بایگانی برای ‘نجات’

خطرات خاطرات

 

نخستین و نقد ترین پرده از ذهن انسان که بر تمامیت طبقات ذهنش مسلط است. همانا خاطرات گذشته اوست که البتّه وجه عمیقتر این خاطره همانا تاریخ و وراثت است که حافظه ناخودآگاه و جمعی – تاریخی نامیده می شود ولی خاطرات زندۀ هرکسی در محدودۀ عمرش کلّ اندیشه و آرمان و باورها و قضاوتهایش را تحت الشعاع خود دارد. به لحاظی هرکسی بندۀ خاطرات خویشتن است و اندیشه هر فردی از خاطرات خود تغذیه می کند و این مهمترین منبع تغذیه ذهن هر فردی می باشد و از آن رهائی ندارد. خاطرات ما مثل رویاهای عالم خواب ما در حیطه ارادۀ ما نیستند و جبراً بر ما حکم می رانند و این معنای گذشته پرستی و ارتجاع فکری به معنای واقعی کلمه است که بر بشر حاکم است. ولی آیا هیچ راه نجاتی از قدرت قهارانه حافظه و خاطرات خود وجود دارد؟ بسیاری از خاطرات ما را آزار می دهند و مثل کابوسی بر روان ما سایه می افکنند ولی هر چه می کنیم از آنها Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی فلسفه معراج نجات

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

پاسخ به یک نامه
(همه خود را مي شناسند)

 

س:
استاد گرامی من نمی دانم منظورتان از خودشناسی چیست که آنرا تنها راه نجات می خوانید. هر کس در حدّ نیازش خود را می شناسد و می داند که تا چه حدی بزدل و ابله و کافر و دریوزه و بدبخت است. آیا این چه مشکلی را حل می کند. اینکه می فرمائید که معرفت به خودی خود کافی است، یعنی چه؟ من هیچ سر در نمی آورم اگر ممکن است به زبانی بفرمائید که ما هم فهم کنیم.
پاسخ ما:
البتّه همین حد از خودشناسی هم که فرمودید در اکثر آدمها موجود نیست. ولی مهم این نیست که بدانی دارای صفات و خصائل بدی هستی بلکه ببینی و بفهمی که مثلًا چرا و از کجااینگونه شده ای یعنی رگ و ریشه های باطنی این صفات بد را در خود بیابی. مثلًا اگر آدمی فهم و باور کند که آنچه که او را می ترساند توهمات خود
اوست و نه واقعیات های بیرونی، مسلماً ترس او از میان خواهد رفت. اگر آدمی فهم و باور کند که دروغگوئیهای او براساس مصلحت هائی است که هرگز وجود خارجی ندارند مسلماً Read the rest of this entry »

خودشناسی نجات

معماهای عرفاني زن
(گفتگوئي با استاد علي اکبرخانجاني)

 

س- شما ادعا دارید که بانی مکتب «اصالت معرفت» هستید. لطفاً مقداری این امر را به زبان ساده روشن تر کنید.
ج– مکتب اصالت معرفت بیان آخرالزمانی «توحید» است به معنای مکتب اصالت خدا. بدین معنا که «خدا کافی است». و ما می گوئیم که «معرفت کافی است». چرا که معرفت همان خداشناسی در خویشتن است و هرکه به خدا در خویش مؤمن شود و او را در اعمال و امیال و صفات خود درک و تصدیق کند به خود – کفائی کامل در حیات و هستی می رسد. اگر به قول رسول اکرم (ص) تنها راه رسیدن به حقایق دین در آخرالزمان همانا «معرفت نفس» است پس مکتب اصالت معرفت همان مکتب اصالت دین است منتهی دین عرفانی و خدای وجودی که حاصل ختم نبوت است. پس این مکتب چیزی جز اسلام عملی نیست.
س- شما چگونه به این مکتب رسیدید؟
ج- از طریق باور به معارف اصولی دین و اسلام و تشیع به واسطه Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی امامت تشیع حکمت خداشناسی دجال عرفان عرفان اسلامی نجات

سر مقاله

 

ای عزیزان در بند جور و جفا
ای عاشقان سوختۀ نیمه راه
اینقدرها هم نیست ایشان بی وفا
گهگاهی می آید سراغ شما
سرودی زان عشق بر باد رفته می سراید
اندوه بر باد رفتگی می زداید.
هدف این نشریه
عشق به معرفت و حقیقت، ذاتاً دارای رسالت است و به همین دلیل نخستین عاشقان این وادی همان انبیای الهی بوده اند چرا که خداوند انسان را به قصد شناخت و پرستش او آفریده است. پس این عشق یک حقّ وجودی در ذات انسان و جهان است. حاملان این عشق از سودای ریاست و سیاست و معیشت در این قلمرو بیزارند و لذا مجله الکترونیکی یک برکت و موقعیّت خارق العاده است البتّه بشرطی که ویروس ها به سراغش نیایند. انگیزۀ ما در این نشریه چیزی جز درد معرفت و هویت نیست و نیز دردهای بی درمان جسمانیو روانی و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی عصر جدید و بن بست های فزایندۀ قلمرو دین و دانش و فن و مدنیّت مدرن. و نیز بن بست ها و دردهای ویژۀ جامعه ما که در بسیاری موارد منحصر به فرد است و جز از طریق خودشناسی علاجی ندارد همانطور که علی (ع) می فرماید: هر که خود را شناخت مشکلش Read the rest of this entry »

خودشناسی نجات

فلسفه خود – آگاهي هگل

 

در فلسفه مدرن غرب، خود – آگاهی اساساً متعلق به فلسفه هگل است و یا لااقل هگل به این ایده، مشهور شده است چرا که کسانی چون فویرباخ و فیخته پیش و بیش از هگل به اهمیت این امر پرداخته اند ولی از آنجا که صاحب فلسفه ای مدرن و سیستماتیک نبودند مورد بی مهری و بی توجهی واقع شدند. به هرحال امر خود آگاهی در اندیشه های مدرن غرب در رأس همه ایدئولوژیها و مکاتب انقلابی و مدرن قرار دارد و این امری به حق است. هگل خود – آگاهی را تنها راه تکامل معنوی و تعالی روح و قلمرو انتخاب و اختیار می داند و این امر را جایگزین مذهب می سازد و گویی که کشفی جدید نموده است. در حالیکه این مسئله در عرفان شرق Read the rest of this entry »

آخرالزمان امام شناسی خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات

آیا راست مي گویم؟
(فلسفه نیچه)

 

هر کسی با مواجه شدن به یک بن بست یا شکستی بزرگ به خود می آید و لاجرم از خود می پرسد که: آیا اصلا ً راه را درست آمده ام؟ این از برکات معنوی شکست و ناکامی در زندگیست که آدمی را با تمامیت راه طی نموده زندگی خود به سوال می کشاند و در کل عقل و احساس خود شک می کند. برخی از شکست و ناکامی ها مقطعی و موضوعی هستند و لذا به خود آیی حاصل از آن هم سطحی و فنّی و روش شناسانه است. ولی آن شکستی که اصل هدف زندگی را می نمایاند و بطالت و ناکامی مقصود راه را آشکار می سازد منجر به یک خود آیی راه شناسانه و استراتژیک می شود. این خود آیی به ذات تفکّر و نفس می رسد و یک به خود آیی معرفتی و شناخت شناسانه است بدین بیان که: آیا من می فهمم؟ در اینجا آدمی احساس می کند که در ماهیت اندیشه و ادراک و اراده اش عیبی عظیم بوده که او را در تمامیت زندگی باطل و ناکام ساخته است. البته بسیار Read the rest of this entry »

خودشناسی غیبت ناجی موعود نجات نیچه

مردان زمانۀ ما (مطهری – شریعتي)

 

مرد زمانه خود بودن مقامی است که علی (ع) مؤمنان را به آن امر نموده است. مرد زمانه خود بودن مستلزم معرفتی کلان بر جامعه و مسئولیتی عاشقانه در قبال مردمان است و یکی از بزرگترین دردهای جامعه ما همواره کمبود این نوع مردان بوده است و قدرنشناسی در قبال آنان و لجن پراکنی و اتهامات بخیلانه دربارۀ آنان. استاد مطهری و دکتر شریعتی دو تن از بزگترین مردان زمان خود بودند که دربارۀ زمان خود و سرنوشت جامعه می اندیشیدند یکی از جایگاه حوزه و دیگری دانشگاه، کم مانده بود این دو به هم برسند که فتنه ها برخاست و این دو را جدا کرد و پیروانشان را هم به جان هم انداخت و آن دو عزیز را هم هر یک به نوعی از میان برداشت. این دو متفکّر بزرگ و خودجوش که هر دو از جایگاه خود طرد شده بودند (یکی از حوزه و دیگری از دانشگاه) از پیشتازان مدرن کردن اندیشۀ اسلامی و مردمی کردن حکمت و عرفان بودند و این نیازی بود که جامعه ما قرنها در عطش آن می سوخت. ولی افسوس که هر دو جوانمرگ شدند و پیروانشان نیز به کانونهای قدرت گراییدند و کسی Read the rest of this entry »

حکمت عرفان نجات

خدمت هیتلر به جهان سوم

 

آیا می دانید کبه چرا آنگلو ساکسونها (انگلیسی ها) تا این حد از هیتلر نفرت دارند و حدود نیم قرن است که شبانه روز میلیونها دلار صرف طرد و لعن هیتلر می کنند و فراوان نویسنده و هنرمند را اجیر کرده اند که او را به لجن بکشند و دیوانه بخوانند؟ پاسخ این سوال پر واضح است .علتش این است که هیتلر باعث شد که کل جهان سوم از سیطره استعمار بریتانیای بزرگ خارج شوند. بریتانیایی که خورشید در آن هرگز غروب نمی کرد در یک شبه جزیره ای بی آفتاب محصور شود. آیا براستی ملل جهان سوم تا کنون از هیتلر تشکر کرده اند؟ مردم هند و چین، مردم آفریقا و خاورمیانه و آمریکای لاتین. ولی به راستی معلوم نیست که عداوت آمریکاییها با هیتلر از چه روست؟ زیرا با در هم شکستن امپراطوری بریتانیا به واسطه هیتلر، و شکست هیتلر، آمریکا بود که Read the rest of this entry »

نجات

تبیین ایدئولوژی شیعی(۲)

پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنهان داشتن امیال و افکار و اعمال زشت است. و همه زشتی های بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولهوسی های اوست و کل دنیای بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و مادیگری و تباهی بشر است و علت همه ریاکایهای اوست. و اینست که انسان پول پرست نمی تواند در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع بروز پول پرستی صادقانه است. و اگر کسی بخواهد پول پرستی اش را در روابط آشکار سازد تک و مطرود عالمیان می شود. پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تهمت خلاف واقع است. زیرا فقط خداپرستان و اهل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب افتخار است و این پول پرستی و بولهوسی و خود خواهی است که موجب ننگ و نفرت می شود و لذا باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید «من پیشوای مؤمنانم و پول هم پیشوای کافران است». در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام هدایت است و امام هدایت کسی است که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولًا رستگاری چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید حتی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد. پس ریاکاری علتی جز پول پرستی ندارد پول پرستی علت خود فریبی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

هزینه صدق

وقتی سخن از صدق به میان می آید می گویند که خیلی گران است و ممکن است به ورشکستگی کامل تا سر حد خود – براندازی و نابودی برسد. آیا براستی چنین است؟ این ذاتی ترین ارزش بشری که اساس و محور و معاد همه معنویات است و هنوز هم تنها ارزشی است که بشر آنرا علناً تکذیب نکرده است اینقدر هزینه بر می دارد که صرف نمی کند، پس اصلًا منظورمان از زیستن و آدمیت چیست؟ اگر قرار است که صادق بودن مترادف با نبودن باشد پس بگذار که نباشیم تا با نبودنمان آدم باشیم. ولی مطلقاً چنین نیست. این نجوای ابلیس است که صدق را مترادف نابودی می خواند و می گوید: اگر صادق باشی ورشکست می شوی و همه آدمهای محیط تو می گریزند و تک و تنها و فقیر و مطرود عالمیانی. در قرآن نیز می خوانیم که شیطان، آدمی را از فقر می ترساند و بدینگونه گمراهش می کند. آنچه که از فقر هم ترسناکتر می آید تنها شدن است. حال آنکه فقر و تنهائی آستانه حق است اگر انتخاب شده باشد. و آنکه فقر و تنهائی را برگزید اتفاقاً رزق با عزت را می یابید و نیز عاطفه با محبت را. آنچه که می افتد و می گریزد حقارت و گدائی و خودفروشی و ریا و چاپلوسی و روابط خائنانه است و آنچه که می ماند رزق حلال و آسان است و یاران مخلص، حتی اگر یکی باشد. صدق، صادقان را فرا می خواند. مگر نه اینکه هر چه که می کنیم برای رسییدن به یک یار صدیق است؟ پس اگر صدق پیشه کنیم کذابان می گریزند و صادقان به پیش می آیند. صدق نه تنها گران نیست بلکه ارزان ترین روش زندگی و ساده ترین راه رسیدن به یک یار صدیق است تا از احساس تنهائی و حقارت و بی کسی نجات یابیم. صدق همچون بسم الله است و اجنه را تار و مار می کند. صادق بودن ارزان ترین روش دوست یابی است زیرا هر چه که می کنیم به امید اینست که یکی پیدا شود و ما را دوست بدارد برای خودمان. صدق یعنی خود بودن. و لذا راه خود بودن است که دوست خودی را می آورد. تا خود نشوی کسی نمی تواند خودت را دوست بدارد برای خودت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۳

طلاق: بهترین یا بدترین اقدام؟

طلاق اگر به نیت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بهترین و نجات بخش ترین اقدام زندگی فرد است. ولی اگر برای بولهوسی و اشاعه هرزگی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی محسوب می شود. و هر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دهد. و نیز در هر طلاقی آن طرفی که طلاق می خواهد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش می گیرد. لذا هر فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده و در غایت شقاوت ساقط می شود. طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواهان و باعث طلاق می باشید زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواهان طلاق است مگر اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد. و چون زن اصولًا در مقام محبوب قرار دارد طرح طلاق همواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تهدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازها و تهدیدها براستی طلاق رخ می دهد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است. در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ها، اصولًا زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوهره محبوبیت را ذاتاً از دست می دهد و از چشم ها و دل ها می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نهفته است و زن مطلقه اصولًا این احساس را از دست می دهد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است. هر طلاقی برای هر یک از طر فین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رهائی از آن و توسعه هرزگی. و از این دو حالت خارج نیست. لذا طلاق یا بهترین واقعه و اقدام در زندگی است و یا بدترین آن. یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۴

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند : هاجر ، آسیه، مریم ، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

«نهضت زنان و مردان واقعی»

امروزه درغرب نهضتی آغاز شده که موسوم به «زنان واقعی» است این زنان همانهایی هستند که در طی چند نسل تحت الشعاع ایدئولوژی برابری به تقلید از راه و روش مردان پرداختند و پنداشتند که بدینگونه همچون مرد به آزادی و قدرت می رسند ولی آنچه که در عمل رخ نمود بردگی و روسپی گری دو صد چندان و رایگان زن بود و زن مبدل به ارزانترین کارگر و ابزار محض سکس مردان شد و بی خانمان گردید و استثمارش کامل شد و مادریت خود را نیز باخت. این زنان به زنانیت خود بازگشته اند و درسیر آغاز توبه از برابری هستند. حقیقت اینست که همه تلاشهای مردوار زن مثل تحصیل علم و فن و هنر و اشتغال بیرون از خانه و فعالیتهای سیاسی و امثالهم جملگی به نیت محبوبیت بیش از پیش در نزد مردان بوده است و این امر را هر زنی تصدیق می کند. زن ندانست آنچه که او را در دل مردش محبوب می کند عصمت و وفا و صمیمیت اوست نه قدرت نمائی و کسب پول و تقلید میمون وار از ارزشهای مردانه. زن ندانست که ارزشهای مردانه زن، دل مردان را بیزار می کند همانطور که زن واری مردان مدرن هم موجب نفرت زنان است. لذا به موازات نهضت «زنان واقعی» شاهد پیدایش نهضت «مردان واقعی» هستیم. این بخود آئی تاریخی آنهم در غرب نشانه امیدی به نجات این تمدن از نابودی است. امیدواریم که زنان و مردان غرب زده ما لااقل این نهضت را هم مورد تو جه و تأمل قرار داده و عبرت بگیرند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

زنانیکه مردانگی را احیا ء کردند

همه زنان مؤمن و خردمند تاریخ موجب احیای مردانگی بوده اند و این عجب است: هاجر، مریم، خرمه، خدیجه، فاطمه، زینب، نرجس خاتون، ژاندارک، رزا لوکزامبورک، رابعه عدویه، جمیله بو پاشا و غیره. آنگاه که مردانگی منقرض می شود و آن اندکی مردان واقعی هم از میان می روند بناگاه زنی مرد می شود تا نامردی مردان را به آنان خاطر نشان سازد و لذا همه مردان نامرد دوران به خونشان تشنه می شوند و همچنین همه زنان نازن. زیرا زن واقعی به مثابه وجدان مرد است. می دانیم که در محفل شام، زینب، یزید را به گریه انداخت. همانطور که مادرش فاطمه هم اصحاب سقیفه را به گریه انداخت و لذا او را به قتل رسانیدند. و می دانیم که مریم مجدلیه همه حواریون مرد را پس از مصلوب شدن مسیح ، به گریه انداخت و بیدار کرد و ژاندارک هم کشیشهای فرانسه را به گریه انداخت که در آتش انداختنش. امروزه نیز بشریت در عطش ظهور زنانی است که مردانگی را نجات دهند و مردان را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۰

آدم و حوا امامت انسان کامل عذاب فلسفه طلاق نجات