بایگانی برای ‘معرفت نفس’

مالیخولیای عشق

 

هنگامیکه کسی فرد دیگری را مورد تمجید و ستایش قرار می دهد اگر این امر پدیده ای عمداً و آگاهانه از روی فریبکاری نباشد باز هم یک فریب غریزی و ناخودآگاه در میان است که راز عشق می باشد. هر کسی هر نیکی و زیبائی و عظمتی را که در دیگری می بیند در واقع خودش را دیده است. این امر شامل حال هر زشتی و بدی هم می شود. عشق در یک کلام چیزی جز نیک بینی در دیگران نیست. نیکی خود را به دیگری نسبت می دهد و دیگری بطرزی جادوئی تحت تأثیر این تلقین قرارمی گیرد و برای مدتی براساس آن نیکی به فعل می آید تا آنجا که آن نیکی به قلمرو امتحان می رسد و در این امتحان است که معشوق بناگاه هویت زشت خود را عیان می کند و آن نیکی عین بدی از آب درمی آید. عشق یعنی زشتی و صفات منفی دیگری را نیک دیدن. عاشق کسی است که Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان معرفت نفس

آیا شما هم حیف شده اید؟

 

هرکسی اعم از فقیر و غنی، عالم و عامی، کافر و مؤمن، شهری و روستائی و زن و مرد دارای این احساس است که گوئی عمرش حیف و هدر شده و کسی قدر او را آنگونه که باید نشناخته است. این احساس اساساً مربوط به قدر نشناسی دیگران نسبت به خویشتن است. ولی معلوم نیست که این انسان حیف شده آیا خودش قدر خود را آنگونه که باید شناخته است یا نه. و اگر شناخته است آن قدر و حق چیست؟ این احساس که یک احساس جهانی نیز هست دالّ بر حقیقتی اسرار آمیز است و آن حق و عظمت روح خداوند در وجود انسان است که براستی هرگز نه بواسطه دیگران و نه بواسطه خود هرکسی شناخته نمی شود. بدون شک دیگران قرار نیست و نمی توانند حق و قدر ما را بهتر از خود ما بشناسند و تصدیق کنند. دیگران هم قدر «من» را Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان معرفت نفس

فرق تفکّر و تخیّل

 

عالم خیال، نوعی خواب خفیفتر است. همانطور که آدمی در عالم خواب بر آنچه که رخ می دهد هیچ احاطه و اراده ای ندارد، عالم خیال هم عرصه عملکرد بی اراده و یا بسیار کم اراده از اندیشه و ذهن بشر است. در وادی تفکّر، انسان دارای اراده و احاطه است و می اندیشد ولی در وادی خیال آدمی اندیشیده می شود یعنی مفعول است. و لذا اعمال برخاسته از خیال پردازی عموماً منجر به نتایجی نامطلوب شده و سرنوشت بیرونی فرد را از حیطه اراده و عقل خارج می کند و دریافتهای خیالی منجر به اعمال بی اراده و غیرعقلانی می شود. البتّه پرواز بی قید و شرط اندیشه در عالم خواب رخ می دهد و انسان بایستی رؤیاهایش را به یاد آورد و مرور و فهم نماید و از این طریق به بسیاری از امیال ناخودآگاه و وقایع پنهان زندگی آگاه می شود تا بتواند در بیداری خود بطور آگاهانه تر و ارادی تر بیندیشد و عمل نماید. ولی در عالم بیداری و واقعیت خود، زندگی و اراده را Read the rest of this entry »

حکمت خودشناسی معرفت نفس

فلسفه بیني «راز دماغ»

 

با مسّماترین نامی که بر این عضو تنفّسی – بویائی نهاده شده است همان «بینی» می باشد که عضو بینائی است هم بینائی بصری و هم بصیرتی (قلبی). چشمان انسان بواسطه نوک بینی است که از دوبینی امکان یگانه بینی اشیاء را می یابد وگرنه چشمان بدون وجود بینی هرچیزی را دوتا می دیدند. علاوه بر این بینی انسان درست مرکز دایرۀ صورت اوست و لذا مرکز هویت جمالی اوست و بدون بینی دو نیم رخ آدمی بصورت یک رخ واحد قابل دریافت نمی شد. یعنی جمال واحده هرکسی از نگاه دیگران هم درست از نقطه بینی او Read the rest of this entry »

خودشناسی متافیزیک معرفت نفس نیچه

راز نفس ناطقه

 

ارسطو، انسان را حیوان ناطق نامید بدین معنا که نطق، بزرگترین تمایز انسان از سائر حیوانات است. ارسطو متوّجه حقیقت عظیمی در انسان شده بود ولی براین حقیقت علمی نیافت زیرا همه حیوانات دارای نطق هستند که انسانها درنمی یابند، همانطور که هر قومی نطق اقوام دیگر را درک نمی کند. نفس ناطقه انسان به دلیل سخن گفتن انسان به زبان نیست بلکه بدان معناست که نفس آدمی حتّی در هنگام سکوت هم سخن می گوید و صاحبش را مخاطب می سازد. فقط از این روست که انسان تنها جانداری است که دارای نفس ناطقه می باشد و این نطق نفس انسان با صاحب نفس است. این همان حدیث نفس است. در واقع انسان تنها حیوانی است که با خود سخن می گوید. این حقیقت انسانی همان رازی است که Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان اسلامی معرفت نفس

چرا کسي کمبود عقل ندارد؟

 

براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول هیچ کمبود دیگری احساس نمی کند. برای این سئوال دو جواب متضاد وجود دارد. یکی اینکه خداوند به همه آدمها عقل کامل بخشیده است و لذا هیچکس احساس نقص در عقل ندارد. در اینصورت پس کاملًا مسئول حیات و هستی خویش است و باید خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد. و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود عقل نمی کنند هرگز به دنبال رشد عقلانی نمی روند و به همین دلیل این همه بدبخت هستند و جهان تبدیل به دیوانه خانه شده است و هیچ جائی برای عقل نیست و عاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت زندگی می کنند و لذا Read the rest of this entry »

حکمت خودشناسی معرفت نفس

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

معنای «حق»

 

«حق» همانا حقِّ همان چیزی است که واقع می شود. پس حق همان حقِّ واقعیتهاست. گوئی واقعیتها پرده ای بر جمال حق هستند و لذا انسان با واقعیت ها به جدال می افتد و نیرویش را مستهلک می کند و رنجور و معذّب می شود که این به دلیل در افتادن با حقّ وقایع است. پس انسان اهل حق و عارف کسی است که حقّ هر واقعه ای را درک و تصدیق می کند و لذا با جهان و جهانیان و نیز با کلّ زندگیش در صلح و اتحاد است. و این مستلزم معرفت درباره واقعیات است. و علم و معرفت حقیقی همین است که موجب رضایت انسان می شود. ولی عامّه انسانها از هرآنچه که موافق نفس خودشان باشد، خوششان می آید و آنرا حق می دانند و Read the rest of this entry »

خداشناسی معرفت نفس

دیالکتیک چیست؟

 

دیالکتیک، یک واژه یونانی است که معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا « وحدت اضداد » است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک Read the rest of this entry »

اگزیستانسیالیزم حکمت حکومت اسلامی خودشناسی زرتشت عرفان فلسفه معرفت نفس وحدت وجود

بارهستي

 

آنچه که صبر و تحمّل و بردباری و رضا و تسامح نامیده می شود، مجموعه ای از واژه هائی است که بیانگر ابعاد گوناگون یک واقعه در انسان است و آن وقوع وجود درانسان و نزول بارهستی بر دوش روان اوست که باید آنرا حمل و تحمّل کند و این بار را ببرد و بردباری نماید و بر سنگینی این بار عظیم صبور باشد و تازه لبخند هم بزند و تسامح ورزد و راضی و شاکر هم باشد. انسان به میزانی که چنین باری را می کشد انسان است و انسانیّت را درمی یابد. هستی، یک بار است که واضح ترین صورتش Read the rest of this entry »

امامت خودشناسی معرفت نفس

اصل و جعل

 

در جهان هستی همواره درباره هر موضوعی یک اصل وجود دارد و تعداد کثیری جعل از آن اصل پدید آمده اند که تشخیص و پیدا کردن آن یک اصل در میان بی نهایت جعل و کپی از آن اصل، همان وظیفه انسانی انسان در جهان است و هدف از خلقت اوست. یکی خوب است و مابقی خوب نمایند. این خوب نمایان نیز به دو دسته کلی تقسیم می شوند: خوب نمایان با حسن نیت که براستی می خواهند که خوب بشوند و خوب نمایان ریاکاری که می خواهند از سیمای خوبی که برای خود پدید می آورند دیگران را بفریبند. دسته اول Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی معرفت نفس

س: آیا می توان نیچه را هم یک عارف خواند؟

ج: آری! عارفی بس عبرت انگیز. عارفی بی پیر که در ظلمت نفس خود گم شد. پس حتماً باید او را فهمید و به جماعتی که طالب ارتباط مستقیم با خدایند و برای امر خودشناسی وجود پیر را منکرند، شناساند و برحذر داشت مخصوصاً به پیروان کریشنامورتی درایران و مقلدانی همچون جناب مصفا.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۳

آدم و حوا, آخرالزمان, اشراق, امامت, انسان کامل, امام زمان, ایدز, برزخ, بهشت, تناسخ, جهنم, حافظ, حلاج, حکمت, حکومت اسلامی, خداشناسی, خودکشی, دجال, دکتر علی شریعتی, زرتشت, شفاعت, صادق هدایت, طب اسلامی, ظهور امام زمان, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان حلقه, علائم ظهور, عذاب, غیبت, فلسفه, فلسفه نماز, قیامت, کرامت, متافیزیک, معراج, مولانا, مولوی, مهدی موعود, نجات,  ابرانسان، ابن عربی، ادگار آلن پو، اسرار صلوة، اسلام شناسی، اگزیستانسیالیزم، امام شناسی، اوشو، بوبر، پدیده شناسی، تأویل قرآن، تشیع، تئوسوفی، حقیقت محمدی، حکمت الاشراق، خاتمیت، خلق جدید، خودشناسی، رجعت حسینی، روزبهان بقلی، زایش عرفانی، سیر و سلوک عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، علم توحید، عشق عرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی، عرفان شیعی، فاطمه شناسی، فلسفه ازدواج و زناشوئی، فلسفه بیماری، فلسفه عشق، فلسفه سینما، فلسفه دین، فلسفه زندگی،  فلسفه طلاق، فلسفه ظهور، فلسفه گناه، فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا، فمینیزم، کریشنامورتی، لقاءالله، ماورای طبیعت، معرفت نفس، منجی موعود، منجی آخرالزمان، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، نیچه، ولایت وجودی، وحدت وجود، وجه الله،  یاسپرس، هرمنوتیک  هایدگر

خودشناسی کریشنامورتي معرفت نفس

فلسفۀ ما

 

به توفیق الهی و به یاری همه دوستداران معرفت قصد داریم که این نشریه را همچون یک دائرة المعارف عرفانی آغاز و استمرار بخشیم و همه مقالات آنرا همواره در رایانه در اختیار همگان قرار دهیم. در واقع این مجله ای است که هرگز هیچ شماره ای از آن تمام نمی شود و یک کتاب ادامه داری می باشد. به لحاظ موضوع هیچ پدیده ای در جهان نیست که در قلمروی این نشریه نگنجد ولی بینش ما خودشناسی است. چرا که عرفان از نظر ما چیزی جز خودشناسی نیست: شناخت جهان و جهانیان و شناخت خداوند در خویشتن خویش. و نیز شناخت خویشتن در جهان. این سخن اول و آخر همه عرفانهای جهان بوده است. بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر Read the rest of this entry »

آخرالزمان دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان قیامت متافیزیک معرفت نفس هایدگر

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

خود شناسی به عنوان حلال مشکلات

 

علی (ع) می فرماید: «هرکس خود را شناخت مشکلش حل شد». چرا خودشناسی موجب حل مشکلات است؟ این حکمت علوی را ما به تجربه در همه امور آزموده و به درستی اش یقین یافته ایم. و لذا « عرفان درمانی » را بنا نهاده ایم. انسان اگر به یقین بداند که مشکل چیست و علتش چیست و بر سر پیدایش آن علم و آگاهی یابد آن مشکل حل می شود. همه مشکلات آدمی حاصل جهل او درباره خویشتن است. چون خود را نمی شناسد و بر کم و کیف حالات و افکار و احساسات و اعمالی که از او سر می زند علم ندارد لذا نمی داند که چگونه بایستی بیندیشد و به چه اموری بیندیشد و لذا چگونه عمل کند بنابراین انسان هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ عملی به خطا و گمراهی می افتد و دچار مشکل می گردد. تفاوت انسان از سایر موجودات این است که صاحب اختیار است و همه مشکلات او از اختیار و آزادی انتخاب اوست. حال با این قدرت اختیاری که دارد اگر برخود و نیازها و استعدادها و ضعفهایش علم نداشته باشد قادر به انتخاب درستی که موافق ویژگی های او باشد نیست و لذا Read the rest of this entry »

حکمت خودشناسی عرفان درمانی معرفت نفس

نوشتن برای چیست؟

 

سارتر فیلسوف شهیر فرانسه می گوید: نوشتن در ذاتش برای دیگری است. ولی این فقط یک روی و حقیقت و صورت ظاهر است. نوشتن در صفاتش برای دیگران است و در ذاتش برای خویشتن است. در صفاتش که برای دیگران است همان گوهره امر به معروف و نهی از منکر است در انواع و درجاتش. همانطور که مثلا ً یک اثر محض فلسفی هم دارای رسالت امر به معروفات شناخت است و نهی از منکرات آن. یک قطعه شعر و یا داستان هم چنین است و حتّی یک اثر محض علمی در فیزیک یا زیست شناسی و پزشکی و امثالهم. یک نویسنده برای دیگران می نویسد تا بدین واسطه به دیگران برسد. این همان سرّ بلاغت به معنای رسانایی است و رسیدن به کمال بلوغ. آدمی فقط در دیگران است که به خود می رسد. اینست راز نوشتن! هیچکس به خودی خود Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان اسلامی فلسفه عشق معرفت نفس

حقّ بدی

 

بدیهای بشر نیز دارای ذاتی نیک است و برخاسته از نیک خواهی جاهلانه بشر است. انسان به میزانی که می خواهد نیک باشد مرتکب اعمال بد می شود. پس یا این نیکی باطنی هم بد است که مولد اعمال بد می شود و یا بدیهایی که ظاهر می شود دارای ذاتی نیک است. در حقیقت آدمی به دلیل روحی که دارد و امر خداست ذاتاً نیک و نیکخواه است ولی جاهل است و لذا نمی داند که چگونه این نیکی را به فعل آورد. در واقع فقط یک بدی وجود دارد و آن جهل است و این جهل جز از طریق معرفت درباره ذات نیکخواهی خویش برطرف نمی شود Read the rest of this entry »

خودشناسی عرفان عرفان شیعی معرفت نفس

متافیزیک ۱۱

 

علم هرمنوتیك چیست؟

هرمنوتیك یك اصطلاح یوناني است که برگرفته از نام «هرمس» مي باشد که اسم یوناني حضرت ادریس است که اولین پیامبر و حکیم و معلم بشریت پس از حضرت آدم و قبل از ظهور نوح (ع) مي باشد و در واقع دومین پیامبر محسوب مي شود. او باني و معلم کلمات است و واژه ها را ابداع و تعریف نمود. و این منشأ هر علم است و در واقع بایستي ادریس را معلم اول بشر دانست و نه ارسطو را. در روایات دیني و اسلامي حضرت ادریس باني نخستین مدرسه است و درس و مدرسه هم برگرفته از نام اوست. آن حضرت را بسیار آزار دادند و بارها به قتل رسانیدند که باز به معجزه الهي زنده شد تا بالاخره به آسمان صعود نمود (مثل زرتشت ومسیح).
پس از ادریس هزاران سال بعد، نخستین فرد دیگري که این علم یعني علم کلمه را آغاز نمود و اساس و محور رسالت خود قرار داد سقراط حکیم بود که معتقد بود تنها مشکل بشر اینست که معناي حقیقي الفاظ و واژه هایي را که به کار می برد نمي داند. سقراط شروع به تعریف واژه ها نمود منتهی نه به شکل لغت نامه و یا دایرة المعارف بلکه به واسطه خودشناسي و ادراك باطني. این همان الفباي عرفان است. Read the rest of this entry »

خودشناسی زرتشت عرفان متافیزیک معرفت نفس هرمنوتیک

قیامت ۸

چه نباید کرد؟

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود.
بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت.
بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود.
بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود.
بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد.
بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود.
بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد.
بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورر کرد.
بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست.
بایستی راه و روشهای خودشناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود.
بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود.
بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست.
بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند.
بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود.
بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود.
بایستی از سه شیطان مشهور به عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد.
بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۴۴

 

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۸  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۸ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت    ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

 

خداشناسی خودشناسی عرفان کرامت معرفت نفس

جهنم ۳ (نار و نور علم)

برخی می پندارند آنچه که در کتب و مدارس تحصيل می شود علم است. اعم از دينی يا دنيوی. علم دارای دو تجّلی است: نور و سواد! سواد همانطور که از نقشش پيداست همان سياهی و ظلمت است. پس علم دارای دو وجه يا ماهيت و ظهور و بروز است: نوری و ظلماتی! با توجه به اين دو جنبه از علم است که احاديث متمادی که درباره علم از پيامبر و ائمه اطهار نقل می شود درک می گردد. در جائی گفته شده که: علم نور هدايت و شکافنده جهان است و در جائی دگر نقل شده که: علم، حجاب اکبر و عامل نفاق در دين و معرفت است. گوئی که دو ماهيت کاملًا متضاد از علم وجود دارد که يکی نوری و ديگری ضاله است. علم نوری و نور علم آن است که مولد معارف، حکمت ها و نظريه ها و مکاتب علمی و فلسفی و عرفانی و دينی است ولی علم ظلماتی همين محصولات مذکور علم نوری هستند. نور علم و علم نوری يک داده الهی و اجر جهاد انسان در عرصه دين و تقرب الی است يعنی اين علم از هيچ جائی جز محضر خداوند قابل حصول نيست. اين علم را علم حضوری يا علم لدنی يا علم من عندی (علم از نزد خود) هم ناميده اند که موجب هدايت و شکافنده پديده هاست و جهان را معرفی می کند. اين علم در هر موضوع و مرحله نهايتاً به معرفت حق می انجامد و طبع هدايتگر آن بدين دليل است. ولی محصولات اين علم که در مدارس و کتب تدريس می شود به مثابه سياهی و ظلمت است که مصرف کننده و پرستنده اش را دچار ثقل و سياهی دل و ذهن می سازد که خود مانع علم نوری است. و چه بسا به ضديت با دين و علمای راستين بر می خيزد همانگونه که امروزه اکثر اهل مدرسه و اهل کتاب را دشمن دين می يابيم. در قرآن هم اکثر اهل کتاب متهم به جدال و انکار حقيقت هستند و در دين نفاق می اندازند و در طول تاريخ هم بزرگترين دشمنان پيامبران خدا بوده اند که در حقيقت حاملان علم نوری محسوب می شوند. در واقع مثل اينست که مولود برعليه والد خود برمی خيزد همانطور که فرزندان عموماً ضد والدين خود هستند و آنها را انکار می کنند. اين تضاد و ديالکتيک معلول و علت است: خالق و مخلوق! درست مثل کفر بنی آدم نسبت به خالق خودش! که خود وجود بنی آدم در جهان حجاب بين او و خالق است. يعنی محصولات علمی، حجاب محصل و علم حقيقی و نوری است. اين کبر و کفر موجب گمراهی محصلين علوم دينی و دنيوی می شود. همانطور که روحانيون مذاهب که مصرف کنندگان علوم دينی حاصل از نور انبيای الهی هستند در طول تاريخ نخستين منکران پيامبران جديد بوده و گاه کمر به قتل آنها بسته اند. اين نبرد علم سواد برعليه علم نوری است. نبرد توليدات علمی برعليه منبع علم. علت نبرد عارفان بزرگ با علوم مدرسه ای و کتابی هم به همين دليل است مثل نبرد شمس تبريزی برعليه معلومات کتابی و مدرسه ای مولانا . آنهم کسی که خود يک علامه دهر بود و با نور علم شمس می جنگيد و مقاومت می کرد. بنابراين «عالم» به کسی بايد گفته شود که حامل نور علم است نه حمال کالاهای توليد شده بواسطه عالمان. کارخانه نور علم و علم نوری سير و سلوک الی الله است. تقليد بخيلانه و حريصانه و منکرانه از حاملان علم نوری (انبياء و اوليا و عرفا و حکيمان) موجب ابتلاء به ظلمت علم می شود که منجر به علوم فنی می گردد که نهايتاً اسباب تکنولوژی و صنعت بعنوان عرصه ظهور دوزخ است. سواد علم، پيروان و پرستندگانش را به سوی نار می کشاند و لذا بايد سواد علم را علم ناری ناميد که در قلمرو تکنولوژی و صنعت اين آتش رخ می نمايد. علم سوادی کاشف و استخراجگر آتش جهان است که بسوی جهنم می برد. و کسانی که از حاملان نور علم صادقانه تبعيت می کنند اين نور را باطناً می يابند و به نور جهان راه می يابند که همان راه جنت است و هدايت. پس راه رسيدن به نور علم و علم نوری همانا تصديق و ارادت و اطاعت از حاملان آن است. ولتی تقليد که حاصل انکار است به ابتلای سواد علم و علم ناری می انجامد که علوم فنی هستند. به همين دليل از ميان اطرافيان پيامبر و امامان و عرفای بزرگ عده ای شاگرد و محصل سواد علم بوده اند و نهايتاً تبديل به دانشمندانی ملحد و يا منافق شده اند. و عده ای قليل هم مريدان بودند که به نور علم رسيدند. مثل تفاوت بين بايزيد بسطامی و جابرابن حيّان که هر دو از اصحاب امام صادق بودند. مثل تفاوت بين سلمان فارسی و عمرعاص که هر دو از اصحاب صفه و از اطرافيان علی (ع) بودند. اينست که مثلًا علی (ع) را که يک خورشيد علم بود مقسم بهشت و جهنم و يا خط بين حق و باطل ناميده اند. يعنی از بابت وجود مبارک ايشان دو نوع علم و دو دسته اصحاب پديد آمدند که کاشفان علم نوری و علم ناری بودند و فاتحان بهشت و دوزخ. اين تفاوت بين علم بعنوان ابزار دنياپرستی و علم بعنوان راه خداجوئی و حق پرستی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۳ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۳  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور جهنم ۳ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۳ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۳ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبر جهنم ۳  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۳ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۳ سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۳ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۳ عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۳ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۳ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۳

 

جهنم حکمت عرفان معرفت نفس مولانا

( جهنم ۱ ) جنگ پوپر و هایدگر در ایران

اين خود سرّی عظيم از سرنوشت و ماهيت قوم ايرانی است که همواره در طول تاريخ خود ميدان نبرد بيگانگان بوده است. اين امر به يک لحاظ دال بر بی هويتی و تيره بختی ايرانيان است و به لحاظی ديگر دال بر ميهمان نوازی آنهاست در عين حال موجب تخريب و تباهی ايرانيان بوده و هم موجبات رشد معنوی و تکثر آرا و تداخل فرهنگها را فراهم نموده است. مثل جنگ بين مغول و اعراب در ايران يا جنگ بين امپرياليزم و کمونيزم و… و اينک جنگ بين پوپر و هايدگر. و اما اين آخری از همه آنهای ديگر عجيب تر است زيرا اين دو فيلسوف و پيروانشان در هيچ جای ديگری جنگی نداشته اند ولی معلوم نيست که چرا در ايران به جان هم افتاده اند. کارل پوپر مبدل به پيامبر اصلاح طلبان شده و مارتين هايدگر هم پيامبر اصول گرايان است. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف که ژرمن تبارند يکی از اتريش و ديگری از خود آلمان گويی که جنگ بين آلمان و اتريش در دوران حزب نازی را به ايران آورده اند. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف به لحاظ مشرب فلسفی لامذهب هستند يعنی صاحب دستگاههای فلسفی بدون متافيزيک و الهيات می باشند. يادمان می آيد زمانی که نيکسون رئیس جمهور وقت آمريکا به دعوت مائو رهبر انقلاب چين به آن کشور سفر نمود و با يکديگر دست دادند و شراب نوشيدند مائوئيست های ايران به جنون افتاده بودند و برای توجيه مائو هذيان می گفتند گويی هويت آنها فقط از جنگ بين چين و آمريکا تغذيه می شد. و نيز يادمان می آيد که مائوئيست های ايرانی در ميان سائر کمونيست ها از همه صادق تر و پاک تر بودند و بسياری از آنان نماز هم می خواندند ولی مائو يک آدم ضد مذهب بود. و يا پيروان استالين و مائو در سراسر جهان رفيق بودند ولی پيروان اين دو در ايران يکديگر را با چاقو می زدند. حال همان داستان کهنه بين طرفداران ايرانی پوپر و هايدگر در جريان است و گاه يکديگر را می زنند و حتی محکوم به ارتداد و اعدام می کنند و اين از عجايب روزگار است زيرا پوپر و هايدگر در دوران حيات خود از دوستان بسيار نزديک بودند و با يکديگر خصومتی نداشتند و از لحاظ مشرب فلسفی هم بسيار نزديکند. تا آنجا که می توان فهميد دو تا از سخنگويان دو جناح معروف سياسی در کشورمان هر يک به لحاظ مشرب فلسفی مايل به يکی از اين دو فيلسوف هستند و لذا پيروان اين دو جناح پشت سر روح اين دو فيلسوف مرحوم سنگر گرفته و اين دو را سپر بلای اختلافات خود نموده اند. طرفداران اصلاحات به هايدگر بيچاره لقب فاشيست می دهند چرا که او در دوران حاکميت حزب نازی به آمريکا پناهنده نشد و برای مدتی هم در اين دوران در دانشگاههای آلمان با حضور مأموران گشتاپو تدريس می نمود و به همين دليل فلسفه هايدگر تا اين حد غامض و مجرد است ولی پوپر که به بريتانيا پناهنده شده بود و در آنجا لقب «سر» از ملکه دريافت نموده بود و می توانست به هيتلر فحش بدهد لذا متهم به صهيونيست شد. بهرحال از آنجا که اصلاح طلبان ما جناح اصول گرا را فاشيست می دانند به هايدگر فحش می دهند تا به گوشه قبای کسی بر نخورد ولی اصول گرايان چون اصلاحح طلبان را طرفدار آمريکا می دانند به پوپر نستبت صهيونيست می دهند تا به گوشه قبای کسی در جناح مقابل برنخورد. آيا بهتر نيست به جای بر پا نمودن جنگ بين دو فلسفه بيگانه و ملحد برای اثبات حقانيت و يا عدم حقانيت جناحی به قرآن و سنت و عقلانيت خود رجوع کنيم؟ بهرحال که ما همديگر را مرتد و ملحد می ناميم بهتر است با معارف قرآنی باشد نه بواسطه فلسفه هايی که هر دويشان آشکارا ملحد هستند. حدود يکی دو دهه پيش بر سر فلسفه نيچه دعوای مشابه ای بر پا شد که حتی خون عده ای هم ريخته گرديد و اصلًا معلوم نشد براستی دعوا بر سر چه بود. آيا بهتر نيست اگر هم قرار است خونی براه افتد بر سر دفاع از اعتقادات خودمان باشد نه فلسفه ای بيگانه. آنهم فلسفه هايی که براستی هرگز فهم نشده اند نه در کشور ما بلکه حتی در خود اروپا هم فهم نشده اند مخصوصاً انديشه های ديالکتيکی و برزخی کسانی چون نيچه و هايدگر . همه دعواها بر سر چيزهايی است که فهم نشده اند: ليبراليتزم، دموکراسی، سوسياليزم، پلوراليزم و … بقول علی (ع): جهنمی جز بی معرفتی نيست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۱ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۱ ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهورجهنم ۱ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۱ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۱ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبرجهنم ۱  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۱ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۱  سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۱ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۱  عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۱ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۱

برزخ جهنم متافیزیک معرفت نفس هایدگر

عید قربانی عشق

حضرت ابراهیم را پدر ایمان بشری نامیده اند ولی معلوم نیست که چرا هاجر را مادر ایمان بشری ننامیدند. ایمان اگر قرار است پدر داشته باشد حتماً بی مادر نمی تواند بود. حذف مادر ایمان بزرگترین نماد مرد سالاری و نژاد پرستی آنهم در مکتبی است که ذاتش بر نژاد – بر اندازی می باشد. ایمان به معنای اعتماد به خداوند است و کلّ تاریخ بشر قلمرو این امتحان بوده است و کلّ بشریت و گروههای بشری محصول این آزمون و خطاست. ابراهیم و هاجر برای نخستین بار این امتحان را به تمام و کمال با موفقیت به ثمر رسانیده اند و شعار «خدا کافی است» را تحقّق بخشیدند بواسطه قربانی کردن عشق خود که قلمرو سلطه نژاد پرستی می باشد. در مرحله نخست قربانی کردن عشق زناشویی آنهم به شقیانه ترین صورت ممکن یعنی تبعید کردن همسر و
نوزادش در بیابان سوزان و بی سکنه عربستان. کلّ این واقعه دو روی دارد که متأسفانه فقط آن جنبه مردانه اش مورد توجّه بوده است. در کلّ تاریخ مذهب شاید دکتر علی شریعتی تنها کسی باشد که جنه زنانه این ذبح عظیم را به خاطر آورده است. جنبه زنانه این قربانی اتفاقاً بسیار شاقّه تر است زیرا هاجر هم شاهد مرگ خویش است و بدتر از آن شاهد مرگ نوزادش. در حالیکه ابراهیم این دو را رها کرده و به وطنش فلسطین به نزد سارا بازگشته است. پس واضح است که این هجرت عظیم و قربانی کردن عشق برای هاجر سه جنبه دارد: اولی جدائیش از شوهر مهربان است دوم شاهد مرگ خویش بودن است و سوم شاهد مرگ فرزند خود بودن. و آنگاه پس از چهارده سال به عربستان باز می گردد که پسرش را از مادرش جدا کرده و ذبح نماید. این ذبح نیز برای ابراهیم که هرگز پسرش را ندیده و اینک همچون نوجوانی بیگانه است برای ابراهیم بسیار آسانتر است تا برای مادرش که فرزندش را از مرگ حتمی رهانیده و چهارده سال در کنارش زیسته است. و جدای این واضح است که مادریّت حامل عشقی هزاران بار قلبی تر از پدریت است. تا همینجا بوضوح درک می کنیم که هاجر مظلوم ترین و مهجورترین انسان کلّ تاریخ بشر تا به امروز است. ذبح پسری چنان فرزانه و عارف که می گوید: «پدرم چرا دستت می لرزد مطمئن باش که این امر خداست و من هم تسلیم هستم» و این فرزند هاجر است و نه ابراهیم. پس چگونه است که این پسر اینچنین ارادتی عظیم به پدری دارد که او را از آغاز تولد به بیابان مرگ افکنده است و اینک آمده تا او را ذبح کند و گویی که رسالتی جز به قتل رسانیدن پسر ندارد. این عشق و ارادت حیرت آور اسماعیل به پدرش دال بر عشق جادوئی هاجر به شوهر است که نه تنها لقمه ای نانش نداده بلکه او و فرزندش را به کام مرگ فرستاده است و به کمتر از مرگ پسرش راضی نیست. این چه سرّی است. و این است که خانه هاجر تبدیل به خانه خدا می شود و نه خانه ابراهیم. و اینگونه است که اسلام و ایمان و امامت در خانه هاجر بنا نهاده می شود و این بزرگترین واقعه کل تاریخ هستی به نام شوهرش ابراهیم ثبت می گردد. امامت به معنای عرصه نزول خداوند از عرش بر دل بنده ای می باشد و این نزول چند هزار سال به طول انجامید و در ظهور اسلام محمدی کامل شد و دیدیم که دین محمد نیز نه از نژادش (پسر) که از دخترش جاری شد و امامت آخرین مجرای توحید بر روی زمین گردید. و نیز دیدیم که اولین امام نیز برای زن و فرزندش نان به خانه نمی آورد. و آنگاه کسی به نام حسین که پدرش در خانه هاجر به دنیا آماده بود با تمام اهل و عیال و یارانش از خانه پدری خود روی گردانید و همه را در کربلا عاشقانه ذبح نمود و نیز هاجری دگر و برتر بنام زینب. آیا آدمی می تواند از شقی ترین دشمن خویشتن انتقامی بیش از این بکشد که ابراهیم کشید؟ این چه انتقامی بود که ابراهیم گرفت از که و از چه؟ از دل خویشتن که چرا غیر خالقش را در خودش جای داده است! این حج ابراهیمی هست ولی هاجریّت آن بسیار عظیم تر است. هاجر اولین زنی در تاریخ بشر است که عاشق شوهر است آن هم عاشق بیرحمترین شوهر!؟ و چنین زنی مهد پرورش امامت است چرا که امامت به مثابه کمال انسان و ظرف ظهور پروردگار از «امّ» به معنای مادر است. در واقع هاجر نخستین مادر حقیقی در تاریخ است زیرا نخستین همسر حقیقی در تاریخ است. پس خانه هاجر نه تنها خانه خدا که به قول قرآن خانه مردم نیز هست یعنی خانه تمدن بشری به روی زمین است که به عشق بنا شده است. در واقع هاجر و ابراهیم بانی تمدن بشری به روی زمین هستند و هزاران سال است که بشریت بر مدار این خانه استمرار یافته است. قربانی هاجر و ابراهیم پس از قربانی کردن عشق زناشویی همانا قربانی کردن پسرشان به عنوان نژاد بود. و خداوند برای این قربانی همه گوسفندان تاریخ را قربانی کرد. قربانی ابراهیم بخشوده شد زیرا در دل ابراهیم تردید بود ولی نه در دل هاجر که در یقین اسماعیل آشکار است که اسماعیل نه فرزند ابراهیم که فرزند هاجر است همانطور که علی (ع) حسن و حسین و زینب را فرزندان فاطمه می نامید و این سرّ امامت است. مردان عاشق مولد پیامبرانند و شجره انبیاء را به بار آورده اند ولی زنان عاشق مولّد امامانند. همانطور که همسر همه امامان ما عاشقشان بوده و شوهر خود را خواساتگاری کردند بجز همسر امام حسن که امامت در او ادامه نیافت. بدینگونه دریایی از اتهامات ناحق به امام حسن (ع) منتفی می شود. همه گوسفندان روی زمین خونبهای تردید ابراهیم شدند. ولی قربانی حسین و زینب از روی عشق و یقین بود لذا پذیرفته شد و آنگاه خداوند خودش را به پای این ذبح کبیر قربانی نمود و خون خدا «ثاارالله» به روی زمین ریخت و «جمال» رخ نمود که می گفت «هر که بجوید مرا می یابد مرا. هر که بیابد مرا می شناسد مرا. هر که بشناسد مرا عاشق می شود مرا. هر که عاشق شود مرا عاشق می شوم او را. و هر که را من عاشق شوم البته او را به قتل می رسانم و هر که را به قتل برسانم دیه اش بر من واجب است و دیه هر که بر من واجب شود من خود دیه او هستم.» عید قربان عید هجرت از خاندان و آنگاه هجرت از دل خویشتن بسوی اوست. هجرت ابراهیم از فلسطین بود به مکه. ولی هجرت حسین از مکه بسوی ایران که در بین راه متوقف گردید و ذبح کبیر رخ نمود تا حسین به خانه دلش یعنی ایران نرسد. قربانی کردن خانمان و تبار و نژاد است و دل خویشتن. نه قربانی کردن چهار پایان رام و بی زبان برای فاضلابهای شاه سعودی. قربانی ابراهیم از دل خویشتن بود برای خدای نادیده ولی قربانی هاجر از دل خویشتن بود برای ابراهیم . ولی قربانی شیعه از دل خویشتن است برای امام که تجلّیگاه پروردگار در خاک است که خود را قربانی بنی آدم نموده است. حجّ مسلمانان شیعه در کربلاست. بهرحال شاهدیم که در آخرالزمان خانمان بشریت از پای بست در حال ویران شدن است از فرط خود پرستی و نژاد پرستی. و این مافات اطاعت نکردن از دین ابراهیم و محمد است پس بهرحال ذبح عظیم خواه ناخواه دامان گیر کلّ بشریت است پس آیا بهتر نیست که دل خود را از غیر امام بزداییم تا خانمان خود را به آتش نکشیم؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۹

فقه انقلاب وانقلاب فقهی

انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه برکاتی که بهمراه داشت امتحان و پالایشی بزرگ از ماهیت و معنا و حقانیّت همه اعتقادات معارف باورها و ایدئولوژیها بود از جمله امتحانی، برای فقه و فقاهت و فقهای ما. به یاد می آوریم که از همان نخستین آثار انقلاب در ساالهای ۵۵ و ۵۶ بسیاری از علمای دینی و روحانیون به سکوت و انفعال در مقابل انقالب پرداختند و بسیاری هم برعلیه آن واکنش نمودند و عدّه قلیلی از آنان به انقلاب پیوستند. گوئی که انقلاب را مطابق با شرع و فقه اسلامی نمی یافتند و یا حتی آنرا مخالف شرع می دانستند. از همین منشأ بود که بسیاری از متفکّران انقلاب مورد طرد و ارتداد قرار گرفتند و حتی مواجه با فتوای ارتداد شدند و در این به اصطلاح مرتدین هم دکتر علی شریعتی قرار داشت که معلم انقلاب بود. این جماعت که در قلمرو فقه اسلامی جائی برای انقلاب نمی یافتند پس از پیروزی بطور پنهان و آشکار با خود رهبر انقلاب به مقابله پرداختند و ساقط شدند. آن ماجرا تا به امروز همچنان کمابیش به صور گوناگونی ادامه دارد و یکی از مهمترین چالش های مقابل انقلاب بوده است و موجب مسکوت و منفعل ماندن بخش مهمی از مواد قانون اساسی نیز بوده است و به لحاظی بزرگترین مانع تحقّق آرمانهای انقلاب است. این مسئله هر انسان اهل درد و دین را با این امر روبرو می کند که براستی خود فقه اسلامی هم نیازمند به یک انقلاب است تا تبدیل به فقهی انقلابی شود وگرنه هیچ عاقبت خوشی برای انقلاب قابل تصوّر نیست زیرا انقلاب ما اسلامی است. این همان نیاز فقه اسلامی به اجتهاد و جهاد و مجتهدی بزرگ است تا فقاهت را از این نقاهت تاریخی نجات دهد و خلاق و زنده و به روز نماید و پاسخگوی اسلامی باشد که قرار است منجی جهان آخرالزمان گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۶

زندگینامه ای از استاد علی اکبر خانجانی

من علی اکبر خانجانی متولد ۱۳۳۴ در سنگسار (مهدیشهر) از استان سمنان و از خانواده ای روستایی – عشایری که پیرو دین اسلام و عاشق علی (ع) و آل اوست می باشم. تحصلات ابتدایی را در زادگاهم و دبیرستان را در شیراز و تهران و تحصیلات دانشگاهی را در آمریکا و آلمان سپری نمودم. پروردگارم مرا از کودکی با خودش آشنا نمود و هدایتم فرمود. بنابراین از تحصیلات مدرسه ای جز سیر و سلوک در آفاق و تماشای خلاق چیزی نصیبم نشد. چیزی از جان علم حقیقی در آن مراکز نیافتم و بلکه آن مراکز را کانونهای جهل مرکّب یافتم. هر چند که حدود ده سال از عمرم را در علوم انسانی و تربیتی و درمانی صرف نمودم ولی جز لا اله ندیدم و لذا پشتوانه محکمی برای الاالله گردید که در معرفت نفس و سیر و سلوک الی الله نصیبم گشت و از اهالی دین و قرآن و عرفان شدم و حکمت الهی را به حد نیازم یافتم و به خدمت خلایق گماردم که البتّه در این خدمت جز عداوت نصیبم نگشت که از غایت محبّت پروردگارم بود که مرا بسوی توحیدش رهنمون فرمود. خلاصه اینکه هیچ کتاب و مدرسه و استادی مرا نیاموخت و هرچه یافتم از سر دولت دین محمد(ص) و عشق علی (ع) و نفس مسیحایی و حکمت قرآنی و از کار الهی بوده است و عرفان مولانایی. ولی همه اینها اجرعشق من به خدمت مردمان است از جانب پروردگار عالمیان. و اما علاوه بر این از خلایق و توده های رنج کشیده و دردمند این مرز بوم چیزها آموختم که در هیچ مذهب و مکتبی نبود. همه آنها پیرو مراد من هستند. اما یک نفر دیگر بود که در سر آغاز جوانی ام با مرگش مرا زنده ساخت و در تمام عمرم با وی محشور بوده ام و یار غار من است و او دکترعلی شریعتی است که انسانی زیباتر از او ندیده ام. بزرگترین مکاشفه من در قلمرو واقعیّت، قیامت بوده است و بدینگونه است که در خدمت شمایم و از آن دم
می زنم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۱

بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر روح حاکم بر این نشریه تماماً نقد و نفی و ابطال باشد به مثابه قلمرو «الا الله» می باشد که روی در روی الاالله قرار دارد. پر واضح است که نقد و نفی ما هیچ ربطی به امیال انقلابی و نیهیلیستی ندارد. به لحاظی دیگر این نشریه یک دائرةالمعارف پدیدار شناسی بر بنیاد معرفت نفس است و لذا منطق حاکم بر آن نیز یک منطق سقراطی و «کاهش منطقی» است. بدانگونه که در عصر جدید ادموند هوسرل از آن دم زده است. بدین لحاظ است که این نشریه یک نقد دائمی در قلمرو الفبای باورها و فرهنگها و پدیده های عصر ماست. نقدی بر اصول و ارکان بدیهی فرهنگ و تمدن بشری. هدف دیگر ما در این نشریه ساده گوئی و اُمی نویسی و نگارشی دیالوگی و دیالکتیکی می باشد فقط راز این روش همانا تعیّن متافیزیک در فیزیک است به قول مارتین هایدگر. و تعیّن قرآن در جهان به قول دکتر علی شریعتی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸

مصاحبه ای با بزرگان تاریخ

از دکتر شریعتی پرسیدم: چه چیزی تو را کشت؟ گفت: تهمت ناحق کسی که از همه بیشتر دوستش داشتم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۷

شریعتی های ۲و۳و۴و…چه کرده اند؟

با رحلت جانسوز و هنوز باور نکردنی دکترشریعتی جریان تازه ای در میان روشنفکران دینی ما آغاز شد که به زبان ساده تلاشی برای شریعتی شدن و پر کردن خلأ وجود این هویت ملی ما در عرصه نسل جوان بود به طور نمونه می توان از کسانی چون عبدالکریم سروش، الهی قمشه ای، رحیم پور نام برد این سخنگویان نسل جوان ما در قلمرو روشنفکری دینی پس از انقلاب دارای چند تفاوت ذاتی نسبت به شریعتی بودند و لذا هرگز نتوانستند اندکی هم آن خلأ هویت را جبران کنند بلکه فقط امیدی نو آفریدند و پس از اندک مدتی هم همه را مأیوس و خمار ساختند و باز این تشنگان هویت را به خاطره دکتر شریعتی باز گردانیدند و البته بهترین مأمن موجود است و بهتر از رجعت به پای منقل و ماهواره و اینترنت به عنوان مجاری هویت است. هر چند که بسیاری هم از فرط ناامیدی به این مجاری افتادند. این شریعتی های جدید فقط زبان و منطق و فرآورده های فرهنگی شریعتی را به عاریت گرفتند ولی راه و هویت او را نگرفتند. راه او نقّادی بنیادی بر زمانه و نیز وضع موجود جامعه و حاکمیت بود و هویت او خود – شناسی عرفانی بود. شریعتی مستقل از حاکمیت سیاسی عصر خود عمل کرد ولی اینها به طور کاملا ً حکومتی عمل نمودند. شریعتی از نزد خودش می گفت ولی اینها از نزد دیگران می گویند. شریعتی مولد فکر بود و اینها مصرف کننده اند. شریعتی درد جوانان را مخاطب می نمود ولی اینها بی دردی ها و بی دردها را مخاطب می سازند و یا دردهای سطحی شکم سیران را مخاطب می سازند. شریعتی فوق حساب حرف می زد ولی حرفهای اینان تماماً حرف حساب است. و در قلمرو حساب و هندسه هرگز هویتی بر نمی خیزد. شریعتی امّی سخن می گفت ولی اینان بسیار اشرافی (شاعرانه و فلسفی و دیپلماتیک) سخن می گویند. و نهایتاً از همه مهمتر اینان حقوق می گیرند و شریعتی تازه پول جیبی خود را هم صرف کارش می کرد هر چند که همه اینها وامدار شریعتی هستند ولی هیچکدامشان حقوق این وام را ادا نکرده اند و هر گاه هم که خواسته اند یادی از وی کنند اول خاطر نشان کردند که شریعتی بی عیب نیست و اشکالاتی دارد و… در ضمن خیلی هم بد نبوده است. اینها حتی به لحاظ مصلحت هم نتوانستند خوب حرف بزنند. خوب حرف زدن هم دل می خواهد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۲

،

آخرالزمان امامت دکتر علی شریعتی عرفان متافیزیک معرفت نفس

اوّلین مدرسه و اوّلین کلاس درس

حمرت ادريس که در فرهنگ يونانی «هرمس» است دومين پيامبر خداست و بعد از حضرت آدم ظهور نمود.
همو اولين کسی است که بساط «درس» گسترد و تعليم داد و لذا او را «ادريس» ناميده اند يعنی اهل درس.
در فلسفه يونان او را بانی علم هرمنوتيک می دانند که همان علم تفسير کلمات است که قلب واژه ها را می شکافد و معنای نهانش را استخراج می کند و به زبان عربی همان علم « تأويل» می باشد که به علم «جِفر»
هم معروف شده که از جمله علوم خفيه و اسرارآميز است. «هرمنوتيک» نيز از نام «هرمس» گرفته شده و
نام درسی است که او می داده است. درس او همان ابداع و شرح کلمات بوده است زيرا بشر هنوز کلمات را
نمی شناخته و در واقع او برای نخستين بار زبان را به بشر هديه کرد و بانی و کاشف کلمات و گويش و فهم
واژه ها می باشد. و عجيب اينکه همين درس بتتدريج در طول تاريخ فراموش شده و فقط در نزد عده ای انگشت شمار از عارفان باقی مانده که بواسطه رياضت و ذکر و تزکيه نفس تعليم داده می شود. بنظر می رسد که حضرت ادريس هم می بايستی چنين کلاسی داشته باشد و به گونه ای بايد مثل «معبد دلفی» در يونان و يا مدرسه اصحاب صفّه در خانه پيامبر بوده باشد. در روايات است که حضرت ادريس را بسيار آزار دادند و بارها او را به قصد کشتن زدند ولی باز زنده ماند و بالاخره مثل مسيح (ع) و يا حضرت زرتشت (ع)
به آسمان عروج نمود. او نيز در انتظار رجعت است و در واقع زنده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷

فلسفه پارادایم (paradigme)

قبل، قبله، قبیله، قابل، مقبول، قباله، قبیل و …… جملگی پارادايم مصدر «قبل» هستند. پس اين يک اصطالح زبانشناسی است و خود، شاخه ای بس مهم در زبان است که ريشه هر واژه ای را معلوم می کند و امروزه که عصر بلوا و هرج و مرج و نیهیلیزم زبان و الفاظ و شعارهاست بیش از هر زمانی بکار می آيد و درست به همین دلیل متعهدترين متفکران عصرجديد در قلمرو فلسفه و روانشناسی متوسل به اين امر شده و مکتب فلسفی نوينی پديد آورده اند که علم هرمنوتیک می باشد و نیز مکتب اصالت زبان در فلسفه. و لذا همه فلاسفه خلاق عصر ما بر اين محور فلسفیده اند مثل نیچه، هايدگر، ويتگنشتاين و پیروانشان. عصر ما به لحاظی عصر فروپاشی پارادايم و زبان است به همین دلیل يک دوجین از واژه هائی که اصلا به هم مربوط نیستند مترادف قرار می گیرند و چه بسا موجبات يک جنون ملی و جهانی می شوند مثل آزادی، دموکراسی، عدالت، برابری، حقوق بشر، سوسیالیزم، مردم سالاری، روشنفکری و …. حتی عشق. امروزه واژه ها براستی مثل علف خرس هستند و هرگز در هیچ کجای تاريخ چنین جنونی بر زبان بشری حکمفرما نبوده است. و لذا يکی از اهداف درجه اول ما همین تعريف دگرباره واژه های بنیادين زبان و فرهنگ و اخلاق و مذهب می باشد، تعريف الفبائی مفاهیم. رجعت به پارادايم!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۰

یك آسیب شناسي هرمنوتیك

هرمنوتیک علم تفسیر و تأویل واژه های کلیدی فرهنگ است. سقراط حکیم معتقد بود که علت العلل همه جهل ها و جنونها و جنایت های بشری فقدان تعریف و فهم حقیقی الفاظ و واژه هایی است که بر زبان می آید. خود او نیز تمام عمرش مشغول همین امر بود و معرفت نفس که فلسفه ویژه سقراط است برخاسته از تلاشی درجهت تعریف واژه هاست. سقراط یکی از پیامبران معرفت نفس و علم هرمنوتیک محسوب می شود. علم هرمنوتیک یکی از محصولات عرفان عملی و حکمت توحیدی بوده است. ولی امروزه پس از حدود ۲۵ قرن به نظر می رسد که این علم در نزد بشر کمترین رشد و رونقی نداشته و بلکه اصولا فراموش شده است. شاید یک دلیلش این بوده که نهضت معرفت نفس و علم واژه ها پیروان بسیار اندکی داشته و در خود
غرب نیز بعد از سقراط تقریباً کسی همطراز او در این وادی پدید نیامد. و شاگردان مکتب او نیز بسیار اندک بوده اند. در مغرب زمین عصر جدید یکبار دگر این مکتب منقرض شده دوباره احیا شد و کسانی چون نیچه و هایدگر در رأس این احیاگری قرار دارند ولی خود غربیان به این دو رغبتی ننموده و بلکه آنان را به اتهاماتی ناروا محکوم ساختند مثل جنون و فاشیزم. امروزه مشکلی که سقراط در عصر خود کشف نموده بود دو صد چندان شدیدتر بر کل جهان حاکم است و آن فقدان حداقل تعریفی محسوس از ابتدایی ترین مفاهیم و واژه های عرصه فرهنگ و تمدن و اخلاق است مثل صدق، نیکی، علم، پیشرفت، ایمان، فضیلت، عشق، آزادی و غیره. به لحاظی بایستی همه جدالها و جنگهای بین افراد و ملل و مذاهب بر روی زمین را حاصل این فقدان عظیم دانست این همان فقدان معناست و به زبانی فقدان علم هرمنوتیک یا تفسیر واژه ها. این فقدان در کشور ما نیز بدلیل دعوی معنوی بیشتر خودنمایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۱

امام محمّد باقر (ع) بنیانگذار هرمنوتیک اسلامی

هرمنوتیک که واژه ای یونانی است همان علم تأویل کلام می باشد که هم در حکمت اروپایی و هم حکمت اسلامی قرنهاست که به نسیان رفته است و در قرن بیستم یکی و دو تن از حکیمان آلمانی همچون نیچه، هوسرل و هایدگر به احیای آن پرداختند هر چند که این احیاگری در همان آغاز راه متوقّف ماند. علم تأویل کلام به معنای استخراج مفاهیم متافیزیکی و حکمت جاودان و ازلی از بطن واژه های دینی و فلسفی می باشد. این علم در جهان اسلام جز امام محمد باقر (ع) بانی معروف دیگری ندارد و اصلا لقب باقرالعلوم (شکافنده علم) به همین معنا تعلّق گرفته است که مترادف با شکافتن ذات الفاظ و معانی است. این همان علمی است که در مدرسه فرزندش امام صادق (ع) زمینه علمی و فقهی شیعه جعفری را پدید آورد و همه ارکان فرهنگ شیعی بر

Read the rest of this entry »

عرفان معرفت نفس نیچه هایدگر هرمنوتیک