بایگانی برای ‘منجی موعود’

زرتشت

ایران مهد اولین و آخرین تمدن الهی
به لحاظ منابع تاريخی اين امر کمابيش مسجل شده است که دين زرتشت نخستين دين توحيدی بزرگ در جهان
بوده است که قدمت آن به بيش از پنج هزار سال تخمين زده شده است. وقتی درک می کنيم که در دوران
هخامنشی دين زرتشت به مرحله زوال و تحريف و نسيان بوده است پس واضح است که اين دين با آن همه
عظمت و خدماتش به تمدن بشری دارای چه قدمتی قبل از هخامنشی بوده است. و اين نکته را نيز درک می کنيم که نهضت و حکمت مانوی و سپس مزدکی درعصر ساسانيان به مثابه تجديد بنا و احيا و رنسانسی در
دين زرتشت بوده که بواسطه شاهان و موبدان بکل وارونه شده بود. از آثار مورخين کهن مثل هرودوت و حتی کتب اساطيری قبل از هرودوت يعنی هومر و هسيود که به حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح می رسد حضور و عظمت جهانی دين زرتشت قابل درک می باشد. بنا به اسناد و روايات زرتشتی و غيرزرتشتی می دانيم که حضرت زرتشت (ع) نخستين بانی و کاشف خير و شر در نفس بشر بوده است يعنی بنيانگذار ديالکتيتک بعنوان ذات انديشه و ادراک و جوهره حرکت و معنويت و تقوی و حکمت. برخلاف برخی از تحليلگران غربی و گاه ايرانی، دين زرتشت دين ثنويت پرستی (دوگانگی) نيست بلکه کاشف آن است زيرا انسان تنها حيوان دوگانه می باشد زيرا حامل روح خدا و الوهيت است که در تضاد با مخلوقيت اوست.
زرتشت (ع) با کشف و درک دوگانگی اهريمن– اهورامزدا در نفس بشری بنيانگزار خودشناسی بعنوان گوهره
معرفت و حکمت و مذهب است. و علاوه بر اين ايشان به لحاظ علوم و فنون دنيوی نيز نابغه ای حيرت آور
بوده و برای نخستين بار معماری و خياطی و بافندگی و آشپزی و فنون جنگی و ابزارسازی را به مردم آموخته
است پس بانی مدنيت نيز بوده است و همچنين علم طب را براساس گياه شناسی بنا نهاده است. در تاريخ کهن و درآثار کسانی چون هرودوت، افلاطون و ارسطو درک می کنيم که يونانيان در حدود بيش از دو هزار سال پيش به ايران می آمدند و از نزد مغان زرتشتی که اوصيای دين زرتشت بودند همه علوم و فنون مذکور را می آموختنتد از جمله حکمت را. و نيز درک می کنيم که فلاسفه يونان باستان و حکيمان موحد آن دوران از جمله پارمنيدز و اگزنوفانس و زنون و جورجياس و هراکلیت و ارشميدس و اقليدس بواسطه مغان زرتشتی موفق به درک ديالکتيک (وحدت اضداد) شدند که اساس تفکر علمی و فلسفی می باشد. و اين برداشت غرب از ايرانيان تا قرنها بعد از ظهور مسيح نيز ادامه داشته است تا آن حد که حکمت مانوی بصورت يک نحله فکری و فلسفی و مذهبی در يونان بر کل انديشه پيشرو آن دوران حاکم بوده است و بسياری از فلاسفه و
حتی قديسين مسيحی در نهان به حکمت مانوی معتقد بودند از جمله سن اکيناس و سن اگوستين که دو تن از
بانيان فلسفه مسيحيت می باشند. اين جريان حتی تا دوران رنسانس اروپا حضور داشته است و بسياری از پيشتازان رنسانس متهم به مانوی گری شدند و مثل ژور دانوبرونو در آتش سوزانيده شدند و آتش انقلاب را در اروپا برپا داشتند و ريشه حاکميت ظلمانی کليسا را سوزاندند و تمدن جديد امکان پيدايش يافت. انديشه هائی چون عدالت، حکومت مردمی و حقوق بشر از طريق زرتشتی و مانوی و مزدکی و سپس در لباس اسلام و تشيع به اروپا راه يافت که اکثر بانيانش ايرانی بودند. اصلا انديشه انقلاب يک حکمت مانوی و مزدکی بود که در تشيع پذيرفته شد و در کسانی چون حسن صباح شکوفا گرديد و بصورت يک مکتب فلسفی و اجتماعی درغرب نيز پذيرفته شد هر چند که از محتوا تهی گرديد. و نهايتاً اينکه ايرانيان مانوی و مزدکی بودند که گوهره دين محمد (ص) و عرفان علی (ع) را يافتنتد و پروردند و برايش خون دادند و به بار نشاندند و به جهانيان عرضه کردند. و بقول حضرت رسول اکرم (ص) قوم سلمان فارسی بودند که وارث و وصی دين او گشتند و مهد ظهور ناجی موعود گرديدند و امروزه تنها اميد مستضعفين جهان هستند. ايران مهد بهم آمدن آغاز و پايان تمدن و حکمت و مذهب و انسانيت در جهان است: اتحاد محمد (ص) و زرتشت (ع).

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۵

تشیع حکمت زرتشت منجی موعود ناجی موعود

مهدی موعود

عشق مسیحائي
در قرآن کریم می خوانیم که: ای مؤمنان هرگز از روح الله مأیوس مباشید! و نیز می خوانیم که: بهترین دوستان مؤمنان برخی از نصاری هستند. و نیز طبق اعتقاد اسلامی می دانیم که ظهور مهدی و مسیح واقعه ای واحد است. لذا مسلمانان مؤمن طبعاً از عشق مسیحائی برخوردارند و قادر به تفکیک عشق مسیح و مهدی از یکدیگر نیستند. همه عارفان اسلامی نیز دارای عشق شدید مسیحائی بوده و این دو ناجی را یکی دانسته اند و این فلسفه در مکتب ابن عربی بنیانگزار فلسفه وحدت وجود به کمال رسیده است.
ایمان اسلامی و مسیحی دارای نوری واحد است و لذا مؤمنان این دو نوع مذهب دارای روح و آرمانی واحدند و باید باشند و کلّ بشریت را بایستی بر این اساس به اتّحاد برسانند و از نفاق انگیزی صهیونیزم شدیداً برحذر بوده و هوشیار باشند. ملل مسلمان و مسیحی بایستی از فراسوی حکومتها و امپریاالیزم و دسیسه های بنی اسارائیلی دست اتحاد بهم داده و زمینه را برای ظهور ناجی موعود فراهم کنند.
مسیح اساس مهدی و اولین حامی او در ظهور است. عشق مسیحائی زیر بنای اعتقادی و تاریخی عشق محمدی است و بدون آن عشق محمدی قابل درک نیست. همینطور است عدالت موسوی. لذا مسلمانان بایستی عدالت موسوی و عشق مسیحائی را از اسارت امپریالیزم و صهیونیزم برهانند و این دو پیامبر بزرگ را از آن خود سازند و به دفاع از آنها برخیزند و بدینگونه وجدان خفته یهود و نصاری را بیدار کنند و امت واحد ابراهیمی را پی ریزی نمایند. این امر حتی شامل حال امت بودا نیز می شود: بیائیم از سنّت حقّه عارفان خود پیروی کنیم و چون مولای رومی ظرف درک و پذیرش هفتاد و دو مذهب باشیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۳

ابن عربی اسلام شناسی تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت عرفان عرفان اسلامی فلسفه عشق منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود مولانا مولوی ناجی آخرالزمان ناجی موعود وحدت وجود

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

Read the rest of this entry »

امام زمان امام شناسی امامت تشیع دجال شیطان شناسی عرفان عرفان اسلامی علائم ظهور علی شناسی ماورای طبیعت متافیزیک معرفت نفس منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود

زرتشت

فلسفه نوروز و سال نو
از آنجائيکه که هر قومی برای خود يک روز خاص از سال را سرآغاز سال قرار می دهد پس معلوم است که
اين امر يک قرارداد اجتماعی و نژادی است که بر اساس حوادثی خاص پديد آمده و بعنوان يک سنّت تاريخی
حفظ شده است. ايرانيان آغاز بهار را مبدأ سال قرار می دهند مسیحی ها هم يک روز برفی در زمستان را .
مسلمانان هم روز هجرت پيامبر اسلام را که مستمراً در طی سالها تغيير می کند و فصل خاصی نيست و در هر روزی از سال شمسی می تواند رخ دهد.
بهرحال در همه اقوام آغاز سال نو با جشن و عيش و تجمعات شاد برگزار می شود و مراسم خاصی دارد و
دارای مفاهيم و آداب مذهبی هم می باشد زيرا تقريباً هيچ جمعی در جوامع بشری تهی از آداب و انگيزه مذهبی رخ نمی دهد مثل عروسی و عزائی.
در همه اقوام بشری مراسم و آداب سال نو در طول تاريخ به ارث می رسد و با آداب سائر اقوام تلفيق می
شود. مثل سال نو ايرانی ها که با آداب اسلامی هم جمع شده است يا سال نو مسيحی که با آداب يونان باستان ترکيب شده است و غيره. يعنی در هر نژادی می توان همه آداب سالهای نو سائر اقوام را هم کمابيش ملاحظه نمود و نيز نشانه هائی از سالهای نو که از نسب ها و دورانهای منقرض شده برجای مانده است. در واقع در مراسم و آداب و مفاهيم سال نو در هر نژادی می توان نمادهائی اسطوره ای از کل تاريخ گذشته آن قوم و نيز سائر اقوام و کل بشريت را درک نمود.
روز آغازين هر سالی مثل روز اول خلقت است و روز نوشتن دگر باره سرنوشت خويشتن بدست خويشتتن. و
اين تفاوت بين روز اول هر سال است با خلقت ازلی. در خلقت ازلی بشر هيچ اراده و انتخابی نداشت و با اين
حال خداوند در قرآن می فرمايد که انسان را درحال خلقتش بر او شاهد گرفتم و نيز اينکه بلافاصله پس از
خلقتش از انسان پرسيدم که آيا اين خلقت را قبول دارد يا نه که انسان از روی جهلش می گويد که: بلی!
در واقع اين قرارداد جهانی بشر در همه اقوام و مذاهب که يک روز از سال را مبدأ قرار می دهد به معنای
خلقت جديد است و تجديد عهد با ازليت خلقت خويش و نيز بلی گفتن دگرباره و آگاهانه تر به پروردگار. و نيز بتدريج بدست و اراده خويشتن در اين خلقتهای جديد مشارکت کردن و صاحب سرنوشت خود شدن.
پس در واقع روز سال نو مظهر هر ساله خلقت ازلی انسان است و سالی يکبار بر خلقت خود شهادت دادن و

در آن حضور يافتن و خلقت خويش را آگاهانه تر پذيرا شدن و مسئول گشتن و نهايتاً جانشين خدا شدن در امر خلقت خويشتن. و برای سال آينده آرمان تازه ای را برای خود رقم زدن.
راز هفت سين بر سر سفره سال تحويل هم دال بر هفت روز خلقت عالم و آدم است. که روز هفتم همانا روز
کمال خلقت يعنی آدم است که خداوند هم بر عرش می نشيند و بر کمال خلقت خود به نظارت و شهادت می
نشيند و اراده خود را بدست مخلوقش می سپارد. بساط سفره هفت سين نماد سفره خلقت است که انسان بجای خدا بر سر اين سفره می نشيند و يکبار ديگر با خداوند بيعت می کند و به او آری می گويد.
دعای سال تحويل هم نشان می دهد که انسان ميل دارد تا يکبار دگر به «حال» خود يعنی به اکنونيت خود که همانا جلوس خدا بر عرش و کمال خلقت آدم است بازگردد. «احسن الحال» يعنی بهترين زمانها. و بهترين
زمان همان لحظه خلقت ازلی است و روی در روی خدا نشستن و به او آری گفتن و يکبار دگر خلق شدن.
ولی ما بعنوان ايرانی مسلمان بين دو سال نو در تردد هستيم يکی نوروز و ديگری آغاز هجرت پيامبر اسلام از
مکه به مدينه. يعنی آغاز فراق و جدائی از نژاد. آغاز هجران از اصل و نسب خويشتن. درست مثل آغاز خلقتت آدم که همان آغاز هجران آدم از خالق خويشتن است آغاز جدائی از اصل خود که موجب خلقت خويشتتن است. اين فراق سرآغاز وجود يافتن است يعنی آغاز تنهائی!
ولی مراسم عيد نوروز ايرانيان سيمائی کاملا متضاد دارد و واقعه پيوستن به خويشان و اقوام است يعنی واقعه وصال است.
ما ايرانيان بين فراق و وصال در تردد هستيم و لذا دچار يک فرهنگ و تاريخ برزخی و پريشانيم. اين همان
اصل و علت دوگانگی ما بين ايرانيت و اسلاميت است که همواره وجود داشته و اين اواخر دو صد چندان
شديدتر شده و گاه مبدل به نبرد می شود.
سال نو اسلامی سيمائی غمگين دارد و سرآغاز سرگردانی و دربدری و تنهائی و محنت و هجران از عزيزان
است. ولی سال نو ايرانی (زرتشتی) درست عکل اين وضع را دارد. و اينست که بالاخره هر بشری به يک
جناح وصل يا هجران می پيوندد ولی ما ايرانيان بين وصل و هجران در ترديديم. و اين کل ماهيت ديتالکتيکی فرهنگ و روحيه و هويت ماست که نه تاب وصل داريم و نه طاقت هجران زيرا مطلقيم. زيرا عاشقيم.
و اما امسال(۱۳۸۶) واقعه ای خارق العاده به لحاظ نجومی رخ نموده است و آن تطبيق اول سال هجری قمری با شمسی است يعنی روز عيد نوروز همان روز هجرت پيامبر اسلام يعنی اول ماه ربيع الاول است يعنی سال
شمسی و قمری در روزی واحد آغاز می شوند و اين تطبيق تقويم زرتشتی و اسلامی است. همانطور که شاهد
بوديم سال گذشته ماه شمسی و قمری منطبق بود يعنی ماههای شمسی و قمری با يکديگر آغاز شدند و پايان
يافتند تا آنجا که ماه ربيع الاول هم با ماه فروردين منطبق گرديد و اول ربيع الاول و اول فروردين يکی شدند
اين يگانگی اسلام و ايران و يگانگی دين زرتشت و دين محمّد است.
به بيان ديگر يگانگی وصل و هجران است.
پس اين يک واقعه ای در نفس کائنات و نجوم است و بيانگر آخرالزمان نجومی می باشد که خورشید و ماه را
يگانه و متحد نموده است. اين مسئله در معرفت اسلامی همان يگانگی نبوت و امامت است و عرصه ظهور
ناجی و انسان کامل.
زرتشت اولين پيامبر موحد در تاريخ بشر است که دين خدا را به ارمغان آورد و دين خدا با امامت به کمال
رسيد. و اينک اول و آخر دين و تاريخ بهم آمده است. يعنی زمان يک دوره کامل را در تاريخ بشر طی نموده
است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۷

آخرالزمان آفرینش جدید عرفانی ابر انسان اسلام شناسی امام شناسی انسان کامل برزخ حکمت خاتمیت دسته‌بندی نشده زایش عرفانی زرتشت عرفان اسلامی منجی آخرالزمان منجی موعود

مهدی موعود

س:آيا بنظر شما مهدی موعود يا مسیح موعود واقعیّت دارد
:آری. ولی نه در آسامانها و نه در چاه. بلکه مثل يک آدم عادی در میان مردم زندگی می کند ولی فقط
انگشت شماری او را درک و تصديق می کنند. هر گاه تعداد شان به سیصد و اندی رسید ظهور جهانی می يابد.
س:آيا شما اين موعود را هرگز در بیداری ديدار کرده ايد؟
:آری. من حتی خدا را هم ناديده نپرستیده ام.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۲

بسم اللّه الامام المبین
۱- ناجی موعود تحت عناوین و نامهای متفاوتی در همه فرهنگها و مذاهب جهان دو جنبه دارد : یکی جنبه تاریخی آن و دیگری جنبه نفسانی و روانی. حضور این معنا و انتظار در نفوس بشری بعنوان آخرین امید به رستگاری روح عین آخرین امید به رحمت خداست که در طول تاریخ در همه اقوام بشری جاری و ساری بوده و تا به امروز ادامه یافته و بلکه مستمرا بر شدت عمق این باور و انتظار افزوده شده است. و امروزه اوج این نومیدی از خود و امید به خداست که بصورت امید و انتظار ظهور ناجی خود نمائی می کند که تنها انگیزه روحی بقای بشر در جهان است و بمیزانی که این امید و انتظار از میان برود بشر به خود کشی و خود براندازی گوناگونی مبتلا می شود تا آنجا که نسل خود را از زمین براندازد.
۲- امید به نجات بواسطه ظهور ناجی موعود ، تنها ایمان و اتصال بشر آخرالزمان به خداوند است. بشری که رسالت انبیای سلف را عینا و ذهنا از دست داده و خدای آسمانی نبوتها پاسخگوی گمشدگی او نیست و وجودش را معنا و هویت نمی بخشد و گوئی خدای آسمان مرده است . ناجی آخرالزمان همان ظهور خداوند در عالم خاک و از کالبد بشر است.
۳- وعده ظهور ناجی موعود فقط مربوط به عرصه ختم نبوت و آخرالزمان هم نیست ولی در این دوره این وعده و باور هزاران بار شدیدتر شده است زیرا خلاء و فقدان خدای آسمانی و از میان رفتن ایمان عرصا نبوی موجب اوج گیری این باور بوده است . عشق به دیدار خدا در عالم خاک عشق ازلی فرزندان آدم بوده است و هرگز ایمان و اتصال به خدای آسمانی ارضاء کننده دل و جان انسان نبوده است و لذا پیامبربزرگی چون موسی (ع) که مصاحب با خدا بوده در عطش دیدار با اوست که ماجرایش را در قرآن می خوانیم بنابراین این عشق در انبیای سلف بمراتب بیشتر از مردمان عادی بوده است و این است که پیامبر اسلام می فرماید که ” ای علی تو نور باطن همه پیامبران بوده ای و زهی افتخار بر من که تو را در بیرون از خود دیدار می کنم”
۴- آنکه رسالت دینی را در خود ، در خاندان و نژاد و سپس جامعه خودش در حد توان و امکانات به کمال برساند بر عرصه امامت که دین و نبوت و وحی باطنی است وارد می شود . به همین دلیل نخستین کسانی که به امامت رسیدند پیامبران اولوالعزم بودند که ابراهیم (ع) اولین آنهاست . و اینان نخستین ناجیان موعود و تجلی خدا در عالم خاک هستند و نور هدایت حق برای خلق بر روی زمین . بدین ترتیب زمین هرگز از وجود امامان خالی نیست . و اما این مقام در عرصه ختم نبوت یعنی ختم وحی آسمانی ، از وادی معرفت نفس و عرفان علی(ع) رخ می نماید و این به آن معناست که راه ارتباط انسان با خدا از طریق تعمق در نفس ممکن شده است که این همان صراط المستقیم و راز ختم نبوت می باشد.
۵- انسانی که در طلب و انتظار و جستجوی ناجی است یا این ناجی و امام را در خویشتن می یابد که خود مقام امامت است و یا امامی را در بیرون از خود می یابد و به او متعهد و مربوط می شود که این هدایت است . ارتباط با خدا در خویشتن و یا در وجود یک پیر روحانی.
۶- ارتباط با خدا در خویشتن مستلزم عمری جهاد بر علیه نفس و اراده خویشتن و تزکیه و معرفت نفس و نبردی بر علیه جبرهای زمانه است که آنهم جز به یاری قوای غیبی و ماورای طبیعی و ارواح طیبه معصومین ممکن نمی آید . و این کار شیر مردان خداست که دل از هر چه دنیا و اهلش و نیز دل از خویشتن بر کنده اند و راه فقر و تنهایی و فنا گزیده اند . و اینان کسانی هستند که امام و ربشان خود خداوند است که بواسطه نوری که در دلشان بر افروخته هدایتشان میکند و از ضلالت و ناپاکیها میزداید . و اینان خلفای خداوند بر روی زمین هستند و امامان خلق و منجیان درماندگان و مستضعفین.
۷- و اما ظهور جهانی ناجی موعود که عمدتا تحت عنوان مهدی و مسیح شهرت دارد ظهوری قهری و بنیان بر افکن کل اساس ستم و کفر و جهل و دجالیت مدرن و مدرنیزم و تکنولوژیزم است . یک انقلاب کامل و همه جانبه جهانی است که اجل این تمدن است و اساسا بر اندازی بنیاد کفر است و نه امر هدایت فردی . بلکه واقعه بود و نبود و حق است که به تمام و کمال فرود می آید و آنان که انکار می کنند هلاک و نابود می شوند و اندکی که تصدیق می کنند جان بدر می برند و مجال توبه و انابه می یابند.
۸- بنابراین تعجیل برای این ظهور قهارانه ناجی تعجیل عاقلانه و مومنانه نمی تواند باشد و مثل تعجیل در برپائی قیامت کبری است زیرا این واقعه هم قیامت تمدن بشری بر روی زمین است.
۹- آنکه در نجات خویش به جستجوی بیداری و رستگاری روح و هدایت خویشتن است به جستجوی امامی حق در عرصه غیبت است . و این جستجوی رحمت و نجات حقیقی است ، قبل از آن قیام و قیامت جهانی.
۱۰- امامت و هدایت حاصل از آن ، عالیترین واقعه ای است که در عالم هستی رخ داده است زیرا مخلوقی آنهم ضعیفترین مخلوقات خدا ، بر جای خدا می نشیند و دیگران را هم به این حریم می کشاند . و لذا درک این حقیقت به مثابه درک عالیترین حقایق است و درک مقصود خدا از خلقت . و این ادراک همان نور هدایت است و آن واقعه ای که عالیترین و ماندگارترین بخش از فرهنگ و معرفت و احساس و اندیشه و ادبیات را در طول تاریخ پدید آورده است که معروف به عرفان است. و این همان توشه حیات جاوید است و جز این بشر با مرگش هیچ غذائی برای ادامه حیات ندارد و به قحطی دوزخ دچار می شود.
۱۱- و اما امام و یا ناجی عرصه رحمت و شفاعت و هدایت در دوره غیبت چه می کند و اصولا معنای نجات چیست . نجات از چه؟
نجات از چاه تن و طبیعت خویشتن و نجات از جبرهای زمانه. نجات از عذاب و قحطی غرایز و نیازهای فردی و نجات از عذاب روابط اجتماعی و عاطفی . نجات از دریوزگی رزق و عاطفه . نجات از امراض و مصائب مسری ، نجات از جنون و جنایات و نا امنی های اجتماعی و اقتصادی. و نجات از اسارت روح در تن و نجات از تنهائی . و امام برآورنده همه حاجات طالبان و توبه کننده گان و مومنان است زیرا خلیفه خداست و هر دعائی به درگاه خدا جز بر آستانه وجود امام اجابت نمی شود . و اینگونه است که پرستش خالصانه خداوند از درب وجود امام ممکن می آید ، پرستش خدا از درب عبودیت و اخلاص و نه صفات و نیازها . امام پالایشگاه رابطه خدا و خلق است.
۱۲- و اما شرایط کسی که مستحق این نجات می شود چیست ؟ اصولا چه کسی می تواند به امام بر حقی برسد و سپس حق وجودش را درک و تصدیق کند تا مستحق نجات گردد . بسیاری بر حسب اتفاق وجود مرد حقی را درک می کنند ولی قدرت تصدیق قلبی او را ندارند یعنی استحقاق دریافت رحمت و شفاعت و هدایتش را ندارند . و برخی از شفاعت امامی بی چون و چرا برخوردار می شوند ولی استحقاق هدایت ندارند و لذا دوباره به دوزخ اعمال خود بر میگردند.
۱۳- به بن بست رسیدن با تمامیت خویشتن و درک این بن بست و توبه وندامت از زندگی گذشته خویش حداقل شرط درک وجود امام بعنوان ناجی و هادی است.
۱۴- آدمی یا بواسطه معرفت نفس قبل از رسیدن به طبقه هفتم دوزخ بن بست راهی را که در پیش گرفته در می یابد و به توبه و ندامت از کل حیات و هستی گذشته خویش می رسد و یا بواسطه غایت و اشد عذابها این بن بست را درک می کند و آماده توبه می شود . اولی به جستجوی یک ناجی بر می آید که دیر یا زود به انسان مخلص می رسد و نجات می یابد و به راه هدایت می آید . ولی دومی حداکثر طالب رفع عذاب است و هدایت را نمی طلبد . و میلی به خروج از دوزخ اعمال و امیال خود ندارد . او اصولا خود را مسبب نمی داند . اهل هدایت کسی است که خود را علت سرنوشت خود بداند.
۱۵- کسی به امام می رسد که جدا به جستجوی ناجی خود باشد . و مدتها در این جستجو راه پیموده باشد مثل تشنه ای که در کویری برهوت آب را جستجو می کند . نجات محصول انتظاری قلبی و جستجوی عقلی و تلاش عملی است.
۱۶- (( نجات )) یک نوع ایده آل از موضوعات زندگی نیست . نجات یکی از افکار و نیازها نیست . بلکه تمامیت احساس و اندیشه یک انسان است که همه افکار و اعمال و امیال او را تحت فرمان دارد و فرمانده کل راه و روش زندگی است.
گزیده ای از کتاب امام زمان (عج) کیست – اثر استاد علی اکبر خانجانی

امام زمان امامت ظهور امام زمان عرفان شیعی علائم ظهور فلسفه ظهور منجی آخرالزمان منجی موعود مهدی موعود ناجی موعود