بایگانی برای ‘فلسفه’

خطرات خاطرات

 

نخستین و نقد ترین پرده از ذهن انسان که بر تمامیت طبقات ذهنش مسلط است. همانا خاطرات گذشته اوست که البتّه وجه عمیقتر این خاطره همانا تاریخ و وراثت است که حافظه ناخودآگاه و جمعی – تاریخی نامیده می شود ولی خاطرات زندۀ هرکسی در محدودۀ عمرش کلّ اندیشه و آرمان و باورها و قضاوتهایش را تحت الشعاع خود دارد. به لحاظی هرکسی بندۀ خاطرات خویشتن است و اندیشه هر فردی از خاطرات خود تغذیه می کند و این مهمترین منبع تغذیه ذهن هر فردی می باشد و از آن رهائی ندارد. خاطرات ما مثل رویاهای عالم خواب ما در حیطه ارادۀ ما نیستند و جبراً بر ما حکم می رانند و این معنای گذشته پرستی و ارتجاع فکری به معنای واقعی کلمه است که بر بشر حاکم است. ولی آیا هیچ راه نجاتی از قدرت قهارانه حافظه و خاطرات خود وجود دارد؟ بسیاری از خاطرات ما را آزار می دهند و مثل کابوسی بر روان ما سایه می افکنند ولی هر چه می کنیم از آنها Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی فلسفه معراج نجات

فلسفۀ ریش

 

ریش از جمله اعضای مردانه است که در میان انواع موهای بدن، قوی ترین ریشه ها را دارد و از همه موهای بدن زودتر سفید می شود . درباره اصل مو در مقاله «سّر مو» به تفصیل بحث شده که می توانید به آن رجوع کنید که اساس هویت جمالی در انسان است. امّا موهای صورت مرد محور هویت جمالی مرد است که البتّه در آخرالزمان مثل بسیاری دیگر از پدیده ها دارای ارزشی واژگون شده و اکثر مردان از آن بیزاری می جویند که این خود نشانی از بیزاری مردان از هویت مردانگی خویش است، همانطور که زنان هم از هویت زنانه خود بیزارند. علاوه بر خاصیت فوق، فوائد بهداشتی ریش در سلامت پوست صورت و بهداشت ریشه دندانها و همچنین بینایی چشم به لحاظ علمی نیز ثابت شده است. و نیز اینکه یک سابقه کهن در ارزشهای مذهبی دارد که Read the rest of this entry »

آخرالزمان خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

فلسفه جبر و اختیار

 

جبر و اختیار از قدیمی ترین مباحث قلمرو حکمت و فلسفه و روانشناسی بوده است که هرگز پاسخی روشن نیافته تا اینکه بتدریج از عرصه اندیشه بشر حذف و به فراموشی سپرده شده است. در قلمرو خودشناسی معضله جبر و اختیار در رأس همه امور قرار دارد و لذا در مکتب عرفان علوی هم جایگاه برجسته ای داشته است که پاسخ نهائی بر این دوگانگی و تضاد امری مابین و برتر است. ولی مسئله اساسی اینست که جبر و اختیار در قلمرو نفس و عملکرد و اندیشه بشر براستی درک نشده است و لذا پاسخی هم نیافته است. می دانیم که Read the rest of this entry »

اشراق حکمت خودشناسی عرفان فلسفه متافیزیک

مؤمنان کفرگو

 

اکثر حکیمان و عارفان و خداپرستان مخلص، کفرگوترین انسانهای تاریخ بوده و با صدای بلند این کفر را بر زبان رانده و حتی مکتوب نموده اند و لذا همواره تحت اذیت و قتال مردمان و مخصوصاً ملایان جاهل مذاهب بوده اند. براستی این چه پدیده ای بوده است؟ مؤمنان حقیقی، خداشناسان و خداپرستان دل خویشند، همانگونه که خداوند قلب مؤمنان را خانۀ خودش نامیده است. ولی در نقطۀ مقابل، کافران کسانی هستند که خداوند را در آسمان و خیالات ماورای طبیعت جستجو می کنند و می خوانند. این تفاوت در قرآن کریم مذکور است. در واقع خدای ذهنی که با فلسفه و منطق قابل نفی و اثبات است بزرگترین دشمن خدای واقعی است که Read the rest of this entry »

حافظ فلسفه مولانا نیچه هایدگر

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

چرا درباره زنان اینقدر بدبین هستید؟
(پاسخ به یک سؤال)

 

ما به ازای هر یک مقاله یا کتابی که درباره زن و انتقاد به بدیهای زن نوشته ایم دهها و بلکه صد ها مقاله و رساله درباره مرد و بدیهای او نگاشته ایم. و سایت ما اثبات ادعای ماست. فی المثل همه مطالبی که درباره علم و تکنولوژی و سیاست و اقتصاد و تاریخ و ادبیات و فلسفه ها نوشته ایم مربوط به عوالم و مسائل مردانه است زیرا مردان سازندگان و مدعیان این عرصه ها هستند. منتهی شما می توانید از ما بپرسید که: چرا اصولًا نسبت به همه اینقدر بدبین هستید؟ که ما بارها پاسخ این سئوال را داده ایم و آن اینکه نگاه ما از منظر آسیب شناسی و درمانگری است همانطور که طبیب در جستجوی امراض بیمار است و نه اعضای Read the rest of this entry »

امراض لاعلاج فلسفه

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

معراج ۹

هستي شناسي چیست؟

هستی شناسی آن نگاهی به واقعیت است که حقیقت نهان و آرمانی آن واقعیت را در عین موجودیتش عیان و بیان کند یعنی بایستی هستی را و هستی ِ بایستی را. پس هستی شناسی همان نگرش توحیدی به پدیده هاست که واقعیت را عین حقیقت می یابد پس این نگرشی کاملا ً عرفانی تا سرحد وحدت وجود است که خدا را در جهان می جوید. این نگرش قیامتی نیز می باشد که از فراسوی خیر و شر و بود و Read the rest of this entry »

خداشناسی عرفان فلسفه قیامت

فلسفه زندگی

خداوند جهان هستی را فقط بقصد شناساندن خودش خلق کرد و از میان مخلوقات انسان را مأمور اين امر نمود. در واقع جهان هستی فقط دارای يک اراده ذاتی است و آن اراده به معرفی نمودن خداوند به انسان است. اين اراده در وجود انسان نیز حضور دارد که اراده به شناختن خداست. بنابراين از منظر انسان هر آنچه که در زندگی رخ می دهد هدفی جز معرفی خدا به انسان ندارد و نیز هر آنچه که انسان انجام می دهد ذاتاً در جهت شناخت خداست. اين اراده بسیار اساسی تر از آگاهی ذهنی انسان است. اين فلسفه عالم وجود از منظر معرفت دينی است. و از اين منظر همه پیامبران نیز هدفی جز شناساندن خدا به انسان نداشته اند و لذا همه قوانین و ارزشهائی که پديد آورنده تمدن و تاريخ بشر بر روی زمین است ذاتآً چنان است که انسان را بسوی
خداشناسی هدايت کند. بنابراين پاسخ اين سئوال ذاتی بشر که «از کجا آمده ام، چرا هستم، چه می کنم و به کجا می روم…» واضح است: انسان خلق شده و کل جهان هستی به ياری آمده تا خدا را بشناسد يعنی هستی را و وجود داشتن را درک کند و سريعترين راه و روش اين شناخت هم به تجربه بشری همان خودشناسی است. ولی اين خودشناسی بخودی خود کفايت نمی کند و بايستی ديگران هم اين خود شناخته شده را بشناسند و تصديق کنند همانطور که خداوند هم بر همین نیت جهان و انسان را آفريد تا بیگانگان هم او را بشناسند و لذا از عدم، آدم را آفريد تا او را بشناسد.انسان هم دارای همین نیاز خدائی است چرا که جانشین خدا نیز هست و چون چنین است اصلا ً می تواند و بايد خدا را بشناسد و اين خداشناسی هم طبعاً جز از راه خودشناسی ممکن نیست. همه مخلوقات خدا بسیار زودتر از انسان به شناخت خدا نائل آمده و او را تسبیح می گويند منتهی خدای بیرون از خويش و غیر خويش . ولی اين شناخت خدا برای خدا منظور نبوده و راضی اش ننموده و لذا انسان را به مثابه جانشین خود خلق کرد که از صورت و روح خود به او وجود بخشیده تا او را در خود بیابد و اين شناخت کامل است زيرا انسان تا کاملًا و واقعاً بر جای کسی ديگر نباشد قادر به شناخت واقعی و کامل او نیست. و اين حق خودشناسی و ضرورت آن است. لذا فقط انسانی حق انسان بودن را ادا کرده است که خدا را در خودش شناخته باشد. يعنی انسانیت بشر فقط در خداشناسی عرفانی و خودی تحقق می يابد و بشر را در خلقت کامل می کند و همان می کند که بايد باشد. يعنی بشری که خدا را در خود يافته و شناخته و به ديگران هم کاملًا معرفی کرده باشد. و اين مکتب عرفان است که راه معرفی خدا از وجود انسان است و راز جاودانگی انسان در جهان. هر انسانی در کل زندگی هر کاری که می کند جز به قصد شناساندن خدائیت خود به ديگران نیست و اين يک اراده ذاتی است ولی اکثر انسانها راه و روش اين کار را نمی دانند و اين راز ناکامی و شکست انسان در زندگیست. پس در حقیقت پیروزی انسان در زندگی جز اين نیست که بتواند خدای خود را از وجود خودش بر ديگران عرضه و معرفی نمايید. و اينست که عارفان تنها انسانهای پیروز و بکام رسیده و ماندگار در تاريخ بشرند و عرفان نیز مذهب نهائی انسان در تاريخ است. زندگی و کائنات عرصه عرفات است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۴

فلسفه ارادت عرفانی

ارادت عرفانی در يک کلمه بمعنای سپردن اراده خويش نزد يک عارف است. اين همان تشیع عملی می باشد که اطاعت از يک مؤمن عارف به مثابه امام است. آدمی قربانی اراده خويشتن است و فلسفه آزادی اراده که بزرگترين شعار انسان مدرن است و راز تباهی و جنون و خودبراندازی اوست بدان معناست که آدمی نفساً دشمن خويشتن است و لذا در اطاعت از اراده نفسانی خود مبدل به دشمن خود شده و خود را نابود می کند. اين کل راز و فلسفه رابطه مراد و مريد و امامت است که يک مريد اراده نفسانی خود را که دارای ذاتی ضد انسانی می باشد بدست مرادش می سپارد. در واقع دشمن خود را تحويل مراد می دهد تا آنرا تربیت کند و رام سازد و به دوستی با صاحب بکشاند و آنگاه به او بازگرداند. آدمی در پیروی از خويشتن است که به اسارت می افتد و بی اراده می شود. در معارف قرآنی و احاديث شیعی به وفور آياتی می يابیم که دال بر اين راز است که انسان نسبت به خودش کافر و ظالم و جاهل و عدو است و تنها راه نجات او همانا سر سپردن و نهايتاً دل دادن به يک انسان عارف و مخلص است که خود او فنای در اراده حق است. و لذا اطاعت از مراد عین اطاعت از خداوند است و اين صراط المستقیم هدايت ونجات است که مذهب امامیه بزرگترين مکتب در اين وادی می باشد و لذا اين مذهب بر اساس معرفتی ذاتی از انسان بنا شده است و مذهبی انسانی و جهانی است. و اينست که عرفان همه مذاهب بر رابطه مراد و مريد استوار است و حقیقت ذاتی هر مذهبی را عیان می کند. امامیه غايت همه مذاهب است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۹

فلسفه شطحیات

شطحیات به گفتاری از عرفا اطلاق می شود که حضور حق را در وجود خود گزارش می کنند و گوئی که خود
مظهر حق و اراده و صفات خداوند می باشند. چنین نوعی از سخنان فقط و فقط در عارفان جهان اسلام و
خاصه تشیع بروز کرده است و در هیچ مذهب ديگری مشابه ندارد و لذا سخنانی منحصر بفرد و خارق العاده
است و درک آن نیز مستلزم معرفتی توحیدی می باشد. اين نوع سخنان از جانب عارفانی همچون حلّاج، شمس تبريزی، بايزيد بسطامی و روزبهان بِقلی مشهور است ولی کاملترين نوع اين سخن از خود زبان مولای عارفان يعنی علی (ع) نقل شده است که البته بسیاری از علمای دينی و روحانیون شیعی منکرش شده اند مثل اين حديث که «من اول و آخرم، ظاهر و باطن، حیّ و قیوم ، رزاق و قسّام و…» اين نوع کلام بیانگر ولايت وجودی در يک عارف است در لحظاتی که ذات حق را در خويشتن لمس می کند. در برخی عارفان اين وضعیت يک مقام دائمی است و در برخی ديگر بصورت حالت گذراست. اين وضع نشان الحاق يک عارف بر نفس خويش به ذات وحدانی خويش يعنی پروردگار است و اين مقام توحید است و انسان کامل. به بیانی ديگر اين واقعه خلافت اللهی انسان است. و اما همین شطحیات جان بسیاری از عارفان و امامان را در خطر افکنده است و حکم الحاد و ارتدادشان بواسطه کسانی که توحید نفس و عالم استغراق عرفانی را درک نکرده اند، صادر شده است. اين عارفان ادعائی خدائی نداشته اند بلکه گاه خداوند از زبانشان سخن گفته است و اين از ويژه گی سیر و سلوک روحانی می باشد. از میان روحانیون معاصر شیعه اندک کسانی که حق اين واقعه را درک و تصديق نموده ند علامه طباطبائی و امام خمینی بوده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۶

فلسفه هنر کوبیزم

کوبیزم از نقاشی آغاز شد و به سائر هنرها رسید که سلطانش پیکاسو می باشد با نگاهی به يک اثر کوبیستی می توان شاهد جهانی تکه پاره و ناهمگون و مالیخولیائی بود: انسانی که جای دماغ و گوش و چشم و دهانش عوض شده و در سینه اش بجای قلب يک قاشق قرار دارد و به جای پا، با دستان راه می رود و …

اين همان انسان تکنولوژيستی مدرن است. کوبیزم يک مرحله انتقالی به تناسخ کامل است مثل مسخ کافکا که انسانی بناگاه تبديل به يک عنکبوت می شود. انسان کوبیستی يک انسان مونتاژ شده است مثل ماشین. و بیهوده نیست که نخستین آثار کوبیستی در نقاشی از زنان روسپی و مردانی که در کارخانه ها کار می کنند الهام گرفته است. اين نوع زن و مرد، نمونه کامل و نهائی انسان مدرن است: مرد ماشین زده و زن پول زده! دو نوع تن فروشی و استحاله تن! واقعه پیوند اعضاء در پزشکی مدرن يک نماد کامل از انسان کوبیستی است که متشکل از اعضای فلزی و پلاستیکی و عاريه ای است. انسانی که تبديل به مجموعه ای از قطعات شده است. کوبیزم پیکاسو تماماً بیانگر انسان صنعتی جنگ زده و تباه شده سکس و پول و ماشین است. کوبیزم بیانگر تراژدی تبديل انسان به شی است. انسان کوبیستی همانطور که از نامش پیداست يک انسان مکعبی است بمعنای انسانی که در هندسه و رياضیات حل شده است: انسانی فنی! انسانی که بواسطه ماشین در هم کوبیده شد و له گرديده و سپس از اول مونتاژ شده است، يک انسان بازيافت شده از زباله های صنعتی!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۴۴

«زنده باد ضد من»
فلسفه اخلاق الله

از آنجا که انسان تنها مخلوقی است که ذاتاً ضد خود می باشد لذا پیروی او از خودش عین پیروی او از ضد خودش می باشد و از خود دور شده تا گم می شود. پس واضح است برای اينکه انسان بخودش برسد و خودش شود و به اين نیاز فطری خود نائل آيد بايستی عاشق و پیرو و مريد کسی باشد که ضد اوست که در اينصورت بسوی خودش رهنمون شده و به خود ِ خودش که همان خداست می رسد و يگانه و موجود می گردد. انسان تا قبل از اين دوگانه است که نیمی از وجودش در عدم است و نیم دگرش در وجود. آن نیم عدمی اش بايستی به وجود ملحق شود و يکی شود. اينست معنای واقعی انسان کامل در مقابل انسان نیمه. اينست نیاز وجودی انسان به يک مراد که تطبیق اينست: زنده باد ضد من! زيرا آن نیمه از جنبه عدمی انسان نام «من» است. و مراد هم اين عدم را از او می گیرد و وجودش می بخشد. يعنی عدم را می گیرد و نیمه وجودی اش را بسوی اين عدم که در نزد مراد است می خواند: اطاعت بی چون وچرا. ولی او در اين امر احساس نابودی می کند لذا فقط بايستی بی چون و چرا اطاعت کند زيرا منطق علیتی دوگانه پرست است زيرا وجود– عدمی است. عدم در نزد مراد وجود می يابد و مريد بايستی بی چون و چرا بسویش برود و به آن ملحق شود تا خود خودش شود يعنی صاحب اراده ای يگانه و وجودی يگانه. اين همان عشق به فناست که مقصدش بقاست. پس «زنده باد ضد من» رندانه ترين دعويهاست و صادقانه ترين اعمال و کوتاهترين راه وصال. و نیز توحیدی ترين سخن و ذات امر به معروف و نهی از منکر است زيرا «من» هر کسی کارخانه منکرات اوست. اين شعار پیامبران و حکیمان و عارفان و صديقین تاريخ بوده است. اين همان شعار خدا در لحظه خلقت انسان است و اساس اخلاق الله می باشد زيرا ضد خودش را که عدم بود آدم نمود و جانشین خود ساخت. آدمی نیز بايستی از اخلاق خدا پیروی کند تا به منشأ وجودش يعنی خدا برسد و هستی جاودانه يابد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۲

انسان کامل تشیع حلاج روزبهان بقلی فلسفه