بایگانی برای ‘ماورای طبیعت’

دل مؤمن

 

«درکلّ عالم هستی، مخلوقی حیرت آورتر از قطعه گوشت خون آلوده ای که دل نام دارد ندیده ام». علی (ع). ولی حیرت آورترین دلها دل مؤمنان است که مظهر نور خداست. دل آدمی قلمرو جهان غیب و مخلوقات ماوراء طبیعی است و دل مؤمن، کانون عالیترین غیب الغیوب یعنی نور حق می باشد و بیهوده نیست که در احادیث اسلامی، دل مؤمن را خانه خدا نامیده اند و مهمّتر از این کتاب قرآن است که بایستی به یک لحاظ آنرا کتاب دل شناسی و تنها مکتب «اصالت دل» دانست که همه مسائل و صفات و اعمال و مقامات مادی و معنوی بشر را از دل او می داند. و به همین دلیل همه احکام خدا برای مؤمنان در جهت احیای دل و توسعه و تعمیق و تزکیه دل و Read the rest of this entry »

حکمت ماورای طبیعت

کرامت

دین داری و معجزه
امروزه بسیاری بر این تصورند که دین و ایمان یعنی اعمال خارق العاده و معجزه آسا. این نیز از وراثت بنی اسراییلی در تاریخ است که اصولا پیامبر بی معجزه را پیامبر نمی دانند به همین دلیل امروزه اعمالی مثل فال گیری و رمالی و جنگیری و احضار روح و هیپنوتیزم و انرژی درمانی و … به حساب دین و دینداری می آید و عاملان این فوت و فن ها عموماً دعوی پیامبری دارند. بقول خواجه عبدالله انصاری: اگر بر آب روی خسی باشی، اگر در هوا پری مگسی باشی ،رو دلی بدست آر تا کسی باشی. از بس که حضرت موسی و همچنین ناجی یهود یعنی حضرت مسیح برای کفر و انکار و شقاوت قومش معجزه نازل کرد تا ایمان آورند این قوم پنداشتند که دین و هدایت یعنی معجزه گری و جادوگری و این سنّت کافرانه را در سائر مذاهب هم القاء نمودند. می دانیم که طبق کلام قرآن مؤمنان اولیه در هر مذهبی بی کمترین معجزه و کرامتی ایمان آوردند و
کسانی که ایمانشان منوط به معجزات بود نهایتا کافر شدند. معجزه مربوط به دوران بربریّت و جهل بشر بوده است دورانی که هنوز شعور و ادراکی پدید نیامده بود تا بواسطه آن جهان ماورای طبیعه را باور کنند. پیامبرانی که در اقوام با شعورتر ظهور کردند گاه اصلا هیچ معجزه فیزیکی نداشتند به مانند بودا.
دین و دینداری جادوگری نیست بلکه خرد و صلح و وفا و عزت و محبت است. پیامبر اسلام بعنوان اکمل انبیای الهی تنها پیامبر بدون معجزه مادّی در مذاهب ابراهیمی است و لذا نبوّت را هم ختم کرد و عقل را وحی بدن نامید و معرفت نفس را تنها راه استمرار دینش قرار داد و لذا افکار جادوگری در دین اسلام کفر و الحاد است. کرامتهای معنوی و عرفانی یکی از محصوالت طبیعی دینداری در مراحل اخلاص است که آن هم خیرش بی هیچ مزد و منّتی به مردمان می رسد. معجزه پرستی ادامه کفر و نفاق است و ربطی به اسلام ندارد. در قرآن کریم نیز مکرراً ذکر شده است که حتی اگر خداوند و ملائک در مقابل کافران آشکار شوند آن را توهّم و چشم بندی می نامند و بر کفرشان می افزایند. نمایشهای کرامت جویانه آن هم تحت عنوان عرفان هیچ ربطی به اسلام ندارد و ادامه خرافات بنی اسرائیلی و بت پرستی هندو است. آنکه دین و ارزشهای معنوی را از منظر این امور می نگرد یک شیّاد در لباس دین است. در مذهب شیعه کرامت و معجزه ای برتر از معرفت نفس نیست که موجب انقلاب و تحوالت روحانی در مؤمنان می شود که تماماً تصدیق عقلانیّت است. آنکه تحت عنوان دین و عرفان در جستجوی معجزه و کرامت است بویی از دین و معرفت نبرده است و هیچ میلی نیز به آن ندارد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱۸

تأویل قرآن عرفان کرامت ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک!
و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارر را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت تأویل قرآن حکمت حکمت الاشراق عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی علی شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج معرفت شناسی معرفت نفس منجی آخرالزمان

ماورای طبیعت

وجود و رابطه
انسان مخلوق روابط خویش با سائر موجودات است مثل هر موجود دیگری درجهان هستی. روابط هر
موجودی منبع تغذیه حیات و هستی اوست و نیز ارکان وجودش در بستر هستی. روابط هر انسانی به مثابه
تار و پود نامرئی وجود اوست و پایه های نامرئی اسکانش در جهان. هر انسانی در دیگران خلق می شود و هویت می یابد و استمرار دارد.
ارتباط مادی هر فردی با مادیت جهان موجب حیات و هستی مادی اوست و ارتباط معنوی و روحانی او با
سائر موجودات هم موجب حیات و هستی معنوی و جاودانه اوست.
ارتباطات جمادی موجب موجودیت جمادی است. و ارتباطات نباتی موجب موجودیت نباتی است. ارتباطات
حیوانی هم موجب موجودیت حیوانی است. و ارتباطات ویژه انسانی هم موجب موجودیت و بقای انسانی
اوست. و اما ارتباطات ویژۀ انسان چه نوع ارتباطی است؟ بدون شک ارتباطات معرفتی بر اساس اعتقادات جاودانه به ماورای طبیعت هم موجب موجودیت متافیزیکی و روحانی انسان است. ولی ارتباط ماورای طبیعی انسان با سائر انسانها و موجودات بواسطه ارتباط قلبی ممکن می شود نه صرفاً ارتباط ذهنی. دریافتهای ذهنی حاصلی از رابطه قلبی که همان معرفت و حکمت است از جمله نشانه های رابطه روحانی از طریق قلب است. روابط اقتصادی و سیاسی و علمی و فنی و هنری و حتی دینی اگر از طریق رابطه قلبی نیست صورتی از ارتباط جمادی و نباتی و حیوانی است. رابطه ذهنی انسان با خود خداوند هم لزوماً نمی تواند موجب موجودیت ماورای طبیعی باشد مگر اینکه از طریق دل باشد که همان ایمان است و گرنه رابطه صرفًاً فلسفی با خداوند نهایتاً به ماتریالیزم و ناتورالیزم و انواع الحاد می انجامد که لطیف ترین این الحاد مدرن اگزیستانسیالیزم و عرفان نظری است. انسانی ترین رابطه هر فردی با یک انسان دیگر ممکن می شود که اگر از طریق دل نباشد مبدل به رابطه ای شیطانی می شود زیرا روح انسانی دخیل است و با روح یک انسان دیگر فقط بواسطه دل می توان مربوط شد و به موجودیت روحانی رسید.
و اما رابطه روحانی با یک انسان دیگر مستلزم آن است که لااقل یکی از این دو دارای قلبی زنده باشد و

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن تشیع تناسخ حکمت شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

عرفان و متافیزیک

برخی می پندارند که عرفان همان دريافتها و مشاهدات فوق منطقی و ماورای طبیعی است درحالیکه عرفان
اتفاقاً عین منطق و غایت عقلانیت در قلمرو عملی است و زندگی عرفانی یک زندگی مبتنی بر عقلانیت و
معرفت است درست بر خلاف عامه مردم که بندرت رفتار منطقی و عقلانی دارند.
ولی آنکه در اين قلمرو به غايت می رسد بر آستانه ماورای منطق و متافیزیک می رسد که سیرآغاز ادراک و
مشاهدات و تجربیات ماورای طبیعی است بنابراين متافیزيک از نتايج و علائم زندگی عرفانی است و حجتی بر حقانیت آن. ولی همواره یک انسان اهل معرفت تا به آخر بر اساس عقل زندگی می کند و امور ماورای
طبیعیی هم پشتوانه عقلانیت وتعمیق و اقتدار آن است و نه انحلال آن. زندگی عارفان بزرگ دال بر اين
ادعاست. بنابراين آنکه به نیت رسیدن به امور فوق منطقی و متافیزيکی روی به عرفان می کند از همان
نخست زندگی را بر ابطال عقل و منطق استوار کرده ولذا هرگز به علائم ماورای طبیعی نمی رسد و آنگاه
عرفان را انکار می کند که البته انکاری بر حق است زیرا آنچه را که او عرفان پنداشته بود عرفان نبود.
زندگی عقلائی به درک عشق می رسد و عشق هم ره به متافیزيک می گشايد. بنابراين مشاهدات عینی و
متافیزيکی محصول اعمال و حیات خردمندانه و عقلانی است و فقط عقلاء قادرند که دريافتی ماورای طبیعی داشته باشند و گرنه با نخستین مشاهدات غیبی همان عقل حسی خود را هم از دست می دهند. ماجراجوئی های ماورای طبیعی ربطی به عرفان ندارد و به شیادی و جنون و فساد می انجامد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۲

اسلام شناسی اوشو برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع جهنم حقیقت محمدی دسته‌بندی نشده شفاعت عرفان عرفان اسلامی عرفان حلقه کرامت کریشنامورتي ماورای طبیعت متافیزیک

عرفان اسلامی

پیر و کودک
پیری و کودکی دارای خصائل مشترکی هستند که لطافت طبع، رقت دل ، سادگی و صمیمیت از ویژه گیهای
ظاهری این اشتراک است. علت اصلی این اشتراک نزدیک بودن به حریم و آستانه آخرت و نیستی است.
یکی تازه از نیستی سر برآورده و دیگری بزودی به آن ملحق می شود. این ویژه گی حاصل دوری از دنیا
و ابتلای به مادیت است.
پیری وکودکی عر صه عرفان طبیعی در انسان است و عرصه حیات عرفانی. حتی عارفان هم موفق به
کشف شهودی حاالت عرفانی دوران کودکی می شوند. عارف یک کودک بغایت پیر است. به همین دلیل
پیامبر اسلام به والدین توصیه کرده که بایستی مرید کودکان خود تا قبل از سن بلوغ باشید. و این یک
تربیت عرفانی برای والدین است. کودک بدلیل عدم تعلق قلبی و روحی خود به دنیا دارای ادراکی عرفانی
است که بدلیل فقدان عقل و معرفت قادر به درک و فهم این دریافتها نیست و لذا آنها را از یاد ذهن هم می
برد. ولی انسان اهل معرفت در دوران بلوغ و عقل خود بواسطه معرفت نفس دوباره آن ادراکات دوران
کودکی را بیاد آورده و کشف می کند و چراغ راه هدایت خود می سازد. کودکان باعالم غیب و ماورای
طبیعت در ارتباط هستند و لذا کودکی مقدس ترین دوره عمر بشر است. و اینست که آدمی در پیری شدیداً
غرق در خاطرات کودکی می شود و معصومیت از دست ر فته را به یاد می آورد و افسوس می خورد.
کودکی دوران حیات بهشتی بشر بر روی زمین است و لذا در قلمرو معرفت نفس سرزمین بکری از
مکاشفات غیبی محسوب می شود که می تواند سرمایه اولیه حیات عرفانی باشد. والدینی که تلاش می
کنند بواسطه افکار و تعالیم مادی خود کودکان را تربیت کنند ظلم عظیمی به آنها می نمایند و رنجورشان
می سازند.
خداوند نیز کودکی به سن ابدیت است: کودکی جاوید
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۲

آفرینش جدید عرفانی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع زایش عرفانی عرفان عرفان اسلامی فلسفه دین ماورای طبیعت متافیزیک معرفت شناسی معرفت نفس

وحدت وجود

فلسفه التقاط
«التقاط» اگر به معنای Eclecticism باشد که عبارت است از گزينش بهترين های هر مکتب و مذهب، که
عین هدايت است و حق است آنگونه که قرآن کريم می فرمايد که براستی هدايت يافتگان و رستگاران کسانی هستند که بهترين سخنان را بر می گزينند. و اين شعار حسینیه ارشاد بود. ولی اگر التقاط به معنای اختلاط امور و مفاهیم و ارزشهای متناقض باشد و درهم آمیختن حق و ناحق يا خدا و خرما باشد که همان شرک است که مکتب ابطال و ناکامی و رسوائی می باشد و به قول قرآن، عین نجسی و ظلم عظیم و نابخشودنی است. ما مسلمانان بهتر است که برای ارزيابی امور فکری به معارف و شاه کلیدهای عرفانی قرآن رجوع کنیم و به دام اين اصطلاحات فلسفی غرب نیفتیم که ذاتاً دارای مفاهیمی مشرکانه و منافقانه می باشند و گمراه کننده اند مثل همین واژه «التقاط» که ترجمه اصطلاحی فلسفی از يونان است که ترجمه بسیار غلطی هم می باشد که آقای محمد علی فروغی مرتکب شده و همه از ايشان تقلید نموده اند.
در فلسفه غرب، لوکرتیوس فیلسوف صده سوم قبل از میلاد را بانی مکتب Eclecticism می دانند که
بزرگترين مريد اپیکور بانی مکتب رواقی بود که مکتب سوفیزم فلسفی است و شباهت بسیار به بودائیزم دارد. اين فیلسوف که در چهل سالگی بواسطه عشقی ناکام خودکشی نمود، عارفترين فیلسوف يونان باستان پس از افالطون است که به معنای واقعی امور ماورای طبیعی را در جهان طبیعت جستجو و تبیین می نمود و آثار خدايان را در بشر مورد مطالعه قرار داده بود. کتاب «طبیعت اشیاء» يکی از عالیترين اثر فلسفی -عرفانی در کلّ تاريخ انديشه بشر است که متأسفانه به کلی به بوته فراموشی سپرده شده است زيرا انديشه غربی قدرت درک اين مکتب را نداشته است و بر عرفای اسلامی است تا اين اثر را دريابند. اين که نام مکتب گزينه ای بر فلسفه اين فیلسوف نهاده شده، حاصل عدم درک کلّ اين اثر است زيرا پنداشته اند که ا يشان خواسته تا امور متافیزيکی را با مسائل جهان ماده در آمیزد و يک جهان بینی تصنعی پديد آورد. حال آنکه اين اثر دقیقا يک فلسفه تأويلی در مذهب اساطیر يونان است و مشابه همان کاری است که برخی از عارفان ما مثل محی الدين عربی انجام داده و بنای «وحدت وجود» را نهاده اند. و هر اهل معرفتی می داند که «وحدت وجود» ربطی به التقاط به معنای شرک و نفاق ندارد و بلکه اتفاقاً تنها دستگاه عرفانی است که همه خلاء ها و فواصل و نفاقهای بین جهان معانی را از میان برده و دين و دنیا را بصورت يک قانون اين – همانی عرضه می کند و امکان شرک و نفاق را محال می سازد. تلاشهای وحدت وجودی را شرک و نفاق نامیدن عین نابخردی و نا آگااهی از علم توحید است.
و امّا مکتب معرفت گزينه ای نیز می تواند به روشی دگر و در صورتی علمی و منطقی تر منجر به ايجاد

Read the rest of this entry »

اسلام شناسی تأویل قرآن حقیقت محمدی حکمت حکمت الاشراق دسته‌بندی نشده عرفان اسلامی عرفان شیعی فلسفه ماورای طبیعت متافیزیک معرفت شناسی نجات هرمنوتیک وحدت وجود

عذاب

چگونه انساني خرافي مي شود.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهد آنهایی که عمری با باورهای دینی و احکام اخلاقی سر عناد و انکار دارند به تدریج با اتکا به این کفر و دنیاپرستی و خودپرستی به انواع مفاسد و مهلکه ها و بن بست ها مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگویی نیست. اینان در حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان به سوی فال و غیب گویی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و …. می گرایند. این گرایش به لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنها را به سوی مسائل
متافیزیکی که منکر بودند کشانیده است ولی این غیب گرایی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمهای شیطان صفت است در نخستین برخورد چه بسا گشایش هایی توهمی می یابند و لذا در دام این توهمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمها رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به همین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوایی ادعاهای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را از دین و یا شعبه ای از مذهب می دانند به کلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذهب ضد مذهب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات هستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان به واسطه اجنه می باشند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۹۰

اسلام شناسی امراض لاعلاج ایدز جهنم حکمت شفاعت شیطان شناسی عذاب عرفان اسلامی عرفان درمانی عرفان شیعی فلسفه بیماری کرامت ماورای طبیعت متافیزیک نجات

معراج

فلسفه سجود
اسلام تنها مذهبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده بر خاک رخ می نماید و این غایت و کمال تربیت بشر به معنای رب پذیری است که در سجده بر «تراب» ممکن می شود. و اینکه رب و تراب و تربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی، نماز معراج مؤمن است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده بیهوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.
و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین به معنای راه رسیدن به خداست پس کمال دین به معنای رسیدن به خداست در کجا: در خاک! و این به معنای ظهور رب در تراب است، ظهور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.
و نیز می دانیم که رسول اسلام (ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و اینست که یکی از القاب علی(ع) «بوتراب» است یعنی پدر خاک!
و اینست که در اسلام یک انسان بی امام (انسانی علی وار) نماز هم ندارد و اگر داشته باشد مخاطبب «فویل للمصلین» (وای بر نمازگزاران) است.
سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظهور خدا در خاک است.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۰۲

اسرار صلوة اسلام شناسی امام شناسی امامت انسان کامل تأویل قرآن خاتمیت عرفان اسلامی علی شناسی فاطمه شناسی فلسفه نماز ماورای طبیعت متافیزیک معراج