بایگانی برای ‘هایدگر’

مؤمنان کفرگو

 

اکثر حکیمان و عارفان و خداپرستان مخلص، کفرگوترین انسانهای تاریخ بوده و با صدای بلند این کفر را بر زبان رانده و حتی مکتوب نموده اند و لذا همواره تحت اذیت و قتال مردمان و مخصوصاً ملایان جاهل مذاهب بوده اند. براستی این چه پدیده ای بوده است؟ مؤمنان حقیقی، خداشناسان و خداپرستان دل خویشند، همانگونه که خداوند قلب مؤمنان را خانۀ خودش نامیده است. ولی در نقطۀ مقابل، کافران کسانی هستند که خداوند را در آسمان و خیالات ماورای طبیعت جستجو می کنند و می خوانند. این تفاوت در قرآن کریم مذکور است. در واقع خدای ذهنی که با فلسفه و منطق قابل نفی و اثبات است بزرگترین دشمن خدای واقعی است که Read the rest of this entry »

حافظ فلسفه مولانا نیچه هایدگر

فلسفه اراده

 

اراده، آن کانون از روان بشر است که قدرت تحقق امیال و آرزوهای بشر را به واقعیت دارد، یعنی آن مجرا و تبدیل ایده به عمل است. بدین ترتیب این همان عنصری است که قدرت هر انسانی به آن سنجیده می شود و تلاش هر انسانی در کلّ زندگی هدفی جز تقویت این قوه ندارد: اراده به قدرت! تفاوت انسانها یکی کمّی است و دیگری کیفی. تفاوت کمّی انسانها در تفاوت ایده هائی که می خواهند به عمل آورند. و امّا تفاوت کیفی انسانها در شدّت قدرت تبدیل ایده به واقعیت است. و امّا تفاوت کمّی، معلولی از تفاوت کیفی است. یعنی هر انسانی به میزان قدرت اراده ای که در خود سراغ دارد و یا می طلبد ایده هائی سخت تر و نا ممکان تر و ماورائی تر را به قلمرو واقعیت می کشاند. و قدرتمند تین انسانها آن است که قدرت تحقق و تعیّن وجود پروردگار را در واقعیّت دارد و اینان همان مردان حق و انبیاء و اولیاء و عرفا هستند که غیبی ترین امور را به عین Read the rest of this entry »

خداشناسی خودشناسی عرفان عرفان اسلامی فلسفه معرفت نفس نجات نیچه هایدگر

فلسفۀ ما

 

به توفیق الهی و به یاری همه دوستداران معرفت قصد داریم که این نشریه را همچون یک دائرة المعارف عرفانی آغاز و استمرار بخشیم و همه مقالات آنرا همواره در رایانه در اختیار همگان قرار دهیم. در واقع این مجله ای است که هرگز هیچ شماره ای از آن تمام نمی شود و یک کتاب ادامه داری می باشد. به لحاظ موضوع هیچ پدیده ای در جهان نیست که در قلمروی این نشریه نگنجد ولی بینش ما خودشناسی است. چرا که عرفان از نظر ما چیزی جز خودشناسی نیست: شناخت جهان و جهانیان و شناخت خداوند در خویشتن خویش. و نیز شناخت خویشتن در جهان. این سخن اول و آخر همه عرفانهای جهان بوده است. بدین ترتیب نشریه ما دارای روحی تماماً خود انتقادی است چرا که به قول عرفای ما نهصد و نود و نه منزل از هزار منزل معرفت همانا شیطان شناسی است و آخرین منزل آن حقیقت و خداست. پس اگر Read the rest of this entry »

آخرالزمان دکتر علی شریعتی شیطان شناسی عرفان قیامت متافیزیک معرفت نفس هایدگر

( جهنم ۱ ) جنگ پوپر و هایدگر در ایران

اين خود سرّی عظيم از سرنوشت و ماهيت قوم ايرانی است که همواره در طول تاريخ خود ميدان نبرد بيگانگان بوده است. اين امر به يک لحاظ دال بر بی هويتی و تيره بختی ايرانيان است و به لحاظی ديگر دال بر ميهمان نوازی آنهاست در عين حال موجب تخريب و تباهی ايرانيان بوده و هم موجبات رشد معنوی و تکثر آرا و تداخل فرهنگها را فراهم نموده است. مثل جنگ بين مغول و اعراب در ايران يا جنگ بين امپرياليزم و کمونيزم و… و اينک جنگ بين پوپر و هايدگر. و اما اين آخری از همه آنهای ديگر عجيب تر است زيرا اين دو فيلسوف و پيروانشان در هيچ جای ديگری جنگی نداشته اند ولی معلوم نيست که چرا در ايران به جان هم افتاده اند. کارل پوپر مبدل به پيامبر اصلاح طلبان شده و مارتين هايدگر هم پيامبر اصول گرايان است. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف که ژرمن تبارند يکی از اتريش و ديگری از خود آلمان گويی که جنگ بين آلمان و اتريش در دوران حزب نازی را به ايران آورده اند. جالب اينکه اين هر دو فيلسوف به لحاظ مشرب فلسفی لامذهب هستند يعنی صاحب دستگاههای فلسفی بدون متافيزيک و الهيات می باشند. يادمان می آيد زمانی که نيکسون رئیس جمهور وقت آمريکا به دعوت مائو رهبر انقلاب چين به آن کشور سفر نمود و با يکديگر دست دادند و شراب نوشيدند مائوئيست های ايران به جنون افتاده بودند و برای توجيه مائو هذيان می گفتند گويی هويت آنها فقط از جنگ بين چين و آمريکا تغذيه می شد. و نيز يادمان می آيد که مائوئيست های ايرانی در ميان سائر کمونيست ها از همه صادق تر و پاک تر بودند و بسياری از آنان نماز هم می خواندند ولی مائو يک آدم ضد مذهب بود. و يا پيروان استالين و مائو در سراسر جهان رفيق بودند ولی پيروان اين دو در ايران يکديگر را با چاقو می زدند. حال همان داستان کهنه بين طرفداران ايرانی پوپر و هايدگر در جريان است و گاه يکديگر را می زنند و حتی محکوم به ارتداد و اعدام می کنند و اين از عجايب روزگار است زيرا پوپر و هايدگر در دوران حيات خود از دوستان بسيار نزديک بودند و با يکديگر خصومتی نداشتند و از لحاظ مشرب فلسفی هم بسيار نزديکند. تا آنجا که می توان فهميد دو تا از سخنگويان دو جناح معروف سياسی در کشورمان هر يک به لحاظ مشرب فلسفی مايل به يکی از اين دو فيلسوف هستند و لذا پيروان اين دو جناح پشت سر روح اين دو فيلسوف مرحوم سنگر گرفته و اين دو را سپر بلای اختلافات خود نموده اند. طرفداران اصلاحات به هايدگر بيچاره لقب فاشيست می دهند چرا که او در دوران حاکميت حزب نازی به آمريکا پناهنده نشد و برای مدتی هم در اين دوران در دانشگاههای آلمان با حضور مأموران گشتاپو تدريس می نمود و به همين دليل فلسفه هايدگر تا اين حد غامض و مجرد است ولی پوپر که به بريتانيا پناهنده شده بود و در آنجا لقب «سر» از ملکه دريافت نموده بود و می توانست به هيتلر فحش بدهد لذا متهم به صهيونيست شد. بهرحال از آنجا که اصلاح طلبان ما جناح اصول گرا را فاشيست می دانند به هايدگر فحش می دهند تا به گوشه قبای کسی بر نخورد ولی اصول گرايان چون اصلاحح طلبان را طرفدار آمريکا می دانند به پوپر نستبت صهيونيست می دهند تا به گوشه قبای کسی در جناح مقابل برنخورد. آيا بهتر نيست به جای بر پا نمودن جنگ بين دو فلسفه بيگانه و ملحد برای اثبات حقانيت و يا عدم حقانيت جناحی به قرآن و سنت و عقلانيت خود رجوع کنيم؟ بهرحال که ما همديگر را مرتد و ملحد می ناميم بهتر است با معارف قرآنی باشد نه بواسطه فلسفه هايی که هر دويشان آشکارا ملحد هستند. حدود يکی دو دهه پيش بر سر فلسفه نيچه دعوای مشابه ای بر پا شد که حتی خون عده ای هم ريخته گرديد و اصلًا معلوم نشد براستی دعوا بر سر چه بود. آيا بهتر نيست اگر هم قرار است خونی براه افتد بر سر دفاع از اعتقادات خودمان باشد نه فلسفه ای بيگانه. آنهم فلسفه هايی که براستی هرگز فهم نشده اند نه در کشور ما بلکه حتی در خود اروپا هم فهم نشده اند مخصوصاً انديشه های ديالکتيکی و برزخی کسانی چون نيچه و هايدگر . همه دعواها بر سر چيزهايی است که فهم نشده اند: ليبراليتزم، دموکراسی، سوسياليزم، پلوراليزم و … بقول علی (ع): جهنمی جز بی معرفتی نيست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۵۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان جهنم ۱ انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی  جهنم ۱ ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهورجهنم ۱ عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت کرامت متافیزیک معراج جهنم ۱ مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی جهنم ۱ ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو بوبرجهنم ۱  پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی حقیقت محمدی حکمت الاشراق خاتمیت خلق جدید جهنم ۱ خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی جهنم ۱  سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شیطان شناسی جهنم ۱ علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی جهنم ۱  عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه عشق فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱ فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت جهنم ۱ معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک جهنم ۱

برزخ جهنم متافیزیک معرفت نفس هایدگر

اوّلین مدرسه و اوّلین کلاس درس

حمرت ادريس که در فرهنگ يونانی «هرمس» است دومين پيامبر خداست و بعد از حضرت آدم ظهور نمود.
همو اولين کسی است که بساط «درس» گسترد و تعليم داد و لذا او را «ادريس» ناميده اند يعنی اهل درس.
در فلسفه يونان او را بانی علم هرمنوتيک می دانند که همان علم تفسير کلمات است که قلب واژه ها را می شکافد و معنای نهانش را استخراج می کند و به زبان عربی همان علم « تأويل» می باشد که به علم «جِفر»
هم معروف شده که از جمله علوم خفيه و اسرارآميز است. «هرمنوتيک» نيز از نام «هرمس» گرفته شده و
نام درسی است که او می داده است. درس او همان ابداع و شرح کلمات بوده است زيرا بشر هنوز کلمات را
نمی شناخته و در واقع او برای نخستين بار زبان را به بشر هديه کرد و بانی و کاشف کلمات و گويش و فهم
واژه ها می باشد. و عجيب اينکه همين درس بتتدريج در طول تاريخ فراموش شده و فقط در نزد عده ای انگشت شمار از عارفان باقی مانده که بواسطه رياضت و ذکر و تزکيه نفس تعليم داده می شود. بنظر می رسد که حضرت ادريس هم می بايستی چنين کلاسی داشته باشد و به گونه ای بايد مثل «معبد دلفی» در يونان و يا مدرسه اصحاب صفّه در خانه پيامبر بوده باشد. در روايات است که حضرت ادريس را بسيار آزار دادند و بارها او را به قصد کشتن زدند ولی باز زنده ماند و بالاخره مثل مسيح (ع) و يا حضرت زرتشت (ع)
به آسمان عروج نمود. او نيز در انتظار رجعت است و در واقع زنده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷

فلسفه پارادایم (paradigme)

قبل، قبله، قبیله، قابل، مقبول، قباله، قبیل و …… جملگی پارادايم مصدر «قبل» هستند. پس اين يک اصطالح زبانشناسی است و خود، شاخه ای بس مهم در زبان است که ريشه هر واژه ای را معلوم می کند و امروزه که عصر بلوا و هرج و مرج و نیهیلیزم زبان و الفاظ و شعارهاست بیش از هر زمانی بکار می آيد و درست به همین دلیل متعهدترين متفکران عصرجديد در قلمرو فلسفه و روانشناسی متوسل به اين امر شده و مکتب فلسفی نوينی پديد آورده اند که علم هرمنوتیک می باشد و نیز مکتب اصالت زبان در فلسفه. و لذا همه فلاسفه خلاق عصر ما بر اين محور فلسفیده اند مثل نیچه، هايدگر، ويتگنشتاين و پیروانشان. عصر ما به لحاظی عصر فروپاشی پارادايم و زبان است به همین دلیل يک دوجین از واژه هائی که اصلا به هم مربوط نیستند مترادف قرار می گیرند و چه بسا موجبات يک جنون ملی و جهانی می شوند مثل آزادی، دموکراسی، عدالت، برابری، حقوق بشر، سوسیالیزم، مردم سالاری، روشنفکری و …. حتی عشق. امروزه واژه ها براستی مثل علف خرس هستند و هرگز در هیچ کجای تاريخ چنین جنونی بر زبان بشری حکمفرما نبوده است. و لذا يکی از اهداف درجه اول ما همین تعريف دگرباره واژه های بنیادين زبان و فرهنگ و اخلاق و مذهب می باشد، تعريف الفبائی مفاهیم. رجعت به پارادايم!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۰

یك آسیب شناسي هرمنوتیك

هرمنوتیک علم تفسیر و تأویل واژه های کلیدی فرهنگ است. سقراط حکیم معتقد بود که علت العلل همه جهل ها و جنونها و جنایت های بشری فقدان تعریف و فهم حقیقی الفاظ و واژه هایی است که بر زبان می آید. خود او نیز تمام عمرش مشغول همین امر بود و معرفت نفس که فلسفه ویژه سقراط است برخاسته از تلاشی درجهت تعریف واژه هاست. سقراط یکی از پیامبران معرفت نفس و علم هرمنوتیک محسوب می شود. علم هرمنوتیک یکی از محصولات عرفان عملی و حکمت توحیدی بوده است. ولی امروزه پس از حدود ۲۵ قرن به نظر می رسد که این علم در نزد بشر کمترین رشد و رونقی نداشته و بلکه اصولا فراموش شده است. شاید یک دلیلش این بوده که نهضت معرفت نفس و علم واژه ها پیروان بسیار اندکی داشته و در خود
غرب نیز بعد از سقراط تقریباً کسی همطراز او در این وادی پدید نیامد. و شاگردان مکتب او نیز بسیار اندک بوده اند. در مغرب زمین عصر جدید یکبار دگر این مکتب منقرض شده دوباره احیا شد و کسانی چون نیچه و هایدگر در رأس این احیاگری قرار دارند ولی خود غربیان به این دو رغبتی ننموده و بلکه آنان را به اتهاماتی ناروا محکوم ساختند مثل جنون و فاشیزم. امروزه مشکلی که سقراط در عصر خود کشف نموده بود دو صد چندان شدیدتر بر کل جهان حاکم است و آن فقدان حداقل تعریفی محسوس از ابتدایی ترین مفاهیم و واژه های عرصه فرهنگ و تمدن و اخلاق است مثل صدق، نیکی، علم، پیشرفت، ایمان، فضیلت، عشق، آزادی و غیره. به لحاظی بایستی همه جدالها و جنگهای بین افراد و ملل و مذاهب بر روی زمین را حاصل این فقدان عظیم دانست این همان فقدان معناست و به زبانی فقدان علم هرمنوتیک یا تفسیر واژه ها. این فقدان در کشور ما نیز بدلیل دعوی معنوی بیشتر خودنمایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۱

امام محمّد باقر (ع) بنیانگذار هرمنوتیک اسلامی

هرمنوتیک که واژه ای یونانی است همان علم تأویل کلام می باشد که هم در حکمت اروپایی و هم حکمت اسلامی قرنهاست که به نسیان رفته است و در قرن بیستم یکی و دو تن از حکیمان آلمانی همچون نیچه، هوسرل و هایدگر به احیای آن پرداختند هر چند که این احیاگری در همان آغاز راه متوقّف ماند. علم تأویل کلام به معنای استخراج مفاهیم متافیزیکی و حکمت جاودان و ازلی از بطن واژه های دینی و فلسفی می باشد. این علم در جهان اسلام جز امام محمد باقر (ع) بانی معروف دیگری ندارد و اصلا لقب باقرالعلوم (شکافنده علم) به همین معنا تعلّق گرفته است که مترادف با شکافتن ذات الفاظ و معانی است. این همان علمی است که در مدرسه فرزندش امام صادق (ع) زمینه علمی و فقهی شیعه جعفری را پدید آورد و همه ارکان فرهنگ شیعی بر

Read the rest of this entry »

عرفان معرفت نفس نیچه هایدگر هرمنوتیک

فلسفه صفر

صفر یا نقطه (.) طبق تعریف علم حساب و هندسه اقلیدسی چیزی را گویند که مطلقاً وجود ندارد. در واقع این نقطه ای که روی صفحه کاغذ می گذاریم نماد عدم است. ولی همین علامت و معنای نهفته در آن، ذات علم و دانش است که تمدن مدرن بر آن بنا شده است، همانطور که برای نخستین بار در نزد فلاسفه و ریاضی دانان قرون قبل از میلاد مسیح در یونان تعریف شد و علم حساب و هندسه را پدید آورد، همانطور که تا به امروز تحت عنوان نظریات اقلیدسی و فیثاغورث و بطلمیوس از بنیاد های ذاتی ریاضیات به عنوان مادر علوم و فنون محسوب می شود. بدین طریق می بینیم که کلّ تمدن بشری در جهان مولود عدم (.) است. یعنی مولود علامتی است که بیانگر نیستی می باشد. یعنی هستی این تمدن بر عدم استوار است، همانطور که کلّ عالم هستی و کائنات نیز طبق باور دین به اراده خداوند و از عدم آفریده شده است، بشر هم به پیروی از خداوند، مخلوق خاص خودش یعنی علوم و فنون و صنایع و کلّ این مدنیت را از عدم آفریده است. این فقط علوم و فنون بشری نیستند که مخلوق صفر می باشند بلکه نخستین فلسفه ای هم که در مهد فلسفه یعنی یونان باستان رخ نمود فلسفه اتومیزم بود که کسانی چون طالس و هراکلیت بانی آن بودند و جهان هستی را متشکل از ذراتی بی نهایت کوچک می دانستند که مترادف با عدم است. همانطور که امروزه در فیزیک ذرات بنیادین هم نهایتاً ذرات تشکیل دهنده پروتون یعنی هسته اتم، ذراتی به نام ضدّ ماده هستند که همان عدم است. بنابراین اندیشه های فلسفی تمدن مدرن جهان که یونانی است نیز بر عدم استوار است. و نیز می دانیم که نخستین دستگاه جامعی که در یونان باستان پدید آمد از آن جورجیاس حکیم بود که نیهیلیزم نامیده
می شود که مکتب اصالت نیستی می باشد که اصلً برای کلّ جهان هستی، ذاتی جز نیستی قائل نیست و هستی را توهم می داند. بنابراین باید گفت که کلّ تاریخ تمدن معاصر جهان که تماماً غربی – یونانی است چیزی جز تاریخ نقطه و تمدن صفر نیست و دارای بنیادی جز عدم و نابودی نمی باشد و به همین دلیل است که غایت و کمالش در عصر آخرالزمان که شاهدش هستیم نیز همه چیز محکوم به ابطال و خود – براندازی و پوچی و نابودی است، حتی ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و فلسفی و سیاسی حاصل از این تمدن. به همین دلیل هم فلسفه حاکم بر قرن بیستم اروپا و جهان هم نیهیلیزم است که کسی چون نیچه پیامبرش محسوب می شود. به قول مولانا: ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش. کامل ترین و آخرین فلسفه منطق و ریاضیات هم در نظریه ای معروف به «برهاان گودل» به نتیجه ای مشابه رسیده است. :هر گزاره منطقی به همان میزان که درست است، نادرست است! بنابراین شاهدیم که در پایان قرن بیستم میلادی، کلّ ارکان و میوه های این تمدن صفر، به پوچی و عبث و ابطال رسیده است تا آنجا که بزرگترین نابغه تاریخ جدید جهان یعنی انیشتن در اواخر عمرش در علمی بودن علوم اروپا تردید نمود و لذا متهم به جنون گردید. همانطور که ریشه اندیش ترین فیلسوف قرن بیسام جهان یعنی هایدگر هم پایان فلسفه را اعلان نمود و فلسفه و مورخین بزرگی چون اشپنگلر و توین بی هم افول تمدن غرب را نشان دادند. و نیچه نیز تاریخ آینده را تاریخ حاکمیت پوچی پیش بینی نمود و عوارض جهانی همه این پیشگوئیها را امروزه شاهدیم. همه چیز از صفر و نقطه آغاز شده و با یک انفجار عظیم جهانی در قلب یک ذرۀ پوزیترونی (ضدّ ماده) به صورت یک بمب، کلّ این تمدن صفر و نقطه را نابود می سازد. و ا ین انفجار صفر است: انفجار نابودی! و آنگاه وجود حقیقی رخ می نماید: ناجی!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص۶۵

آخرالزمان عرفان فلسفه فلسفه ملاصدرا هایدگر

فلسفه هایدگر

ایدئولوژی هزاره سوم «نیهیلیزم»
وقتی از محبت سخن می گویی هر چه عاطفه را به سخره می گیرند و از علم دم می زنند که «عشق پاک دروغ قدیمی است» ولی آنگاه که از عقل سخن می گویی به ناگاه عاشق پیشه می شوند و اصلا منطق را در شأن خود نمی دانند. و اما آنگاه که از وظیفه و دین سخن می گویی به اشعار عرفانی پناه می برند. ولی آنگاه که از عرفان سخن می گویی به علم و فن متوسل شده و عرفان را خرافه می خوانند. مسئله این است که هیچ تعهّدی را پذیرا نیستند و هر عهدی را با ماهیت و عملکرد خود متضاد می یابند و تنها معنایی که تأیید کننده پوچی آنهاست تقدیس جنون است بعنوان نبوغی برتر و آنگاه چند جملۀ قصار و دو پهلو از فلان فیلسوف را شعار می دهند مثل نیچه. و این یک نماد اجتماعی و همه جایی از سیطره نیهیلیزم جهانی است.
کسی که همۀ ارزشهای فطری و ندای وجدانش را زیر پا نهاده تا پول بیشتر و عیش برتری کسب کند به چنین وضعی مبتلا می شود که آستانه جنون است و برای هر جنایتی نیز بالقوّه آماده است و این ایدئولوژی و فرهنگ حاکم بر جهان در هزارۀ سوم است. از عقل به عشق می گریزد از عشق به سیاست از سیاست به شعر از شعر به مخدر و از آنجا به بیمارستان و تیمارستان و زندان و … و نهایتا کل بدبختی خود را به گردن انسانیت خود می اندازد که گویی از فرط انسانیت و صداقت و ایثار به این فضاحت رسیده است و نتیجه اینکه زین پس بایستی مفتخرانه پلید و رذل بود تا خوشبخت شد. این سیمایی از افراد و جوامع نیهیلیستی و پوچ شده است که در سراسر جهان شاهدیم.
نیهیلیزم یا مذهب اصالت عبث و پوچی بر دو نوع است: معرفتی – فلسفی و یا عرفی – عملی. نوع اول به مثابه مرحله ای از رشد عقلی و سلوک معنوی می باشد که به عرصه برزخ رسیده
است که پس از توبه از گناهان و خروج از دوزخ حادث می شود پس این یک مقام دینی و عرفانی است که سالک را بر آستانه رضوان وجودی نزدیک کرده است. ولی نوع دوم حاصل غایت

Read the rest of this entry »

برزخ عذاب عرفان نیچه هایدگر

عذاب

کفر بعد از ایمان
کسی که دلش به نور ایمان روشن شد بواسطه حجّتی، امامی، نشانه ای یا معنائی در عالم خواب یا بیداری زان پس از بار کمر شکن دنیا و دغدغه های فزاینده اش رها شده است و گوئی که از جهانی به جهان دگر شده است. ولی زان پس هیچ وظیفه ای جز شرک زدائی از ایمانش ندارد چرا که بقول قرآن کریم « ایمان نیاورد کسی الّا اینکه مشرک شد». شرک از آفتهای طبیعی ایمان در وجود انسان است و بی نهایت درجه دارد. شرک به زبان ساده به معنای دخالت دادن «خود» در امر خداست. شرک یعنی خود بعلاوه خدا.
یعنی کاری را که امری از دین است برای ارضای امیال نفسانی انجام دادن. این نوع اعمال نتایج تلاش مؤمن را به بطالت و گاه رسوائی می کشاند و لذا مؤمن را دچار سوء ظن به خدا می سازد و به دین و احکام بدبین می کند بجای اینکه متوجه ناخالصی خودش نماید. این سوء ظن به خدا آنگونه که در قرآن آمده است منشأ اصلی عذاب مؤمنان است و بلکه تنها علّت عذاب برای مؤمنان می باشد. زیرا کسی که ایمان ندارد هر چه می کند برای رضای خودش می باشد و الا غیر. ولی یک انسان مؤمن تحت الشعاع امر الهی قرار دارد و هر چه می کند بایستی مراقب امر دین و عقل و وجدان باشد و نه موافق نفس خویش. ولی بهرحال مؤمنان تا مدتها دچار انواع شرک می باشند و در هر عملی خود را هم دخیل نموده و رضای خود را هم وارد امور می کنند که اگر این وضع ادامه یابد فرد بتدریج ایمانش را از دست داده و در عمل ریاکار و منافق می شود. چون ادعای ایمان نموده و برای مدتی به ایمان شهرت داشته است اینک مجبور است منافق شود. نفاق حاصل از دست رفتن ایمان است.
کفر بعد از ایمان یک کفر ساده و عادی نمی تواند بود بلکه کفری بس پیچیده و مخوف است. کسی که دورانی را با ایمان زیسته است به آسانی نمی تواند دوباره علناً کافر و بی تقوا شود. نفاق عذاب حاصل از کفران نعمات نسبت به سائر مؤمنان است. ریاکاری در دین بدون تجربه ایمان همان کفر عامیانه است که گریبانگیر اکثر مردم می باشد و از جمله عرف است. ولی ریاکاری پس از ایمان امری دگر است و یک، شقّه شدن از درون می باشد و جان کندنی مهلک است.
خداوند به آسانی ایمان کسی را زائل نمی کند مگر اینکه فرد در ستم و حق نشناسی و دین فروشی بسیار افراط کند و صبر خدا را تمام نماید. ایمان نور خداست که به اراده او به دلی داده می شود و یا از دلی برداشته می شود. ایمان همان احساس امنیت روانی و آرامش و رضایت در قبال زندگی و یک بیمه ذاتی در قبال هر خطر و شرّی می باشد. لذا کیمیائی فوق ارزشهاست. ارزشی همسان ایمان برای انسان وجود ندارد. ایمان همان کیمیای سعادت است. کفر بعد از ایمان بزرگترین عذاب انسان در جهان است. به مانند کسی که چند روزی را در بهشت زیسته و بناگاه از آن بیرون شده است.
چنین انسانی بسیار متفاوت است از کسانی که هرگز زندگی بهشتی و ایمانی را تجربه نکرده اند.
کفر بعد از ایمان حاصل دین فروشی و تحقیر مردم و ادا نکردن حقوق دین و ستم کردن به دیگران بواسطه دین و معارف دینی است. و اینست که خداوند را به غضب آورده و ایمان را از فرد می گیرد و او را به برزخ بی هویتی و پوچی و سرگردانی می اندازد و به لحاظ روانی عقیم می کند و رسوا می سازد. ایمان نور حاصل از وجود یک مرد حق است که به دیگران می تابد و اگر حقش ادا نشود سلب می گردد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۲

اسلام شناسی امام شناسی امامت برزخ بهشت تأویل قرآن تشیع حقیقت محمدی حکمت دکتر علی شریعتی صادق هدایت ظهور امام زمان عذاب نیچه هایدگر وجه الله

فلسفه ملاصدرا

اگزیستانسیالیزم و عرفان
اگزيستانسیالیزم آخرين فلسفه عصر جديد اروپاست و اصولا آخرين دستگاه و فکر فلسفی در جهان فلسفه در طول تاريخ است همانطور که آخرين فلسفه در جهان اسلام نیز فلسفه وجود از ملاصدرا می باشد و لذا حتی اروپائیان هم ملاصدرا را بانی تاريخی اگزيستانسیالیزم (فلسفه وجود) می خوانند که حدود چهار قرن قبل از هايدگر اين مکتب را بنا نهاده است و حتی برخی هايدگر و هوسرل را احیاگر و مقلد فلسفه ملاصدرا می دانند.
فلسفه وجود درغرب از مکتب پديده شناسی هوسرل آغاز شد که در جستجوی معنای محض و واحد پديده های عالم بود و اين يک نگرش کاملا عرفانی و توحیدی است.
اگزيستانسیالیزم به ياری منطق کاهشی (سلبی) پديده ها را بر آستانه عدم کشانید و از آنجا مدعی شد که جز بواسطه يک واقعه عروج معنوی نمی توان به وجود محض رسید و اين عروج فلسفی را «ترانسدانس» نامید که به لحاظ لغت مترادف کشف و شهود عرفانی است. بنابراين فلسفه وجود در غرب به نیستی جهان رسید و لذا بطور طبیعی آنانکه به ترانسدانس اعتقادی نداشتند بانی فلسفه نیهیلیزم (نیست انگاری) شدند که در قلمرو ارزشها همان مکتب اصالت پوچی است. این پوچی نیز در عرفان اسلامی همان برزخ است. لذا فلسفه اگزيستانسیالیزم با اينکه به لحاظ اعتقادی یک فلسفه بی خدا و لامذهب است عملا بر آستانه توحید رسید و
اينست که اين فلسفه را شرقی ها و مخصوصاً متفکران اسلامی بیشتر درک می کنند تا خود اروپائیان. و بلکه درغرب اين فلسفه عموماً مطرود و متهم است همینطور فلاسفه این مکتب مثل هوسرل، هايدگر، ياسپرس، مارسل، بوبر، تیلیخ و پونتی. اين فلاسفه که گل سرسبد فرزانگی تمدن مدرن اروپا می باشند از چشم فلسفه های امپريالیستی غرب متهم به انحطاط و واپس گرائی و بنیاد گرائی و عداوت با تمدن غرب شده اند و نیز متهم به فاشیزم و حتی تروريزم فلسفی. و جالب اينکه کسانی چون آقای عبدالکريم سیروش هم با اين اتهامات همنوا شده است و بر طبل سرمايه داری فلسفی می کوبد. در جهان اسلام نخستین کسانی که معنای حقیقی و سمت عرفانی و اسلامی اگزيستانسیالیزم اروپا را درک کردند علامه اقبال و دکتر شريعتی بودند که در جهان اسلام متهم به التقاط و ارتداد شدند.
از منظر معرفت اسلامی و مخصوصاً علوی فلسفه اگزيستانسیالیزم، راديکالترين فلسفه ها محسوب نمی شوند و بنظر ما فلسفه ای ريشه ای تر و توحیدی تر و نیز انسانی تر و عرفانی تر از آن فلسفه اصالت معرفت است نه وجود. حتی ملاصدرا هم خداوند را همان وجود محض می داند درحالیکه در حکمت علوی خداوند حتی برتر از وجود است و بلکه نور معرفت است که وجود به مثابه معلول این نور است. در میان فلاسفه اگزيستانسیالیست اروپا تنها کسی که به معنای نور وجود نزديک شده «گابريل مارسل» فرانسوی است که اين معنا را مترادف عشق نیز دانسته است و اين نگرش نزديکترين حد به عرفان اسلامی می باشد. برای آشنائی بیشتر با اين مکتیب شما را دعوت می کنیم به ترجمه رساله هائی از بانیان اين فلسفه که توسط اينجانب بزودی عرضه می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۴۲

ادگار آلن پو اسلام شناسی اشراق اگزیستانسیالیزم حکمت حکمت الاشراق عرفان اسلامی فلسفه فلسفه دین فلسفه ملاصدرا هایدگر یاسپرس

دکتر علی شریعتی

یکبار دگر شریعتي
خرداد ۸۶ است و دقیقاً سی سال از رحلت حیرت آور دکتر شریعتی می گذرد. به این مناسبت میل دارم که دست از دین و عرفان و رسالت و ایدئولوژی و درمان و… بکشم و درباره پیر و محبوب نا دیده ام سخن بگویم. قبل از این در مقاله « افسانه من و شریعتی» مختصری گفتم و متذکّر شدم که شریعتی فقط تنهائی و عشق خود را بمن بخشید آنهم با تمام وجودش بمدت بیست سال در من اقامت نمود و مرا به یارش رساند و آنگاه مبدّل به تنهاترین انسان جهان شدم.
شریعتی نه ایدئولوگ بود نه جامعه شناس نه انقلابی و نه …. او عشق به معنای واقعی کلمه بود و تمام آثار وجودی اش تراوشات این عشق بود و به لحاظی هم آفتهای این عشق بسیاری را مبتلا نمود و دیوانه ساخت. عده ای خود را به کشتن دادند وعده ای هم وزیر و وکیل و فیلسوف شدند و برخی هم جام شوکران سر کشیدند و به پای منقل ها خزیدند.
او همه را دوست می داشت و این واقعه در دوران ما در کس دیگر مشاهده نشد. و آنان را که بیشتر دوست می داشت تکفیرش نمودند و به او تهمت های ناروا زدند و او را تک و تنها ساختند و نهایتا او را متهم به همکاری با ساواک و دربار نمودند و حتی عزیزترین کسانش هجرتش را بزدلی او نامیدند و … در واقع او به موت ارادی از جهان رفت. و اینک سی سال است که مشغول تجربه نظریات او هستیم و به یک لحاظ در این سی سال جز شریعتی هیچ حق دیگری ثابت نشده است و این اعتراف اخیراً در حال بروز است. راه شریعتی از همان آغاز انقلاب بایکوت شد و بعنوان اشد التقاط و نفاق متهم گردید و محکوم به عدم شد و هر چه می کشیم از این سوء تفاهم کبیر است.
شریعتی وجدان انقلاب بود و لذا با عروج این وجدان بود که ملت ما خروج کرد و انقلاب پیروز شد. شریعتی در یک کلام از ججنبه اعتقادی بیدار کننده وجدان امامت امت بود و خود در حریم امام زمان بود و لذا فراسوی زمان بود و این راز علم و معرفت خارق العاده او بر زمان و جهان ما بود. او یک خود – آموخته واقعی در مکتب معرفت نفس و عرفان عملی بود و نابترین نمودِ یک عارف خلّاق علوی و اسوه خط سوم!
او میزان انسان در دوران ما بود و لذا هر که او را طرد کرد طرد شد و هر که او را متهم نمود متهم شد و هر که به او بخل ورزید مغضوب بخیلان شد.
او یک دائرة المعارف زنده و مصداق قرآن ناطق بود. او هر چه می گفت راست در آمد. از وجود مبارکش همچون پیامبر اکرم هفتاد و دو فرقه پدید آمد.
او زبان حال همه مذاهب و مکاتب قدیم و مدرن جهان بود. او خلیفه مردم و بلکه کل بشریت معاصر بود.
و امّا امروزه شریعتی یک زخم است زخمی در مغز و دل و وجدان ماست زخمی که مستمراً بخیه می شود و باز سر وا می کند. شریعتی راز زمانه ماست: راز آخر زمان ماست. و با طلوع دگر باره اش انقلاب ما به حقّش ملحق خواهد شد.
او اینک در محاق است. او محااق حق است و حقّ محاق! و سکوت رهبر انقلاب درباره او همان راز این محاق می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲

امامت انسان کامل تشیع حکومت اسلامی خودشناسی دکتر علی شریعتی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی عرفان اسلامی عرفان شیعی عشق عرفانی معرفت نفس هایدگر

صادق هدایت

صادق هدایت «بوف کورِ ِوجدان ملّي ما»
دایرة المعارفهای بزرگ جهان، هدایت را پدر ادبیات مدرن ایران لقب داده اند.
صادق هدایت با «بوف کور» معروفیت جهانی یافته است که به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده اسبت. «بوف کور» بیانگر جنگ بی پایان انسان با خویشتن است و تراژدی روح انسانی که بیدار شده ولی راهی نمی یابد زیرا همه جا تاریک است: شب است آری شب!
جغد ، پرنده ای شب زنده دار و نالان است و به «مرغ حق» هم معروف است و این خود صادق هدایت است که مرغ حق وجدان ملی ماست و تا به امروز شب زنده دار و نالان است.
صادق هدایت به راستی مصداق نام خودش می باشد و بسیار اندکند که چنین باشند جز مردان حق.
تقریباً همه بیداران عرصه فرهنگ معاصر ما تحت تأثیر نناله این بوف بوده اند: نیما، آل احمد، دکتر شریعتی، خلیل ملکی، احسان طبری، سهراب سپهری، فروغ و……
هنوز هم مشهور است که «هر کس که اثری از هدایت را بخواند به خود – کشی دچار می شود». این مسئله عین واقعیت است زیرا آدمی به ناگاه به خود می آید و بدبختی و حماقت و جنون خود را می بیند و لذا به خود – براندازی می افتد.
آثار هدایت هر یک به مثابه «ذکر» است و برگی از کتاب وجود را روایت می کند. مجموعه آثار او حدیث نفس یک ملت است.
هدایت یک انسان به خود – آمده بی رهنما و بی امام است و لذا مؤمنی کافر است و بدین لحاظ عین نیچه آلمانی است.
هدایت با عمر کوتاهش کل زمانهاش را در گستره جهان، دید و فهمید و غایت تراژیکش را به یقین دریافت و فاتحه این تمدن را پیشاپیش خواند و در داستان «س،گ،ل،ل» این فاجعه را پیشگویی کرد. هدایت جهانی ترین انسان ایرانی عصر
خویش بود و هنوز هم هست.
شمعی بود که بسیاری بر گردش جمع آمدند و بخود آمدند و نبوغهای خود را یافتند و دکانها گستردند و به نان و نوایی رسیدند ولی او خودر از این بازی مبرّا بود و از شرّ این یاران منافق گریخت و در پاریس ِتنهایی اش بدست خودش شهید Read the rest of this entry »

ادگار آلن پو بوبر حلاج خداشناسی خودشناسی خودکشی دکتر علی شریعتی صادق هدایت فلسفه دین فلسفه زندگی فلسفه عشق متافیزیک نیچه هایدگر یاسپرس