بایگانی برای ‘عرفان’

خداشناسی

مطمئن ترین روش خداشناسی
همه ما خداوند را از طريق تعالیم و عرف وآموزه های اجتماعی می شناسیم ولی اين يک شناخت صرفاً ذهنی و
ناکجائی است که گوئی به هرحال خدائی هست ولی اين خدا بسیار به ندرت بکار می آيد و در تجربه روزمره
زندگی احساس و فهم نمی شود. اين خدا فقط يک ايده است يک نظريه محض. پرستش اين خدا در فرهنگ
قرآنی پرستش مشرکانه و کافرانه می باشد زيرا خدای ظنّ (ذهن) است درحالیکه خداوند فقط در قلوب قابل
پرستش حقیقی می باشد و خدای ذهنی همان هوای نفس و خیالات ماست و عین خودپرستی است. اين خدای وراثتی – تاريخی است که به ما به ارث رسیده است مثل نامی که والدين بر ما نهاده اند. اين خدای خودی نیست خدای بیگانه است و لذا در آسمان بسر می برد. کافران می گويند: «خداوند درجائی بسیار دور است» قرآن. و امّا خدای واقعی که حیّ و حاضر است و با ماست آن خدائی است که به تجربه آيد و امتحان شود که آيا براستی هست يا نیست. علی (ع) به ما می آموزد که خدای خود را مراقب باشیم و امتحان کنیم همانطور که خدا مراقب ماست و ما را امتحان می کند. در حکايتهای عرفانی می خوانیم که روزی کسی خواست خدا را امتحان کند که آيا در هر شرايطی رزق او را می دهد يا نه. لذا بی هیچ توشه ای خود را در بیابانی گم و گور نمود تا اينکه از فرط گرسنگی به ضعف افتاد و بالاخره کاروانی که مثل او راه را در بیابان گم کرده بود او را يافت و از گرسنگی نجات داد. بسیار لازم است که آدمی در موارد مهمّ و واجب زندگیش مثل امور معیشت خداوند را امتحان کند و وعده هايش را به محک بزند تا او را بشناسد درغیر اينصورت همواره کافر يا منافق می ماند و دينش عاريه ای و بی ريشه است. اين روش برای آغاز خداشناسی امری واجب است هرچند در مراحل پیشرفته امری مشرکانه می آيد و از عدم خلوص است. خداوند را بايستی در ماديّات و امر دنیوی امتحان کرد تا شناخت و به او ايمان

Read the rest of this entry »

انسان کامل خداشناسی عرفان عرفان اسلامی

دجال

دجّال و امام
دجّالِ هر مذهب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقا از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و بواسطه مشاهدات و آموزه های درجه اول و عالی آن مذهب رشد می کند. دجّال موسی (ع)، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح، یهودا بود که از حواریّون بود و او هم تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص)، کسانی چون ابوجهل، ابوهریره، کعب الحبار و ابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و از جمله با سوادترین اصحاب بودند. دجّال علی (ع)، هم عمروعاص بود که او هم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفّه رشد نمود. در واقع دجّال هر مذهب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضدّ آئین را می پرورد پس باید فردی بسیار باهوش باشد. دجّال همان مکتب ضدّ
مکتب است. به بیان دیگر دجاّلیت هر اندیشه و راهی همان فرمالیزم محض آن است که به انواع حیله ها آراسته شده و مردم را می فریبد. دجاّلیت همان مادیّت و دنیویّت محض یک مکتب است. مثلا دجّالِ حکمتِ سقراط، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و هگل هم مارکس بود. صورت مجلّل می شود و سیرت واژگون می گردد. مثلا دجّال عرفان اسلامی تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال هر اندیشه ای جسمانیّت محض
آن است. در قلمرو معانی و ارزشها هم این قاعده جاریست. مثلا دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است، دجّال عدالت هم دموکراسی است و همسان سازی. دجّال عشق، هرزگی است و کلا دجاّل معنویت هم هنرهای مدرن می باشد همانطور که دجّال حکمت، فلسفه است و … و دجّال انسان مدرن نیز آدم الکترونیکی است.
دجّالیت صنعت و تکنیکی است که میخواهد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوهیّت می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۲

نظری بر مکتب کریشنامورتی
عرفان دجالی

کريشینامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوسوفی لائییک در عصر جديد هستند و اين بمعنای عرفان لامذهب و يا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل اين جريانات مدرن تئوسوفی که جملگی از آمريکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوريک بوده و عملًا در خدمت تقديس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائی و اعتیاد بوده اند و يا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضايل اخلاقی نهاده است. هرچند که کسی چون کريشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده است و به همین دلیل در آخرين ايام اقامت طوالنی مدت خود در آمريکا اعتراف می کند که حتی يک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی ر ا عرفانیزه می کند و نام اين مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کريشنامورتی به گمان خود با ويرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقديس شد فقط نفس اين ويرانسازی بود و بس. بدينگونه بايد براستی اين مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد يک عرفان دجالی و دجال عرفانی دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. اين يک عرفان امپريالیستی است و امپريالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترين نیرنگ عصر جديد ساخته است. در عرفان عملی و تئوسوفی کهن يونانی و هندو اگر اخلاق و شريعت و آداب سنتی و تاريخی زير پانهاده می شود و در مقابل يک مريد سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای يک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دينی در خودش نائل آيد. ولی در مکتب کريشنامورتی اين هر دو اصل عرفانی زير پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گرديده است هم اخلاق و شريعت تاريخی و هم ارادت عرفانی و وجود يک پیر طريقت. و اين یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوسوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و اين نه اساس دينی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. اين يک نیهیلیزم ملوس و مهلک وشیطانی است. به همین دلیل اين مکاتب شديداً مورد علاقه و حمايت محافل امپريالیستی قرار گرفته و آثار اين عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند. اين مکاتب شبه تئوسوفی فقط توجیه و تقديس بی هويتی است و بی هويتی را تبديل به هويت می سازد و فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای اين مکاتب عیناً نفس ديوانه و بازيگر آنهاست و آنرا وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که اين مکاتب جز ابلهان را نمی فريبد و از هیچ اصل و اساس عقلی يا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در اين مکاتب عین خود فريبی و خودستائی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

حکمت دجال عرفان عرفان اسلامی فلسفه

عرفان

ویژگیهای مکتب عرفان درمانی
عرفان ما، عرفان شعر و مثال و تفسیر فال نیست بلکه عرفان منثور و واقعیت و بیان حال است و لذا نشئه
پران است و هرگز ملعبه اهل عیش و رنگ و گنج و کرامت بازی نمی شود زيرا عرفان ما محصول نشئه و بی
دردی نیست. عرفان ما عملی است نه توجیهی و تفسیری. عرفان ما عرفان توجیه انفعال نیست بلکه عرفان انقلابی است و لذا اهل منقل از آن گريزانند هر چند که اين جماعت را هم برای شفا و نجات با آغوش باز می پذيرد. عرفان ما برای بیدارسازی وجدان است و نه تخدير آن. عرفان ما، عرفان اشرافی و اهل فن نیست بلکه عرفان امیّ و اهل دل است و لذا جماعت اهل مدرسه و اهل عیاشی را ناخوشايند است.
عرفان ما برخلاف عرفان بازار درويشی به درد توجیه و تقدیس مفاسد و حقارت نمی خورد بلکه بدبختی ها را
می شکافد و نفس را کالبد شکافی می کند و موجب برون افکنی چرک و سیاهی باطن است. عرفان ما پهلوان
پرور است و نه مفلس نواز. عرفان ما، عرفان ورد و فوت و خواب و خیال نیست بلکه عرفان عقل و معرفت است. عرفان ما خودشناسی بی انتهاست و نه خودفريبی. خود براندازی نه خودپرستی. عرفان ما، عرفان عشق است و لذا فسق زدائی می کند و لذا قهار است و نه ملوس. عرفان ما، عرفان آسمانی ساختن زمین نیست بلکه زمینی نمودن آسمان است. عرفان ما، عرفان فرافکنی نیست بلکه عرفان درون افکنی جهان است.
عرفان ما، عرفان گوشه گیری و انزوا نیست بلکه عرفان اجتماعی، خانوادگی ، اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی، پزشکی و در يک کلام عرفان رابطه است عرفان مدنی! عرفان ما مکتب اصالت معرفت است و لذا حتی خرافات را هم به عنوان يک واقعیت به قلمرو و ادراک وارد می کند. عرفان ما، افسانه پرستی نیست بلکه واقعیت پرستی است. عرفان ما تاريخی نیست بلکه زندگانی است و مدرن. رسالت ما نجات يا هدايت کسی به صورت فی البداعه و آنی و ابدی نیست. زيرا چنین امری اگر هم ممکن می بود در شأن انسان نمی بود و اين همان فرق بین انسان و ملائک است. رسالت ما نماياندن حجت های عقلی وعینی و تجربی درباره حقیقت دين و عرفان است و بیدار ساختن وجدانها. و آنگاه جز انگشت شماری مابقی به راه و روش زندگی عادی خود باز می گردند منتها با چشمی باز و دلی آگاه. ما در نخستین رابطه برهر کسی عقلا و عملا نشان می دهیم که می توان انسان بود و با شرافت و عزت و اختیار و خدايگونه زيست فقط کافیست که جداً بخواهی. کسی که با چشم باز به راه ضلالت می رود به سرعت به غايت آن رسیده و برای توبه ای قاطعانه آماده می شود که بازگردد. اين بار او اهل هدايت و انتخاب صادقانه دين و معرفت است. اين مدت برای هرکسی بسته به سن و شرايط اوست . ما بذری می کاريم که بالاخره دير يا زود به بار می نشیند. «آيا پنداشته ايد کسی که می داند و کسی که نمی داند همسان است؟» قرآن –
هرچند که در يک مسیر حرکت کنند. آنکه می داند و می فهمد ديگر در وادی ضلالت و ظلمت نمی تواند
خوش بگذراند و اين جوهره رجعت اوست. بنابراين رسالت ما همان رسالت انبیای الهی در دوران ختم نبوت و
غیبت است به مدد عقل و عرفان و امکانات و شرايط و تجربیات بشر مدرن. چرا که بزرگترين نعمتی که درعرصه خالقیت و غیبت پديد آمده است همان عقل وعرفان است که جانشین وحی می باشد و نهايتاً به تصديق وحی می رسد. همانطور که رسول اسلام (ص) فرمود: زين پس فقط رهروان معرفت نفس هستند که به حقايق دين من می رسند. بنابراين ما احیاء گر دين خدا و نور اولیاء از منشأ عقل و عرفان و فطرت هستیم و نهايتا هیچ حرف و ادعای تازه ای نداريم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۳۸

عرفانیزه کردن گناه

شايد هیچ پديده ای از قلمرو فرهنگ بشری و از نعمات ويژه پروردگار به اندازه عرفان، مهجور و مظلوم و مغموم و محروم و منسوخ و معیوب و استحاله نشده باشد. براستی که عارفان مظلوم ترين انسانهای جهانند و دچار مظلومیتی دوگانه و مضاعف هستند يکی از جانب دشمنان دين و معرفت و ديگری از جانب به اصطالح پیروان خود. ظلم دوّمی به مراتب دردناکتر است. مثلًا نگاهی به ادبیات کاستاندا و پیروانش بیندازيد که چگونه مفاهیم ناب حکمت و عرفان شرق و غرب جهان با وقاحت تمام تحريف و استحاله شده و به توجیه و تقديس تبهکاری و جنون و تخدير درآمده است. و يا نگاهی به برخی از محافل درويشی بیندازيم که با بیچاره مولانا و حافظ چه می کنند. و اين دکّان «تکنولوژی فکر» را بنگريد که با توسّل به برخی آيات و اشعار، بشکن زنان همه مفاسد و جنون بشر را تقديس کرده و الوهیِت می بخشد و خیال همه را از هر گناه و خطايی راحت می کند که مثلًا «خدا ارحم الرّاحمین است» و گفته که همه گناهان را می بخشد پس بی خیال. گويی کیه بشیر در نان قرض دادن و تقديس نفس خود و فخر کردن به تبهکاريهای خود کم آورده است که تا اين حد افسرده و ديوانه گشته است. از خدا بترسید و اينگونه مغز و جیب و جان مردمان درمانده را غارت نکنید. ای داعیان و مبلّغان ابلیس، ای تبهکاران ملوس، ای جانیان عاشق پیشه و ای قاريان امام کش. بترسید که قیامت در راه است و غضب الهی در حال نزول است. گويی که بشر مدرن از فرط تقوی و حیا و ترس از خداست که به اين روز افتاده است و اين دجّالان ملنگ تقوی زدايی می کنند که: از خدا مترسید که خیلی خیلی مهربان و باحال است؟! و ما می گويیم که ای اسیران در بند جور و جفا از خدابترسید و بسیار بترسید که مهر الهی از همین درب نازل می شود و نه از درب فخر کردن به گناهان خود. از غیرت حق بترسید و اينقدر نسبت به ذات خود بی غیرت مباشید و خود را مسخره نکنید. ای تکنولوژيستهای فکری و هنری و روحانی و عرفانی و متافیزيکی که هنوز اسیر بند تنبان خويشید و شهامت انديشه نداريد و شهوت پرستی و جنون جنسی خود را عشق می نامید و به حساب خدا واريز می کنید، بترسید!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۳

عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی کرامت معرفت نفس نجات

لقاءالله

روانشناسی لقاءالله
در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید.
آیا کافران یعنی منکران و جود خدا و قیامت کبری و لقاءالله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند واز خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟
به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی(ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال ذات خودش می باشد. طبق این سخن که «خودشناسی خداشناسی است و خداوند همان خود خود هر کسی می باشد»۰
روانشناسی واقعه لقاءالله در قرآن فقط در این صورت قابل فهم است و لاغیر. از اینکه کافران می بینند که منکبر و خصم خود بوده اند. هر کسی جمال خود را در جمال خدا دیدار می کند. همانطور که خداوند در خلقت ازلی از صورت خود به آدم صورت بخشید و از روح خود در آدم دمید و از علم خود به انسان علم داد و او را جانشین خود در جهان ساخت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۱۰

فلسفه تاریخ

«تاريخ» به لحاظ لغت از ريشه «رخ» می باشد و تاريخ در اصل همان تا – رخ است ت يعنی تا آنگاه که رخ آشکار شود: رخ خالق! و لذا پايان تاريخ يعنی قيامت آن روزی است که خلق خدا رو در روی جمال پروردگار قرار می گيرند و لقاءالله واقع می شود. در واقع تاريخ يعنی تا ديدار خدا. و اين عمر زمانی است که به طول می انجامد. فلسفه تاريخ همان ديدار به قيامت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸

غریب در خانه و تنها در جامعه (فلسفه تنهائی)

کل جريان تاريخ تمدن بشری (گردهمائی) به لحاظ روانشناسی معلول گريز بشر از تنهائی بوده است. و هر چه که اين تجمعات بيشتر شده احساس تنهائی هم شديدتر شده و متقابلًا تلاش برای تجمعات متراکم تر و شهرهای بزرگتر بيشتر شده است و تنهائی هم عميق تر. گريز بشر از تنهائی همانا گريز او از باطن خويشتن و دل و ذات خويش بعنوان مقرّ حق و خانه خداست. بشر در جنگ و گريز و رفت و آمد بين خود و ديگران (فرد و جامعه) در واقع از خدا بسوی خدا می گريخته است و از او هيچ مفری نداشته است. ديالکتيک فرد– جامعه کل موتور محرکه تاريخ جوامع بشری می باشد. بشر هم در خود و خانه خود تنهاست و هم در ميان مردم. و آخرالزمان عرصه پيدايش جمع تنهايان است و همه پديده های اين دوران برخاسته از اين معناست. پديده ای بنام عشق نيز حاصل گريز ذاتی انسان از تنهائی و پناه بردن به غير و فنای در غير است. و آخرالزمان به لحاظی قلمرو شکست جهانی عشق است و عرصه کشف خدا در خويشتن است و عشق با او. و در اين عشق با خدا در خويش همان واقعه ظهور جهانی ناجی و سپس قيامت کبری فراهم می آيتد. و کل تاريخ بشر زمينه واقعه لقاءالله است و بدينگونه کل فلسفه تاريخ سير از خود تا ديدار با رُخ خدا می باشد: تارُخ!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۶۴

آدم و حوا حکمت خداشناسی عرفان لقاءالله

کرامت

دین داری و معجزه
امروزه بسیاری بر این تصورند که دین و ایمان یعنی اعمال خارق العاده و معجزه آسا. این نیز از وراثت بنی اسراییلی در تاریخ است که اصولا پیامبر بی معجزه را پیامبر نمی دانند به همین دلیل امروزه اعمالی مثل فال گیری و رمالی و جنگیری و احضار روح و هیپنوتیزم و انرژی درمانی و … به حساب دین و دینداری می آید و عاملان این فوت و فن ها عموماً دعوی پیامبری دارند. بقول خواجه عبدالله انصاری: اگر بر آب روی خسی باشی، اگر در هوا پری مگسی باشی ،رو دلی بدست آر تا کسی باشی. از بس که حضرت موسی و همچنین ناجی یهود یعنی حضرت مسیح برای کفر و انکار و شقاوت قومش معجزه نازل کرد تا ایمان آورند این قوم پنداشتند که دین و هدایت یعنی معجزه گری و جادوگری و این سنّت کافرانه را در سائر مذاهب هم القاء نمودند. می دانیم که طبق کلام قرآن مؤمنان اولیه در هر مذهبی بی کمترین معجزه و کرامتی ایمان آوردند و
کسانی که ایمانشان منوط به معجزات بود نهایتا کافر شدند. معجزه مربوط به دوران بربریّت و جهل بشر بوده است دورانی که هنوز شعور و ادراکی پدید نیامده بود تا بواسطه آن جهان ماورای طبیعه را باور کنند. پیامبرانی که در اقوام با شعورتر ظهور کردند گاه اصلا هیچ معجزه فیزیکی نداشتند به مانند بودا.
دین و دینداری جادوگری نیست بلکه خرد و صلح و وفا و عزت و محبت است. پیامبر اسلام بعنوان اکمل انبیای الهی تنها پیامبر بدون معجزه مادّی در مذاهب ابراهیمی است و لذا نبوّت را هم ختم کرد و عقل را وحی بدن نامید و معرفت نفس را تنها راه استمرار دینش قرار داد و لذا افکار جادوگری در دین اسلام کفر و الحاد است. کرامتهای معنوی و عرفانی یکی از محصوالت طبیعی دینداری در مراحل اخلاص است که آن هم خیرش بی هیچ مزد و منّتی به مردمان می رسد. معجزه پرستی ادامه کفر و نفاق است و ربطی به اسلام ندارد. در قرآن کریم نیز مکرراً ذکر شده است که حتی اگر خداوند و ملائک در مقابل کافران آشکار شوند آن را توهّم و چشم بندی می نامند و بر کفرشان می افزایند. نمایشهای کرامت جویانه آن هم تحت عنوان عرفان هیچ ربطی به اسلام ندارد و ادامه خرافات بنی اسرائیلی و بت پرستی هندو است. آنکه دین و ارزشهای معنوی را از منظر این امور می نگرد یک شیّاد در لباس دین است. در مذهب شیعه کرامت و معجزه ای برتر از معرفت نفس نیست که موجب انقلاب و تحوالت روحانی در مؤمنان می شود که تماماً تصدیق عقلانیّت است. آنکه تحت عنوان دین و عرفان در جستجوی معجزه و کرامت است بویی از دین و معرفت نبرده است و هیچ میلی نیز به آن ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱۸

تأویل قرآن عرفان کرامت ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

حکمت

آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
مسئله اينست که آيا می توان جوهره علم و گوهره ربوبيتی را به ديگران انتقال داد؟ سخن بر سر انتقال نور است و نه سياهی و سواد و اخبار و عناوين و خواص. جرجياس حکيم از بانيان حکمت توحيدی در يونان باستان و از اساتيد سقراط حکيم در اصل سوم فلسفه خودش (نيهيليزم) می گويد که تعليم مطلقاً محال است و هيچ علمی قابل انتقال به ديگران نيست. بی ترديد منظورش از انتقال علم همان علم حقيقی و نور معرفت و حکمت بوده است. اين اصل از مبانی عرفان اسلامی و تصتوف نيز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه و روشی پديد آمد که از سنت اصحاب صفه در خانه پيامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه عاشقانه و مؤمنانه بين مراد و مريد (استاد و شاگرد) است يعنی همان نوع رابطه ای که بين محمد و علی يا علی و سلمان و يا سلمان و سائر اصحاب صفه پديد آمده بود. يکی از ارکان اين رابطه همان همزيستی و مشارکت جامع در همه امور زندگی بهمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او زيستن. زيستن با معارفی که يافته می شود: زندگی عارفانه إ
همزيستی مخلصانه و مريدانه و مؤمنانه با استاد و پيرمعرفت. اينست آن گشايش عظيمی که در عرفان اسلامی رخ نمود و بن بست نيهيليزم جرجياس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعليم و تربیت گشايش يافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبت و ربوبيت را ممکن نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۸۸

حکمت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی معرفت شناسی

فلسفه صفر

صفر یا نقطه (.) طبق تعریف علم حساب و هندسه اقلیدسی چیزی را گویند که مطلقاً وجود ندارد. در واقع این نقطه ای که روی صفحه کاغذ می گذاریم نماد عدم است. ولی همین علامت و معنای نهفته در آن، ذات علم و دانش است که تمدن مدرن بر آن بنا شده است، همانطور که برای نخستین بار در نزد فلاسفه و ریاضی دانان قرون قبل از میلاد مسیح در یونان تعریف شد و علم حساب و هندسه را پدید آورد، همانطور که تا به امروز تحت عنوان نظریات اقلیدسی و فیثاغورث و بطلمیوس از بنیاد های ذاتی ریاضیات به عنوان مادر علوم و فنون محسوب می شود. بدین طریق می بینیم که کلّ تمدن بشری در جهان مولود عدم (.) است. یعنی مولود علامتی است که بیانگر نیستی می باشد. یعنی هستی این تمدن بر عدم استوار است، همانطور که کلّ عالم هستی و کائنات نیز طبق باور دین به اراده خداوند و از عدم آفریده شده است، بشر هم به پیروی از خداوند، مخلوق خاص خودش یعنی علوم و فنون و صنایع و کلّ این مدنیت را از عدم آفریده است. این فقط علوم و فنون بشری نیستند که مخلوق صفر می باشند بلکه نخستین فلسفه ای هم که در مهد فلسفه یعنی یونان باستان رخ نمود فلسفه اتومیزم بود که کسانی چون طالس و هراکلیت بانی آن بودند و جهان هستی را متشکل از ذراتی بی نهایت کوچک می دانستند که مترادف با عدم است. همانطور که امروزه در فیزیک ذرات بنیادین هم نهایتاً ذرات تشکیل دهنده پروتون یعنی هسته اتم، ذراتی به نام ضدّ ماده هستند که همان عدم است. بنابراین اندیشه های فلسفی تمدن مدرن جهان که یونانی است نیز بر عدم استوار است. و نیز می دانیم که نخستین دستگاه جامعی که در یونان باستان پدید آمد از آن جورجیاس حکیم بود که نیهیلیزم نامیده
می شود که مکتب اصالت نیستی می باشد که اصلً برای کلّ جهان هستی، ذاتی جز نیستی قائل نیست و هستی را توهم می داند. بنابراین باید گفت که کلّ تاریخ تمدن معاصر جهان که تماماً غربی – یونانی است چیزی جز تاریخ نقطه و تمدن صفر نیست و دارای بنیادی جز عدم و نابودی نمی باشد و به همین دلیل است که غایت و کمالش در عصر آخرالزمان که شاهدش هستیم نیز همه چیز محکوم به ابطال و خود – براندازی و پوچی و نابودی است، حتی ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و فلسفی و سیاسی حاصل از این تمدن. به همین دلیل هم فلسفه حاکم بر قرن بیستم اروپا و جهان هم نیهیلیزم است که کسی چون نیچه پیامبرش محسوب می شود. به قول مولانا: ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش. کامل ترین و آخرین فلسفه منطق و ریاضیات هم در نظریه ای معروف به «برهاان گودل» به نتیجه ای مشابه رسیده است. :هر گزاره منطقی به همان میزان که درست است، نادرست است! بنابراین شاهدیم که در پایان قرن بیستم میلادی، کلّ ارکان و میوه های این تمدن صفر، به پوچی و عبث و ابطال رسیده است تا آنجا که بزرگترین نابغه تاریخ جدید جهان یعنی انیشتن در اواخر عمرش در علمی بودن علوم اروپا تردید نمود و لذا متهم به جنون گردید. همانطور که ریشه اندیش ترین فیلسوف قرن بیسام جهان یعنی هایدگر هم پایان فلسفه را اعلان نمود و فلسفه و مورخین بزرگی چون اشپنگلر و توین بی هم افول تمدن غرب را نشان دادند. و نیچه نیز تاریخ آینده را تاریخ حاکمیت پوچی پیش بینی نمود و عوارض جهانی همه این پیشگوئیها را امروزه شاهدیم. همه چیز از صفر و نقطه آغاز شده و با یک انفجار عظیم جهانی در قلب یک ذرۀ پوزیترونی (ضدّ ماده) به صورت یک بمب، کلّ این تمدن صفر و نقطه را نابود می سازد. و ا ین انفجار صفر است: انفجار نابودی! و آنگاه وجود حقیقی رخ می نماید: ناجی!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص۶۵

آخرالزمان عرفان فلسفه فلسفه ملاصدرا هایدگر

دکتر علی شریعتی

دکتر شریعتي بازگشت بخویشتن خویش
بازگشت به خویشتن خویش در رأس دعوت همه انبیای الهی قرار داشته اسبت تا انسان را به روح انسانی و قدسی اش باز گردانند و از غفلت برهانند. در دوران ما دکتر شریعتی یکی از قدرتمندترین این داعیان بوده است. و به راستی رسالتی پیامبر گونه را به ثمر رسانیده و این نهضت همچنان ادامه دارد. امروزه هر کس که هنوز بیداری وجدان و هویت دینی و شرافت انسانی اش را در کشور ما حفظ نموده به طریقی تحت تاثیر دکتر شریعتی بوده است. بازگشت به خویشتن خویش در محور امر به معروف قرار دارد زیرا برای هر انسانی موجودی معروفتر از وجود خودش در جهان نیست و این اساس دعوت به حق است چرا که خدا را جز در خود نمی توان شناخت و باور نمود. لذا دعوت عرفانی به مثابه بنیادی ترین نوع امر به معروف است که همه معروفات دیگر را در برمی گیرد. زیرا دعوت به خویشتن خویش دعوت به فطرت الهی و اخلاق الله و
لذا شریعت انبیا است. دعوت دکتر شریعتی یک دعوت عرفانی – انقلابی و جهانی بود. این دعوت در رسالت دکتر شریعتی امری جامع و تمام عیار و مدرن بود و لذا همه جوانب زندگی بشر مدرن را شامل بود و لذا مبدّل به دعوتی جهانی شد و امروزه آثار این دعوت در سراسر جهان خودنمایی می کند چه بسا بیشتر از کشور خودمان. نگاه دکتر شریعتی به هر امری اعم از اقتصادی و سیاسی و فلسفی و جامعه شناختی و انقلابی از منظر معرفت نفس و رجعت به خویشتن و رستاخیز جان و دل بود و لذا نفخه ای از صور اسرافیل در عرصه آخرالزمان محسوب می شود و یکی از خلاقترین دعوتها در عصر جدید است. امروزه برای ما مسئله بازگشت به خویشتن خویش همواره از درب بازگشت به کسانی میّسر می شود که فاتحان و ذاکران این بازگشت بوده اند که بدون تردید بازگشت به انبیا و اولیا و عرفا می باشد ولی بازگشت به کسانی که زبان حال امروز ما هستند بسبیار مؤثرتر از بازگشبت به قدماست و بلکه بازگشت به قدما هم از طریق رجوع به

Read the rest of this entry »

آخرالزمان ایدز دکتر علی شریعتی عرفان معرفت نفس

نیچه

س: چرا در آثارتان اينقدر به روی فردريک نیچه تأکید داريد؟
: نیچه هم می تواند چاهی برای سقوط ابدی باشد و هم پلی برای نجات. اين هر دو در نیچه و آثارش
حضور دارد و مخصوصا که مجموعه آثارش در کشورمان و بلکه در جهان ترجمه شده و مطالعه کنندگان
بسیاری در نسل جديد به همراه آورده است پس بايد نیچه را شناخت و شناساند. نیچه، يکی از بزرگترين
تناقضات انسانی درعصر مدرنیزم است و يک پديده ای که در حال تبديل به يک فرهنگ جهانی است. نیچه
شناسی عین شناخت مدرنیزم و انسان آخرالزمان است، منتهی انسان متفکّر و صادق. صداقت او دام بزرگی
برای ابلهان است.
س: آيا می توان نیچه را هم يک عارف خواند؟
: آری! عارفی بس عبرت انگیز. عارفی بی پیر که در ظلمت نفس خود گم شد. پس حتما بايد او را فهمید و
به جماعتی که طالب ارتباط مستقیم با خدايند و برای امر خودشناسی وجود پیر را منکرند، شناساند و برحذر
داشت مخصوصاً به پیروان کريشنامورتی درايران و مقلدانی همچون جناب مصفا.
س: آيا می توان فکر و کل ذهن خود را مديريت نمود؟ : اتفاقاً يکی از مهمترين و نخستین امری که به يک سالک عرفانی تعلیم داده می شود، همین رهبری بر
ذهن و روان خويشتن است. بدون يک پیر فرزانه، چنین کاری محال است و بزرگترين روانکاوان جهان هم
خودشان موفق به چنین امر خطیری در خودشان نشده اند و لذا در اواخر عمرشان دچار پريشانی و افسردگی و جنون متفاوتی شده اند مثل نیچه، فرويد، يونگ، هورنای، انیشتن و حتی خود کريشنامورتی. يک کسی مثل
هگل که خدای فلسفه خود – آگاهی است در اواخر عمرش کل فلسفه « پديده شناسی روح» خود را به زير
سئوال می برد و اعتراف می کند که هیچ آنرا فهم نمی کند که منظورش چه بوده است. يادمان باشد که هگل و نیچه دو تن از بانیان مکتب روانکاوی و خودشناسی مدل اروپائی هستند. نیچه ديوانه شاد و هگل دچار
تجاهل و حماقت گشت و بیچاره کسانی که هنوز از آنان پیروی می کنند.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۷

آخرالزمان صادق هدایت عرفان معرفت نفس نیچه

فلسفه هایدگر

ایدئولوژی هزاره سوم «نیهیلیزم»
وقتی از محبت سخن می گویی هر چه عاطفه را به سخره می گیرند و از علم دم می زنند که «عشق پاک دروغ قدیمی است» ولی آنگاه که از عقل سخن می گویی به ناگاه عاشق پیشه می شوند و اصلا منطق را در شأن خود نمی دانند. و اما آنگاه که از وظیفه و دین سخن می گویی به اشعار عرفانی پناه می برند. ولی آنگاه که از عرفان سخن می گویی به علم و فن متوسل شده و عرفان را خرافه می خوانند. مسئله این است که هیچ تعهّدی را پذیرا نیستند و هر عهدی را با ماهیت و عملکرد خود متضاد می یابند و تنها معنایی که تأیید کننده پوچی آنهاست تقدیس جنون است بعنوان نبوغی برتر و آنگاه چند جملۀ قصار و دو پهلو از فلان فیلسوف را شعار می دهند مثل نیچه. و این یک نماد اجتماعی و همه جایی از سیطره نیهیلیزم جهانی است.
کسی که همۀ ارزشهای فطری و ندای وجدانش را زیر پا نهاده تا پول بیشتر و عیش برتری کسب کند به چنین وضعی مبتلا می شود که آستانه جنون است و برای هر جنایتی نیز بالقوّه آماده است و این ایدئولوژی و فرهنگ حاکم بر جهان در هزارۀ سوم است. از عقل به عشق می گریزد از عشق به سیاست از سیاست به شعر از شعر به مخدر و از آنجا به بیمارستان و تیمارستان و زندان و … و نهایتا کل بدبختی خود را به گردن انسانیت خود می اندازد که گویی از فرط انسانیت و صداقت و ایثار به این فضاحت رسیده است و نتیجه اینکه زین پس بایستی مفتخرانه پلید و رذل بود تا خوشبخت شد. این سیمایی از افراد و جوامع نیهیلیستی و پوچ شده است که در سراسر جهان شاهدیم.
نیهیلیزم یا مذهب اصالت عبث و پوچی بر دو نوع است: معرفتی – فلسفی و یا عرفی – عملی. نوع اول به مثابه مرحله ای از رشد عقلی و سلوک معنوی می باشد که به عرصه برزخ رسیده
است که پس از توبه از گناهان و خروج از دوزخ حادث می شود پس این یک مقام دینی و عرفانی است که سالک را بر آستانه رضوان وجودی نزدیک کرده است. ولی نوع دوم حاصل غایت

Read the rest of this entry »

برزخ عذاب عرفان نیچه هایدگر

فلسفه ملاصدرا

چرا اصلا چیزی وجود دارد؟
اين سئوالی است که هر کودکی تمام سالیان دوران قبل از بلوغش را مستمراً به آن مشغول و مسئول است.
اين سئوال يکبار دگر در دوران کهولت و آستانه مرگ به سراغ برخی انسانها می آيد. و نیز اينکه اين سئوال،
اساس همه مسائل حکیمان و عارفان بزرگ تاريخ بوده است که وجود را مورد سئوال قرار می دهد: چرا اصلا
چیزی هست به جای اينکه نباشد؟
اين سئوال در طی قرون و اعصار حتّی از انديشه فلاسفه هم پاک شده بود تا اينکه مارتین هايدگر آلمانی يکبار دگر در قرن بیستم آنرا به میان آورد و اساس فلسفه خود قرار داد و منشأ مهمترين نهضت فلسفی عصر جديد گرديد که به اگزيستانسیالیزم موسوم است: وجودگرائی!
وجود چیست؟ پاسخ اينست: وجود است! و چند هزار سال است که پاسخی ديگر پديد نیامده است و همچون سئوال موسی (ع) از خداوند است که می پرسد : «تو کیستی» که پاسخ می شنود: منم آنکه هستم! يعنی من وجود هستم.
از منظر معرفت دينی، وجود همان خداست. اين امر در فلسفه ملاصدرا اساس قرار گرفته است و او نیز وجود را همان خداوند می داند و لذا نخستین فیلسوف اگزيستانسیالیست مذهبی تلقی می شود که مقدّم بر هايدگر است
و امّا برخی از حکیمان يونان باستان مثل جورجیاس و يا فلوطین که بعد از او آمده است، وجود را صورت عدم می دانند و بدينگونه اساس فلسفه و حکمت توحیدی را بنا نهاده اند و يگانگی را به منطق آورده و بود و نبود را يکی دانسته اند. يگانه دانستن وجود و عدم در قلمرو ارزشها منجر به يگاانگی خیر و شر می شود. ولی يگانگی درعرصه استنباط عامیانه و غیرحکیمانه، مولّد تساوی گری بوده که عین ابطال و عبث و کفر و فساد انديشه و اخلاق است. راز اين امر هزاران بار باريکتر از مو می باشد و آن تشخیص بین يگانگی و مساوات می باشد چرا که يگانگی ربطی به مساوات ندارد. يگانگی، امری وجودی است ولی مساوات مربوط به قلمرو ماهیت و صفات می باشد که نهايتا به عالم صور می رسد و در عالم صفات و صور مطلقا دو چیز مساوی وجود ندارد .
مساوی پنداشتن يگانگی مولّد منطق رياضی و کلّ علوم و فنون است. اين بزرگترين سوء تفاهم تاريخ انديشه
موجب پیدايش دانش و تکنولوژی و مدرنیزم شده است، همانطور که علامت = به مثابه قلب رياضیات است
امروزه تبديل به آرمان اخلاقی و اجتماعی بشر شده است و در شعار مساوات و عدالت و برابريها خودنمائی
می کند و مولّد همه فتنه های عصر جدید است که به مالیخولیای مساوی سازی هرچیزی با هر چیز ديگری

Read the rest of this entry »

دسته‌بندی نشده عرفان فلسفه فلسفه ملاصدرا معرفت شناسی وحدت وجود

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

مهدی موعود

عشق مسیحائي
در قرآن کریم می خوانیم که: ای مؤمنان هرگز از روح الله مأیوس مباشید! و نیز می خوانیم که: بهترین دوستان مؤمنان برخی از نصاری هستند. و نیز طبق اعتقاد اسلامی می دانیم که ظهور مهدی و مسیح واقعه ای واحد است. لذا مسلمانان مؤمن طبعاً از عشق مسیحائی برخوردارند و قادر به تفکیک عشق مسیح و مهدی از یکدیگر نیستند. همه عارفان اسلامی نیز دارای عشق شدید مسیحائی بوده و این دو ناجی را یکی دانسته اند و این فلسفه در مکتب ابن عربی بنیانگزار فلسفه وحدت وجود به کمال رسیده است.
ایمان اسلامی و مسیحی دارای نوری واحد است و لذا مؤمنان این دو نوع مذهب دارای روح و آرمانی واحدند و باید باشند و کلّ بشریت را بایستی بر این اساس به اتّحاد برسانند و از نفاق انگیزی صهیونیزم شدیداً برحذر بوده و هوشیار باشند. ملل مسلمان و مسیحی بایستی از فراسوی حکومتها و امپریاالیزم و دسیسه های بنی اسارائیلی دست اتحاد بهم داده و زمینه را برای ظهور ناجی موعود فراهم کنند.
مسیح اساس مهدی و اولین حامی او در ظهور است. عشق مسیحائی زیر بنای اعتقادی و تاریخی عشق محمدی است و بدون آن عشق محمدی قابل درک نیست. همینطور است عدالت موسوی. لذا مسلمانان بایستی عدالت موسوی و عشق مسیحائی را از اسارت امپریالیزم و صهیونیزم برهانند و این دو پیامبر بزرگ را از آن خود سازند و به دفاع از آنها برخیزند و بدینگونه وجدان خفته یهود و نصاری را بیدار کنند و امت واحد ابراهیمی را پی ریزی نمایند. این امر حتی شامل حال امت بودا نیز می شود: بیائیم از سنّت حقّه عارفان خود پیروی کنیم و چون مولای رومی ظرف درک و پذیرش هفتاد و دو مذهب باشیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۳

ابن عربی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود مولانا مولوی ناجی آخرالزمان ناجی موعود وحدت وجود

علی شناسی

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان …
در فرهنگ قرآنی با تعاريف موجود در دهها آيات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق
بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم
پروردگارند و از دست پروردگارشان تغذيه می شوند پس آتش دوزخ را نیز بر آنان دستی نیست. واما بعد …
اين سرنوشت ازلی دگر شد. مگر چه شد؟
اين عاشقان حق تاب ديدن مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه ديوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را
نجات دهند و… اينگونه بود که بدبختی رخ نمود و شديدترين وجه آتش دوزخ نصیب آنان شد تا ديگران اندکی بیاسايند. و نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که: خلصنا من النار يا رب!
تا قبل از اين واقعه همه عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که بايد وشايد راضی نبود
تا اينکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت. و اين است که می فرمايد: ای مؤمنان
از من تقلید مکنید که کافر می شويد.
و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه؟ با صلوة نمودن بر علی. يعنی با وارد شدن بر وجود
علی. اين مهمترين خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که: «ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی». آيا متوجه شديد!؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است که: يا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۰

اسلام شناسی امام شناسی برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکومت اسلامی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق وجه الله

حافظ

راز عشق صنعانی (افلاطونی)
داستان عشق شیخ صنعان در منطق الطیر عطیار نیشابوری يکی از قلیل حکمتهای عرفانی در ادبیات ايران و
جهان است همانطور که داستان عشق يوسف و ذلیخا هم در قرآن به مثابه «احسن القصص» است. اين دو
بیان يک واقعه در وادی عشق عرفانی می باشد. اين نوع وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و
اولیای خدا همواره وجود داشته و نقطه عطف کل سیر و سلوک روحانی آنها محسوب می شود. اين نوع عشق در حکمت يونانی موسوم به عشق افلاطونی است.
کل ماجرا مربوط به عشق عرفانی يک حکیم يا عارف و سالک الی الله به يک زن معمولی و عموماً کافر می
باشد: عشق يک مرد قديس به يک زن کافر و چه بسا فاسق: عشق کمال ايمان به غايت کفر، عشق کمال
طهارت به غايت فسق، عشق نور به ظلمت، عشق وجود به عدم.
اين نوع عشق را بطرزی اسرارآمیز و افسانه ای در زندگانی همه بزرگان دين و معرفت به گونه ای شاهديم:
بودا، ابراهیم، موسی، عیسی، سقراط، افلاطون، بوعلی، شمس تبریزی، عطار، حافظ شیرازی و ابن عربی.
ودر تاريخ جديد مثل کی يرکه گارد، نیچه، کافکا، پو، ون گوگ و امثالهم . بدون شک اين عشق ها در يک
سطح و مقام روحانی قرار ندارند ولی هر يک به مثابه سکوی پرش يک متفکر، قديس يا عارف و هنرمندی به
عالم برتر و جهانی نابتر محسوب می شود و نوعی معراج روحانی می باشد. بسیاری از بزرگان توانسته اند از
اين آزمون عظیم سربلند بیرون آيند و برخی عمری در آن مانده و چه بسا هلاک شده اند. و برخی در آن
لغزيده و ساقط گشته ولی مدتی بعد رستگار شده اند. ولی مشهورترين اين عشق ها همان عشق يوسف و ذلیخا می باشد که در همه جهان شناخته شده است. بقول حافظ در اين امتحان است که دل و ايمان و قداست و معرفت مرد عاشق در گرو معشوقی کافر کیش است. بی ترديد معشوق کافر از تمام مکر خود بهره می گیرد تا ايمان مرد عاشق را نابود کند و وصال خود را به شرط نابودی ا يمان عاشق قرار می دهد و در واقع کفر مرد کابین وصال می شود. مرد بايستی دين و عصمت و معرفت و قداست خود را بسوزاند تا به وصال معشوق آيد و یا بايد از وصال درگذرد که بهرحال دل در گرو معشوق است و ديگر ايمانی از نزد خود ندارد زير ا دل که خانه خداست فعلا خانه معشوقی کافر و فاسق و بیرحم شده است چه در وصال و چه در فراق. و اين بزرگترين امتحان ايمان مردان خداست. کل ادبیات عشق عرفانی و عرفان عاشقانه در سراسر تاريخ جهان تماماً برخاسته از اين امتحان الهی می باشد که مرد قديسی به دام عشق زنی کافر می افتد و تمامیت ايمان و معرفت و حکمت به محک زده می شود و در محاق وصال می افتد.
بدون شک عشق آدم – حوائی تماماً بر همین امتحان استوار است که کل بشريت را عرصه فعالیت خود قرار

Read the rest of this entry »

آدم و حوا آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حکمت حکمت الاشراق روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه دین فلسفه زندگی معراج معرفت شناسی معرفت نفس مولانا مولوی نجات نیچه

روزبهان بقلی شیرازی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت یک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان
الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر این واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق
عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان
سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحیانیون معاصر شیعه اندک
کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

ابن عربی اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع حافظ روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی معرفت شناسی معرفت نفس مولانا

مولانا

قرآن فارسی و اسلام ایرانی

هيچ دين و آئين برحق و الهی در هيچ قومی راه نيافت الا اينکه کتاب آسمانی آن دين و پيامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مؤمنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. يعنی هرگز دين اسلام و معارف قرآنی مستقيماً از خود پيامبر و قرآن به ايرانيان نرسيد الا اينکه موجب تقليد و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبدیل به فرهنگ و احساس ايرانی و فارسی شد و به ايرانيان رسيد. از دل محمد (ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ايرانيان. آن اسلامی که مستقيماً از اعراب به ايران رسيد در واقع به ايرانيان به زور تحمیل شد که اسلام امثال غزنويان و سلاجقه و صفوی را پديد آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ايرانيان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گويد.
عرفای ايرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ايرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس
تبريزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزليات گرديد و بمدت
حدود هفت قرن نور هدايت ايرانيان بوده است. و بيهوده نيست که سلطان فقه شيعی در ايران يعنی شيخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و اين يک توصيف هنری و ادبی و ذوقی نيست بلکه عين واقعه است.
بنابراين هرگز ايرانيان مستقيماً از طريق قرآن عربی نور اسلام را دريافت نکرده اند الا اينکه دچار سرگشتگی
و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و
عطار و بابا طاهر بر ايرانيان تابيده است نه مترجمين قرآن و حديث و معلمين ادبيات عرب و تعاليم قرآنی و

Read the rest of this entry »

ابن عربی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دکتر علی شریعتی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه فلسفه ملاصدرا مولانا مولوی

کریشنامورتی

نظری بر مکتب کریشنامورتی (عرفان دجّالی)
کريشنامورتی بهمراه تعدادی دگر از جمله کاستاندا و اوشو از جمله بانیان تئوصوفی لاییک در عصر جدید
هستند و این بمعنای عرفان لامذهب و یا لامذهبی عرفان است؟! و لذا کل اين جريانات مدرن تئوصوفی که
جملگی از آمريکا برخاسته اند فقط بانی و حامی هیپی گری و لاابالیگری فلسفی و تئوريک بوده و عملا در
خدمت تقديس مفاسد اخلاقی ازجمله همجنس گرائیی و اعتیاد بوده اند و یا نوعی نیهیلیزم مقدس مآبانه که
احساس خود را بر نفی و انکار باورهای مذهبی و فضايل اخلاقی نهاده است. هرچند که کسی چون کريشنامورتی دارای چنین نیتی نبوده است ولی به چنین نتیجه ای رسیده اسیت و به همین دلیل در آخرين ايام اقامت طولانی مدت خود در آمريکا اعتراف می کند که حتی يک نفر آدم جدی در غرب پیدا نکرده است. چرا که آموزه های او فقط بولهوسی و لیبرالیزم اخلاقی را عرفانیزه می کند و نام اين مکتب را عشق و آزادی روح می نامد. کريشنامورتی به گمان خود با ويرانسازی مبانی اخلاق و منطق کلیشه ای و کهن مذاهب موفق به احیای اخلاق عرفانی می شود ولی هرگز چنین نشد و آنچه که تقديس شد فقط نفس اين ويرانسازی بود و
بس. بدينگونه بايد براستی اين مکتب را که در سراسر جهان پیروان دارد یک عرفان دجالی و دجال عرفانی
دانست و خطرات بس لطیف آنرا به نسل های جوان هشدار نمود. این يک عرفان امپريالیستی است و امپريالیزم عرفانی که واژه عشق را مبدل به بزرگترين نیرنگ عصر جديد ساخته است. در عرفان عملی و
تئوصوفی کهن يونانی و هندو اگر اخلاق و شريعت و آداب سنتی و تاريخی زير پانهاده می شود و در مقابل يک مريد سالک معرفت تحت ارادت عرفانی و اطاعت بی چون و چرای یک عارف پاک قرار می گیرد تا از ورای مذهب موروثی به اصول و ارکان فطرت دينی در خودش نائل آيد. ولی در مکتب کريشنامورتی اين هر دو اصل عرفانی زير پا نهاده شده و بلکه به کلی طرد گرديده است هم اخلاق و شريعت تاريخی و هم ارادت عرفانی و وجود يک پیر طريقت. و اين یک حماقت عظیم است که در همه مکاتب تئوصوفی مدرن رخ داده است و لذا حاصلش جز جنون و تباهی نبوده است. و اين نه اساس دينی دارد و نه عرفانی و نه عقلانی و اخلاقی. اين يک نیهیلیزم ملوس و مهلک وشیطانی است. به همین دلیل اين مکاتب شديداً مورد علاقه و حمایت محافل امپريالیستی قرار گرفته و آثار اين عارفان بی عمل را در سراسر جهان به همه زبانها ترجمه و به قیمت نازل در اختیار نسل جوان قرار می دهند.
اين مکاتب شبه تئوصوفی فقط توجیه و تقديس بی هويتی است و بی هویتی را تبديل به هويت می سازد و
فلسفه بولهوسی و افسارگسیختگی اراده است. خدای اين مکاتب عیناً نفس ديوانه و بازيگر آنهاست و آنرا
وحدت وجود مدرن می نامند. پرواضح است که اين مکاتب جز ابلهان را نمی فريبد و از هیچ اصل و اساس
عقلی يا فلسفی و عرفانی و اخلاقی پیروی نمی کند و مقوله خودشناسی در این مکاتب عین خود فريبی و
خودستائی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۹

اوشو تأویل قرآن تئوسوفی تشیع تناسخ حکمت حکمت الاشراق دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق کریشنامورتي معرفت شناسی وحدت وجود

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان

ماورای طبیعت

وجود و رابطه
انسان مخلوق روابط خویش با سائر موجودات است مثل هر موجود دیگری درجهان هستی. روابط هر
موجودی منبع تغذیه حیات و هستی اوست و نیز ارکان وجودش در بستر هستی. روابط هر انسانی به مثابه
تار و پود نامرئی وجود اوست و پایه های نامرئی اسکانش در جهان. هر انسانی در دیگران خلق می شود و هویت می یابد و استمرار دارد.
ارتباط مادی هر فردی با مادیت جهان موجب حیات و هستی مادی اوست و ارتباط معنوی و روحانی او با
سائر موجودات هم موجب حیات و هستی معنوی و جاودانه اوست.
ارتباطات جمادی موجب موجودیت جمادی است. و ارتباطات نباتی موجب موجودیت نباتی است. ارتباطات
حیوانی هم موجب موجودیت حیوانی است. و ارتباطات ویژه انسانی هم موجب موجودیت و بقای انسانی
اوست. و اما ارتباطات ویژۀ انسان چه نوع ارتباطی است؟ بدون شک ارتباطات معرفتی بر اساس اعتقادات جاودانه به ماورای طبیعت هم موجب موجودیت متافیزیکی و روحانی انسان است. ولی ارتباط ماورای طبیعی انسان با سائر انسانها و موجودات بواسطه ارتباط قلبی ممکن می شود نه صرفاً ارتباط ذهنی. دریافتهای ذهنی حاصلی از رابطه قلبی که همان معرفت و حکمت است از جمله نشانه های رابطه روحانی از طریق قلب است. روابط اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری و حتی دینی اگر از طریق رابطه قلبی نیست صورتی از ارتباط جمادی و نباتی و حیوانی است. رابطه ذهنی انسان با خود خداوند هم لزوماً نمی تواند موجب موجودیت ماورای طبیعی باشد مگر اینکه از طریق دل باشد که همان ایمان است و گرنه رابطه صرفًاً فلسفی با خداوند نهایتاً به ماتریالیزم و ناتورالیزم و انواع الحاد می انجامد که لطیف ترین این الحاد مدرن اگزیستانسیالیزم و عرفان نظری است. انسانی ترین رابطه هر فردی با یک انسان دیگر ممکن می شود که اگر از طریق دل نباشد مبدل به رابطه ای شیطانی می شود زیرا روح انسانی دخیل است و با روح یک انسان دیگر فقط بواسطه دل می توان مربوط شد و به موجودیت روحانی رسید.
و اما رابطه روحانی با یک انسان دیگر مستلزم آن است که لااقل یکی از این دو دارای قلبی زنده باشد و

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع تناسخ حکمت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

خاتمیّت

فلسفۀ خاتمیّت
مسئله ختم نبوّت در اسلام یکی از پیچیده ترین مسائل اعتقادی مسلمین است که بندرت هم کسی شهامت شرح این مسئله را می یابد زیرا خطر ارتداد بهمراه دارد.
این واقعیت را می دانیم که همه مذاهب جهان در طول تاریخ حامل معنائی از ختم نبوّت و رسالت برای خود و پیامبر خود می باشند و باور به خاتمیت در پیروان همه مذاهب وجود داشته است و این باور یکی از مهمترین عامل انکار پیروان هر مذهبی نسبت به پیامبر بعدی بوده است و نیز اساسی ترین علّت تفرقه مذاهب نیاز می باشد. این بدان معناست که پیروان هر مذهبی می خواهد که مذهب خود را جاودانه سازد. این نگارش در هر مذهبی منشا نژادپرستی در آن مذهب است و علت العلل انحراف و نفاق مذاهب می باشد.
اگر بتوانیم درک عمیقتری از ماهیت ایمان و نبوّت ها داشته باشیم و وحی الهی را فهم نمائیم این معظله لاینحل را هم به لحاظ معرفت در خود حل کرده ایم. بمیزانی که پیامبران و اولیای الهی را موجوداتی فوق زمینی و ذاتا متفاوت می پنداریم دچار این مشکل می باشیم.
باید بدانیم که طبق معرفت قرآنی وحی الهی در همه موجودات جاری و ساری می باشد و هر موجودی از درون و برون به امر و حضور الهی محاط و محیط است. ولی انسان تنها موجودی

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت حقیقت محمدی حکمت خاتمیت دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان فلسفه دین کرامت معرفت نفس منجی آخرالزمان

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

وجه الله

فلسفه لا اله الا الله
کلّ تاریخ اندیشه فلسفی بشر چیزی جز فلسفه لا اله الا الله نبوده است.
هر فلسفه ای یا مشائی است و یا اشراقی . یعنی یا لا الهی است و یا الا اللهی.
یعنی یا فلسفۀ باید و نبایدی است یا فلسفه تسلیم و رضا. یعنی یا فلسفه آرمانشهری است و یا فلسفه هستی. والبته برخی از فلسفه ها نیز بینابینی و یا التقاطی هستند. و کلّ سیر تاریخ فلسفه به لحاظ تکامل حرکت از لا اله بسوی الا الله می باشد. فلسفۀ ارسطو– افلاطونی و کتاب «جمهوری» یکی از نخستین و معروفترین فلسفه لا الهی است و فلسفه اگزیستانسیالیزم (هستی گرائی) و شخص هایدگر هم آخرین فلسفۀ مشهور الا اللهی است.
فلسفه های قلمرو لا اله اساسا ایدئولوژیهای اجتماعی و مدینه های فاضله و انقلابات را بهمراه دارند که غایت این فلسفه در مارکسیزم خودنمائی کرد. که از بطن مارکسیزم هم اگزیستانسیالیزم آغاز شد که فلسفه درون گرائی و خردگرائی و هستی گرائی می باشد که همسایه عرفان است و زمینۀ فلسفی عرفان محسوب می شود. در فلسفه اسلامی هم که شعبه ای از فلسفۀ یونانی می باشد از فارابی تا ملاصدرا شاهد همین سیر می باشیم. هر فیلسوف کاملی نیز شاهد این سیر از لا اله تا الا الله می باشد. زیرا هر فلسفه ای از نفی واقعیت در جستجوی حقیقت آغاز می شود و به تصدیق واقعیت می انجامد زیرا حقیقت را عین واقعیت می یابد. فلسفه الا اللهی در واقع همان فلسفه دین خالص است و در قلمرو تاریخ فلسفه آخرالزمان است که عرصه پایان فلسفه های آرمانشاهری می باشد. و اینست که فلسفه وجود (اگزیستانس) آخرین فلسفه است و مابعدش عرفان که قلمرو رویاروئی حقیقت در عین واقعیت می باشد. و این فلسفه توحید می باشد.
کلّ تاریخ از منظر فلسفه همان فلسفۀ لا اله الا الله می باشد و تاریخ لا اله الا الله
۲ ص ۳۳

اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم انسان کامل تأویل قرآن حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا منجی آخرالزمان وجه الله

هرمنوتیك

علم هرمنوتیك چیست؟
هرمنوتیك یك اصط ح یونانی است به برگرفته از نام «هرمس» می باشد به اسم یونانی حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) می باشد و در واقع دومین پیامبر محسبوب می شود. او بانی و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستی ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را.
در روایات دینی و اسلامی حضرت ادریس بانی نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهی زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگری که این علم یعنی علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معنای حقیقی الفاظ و واژه هایی را که به کار می برد نمی داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرةالمعارف بلکه به واسطه خودشناسی و ادراك باطنی. این همان الفبای عرفان است. سقراط هم شهید تعلیمات خود شد زیرا واژه هایی که او می آموزاند مفاهیمی کاملا وارونه نسبت به معانی رایج در میان مردم داشت به قول علي (ع) «واژه ها در نزد اهل معرفت واژگونه مي شوند».
لذا سقراط را به عنوان یك انقلابی منحط و مخرب تمدن و فرهنگ یونان به قتل رساندند و او را دشمن دموکراسی و مردم می دانستند. در فرهنگ اسلامی هرمنوتیك همان علم «تأویل» است که به معنای دستیابی به اوّلیت و ازلیت معنای هر کلمه ای است یعنی همان معنای حقیقی هر کلمه در نزد خدا.
این علم را در جهان اسلام امامان ما بدعت نهادند که متأسفانه فراموش شد و صورتی جامد و بیروح از آن علم تحت عنوان «علم کلام» باقی ماند که به هیچ کاری نمی آید و اتفاقاً یکی از دشمنان علم «تأویل» است و این علم را تکفیر می کند.
این علم شعبه ای اساسی از علم معرفت نفس است و ما در آثار خود و از جمله در این نشریه از این علم بهره می جوییم و نیز راه آنرا می آموزانیم و اصولش را تدوین مي کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۶۵

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت زرتشت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه معرفت شناسی معرفت نفس هرمنوتیک وجه الله

حقیقت محمدی

انواع طالبان حقیقت
در میان طالبان و علاقه مندان به حقیقت سه گروه کلی را می توان تفکیک نمود: شاگردان، مريدان و ياران.
شاگردان افرادی هستند که میخواهند بواسطه يک استاد و مرادی، حقیقت را فهم کنند. اين جماعت فقط با کلام و آثار مکتوب وی سروکار دارند و حقیقت در نزد آنان از قلمرو منطق فراتر نمی رود که در کمالش به اشد
تضاد بین حق و باطل می رسد که آستانه پوچی و نیهیلیزم فلسفی و ذهنی است. اينان حداکثر یک فیلسوف می شوند.
و اما مريدان کسانی هستند با عمل و صفات و آداب و ويژگیهای زندگی مرادشان سروکار دارند و لذا از وی تبعیت می کنند و زندگی خود را در مسیر او قرار می دهند. اينان دچار تبديل نفس و صفات می شوند و نهايتاً به تصديق وجود مراد خود میرسند و او را مظهر حق می يابند. اينان عارفانند.
و اما گروه سوم که تعدادشان در رابطه با آن مراد همواره از تعداد انگشتان يک دست تجاوز نمی کند ياران هستند و کل زندگی خود را قرين زندگی مراد می کنند و با مرداشان زندگی می کنند و
برای مرادشان نفس می کشند اينان نهايتاً خود مظهر حق می شوند و اوصیای مراد خويشند. اينان صوفی
نامیده می شوند و خود در میان مردم، در مقام مرادند و مراد مردمند.
اصولا مراد يا پیر عرفانی در مقام جانشین حق مردم است و لذا در قلوب همه مردم از دوست و دشمن،
محبوب است و همه آرمانی جز اين ندارند که ای کاش چون او می بودند. اين همان معنای امام نیز می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

ابر انسان اسلام شناسی امام زمان امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین وجه الله

حلاج

عرفان و خون
جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول
علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده
اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دورۀ جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم.
در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه
عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته
اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از
شخصیت افسانه ای«ابن سنان» و نیز بايزيد بسطامی، موج دوم جوشش عرفانی از بطن جنگهای صلیبی
پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلّاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. وامّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از این جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند.
و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست
که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست.
به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خونش زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا
بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در یک
طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

ابر انسان اسلام شناسی اشراق امام شناسی امامت تأویل قرآن تئوسوفی تشیع حافظ حکمت الاشراق حلاج روزبهان بقلی ظهور امام زمان عرفان مولانا مولوی

عرفان و متافیزیک

برخی می پندارند که عرفان همان دريافتها و مشاهدات فوق منطقی و ماورای طبیعی است درحالیکه عرفان
اتفاقاً عین منطق و غایت عقلانیت در قلمرو عملی است و زندگی عرفانی یک زندگی مبتنی بر عقلانیت و
معرفت است درست بر خلاف عامه مردم که بندرت رفتار منطقی و عقلانی دارند.
ولی آنکه در اين قلمرو به غايت می رسد بر آستانه ماورای منطق و متافیزیک می رسد که سیرآغاز ادراک و
مشاهدات و تجربیات ماورای طبیعی است بنابراين متافیزيک از نتايج و علائم زندگی عرفانی است و حجتی بر حقانیت آن. ولی همواره یک انسان اهل معرفت تا به آخر بر اساس عقل زندگی می کند و امور ماورای
طبیعیی هم پشتوانه عقلانیت وتعمیق و اقتدار آن است و نه انحلال آن. زندگی عارفان بزرگ دال بر اين
ادعاست. بنابراين آنکه به نیت رسیدن به امور فوق منطقی و متافیزيکی روی به عرفان می کند از همان
نخست زندگی را بر ابطال عقل و منطق استوار کرده ولذا هرگز به علائم ماورای طبیعی نمی رسد و آنگاه
عرفان را انکار می کند که البته انکاری بر حق است زیرا آنچه را که او عرفان پنداشته بود عرفان نبود.
زندگی عقلائی به درک عشق می رسد و عشق هم ره به متافیزيک می گشايد. بنابراين مشاهدات عینی و
متافیزيکی محصول اعمال و حیات خردمندانه و عقلانی است و فقط عقلاء قادرند که دريافتی ماورای طبیعی داشته باشند و گرنه با نخستین مشاهدات غیبی همان عقل حسی خود را هم از دست می دهند. ماجراجوئی های ماورای طبیعی ربطی به عرفان ندارد و به شیادی و جنون و فساد می انجامد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

اسلام شناسی اوشو برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی دسته‌بندی نشده شفاعت عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه کرامت کریشنامورتي ماورای طبیعت متافیزیک

حکومت اسلامی

عرفان و سیاست
عرفان همواره خصم قسم خورده سياست بوده است. چرا که عرفان بمعنای صدق با خويشتن است و کسی که با خود صادق باشد با همه صادق است و چون سياست بر دروغ و مکر و مردم فريبی استوار است لذا در تضاد آشتی ناپذير با عرفان قراردارد همانطور که علی (ع) سلطان عارفان جهان بزرگترين دشمن سياست بود و به همين دليل علی (ع) را بايستی غيرسياسی ترين دولتمرد کل تاريخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی سياسی می يابيم و گاه می پندارند که او اصلا سياست نمی دانست در حاليکه می فرمايد «اگر می خواستم سياستمدار باشم همه سياستمداران عالم را به خاک می کشيدم». بنابراين عرفان سياسی يا سياست عرفانی نداريم مگر اينکه ديوی چون عمرعاص پديد می آيد.
يک عارف يا حکيم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود. علی (ع) هم پيشاپيش می دانست و علناً گفته بود که همانها که با او بيعت کرده بودند عدل او را تاب نخواهند آورد. و می دانيم علی به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذيرفت.
و در عين حال همه حاکمان جوامع نيز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند. هر حکومتی به مثابه حاکميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست که علی (ع) می فرماید که «هر ملتی لایق حکومت خويش است.»به همين دليل هر گاه بقول قرآن، نفس مردم تغيير کند حکومت هم تغير می کند. بنابراين حکومت ها هم دارای ماهيت عرفانی هستند. هر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و يا خوب است. هر که به حکومت فحش می دهد در واقع بخودش فحش می دهد. و اما عارفان نيز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۴

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی امام شناسی تأویل قرآن حکمت حکومت اسلامی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی نجات هرمنوتیک

عرفان اسلامی

پیر و کودک
پیری و کودکی دارای خصائل مشترکی هستند که لطافت طبع، رقت دل ، سادگی و صمیمیت از ویژه گیهای
ظاهری این اشتراک است. علت اصلی این اشتراک نزدیک بودن به حریم و آستانه آخرت و نیستی است.
یکی تازه از نیستی سر برآورده و دیگری بزودی به آن ملحق می شود. این ویژه گی حاصل دوری از دنیا
و ابتلای به مادیت است.
پیری وکودکی عر صه عرفان طبیعی در انسان است و عرصه حیات عرفانی. حتی عارفان هم موفق به
کشف شهودی حاالت عرفانی دوران کودکی می شوند. عارف یک کودک بغایت پیر است. به همین دلیل
پیامبر اسلام به والدین توصیه کرده که بایستی مرید کودکان خود تا قبل از سن بلوغ باشید. و این یک
تربیت عرفانی برای والدین است. کودک بدلیل عدم تعلق قلبی و روحی خود به دنیا دارای ادراکی عرفانی
است که بدلیل فقدان عقل و معرفت قادر به درک و فهم این دریافتها نیست و لذا آنها را از یاد ذهن هم می
برد. ولی انسان اهل معرفت در دوران بلوغ و عقل خود بواسطه معرفت نفس دوباره آن ادراکات دوران
کودکی را بیاد آورده و کشف می کند و چراغ راه هدایت خود می سازد. کودکان باعالم غیب و ماورای
طبیعت در ارتباط هستند و لذا کودکی مقدس ترین دوره عمر بشر است. و اینست که آدمی در پیری شدیداً
غرق در خاطرات کودکی می شود و معصومیت از دست ر فته را به یاد می آورد و افسوس می خورد.
کودکی دوران حیات بهشتی بشر بر روی زمین است و لذا در قلمرو معرفت نفس سرزمین بکری از
مکاشفات غیبی محسوب می شود که می تواند سرمایه اولیه حیات عرفانی باشد. والدینی که تلاش می
کنند بواسطه افکار و تعالیم مادی خود کودکان را تربیت کنند ظلم عظیمی به آنها می نمایند و رنجورشان
می سازند.
خداوند نیز کودکی به سن ابدیت است: کودکی جاوید
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۲

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت شناسی معرفت نفس

مولوی

رازی از عشق مولانا و شمس
هیچکس نگفت که مولوی چه بلايی بر سر شمس آورد و شمس چه خون دلی از مولوی خورد و نهايتاً بواسطه
سوءظن های بی پايان مولوی به شمس بود که تیغ ترديد و انتقام مولوی از آستین پسرش بیرون آمد و خون
شمس را در منزل مولانا ريخت و عزيرترين و عاشقترين میهمان تاريخ بدست فرزند میزبان در خانه میزبان
کشته شد آن هم میزبانی که با چه اصراری شمس را به خانه کشاند و شمس بارها گريخت و بازش گردانید
وبالاخره خون ريخت. و آنگاه سالها مات و مبهوت ماند و به ناگاه به خود آمد که اين میهمان که بود و او چه
کرد. و آنگاه در فراق شمس و جنايتی که از نفس آشکار شده بود به جنون آمد و شبانه روز بر دور خود می
چرخید و شعر می گفت.
مولانا فیلسوف، رياضیدان، اديب، فقیه، مفسّر قرآن، شیخ شريعت و پیر طريقت و امام جمعه شهر چون به
شمس رسید به خود آ مد و غايت جهل و کفر و نفاق خود را ديد ولی دست از میراث پدری نکشید و خواست
شمس را با نژاد خود پیوند زند تا نژادش را جاودانه سازد. لذا بجای اينکه به همراه شمس برود او را بزور
زندانی خانه خود نمود تا ايل و تبارش را هم هدايت کند. شمس قربانی نژاد پرستی مولوی شد. گويی که می
بايستی خون شمس بدست نژاد مولانا و در خانه او ريخته می شد تا در رگهای مولوی جاری می گشت تا
مولوی همه غزلیات را از زبان شمس بیان کند.
مولوی به ناگاه از آنهمه مقامات علمی و اجتماعی و دينی خود ساقط شد و هیچ راه گریزی از شمس نداشت.
نه با او و نه بی او می توانست زيست. حتی دخترکی از خاندان به عقد شمس درآورد تا به نژاد خویش
ملحق سازد ولی چندی نکشید که خون نو داماد پیر بدست پسر مولوی بر زمین ريخت و جسدش در چاه
انداخته شد و اين راز تا ابد سر به مهر باقی ماند. مولوی پسرش را قصاص نکرد چرا که می دانست پسرش
مجری ترديدهای پدر بود. حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش!
و بدينگونه بزرگترين افسانه عشق و عرفان تاريخ بوقوع پیوست و جاودانه ترين اثر معنوی پديد آمد و نور
هدايت عاشقان گرديد.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۵

آفرینش جدید عرفانی امام شناسی تأویل قرآن حافظ روزبهان بقلی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه عشق معرفت نفس مولانا مولوی وجه الله

خداشناسی

“زن”
بزرگترین امتحان الهي برای مرد
بزرگترین ابتلا و امتحان خدا برای هر مردی همسر کافر و نا موافق و ابله است که محبت را چاپلوسی می
داند و صداقت را وقاحت می پندارد و گذشت را بزدلی و حق حساب می نامد و وظیفه را ایثار می یابد و
تعهد را خفت و خواری می فهمد و حرمت را رشوه.
این نوع انسانها را به قول قرآن گویی که دلی نیست زیرا دل آدمی کانون شعور و ادراک است.
چنین همسری همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو و میخچه ای در پا و غده ای در مغز و موئی در
دماغ و دریچه مسدودی در قلب است. نه می ماند و نه می رود نه هست و نه نیست . نه دوست است و نه
حتی دشمن.
خداوند این نوع زنان را برای مهربانترین مردان قرار می دهد تا مهرشان را به کمال برساند که همان
قهاریت عادلانه است که چنین زنانی را هم بالاخره بیدار و صاحب دل می سازد.
و لذا چنین زنانی همچون عایشه نصیب رحمه للعالمین و یا همچون جعده نصیب امام حسن می شود که
صورتی از رحمت جدش بود و یا نصیب حکیمانی چون سقراط و شیخ خرقانی می شود که می گفت: هرچه
از کرامت الهی دارم از صبرم بر این عفریته کسب نموده ام.
صبر بر همسر در همه حال به مثابه عمیق ترین و کاملترین امتحان خدا و قلمرو اشد تجربه و خود آزمایی
و انسان شناسی و کسب معرفت است که نهایتاً به خدا شناسی می انجامد.
صبر بر همسر صبر بر نیمه پنهان خویشتن است و صبر بر حق است البته تا آنجا که موجب تباهی ایمان
و عقل و عصمت نگردد. هییچکس بر چنین صبری زیان ندیده است. و بدانیم که مقام صبر در قاموس
قرآن به مثابه کمال ایمان است (سوره عصر). و این را نیز بدانیم که خداوند می فرماید که: از جنس
نفس هر کسی برایش همسری قرار می دهد. پس صبر بر همسر صبر و تحمل بر خویشتن است و قلمرو
اشد خود شناسی و خدا شناسی.
و این را نیز بدانیم که زن را عموماً دلی نیست و به همین دلیل همواره مرد است که عاشق است. و عشق
زن چیزی جز عشق به عشق مرد و به خودش نیست. فقط زنان مخلص و عارفه هستند که صاحب دلند که
تحت ولایت مردی مخلص به توبه ای نصوح رسیده اند.
و کلام آخر اینکه زن خود به مثابه دل مرد است و لذا مرد عاشق بر دل خویشتن است که هر گاه حقوقش
را ادا نمود رستگار است و این رستگاری همانا گذشتن از دل خویش است در غایت گذشت: دل کندن از
خویشتن خویش. اینست کمال!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی انسان کامل پدیده شناسی تأویل قرآن حکمت خداشناسی شفاعت عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق کرامت معرفت نفس نجات

خودکشی

عصر خودکشی (قیامت تاریخ)

تا آنجا که تاريخ به ياد می آورد بنيانگزار خودکشی بزرگان انديشه های بکر بوده اند.
از خودکشی غيرمستقيم سقراط پدر حکمت مغرب زمين تا خودکشی مستقيم يکی از شاگردانش يعنی ارسطو که البته مورد ترديد برخی از مورخين است تا خودکشی لوکرتيوس پدر فلسفه التقاط در سن چهل سالگی و
خودکشی ابن سينا بواسطه افيون از فرط درد و تا به عصر جديد که شاهد خودکشی بزرگانی چون وان گوگ
بانی مکتب امپرسيونيزم در نقاشی و جک لندن و همينگوی دو تن از پدران داستان نويسی مدرن و همچنين
صادق هدايت خودمان و شخصيت مشابه او در ژاپن يعنی ميشيما و امثالهم.
و اما امروزه خودکشی امری رايج در ميان عامه مردم است بخصو در جماعت متمدن تر و شکم سيرتر. و
حتی به تبعيت از بشر برخی از حيوانات بسيار تيزهوش مثل نهنگ ها نيز دست به خودکشی جمعی می زنند. و در روايات اسلامی آمده است که در آخرالزمان گروههای بشری بطور دسته جمعی خودکشتی می کنند که
امروزه بخصو در جوامع غربی شاهديم. جدای خودکشی های غيرمستقيم بواسطه مخدرات و داروهای روان
گردان که بطور تدريجی انجام می گيرد.
بنظر می رسد نوعی طرز فکر خاص در بشر وجود دارد که قلمرو پيدايش خودکشی است و آن نگرش کلان به

Read the rest of this entry »

آخرالزمان اسلام شناسی امام شناسی برزخ تأویل قرآن حکمت خودکشی دجال شیطان شناسی صادق هدایت عرفان قیامت معرفت شناسی معرفت نفس نیچه

صادق هدایت

هدایت، آل احمد، شریعتي
مثلث هویت مدرن ایرانی-اسلامی
دکتر شریعتی در مرگ نابهنگام جلال دچار چنان حزن و حیرتی شده بود که هرگز ماقبل و مابعدش در وی مشاهده نشده بود. خود او عجب است که در میان استادان و معبودهایش هرگز نامی از جلال نبرد در حالی که مرید راستین جلال و ادامه دهنده برحق راه او بود در عین حال که شدیداً به لحاظ عاطفه دینی بر مرادش اثر گذاشت و در ایمان عرفانیش به اسلام نقش تعیین کننده ایفا نمود .
جلال آل احمد در قلمرو سخن و ادب از صدیقین است و همطراز هدایت و شریعتی. وحائل و واصل بین این دو و دوست صمیمی هر دو. براستی این سه نفر تشکیل دهنده مثلث فرهنگ نوین و خلّاق ایران مدرن هستند و جریان واحدی می باشند.
این سه تحصیل کرده غرب ولی بزرگترین نقاد تمدن غرب هستند و تنها به فرنگ رفته ای که غرب زده نشدند بلکه خویشتن خویش را یافتند. این سه تن، بانیان خود- شناسی هویت ایرانی – اسلامی ما به زبان تحصیل کردگان هستند. درباره صادق هدایت از شریعتی سوال کردند که پس از سکوت طولانی گفت: «هنوز خیلی زود است» آل احمد مرید هدایت بود و شریعتی هم مرید آل احمد. واین سه تنهایان قلمرو خود- شناسی ایرانی – اسلامی هستند و لذا هر سه جوان مرگ. و اولی که بدعتگزار بود به دست خودش شهید شد و زخم این شهادت بر جگر ایرانیان هنوز هم می سوزد و کسی را هم یارای دم برآوردن نیست که حتی او را به جرم این «گناه» لعن کند.
آدمی هنگامی که هیچ شاهدی نداشته باشد خودش شاهد بر خود می شود و هدایت رخ می دهد. آل احمد شاید تنها کسی بود که با مرگ هدایت از خواب بیدار شد و دید که به قول هدایت در آخرین یاداشتش به آل احمد «ما رفتیم شما در زندگی نکبت بار خود بلولید.» و خود را از نکبت سوسیالیزم روسی نجات داد و از اینجا به بعد است که آل احمد است.
این سه بنیانگزار صمیمیت و صدق در عرصه اندیشه و قلم ایران نوین هستند و به راستی پدران فرهنگ واقعه ای که منجر به انقلاب شد و حق این هرسه در این انقلاب ادا نشد و لذا انقلاب ما از حقّش فاصله گرفت و نسبت به خودش دچار نفاق گردید و این همه بلا و مصیبت کشیده و می کشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۳

اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل تأویل قرآن تشیع خودکشی دکتر علی شریعتی شیطان شناسی صادق هدایت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی

علی شناسی

واقعه غدیر خم چه بود؟
اگر واقعه غدیرخم یک گردهمایی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی به نظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت به معنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبریزی ومولاناها و عطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدایی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد و به خاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا (معراج) فراخوانده شد: « ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: « ای محمد، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است.» و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع) به عنوان انسان کامل و خدایگونه، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع)، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی. و این مذهب عشق عرفانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۹

اسرار صلوة امام شناسی امامت انسان کامل تشیع حافظ حلاج سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی لقاءالله مولانا

روزبهان بقلی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل این
حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت يک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر اين واقعه خلافت الهی انسان است.
و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و
امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحانیون معاصر شیعه اندک کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده اند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

اشراق انسان کامل تشیع حکمت حلاج روزبهان بقلی سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان شیعی علم توحید علی شناسی لقاءالله متافیزیک وحدت وجود ولایت وجودی

وحدت وجود

تفاوت انسانها
همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است: شرايط بيرونی و ميزان تقوا. شرايط بيرونی همان جبرهای اقتصادی و فرهنگی و سياسی و خانوادگی می باشد که از هر فردی در شرايط  متفاوت هويت هائی متفاوت بارز می نمايد. و اما تقوا نيز عامل درونی است که می تواند ظهور و بروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوا هويت هائی متفاوت آشکار نمايد. وگرنه در شرايط يکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به يک گونه بروز می کنند. و نيز در شرايط يکسان بيرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان ميزان تفاوت درجه تقوا می باشد.
و اما تقوی يا خويشتن داری معلول درجات متفاوت از ايمان و معرفت است. قدرت ايمان تعين کننده شدت و قوت خويشتن داری است و اما ميزان معرفت تعيين کننده صورت اعمال و شيوه زيستن می باشد.
عمل به معرفت متضمن ايمان است و عمل به معارف توحيدی تر و عميق تر و خالصتانه تر نیز متضمن ايمان
عميق تر است. عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه و شدت از ايمان است. ايمان به مثابه جوهره
اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قو ت و روح نيست و
ميان تهی و نارسا می گردد و حتی همچون ريا می نمايد و جذابيت و قدرتی پديد نمی آورد. اعمال بزرگ و
خالصتانه مستلزم ايمان عظیم است و در غير اينصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتايج
اعمالش دچار دغدغه و حتی ندامت می سازد. همتانطور که ايمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولد
خرافه و اعمال جنون آميز است.
آنچه که تقليد از اعمال و راه و روش بزرگان دين را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم
برای آن نوع اعمال است. و نيز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هويت می نمايد ايمان و معرفت است. برای اهل دين توازن بين ايمان و معرفت امری واجب است. آنچه که بين مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ايمان است. و اما تعادل بين ايمان و معرفت ممکن نيست الا در اطاعت يک پير و امام موحد. زيرا اين تعادل همان توحيد و وحدت وجود انسان درخويشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل يعنی ضمير آگا ه و ناخودآگاه متحد گردد.
جز انگشت شمارانی که در قلمرو دين و معرفت دچار تبدیل و تحو ل در ذات نفس می شوند و تقوا و معرفت
جزء طبيعت نفس آنهاست مابقی مردمان يا به جبرهای بيرونی تغيير می کنند و يا به جهاد نفسانی.
که نوع اول ريا می باشد و نوع دوم هم تقوی. و تا زمانيکه ذهن و دل يگانه نشود و مقام توحيد حاصل نيايد
هويتی پايدار و ثابت رخ نمی دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۳

اشراق امام شناسی انسان کامل تئوسوفی حکمت الاشراق سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عشق عرفانی علم توحید علی شناسی ناجی موعود وحدت وجود

شیطان شناسی- دجال

روزی مؤمنی به نزد شیخ آمد و گفت یا شیخ مشکلی دارم . مسئله من اینست که زنی دارم کافر ولی خیلی دوستش می دارم و می دانم که پس از مرگ ، او به جهنّم خواهد رفت و من در فراق او  بهشت من جهنّم می شود. آیا این معمّا راه علا جی دارد ؟ شیخ گفت : یا تو هم باید کافر شوی و به جهنم بروی تا با او باشی و یا او باید توبه کند تا با تو در بهشت باشد.

مؤمن گفت : من که کافر بشو نیستم او هم توبه کن نیست . شیخ گفت : انشا الله خداوند به خاطر ایمان تو زنت را هم مورد عفو و شفاعت قرار دهد تا مشکل تو حل شود . مؤمن اندکی فکر کرد و سپس گفت : ای شیخ این که تبعض و ظلم است من که عمری تقوا پیشه کرده و اینهمه خیرات داده ام با اویی که جز گناه نکرده و لقمه ای به کسی نداده اسبت در یکجا باشیم ؟ شیخ در خود فرو رفت و گفت : بنشین تا مشکل تو را حل کنم . رفت و از پستوی حجره اش شمشیری عریان آورد و گردن مؤمن را از تن جدا کرد و گفت: اینست جزای کافری که خود را مؤمن می پندارد و برای خدا هم تعیین تکلیف می کند . به راستی که مشکل منافقان جز با شمشیر حل نمی شود. دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۳۶

امام زمان انسان کامل تأویل قرآن تشیع دجال سیر و سلوک عرفانی شیطان شناسی شیطان شناسی- دجال عرفان عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه ظهور لقاءالله وحدت وجود

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص)است و تا قیامت ادامه دارد قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است . و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است . و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست . آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است ، عصر تجربه و توحید است . و به لحاظی همه معظلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است .

و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند ؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد.جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان . در عصر آخرالزمان ، جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید : خدا و ابلیس !آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال رسیده است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله را به لحظه ای طی کند و خدائی گردد .

Read the rest of this entry »

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی تأویل قرآن حکمت خلق جدید خودکشی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه زندگی معرفت نفس