بایگانی برای ‘فلسفه ظهور’

غیبت

امام حسن عسکری (لحظه قبل از غیبت)
سیر زندگی امامان صدر اسلام سیر تدریجی غیبت آنهاست که در امام یازدهم یعنی امام حسن عسگری به نهایت میرسد و سپس در فرزندش این غیبت از همان کودکی آغاز می شود. با نگاهی به زندگانی امام یازدهم می توانیم این واقعه را دریابیم.
امام حسن عسکری از حدود بیست و دو سالگی که امامتش رسماً آغاز شد تقریباً تحت زندان خانگی قرار گرفت تا آنجا که ایشان در کوچه و خیابان حتی حقّ سلام و علیک کردن با مردم را نداشت و هر که به ایشان سلام می کرد دستگیر و سر به نیست می شد و لذا امام دستور دادند که کسی به ایشان سلام نکند و اظهار آشنائی ننماید.
این وضع هم معتمد بالله خلیفه عباسی را راضی نکرد که نهایتا ایشان را به یک پادگان نظامی منتقل کردند که بقیه عمرشان را در آنجا با همسر خود زندگی می کردند. ماموران خلیفه مستمراً قابله هائی به درون سلول امام می فرستادند تا همسرشان را معاینه کنند که اگر باردار است بچه اش را سقط کنند و یا نوزاد را سر به نیست کنند زیرا خبر تولد امام زمان از عصر پیامبر تا آن دوره به گوش همگان رسیده بود که فرزند امام یازدهم است. امام حسن عسگری بمعنای امام حسن پادگانی است. روزی خلیفه برای بازدید از زندان آماده بود که دید عده ای از زندانبانان در پشت سر امام مشغول اقامه نماز هستند. این زندانبانان از مطمئن ترین افراد محسوب می شدند و جملگی میرغضب هائی شاقی و بیرحم بودند. خلیفه چون وضع را بدینگونه دید دستور مسموم کردن امام را داد و امام در بیست و هشت سالگی شهید شد. تولد و زنده ماندن امام زمان بصورت یک معجزه رخ نمود و لذا تبدیل به افسانه شد و همچنان افسانه است. با درک شرایط امام یازدهم علت غیبت امام دوازدهم کاملا معقول است. هر گاه این خفقان و ستم کمتر شود امام ظهور می کند.
دائرة المعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

اشراق امام زمان امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت خاتمیت خداشناسی دسته‌بندی نشده شفاعت شیطان شناسی ظهور امام زمان عرفان اسلامی غیبت فلسفه دین فلسفه ظهور کرامت

مهدی موعود

س:آيا بنظر شما مهدی موعود يا مسیح موعود واقعیّت دارد
:آری. ولی نه در آسامانها و نه در چاه. بلکه مثل يک آدم عادی در میان مردم زندگی می کند ولی فقط
انگشت شماری او را درک و تصديق می کنند. هر گاه تعداد شان به سیصد و اندی رسید ظهور جهانی می يابد.
س:آيا شما اين موعود را هرگز در بیداری ديدار کرده ايد؟
:آری. من حتی خدا را هم ناديده نپرستیده ام.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲

بسم اللّه الامام المبین
۱- ناجی موعود تحت عناوین و نامهای متفاوتی در همه فرهنگها و مذاهب جهان دو جنبه دارد : یکی جنبه تاریخی آن و دیگری جنبه نفسانی و روانی. حضور این معنا و انتظار در نفوس بشری بعنوان آخرین امید به رستگاری روح عین آخرین امید به رحمت خداست که در طول تاریخ در همه اقوام بشری جاری و ساری بوده و تا به امروز ادامه یافته و بلکه مستمرا بر شدت عمق این باور و انتظار افزوده شده است. و امروزه اوج این نومیدی از خود و امید به خداست که بصورت امید و انتظار ظهور ناجی خود نمائی می کند که تنها انگیزه روحی بقای بشر در جهان است و بمیزانی که این امید و انتظار از میان برود بشر به خود کشی و خود براندازی گوناگونی مبتلا می شود تا آنجا که نسل خود را از زمین براندازد.
۲- امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود ، تنها ایمان و اتصال بشر آخرالزمان به خداوند است. بشری که رسالت انبیای سلف را عینا و ذهنا از دست داده و خدای آسمانی نبوتها پاسخگوی گمشدگی او نیست و وجودش را معنا و هویت نمی بخشد و گوئی خدای آسمان مرده است . ناجی آخرالزمان همان ظهور خداوند در عالم خاک و از کالبد بشر است.
۳- وعده ظهور ناجی موعود فقط مربوط به عرصه ختم نبوت و آخرالزمان هم نیست ولی در این دوره این وعده و باور هزاران بار شدیدتر شده است زیرا خلاء و فقدان خدای آسمانی و از میان رفتن ایمان عرصا نبوی موجب اوج گیری این باور بوده است . عشق به دیدار خدا در عالم خاک عشق ازلی فرزندان آدم بوده است و هرگز ایمان و اتصال به خدای آسمانی ارضاء کننده دل و جان انسان نبوده است و لذا پیامبربزرگی چون موسی (ع) که مصاحب با خدا بوده در عطش دیدار با اوست که ماجرایش را در قرآن می خوانیم بنابراین این عشق در انبیای سلف بمراتب بیشتر از مردمان عادی بوده است و این است که پیامبر اسلام می فرماید که ” ای علی تو نور باطن همه پیامبران بوده ای و زهی افتخار بر من که تو را در بیرون از خود دیدار می کنم”
۴- آنکه رسالت دینی را در خود ، در خاندان و نژاد و سپس جامعه خودش در حد توان و امکانات به کمال برساند بر عرصه امامت که دین و نبوت و وحی باطنی است وارد می شود . به همین دلیل نخستین کسانی که به امامت رسیدند پیامبران اولوالعزم بودند که ابراهیم (ع) اولین آنهاست . و اینان نخستین ناجیان موعود و تجلی خدا در عالم خاک هستند و نور هدایت حق برای خلق بر روی زمین . بدین ترتیب زمین هرگز از وجود امامان خالی نیست . و اما این مقام در عرصه ختم نبوت یعنی ختم وحی آسمانی ، از وادی معرفت نفس و عرفان علی(ع) رخ می نماید و این به آن معناست که راه ارتباط انسان با خدا از طریق تعمق در نفس ممکن شده است که این همان صراط المستقیم و راز ختم نبوت می باشد.
۵- انسانی که در طلب و انتظار و جستجوی ناجی است یا این ناجی و امام را در خویشتن می یابد که خود مقام امامت است و یا امامی را در بیرون از خود می یابد و به او متعهد و مربوط می شود که این هدایت است . ارتباط با خدا در خویشتن و یا در وجود یک پیر روحانی.
۶- ارتباط با خدا در خویشتن مستلزم عمری جهاد بر علیه نفس و اراده خویشتن و تزکیه و معرفت نفس و نبردی بر علیه جبرهای زمانه است که آنهم جز به یاری قوای غیبی و ماورای طبیعی و ارواح طیبه معصومین ممکن نمی آید . و این کار شیر مردان خداست که دل از هر چه دنیا و اهلش و نیز دل از خویشتن بر کنده اند و راه فقر و تنهایی و فنا گزیده اند . و اینان کسانی هستند که امام و ربشان خود خداوند است که بواسطه نوری که در دلشان بر افروخته هدایتشان میکند و از ضلالت و ناپاکیها میزداید . و اینان خلفای خداوند بر روی زمین هستند و امامان خلق و منجیان درماندگان و مستضعفین.
۷- و اما ظهور جهانی ناجی موعود که عمدتا تحت عنوان مهدی و مسیح شهرت دارد ظهوری قهری و بنیان بر افکن کل اساس ستم و کفر و جهل و دجالیت مدرن و مدرنیزم و تکنولوژیزم است . یک انقلاب کامل و همه جانبه جهانی است که اجل این تمدن است و اساسا بر اندازی بنیاد کفر است و نه امر هدایت فردی . بلکه واقعه بود و نبود و حق است که به تمام و کمال فرود می آید و آنان که انکار می کنند هلاک و نابود می شوند و اندکی که تصدیق می کنند جان بدر می برند و مجال توبه و انابه می یابند.
۸- بنابراین تعجیل برای این ظهور قهارانه ناجی تعجیل عاقلانه و مومنانه نمی تواند باشد و مثل تعجیل در برپائی قیامت کبری است زیرا این واقعه هم قیامت تمدن بشری بر روی زمین است.
۹- آنکه در نجات خویش به جستجوی بیداری و رستگاری روح و هدایت خویشتن است به جستجوی امامی حق در عرصه غیبت است . و این جستجوی رحمت و نجات حقیقی است ، قبل از آن قیام و قیامت جهانی.
۱۰- امامت و هدایت حاصل از آن ، عالیترین واقعه ای است که در عالم هستی رخ داده است زیرا مخلوقی آنهم ضعیفترین مخلوقات خدا ، بر جای خدا می نشیند و دیگران را هم به این حریم می کشاند . و لذا درک این حقیقت به مثابه درک عالیترین حقایق است و درک مقصود خدا از خلقت . و این ادراک همان نور هدایت است و آن واقعه ای که عالیترین و ماندگارترین بخش از فرهنگ و معرفت و احساس و اندیشه و ادبیات را در طول تاریخ پدید آورده است که معروف به عرفان است. و این همان توشه حیات جاوید است و جز این بشر با مرگش هیچ غذائی برای ادامه حیات ندارد و به قحطی دوزخ دچار می شود.
۱۱- و اما امام و یا ناجی عرصه رحمت و شفاعت و هدایت در دوره غیبت چه می کند و اصولا معنای نجات چیست . نجات از چه؟
نجات از چاه تن و طبیعت خویشتن و نجات از جبرهای زمانه. نجات از عذاب و قحطی غرایز و نیازهای فردی و نجات از عذاب روابط اجتماعی و عاطفی . نجات از دریوزگی رزق و عاطفه . نجات از امراض و مصائب مسری ، نجات از جنون و جنایات و نا امنی های اجتماعی و اقتصادی. و نجات از اسارت روح در تن و نجات از تنهائی . و امام برآورنده همه حاجات طالبان و توبه کننده گان و مومنان است زیرا خلیفه خداست و هر دعائی به درگاه خدا جز بر آستانه وجود امام اجابت نمی شود . و اینگونه است که پرستش خالصانه خداوند از درب وجود امام ممکن می آید ، پرستش خدا از درب عبودیت و اخلاص و نه صفات و نیازها . امام پالایشگاه رابطه خدا و خلق است.
۱۲- و اما شرایط کسی که مستحق این نجات می شود چیست ؟ اصولا چه کسی می تواند به امام بر حقی برسد و سپس حق وجودش را درک و تصدیق کند تا مستحق نجات گردد . بسیاری بر حسب اتفاق وجود مرد حقی را درک می کنند ولی قدرت تصدیق قلبی او را ندارند یعنی استحقاق دریافت رحمت و شفاعت و هدایتش را ندارند . و برخی از شفاعت امامی بی چون و چرا برخوردار می شوند ولی استحقاق هدایت ندارند و لذا دوباره به دوزخ اعمال خود بر میگردند.
۱۳- به بن بست رسیدن با تمامیت خویشتن و درک این بن بست و توبه وندامت از زندگی گذشته خویش حداقل شرط درک وجود امام بعنوان ناجی و هادی است.
۱۴- آدمی یا بواسطه معرفت نفس قبل از رسیدن به طبقه هفتم دوزخ بن بست راهی را که در پیش گرفته در می یابد و به توبه و ندامت از کل حیات و هستی گذشته خویش می رسد و یا بواسطه غایت و اشد عذابها این بن بست را درک می کند و آماده توبه می شود . اولی به جستجوی یک ناجی بر می آید که دیر یا زود به انسان مخلص می رسد و نجات می یابد و به راه هدایت می آید . ولی دومی حداکثر طالب رفع عذاب است و هدایت را نمی طلبد . و میلی به خروج از دوزخ اعمال و امیال خود ندارد . او اصولا خود را مسبب نمی داند . اهل هدایت کسی است که خود را علت سرنوشت خود بداند.
۱۵- کسی به امام می رسد که جدا به جستجوی ناجی خود باشد . و مدتها در این جستجو راه پیموده باشد مثل تشنه ای که در کویری برهوت آب را جستجو می کند . نجات محصول انتظاری قلبی و جستجوی عقلی و تلاش عملی است.
۱۶- (( نجات )) یک نوع ایده آل از موضوعات زندگی نیست . نجات یکی از افکار و نیازها نیست . بلکه تمامیت احساس و اندیشه یک انسان است که همه افکار و اعمال و امیال او را تحت فرمان دارد و فرمانده کل راه و روش زندگی است.
گزیده ای از کتاب امام زمان (عج) کیست – اثر استاد علی اکبر خانجانی

امام زمان امامت ظهور امام زمان عرفان شیعی علائم ظهور فلسفه ظهور منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود ناجی موعود

شیطان شناسی- دجال

روزی مؤمنی به نزد شیخ آمد و گفت یا شیخ مشکلی دارم . مسئله من اینست که زنی دارم کافر ولی خیلی دوستش می دارم و می دانم که پس از مرگ ، او به جهنّم خواهد رفت و من در فراق او  بهشت من جهنّم می شود. آیا این معمّا راه علا جی دارد ؟ شیخ گفت : یا تو هم باید کافر شوی و به جهنم بروی تا با او باشی و یا او باید توبه کند تا با تو در بهشت باشد.

مؤمن گفت : من که کافر بشو نیستم او هم توبه کن نیست . شیخ گفت : انشا الله خداوند به خاطر ایمان تو زنت را هم مورد عفو و شفاعت قرار دهد تا مشکل تو حل شود . مؤمن اندکی فکر کرد و سپس گفت : ای شیخ این که تبعض و ظلم است من که عمری تقوا پیشه کرده و اینهمه خیرات داده ام با اویی که جز گناه نکرده و لقمه ای به کسی نداده اسبت در یکجا باشیم ؟ شیخ در خود فرو رفت و گفت : بنشین تا مشکل تو را حل کنم . رفت و از پستوی حجره اش شمشیری عریان آورد و گردن مؤمن را از تن جدا کرد و گفت: اینست جزای کافری که خود را مؤمن می پندارد و برای خدا هم تعیین تکلیف می کند . به راستی که مشکل منافقان جز با شمشیر حل نمی شود. دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۳۶

امام زمان انسان کامل تأویل قرآن تشیع دجال سیر و سلوک عرفانی شیطان شناسی شیطان شناسی- دجال عرفان عشق عرفانی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه ظهور لقاءالله وحدت وجود