۳ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۳ عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۳ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۳ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۳

 

جهنم حکمت عرفان معرفت نفس مولانا

نگاهی به سایت های عرفانی

این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لااقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند. و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنامورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح « خودشناسی » را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انری مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی، توجییه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت « عرفان » است و شاهد تولید و به بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم. یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست. بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده است. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشوند و آنگاه نبرد جهانی بین این عارفان تماشائی است و همه مدعی نجات بشریت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفانی

هر بیماری جسمانی، روانی، عاطفی، جنسی و ژنتیکی و یا هر گرفتاری و بحران درونی یا برونی اعم از خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و اعتقادی یا دارای ماهیتی درمانی و بازدارنده از سائر بدبختی است و یا دارای ماهیتی کاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسلیم وضعیت خویش است و مترصد رفع و معالجه نیست زیرا غریزتاً آن را یک نعمت می یابد و پاس می دارد. ولی در حالت دوم در جستجوی درمان و رفع گرفتاری است. در هر دو حالت فرد کمابیش احساس و یا فهم می کند که علت و زمینه پنهان این مشکل از کجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف این نشریه و سایت ما به لحاظی در خدمت فهم رگ و ریشه ها و علل و زمین پیدایش این امراض و گرفتاریهاست و لذا هر مقاله به نوعی به مثابه یک نسخه درمانی است و مجموعه این مقالات در خدمت نجات از راه و روش بیماری زای زندگی و یافتن راه و روش سالم است. راه و روشی ناسالم حاصلی جز امراض ندارند بنابراین معالجه امراض با حفظ همان راه و روش های ناسالم فقط رویکرد به انواع مسکن ها و مخدرات و برخورد فیزیکی با امراض و گرفتاریهاست و این همان راه و روش حاکم بر پزشکی و انواع درمانگری رایج در بازار است که ما شدیداً با آن مخالفیم زیرا امراض و گرفتاریها را پیچیده تر و مزمن نموده و نهایتاً سر نخ آنها از دست میرود و به یکی از امراض لاعلاج تبدیل می شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوی از دوزخ پزشکی می نماید که تا ابد بایستی جان بکند و کفاره بپردازد و خود را بفریبد. راه و روش قطعی و ریشه ای امراض و مشکلات جز از طریق درک علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممکن نیست این همان معنای عرفان درمانی یا دین درمانی است و یا درمان انسانی امراض و درمان اخلاقی و معنوی و الهی. هر که عذابی می کشد می داند از کجاست. این یک اصل بدیهی می باشد. منتهی بسیاری از بیماران آنقدر خود را فریب می دهند تا بتدریج دچار خود – فراموشی شده و اصل و علت بیماری خود را فراموش کرده و لذا مبدل به یک بیمار مادام العمر و لاعلاج می شوند. مقالات ما به مثابه یادآوری علل و زمینه های امراض می باشند. پس فرد بیمار بایستی از این دیدگاه به این مقالات رجوع کند و مقالات مورد نیاز خود را در عناوین مختلف و یا از طریق گزینیه جستجو (search) بیابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در این مقالات پیدا کند و حقایق فهم شده را تصدیق نماید. این سنگ زیر بنای درمان و گام اولی است. گام دوم توبه از علل و زمینه بیماری می باشد که بمعنای اصلاح طرز فکر و کردار و روش زندگی می باشد. کسانی که قادر نیستند خود به این مقالات رجوع نمایند و یا سواد مطالعه آنرا ندارند بایستی از دیگر عزیزان خود یاری گیرند و تفهیم شوند. بنابراین جهت درمان بیماری و رفع گرفتاری خودتان بدون مطالعه و تأمل کافی در مقالات مورد نیازتان، با ما تماس نگیرید که فایده ای نمی کند. اگر براستی این رهنمود ساده را بکار بندید و با خود صادق باشید بسرعت پاسخ می یابید و جریان درمان در شما به شیوه ای حیرت آور و معجزه آسا آغاز می شود و شاهد گشایش عظیم در درون و برون خود خواهید بود. پس بایستی جدی و صادق و صبور باشید. بنابراین واضح است که منظور از عرفان درمانی، چیزی از جنس رمالی و فوت و ورد و انرژی درمانی و امثالهم نیست که جملگی خود فریبی و پنهان سازی بیماری است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه می توانید سی دی های مربوط به گرفتاری خودتان را از ما بخواهید. امیدواریم ساده و رایگان بودن این درمان موجب سهل انگاری و ناباوری شما نباشد و خود را لایق این درمان بهشتی بیابید. اگر بیماری زمینگیر دارید خودتان می توانید مفاهیم و حقایق را از طریق مطالعه مقالات به آنان بفهمانید و آنانرا دعوت به تصدیق و توبه نمائید و بدینگونه به عرصه عرفان درمانی وارد شوید. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستی به آسانی می تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرین نماید. این یک درمان اساسی و نجاتی دنیوی و رستگاری اخروی است. اگر توبه و دین و فضائل انسانی و اخلاقی را در شأن خود نمی دانید و اصولًا خود را انسان کامل و مؤمن و بی گناهی می پندارید بایستی قبل از هر امری از چنین باوری نسبت بخویشتن توبه کنید. و باید بدانیم که منظور از گناه فقط دزدی سرگردنه و از دیوار مردم بالا رفتن و در خیابان زنا نمودن نیست بلکه اینان گناه نیستند بلکه عذابهای ما هستند. منشأ گناه نگرش و فکر و قضاوت و باورهای نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهای ما بخل ها، تهمت های ناحق، امیال ناپاک و آرزوی نادرست و روابط فاسقانه و دروغین و معیشت ریائی می باشد. آنچه که باید درمان شود افکار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اینست عرفان درمانی بعنوان درمان ریشه ای همه امراض و گرفتاریهای کاهنده و تباه کننده. تماس مستقیم با ما فقط بکار کسانی می آید که بعد از رفع بیماری و گرفتاری خود طالب رشد معنوی و سلوک عرفانی و تعالی در حکمت باشند. آنچه که مربوط به درمان امراض و رنج بدبختی هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رایگان در اختیار همگان است. تنها مشکل اکثر بیماران و گرفتاران ناباوری در قبال این خدمت رایگان و معجزه آسا می باشد. این آثار و سایت ما حاصل نهائی عمری عرفان درمانی بوده است که موفق به معالجه معجزه آسای صدها بیمار لاعلاج شده است که در سراسر ایران حضور دارند که برخی از این امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژیها، نازائی ها، امراض قلبی و ژنتیکی و مادرزادی، سرطان ها، اعتیادها، ناتوانی و عقیم شدگی جنسی، صرع، وسواس ها، پریشانی فکری و بحرانهای اعتقادی و هویتی و نابسامانی های اقتصادی و خانوادگی و تربیتی. فصل های « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بیشتر مطالعه فرمائید. باور کنید، فهم کنید، تصدیق کنید و توبه کنید تا شفا یابید. خود را بواسطه معرفت خود درمان کنید ما درب این معرفت را بر شما می گشائیم و شما خود بایستی وارد شوید. کبر و غرورتان را بشکنید که این امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درمانی است و خودشناسی و خود – درمانی.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۰

امراض لاعلاج ایدز عذاب عرفان فلسفه بیماری فلسفه گناه

عید قربانی عشق

حضرت ابراهیم را پدر ایمان بشری نامیده اند ولی معلوم نیست که چرا هاجر را مادر ایمان بشری ننامیدند. ایمان اگر قرار است پدر داشته باشد حتماً بی مادر نمی تواند بود. حذف مادر ایمان بزرگترین نماد مرد سالاری و نژاد پرستی آنهم در مکتبی است که ذاتش بر نژاد – بر اندازی می باشد. ایمان به معنای اعتماد به خداوند است و کلّ تاریخ بشر قلمرو این امتحان بوده است و کلّ بشریت و گروههای بشری محصول این آزمون و خطاست. ابراهیم و هاجر برای نخستین بار این امتحان را به تمام و کمال با موفقیت به ثمر رسانیده اند و شعار «خدا کافی است» را تحقّق بخشیدند بواسطه قربانی کردن عشق خود که قلمرو سلطه نژاد پرستی می باشد. در مرحله نخست قربانی کردن عشق زناشویی آنهم به شقیانه ترین صورت ممکن یعنی تبعید کردن همسر و
نوزادش در بیابان سوزان و بی سکنه عربستان. کلّ این واقعه دو روی دارد که متأسفانه فقط آن جنبه مردانه اش مورد توجّه بوده است. در کلّ تاریخ مذهب شاید دکتر علی شریعتی تنها کسی باشد که جنه زنانه این ذبح عظیم را به خاطر آورده است. جنبه زنانه این قربانی اتفاقاً بسیار شاقّه تر است زیرا هاجر هم شاهد مرگ خویش است و بدتر از آن شاهد مرگ نوزادش. در حالیکه ابراهیم این دو را رها کرده و به وطنش فلسطین به نزد سارا بازگشته است. پس واضح است که این هجرت عظیم و قربانی کردن عشق برای هاجر سه جنبه دارد: اولی جدائیش از شوهر مهربان است دوم شاهد مرگ خویش بودن است و سوم شاهد مرگ فرزند خود بودن. و آنگاه پس از چهارده سال به عربستان باز می گردد که پسرش را از مادرش جدا کرده و ذبح نماید. این ذبح نیز برای ابراهیم که هرگز پسرش را ندیده و اینک همچون نوجوانی بیگانه است برای ابراهیم بسیار آسانتر است تا برای مادرش که فرزندش را از مرگ حتمی رهانیده و چهارده سال در کنارش زیسته است. و جدای این واضح است که مادریّت حامل عشقی هزاران بار قلبی تر از پدریت است. تا همینجا بوضوح درک می کنیم که هاجر مظلوم ترین و مهجورترین انسان کلّ تاریخ بشر تا به امروز است. ذبح پسری چنان فرزانه و عارف که می گوید: «پدرم چرا دستت می لرزد مطمئن باش که این امر خداست و من هم تسلیم هستم» و این فرزند هاجر است و نه ابراهیم. پس چگونه است که این پسر اینچنین ارادتی عظیم به پدری دارد که او را از آغاز تولد به بیابان مرگ افکنده است و اینک آمده تا او را ذبح کند و گویی که رسالتی جز به قتل رسانیدن پسر ندارد. این عشق و ارادت حیرت آور اسماعیل به پدرش دال بر عشق جادوئی هاجر به شوهر است که نه تنها لقمه ای نانش نداده بلکه او و فرزندش را به کام مرگ فرستاده است و به کمتر از مرگ پسرش راضی نیست. این چه سرّی است. و این است که خانه هاجر تبدیل به خانه خدا می شود و نه خانه ابراهیم. و اینگونه است که اسلام و ایمان و امامت در خانه هاجر بنا نهاده می شود و این بزرگترین واقعه کل تاریخ هستی به نام شوهرش ابراهیم ثبت می گردد. امامت به معنای عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده ای می باشد و این نزول چند هزار سال به طول انجامید و در ظهور اسلام محمدی کامل شد و دیدیم که دین محمد نیز نه از نژادش (پسر) که از دخترش جاری شد و امامت آخرین مجرای توحید بر روی زمین گردید. و نیز دیدیم که اولین امام نیز برای زن و فرزندش نان به خانه نمی آورد. و آنگاه کسی به نام حسین که پدرش در خانه هاجر به دنیا آماده بود با تمام اهل و عیال و یارانش از خانه پدری خود روی گردانید و همه را در کربلا عاشقانه ذبح نمود و نیز هاجری دگر و برتر بنام زینب. آیا آدمی می تواند از شقی ترین دشمن خویشتن انتقامی بیش از این بکشد که ابراهیم کشید؟ این چه انتقامی بود که ابراهیم گرفت از که و از چه؟ از دل خویشتن که چرا غیر خالقش را در خودش جای داده است! این حج ابراهیمی هست ولی هاجریّت آن بسیار عظیم تر است. هاجر اولین زنی در تاریخ بشر است که عاشق شوهر است آن هم عاشق بیرحمترین شوهر!؟ و چنین زنی مهد پرورش امامت است چرا که امامت به مثابه کمال انسان و ظرف ظهور پروردگار از «امّ» به معنای مادر است. در واقع هاجر نخستین مادر حقیقی در تاریخ است زیرا نخستین همسر حقیقی در تاریخ است. پس خانه هاجر نه تنها خانه خدا که به قول قرآن خانه مردم نیز هست یعنی خانه تمدن بشری به روی زمین است که به عشق بنا شده است. در واقع هاجر و ابراهیم بانی تمدن بشری به روی زمین هستند و هزاران سال است که بشریت بر مدار این خانه استمرار یافته است. قربانی هاجر و ابراهیم پس از قربانی کردن عشق زناشویی همانا قربانی کردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند برای این قربانی همه گوسفندان تاریخ را قربانی کرد. قربانی ابراهیم بخشوده شد زیرا در دل ابراهیم تردید بود ولی نه در دل هاجر که در یقین اسماعیل آشکار است که اسماعیل نه فرزند ابراهیم که فرزند هاجر است همانطور که علی (ع) حسن و حسین و زینب را فرزندان فاطمه می نامید و این سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پیامبرانند و شجره انبیاء را به بار آورده اند ولی زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور که همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواساتگاری کردند بجز همسر امام حسن که امامت در او ادامه نیافت. بدینگونه دریایی از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفی می شود. همه گوسفندان روی زمین خونبهای تردید ابراهیم شدند. ولی قربانی حسین و زینب از روی عشق و یقین بود لذا پذیرفته شد و آنگاه خداوند خودش را به پای این ذبح کبیر قربانی نمود و خون خدا «ثاارالله» به روی زمین ریخت و «جمال» رخ نمود که می گفت «هر که بجوید مرا می یابد مرا. هر که بیابد مرا می شناسد مرا. هر که بشناسد مرا عاشق می شود مرا. هر که عاشق شود مرا عاشق می شوم او را. و هر که را من عاشق شوم البته او را به قتل می رسانم و هر که را به قتل برسانم دیه اش بر من واجب است و دیه هر که بر من واجب شود من خود دیه او هستم.» عید قربان عید هجرت از خاندان و آنگاه هجرت از دل خویشتن بسوی اوست. هجرت ابراهیم از فلسطین بود به مکه. ولی هجرت حسین از مکه بسوی ایران که در بین راه متوقف گردید و ذبح کبیر رخ نمود تا حسین به خانه دلش یعنی ایران نرسد. قربانی کردن خانمان و تبار و نژاد است و دل خویشتن. نه قربانی کردن چهار پایان رام و بی زبان برای فاضلابهای شاه سعودی. قربانی ابراهیم از دل خویشتن بود برای خدای نادیده ولی قربانی هاجر از دل خویشتن بود برای ابراهیم . ولی قربانی شیعه از دل خویشتن است برای امام که تجلّیگاه پروردگار در خاک است که خود را قربانی بنی آدم نموده است. حجّ مسلمانان شیعه در کربلاست. بهرحال شاهدیم که در آخرالزمان خانمان بشریت از پای بست در حال ویران شدن است از فرط خود پرستی و نژاد پرستی. و این مافات اطاعت نکردن از دین ابراهیم و محمد است پس بهرحال ذبح عظیم خواه ناخواه دامان گیر کلّ بشریت است پس آیا بهتر نیست که دل خود را از غیر امام بزداییم تا خانمان خود را به آتش نکشیم؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۹

فقه انقلاب وانقلاب فقهی

انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه برکاتی که بهمراه داشت امتحان و پالایشی بزرگ از ماهیت و معنا و حقانیّت همه اعتقادات معارف باورها و ایدئولوژیها بود از جمله امتحانی، برای فقه و فقاهت و فقهای ما. به یاد می آوریم که از همان نخستین آثار انقلاب در ساالهای ۵۵ و ۵۶ بسیاری از علمای دینی و روحانیون به سکوت و انفعال در مقابل انقالب پرداختند و بسیاری هم برعلیه آن واکنش نمودند و عدّه قلیلی از آنان به انقلاب پیوستند. گوئی که انقلاب را مطابق با شرع و فقه اسلامی نمی یافتند و یا حتی آنرا مخالف شرع می دانستند. از همین منشأ بود که بسیاری از متفکّران انقلاب مورد طرد و ارتداد قرار گرفتند و حتی مواجه با فتوای ارتداد شدند و در این به اصطلاح مرتدین هم دکتر علی شریعتی قرار داشت که معلم انقلاب بود. این جماعت که در قلمرو فقه اسلامی جائی برای انقلاب نمی یافتند پس از پیروزی بطور پنهان و آشکار با خود رهبر انقلاب به مقابله پرداختند و ساقط شدند. آن ماجرا تا به امروز همچنان کمابیش به صور گوناگونی ادامه دارد و یکی از مهمترین چالش های مقابل انقلاب بوده است و موجب مسکوت و منفعل ماندن بخش مهمی از مواد قانون اساسی نیز بوده است و به لحاظی بزرگترین مانع تحقّق آرمانهای انقلاب است. این مسئله هر انسان اهل درد و دین را با این امر روبرو می کند که براستی خود فقه اسلامی هم نیازمند به یک انقلاب است تا تبدیل به فقهی انقلابی شود وگرنه هیچ عاقبت خوشی برای انقلاب قابل تصوّر نیست زیرا انقلاب ما اسلامی است. این همان نیاز فقه اسلامی به اجتهاد و جهاد و مجتهدی بزرگ است تا فقاهت را از این نقاهت تاریخی نجات دهد و خلاق و زنده و به روز نماید و پاسخگوی اسلامی باشد که قرار است منجی جهان آخرالزمان گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۶

زندگینامه ای از استاد علی اکبر خانجانی

من علی اکبر خانجانی متولد ۱۳۳۴ در سنگسار (مهدیشهر) از استان سمنان و از خانواده ای روستایی – عشایری که پیرو دین اسلام و عاشق علی (ع) و آل اوست می باشم. تحصلات ابتدایی را در زادگاهم و دبیرستان را در شیراز و تهران و تحصیلات دانشگاهی را در آمریکا و آلمان سپری نمودم. پروردگارم مرا از کودکی با خودش آشنا نمود و هدایتم فرمود. بنابراین از تحصیلات مدرسه ای جز سیر و سلوک در آفاق و تماشای خلاق چیزی نصیبم نشد. چیزی از جان علم حقیقی در آن مراکز نیافتم و بلکه آن مراکز را کانونهای جهل مرکّب یافتم. هر چند که حدود ده سال از عمرم را در علوم انسانی و تربیتی و درمانی صرف نمودم ولی جز لا اله ندیدم و لذا پشتوانه محکمی برای الاالله گردید که در معرفت نفس و سیر و سلوک الی الله نصیبم گشت و از اهالی دین و قرآن و عرفان شدم و حکمت الهی را به حد نیازم یافتم و به خدمت خلایق گماردم که البتّه در این خدمت جز عداوت نصیبم نگشت که از غایت محبّت پروردگارم بود که مرا بسوی توحیدش رهنمون فرمود. خلاصه اینکه هیچ کتاب و مدرسه و استادی مرا نیاموخت و هرچه یافتم از سر دولت دین محمد(ص) و عشق علی (ع) و نفس مسیحایی و حکمت قرآنی و از کار الهی بوده است و عرفان مولانایی. ولی همه اینها اجرعشق من به خدمت مردمان است از جانب پروردگار عالمیان. و اما علاوه بر این از خلایق و توده های رنج کشیده و دردمند این مرز بوم چیزها آموختم که در هیچ مذهب و مکتبی نبود. همه آنها پیرو مراد من هستند. اما یک نفر دیگر بود که در سر آغاز جوانی ام با مرگش مرا زنده ساخت و در تمام عمرم با وی محشور بوده ام و یار غار من است و او دکترعلی شریعتی است که انسانی زیباتر از او ندیده ام. بزرگترین مکاشفه من در قلمرو واقعیّت، قیامت بوده است و بدینگونه است که در خدمت شمایم و از آن دم
می زنم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۱

بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر روح حاکم بر این نشریه تماماً نقد و نفی و ابطال باشد به مثابه قلمرو «الا الله» می باشد که روی در روی الاالله قرار دارد. پر واضح است که نقد و نفی ما هیچ ربطی به امیال انقلابی و نیهیلیستی ندارد. به لحاظی دیگر این نشریه یک دائرةالمعارف پدیدار شناسی بر بنیاد معرفت نفس است و لذا منطق حاکم بر آن نیز یک منطق سقراطی و «کاهش منطقی» است. بدانگونه که در عصر جدید ادموند هوسرل از آن دم زده است. بدین لحاظ است که این نشریه یک نقد دائمی در قلمرو الفبای باورها و فرهنگها و پدیده های عصر ماست. نقدی بر اصول و ارکان بدیهی فرهنگ و تمدن بشری. هدف دیگر ما در این نشریه ساده گوئی و اُمی نویسی و نگارشی دیالوگی و دیالکتیکی می باشد فقط راز این روش همانا تعیّن متافیزیک در فیزیک است به قول مارتین هایدگر. و تعیّن قرآن در جهان به قول دکتر علی شریعتی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸

مصاحبه ای با بزرگان تاریخ

از دکتر شریعتی پرسیدم: چه چیزی تو را کشت؟ گفت: تهمت ناحق کسی که از همه بیشتر دوستش داشتم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷

شریعتی های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکترشریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلأ وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سروش، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان ما در قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلأ هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته بهترین مأمن موجود است و بهتر از رجعت به پای منقل و ماهواره و اینترنت به عنوان مجاری هویت است. هر چند که بسیاری هم از فرط ناامیدی به این مجاری افتادند. این شریعتی های جدید فقط زبان و منطق و فرآورده های فرهنگی شریعتی را به عاریت گرفتند ولی راه و هویت او را نگرفتند. راه او نقّادی بنیادی بر زمانه و نیز وضع موجود جامعه و حاکمیت بود و هویت او خود – شناسی عرفانی بود. شریعتی مستقل از حاکمیت سیاسی عصر خود عمل کرد ولی اینها به طور کاملا ً حکومتی عمل نمودند. شریعتی از نزد خودش می گفت ولی اینها از نزد دیگران می گویند. شریعتی مولد فکر بود و اینها مصرف کننده اند. شریعتی درد جوانان را مخاطب می نمود ولی اینها بی دردی ها و بی دردها را مخاطب می سازند و یا دردهای سطحی شکم سیران را مخاطب می سازند. شریعتی فوق حساب حرف می زد ولی حرفهای اینان تماماً حرف حساب است. و در قلمرو حساب و هندسه هرگز هویتی بر نمی خیزد. شریعتی امّی سخن می گفت ولی اینان بسیار اشرافی (شاعرانه و فلسفی و دیپلماتیک) سخن می گویند. و نهایتاً از همه مهمتر اینان حقوق می گیرند و شریعتی تازه پول جیبی خود را هم صرف کارش می کرد هر چند که همه اینها وامدار شریعتی هستند ولی هیچکدامشان حقوق این وام را ادا نکرده اند و هر گاه هم که خواسته اند یادی از وی کنند اول خاطر نشان کردند که شریعتی بی عیب نیست و اشکالاتی دارد و… در ضمن خیلی هم بد نبوده است. اینها حتی به لحاظ مصلحت هم نتوانستند خوب حرف بزنند. خوب حرف زدن هم دل می خواهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۲

،

آخرالزمان امامت دکتر علی شریعتی عرفان متافیزیک معرفت نفس