بایگانی برای ‘فلسفه زندگی’

معمای شجره ممنوعه

شجره یا میوه ممنوعه آن چیز نهی شده ای در بهشت ازلی بوده که موجب عداوت بین آدم و حوا شده و نهایتاً موجب خروج آنها از بهشت گردیده و همچنین بین آن دو جدایی افکنده است. این معنا در اکثر کتب آسمانی به گونه ای آمده است و تفاسیر گوناگونی بر آن وارد شده است و هنوز به راستی آن معنای واحد و جامع این راز ازلی کشف نشده است. برخی آنرا میوه ای می دانند که موجب ایجاد شهوت جنسی بین آدم و حوا شده که علت عداوت است زیرا این شهوت هرگز ارضا نمی شود و وصال روحی را پدید نمی آورد و بلکه موجب نفاق و فراق می شود. برخی هم به طور سمبلیک این درخت را خود شهوت جنسی می دانند. برخی از متأخرین هم آن را شجره علم و دانایی می دانند که موجب بخود –آیی از آن مدهوشی و مستی بهشت شد و عشق روحانی بین آدم و حوا از بین رفت و در عوض نبوت (با خبر شدن) پدید آمد. به هرحال هر یک از این تفاسیر عامل وجهی از حقیقت است. و برخی نیز این شجره را زنجیره ای از اعمال نادرست و منکرات می دانند. و ما هم معنای دیگری بر آن افزوده ایم و آن شجره پرستی نژاد و نژاد پرستی و فرزند پرستی است که البته نتیجه طبیعی پیدایش شهوت جنسی است که بوجود آورنده احساس مالکیت عاطفی و سپس مالکیت های دیگر است که پدید آورنده خانواده و نژادپرستی و خودپرستی و سلطه و هر نوع ستمی است. تعبیر این شجره به دانایی و به خود –آیی هم حاصل شهوت جنسی است همانطور که مسئله بلوغ جنسی سرآغاز بیداری وجدان نیز می باشد. و اما اینکه ابلیس از طریق حوا موجب پیدایش این امر شده است زیرا ابلیس منکر حقانیت و ولایت آدم است و حوا را به انکار آدم کشانید و بین آنها فراق انداخت و این فراق عاطفی و روحی موجب تحریک میل جنسی جهت احیای وصال باطن شد که امری کاذب بود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۲۶

 

فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه زندگی فلسفه طلاق فلسفه عشق

علی شناسی

اول قرار نبود که بسوزند عاشقان …
در فرهنگ قرآنی با تعاريف موجود در دهها آيات می توانیم عباد الله المخلصین را همان عاشقان وادی حق
بخوانیم که ابلیس را بر آنان راهی نیست و مظهر اراده و فعل پروردگارند و از همین دنیا در جنّات نعیم
پروردگارند و از دست پروردگارشان تغذيه می شوند پس آتش دوزخ را نیز بر آنان دستی نیست. واما بعد …
اين سرنوشت ازلی دگر شد. مگر چه شد؟
اين عاشقان حق تاب ديدن مردمان را در آتش دوزخ نیافتند و بناگاه ديوانه شده و به آتش زدند تا دوزخیان را
نجات دهند و… اينگونه بود که بدبختی رخ نمود و شديدترين وجه آتش دوزخ نصیب آنان شد تا ديگران اندکی بیاسايند. و نخستین کسی که این بدعت را بنا نهاد علی مرتضی سلطان عشق بود و لذا در دعای جوشن کبیرش بطور ترجیح بندی می خوانیم که: خلصنا من النار يا رب!
تا قبل از اين واقعه همه عشاق حق از خداوند راضی بودند و گوئی خداوند آنگونه که بايد وشايد راضی نبود
تا اينکه علی(ع) با جوشن کبیرش به آتشی زد و لذا مرتضی نام گرفت. و اين است که می فرمايد: ای مؤمنان
از من تقلید مکنید که کافر می شويد.
و خداوند نیز دعای علی را شنید و اجابت فرمود. چگونه؟ با صلوة نمودن بر علی. يعنی با وارد شدن بر وجود
علی. اين مهمترين خبری بود که در معراج به محمد (ص) داده شد که: «ای محمد نسبت تو بمن مثل نسبت من است به علی». آيا متوجه شديد!؟ حال می توان درک کرد که چرا عشق مترادف علی است که: يا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۰

اسلام شناسی امام شناسی برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی حکمت حکومت اسلامی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی علی شناسی فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق وجه الله

حافظ

راز عشق صنعانی (افلاطونی)
داستان عشق شیخ صنعان در منطق الطیر عطیار نیشابوری يکی از قلیل حکمتهای عرفانی در ادبیات ايران و
جهان است همانطور که داستان عشق يوسف و ذلیخا هم در قرآن به مثابه «احسن القصص» است. اين دو
بیان يک واقعه در وادی عشق عرفانی می باشد. اين نوع وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و
اولیای خدا همواره وجود داشته و نقطه عطف کل سیر و سلوک روحانی آنها محسوب می شود. اين نوع عشق در حکمت يونانی موسوم به عشق افلاطونی است.
کل ماجرا مربوط به عشق عرفانی يک حکیم يا عارف و سالک الی الله به يک زن معمولی و عموماً کافر می
باشد: عشق يک مرد قديس به يک زن کافر و چه بسا فاسق: عشق کمال ايمان به غايت کفر، عشق کمال
طهارت به غايت فسق، عشق نور به ظلمت، عشق وجود به عدم.
اين نوع عشق را بطرزی اسرارآمیز و افسانه ای در زندگانی همه بزرگان دين و معرفت به گونه ای شاهديم:
بودا، ابراهیم، موسی، عیسی، سقراط، افلاطون، بوعلی، شمس تبریزی، عطار، حافظ شیرازی و ابن عربی.
ودر تاريخ جديد مثل کی يرکه گارد، نیچه، کافکا، پو، ون گوگ و امثالهم . بدون شک اين عشق ها در يک
سطح و مقام روحانی قرار ندارند ولی هر يک به مثابه سکوی پرش يک متفکر، قديس يا عارف و هنرمندی به
عالم برتر و جهانی نابتر محسوب می شود و نوعی معراج روحانی می باشد. بسیاری از بزرگان توانسته اند از
اين آزمون عظیم سربلند بیرون آيند و برخی عمری در آن مانده و چه بسا هلاک شده اند. و برخی در آن
لغزيده و ساقط گشته ولی مدتی بعد رستگار شده اند. ولی مشهورترين اين عشق ها همان عشق يوسف و ذلیخا می باشد که در همه جهان شناخته شده است. بقول حافظ در اين امتحان است که دل و ايمان و قداست و معرفت مرد عاشق در گرو معشوقی کافر کیش است. بی ترديد معشوق کافر از تمام مکر خود بهره می گیرد تا ايمان مرد عاشق را نابود کند و وصال خود را به شرط نابودی ا يمان عاشق قرار می دهد و در واقع کفر مرد کابین وصال می شود. مرد بايستی دين و عصمت و معرفت و قداست خود را بسوزاند تا به وصال معشوق آيد و یا بايد از وصال درگذرد که بهرحال دل در گرو معشوق است و ديگر ايمانی از نزد خود ندارد زير ا دل که خانه خداست فعلا خانه معشوقی کافر و فاسق و بیرحم شده است چه در وصال و چه در فراق. و اين بزرگترين امتحان ايمان مردان خداست. کل ادبیات عشق عرفانی و عرفان عاشقانه در سراسر تاريخ جهان تماماً برخاسته از اين امتحان الهی می باشد که مرد قديسی به دام عشق زنی کافر می افتد و تمامیت ايمان و معرفت و حکمت به محک زده می شود و در محاق وصال می افتد.
بدون شک عشق آدم – حوائی تماماً بر همین امتحان استوار است که کل بشريت را عرصه فعالیت خود قرار

Read the rest of this entry »

آدم و حوا آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حافظ حکمت حکمت الاشراق روزبهان بقلی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه دین فلسفه زندگی معراج معرفت شناسی معرفت نفس مولانا مولوی نجات نیچه

معرفت شناسی

شناخت شناسي چیست؟
شناخت شناسی یا معرفت شناسی (Epistemology) به مثابه قلب و غایت و منشأ فلسفه و حکمت و عرفان است زیرا میزان کل فرآورده های فکر معنوی و اعتقادی است و در واقع کانون ارزیابی ارزشهاست. و لذا فقط آن دستگاه فلسفی دارای اعتبار است که حامل نظام شناخت شناسی خاص خود باشد و بتواند کلیه نظریات فلسفی خود را بدان محک زند. و لذا فقط انگشت شماری از فلاسفه دارای دستگاه معرفت شناسی هستند و مابقی فقط مصرف کننده یا منتقد و مصلح فلسفی محسوب می شوند و نه فیلسوف به معنای واقعی کلمه.
این واضح است که خود آدمی و خود فیلسوف کارخانه شناخت خویشتن است اگر به راستی فیلسوف باشد و صاحب اندیشیدن در نزد خود.
لذا شناخت شناسی عملا حاصل خودشناسی فیلسوف است و لذا یک محصول عرفانی می باشد. و
لذا فقط حکیمان متأله و عارفان خداپرست دارای این گوهره معرفت می باشند که عمری در معرفت نفس و تزکیه به سر برده اند.
درست به همین دلیل است که همه آثار تاریخ فلسفه چیزی جز تفسیر آثار و زندگانی حکیمان و عارفان بزرگ نیست. پس می توان گفت که شناخت شناسی برای غیر عارف همانا بررسی و فهم زندگی عارفان است و شعبه ای از عارف شناسی و امام شناسی است. همانطور که کل تاریخ فلسفه غرب تفسیر زندگی و آرای کسانی چون زنون و پارمنیدز و سقراط و افلاطون است و کل فلسفه اسلامی هم تفسیر حالت و زندگی پیامبر و امامان و صوفیان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۸۳

اسلام شناسی امام شناسی تئوسوفی حکمت عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق معرفت شناسی معرفت نفس

صادق هدایت

صادق هدایت «بوف کورِ ِوجدان ملّي ما»
دایرة المعارفهای بزرگ جهان، هدایت را پدر ادبیات مدرن ایران لقب داده اند.
صادق هدایت با «بوف کور» معروفیت جهانی یافته است که به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده اسبت. «بوف کور» بیانگر جنگ بی پایان انسان با خویشتن است و تراژدی روح انسانی که بیدار شده ولی راهی نمی یابد زیرا همه جا تاریک است: شب است آری شب!
جغد ، پرنده ای شب زنده دار و نالان است و به «مرغ حق» هم معروف است و این خود صادق هدایت است که مرغ حق وجدان ملی ماست و تا به امروز شب زنده دار و نالان است.
صادق هدایت به راستی مصداق نام خودش می باشد و بسیار اندکند که چنین باشند جز مردان حق.
تقریباً همه بیداران عرصه فرهنگ معاصر ما تحت تأثیر نناله این بوف بوده اند: نیما، آل احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی، احسان طبری، سهراب سپهری، فروغ و……
هنوز هم مشهور است که «هر کس که اثری از هدایت را بخواند به خود – کشی دچار می شود». این مسئله عین واقعیت است زیرا آدمی به ناگاه به خود می آید و بدبختی و حماقت و جنون خود را می بیند و لذا به خود – براندازی می افتد.
آثار هدایت هر یک به مثابه «ذکر» است و برگی از کتاب وجود را روایت می کند. مجموعه آثار او حدیث نفس یک ملت است.
هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است.
هدایت با عمر کوتاهش کل زمانهاش را در گستره جهان، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحه این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان «س،گ،ل،ل» این فاجعه را پیشگویی کرد. هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر
خویش بود و هنوز هم هست.
شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودر از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید Read the rest of this entry »

ادگار آلن پو بوبر حلاج خداشناسی خودشناسی خودکشی دکتر علی شریعتی صادق هدایت فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق متافیزیک نیچه هایدگر یاسپرس

فلسفه مرگ

توشه آخرت چیست؟
توشه آخرت آن چیزی است که می توان با خود از قبر هم عبور داد و تا ابد به همراه داشت که گوهر بقای جاوید باشد. پس توشه آخرت بایستی چیزی جاودانه باشد که تو را با مرگت جاودانه کند. و آن چیز چیست ؟
جاودانه فقط خداست ولاغیر. پس توشه آخرت ما چیزی جز آن حس و اندیشه و ادراک ما درباره خداوند خالق نیست یعنی نور معرفت و ایمان ما به اوست که از دخمه گور هم عبور می کند و با ما می ماند و راز بقای جاوید ماست. پس توشه آخرت ما نه عبادات و خیرات و حسنات ماست بلکه نور و عشق و ایمان به خداست که می تواند به واسطه این نوع اعمال ما به دست آید اگر خالصانه باشد. و اما از کجا بدانیم که هم اینک آیا هیچ بهره ای از آن نور که توشه سفر ابدی ماست به دست آورده ایم یا نه. پر واضح است که نگاه و فکر و احساس ما نسبت به مرگ تعین کننده میزان این توشه است.
به میزانی که از مرگ می هراسیم و آنرا مترادف نیستی خود می پنداریم یعنی دستمان خالیست و دلمان تاریک و روانمان ساکن و میراست و به میزانی که راغب و بلکه عاشق مرگیم به معنای قوّت آن نور ایمان و معرفت در ماست. انسان اگر به یقین بداند و احساس کند که بعد از مرگ دارای دوستی ابدی است پس از مرگ نمی هراسد. اینست که قرآن می فرماید که
«آنانکه می گویند که ما دوستان خدا هستیم اگر راست بگویند به مرگ مشتاقند».
مرگ قلمرو تنهایی مطلق و تجرد کامل نفس است و لذا قلمرو بی نیازی است ولی انسان هرگز از داشتن یک دوست ابدی بی نیاز نیست و بلکه این تنها نیاز ذاتی و جاودانه انسان است و این توشه ابدی اوست.
و جز خدا بعد از مرگ دوستی نیست و این دوستی با او همان حیات ابدی ماست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

سیر و سلوک عرفانی عرفان اسلامی فلسفه دین فلسفه زندگی ماورای طبیعت متافیزیک هرمنوتیک

چه نباید کرد ؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود .
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت .
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود .
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود .
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد .
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود .
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد .
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد .
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست .
بایستی راه و روشهای خود شناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود .
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود .
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست .
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند .
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود .
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود .
بایستی از سه شیطان مشهور عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد .
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرة المعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۴

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز خودکشی دجال زایش عرفانی شفاعت شیطان شناسی طب اسلامی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی فلسفه بیماری فلسفه زندگی فلسفه گناه معرفت نفس نجات

زناشویی

حكمت هایي در باب زن کافر:

زن کافر فقط زور را درک می کند .

مکر زن معلول زور مرد است .

زن به شوهر کینه نمی کند الا اینکه مرد به وی پشت کند .

زن ریاست طلب فقط در روسپی گری به مقصود می رسد .

برای دوستی زناشویی هر یک از طرفین باید خودش باشد .

زن بد دهن زنانیِّت ندارد .

زن ریاکار ، عبوس است .

زن کافر اگر عالم شود عقیم می شود .

زن کافر ، محبت را چاپلوسی می فهمد .

زن مؤمن فقط یک مرد می شناسد .

صداقت زن کافر ، فحاشی است .

مردی که مرید حق باشد زنش خواه نا خواه مریدش می شود .

زن کافر از کار خانه داری احساس بدبختی می کند .

زن کافر از مردی که او را دوست می دارد کینه می کند .

زن کافر همواره خود را حیف شده می داند .

دفتر تجارت زن کافر ، اطاق خواب است .

مقر سلطنت زن کافر چشم اوست(آرایش چشم)

زن کافر دشمن قسم خورده مرد خردمند است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۰

آدم و حوا امراض لاعلاج خودکشی شیطان شناسی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه زندگی فلسفه طلاق فلسفه عشق فلسفه گناه فمینیزم نیچه

راز دل خدا و بنده

روزی بنده ای به درگاه خدا نالید و گفت :پروردگارا مگر من چه جفایی در حق تو کرده ام که عالم و آدمیان را امر نموده ای که به من جفا کنند ؟ پاسخ گفت : جفایی بدتر از این نبود که عمری دل به غیر من داده ای حال آنکه من در دلت به انتظار . بنده ناله کنان گفت : پروردگارا می دانی که دل به اختیار من نبود و ربوده شد . پاسخ گفت : می دانم و این امتحان عظیم تو بود . ولی می توانستی که از این واقعه شرمسار باشی و یا از معشوقه هایت بگریزی . شرمساری حداقل انتظار من از تو بود . ولی تو او را به جای من پرستیدی و بر جای من قرار دادی. من هم به او امر کردم که از تو بیزار شود و برود. تو به من خیانت نمودی و او هم به امر من به تو خیانت نمود. من نور عشق تو بودم و تو مرا به شقی ترین دشمنانم هدیه کردی. بنده با شرمساری گفت : پروردگارا هر چه بر من جفا شود حق است. حال که نور تو را اینگونه نثار دشمنانت کردم بر من آتش ببار که مستحق آتشم. پاسخ گفت: هنوز هم کافری. پس چرا رحمت و عفو مرا طلب نمی کنی ؟ آیا ابلیس تو را از من مأیوس کرده است ؟
بنده گفت : پروردگارا تاب عفو و رحمت تو را ندارم در آتش تو بیشتر تو را یاد می کنم. من بخود امیدی ندارم و خود را می شناسم . پاسخ گفت : پس از من بخواه که به تو معرفت بر لطف و رحمت خود بخشم تا ظرفیت درک محبت مرا بیابی. زین پس مرا صدا کن: یا اَعرَف ! دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷

آدم و حوا امراض لاعلاج ایدز برزخ جهنم خودکشی عذاب عرفان اسلامی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه زندگی فلسفه طلاق فمینیزم

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص)است و تا قیامت ادامه دارد قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است . و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است . و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست . آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است ، عصر تجربه و توحید است . و به لحاظی همه معظلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است .

و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند ؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد.جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان . در عصر آخرالزمان ، جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید : خدا و ابلیس !آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال رسیده است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله را به لحظه ای طی کند و خدائی گردد .

Read the rest of this entry »

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی تأویل قرآن حکمت خلق جدید خودکشی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه زندگی معرفت نفس