بایگانی برای ‘علی شناسی’

راز فاطمیّت

پس از گذشت ۱۴۰۰ سال هنوز کسی نتوانسته است تعریفی واضح و زلال از شخصیت حضرت فاطمه ارائه کند. گرچه بسیاری از علما و متفکرین شیعه تلاش کردند با پر رنگ کردن قسمتهایی از زندگی حضرت فاطمه تا حدودی وی را معرفی کنند اما هیچکدام از این تعاریف نتوانسته بیانگر شخصیت حقیقی حضرت فاطمه بعنوان سرور زنان جهان و مقصود خدا از خلقت عالم هستی باشد. بطور کلی هر بشری موجودی سر به مهر است که حتی برای خود نیز قابل دسترس نمی باشد و آنچه که این لاک و مهر را باز می کند روابط است. بشر در هر رابطه ای وجهی از وجود خود را میشناسد و هر چه رابطه ای شدیدتر و عمیق تر باشد شناخت نیز عمیق تر خواهد بود و به همین دلیل است که همیشه شناخت هر انسانی منوط به دوستان نزدیک و خانواده او می باشد و این اصل در مورد حضرت فاطمه (ع) نیز مصداق می یابد. او دختر محمد (ص) بود اما این تنها یک بعد از وجود او را معرفی می کند او همسر علی (ع) بود و علی (ع) آیینه دیگری برای معرفی اوست و اینکه او مادر حسن و حسین و زینب است. فاطمه در زیر نگاه مردی بزرگ شده بود که اسوه رحمت تاریخ است و گویی حضرت محمد (ص) تمامی گوهره رحمت خود را به فاطمه ارزانی کرده بود و به همین دلیل او را و فقط او را از میان تمامی دخترانش ام ابیها (مادر ِپدر) نامید. او همسر مردی بود که اسوه قهر تاریخ است مردی که برای همسر و فرزندانش نان به خانه نمی آورد و محصول دسترنج خود را بین فقرا انفاق مینمود زیرا او خداوند را روزی دهنده آنان می دانست و در عین حال که در کنار آنان می زیست ولی آنان را به خداوند سپرده بود. او باید بعنوان رحیمترین زن تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانش می بود گرچه زنان زیادی در طول تاریخ ناظر گرسنگی فرزندانشان بودند اما آنچه که کار فاطمه را سخت می کرد این بود که او با مردی زندگی می کرد که می توانست فقیر نباشد و شاهانه ترین زندگی را برای زن و فرزندانش مهیا کند و فاطمه باید نه تنها به فقر همسرش رضایت می داد بلکه باید آن را شاکر می بود زیرا فاطمه باور داشت که آنچه که علی (ع) با او و فرزندانش می کند حق است پس جای هیچگونه اعتراضی نبود. اما در عین حال او مادر بود آنهم مهربان ترین مادر. اشدّ قهر خود را نسبت به نزدیکانش روا میداشت که این شیوه تمامی صدیقیّن تاریخ است همانگونه ابراهیم با هاجر و اسماعیل کرد و حال فاطمه که روزی در ولایت رحیم ترین مرد تاریخ بود حال در ولایتِ قهّارترین عاشقِ تاریخ قرار گرفته بود و بدینگونه بود که مهر و قهر در وجود او به یگانگی رسید. اینکه فاطمه چگونه توانست رحمت پدر را با قهّاریت همسر در وجود خود یگانه سازد به هیچ عنوان قابل بیان نمی باشد. او که روزی رحمت پدر را حق می یافت و آن را شکر می کرد حال باید قهر همسر را نیز حق می یافت و آن را شکر می کرد و در چنین درک و یافتنی بود که فاطمه مبدّل به هدف خلقت در نزد خداوند گردید و جمال فطرت او شد همانطور که در حدیث قدسی می خوانیم: فاطمه غایت نهایی خلقت خداوند از عالم و آدمیان است و حتی غایت محمد (ص) و علی (ع) نیز محسوب می شود. زیرا مهر و قهر دو وجه از مجموعه صفات خداوند است و تا زمانی که هر انسانی این دو وجه را متفاوت تا سر حدِّ تضاد فهم کند دو گانه است و مقام توحید نیز در هر بشری حاصل فهم یگانگی مهر و قهر خدا و پذیرش این یگانگی در واقعیت زندگیست. هر بشری به میزانی که مهر خداوند را در تضاد با قهر خداوند می یابد و به میزانیکه راغب به مهر خدا
و بیزار از قهر وی است دو گانه است. و حال وجود فاطمه مبّدل به جایگاه تقابل اشّد مهر با اشدّ قهر شده بود تقابلی که در لحظه لحظه زندگیش بارها و بارها او را در هم می شکست آنچه که این تقابل را تا حدِّ جنگ در وجود او می کشاند این بود که او مخاطب و محبوب دو مردی بود که اسوه مهر و قهر بودند پدری که هر روز دستان او را می بوسید و شوهری که نان به خانه نمی آورد و متوقّعِ عصمتی مطلق از فاطمه بود تا جائیکه فاطمه از حکم خدا نیز سبقت گرفت و صورت خود را در پشت نقاب پنهان داشت. همین دو نگاه و خطاب متفاوت در وجود او بود که در مقابل هم قرار می گرفت و فاطمه باید در وجود خود به حقانیّت این دو نگاه متفاوت دست می یافت. زیرا او در حقانیّت محمد (ص) و علی (ع) تردیدی نداشت و همین یقین و ایمان به این دو مرد به فاطمه اجازه نمی داد که مهر را بر قهر یا قهر را بر مهر ارجح بداند و او چاره ای نداشت تا برای ادامه زندگی مهر و قهر را در خود یگانه سازد. یگانگی مهر و قهر در فاطمه درکی ذهنی نبود بلکه واقعه ای وجودی بود زیرا تمام احساس وجود او که برخاسته از محبوبیت در نزد پدر و همسر بود دارای دو آبشخور کاملًا متفاوت بود و او می دانست که اگر هر کدام را از دست بدهد دیگری را نیز از دست خواهد داد زیرا محمد (ص) و علی (ع) برای او یکی بودند و این یگانگی محمد (ص) و علی (ع) در وجود فاطمه بود که واقعیتی خاکی می یافت. احساس وجود همان محبوبیت است و محبوبیّت حاصل نگاه است و هرچه این نگاه عمیق تر باشد ذات خودیّت انسان بیشتر به جنبش در آمده و به قلمرو ظهور می رسد و فاطمه در زیر نگاه دو انسان کامل بود. نگاهی که تا اعماق وجودش نفوذ می کرد. دو نگاهی که در ظاهر کاملًا متفاوت بودند اما در باطن یکی بودند و فاطمه باید بر باطن این دو نگاه دست می یافت تا بدینگونه این دو نگاه را در خود یکی سازد. تنها خداوند بود که ناظر کار درونی فاطمه بود و اینکه فاطمه چگونه توانست به این یگانگی درخود دست یابد. جهادی که ظهور بیرونی نداشت و به همین دلیل هر گاه فاطمه را با زنان بزرگ دیگری چون مریم، آسیه، و هاجر و … مقایسه می کنند اعمال دنیوی فاطمه بسیار کمرنگ می نماید و اینکه او چگونه سرور زنان جهان است؟ زیرا تمامی آنچه که فاطمه کرد جهادی درونی و کاملًا پنهان بود
جهادی که هیچ ظاهری دینوی نداشت و اگر ما زن را معنا و باطن می دانیم فاطمه اسوه کامل یک زن بود باطنی که قرار نبود هیچگاه ظاهر شود و به همین دلیل صورت او را که جلوه ظاهری هر بشری است به جز نزدیکانش هیچکس ندید. اگر دین تماماً جهاد است برای فاطمه تماما این جهاد، جهادی باطنی بود و به همین دلیل جهاد فاطمه از چشم همگان پنهان بود و تنها از او نامی باقی ماند همچون خدا و نامی که گویای تمامیّت وجود فاطمه است زیرا ریشه لغوی فاطمه فطرت است.
فاطمه بعنوان امامِ زنانِ مؤمنِ تاریخ به ما این پیام را دارد که محبت مرد و در رأس آن محبت پدر و همسر را مقدّس بداریم و قدر آن را شناخته و حقوقش را ادا کنیم و عشق را فقط مهر و شفقّت ندانیم و بلکه قهر را مهر برتر بدانیم و آن را پاس بداریم. همانطور که محمد (ص)، علی (ع) را نور باطن خود می خواند پس بایستی قهر علی را مغز مهر محمدی دانست و به همین دلیل راز فاطمیّت آن است که او توانست این حق کبیر را دریابد و حقوش را ادا نماید و عشق قهارانه علی را سجده کند. به نظر ما آنچه که فاطمه را مبّدل به جمال فطرت پروردگار نمود و او را زهرا (منوّر) ساخت و سرور زنان تاریخ نمود چیزی جز این نکته نیست. تنها علی نبود که با نیاوردن نان به خانه بر فاطمه و فرزندانش قهر پیشه کرد بلکه خداوند نیز اشدّ مهرش را در
صورت غایت قهر بر فاطمه فرود آورد بود که کمال نعمات او بود و آن ندادن شیر به فاطمه بود تا لااقل بتواند از نزد خودش به فرزندان قحطی زده اش شیر بدهد. یعنی فاطمه این حق و امکان را هم نداشت که به فرزندانش مهر بورزد. لذا فاطمه چاره ای نداشت الا اینکه اشدّ نعمت (خلاف رحمت) و عشق قهّار شوهر و پروردگارش را درک نماید و آنرا در دلش تبدیل به کمال محبت سازد تا هم از شوهر و هم از خدایش کینه نکند. و نیز بدانیم که فاطمه چند بار از فرط گرسنگی و غش و ضعف فرزندانش به خانه پدر رجوع نمود که پدرش نیز او را نپذیرفت و پاسخ نگفت و به خانه شوهر که صاحب فقر مطلق (ذوالفقار) بود باز گرداند. و اینکه مبادا از مظهر مهر و رحمت الهی یعنی پدرش روی گردان شده و بلکه کدورت و کینه ای در دل گیرد. پس این جنبه از جهاد فاطمه کاملًا باطنی و پنهان است که اصل گوهره فاطمیّت است و همان امری است که فاطمه را فاطمه نمود و مظهرِ جمالِ یگانۀ حق ساخت و کوثر هدایت کرد. چنین امتحانی و جهاد کبیری درباره هیچیک از زنان تاریخ گزارش نشده است. پس می دانیم که فاطمه در شرایطی قرار گرفت که جز خدا نمی یافت. بلایای اجتماعی که در زندگی فاطمه رخ نمود کمابیش در زندگی زنان بزرگی چون حضرت مریم و هاجر و آسیه نیز رخ داده بود ولی جنبه مذکور از جهاد باطنی و قلبی فاطمه (ع) منحصر بفرد خود اوست که در آن همانا حفظ عشق و ایمان و ارادتش به علی است. هر زنی می داند که مطلقاً نمی توان از چنین زندگی زناشوئی و شوهری تا سر حدِّ جنون کینه نکرد و کافر نشد. اساسی ترین نقطه ضعف و علت العلل گمراهی و تباهی زن در زندگی این است که محبت را فقط در صورت مهر و رحمت و عطوفت و رفاه می داند و با کمترین قهر و نداری کینه نموده و عهد و ایمانش را از دست می دهد و به فساد و خیانت می گراید و کمترینش این است که ولایت شوهرش را لعن میکند. خاصّه امروزه که علت العلل کفر و فحشای زن را فقر و بی مهری همسر می دانند و بدینگونه او را تبرئه می سازند حضرت فاطمه بعنوان یک اسوه منحصر بفرد بهتر درک می شود که در فقر و قهاری غیر قابل وصف به کمال ایمان و عصمت رسید و عرصه نوینی برای حفظ حجاب و عفت خلق نمود و از شریعت نیز فراتر رفت و تمام زنانیّت خود را پنهان ساخت و از آنِ همسرش نمود و برای دفاع از حقّ همسرش به منبر رفت و نابترین توصیف و دفاع را از حق علی به عمل آورد و نهایتاً در این راه شهید گشت. آیا هیچ زنی برای دفاع از حقّ شوهرش جان نثار نموده است؟ آنهم شوهری این چنین فقیر و بظاهر بی رحم که نانِ سفره زن و فرزندانش را به دیگران می بخشید و بجای نان قطعه سنگی به فاطمه میداد تا به شکم ببندد. و نیز این نکته که برای فاطمه همچون مریم هرگز مائده آسمانی فرود نیامد زیرا دین محمد دین معرفت است و نه معجزه. بهرحال منظور این مقاله معرفی هویّت فاطمه بود وگرنه صرفاً از همین منظر هویّت دگر و برتری از علی (ع) بعنوان پدر و شوهر آشکار می شود که بندرت مورد توجه محقّقین قرار گرفته است. عشق با شکم گرسنه: این است عشق واقعی که جز علی و فاطمه استادی ندارد. اما در اینجا مجال مغتنم شمرده و مسئله ای را به حضور علمای شیعه می رسانیم و آن اینکه در دین اسلام و مکتب تشیّع بی امام کافر شمرده می شود که از این باب دهها حدیث معتبر وجود دارد و آیاتی در قرآن کریم نیز دالّ بر این حق است اگر چنین است پس زنان مسلمان و مؤمن هم بایستی امام داشته باشند زیرا امام به معنای اسوه و الگوی کمال است و امامان مرد نمی توانند برای زنان امام و الگو شوند. و اما مسئله اینست که چرا فاطمه را امام نمی دانیم: امام زنان! و نیز به سؤ الی پاسخ می دهیم و آن اینکه در قرآن کریم حضرت مریم سرور بانوان عالم نامیده شده است. و بسیاری انتساب این لقب به حضرت فاطمه را نادرست می دانند و یا لااقل درک نمی کنند. پاسخ ما مبتنی بر این مقاله و مقاله دیگری در همین نشریه تحت عنوان «چرا فاطمه فاطمه است» عبارت است از این امر که حضرت مریم سرور بانوان جهان است ولی حضرت فاطمه طبق حدیث قدسی (معراج) مقصود خدا از خلقت عالم و آدمیان است پس حضرت فاطمه سرور آدمیان است و نه فقط بانوان. و در پایان از اینکه جسارت نموده و برای لحظاتی نقاب از جمال قدسی دخت قرآن بر گرفتیم و اسراری بر ملا ساختیم از محضر آن حضرت طلب مغفرت داریم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۲

مبانی حقوق زن در اسلام ( فاطمه شناسی )

فاطمه (ع) نخستین زنی در اسلام و تاریخ جهان است که شوهرش را خود خواستگاری و انتخاب کرده است. و نخستین زنی است که بر بالای منبر برای مردان در امور سیاسی سخنرانی کرده است و نخستین زنی است که بعنوان یک دانشمند و عالم دینی کلاس داشته و فتوای دینی صادر کرده است و نخستین زنی در تاریخ است که در غایت محبت و حرمت و اطاعت از شوهرش حتی از شوهرش طلب حداقل نان برای خود و فرزندانش نکرده است. و با اینهمه آزادی و استقلال و حریت و محبت و علم و معرفت ، نخستین زنی در جهان است که به اراده خودش حجاب و عفت زنانه را به سرحد کمال رسانیده و دارای نقاب بوده است و نیز نخستین زنی در تاریخ است که قبل از مرگش خود بدست خود برای شوهرش همسری دیگر انتخاب کرده و به عقد شوهرش درآورده است. و لذا نخستین زنی در تاریخ است که به مقام حدیث رسیده یعنی خداوند از زبان وی سخن می گفته است و لذا همه فرزندانش به کمال انسانیت یعنی امامت رسیده اند و ناجی بشریت نیز از فرزندان اوست. و نخستین زنی در تاریخ است که شوهرش، فرزندانش را به لقب وی می خوانده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۶۲

فاطمه شناسی

دکتر شریعتی و فاطمه (ع)
دکتر شریعتی بزرگترین کاشف تاریخ مذاهب و اسرار دین خدا در تاریخ معاصر جهان است از جمله کاشف زنان مؤمن در تاریخ و بویژه کاشف اوّلین و آخرین زن کامل یعنی هاجر(ع) و فاطمه(ع). در تاریخ مکتوب ماهیّت هاجر و فاطمه در هیچ اثر و با هیچ قلمی همچون آثار و قلم شریعتی آشکار نشده است و گویی که او برای نخستین بار این دو زن را که فاتح و خاتم امامت در تاریخ بشرند به بشبریّت معرفی نمود. و گویی که این دو زن را از نو آفریده و در اینجاست که براستی می توان گفت که مرکب قلم یک عالم مؤمن از خون هزار شهید برتر است زیرا خون شهیدان را زنده می کند و دوباره در رگهای خشکیده بشریّت جاری می سازد.
دکتر شریعتی فاطمه (ع) را چنان معرفی کرد که گویی هرگز معرفی نشده بود همانطور که محمد (ص) و علی (ع) را چنان معرفی کرد که گویی به تازگی پا به عرصه تاریخ نهاده اند. واین تولّد دوبارۀ اسلام و دین و امامت بود. او فکر دین را فقط احیا نکرد بلکه بانیان دین و جان دین را زنده ساخت. ما زنان قدیس و عارفه را همواره به واسطه مردانشان می شناسیم و در واقع جز نامی از آنان نمی دانیم. ولی شریعتی خود این زنان را به واسطه وجود خودشان معرفی کرد و این کاری بدیع بود و خط بطلانی بر مرد سالاری و زن ذلیلی حاکم بر مذهب و دین مبین اسلام کشید. و بدینگونه مردان خدا هم زلالتر شناخته می شوند زیرا زن و مرد آیینه عرفانی همدیگرند. ولی آیا به راستی چگونه یک مرد آنهم از اینسوی تاریخ می تواند پرده ظلمت از سیمای زنانی در آنسوی تاریخ برکشد و حقشان را آشکار نماید؟ این سیرۀ عارفان است که: هر که خود را شناخت همه را شناخت. او حتّی حضرت مریم (ع) را چنان شناخت که هیچ مسیحی هم تا این حد نشناخته بود. او
مریم (ع) را بی هیچ تعارف همسر خدا نامید. چرا که وقتی خدا می تواند دوست داشته باشد می تواند همسر هم داشته باشد و نیز پسر و برادر و …. ولی البتّه همسر خدا بودن نه به مانند همسر بشر بودن است. و بدینگونه معنای «پسر خدا » را در مسیحیت که بر مسیح نهاده شده، تفسیری به حقّ و توحیدی نمود. و این همان سیر تجّلی امامت در جهان است به معنای تجلّی خدا در بشر در انواع و مراتب ظهور تا ظهور امام آخرالزمان (ع).
قبلا خاطر نشان کرده ایم که اصل امامت همانطور که از مصدر «امّ» بمعنای مادر است از وجود زنان عارف و مخلص جاری شده است همانطور که شجره نبوّت از مردان موّحد است. در واقع باعث رسیدن ابراهیم (ع) به مقام امامت وجود و ایثار هاجر است که فرزند او نیز امام است. همانطور که کل دین خدا با وجود فاطمه (ع) به کمال و ختم نبوت رسید و امامت را به طور دائم بر زمین جاری ساخت و به همین دلیل علی (ع) برای نخستین بار در تاریخ نام خودش را بر فرزندانش ننهاد بلکه حسن و حسین و زینب را « فرزندان فاطمه» می نامید و این از تعارف نبود بلکه از حقیقتی بود که آشکار شده بود. در واقع دین خدا با مرد (آدم) آغاز شد و با زن (فاطمه) کامل و جاودانه گشت. فاطمه (ع) بعنوان امّ ائمه نه به معنای مادر امامان که بمعنای امام امامان و نور امامان و گوهره امامت امامان است و این همان معنای کوثر است. و کسی که این نور را داراست در همه می شناسد از جمله در زنان تاریخ. و شریعتی از حاملان نور امامت بود و با این نور بود که هاجر و مریم و فاطمه و زینب را شناخت نه بواسطه علم تاریخ و حدیث.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۷

امام شناسی تشیع حقیقت محمدی علی شناسی فاطمه شناسی

عرفان زنانه

 

در کل تاريخ و ادبیات عرفانی تقريبا ً هیچ اثری زنانه نمی یابیم الا به چند جمله مختصر آنهم بسیار نادر و مشکوک. اين واقعیت موجب پیدايش اين مسئله است که آيا اصولًا عرفان برای زن هم محلی دارد و زن عارف ممکن است؟! البته منظور، اشعار عاشقانه نیست که بخصوص امروزه هر کسی می تواند شعر بگويد زيرا شعر هم مبدّل به يک فن شده است. بی ترديد زنانی چون هاجر، مريم، فاطمه و زينب را بايستی نخستین زنان صوفی و عارفان کامل در تاريخ دانست که چه بسا گوی سبقت را در تاريخ از مردان ربوده اند و مردانی چون ابراهیم و مسیح و محمد مولود عشق عرفانی آنها محسوب می شوند. در حديث قدسی حضرت فاطمه (ع) را غايت کمال بشری می يابیم که کل عالم و آدمیان از برای او خلق شده اند و مقامش در اين حديث حتّی از محمد و علی هم برتر است. ولی در اينجا زن در مقام محبوب عرفانی است و گرنه سخن می گفت و اسرار عشق را افشاء می نمود. زن عارف نهايتاً يک نقاب است چون فاطمه (ع). بنظر ما اين زنان مذکور نخستین زنان عارفه ای بوده اند که به مقام عاشقی برآمده اند. همانطور که کمال عرفان مردانه هم در مقام معشوقیت است همانطور که محمد (ص) به کمال اين مقام رسیده و حبیب الله شده است. گوئی که زن در همه حال در وادی خموشی قرار دارد و سیرّ وجودش حتّی در قلمرو عرفانی هم بیان و عیان نمی شود و شناخت او نیز شناختی رازوار و سر به مهر است همانطور که مثلًا درباره عرفان فاطمه بعنوان غايت کمال بشری، تقريباً هیچ نمی دانم و ما در چند مقاله بطور تخصصی به مقام عرفانی آن حضرت پرداخته ايم که همچون پای ملخی پیشکش سلیمان است و امیدوارم جسارت پرداخت به اين امر مهم در عرصه آخرالزمان فراهم آيد تا سرالاسرار عرفان بیان شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۴

ابن عربی اوشو حافظ عرفان علی شناسی مولانا مولوی

شفاعت

فلسفۀ راز
هر کسی رازی در زندگی دارد که چه بسا جز خودش نمی داند و تمام هويت در همین راز مگو شکل می گیرد
و لذا سرنوشت زندگی هر کسی در همان صورت آشکارش نیز بکلی گنگ و اسرارآمیز است. اين راز مگو گاه
آنقدر مگو می ماند که چه بسا خود فرد هم آن را از ياد خودش می برد ولی آن راز در فراموش خانه روانی
مشغول کار است و بر کل حیات ارر می نهد.
معمولا اين رازها در جرگه خطاها و گناهان نابخشودنی و غیر قابل قبول عامه است و خود فرد هم در نزد
وجدان از آن شرم دارد و لذا نه تنها به کسی نمی گويد بلکه سعی می کند از حافظه خودش هم بزدايد و يا آن
را تحريف و حتی تقديس کند. بهرحال آن راز بتدريج تبديل به يک افسون و جادو در زندگی فرد می شود. يکی از علل عطش انسان در جستجوی دوست قابل اعتماد این است که بتواند رازش را با وی در میان نهد تا آن دوست بتواند آن را زيیا و موجه سازد و يا او را ببخشد. زيرا يکی از علل راز بودن راز، گناه بودن می باشد لذا عطش دوست همان عطش بخشودگی است زيرا هیچ کس نمی تواند خودش را ببخشد .
راز هر کسی يک بخش جدا شده از کل زندگی اوست که در نهان خانه ذهن دفن شده تا نابود شود ولی هرگز
نابود نمی شود و بطرزی مرموز کل سرنوشت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. مسئله اعتراف در مذهب مسیح که در سائر مذاهب نیز به اشکال و عناوين متفاوت وجود دارد که گاه تبديل به تجارت گناه شده است مربوط به اهمیت راز است. در صدر اسلام نیز مؤمنان در نزد رسول يا علی (ع) راز دل می کردند و رسول يا امام برايشان در نزد خدا شفاعت و دعا می فرمود. اين مسئله در قرآن نیز مذکور است. راز دل گفتن بین مؤمنان يک امر الهی می باشد که موجب شفاعت و رحمت و هدايت است. آن رازی که در نزد دوست مؤمنی اعتراف نمی شود کل روان فرد را دچار ظلمت و نسیان می سازد و گاه به جنون می کشاند. بدون شک راز دل در نزد نااهلان نیز فاجعه آمیز است. راز زندگنی هر کسی اساس سرنوشت اوست و می تواند علت کل بدبختی يا خوشبختی او باشد بشرط اينکه اعتراف شود و يا نشود و در نزد چه کسی! هر چند که اعتراف راز در نزد حتی دوستی نااهل و غیر مؤمن باز هم بهتر از عدم اعتراف است زيرا رازی که در دل مدفون می شود روان را تیره و تار و مخوف ساخته و فرد را از خود بیگانه و دچار نسیان می کند و لذا اعتراف در نزد هر کسی به هرحال به نیت اعتراف در نزد اهل بوده است لذا فرد اعتراف کننده اجرش را می گیرد و اين غده چرکین را از خود بیرون می افکند. کلام اخر اينکه يکی از وظايف حیاتی هر انسانی آن است که در جستجوی دوستی صديق و مؤمن باشد که با او راز دل کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ص ۱۲۳

شفاعت طب اسلامی عذاب علی شناسی فلسفه دین

حکمت

آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
مسئله اينست که آيا می توان جوهره علم و گوهره ربوبيتی را به ديگران انتقال داد؟ سخن بر سر انتقال نور است و نه سياهی و سواد و اخبار و عناوين و خواص. جرجياس حکيم از بانيان حکمت توحيدی در يونان باستان و از اساتيد سقراط حکيم در اصل سوم فلسفه خودش (نيهيليزم) می گويد که تعليم مطلقاً محال است و هيچ علمی قابل انتقال به ديگران نيست. بی ترديد منظورش از انتقال علم همان علم حقيقی و نور معرفت و حکمت بوده است. اين اصل از مبانی عرفان اسلامی و تصتوف نيز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه و روشی پديد آمد که از سنت اصحاب صفه در خانه پيامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه عاشقانه و مؤمنانه بين مراد و مريد (استاد و شاگرد) است يعنی همان نوع رابطه ای که بين محمد و علی يا علی و سلمان و يا سلمان و سائر اصحاب صفه پديد آمده بود. يکی از ارکان اين رابطه همان همزيستی و مشارکت جامع در همه امور زندگی بهمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او زيستن. زيستن با معارفی که يافته می شود: زندگی عارفانه إ
همزيستی مخلصانه و مريدانه و مؤمنانه با استاد و پيرمعرفت. اينست آن گشايش عظيمی که در عرفان اسلامی رخ نمود و بن بست نيهيليزم جرجياس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعليم و تربیت گشايش يافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبت و ربوبيت را ممکن نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۸۸

حکمت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی معرفت شناسی

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

علی شناسی

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان …
در فرهنگ قرآنی با تعاريف موجود در دهها آيات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق
بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم
پروردگارند و از دست پروردگارشان تغذيه می شوند پس آتش دوزخ را نیز بر آنان دستی نیست. واما بعد …
اين سرنوشت ازلی دگر شد. مگر چه شد؟
اين عاشقان حق تاب ديدن مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه ديوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را
نجات دهند و… اينگونه بود که بدبختی رخ نمود و شديدترين وجه آتش دوزخ نصیب آنان شد تا ديگران اندکی بیاسايند. و نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که: خلصنا من النار يا رب!
تا قبل از اين واقعه همه عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که بايد وشايد راضی نبود
تا اينکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت. و اين است که می فرمايد: ای مؤمنان
از من تقلید مکنید که کافر می شويد.
و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه؟ با صلوة نمودن بر علی. يعنی با وارد شدن بر وجود
علی. اين مهمترين خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که: «ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی». آيا متوجه شديد!؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است که: يا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۰

اسلام شناسی امام شناسی برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکومت اسلامی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق وجه الله

روزبهان بقلی شیرازی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت یک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان
الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر این واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق
عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان
سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحیانیون معاصر شیعه اندک
کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

ابن عربی اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع حافظ روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی معرفت شناسی معرفت نفس مولانا

مولانا

قرآن فارسی و اسلام ایرانی

هيچ دين و آئين برحق و الهی در هيچ قومی راه نيافت الا اينکه کتاب آسمانی آن دين و پيامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مؤمنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. يعنی هرگز دين اسلام و معارف قرآنی مستقيماً از خود پيامبر و قرآن به ايرانيان نرسيد الا اينکه موجب تقليد و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبدیل به فرهنگ و احساس ايرانی و فارسی شد و به ايرانيان رسيد. از دل محمد (ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ايرانيان. آن اسلامی که مستقيماً از اعراب به ايران رسيد در واقع به ايرانيان به زور تحمیل شد که اسلام امثال غزنويان و سلاجقه و صفوی را پديد آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ايرانيان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گويد.
عرفای ايرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ايرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس
تبريزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزليات گرديد و بمدت
حدود هفت قرن نور هدايت ايرانيان بوده است. و بيهوده نيست که سلطان فقه شيعی در ايران يعنی شيخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و اين يک توصيف هنری و ادبی و ذوقی نيست بلکه عين واقعه است.
بنابراين هرگز ايرانيان مستقيماً از طريق قرآن عربی نور اسلام را دريافت نکرده اند الا اينکه دچار سرگشتگی
و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و
عطار و بابا طاهر بر ايرانيان تابيده است نه مترجمين قرآن و حديث و معلمين ادبيات عرب و تعاليم قرآنی و

Read the rest of this entry »

ابن عربی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دکتر علی شریعتی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه فلسفه ملاصدرا مولانا مولوی

فلسفه نماز

فلسفۀ صلوة (راز نماز)
صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت اسات از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوما مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوما مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند.
صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اشهار می باشد.
در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!
و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه، صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملا منحصر بفرد و خارق العااده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع)
آمده است که: بی امام، کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.
علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش

Read the rest of this entry »

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق عذاب عرفان عرفان اسلامی عرفان درمانی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه فلسفه دین فلسفه عشق فلسفه نماز معراج منجی آخرالزمان

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

هرمنوتیك

علم هرمنوتیك چیست؟
هرمنوتیك یك اصط ح یونانی است به برگرفته از نام «هرمس» می باشد به اسم یونانی حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) می باشد و در واقع دومین پیامبر محسبوب می شود. او بانی و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستی ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را.
در روایات دینی و اسلامی حضرت ادریس بانی نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهی زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگری که این علم یعنی علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معنای حقیقی الفاظ و واژه هایی را که به کار می برد نمی داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرةالمعارف بلکه به واسطه خودشناسی و ادراك باطنی. این همان الفبای عرفان است. سقراط هم شهید تعلیمات خود شد زیرا واژه هایی که او می آموزاند مفاهیمی کاملا وارونه نسبت به معانی رایج در میان مردم داشت به قول علي (ع) «واژه ها در نزد اهل معرفت واژگونه مي شوند».
لذا سقراط را به عنوان یك انقلابی منحط و مخرب تمدن و فرهنگ یونان به قتل رساندند و او را دشمن دموکراسی و مردم می دانستند. در فرهنگ اسلامی هرمنوتیك همان علم «تأویل» است که به معنای دستیابی به اوّلیت و ازلیت معنای هر کلمه ای است یعنی همان معنای حقیقی هر کلمه در نزد خدا.
این علم را در جهان اسلام امامان ما بدعت نهادند که متأسفانه فراموش شد و صورتی جامد و بیروح از آن علم تحت عنوان «علم کلام» باقی ماند که به هیچ کاری نمی آید و اتفاقاً یکی از دشمنان علم «تأویل» است و این علم را تکفیر می کند.
این علم شعبه ای اساسی از علم معرفت نفس است و ما در آثار خود و از جمله در این نشریه از این علم بهره می جوییم و نیز راه آنرا می آموزانیم و اصولش را تدوین مي کنیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۶۵

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت زرتشت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه معرفت شناسی معرفت نفس هرمنوتیک وجه الله

ادگارد آلن پو

بسم اللّه اعرف

مقدمۀ مترجم:
وقتی آدمی گنده می شود گوئی مغزش گَنده می شود و بخارات این گندیدگی را هم ایده و آرمان و فلسفه و منطق و حساب می خواند. بتدریج پاکی و سادگی و روشنی دوران کودکی و نوجوانی مبدّل به کدورت شده و حیرت و مکاشفه و دیدن تبدیل به عادت و تقلید و تلقین می گردد و بخاری سیاه، آئینۀ جان را می پوشاند و تاریکی اندک اندک روح را از میدان به در می کند. شهادت تبدیل به قضاوت می شود و آنگاه آدمی احساس می کند که چیز بس عزیزی به سرعت در حال از دست رفتن است . این احساس در سنین بلوغ به طرز مرموزی به صورت نوعی مقاومت و طغیان بروز می کند و آخرین تلاش برای نجات یک روحی که در حال رفتن است، صورت می پذیرد. ولی بتدریج که دوران نوجوانی سپری می شود و فرد در بساط تلّه های سنّت و فرهنگ و منطق و نیازهای جاهلانه محیط، احساس می کند که دست به تلاش عبث زده است و آنگاه
بتدریج به این اصل ِ ناحق فرهنگی اعتقاد می یابد که: «خوب ! جوانی بود و جاهلیّت و جنون!». و ادگار آلن پو از جمله انسانهای انگشت شماری بوده است که تا جانی در تن داشت روحش را حفظ نمود و تن را قربانی روح کرد و نه به عکس. در آمریکا بودم به قصد مثلا تحصیل. دوستی آمریکائی یافتم جوانمردی چهل ساله دکترای ادبیات انگلیسی و عاشق ادبیات جهان. با عملگی امرار معیشت می نمود و عاشق شاعرانی بود که شاعرانه زندگی می کردند و به قول فروغ فرخزاد شعرشان تشریفاتی نبود بلکه بیان واقعیّت زندگیشان بود و به قول قرآن کریم از آن دسته از شاعرانی نبودند که می گفتند آنچه را که هرگز به آن عمل نمی کردند، یعنی شاعران شعاری! روزی در منزل این دوست میهمان بودم که سخن از ماهیّت هنر به میان آمد تا رسیدیم به هنر در جامعۀ آمریکا. واین دوست گفت که: «آمریکا همه چیزهایش زرق و برقی و آدم گول زن و دمدمی است و به نظر من تنها چیز ماندگار و ارزشمندی که دارد « پو » است. و من که تا آن روز حتّی نام «
پو » را هم نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم که نام یک انسان است یا یک خوراکی، گفتم: ادگارد آلن پو چیست؟ خنده ای کرد و

گفت بسیار متأسّفم که دانشجوی علوم انسانی هستی و این همه از شعر و هنر دم می زنی و در آمریکا درس می خوانی و « ادگارد آلن پو » را نمی شناسی. وبه ناگاه شروع کرد شعری را خواندن. در حال خواندن این شعر، شوق و دردی عظیم در صدا و صورتش آشکار شد و براستی مرا به وجد و مستی ای مبتلا کرد که قبل از آن در خودم سراغ نداشتم. حالتی بسیار شبیه ذکر و سماع دراویش مولویّه به من دست داد. و احساس کردم که روحم در آتش می رقصد: از درد و بصیرت به رقص آمده است. آری، او در حال خواندن شعر «کلاغ سیاه» (Raven) بود. وبدین ترتیب با ادگارد آلن پو آشنا شدم و سالها بعد یعنی به سال ۱۳۶۳ به ناگاه یک بار دیگر روح ادگارد آلن پو به سراغم آمد و مرا واداشت تا اشعارش را عمیقاً بخوانم و از این خواندن به خودی خود ترجمه ای حاصل شد که در این کتاب می یابید.  جالب و حیرت آور اینکه درست همان شبی که ترجمه اشعار پو را آغاز کردم ، به وقت نیمه شب بود که به ناگاه تمام شهر تهران به لرزه در آمد . نخستین موشک عراق بر سر تهران فرود آمد. وبدین ترتیب صحنۀ بیرونی شعر
ادگارد آلن پو نیز فراهم آمد و من در شرایطی کاملا واقعی قرار گرفتم و در مدّت کوتاهی اکثر اشعار ادگارد آلن پو را گلچین نموده و خواندم و ترجمه کردم. در
واقع شعر را خواندم و شعر در روحم تبدیل به فارسی شد و من از روی آن نوشتم و شعر
ادگارد آلن پو را بار دیگر سرودم. از « ادگارد آلن پو » جز دو سه قطعه شعر و داستان کوتاه که حدود ربع قرن قبل از انقلاب اسلامی ترجمه شد و جز انگشت شماری از آن بهره نبردند، چیزی بیشتر در کشور ما معرّفی نشده است. اوّلین مترجم « ادگارد آلن پو » آقای شجاع الدّین شفا است که این چند قطعۀ مذکور را در مجموعۀ ترجمه هایش در دائرة المعارف «ادبیات جهان» به چاپ رسانید. هر چند که به عنوان یک مترجم بایستی آقای شفا را یک نابغه دانست که شبیه او دیگر در کشورمان تاکنون پدید نیامده است ولی در تفسیر و تعریف کوتاهی که وی از این شاعر به خوانندگان فارسی زبان ارائه نموده نهایت کم لطفی و قشری گری را به خرج داده است.
وی« ادگارد آلن پو » را هنرمندی مالیخولیائی معرفّی کرده و هنرش را در گرو جنونش می داند. تفسیر مشابهی که خود آمریکائیهای قشری دربارۀ « ادگارد آلن پو » ارائه می کنند و مشابه تفسیری است که در کشور خودمان نسبت به صادق هدایت شده است.
اکثر فرزانگان طراز اوّل مغرب زمین « ادگارد آلن پو » را از پدران و بنیانگزاران شعر و ادبیات مدرن جهان دانسته اند که بخش عمده و برجسته ای از ادبیات مدرن تحت تأثیر آثار وی پدید آمده است. وی در ادبیات سرزمینی را کشف نمود که تا قبل از او بر کسی شناخته شده نبود و آن موقع هنوز دانش روانشناسی مدرن و روانکاوی پدید نیامده بود و بلکه آثار « ادگارد آلن پو » خود یکی از بسترهای پدید آمدن روانکاوی جدید است همانطور که فلسفه نیچه مهد روانشناسی اعماق محسوب می گردد.
« ادگارد آلن پو » پدر ادبیاتی است که شعر او داستان پردازان مکتب ساز تاریخ معاصر جهان همچون «بودلر»، «رمبو»، «مالارمه»، «کافکا»، «الیوت»، «کیپلینگ»، «اسکاروایلد» و حتّی کسانی چون «چخوف» و «می شیما» در مشرق زمین به شدّت ازآن تأثیر پذیرفته اند و کسی چون صادق هدایت عملا پیرو مکتب هنری و فکری و احساسی « ادگارد آلن پو » است و همزاد ایرانی ِ«پو» محسوب می شود. بنابراین، هر چند که « ادگارد آلن پو » را بزرگترین بانی مکتب سمبولیزم در ادبیات مدرن می نامند ولی گسترده گی و عمق هنرش به حدّی است که خالق بسیاری از مکاتب مدرن بوده است تا آنجا که حتّی می توان مکتب رئالیزم جادوئی در داستان نویسی را که در این دهه اخیر سر بر آورده است شاخه ای از مکتب کلّی هنر ِ « ادگارد آلن پو » دانست که در نقاط مختلف جهان مدرن و در میان ملل و فرهنگهای مصرفی، این نوع ادبیات را ادبیات مالیخولیائی، شیطانی، جن زده، جنون آور و مرگ زا و شوم می نامند. ولی خالقان این نوع ادبیات توانسته اند تلخی حقیقت را از اعماق وجود انسان استخراج کرده و چشیده و در دسترس مردم قرار دهند. و این اتهامات حاصل این تلخی ای است که اکثر مردم از آن
گریزانند و جز حق پرستان را شیرین نمی آید. این نوع شخصیّت ها در میان منتقدان اهل معرفت، معروف به «عارفان وحشی» و «عاشقان سوخته» و انسانهای ملکوتی می باشند که در زندان تن، طغیان کرده اند و دنیا را بر دنیا پرستان ناگوار نموده اند. بیانی از این نوع در شدیدترین حالتش را در سخنان امام علی (ع) می یابیم، مثلا آنجا که می فرماید: « این دنیا در نظر من لاشه گندیدۀ خوکی است در دهان یک جذامی. » این تلخی و زشتی دنیای مادّی از زبان همه شاعران و عارفان جدّی جهان آشکار است. شاعرانی که منافق نبوده اند و معرفت و شعور شاعری را به مصرف نان و نام نرسانیده اند جملگی چنینند. همه اشعار و آثار ناب و جاودانه تاریخ ادبیات جهان تلخ و تیز هستند.
«
ادگارد آلن پو » را برجسته ترین شاعر و هنرمند تاریخ آمریکا و از شخصیّت های انگشت شمار تاریخ ادبیات غرب دانسته اند که در تاریخ معاصر به ندرت شاعر و ادیب و متفکّری خلاق بوده که از تأثیر وی در امان مانده باشد: مستقیم و یا غیر مستقیم. اشعارش، به خصوص چند شعر معروفش به نامهای «کلاغ سیاه»، «اولالوم»، «زنگوله ها»، «برای آنّی» و «به هلن» در جرگه آثار جاودان و کم نظیر تاریخ ادبیات جهان است و سیمائی اسطوره ای یافته است. و امّا در کشور ما می توان گفت که حتّی در میان ادیبان و شاعران هم چندان شناخته نیست و بلکه بیشتر پیروان و مقلّدان ِ اروپائی
ادگارد آلن پو ، مدّ نظر می باشند، یعنی مقلّدان ادگارد آلن پو که آثارش را رنگ و لعاب زده و به نام خود دکّان های روشنفکری و هنری بر پا نموده اند.
« ادگارد آلن پو » بکر است و جز اندیشمندان و هنرمندان بکر شهامت آشنائی با او و درک او را ندارد. اشعار و آثار ادگارد آلن پو ، به شدّت نشئگی جهل و فریب را می پراند و خوشبختی های حیوانی را نقش بر آب می کند. واینست که «پو» هنوز حتّی نسبت به مقلّدان خود در سراسر جهان بسیار گمنام تر و ناشناخته تر مانده است. به لحاظ ارزش و محتوای پیام می توان اشعار پو را همردیف اشعار خیّام و حافظ و بابا طاهر دانست که لطافت موسیقی را با تلخی حقیقت قرین ساخته و گوارا می سازد . اگر بتوانیم در اشعار پو وارد شده و با او همسفر شویم باور می کنیم که اشعارش، خیالالت باطل نیستند بلکه نوعی کشف و شهود عارفانه اند که از اعماق جان به تصویر کشیده شده اند. اشعار پو مثل حافظ همگی تصویری هستند و آنهائی که با شعر تصویری آشنا نیستند و اصولا مشاهدۀ باطنی ندارند و معانی را جز از طریق تفسیر نمی یابند، قادر به لمس و درک این اشعار نمی باشند.
«پو» را در داستان نویسی نیز از پدران «داستان کوتاه» در ادبیات جهان دانسته اند و از این لحاظ وی را همپایه «گوگول» یک نابغۀ به اصطالح مالیخولیائی دیگری از روسیه قلمداد می کنند. جالب اینکه
ادگارد آلن پو و گوگول یکی در آمریکا و دیگری در روسیه تزاری، نه تنها شباهت خارق العاده ای در شخصیّت و افکار و احساسات دارند بلکه در یک عصر زیسته اند و بلکه هر دو متولّد یک سال (۱۸۰۹)می باشند.
ادگارد آلن پو در چهل سالگی و گوگول در چهل سالگی و هر دو بی هیچ مقدّمه ای از دنیا رفتند. با این تفاوت که گوگول در روسیه در همان دوران حیاتش تا حدّی شناخته شد و با نوابغی چون داستایوفسکی و تورگنیف و پوشکین هم دوران است و تنها نیست ولی
ادگارد آلن پو در تنهائی و گمنامی زندگی کرد و مرد.
در «پو» در داستان نویسی کوتاه که عین اشعارش می باشند به خاطر سرزمینی از موضوعات کاملا جدیدی که کشف نمود نیز در صدر داستان نویسی کوتاه در تاریخ جهان قرار دارد. داستانهای او گاه به دو صفحه بیشتر نمی رسد ولی در این دو صفحه ماجرائی را در مقابل چشمان خواننده قرار می دهد که وی را مات و متحیّر می سازد. به قول بسیاری از منتقدان بزرگ ادبی، تا به امروز هنوز هیچ هنرمندی در قدرت مکاشفه و خلق هنری حتّی یک قدم از
پو ، فراتر نگذاشته است.
اشعار پو از غیر قابل ترجمه ترین اشعاری است که در جهان سوّم سروده شده است. و از این لحاظ در برخی موارد کار ترجمه حتّی از اشعار«آرتور رمبو» هم شاقه تر می شود. زیرا جهان اشعار پو، جهان مجرّدات مطلق است که جز او هیچ کسی در جهان غرب به آن راه نیافته است و به همین دلیل وی را پدر شعر سمبولیزم خوانده اند. ترجمه اشعار
ادگارد آلن پو توسط این جانب ، ترجمه ای از سر عشق و وظیفه بوده است. و موسیقی بس زیبا و جادوئی کودکانه و عارفانه ای که در اشعارش موج می زند جبراً در ترجمه می میرد ولی سعی کرده ام که در حدّ توانم این فقدان را در معانی تا حدودی جبران کنم. و بایستی اعتراف کنم که به قول آن دوست آمریکائی ام، هر شعری را بایستی به همان زبان شاعر خواند. و تازه می فهمم که چرا به آلمان رفته بود تا آلمانی را فرا گیرد فقط به این نیّت که بتواند «فاوست» گوته را به زبان اصلی بخواند.در قاموس پو، همچون بسیاری از شاعران و عارفان خلّاق جهان، واژه هائی همچون مرگ، کودکی، عشق، زن،
زیبائی، خدا و ابدیّت، همگی کمابیش قلمرو واحدی دارند و به یکدیگر تبدیل می شوند و یک تراژدی را در سمفونی جادوئی پدید می آورند که در عین غیر واقعی بودن، از واقعیّت هم به انسان نزدیکتر است.

تقریباً اکثر اشعار پو از جایگاه و موقعیّت زمانی خاصّی بر می خیزد که به ناگاه خواننده با کمال حیرت و هراس، آنرا «گور» می یابد. گویا
پو، سالها پیش مرده و در قبر آرمیده و از آنجا غزلسرائی می کند یک چنین وضع و حسّی که تا این حد طبیعی به خواننده القاء شود، در کلّ تاریخ شعر و ادب جهان کاملا بی سابقه است تلخی اشعار
ادگارد آلن پو برای کسانی که مرگ را باور ندارند بسیار تلخ تر است. گوئی «پو» از مصادیق این کلام علی (ع) است که می فرماید: «بمیرید قبل از اینکه بمیرید!».

نامی هم برای عنوان این کتاب برگزیده ام «غزلی ز دگر سو» برخاسته از همین واقعه است. گویا مرده ای از درون قبر با زندگان سخن می گوید. اوج این وضع را در روشنائی کامل معانی می توان در شعر «برای آنیّ» مشاهده نمود. بدین لحاظ
پو و آثارش ما را به یاد صادق هدایت و کتاب «زنده به گور» می اندازد. به نظر من به لحاظ شخصیّت، از زمان ادگارد آلن پو تاکنون در سراسر جهان کسی همچون صادق هدایت، نیست که بتوان وی را پوی دوّم لقب داد. هر چند که بر حسب نوشته های صادق هدایت به نظر نمی رسد که وی شناخت مستقیمی از «پو» داشته است. بنابراین، این شباهت مطلقاً امری روشنفکرانه و تقلیدی و مکتبی نیست بلکه وجودی و طبیعی است. خود هدایت در تاریخ ادبیات معاصر جهان یک مکتب است که در کشور ما هنوز مفهوم و جدّی نیست و هنوز هم هدایت در کشور ما غریب است همانطور که «پو» در آمریکا و «رمبو» در فرانسه و هر صاحب هنر و اندیشه ای در وطن خودش. همانطور که محمّد (ص) در میان اعراب غریب است و بودا هم در هندوستان و حافظ هم در میان ایرانیان. و انسان بیدار شده و روح یافته در کلّ عالم هستی غریب است.
و اشعار پو ، حماسه غربت انسان در عالم هستی است. و لذا همه غریبان جهان، ادگارد آلن پو را یک آشنای دیرینه می یابند و زهر تنهائی اش را چون شهد عشق می نوشند.
پو از جمله شاعران انگشت شمار جهان است که شعرشان عین زندگیشان است و زندگیشان را در شعر خود چکانیده اند. سمبولیزم شعر پو از نوع رومانتیزم تصنّعی ِ محصول عشرت کافه ای و بورژوائی نیست و بلکه ریشه در اعماق واقعیّت وجودی و عین زندگی انسان دارد و لذا نسبت به بسیاری از شعرای درجه چندم غرب که اکثراً مقلّد مکتب پو می باشند، گمنام تر است و به مذاق چنان شعر و شاعرانی خوش نمی آید زیرا واقعیّت را بیدار می کند و پرده از پندار خود – فریبانه رومانتیزم بر می دارد و دلخوشی های ریائی و تصنّعی را ریشه کن می کند و چشم رئالیزم حیات انسان را باز می کند و مرگ را زندگی می بخشد و زندگی را در مرگ به نمایش می گذارد و مرز بین زندگی و مرگ را از میان بر می دارد. شعر پو به لحاظی مثل فلسفه نیچه است که به قول نیچه با خون نوشته شده است و زهرآگین و بیدار کننده است. شعر پو گرچه متعلّق به نیمه اوّل قرن نوزدهم است ولی گویا برای پایان قرن بیستم سروده شده است: برای دورانی که نشئگی آرمانهای بورژوائی و ایده آلهای تکنولوژیکی از اغلب کلّه ها پریده است و خوابهای طلائی پایان یافته و واقعیّت تلخ تراژدی حیات ِ انسان ِ خود – فریب رخ نمایانده است. شعر پو، فلسفه نیچه و داستانهای هدایت به عرصۀ باور حیات بشری وارد می شوند و این ورودی اجتناب ناپذیر است زیرا دیگر مجال و توانی برای خود – فریبی باقی نمانده است. به لحاظ اعتقاد دینی، باور مرگ نیمی از باور دین و خداست و در قرآن کریم و احادیث نبوی و علوی، فراوان می بینیم که یاد مرگ و مرگ اندیشی و مرگ باوری، تا چه حدّی در امر ایمان و تقوی و رستگاری مؤثر است تا آنجا که شوق به مرگ از نشانه های درجۀ اوّل ایمان یقینی می باشد و علی (ع)، مرگ را برای خودش از عسل شیرین تر می خواند.
بنابراین برای یک انسان مدّعی دین، بیزاری از این نوع آثار و اندیشه ها، نشانۀ بیزاری از دین و حقایق است و میل به خود – فریبی و کفر و انکار و دنیاپرستی. و بدین لحاظ اشعار پو، اشعاری ماهیتاً دینی و عرفانی است به سبک خاصّ خودش.
به لحاظ تجربی و روان شناسی نیز مرگ اندیشی نه تنها زندگی را سخت و سیاه نمی کند بلکه بسیاری از مشکلات را می گشاید و زندگی را آسانتر می سازد و بسیاری از تاریکی هائی را که محصول دنیا پرستی و غفلت از مرگ است، روشن می سازد . آنهائی که این نوع آثار و اندیشه ها را ضدّ زندگی و ضدّ رشد و ضدّ سعادت و شادابی روح می خوانند و لذا این آثار را تحریم می کنند به کلّی از حقیقت سعادت و رشد، غافلند و بلکه هنوز به مرحله بلوغ عقلانی نرسیده اند و غرق در غرایز می باشند. تردیدی نیست که این نوع آثار، هوس بازیهای ذهنی و روشنفکرانه را که گاه لباس انقلابیگری بر تن می کند، کرخت و منفعل می سازد و این از برکات آن است. و در کشور ما مشابۀ چنین برخوردهای قشری که گاه لباس تعهّد و انقلابیگری بر تن دارد دربارۀ آثار هدایت و نیما و فروغ بسیار رایج است هم از جناح قشری مذهبی و هم از جناح قشری روشنفکری، که برای تبدیل کردن انسان به کالاهای مصرفی عجله زیادی دارند. واتفاقاً این جماعت خیلی
سریع تر از سائرین به پوچی و یأس دچار شده و تن به هر خود – فروشی و خیانتی می دهند و آنگاه پای منقل و وافور دم از هدایت و نیما می زنند. واین بدان معناست که همواره حرف حق هر چند که تلخ باشد دیر یا زود تصدیق می شود.
و کلام آخر اینکه در کلّ تاریخ ادبیات و شعر جهان، سخنی تلخ تر و دلخراش تر از اشعار ادگارد آلن پو ندیده ام و لذا این دفتر را تقدیم می کنم به کسانی که تلخی حقیقت و واقعیّت زندگی را بر شیرینی زودگذر و عذاب آور و گمراه کنندۀ تفاسیر رومانتیکی ترجیح می دهند، هر چند که با پایان قرن بیستم ، عصر رومانتیزم نیز در حال به پایان رسیدن است و انسان مجبور است که چشمش را باز کند و از خواب بیدار شود و نگاهی بر خویشتن اندازد .
غزلی ز دگر سو ص ۴

آفرینش جدید عرفانی ادگار آلن پو اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حکمت خودکشی زایش عرفانی صادق هدایت عرفان اسلامی علی شناسی فلسفه نیچه

حکومت اسلامی

عرفان و سیاست
عرفان همواره خصم قسم خورده سياست بوده است. چرا که عرفان بمعنای صدق با خويشتن است و کسی که با خود صادق باشد با همه صادق است و چون سياست بر دروغ و مکر و مردم فريبی استوار است لذا در تضاد آشتی ناپذير با عرفان قراردارد همانطور که علی (ع) سلطان عارفان جهان بزرگترين دشمن سياست بود و به همين دليل علی (ع) را بايستی غيرسياسی ترين دولتمرد کل تاريخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی سياسی می يابيم و گاه می پندارند که او اصلا سياست نمی دانست در حاليکه می فرمايد «اگر می خواستم سياستمدار باشم همه سياستمداران عالم را به خاک می کشيدم». بنابراين عرفان سياسی يا سياست عرفانی نداريم مگر اينکه ديوی چون عمرعاص پديد می آيد.
يک عارف يا حکيم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود. علی (ع) هم پيشاپيش می دانست و علناً گفته بود که همانها که با او بيعت کرده بودند عدل او را تاب نخواهند آورد. و می دانيم علی به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذيرفت.
و در عين حال همه حاکمان جوامع نيز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند. هر حکومتی به مثابه حاکميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست که علی (ع) می فرماید که «هر ملتی لایق حکومت خويش است.»به همين دليل هر گاه بقول قرآن، نفس مردم تغيير کند حکومت هم تغير می کند. بنابراين حکومت ها هم دارای ماهيت عرفانی هستند. هر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و يا خوب است. هر که به حکومت فحش می دهد در واقع بخودش فحش می دهد. و اما عارفان نيز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۴

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی امام شناسی تأویل قرآن حکمت حکومت اسلامی زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی علی شناسی نجات هرمنوتیک

صادق هدایت

هدایت، آل احمد، شریعتي
مثلث هویت مدرن ایرانی-اسلامی
دکتر شریعتی در مرگ نابهنگام جلال دچار چنان حزن و حیرتی شده بود که هرگز ماقبل و مابعدش در وی مشاهده نشده بود. خود او عجب است که در میان استادان و معبودهایش هرگز نامی از جلال نبرد در حالی که مرید راستین جلال و ادامه دهنده برحق راه او بود در عین حال که شدیداً به لحاظ عاطفه دینی بر مرادش اثر گذاشت و در ایمان عرفانیش به اسلام نقش تعیین کننده ایفا نمود .
جلال آل احمد در قلمرو سخن و ادب از صدیقین است و همطراز هدایت و شریعتی. وحائل و واصل بین این دو و دوست صمیمی هر دو. براستی این سه نفر تشکیل دهنده مثلث فرهنگ نوین و خلّاق ایران مدرن هستند و جریان واحدی می باشند.
این سه تحصیل کرده غرب ولی بزرگترین نقاد تمدن غرب هستند و تنها به فرنگ رفته ای که غرب زده نشدند بلکه خویشتن خویش را یافتند. این سه تن، بانیان خود- شناسی هویت ایرانی – اسلامی ما به زبان تحصیل کردگان هستند. درباره صادق هدایت از شریعتی سوال کردند که پس از سکوت طولانی گفت: «هنوز خیلی زود است» آل احمد مرید هدایت بود و شریعتی هم مرید آل احمد. واین سه تنهایان قلمرو خود- شناسی ایرانی – اسلامی هستند و لذا هر سه جوان مرگ. و اولی که بدعتگزار بود به دست خودش شهید شد و زخم این شهادت بر جگر ایرانیان هنوز هم می سوزد و کسی را هم یارای دم برآوردن نیست که حتی او را به جرم این «گناه» لعن کند.
آدمی هنگامی که هیچ شاهدی نداشته باشد خودش شاهد بر خود می شود و هدایت رخ می دهد. آل احمد شاید تنها کسی بود که با مرگ هدایت از خواب بیدار شد و دید که به قول هدایت در آخرین یاداشتش به آل احمد «ما رفتیم شما در زندگی نکبت بار خود بلولید.» و خود را از نکبت سوسیالیزم روسی نجات داد و از اینجا به بعد است که آل احمد است.
این سه بنیانگزار صمیمیت و صدق در عرصه اندیشه و قلم ایران نوین هستند و به راستی پدران فرهنگ واقعه ای که منجر به انقلاب شد و حق این هرسه در این انقلاب ادا نشد و لذا انقلاب ما از حقّش فاصله گرفت و نسبت به خودش دچار نفاق گردید و این همه بلا و مصیبت کشیده و می کشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۳

اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل تأویل قرآن تشیع خودکشی دکتر علی شریعتی شیطان شناسی صادق هدایت عرفان عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی

علی شناسی

واقعه غدیر خم چه بود؟
اگر واقعه غدیرخم یک گردهمایی برای معرفی وصی و جانشین باشد یک واقعه معمولی در هر جامعه و هر کجای تاریخ است ولی به نظر می رسد که در نزد ما اکثر شیعیان هم چیزی برتر از این نیست. ولی غدیر این نیست بلکه واقعه اعلان ختم نبوت در تاریخ بشر است و پیدایش امامت به معنای نبوت باطنی و عرفانی می باشد. این همان واقعه ای است که مهد پیدایش عرفان عملی در اسلام می باشد همان کارگاهی است که حلاج ها و بایزیدها و شمس تبریزی ومولاناها و عطارها و حافظ ها را پدید آورده و مذهب آینده بشریت را رقم زده است و انسان را با خدایی مواجه نموده که بایستی از ذات خود بشر درک و آشکار شود. برای همین است که سلطان غدیر هم نخستین انسانی است که موفق به کشف خدا در خود شده است و لذا جز خدا نمی بیند. از خمخانه غدیر نخستین انسان کامل به بشریت معرفی شد و به خاطر همین واقعه بود که آخرین پیامبر تاریخ بشر به دیدار با خدا (معراج) فراخوانده شد: « ای محمد تو را به اینجا نخوانده ام الا اینکه علی را به تو معرفی کنم.» و علی کسی است که خداوند بر او صلوة می کند و مرید اوست: « ای محمد، نسبت تو به من مثل نسبت من به علی است.» و این عالیترین واقعه معنوی در کل تاریخ بشر است. به همین دلیل بعد از معرفی علی (ع) به عنوان انسان کامل و خدایگونه، امر شد تا همه مؤمنان پس از بیعت با علی (ع)، دو به دو با همدیگر بیعت کنند و امام و مأموم یکدیگر در سلسله مراتب هدایت شوند و این یعنی همان واقعه پیر و مرید در عرفان اسلامی. و این مذهب عشق عرفانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۹

اسرار صلوة امام شناسی امامت انسان کامل تشیع حافظ حلاج سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی لقاءالله مولانا

روزبهان بقلی

فلسفه شطحیات
شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل این
حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…»
اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت يک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. این وضع نشان الحاق يک عارف بر نفس خویش به ذات وحدانی خویش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر اين واقعه خلافت الهی انسان است.
و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و
امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان سخن گفته است و این از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحانیون معاصر شیعه اندک کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده اند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

اشراق انسان کامل تشیع حکمت حلاج روزبهان بقلی سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان شیعی علم توحید علی شناسی لقاءالله متافیزیک وحدت وجود ولایت وجودی

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک! و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطبب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن خاتمیت عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج

وحدت وجود

تفاوت انسانها
همه انسانها دارای نفس واحدی هستند و آنچه که بعنوان تفاوتها بنظر می رسد مربوط به دو امر است: شرايط بيرونی و ميزان تقوا. شرايط بيرونی همان جبرهای اقتصادی و فرهنگی و سياسی و خانوادگی می باشد که از هر فردی در شرايط  متفاوت هويت هائی متفاوت بارز می نمايد. و اما تقوا نيز عامل درونی است که می تواند ظهور و بروز نفس را تحت فرمان آورد و از درجات متفاوت تقوا هويت هائی متفاوت آشکار نمايد. وگرنه در شرايط يکسان اگر تقوائی نباشد همه انسانها به يک گونه بروز می کنند. و نيز در شرايط يکسان بيرونی آنچه که موجب تفاوت انسانهاست همان ميزان تفاوت درجه تقوا می باشد.
و اما تقوی يا خويشتن داری معلول درجات متفاوت از ايمان و معرفت است. قدرت ايمان تعين کننده شدت و قوت خويشتن داری است و اما ميزان معرفت تعيين کننده صورت اعمال و شيوه زيستن می باشد.
عمل به معرفت متضمن ايمان است و عمل به معارف توحيدی تر و عميق تر و خالصتانه تر نیز متضمن ايمان
عميق تر است. عمل به هر مرتبه از معرفت مستلزم همان درجه و شدت از ايمان است. ايمان به مثابه جوهره
اعمال و زندگی است و بدون آن اعمال آدمی هر چند که عارفانه باشد دارای جوهره و قو ت و روح نيست و
ميان تهی و نارسا می گردد و حتی همچون ريا می نمايد و جذابيت و قدرتی پديد نمی آورد. اعمال بزرگ و
خالصتانه مستلزم ايمان عظیم است و در غير اينصورت فرد را دچار مخمصه می کند و در مواجه با نتايج
اعمالش دچار دغدغه و حتی ندامت می سازد. همتانطور که ايمان های قوی اگر بهمراه معرفت نباشد مولد
خرافه و اعمال جنون آميز است.
آنچه که تقليد از اعمال و راه و روش بزرگان دين را به بن بست و بلکه نفاق می کشاند فقدان معرفت لازم
برای آن نوع اعمال است. و نيز آنچه که انسان را از اسارت جبرهای زمانه نجات می دهد و استقلال می بخشد و صاحب هويت می نمايد ايمان و معرفت است. برای اهل دين توازن بين ايمان و معرفت امری واجب است. آنچه که بين مؤمنان تفاوت می اندازد تفاوت ايمان است. و اما تعادل بين ايمان و معرفت ممکن نيست الا در اطاعت يک پير و امام موحد. زيرا اين تعادل همان توحيد و وحدت وجود انسان درخويشتن است که فقط در ارادت عرفانی ممکن می گردد تا ذهن و دل يعنی ضمير آگا ه و ناخودآگاه متحد گردد.
جز انگشت شمارانی که در قلمرو دين و معرفت دچار تبدیل و تحو ل در ذات نفس می شوند و تقوا و معرفت
جزء طبيعت نفس آنهاست مابقی مردمان يا به جبرهای بيرونی تغيير می کنند و يا به جهاد نفسانی.
که نوع اول ريا می باشد و نوع دوم هم تقوی. و تا زمانيکه ذهن و دل يگانه نشود و مقام توحيد حاصل نيايد
هويتی پايدار و ثابت رخ نمی دهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۹۳

اشراق امام شناسی انسان کامل تئوسوفی حکمت الاشراق سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عشق عرفانی علم توحید علی شناسی ناجی موعود وحدت وجود

زناشویی

حكمت هایي در باب زن کافر:

زن کافر فقط زور را درک می کند .

مکر زن معلول زور مرد است .

زن به شوهر کینه نمی کند الا اینکه مرد به وی پشت کند .

زن ریاست طلب فقط در روسپی گری به مقصود می رسد .

برای دوستی زناشویی هر یک از طرفین باید خودش باشد .

زن بد دهن زنانیِّت ندارد .

زن ریاکار ، عبوس است .

زن کافر اگر عالم شود عقیم می شود .

زن کافر ، محبت را چاپلوسی می فهمد .

زن مؤمن فقط یک مرد می شناسد .

صداقت زن کافر ، فحاشی است .

مردی که مرید حق باشد زنش خواه نا خواه مریدش می شود .

زن کافر از کار خانه داری احساس بدبختی می کند .

زن کافر از مردی که او را دوست می دارد کینه می کند .

زن کافر همواره خود را حیف شده می داند .

دفتر تجارت زن کافر ، اطاق خواب است .

مقر سلطنت زن کافر چشم اوست(آرایش چشم)

زن کافر دشمن قسم خورده مرد خردمند است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۰

آدم و حوا امراض لاعلاج خودکشی شیطان شناسی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه زندگی فلسفه طلاق فلسفه عشق فلسفه گناه فمینیزم نیچه