بایگانی برای ‘فمینیزم’

دجّال

حکمت جاوید(دجالیها)
هر حقیقتی دجّالی دارد و:
دجّال عرفان، لاابالیگری است.
دجّال علم، دانشگاه است.
دجّال عدل، دموکراسی است.
دجّال صدق، بی حیایی است.
دجّال ارادت، تقلید است.
دجّال حکمت، پزشکی است.
دجّال ذکر، ورد است.
دجّال عشق، ایثار است.
دجّال ایمان، بیمه است.
دجآل حجاب، شیکی است.
دجّال آخرالزمان، تکنولوژی است.
دجّال اختیار، آزادی است.
دجّال عصمت، فمینیزم است.
دجّال توحید، خدای خیالی است.
دجّال واقعیت، آرزو است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۸

آفرینش جدید عرفانی امراض لاعلاج ایدز برزخ بهشت تأویل قرآن جهنم شیطان شناسی عذاب فلسفه بیماری فلسفه گناه فمینیزم

فمینیزم

فمینیزم: آخرالزمان زن
هر چیزی کلا زمان و اجلی دارد از جمله انسان. و نیز هر اراده و اندیشه ای در بشر هم زمان و مهلتی دارد تا تحقق یابد که اگر یافت رستگار است و اگر نیافت در محاق زمان عقیم می گردد و آن اراده تبدیل به ضد اراده می شود و این آخرالزمان آن امر است.
و اما زن در یک کلام چیزی جز اراده به محبوبیت در نزد مرد نیست که اگر توانست با ادای حقوق محبت به این اراده اش لباس عمل بپوشاند از اسارت زمان و اجل خود رسته و رستگاری همین است و در غیر اینصورت به دام آخرالزمان اراده خود می افتد و اراده به محبوبیت در او تبدیل به اراده به عداوت و نفرت و انتقام از خویشتن می شود که به صورت خصومت با هر چه مرد آشکار می شود البته تحت عنوان بی نیازی از مرد و اراده به استقلال وجودی که نامش فمینیزم است : مکتب اصالت مادینگی و استقلال زن از مرد!
این اراده ضد اراده که به صورت یک عذاب از اعماق ذات زن می جوشد او را در قلمرو معیشت به اشد بردگی تا سرحد تن فروشی می کشاند که عملا غایت ابتلا یش به مرد ا ست و در قلمرو جنسیت به خود ارضایی و همجنس گرایی می برد.
و جالب اینکه برای دستیابی به این به اصطلاح استقلال توهمی و مالیخولیایی خود نیز باز محتاج مردان دیگر است تا در قبال یک مرد خاص بتواند نمایش استقلال ایفا نماید.
فمینیزم درک اسفل السافلین زن در دنیاست زیرا در تن محض خویشتن سقوط می کند و مبدل به تن می شود و این یک تنهایی دوزخی است که برای تحملش محتاج مخدر و داروهای روان گردان است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۲

آفرینش جدید عرفانی اگزیستانسیالیزم امراض لاعلاج ایدز خودکشی عذاب فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه طلاق فلسفه عشق فمینیزم ولایت وجودی

زناشویی

حكمت هایي در باب زن کافر:

زن کافر فقط زور را درک می کند .

مکر زن معلول زور مرد است .

زن به شوهر کینه نمی کند الا اینکه مرد به وی پشت کند .

زن ریاست طلب فقط در روسپی گری به مقصود می رسد .

برای دوستی زناشویی هر یک از طرفین باید خودش باشد .

زن بد دهن زنانیِّت ندارد .

زن ریاکار ، عبوس است .

زن کافر اگر عالم شود عقیم می شود .

زن کافر ، محبت را چاپلوسی می فهمد .

زن مؤمن فقط یک مرد می شناسد .

صداقت زن کافر ، فحاشی است .

مردی که مرید حق باشد زنش خواه نا خواه مریدش می شود .

زن کافر از کار خانه داری احساس بدبختی می کند .

زن کافر از مردی که او را دوست می دارد کینه می کند .

زن کافر همواره خود را حیف شده می داند .

دفتر تجارت زن کافر ، اطاق خواب است .

مقر سلطنت زن کافر چشم اوست(آرایش چشم)

زن کافر دشمن قسم خورده مرد خردمند است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد۳ ص ۴۰

آدم و حوا امراض لاعلاج خودکشی شیطان شناسی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه زندگی فلسفه طلاق فلسفه عشق فلسفه گناه فمینیزم نیچه

راز دل خدا و بنده

روزی بنده ای به درگاه خدا نالید و گفت :پروردگارا مگر من چه جفایی در حق تو کرده ام که عالم و آدمیان را امر نموده ای که به من جفا کنند ؟ پاسخ گفت : جفایی بدتر از این نبود که عمری دل به غیر من داده ای حال آنکه من در دلت به انتظار . بنده ناله کنان گفت : پروردگارا می دانی که دل به اختیار من نبود و ربوده شد . پاسخ گفت : می دانم و این امتحان عظیم تو بود . ولی می توانستی که از این واقعه شرمسار باشی و یا از معشوقه هایت بگریزی . شرمساری حداقل انتظار من از تو بود . ولی تو او را به جای من پرستیدی و بر جای من قرار دادی. من هم به او امر کردم که از تو بیزار شود و برود. تو به من خیانت نمودی و او هم به امر من به تو خیانت نمود. من نور عشق تو بودم و تو مرا به شقی ترین دشمنانم هدیه کردی. بنده با شرمساری گفت : پروردگارا هر چه بر من جفا شود حق است. حال که نور تو را اینگونه نثار دشمنانت کردم بر من آتش ببار که مستحق آتشم. پاسخ گفت: هنوز هم کافری. پس چرا رحمت و عفو مرا طلب نمی کنی ؟ آیا ابلیس تو را از من مأیوس کرده است ؟
بنده گفت : پروردگارا تاب عفو و رحمت تو را ندارم در آتش تو بیشتر تو را یاد می کنم. من بخود امیدی ندارم و خود را می شناسم . پاسخ گفت : پس از من بخواه که به تو معرفت بر لطف و رحمت خود بخشم تا ظرفیت درک محبت مرا بیابی. زین پس مرا صدا کن: یا اَعرَف ! دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷

آدم و حوا امراض لاعلاج ایدز برزخ جهنم خودکشی عذاب عرفان اسلامی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه زندگی فلسفه طلاق فمینیزم